بررسی تحول فهم مفسران از سه ایه قران درباره کوه ها
چکیده
پژوهش پیش رو با هدف بررسی تطبیقی تفاسیر سه آیه از قرآن کریم درباره کوهها (نبا: ۷، نحل: ۱۵ و نمل: ۸۸) در سه دوره تفسیری (قرن هفتم، سیزدهم و چهاردهم هجری) صورت گرفته است. مسئله اصلی پژوهش این است که چگونه دانش زمانه و چارچوب های فکری هر دوره بر برداشت مفسران از این آیات تأثیر گذاشته و آیا تحولی روش شناختی در رویکرد آنان قابل مشاهده است یا خیر. یافتههای پژوهش نشان میدهند که تفاسیر کهن (قرطبی و بیضاوی) رویکردی کلامی-ادبی و غالباً اخروی داشتهاند، آلوسی در قرن سیزدهم رویکردی جامع تر با ذکر آراء متعدد ارائه داده، و طباطبائی در قرن چهاردهم با تأکید بر «نظام اسباب» و «سنن الهی»، تفسیری طبیعی و قانون محور از آیات ارائه کرده است که با یافتههای نوین زمینشناسی (ایزوستازی و تکتونیک صفحهای) هماهنگی دارد. این مقاله با روش تحلیل محتوای کیفی و با استفاده از تفاسیر معتبر، به بررسی روند تحول تفسیری پرداخته و نشان داده است که فهم آیات طبیعی قرآن، همواره در تعامل با دانش زمانه بوده و این تعامل، زمینهساز خوانش های جدید و عمیقتر از آیات شده است. واژگان کلیدی: کوه، میخوارگی، حرکت کوهها، ایزوستازی، تکتونیک صفحهای، تفسیر علمی قرآن.
مقدمه
قرآن کریم بهعنوان کتاب هدایت و انسان سازی، در آیات متعددی به پدیدههای طبیعی از جمله کوهها اشاره کرده است. از میان هفتاد آیهای که به نوعی به کوهها پرداختهاند، سه آیه «وَ الْجِبَالَ أَوْتَادًا» (نبا: ۷)، «وَ أَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ» (نحل: ۱۵) و «وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ» (نمل: ۸۸) بهدلیل اشاره به ویژگیهای خاص کوهها (میخوارگی، لنگرانگی و حرکت)، همواره محل توجه و اختلاف نظر مفسران بوده اند. مسئله اصلی این پژوهش آن است که ذهنیت مفسران در هر دوره تاریخی تا چه اندازه بر فهم و تفسیر این آیات تأثیر گذاشته و آیا این تأثیر، به تحولی در روش تفسیر و برداشت از آیات منجر شده است یا خیر. تاریخ علم نشان میدهد که تفسیر طبیعت (یعنی علم) نهایی و قطعی نیست، بلکه ظنی، تقریبی و تکامل پذیر است. به همین قیاس، تفسیر قرآن نیز در دورههای مختلف، متأثر از زبان، دانش و مسائل زمانه تحول یافته است . از این رو، بررسی تطبیقی تفاسیر یک آیه در دورههای مختلف، می تواند نشان دهد که چگونه چارچوب های فکری هر عصر، بر برداشت مفسران از آیات طبیعی تأثیر گذاشته است. اهمیت این پژوهش در آن است که با بررسی روند تحول تفسیر، میتوان به درک عمیقتری از نسبت قرآن و علم دست یافت و از تطبیق های سطحی و سادهانگارانه پرهیز کرد. همچنین، این پژوهش نشان میدهد که چگونه تفاسیر علمی معاصر، با بهره گیری از یافتههای جدید زمینشناسی، توانستهاند خوانش های جدید و دقیق تری از آیات طبیعی قرآن ارائه دهند.
اهداف و روش تحقیق
این مقاله با روش تحلیل محتوای کیفی و رویکرد تطبیقی-تحلیلی انجام شده است. در این روش، ابتدا آیات منتخب شناسایی و سپس تفاسیر مربوط به هر آیه از سه دوره تاریخی (قرن هفتم، سیزدهم و چهاردهم هجری) استخراج شدهاند. سپس با مقایسه تطبیقی آراء مفسران، تغییرات روش شناختی و تأثیر دانش زمانه بر برداشت های تفسیری مورد تحلیل قرار گرفته است. دادههای پژوهش عمدتاً از منابع کتابخانهای شامل تفاسیر معتبر و مقالات علمی-پژوهشی گردآوری شدهاند. در بخش تحلیل، به بررسی عبارت کلیدی محل اختلاف در هر آیه، نوع اختلاف (کلامی، ادبی یا طبیعی) و روند پذیرش یا رد آراء توسط مفسران بعدی پرداخته شده است.
داده ها
1. داده ها (آیات منتخب و تفاسیر مربوطه)
۱-۱. آیه اول: «وَ الْجِبَالَ أَوْتَادًا» (نبا: ۷) ترجمه آیه: «و کوهها را میخها [ی زمین] قرار دادیم.» عبارت کلیدی محل اختلاف: «أَوْتَادًا» (میخها)
محور اختلاف: آیا «اوتاد» صرفاً یک تشبیه ادبی است یا اشاره به واقعیتی طبیعی درباره ریشه داشتن کوهها در اعماق زمین دارد؟ تفاسیر و برداشت ها: الف) تفسیر قرطبی (قرن هفتم هجری): قرطبی در الجامع لأحکام القرآن «اوتاد» را به معنای میخهایی میداند که زمین را استوار نگه میدارند. برداشت او بیشتر بر تشبیه ادبی و بیان قدرت خداوند متمرکز است و به جنبه طبیعی آن توجهی ندارد (قرطبی، ج۵، ص۴۳۹).
ب) تفسیر آلوسی (قرن سیزدهم هجری): آلوسی در روح المعانی با رویکرد جامعتر، هم به جنبه بلاغی «اوتاد» توجه دارد و هم به حکمت آفرینش کوهها. او معتقد است کوهها برای استواری زمین و جلوگیری از لرزش آن آفریده شدهاند (آلوسی، ج۳۰، ص۱۳۰-۱۳۱). ایشان به اهل هیئت اشاره کرده و به نوعی برداشت علمی-تطبیقی نزدیک می شوند.
ج) تفسیر طباطبائی (قرن چهاردهم هجری): علامه طباطبائی در المیزان با نگاه جدید، معتقد است «اوتاد» فقط یک تشبیه ادبی نیست، بلکه اشاره به یک حقیقت طبیعی درباره ریشهدار بودن کوهها در اعماق زمین است. ایشان از تفکر عوامانه ای که همه چیز را بیسبب به خدا نسبت میدهند، انتقاد می کند و بر جریان «نظام اسباب» در طبیعت تأکید دارد (طباطبائی، ج۱۲، ص۳۱۹). ایشان به نقل از نهجالبلاغه (خطبه ۱) به «فرو رفتن ریشه کوهها در شکاف های زمین» اشاره می کند.
۱-۲. آیه دوم: «وَ أَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ» (نحل: ۱۵) ترجمه آیه: «و در زمین، کوههایی استوار افکند تا [زمین] شما را نلرزاند.» عبارت کلیدی محل اختلاف: «رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ» (لنگرهایی برای جلوگیری از لرزش شما)
محور اختلاف: آیا «تمید» به معنای لرزش واقعی زمین است یا صرفاً یک تعبیر مجازی برای بیان قدرت خداوند است؟
تفاسیر و برداشت ها
الف) تفسیر بیضاوی (قرن هفتم هجری): بیضاوی در أنوار التنزیل «رواسی» را به معنای کوههای استوار و «تمید» را به معنای لرزش و اضطراب میداند. برداشت او بیشتر بر جنبههای ادبی و کلامی متمرکز است (بیضاوی، ج۳، ص۲۲۲). ایشان معتقد است زمین در اصل کرهای بینهایت با حرکت ذاتی مشابه افلاک بود و کوهها با سنگینی خود، توازن را بر هم زدند و زمین را از حرکت باز داشتند. این نگاه، متأثر از فلسفه طبیعی یونانی است.
ب) تفسیر آلوسی (قرن سیزدهم هجری): آلوسی در روح المعانی به این نکته توجه دارد که فعل «أَلْقَى» (افکندن) نشان میدهد کوهها از درون زمین یا بر اثر عوامل طبیعی پدید آمدهاند. او همچنین بر نظم و حکمت الهی در این آفرینش تأکید می کند (آلوسی، ج۷، ص۳۵۷-۳۵۸).
ج) تفسیر طباطبائی (قرن چهاردهم هجری): نکته جالب در تفسیر طباطبائی این است که او «تمید» را لرزش واقعی زمین میداند، نه صرفاً یک تعبیر مجازی. از نظر او، کوهها نقش واقعی در جلوگیری از این لرزش دارند و این یک حقیقت طبیعی است که با «نظام اسباب» در عالم هماهنگ است (طباطبائی، ج۱۲، ص۳۱۹).
۱-۳. آیه سوم: «وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ» (نمل: ۸۸) ترجمه آیه: «و کوهها را می بینی [و] می پنداری که آنها بی حرکتند و حال آنکه آنها ابرآسا در حرکتند.» عبارت کلیدی محل اختلاف: «تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ» (حرکت مانند ابر) محور اختلاف: آیا حرکت کوهها مربوط به قیامت است یا در همین دنیا رخ میدهد؟
تفاسیر و برداشت ها 2
الف) تفسیر قرطبی (قرن هفتم هجری): قرطبی در الجامع لأحکام القرآن با توجه به سیاق آیات قبلی و بعدی، حرکت کوهها را مربوط به روز قیامت و نفخ صور میداند. در نگاه او، این آیه یکی از نشانه های برپایی قیامت است (قرطبی، ج۱۳، ص۲۴۵).
ب) تفسیر آلوسی (قرن سیزدهم هجری): آلوسی در روح المعانی دو احتمال را مطرح می کند: حرکت کوهها در قیامت یا حرکت آنها در همین دنیا. با وجود اینکه هر دو احتمال را ذکر می کند، اما به نظر میرسد بیشتر به وجه اخروی گرایش دارد (آلوسی، ج۱۰، ص۱۵۶). ایشان بیشتر به جمعآوری اقوال گذشتگان پرداخته است.
ج) تفسیر طباطبائی (قرن چهاردهم هجری): طباطبائی در این آیه نگاه کاملاً جدیدی ارائه میدهد. او معتقد است حرکت کوهها در این آیه مربوط به همین دنیا ست و بهخاطر حرکت زمین رخ میدهد. ایشان به فعل مضارع «تَمُرُّ» (میگذرند) استناد می کند که بر استمرار دلالت دارد و نشان میدهد این حرکت همیشگی است، نه یک رویداد یکباره در قیامت (طباطبائی، ج۱۵، ص۳۴۲). ایشان سه خوانش برای آیه مطرح کردهاند: اول، قیامت و نابودی کوهها؛ دوم، حرکت جوهری اشیاء؛ سوم، حرکت وضعی و انتقالی زمین. ایشان حرکت وضعی و انتقالی زمین را برتر دانستهاند و «تَحْسَبُهَا جَامِدَةً» را به این دلیل می دانند که حرکت زمین برای ناظر زمینی محسوس نیست.
تحلیل
. تحلیل آیه اول (نبا: ۷): میخوارگی کوهها
در آیه «وَ الْجِبَالَ أَوْتَادًا»، عبارت کلیدی «أَوْتَادًا» محل اصلی اختلاف مفسران است. این اختلاف، از نوع معنا شناختی و روش شناختی است؛ یعنی آیا «اوتاد» صرفاً یک تشبیه ادبی است یا اشاره به واقعیتی طبیعی؟
قرطبی در قرن هفتم، این تشبیه را صرفاً ادبی میداند و به جنبه طبیعی آن نمیپردازد (قرطبی، ج۵، ص۴۳۹). دیدگاه او مبتنی بر مشاهده ظاهری است؛ زمین را هموار میبیند و کوهها را مانند میخهایی می پندارد که زمین را نگه داشتهاند. در تفسیر او، مدل علمی مشخصی دیده نمی شود.
آلوسی در قرن سیزدهم، رویکرد جامع تری دارد و علاوه بر جنبه بلاغی، به حکمت آفرینش کوهها نیز اشاره می کند (آلوسی، ج۳۰، ص۱۳۰-۱۳۱). ایشان به اهل هیئت اشاره کرده و به نوعی برداشت علمی-تطبیقی نزدیک میشوند. میتوان گفت در تفسیر ایشان برداشت های علمی و تطبیقی نیز دیده می شود.
طباطبائی در قرن چهاردهم، تحولی اساسی ایجاد می کند. او معتقد است «اوتاد» فقط تشبیه ادبی نیست، بلکه اشاره به حقیقت طبیعی درباره ریشهدار بودن کوهها در اعماق زمین است (طباطبائی، ج۱۲، ص۳۱۹). ایشان از تفکر عوامانه انتقاد می کند و بر «نظام اسباب» تأکید دارد و به اعجاز علمی قرآن که کوهها از اضطراب زمین جلوگیری میکنند، اشاره کرده است. نتیجه: در این آیه، تحول از نگاه صرفاً ادبی (قرطبی) به نگاه کلامی-بلاغی (آلوسی) و سپس به نگاه طبیعی-فلسفی (طباطبائی) رخ داده است. این تحول نشان میدهد که با پیشرفت علوم طبیعی، مفسران به بازنگری در برداشت های خود وا داشته شدهاند.
۲-۲. تحلیل آیه دوم (نحل: ۱۵): لنگرهای زمین
در آیه «وَ أَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ»، عبارت کلیدی «رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ» محل اصلی اختلاف است. آیا «تمید» لرزش واقعی زمین است یا صرفاً یک تعبیر مجازی؟
بیضاوی در قرن هفتم، «تمید» را به معنای لرزش و اضطراب میداند و برداشت او بر جنبههای ادبی و کلامی متمرکز است (بیضاوی، ج۳، ص۲۲۲). ایشان معتقد است زمین در اصل کرهای بینهایت با حرکت ذاتی مشابه افلاک بود و کوهها با سنگینی خود، توازن را بر هم زدند و زمین را از حرکت بازداشتند. این نگاه، متأثر از فلسفه طبیعی یونانی و نگاه ارسطویی به جهان است.
آلوسی در قرن سیزدهم به این نکته توجه دارد که فعل «أَلْقَى» (افکندن) نشان میدهد کوهها از درون زمین یا بر اثر عوامل طبیعی پدید آمدهاند (آلوسی، ج۷، ص۳۵۷-۳۵۸). او بر نظم و حکمت الهی در این آفرینش تأکید میکند.
طباطبائی در قرن چهاردهم «تمید» را لرزش واقعی زمین میداند و کوهها را عوامل طبیعی مهار این لرزش معرفی میکند (طباطبائی، ج۱۲، ص۳۱۹). این برداشت با نظریه زمینساخت صفحهای هماهنگ است که بر اساس آن، کوهها در مرز صفحات زمینشناسی قرار دارند و با ایجاد اصطکاک، از حرکتهای ناگهانی جلوگیری میکنند (صفرپور فیضی و همکاران، ۱۳۹۸: ۱۳۴).
نتیجه: در این آیه، تحول از نگاه فلسفی-یونانی (بیضاوی) به نگاه کلامی-بلاغی (آلوسی) و سپس به نگاه طبیعی-علمی (طباطبائی) رخ داده است. نکته جالب آنکه بیضاوی دیدگاهی شبهعلمی (متأثر از فلسفه یونان) دارد که بعدها کنار گذاشته میشود و طباطبائی با نگاه «نظام اسباب»، تفسیری هماهنگ با علم جدید ارائه میدهد.
۲-۳. تحلیل آیه سوم (نمل: ۸۸): حرکت کوهها
در آیه «وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ»، عبارت کلیدی «تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ» محل اصلی اختلاف است. آیا حرکت کوهها مربوط به قیامت است یا در همین دنیا رخ میدهد؟
قرطبی در قرن هفتم با توجه به سیاق آیات قبلی و بعدی، حرکت کوهها را مربوط به قیامت میداند (قرطبی، ج۱۳، ص۲۴۵). در نگاه او، این آیه یکی از نشانههای برپایی قیامت است.
آلوسی در قرن سیزدهم دو احتمال را مطرح میکند: حرکت در قیامت یا حرکت در دنیا (آلوسی، ج۱۰، ص۱۵۶). با وجود ذکر هر دو احتمال، به وجه اخروی گرایش دارد. ایشان بیشتر جمعآوری اقوال گذشتگان را آوردهاند.
طباطبائی در قرن چهاردهم با استدلال به فعل مضارع «تَمُرُّ» که بر استمرار دلالت دارد، اثبات میکند که حرکت کوهها مربوط به همین دنیاست و بهخاطر حرکت زمین رخ میدهد (طباطبائی، ج۱۵، ص۳۴۲). ایشان سه خوانش برای آیه مطرح میکند: اول، قیامت و نابودی کوهها؛ دوم، حرکت جوهری اشیاء؛ سوم، حرکت وضعی و انتقالی زمین. ایشان نظر سوم را برتر میداند و «تَحْسَبُهَا جَامِدَةً» را به این دلیل میداند که حرکت زمین برای ناظر زمینی محسوس نیست.
نتیجه: در این آیه، تحول از نگاه اخروی-کلامی (قرطبی) به نگاه دووجهی (آلوسی) و سپس به نگاه طبیعی-علمی (طباطبائی) رخ داده است. مهمترین تفاوت، تفسیر طباطبائی است که بیش از هزار سال قبل از کشف حرکت صفحات زمین توسط علم زمینشناسی، به این حقیقت اشاره کرده است. در مقاله دیاری بیدگلی، تأکید شده که حرکت کوهها مستقل از حرکت زمین است و با نظریه تکتونیک صفحهای انطباق کامل دارد (دیاری بیدگلی و همکاران، ۱۳۹۳: ۴۵).
۲-۴. تحلیل کلی روند تحول در سه آیه
بررسی سه آیه نشان میدهد که در هر سه مورد، تحولی روش شناختی از نگاه کلامی-ادبی به نگاه طبیعی-علمی رخ داده است. این تحول را میتوان در سه سطح خلاصه کرد:
سطح اول (قرن هفتم - قرطبی و بیضاوی): نگاه کلامی-ادبی با تأکید بر معانی لغوی، وجوه بلاغی و استخراج پیامهای اعتقادی. حرکت کوهها صرفاً به قیامت نسبت داده میشود و «اوتاد» و «رواسی» بهعنوان تشبیهات ادبی برای بیان قدرت خداوند تفسیر میشوند (قرطبی، ج۵، ص۴۳۹؛ بیضاوی، ج۳، ص۲۲۲). در این دوره، هنوز فلسفه طبیعی یونانی بر فضای فکری حاکم است.
سطح دوم (قرن سیزدهم - آلوسی): نگاه جامع تمدنی با جمعآوری اقوال و مطرح کردن چندین احتمال برای یک آیه. آلوسی در برخی موارد، دو وجه اخروی و طبیعی را برای آیات مطرح میکند، هرچند نهایتاً به وجه اخروی گرایش بیشتری دارد (آلوسی، ج۱۰، ص۱۵۶). ذکر هر دو احتمال نشان میدهد که فضای فکری در حال تغییر بوده است.
سطح سوم (قرن چهاردهم - طباطبائی): نگاه قانونمحور و نظاممند با تأکید بر «سنن الهی» و «نظام اسباب». حرکت کوهها پدیدهای طبیعی در دنیا دانسته میشود و با استدلال به فعل مضارع، استمرار آن اثبات میگردد. «اوتاد» و «رواسی» بهعنوان حقایق طبیعی درباره ریشهداشتن کوهها در اعماق زمین تفسیر میشوند (طباطبائی، ج۱۲، ص۳۱۹؛ ج۱۵، ص۳۴۲). این نگاه، کاملاً با درک علمی امروز از قوانین طبیعی هماهنگ است.
جمع بندی
۳-۱. پاسخ به پرسش اصلی پژوهش پرسش اصلی این پژوهش این بود که آیا ذهنیت مفسران در هر دوره تاریخی بر فهم و تفسیر آیات طبیعی قرآن تأثیر گذاشته و آیا این تأثیر، به تحولی در روش تفسیر منجر شده است؟ پاسخ به این پرسش، بر اساس یافتههای پژوهش، مثبت است. در هر سه آیه مورد بررسی، تحولی روششناختی از نگاه کلامی-ادبی به نگاه طبیعی-علمی قابل مشاهده است. این تحول نشان میدهد که تفسیر آیات طبیعی قرآن، همواره در تعامل با دانش زمانه بوده و با پیشرفت علوم، خوانش های جدید و عمیقتری از آیات ارائه شده است.
۳-۲. هماهنگی با یافتههای علمی جدید
یافتههای این پژوهش نشان میدهد که تفاسیر معاصر (بهویژه تفسیر المیزان) با نظریات نوین زمینشناسی هماهنگی قابل توجهی دارند:
نظریه ایزوستازی (هم ایستایی) ثابت می کند که کوهها ریشههای عمیقی در گوشته زمین دارند که تا عمق ۱۰۰ کیلومتری نیز میرسد. این دقیقاً همان مفهومی است که قرآن از تعبیر «اوتاد» اراده کرده است (کیانی هرچگانی، ۱۴۰۱: ۸۳؛ احمدیان و همکاران، ۱۳۹۱: ۱۰-۹).
نظریه تکتونیک صفحهای نشان میدهد که پوسته زمین از صفحاتی تشکیل شده که دائماً در حال حرکتاند و کوهها نیز همراه با این صفحات حرکت میکنند. این حرکت بسیار آرام (چند سانتیمتر در سال) و غیرمحسوس است. تشبیه قرآن به حرکت ابر، از جهاتی چون غیرذاتی بودن حرکت، فرایند پیدایش و نابودی، و آرام و بیصدا بودن، قابل توجیه است (دیاری بیدگلی و همکاران، ۱۳۹۳: ۴۳-۴۲). نقش کوهها در آرامش زمین که در آیه نحل به آن اشاره شده، با یافتههای زمینشناسی در مورد نقش کوهها در ایجاد اصطکاک و کاهش سرعت حرکت صفحات، هماهنگ است. کوهها بهعنوان «زره فولادی» و «کمربند کوه زایی» عمل میکنند که زمین را در بر گرفته و از حرکتهای ناگهانی جلوگیری مینمایند (صفرپور فیضی و همکاران، ۱۳۹۸: ۱۳۶-۱۳۵).
نتیجه گیری
بررسی تطبیقی سه آیه محوری درباره کوهها (نبا: ۷، نحل: ۱۵، نمل: ۸۸) در تفاسیر سه دوره (کلامی-فلسفی، جامع تمدنی و معاصر) و تطبیق آن با یافتههای نوین زمینشناسی، نشان دهنده تحول روش شناختی از نگاه صرفاً کلامی-ادبی به نگاه قانون محور و نظام مند است. در تفاسیر کهن، حرکت کوهها صرفاً به قیامت نسبت داده میشد، اما علامه طباطبائی با تأکید بر «سنن الهی» و «نظام اسباب»، حرکت کوهها را پدیدهای طبیعی در دنیا دانست. پژوهشهای معاصر با نظریات ایزوستازی و تکتونیک صفحهای، ریشهداشتن کوهها در اعماق زمین (میخوارگی) و حرکت آرام اما پیوسته آنها را اثبات کردهاند که با اشارات قرآنی و روایات نهجالبلاغه هماهنگی کامل دارد.
«تاریخ علم نشان میدهد که تفسیر طبیعت (یعنی علم) نهایی و قطعی نیست، بلکه ظنی، تقریبی و تکامل پذیر است» . این نگاه، ما را از تطبیق های سطحی و سادهانگارانه بازمی دارد و به سمت یک پژوهش میان رشته ای روشمند و علمی هدایت می کند که در آن، قرآن در سطح «جهت دهی به مشاهده، ارزشگذاری معرفت، قانون مندی و دلالت طبیعت» خوانده می شود و صورت بندی های فنی به کوشش علمی بشر واگذار میگردد. تفسیر علمی معاصر اگرچه خوانشهای جدیدی را ارائه میکند، ولی مراد قطعی نیستند، زیرا مدلهای علمی همواره در حال تحول هستند.ولی در این مقاله شواهد علمی قوی آورده شده است. احتمال اینکه این یافته ها با پیشرفت علم به کلی دگرگون بشوند بسبار اندک است. [۱] [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] [۷] [۸] [۹]
- ↑ قران کریم
- ↑ قرطبی، محمد بن احمد. الجامع لأحکام القرآن. جلد ۵، ص ۴۳۹؛ جلد ۱۳، ص ۲۴۵.
- ↑ بیضاوی، عبدالله بن عمر. أنوار التنزیل و أسرار التأویل. جلد ۳، ص ۲۲۲.
- ↑ . آلوسی، سید محمود. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی. جلد ۳۰، ص ۱۳۰-۱۳۱؛ جلد ۷، ص ۳۵۷-۳۵۸؛ جلد ۱۰، ص ۱۵۶.
- ↑ طباطبائی، سید محمدحسین. المیزان فی تفسیر القرآن. جلد ۱۲، ص ۳۱۹؛ جلد ۱۵، ص ۳۴۲.
- ↑ احمدیان، حمید؛ سواری، علی؛ شاملی، نصرالله. «تحلیل علمی و معناشناختی ویژگیهای کوهها در قرآن کریم». دوفصلنامه علمی-پژوهشی تحقیقات علوم قرآن و حدیث، سال نهم، شماره دوم، پیاپی ۱۸، ۱۳۹۱، صص ۲۲-۱.
- ↑ دیاری بیدگلی، محمدتقی؛ علیزاده، حسن؛ شعاعی، علیاصغر. «حرکت کوهها از منظر قرآن کریم و علم زمینشناسی». پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، سال سوم، شماره اول، پاییز و زمستان ۱۳۹۳، صص ۴۶-۳۹.
- ↑ صفرپور فیضی، فاطمه؛ درویش پور، عابدین؛ عبدی، عاطفه؛ هواسی، زینب. «بررسی کوهها از دیدگاه علم زمینشناسی و قرآن کریم». مجله نخبگان علوم و مهندسی، جلد ۴، شماره ۴، سال ۱۳۹۸، صص ۱۳۹-۱۳۰.
- ↑ . کیانی هرچگانی، ربابه. «پدیده ایزوستازی و بیان قرآن در نقش میخواری کوهها». پژوهشنامه فرهنگ و معارف دینی، جلد ۳، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۱، صص ۸۸-۷۳.