زیربنای روانشناختی تکاملیافته در پس خداباوری؛ همگرایی دیدگاههای خداباوری طبیعی با خداباوری فطری در قرآن (مقاله)
چکیده
خداباوری در جهان امری فراگیر است و چرایی این امر، ذهن بسیاری از اندیشمندان اعصار مختلف را به خود مشغول ساخته است. پژوهش فعلی به روش توصیفی-تحلیلی و با مطالعهی کتابخانهای در صدد بررسی نقاط همگرایی تبیین دیدگاههای تکاملی و اسلامی از این مسئله است. شناخت افراد بزرگسال از خدا، موجودی فاعل، دانای کل و غایتمند است که مانند بهشتی ایمن در خطرات میتوان به او پناه برد و با تکیه کردن بر او، میتوان به زندگی معنا بخشید و رنجهای زندگی را پشت سر گذاشت. روانشناسان تکاملی نشان میدهند که چگونه انسانها از کودکی آمادگی زیستی باور به تمامی این ویژگیها را در موجودی قدرتمندتر از خود، یعنی مراقبان اولیه، دارند و با دلبستگی به این مراقبان بقاءی خود را حفظ میکنند. همچنین آنها با تکیه بر شواهد بیان میکنند که تداوم این آمادگیهای زیستی، طبیعی و شناختی تکاملیافته در دوران کودکی، منجر به فراگیر بودن خداباوری میان انسانها شده است. از سوی دیگر اندیشمندان مسلمان بر اساس تعالیم قرآن کریم بر این باورند که آفرینش بیسابقهی انسان و فطرت او باعث گرایش به خداباوری است. یافتههای تحقیق حاضر نشان میدهد که چگونه زیربنای شناختی تکاملیافته در پس خداباوری، همگرا با دیدگاه خداباوری فطری مطرحشده در قرآن میتوانند فراگیری این امر میان انسانها را تبیین نمایند.
كلمات كليدي
خداباوری، فطرت، تکامل، قرآن.
مقدمه
بر اساس آمارها، تعداد محدودی از کشورها کاملا بیدین هستند و در بیشتر کشورها، اکثر افراد به دینی خاص و وجود خدا معتقدند (Deshmukh, 2022, p.1). اما علت فراگیری دین بین انسانهای جهان چیست؟ این سوالی است که ذهن بسیاری از فیلسوفان، روانشناسان و اندیشمندان را به خود مشغول ساخته است. اندیشمندان مسلمان با استناد بر آیهی 30 سورهی روم در قرآن کریم: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»، بر این باور هستند که فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا، یعنی انسان به گونهای خاص آفریده شده است و در اصل خلقت انسان توسط خداوند، گرایش به خداباوری به صورت فطری وجود دارد (مطهری، 1356، ج 3، ص 451-455). بنابراین گرایش به خداباوری قابل تفکیک از انسان و انسانیت نیست و به همین دلیل دینداری در جهان امری فراگیر است. از سوی دیگر، روانشناسی دین یکی از شاخههای علم مدرن است که به پاسخ این پرسش پرداخته و بخش زیادی از تحقیقات این حوزه بر دلایل گرایش انسانها به دینداری، مطالعهی تجربی دین و بررسی رفتارها و تجربیات دینی متمرکز هستند. از جمله رویکردهای مهم اتخاذ شده توسط روانشناسان دین برای تبیین گستردگی دینداری بین انسانها و باور به خدا، رویکرد تکاملی است. فرض اساسی رویکرد تکاملی که اولین بار توسط داروین و در کتاب منشأ انواع مطرح شد این است که انسانها مانند همهی موجودات زندهی دیگر محصول دوران تکامل هستند (Darwin, 1859). تکامل به معنای تغییر در بسامد ژنها بین جمعیتی خاص است، تغییری که نوعاً طی نسلهای بسیار رخ میدهد و به موازات افزایش یا کاهش بسامد ژنهای خاصی که جهش مییابند در یک جمعیت، بسامد ویژگیهای متأثر از آنها نیز دستخوش تغییر میشود (Wade & Tavris, 2016; p.101-102). اینکه یک ژن و ویژگیهای متأثر از آن بین جمعیت یک گونه افزایش یا کاهش یابد، وابسته به اصل انتخاب طبیعی است. این اصل حاکی از آن است که سرنوشت ژنها در گرو محیط آنهاست و اگر در محیطی خاص، اعضایی از یک گونه، واجد ویژگی ژنتیکی معینی باشند که به آنها کمک کند نسبت به سایر اعضای گونه در زنده ماندن موفقتر باشند و بیشتر تولیدمثل کنند، ژنهای آنها در جمعیت آن گونه بیشتر انتشار مییابد. بالعکس، آن دسته از اعضای گونه که صفات و ویژگیهایشان با تنازع بقاء در محیطی خاص منطبق نیست، از بین میروند و فرصت تولیدمثل نمییابند (همان). بر اساس رویکرد تکاملی، همانطور که ویژگیهای جسمی و ظاهری موجودات حاصل تکامل هستند، ویژگیها یا گرایشهای خاص روانشناختی انسانها نیز بر اثر سالها تکامل بوجود آمدهاند و با خاصیت انطباقی خود، به زنده ماندن انسانها در محیطهای مختلف کمک کردهاند (Kirkpatrick, 2005, p. 103). بنابراین رویکرد تکاملی در روانشناسی به این مسئله میپردازد که ساختار و عملکرد روانشناختی تکامل یافتهی انسان، چگونه در تعامل با محیطهای مختلف، مجموعهای از ویژگیهای روانشناختی و رفتارهای انسان امروزی را حاصل کرده است. با اتخاذ چنین رویکردی، روانشناسان دین در پی آن هستند که چگونه ویژگیهای روانشناختی و تجربیات مختلف انسانی که زیربنای پدیدهی «گرایش به دینداری و خداباوری» میباشند، در فرآیند تکامل به بقای نسل انسانها کمک کردهاند و در بررسی این مسئله، بر اساس شواهد تجربی به این نتیجه دست یافتند که دینداری و خداباوری یک امر صرفاً آموخته شده نیست، بلکه یک امر طبیعی در انسانهاست (Kirkpatrick, 2009, p. 12). به عبارتی دیگر انسانها بعد از سالها تکامل، واجد آمادگیهای زیستی و ویژگیهای روانشناختی شدهاند که حافظ بقای آنها بوده و از سوی دیگر موجب گرایش آنها به سمت دینداری شده است (Granqvist et al., 2020, p.176-179). نکتهی قابل توجه این است که هرچند دو رویکرد دین فطری و رویکرد تکاملی (دین طبیعی) که در دین اسلام و روانشناسی دین در زمینهی تبیین مسئلهی فراگیری دینداری بین انسانها مطرح شده است، از منظر جهانبینی (هستیشناسی، انسانشناسی، هستیشناسی و معرفتشناسی) و بنیادی هیچ وقت به طور کامل با یکدیگر قابل تطبیق نیستند، اما نقاط همگرایی دارند که با نگاه عمیقتر میتوان دریافت که مؤید یکدیگر هستند یا حداقل در بعضی جنبهها با یکدیگر در تضاد کامل نیستند. در همین راستا، هدف پژوهش حاضر مطالعهی یافتههای روانشناسان دین در زمینهی این مسئله با اتخاذ رویکرد تکاملی و واکاوی همگرایی این رویکرد، با نگاه اندیشمندان اسلامی مبنی بر فطری بودن گرایش به دینداری و خداباوری با استناد به آیات قرآنی است. 2- زیربنای روانشناختی تکامل یافته در پسِ گرایش به دینداری از مهمترین یافتههای رویکرد تکاملی برای روانشناسان دین این نکته است که دین یا حداقل جنبههایی از گرایش به دینداری و خداباوری، حاصل مکانیسمها یا سیستمهای روانشناختی است که توسط انتخاب طبیعی و برای حفظ بقای انسانها تکامل یافتهاند (Kirkpatrick, 2005, p. 106). یکی از اصلیترین سیستمهای روانشناختی حاصل از تکامل که موجب گرایش به دینداری در انسانها شده است، سیستم دلبستگی است (Granqvist, 2020, p. 46-50). بر اساس نظریهی دلبستگی (Bowlby, 1982)، انسانها از لحظهی تولد واجد یک سیستم روانزیستی تکاملیافته (سیستم دلبستگی) هستند که باعث میشود به مراقبان اولیهی خود که قویتر، عاقلتر و داناترند، یعنی والدین (یا هر فرد دیگری که وظیفهی مراقبت از آنها را به عهده دارد)، نزدیک بمانند و حمایت آنها را دریافت کنند (Granqvist, 2020, p.179). این مراقبان برای نوزادان، نوپایان و کودکان مانند بهشتی ایمن هستند که در زمان خطر یا پریشانی به طور خودکار به آنها پناه میبرند تا بقای آنها حفظ شود و پایگاهی امن هستند که کودکان میتوانند با تکیه بر آنها دست به کاووش در محیط و یادگیری بزنند (همان). هدف اصلی سیستم دلبستگی حفظ امنیت و احساس امنیت است. این سیستم در حالت عادی باعث بروز رفتارهایی مانند لبخند زدن به مراقبان و ایجاد ارتباط با آنها از طریق چسباندن خود به آنها یا درآوردن اصوات مختلف شده و موجب میشود ارتباط عاطفی عمیقی بین مراقب و کودک شکل بگیرد و مراقب را به برآوردن نیازهای کودک و امنیت او ترغیب کند. به علاوه، این سیستم به طور خاص توسط رویدادهایی فعال میشود که احساس امنیت را تهدید میکنند. مانند زمان گرسنگی یا مواجهه با افراد بیگانه و انواع خطرهای جسمی یا روانی (Granqvist, 2020, p.3). در چنین موقعیتهایی کودکان به صورت خودکار با بروز رفتارهای مشخصی مانند گریه کردن، جیغ کشیدن، حرکت و باز کردن دستها به سمت مراقبان و... به جستوجوی مراقب یا همان چهرهی دلبستگی اصلی خود میپردازند و خواستار نزدیکی به او میشوند و در صورت در دسترس و پاسخگو بودن مراقب و بازگشت احساس امنیت، فعالیتهای طبیعی خود را مجدد از سر میگیرند (Kirkpatrick, 2009, p. 4-5). همچنین در طول زمان، پیوند امنی با چهرهی دلبستگی خود (یا همان مراقبان اولیه) برقرار میکنند که باعث میشود تصویر باارزشی (فردی که ارزش مراقبت و دوست داشته شدن دارد) از خود و تصویر ایمنی از دنیا و دیگران در ذهن آنها شکل بگیرد. بالعکس، اگر مراقب در هنگام نیاز کودک در دسترس و پاسخگو نباشد، پیوند دلبستگی کودک ناایمن خواهد بود، تصویری نالایق و بیارزش از خودش و تصویری ناامن از دنیا و دیگران در ذهنش شکل میگیرد و از سوی دیگر، ممکن است حین فعال شدن سیستم دلبستگی در موقعیتهای تهدیدآمیز، رفتارهای غیرمعمولی مانند دوری کردن از چهرهی دلبستگی یا آرام نشدن، خشم و گریههای شدیدتر از حالت عادی از خود بروز دهد (Kirkpatrick,2015, p. 207-208). سیستم دلبستگی از بدو تولد طوری تکامل یافته است که نوزادان و کودکان به صورت کاملا خودکار آمادگی شناختی و زیستی خاصی برای شناسایی مراقبان خود به عنوان موجوداتی عاقل، قوی، عامل و غایتمند دارند و با آنها به مثابهی بهشتی ایمن و پایگاهی امن برخورد میکنند. روانشناسان دین با رویکرد تکاملی و بر اساس شواهد موجود تبیین میکنند که چطور تداوم هر کدام از این آمادگیهای زیستی و شناختی سیستم دلبستگی، در بزرگسالی روابط انسان با افراد دیگر و خداوند را تحت تأثیر قرار میدهد و منجر به گرایش افراد به خداباوری میشود (Cherniak et al., 2023, p. 259). در ادامه به شرح هر کدام از این آمادگیهای شناختی در دوران کودکی میپردازیم و بر اساس شواهد تجربی، تأثیر هر یک از آنها را در شکلگیری گرایش به خداباوری بررسی خواهیم کرد.
1-2-تلاش برای نزدیک ماندن به چهرهی دلبستگی
همانطور که نوزادان و نوپایان به شکل طبیعی و کاملا خودکار، همواره به دنبال حفظ نزدیکی به چهرهی دلبستگی خود هستند و در صورت دوری از مراقب خود، رفتارهایی ناشی از غم و خشم شدید از خود بروز میدهند، خداباوران مؤمن نیز به دنبال نزدیک ماندن به خداوند هستند. اساسا هستهی اصلی اعتقادات اکثر ادیان خداباور، حاضر و ناظر بودن خداوند در همه جاست. بنابراین مؤمنان باور دارند که انسان همیشه به خدا نزدیک است (Granqvist et al., 2020, p.177). به علاوه همانطور که کودکان راههای مختلفی برای نزدیک ماندن به مراقب خود دارند، در ادیان مختلف نیز راههای مختلفی برای تقویت نزدیکی به خداوند وجود دارد. مانند سر زدن به خانهی خدا (کلیسا، معبد، مسجد)، دعا کردن، نگهداری و مطالعهی کتب مقدس یا استفاده از نمادهای مذهبی در قالب تابلوها، تصاویر یا اشیاء خاص در محیط زندگی (Granqvist & Kirkpatrick, 2016, p.857). همچنین وقتی مؤمنان خداباور احساس میکنند که از خدا دور شدهاند یا راههای مختلفی که توسط آنها میتوانستند به خدا نزدیک بمانند را از دست دادهاند، به شدت پریشان میشوند و آرزو و تلاش میکنند که احساس نزدیکی به خداوند را بازگردانند (Birgegard and Granqvist, 2004, p.1128).
2-2-عامل و غایتمند دانستن چهرهی دلبستگی
انسانها از نظر زیستی و شناختی به تشخیص موجودات عامل و غایتمند بسیار حساس هستند و طوری تکامل یافتهاند که میتوانند موجودات عامل را شناسایی کنند و غایت پشت اعمال آنها را حدس بزنند (Barrett, 2001, p.50). این موضوع از منظر تکاملی از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ چرا که برای حفظ بقاء، بهتر است انسانها بر اساس شواهدی هرچند ناقص و مبهم، وجود یک عامل پشت اتفاقات و هدف او را حدس بزنند تا اینکه نسبت به اتفاقات اطراف خود بیتوجه باشند (Barrett, 2013, p.238). برای مثال، کودکی که با تکان خوردن ناگهانی چمنها بتواند حدس بزند که موجود عامل و خطرناکی به قصد گرفتن او در چمنها وجود دارد و به سمت مراقبان خود فرار کند یا جیغ بکشد، بیشتر احتمال زنده ماندن دارد تا کودکی که فاقد این توانایی است. مرور پژوهشهای مختلف نشان میدهد که نوزادان طی 5 ماه اولیهی زندگی خود توانایی تشخیص موجودات عامل و اهداف آنها را تا حدودی به دست میآورند (همان). به همین دلیل به صورت طبیعی در محیط زندگی به جای اشیاء، به مراقبان خود به عنوان چهرهی دلبستگی پناه میبرند و با فعال شدن سیستم دلبستگی و انجام رفتارهای نزدیکی جویانه، سعی میکنند اهداف مراقبان خود را در راستای حفظ امنیت خود مدیریت کنند. این آمادگی زیستی و شناختی زیاد انسانها برای تشخیص موجودات عامل و غایتمند، باعث میشود آنها آمادگی باور به موجودات ماورایی مانند فرشتگان و ارواح و... را نیز داشته باشند و بسیاری از مسائل را به عاملیتهای اینچنینی نسبت دهند. همچنین گرایش داشته باشند که وجود یک موجود عامل و غایتمند را در پسِ جهانی که پر از اتفاقات و پدیدههای گوناگون است، باور کنند (همان).
3-2-چهرهی دلبستگی به عنوان بهشتی ایمن و پایگاهی امن
همانطور که کودکان در زمان مواجهه با خطرات و فعال شدن سیستم دلبستگی، به صورت خودکار به مراقبان خود به عنوان بهشتی ایمن پناه میبرند، در دوران بزرگسالی نیز در موقعیتهایی که این سیستم را فعال میکنند، مانند بیماری، آسیب، شکست و... ناخودآگاه تمایل دارند که به خدا یا موجودات فراطبیعی روی بیاورند (Hood, Spilka, Hunsberger, & Gorsuch, 1996, p.1; Davis et al., 2018, p.1). پژوهشها نشان میدهند که افراد مذهبی در مواجهه با تهدیدها تمایل بیشتری دارند که به خدا پناه ببرند و هرچه وضعیت وخیمتر و تهدید شدیدتر باشد، بیشتر احتمال دارد این کار را انجام دهند (Sibley & Bulbulia, 2012, p. 1). در واقع در موقعیتهای بسیار سخت، محتملترین رفتار مذهبی که از افراد سر میزند پناه بردن به خدا با دعا کردن است و همچنین ممکن است راهبردهایی مانند «سپردن خود به خدا برای حل مشکلات» یا «تصور مراقبت شدن توسط خداوند» نیز توسط افراد به کار برده شود که بسیار شبیه به پاسخهای مرتبط با دلبستگی در دوران کودکی است (Granqvist et al., 2020, p. 178). از سوی دیگر همانطور که کودکان آمادگی زیستی و شناختی خاصی دارند که با مراقبان خود به مثابهی پایگاهی امن رفتار کنند و با تکیه بر آنها و دریافت احساس امنیت به کاوش در محیط بپردازند، بزرگسالان مذهبی نیز میتوانند با تکیه بر خداوند در زندگی، ریسکپذیری بیشتری داشته باشند و از خطرات نترسند. در همین راستا برخی مطالعات نشان میدهد که یادآوری وجود خداوند برای افراد، باعث میشود افراد مذهبی احساس کنند که پایگاه امنی در دسترس دارند، تمایل بیشتری به پذیرش خطرات داشته باشند و حتی مسائل تهدیدکننده را کمتر خطرناک ارزیابی کنند (Kupor, Laurin, & Levav, 2015, p.8; Granqvist et al., 2012, p.814).
4-2-عاقل و قوی دانستن چهرهی دلبستگی
کودکان چهرههای دلبستگی خود را قویتر و عاقلتر از خود میپندارند. به همین دلیل از بدو تولد، در مواقع نیاز و احساس خطر به مراقبان پناه میبرند و در حضور آنها برای جستوجو در محیط احساس امنیت دارند (Granqvist & Kirkpatrick, 2008, p.859). این آمادگی روانی برای در نظر گرفتن مراقبان به عنوان موجوداتی عاقل، قوی و قابل اتکا از جنبهی تکاملی باعث میشود که کودکان بتوانند در سنینی که در مقابل خطرات آسیبپذیرتر هستند، به خوبی به مراقبان خود اعتماد و تکیه کنند (همان). اما به مرور، هرچه انسانها بیشتر رشد میکنند، متوجه این نکته میشوند که مراقبان اولیهی آنها آنقدر عاقل و قوی نیستند که بتوانند آنها را از تمامی آسیبها و خطرات حفظ کنند. بنابراین به صورت زیستی آمادگی دارند تا تصویر چهرهی دلبستگی اولیهی خود را با تصویر موجودی که دانای مطلق، قادر مطلق و خیر مطلق است، یعنی خداوند، جایگزین کنند و خدا را به مثابهی چهرهی دلبستگی بپندارند (Granqvist et al., 2020, p. 179; Cherniak et al., 2021, p.1).
3-خداوند به مثابهی چهرهی دلبستگی ایمن یا جبران دلبستگی ناایمن
بر اساس نظریهی دلبستگی (Bowlby, 1973, vol 2, p.187-313)، تداوم الگوی دلبستگی زمان کودکی در طول زمان، تمامی رفتارها، هیجانات و پاسخهای شناختی انسانها با جهان و دیگران را در زندگی شکل میدهد و با وجود اینکه افراد با دلبستگی ناایمن ممکن است در مواجهه با افراد امن در طول زندگی (دوست، معلم، همسر و...)، دلبستگی ایمن را نیز تجربه کنند و بالعکس، الگوی دلبستگی حدی از ثبات را در طول زمان حفظ میکند. بنابراین بر اساس نظریهی دلبستگی، انتظار میرود نوع باورهای مذهبی و رابطهی افراد با خداوند (به عنوان دیگری آفرینندهی جهان) با مدل دلبستگی دوران کودکی آنها در ارتباط باشد. پس افرادی که در کودکی پیوند دلبستگی ایمنی با مراقبان شکل دادهاند و تصویر امنی از جهان و دیگران در ذهن آنها شکل گرفته است، باید خداوند یا هر موجود عامل دیگری را که به مانند خدا به آن باور دارند (خدایان مختلف، طبیعت و...) مهربان، حمایتگر و امن بدانند. بالعکس، انتظار میرود افرادی که در کودکی پیوند دلبستگی ناایمنی را تجربه کردهاند، بسته به نوع دلبستگی ناایمن خود (اجتنابی، اضطرابی یا آشفته) از خداباوری نیز دوری کنند، خداوند را موجودی ناامن، دور و غیرقابل دسترس ببینند یا رابطهای عمیقتر از حد معمول یا وسواسگونه با خداوند داشته باشند. شواهد تجربی همسو با پیشبینی نظریهی دلبستگی نشان دادهاند افرادی که پاسخگو، در دسترس و ایمن بودن والدین خود را در دوران کودکی گزارش کردهاند، در صورتی که والدین آنها به باورهای مذهبی گرایش داشتهاند، درصد بالاتری از گرایش به مذهب و خداباوری را نشان دادهاند (, Granqvist, 2006, p.47 ; Kirkpatrick & Shaver, 1990, p.23; Reinert & Edwards, 2009; p.1; Granqvist, 2020, p.16). به علاوه گرایش عمیق و پایبندی آنها به خداباوری نیز یک امر تدریجی بوده که آرام آرام در طول دوران نوجوانی و جوانی رخ داده است (Granqvist, Ivarsson et al., 2007; p.1; Schnitker et al., 2012, p.1; Greenwald et al., 2021, p.1). همچنین پژوهشها نشان میدهند که افراد با دلبستگی ایمن، با احتمال بیشتری به دلیل ارتباط با افراد مذهبی (مانند دوستی با این افراد) و درک دیدگاهها و باورهای آنها به تدریج به دینداری روی میآورند ( Granqvist, 2002, p.13; Granqvist & Hagekull, 2001, p. 10; Granqvist, Ivarsson et al., 2007, p.1; Halama, Gasparikova, & Sabo, 2013, p.8). بنابراین با اینکه انسانها واجد آمادگی زیستی و شناختی گرایش به خداباوری هستند، اما ارتباطات میانفردی و اجتماعی و یادگیری اجتماعی نیز در شکلگیری خداباوری بسیار مؤثر است (Granqvist, 2020, p.11-18). در مقابل افرادی که در کودکی دلبستگی ناایمن را تجربه میکنند اغلب از خداباوری و دینداری برای تنظیم پریشانی هیجانی (Granqvist, 2020, p.16) و جبران دلبستگی ناایمن بهره میبرند (همان؛ سپاه منصور، شهابیزاده و خوشنویس، 1386، ص 260-262) و مرور پژوهشها نشان میدهد که آمار گرویدن ناگهانی به دین، تغییر ناگهانی دین، مذهب، مسلک یا تجربههای خاص و عمیق مذهبی (به خصوص در موقعیتهای دشوار یا خاص زندگی) در افراد با دلبستگی ناایمن بیشتر از افراد با دلبستگی ایمن است (Granqvist & Kirkpatrick, 2004, p.1). بنابراین به طور کلی، گرایش به خداباوری یا گرویدن به نوع خاصی از دینداری، به طور طبیعی در انسانها به دلیل تداوم الگوی دلبستگی و آمادگیهای شناختی و زیستی مربوط به این سیستم وجود دارد. چه به دلیل جایگزین شدن خدا به مثابهی چهری دلبستگی ایمن و چه به عنوان جبران دلبستگی ناایمن در دوران کودکی.
5- معنای فطرت بر اساس قرآن و خداباوری فطری
اندیشمندان اسلامی از فطرت به عنوان امری بدیع که ویژهی سرشت انسان است و در برابر امور حیوانی و مادی قرار دارد یاد کردهاند (رجبی، 1387، ص 142). واژهی «فطرت» کلمهای عربی است که اولین بار در قرآن و در مورد انسان به کار رفته است. این واژه به معنای ایجاد و ابداع یک چیز بر هیأت و کیفیت خاصی است که اقتضای فعلی از افعال را دارد و آیهی شریفهی 30 روم:«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» که میفرماید خداوند انسانها را بر فطرت آفریده است، اشاره به این نکته دارد که خداوند یکتا انسانها را به گونهای خلق و ایجاد کرده است که معرفت، شناخت خدا، ایمان به او و گرایش به دین حق در آنها وجود دارد (راغب اصفهانی، 1416 ق، ص 396). آیت الله شاهآبادی (به نقل از مولوی، مظاهری و طریقی، 1401، ص 154-156) معتقدند فطرت به معنای کیفیت خاصی از هستی است که هویت انسان و صفات ذاتی او را شکل میدهد. همچنین معتقدند فطرت انسان چون از لوازم وجود اوست، به همراه وجود او و ملازم وی خواهد بود. یعنی فطرت از جمله عوارضی نیست که پیش از وجود انسان ایجاد شود و با انسان ترکیب یا ضمیمه گردد. بنابراین اگر انسان از فطرتش دور شود، از هویت انسانی خود فاصله گرفته و چون امر ذاتی قابل انفکاک از ذات نیست، این امر محال است. ایشان این فطرت غیرقابل انفکاک از انسان را معرفت و عشق به خداوند میدانند. طبق نظر آیتالله جوادی آملی (1393، ص 26)، از آنجایی که فطرت از سنخ هستی است و نه ماهیت، فاقد تحلیل و تعریف اسمی است و تعریف حدی و رسمی ندارد؛ بلکه به معنای خلقت ویژهی انسان است که در نهاد او نهفته است و به گرایشات خاص او اشاره دارد. از سوی دیگر، ایشان اشاره کردهاند آنچه در آیهی 30 روم آمده است مشابه است با آنچه در آیهی 105 سورهی مائده آمده:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُم» و میفرماید ای کسانی که ایمان آوردهاید، مراقب خود باشید. در این آیه عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُم یعنی الزموا انفسکم که انفسکم منصوب است به اسم فعل. بنابراین در آیهی 30 سورهی روم که آمده:«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا...»، این نشان میدهد که نفس انسان همان فطرت است و دین الهی، خواستهی درون انسانهاست که باید مراقب آن باشند، نه آنکه از بیرون ذات آنها بر آنها تحمیل شده باشد. بلکه آنچه را فطرتشان میخواهد به آنها داده شده؛ درست مثل زمانی که به گیاه تشنه بگویند آب را جذب کن و این دستور تحمیلی بر او نیست، بلکه مطابق با طبیعت اوست (جوادی آملی، 1366، ص 123-127). در همین راستا یکی از اصحاب امام باقر از ایشان دربارهی آیهی 31 سورهی حج:«حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ» و معنای «حنیفیت» میپرسد. امام در پاسخ میفرمایند:«هی الفطرت التی فطر الله الناس علیها...فطرهم الله علی المعرفه»، حنیفیت، همان فطرتی است که خداوند مردم را بر آن آفریده است...خداوند مرمان را بر فطرت معرفت خویش و خداشناسی آفریده است (کلینی، ج 2، ص 12). در زمینهی فطرت انسانی ،شهید مطهری (به نقل از گرجیان و افشارپور، 1392، ص 57-61) معتقدند بر اساس آیهی30 سورهی روم که میفرماید:«...لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ...»، از نظر قرآن به طور عمومی همهی انسانها به گونهای آفریده شدهاند که نسبت به دینداری و بیدینی حالت مساوی ندارند و خداباوری و دینداری همان چیزی است که انسان ذاتاً و فطرتاً به آن گرایش دارد. پس حالت انسان نسبت به دین، حالت بیتفاوتی و احتمال مساوی در پذیرش و عدم پذیرش آن نیست و نقش پیامبران نیز مانند باغبانی است که گلی را همسو با استعدادهای درونیاش میپروراند. همچنین ایشان معتقدند که گرایش به حق و معرفت الهی در همهی موجودات وجود دارد و این حقیقت، به عنوان یک اصل کلی در قرآن مطرح شده. ایشان آیات 83 سورهی عمران:«أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ» و 1 سورهی صف: سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» را برای این اصل کلی به عنوان شاهد میآورند و معتقدند قرآن میخواهد بگوید همهی آفرینش و مخلوقات آن در ذات و باطن خود تسبیحگوی پروردگار هستند و چه بخواهند و چه نخواهند به سوی او در حرکت هستند و به سوی او میروند. این نکته نیز قابل توجه است که با وجود فطری بودن گرایش به خداباوری و دینداری از منظر قرآن و معرفتی که همهی انسانها به خداوند یکتا دارند، انس و الفتی که در طول زندگی به دنیا و جهان مادی پیدا میکنند باعث میشود توجه خود را نسبت به آن معرفت از دست بدهند و برخلاف فطرت خداشناس خود عمل کنند؛ اما وقتی در شرایط سخت و بحرانی قرار میگیرند و امیدشان از همهی لوازم مادی و طبیعی عالم ناامید میشود، به حقیقت خویش بازمیگردند، متوجه نیازشان به خداوند قادر مطلق میشوند و به او توجه میکنند (سعیدی مهر، 1399، ص 36). در این زمینه خداوند در آیهی 53 سورهی نحل میفرماید:«وَمَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْأَرُونَ»، یعنی آنچه از نعمتها دارید از سوی خداست، اما وقتی به شما آسیبی میرسد، فریادتان را به تضرع و زاری به درگاه او بلند میکنید. آیت الله جوادی آملی (1393، ص 209-210) معتقدند که این فریاد عاجزانه و برای نجات، به دلیل وجود گرایش و شهود فطری است و در حقیقت، گرفتاریها و بلاها موجب میشود که سایهی عوامل پوچ دنیوی از فطرت انسان برداشته شود و متوجه مؤثر حقیقی عالم گردند. به همین دلیل بازگشتن به فطرت در حال بلا و سختی آسانتر است. در همین راستا خداوند در آیهی 65 سورهی عنکبوت نیز میفرماید:«فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ». این آیه نیز میگوید که مردم مشرک وقتی سوار کشتی میشوند به دلیل احساس خطر خدا را با اخلاص صدا میزنند؛ اما وقتی نجات پیدا میکنند و به ساحل میرسند، به دلیل جهل و غفلت، باز به خداوند یکتا شرک میورزند. از این آیه میتوان برداشت کرد که اعتقاد به خداوند در فطرت انسانها قرار داده شده و وقتی دست آنها از دنیای مادی کوتاه میشود، پردهی غفلت کنار رفته، معبود فطری خود را مشاهده میکنند و از او کمک میطلبند (جوادی آملی، 1393، ص 226). بنابراین اندیشمندان اسلامی گرایش به خداباوری را جدای از انسانیت نمیدانند و با استناد به آیات قرآن معتقدند گل انسان بر خداباوری و گرویدن به دین سرشته شده و این یعنی خداباوری امری طبیعی و غیرقابل انفکاک از انسانهاست. هر چند ممکن است به دلیل عوامل مختلفی مانند انس و الفت به دنیای مادی، خطا در تطبیق معبود واقعی با معبودهای دیگر (خدایان، طبیعت و...) یا معبودهای دنیوی مانند قدرت و ثروت، تصور غلط و غیرواقعی از خداوند به دلیل مواجه شدن با شبهات، تضادهای بین علم و زندگی مدرن و دین، همچنین مواجهه با نظرات یا تصورات ناصواب در روابط میانفردی و عوامل اجتماعی و... (حاجی صادقی، 1384، ص 7)، انسانها از فطرت خود دور شوند و مسیری برخلاف گرایش طبیعی خود و خداباوری در پیش بگیرند، ولی در نهایت احساس نیاز آنها به خداوند هرگز به طور کامل از بین نمیرود و بسیاری از افراد نیز در موقعیتهای دشوار زندگی به فطرت خویش و به سمت خداوند بازمیگردند. بنابراین از منظر اندیشمندان اسلامی، بر مبنای آیات قرآن، فطری بودن خداباوری و دینداری است که منجر به گستردگی آن بین مردم جهان شده است.
6-نتایج: همگرایی دیدگاههای خداباوری طبیعی با رویکرد تکاملی و خداباوری فطری از منظر قرآن
همانطور که در بخش مقدمه ذکر شد، با این وجود که رویکرد تکاملی روانشناسان دین، برای تبیین فراگیر بودن خداباوری بین انسانها از نظر جهانبینی بسیار متفاوت از رویکرد اندیشندان اسلامی است، اما این دو رویکرد نقاط همگرایی دارند که مؤید یکدیگر هستند و میتوان با توجه به رویکرد خداباوری فطری در اسلام، شواهد حاصل از پژوهشهای خداباوری طبیعی و تکاملی را تأیید کرد. به طور خلاصه با توجه به مرور شواهد و پژوهشهای روانشناسان دین که پیش از این بیان شد، نوع خاص تکامل انسانها و اقتضای حفظ بقاء، باعث شکل گرفتن سیستم زیستی و روانشناختی ویژهای به نام دلبستگی شده که گرایش به خداباوری را به طور طبیعی در آنها ایجاد کرده است. این سیستم کمک میکند پیوندی قوی بین کودک و مراقبان اولیهی او ایجاد شود که منجر به حفظ امنیت و بقای کودکان میشود. سیستم دلبستگی باعث میشود که انسانها مراقبان خود را موجوداتی عامل، عاقل و قوی بدانند که میشود مانند بهشتی ایمن در خطرات به آنها پناه برد و به مثابهی پایگاهی امن به آنها تکیه کرد. اگر مراقبان کودک، چنین تصوری را مطابق نیازهای او برآورده کنند و در دسترس و پاسخگو باشند، پیوند دلبستگی کودک ایمن خواهد بود و در غیر اینصورت، کودک پیوندی ناایمن را تجربه خواهد کرد. شواهد تجربی و پژوهشها نشان میدهند که تداوم الگوی دلبستگی دوران کودکی میتواند گرایش به خداباوری را در انسانها ایجاد کند. افراد با دلبستگی ایمن در صورتی که مراقبان آنها مذهبی باشند، به احتمال بیشتری به صورت تدریجی به مذهبی خاص میگرایند و بیشتر تحت تأثیر روابط اجتماعی با افراد مذهبی، به دینداری روی میآورند. از سوی دیگر افراد با دلبستگی ناایمن اغلب به دلیل جبران آشفتگی خود و به صورت ناگهانی و در شرایط خاص زندگی، به خداباوری یا دینی خاص گرایش پیدا میکنند. در هر دو صورت، روانشناسان دین بر اساس رویکرد تکاملی به این نتیجه رسیدهاند که به دلیل وجود سیستم دلبستگی و آمادگیهای زیستی و شناختی ناشی از آن، گرایش به خداباوری در انسانها یک امر کاملا طبیعی شمرده میشود. از سوی دیگر همانطور که شرح داده شد، فطری بودن خداباوری بر اساس قرآن، به معنای خلقت بدیع و ویژهی انسان است. دلیل این بدیع بودن نیز آمادگی انسان برای شناخت و معرفت خدا دانسته شده است. یعنی خداوند موجود جدیدی به نام انسان آفریده که جهت جدید بودن او و تفاوت او با موجودات قبلی، در توانایی و آمادگی او برای پذیرش خدا و دین میباشد. با این تفاسیر به نظر میرسد که دو پاسخِ فطری بودن خداباوری و طبیعی بودن خداباوری در این سطحی که مطرح شد، تضادی با یکدیگر ندارند. در واقع هر دو پاسخ میتوانند همسو باهم، دلیل فراگیر بودن دین بین مردم را از جنبهی آمادگی ذاتی انسانها برای پذیرش خداباوری تبیین کنند. به علاوه بر اساس پژوهشهایی که مرور شد، شواهد نشان میدهند مشکلات، آسیبها و موقعیتهای دشوار زندگی میتواند باعث تشدید گرایش افراد به سمت تجربیات دینی و خداباورانه شود. درست مانند دوران کودکی که به خطر افتادن امنیت باعث فعال شدن سیستم دلبستگی و پناه بردن به مراقبان میشود. این آمادگی زیستی برای پناه بردن به قدرتی بالاتر به طور طبیعی در انسانها وجود دارد. این دسته از شواهد نیز همسو با آیاتی از قرآن مانند آیهی 65 سورهی عنکبوت و 53 سورهی نحل هستند که تصریح میکنند انسانهایی که بر خلاف فطرت خود از خداباوری فاصله گرفتهاند، زمانی که امنیت و نعمتهای زندگی خود را در خطر میبینند، عاجزانه به خدا به عنوان قدرتی برتر پناه میبرند و خواستار نزدیکی به او میشوند. به نظر میرسد هر دو رویکرد، آمادگی ذاتی و طبیعی انسانها را برای گرایش به دین و خداباوری به عنوان دلیل اصلی فراگیری دینداری بین انسانها در نظر میگیرند. این نکته نیز لازم به ذکر است که نگاههای مختلفی در زمینهی تضاد یا عدم تضاد کلی نظریهی تکامل با نگاه اسلامی وجود دارد و برخی شواهد نشان میدهند که با وجود تفاوت بین این دو رویکرد، در تضاد کامل نیستند. این مسئله در این مقاله مورد بحث نبوده و برای مطالعهی بیشتر میتوان به منابعی مانند افضلی (1391) مراجعه نمود.
منابع
26. مطهری، مرتضی، فطرت، تهران: صدرا، 1356.
27. رجبی، محمود، انسانشناسی، انتشارات موسسه امام خمینی ره، 1387.
28. راغب اصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، انتشارات دارالقلم، دمشق، 1416ق.
29. مولوی، عباس، مظاهری، عبدالرضا و طریقی، عبدالحسین، بررسی فطرت از منظر آیات و روایات با تأکید بر اندیشههای آیتالله محمدعلی شاه آبادی، پژوهش دینی، شمارهی 44، 1401.
30. جوادي آملی، عبداالله، تفسیر قرآن کریم (تسنیم) جلد 31، انتشارات نشر اسراء، 1393.
31. جوادی آملی ، عبدالله، تفسیر موضوعی، قم، جلد 5، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1366.
32. کلینی، الشیخ، الکافی، جلد 8، دار الکتب الاسلامیه، 1407 ق.
33. گرجیان، محمدمهدی، افشارپور، مجتبی، دین فطری، فطرت دینی، معارف عقلی، شماره 2، 1392.
34. سعیدي مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی جلد اول، قم، ناشر کتاب طه، 1399.
35. حاجی صادقی، عبدالله، فطری بودن گرایش به دین، قبسات، شماره 36، 1384.
36. Barrett, Justin, Exploring Religion‘s Basement: the cognitive science of religion, Handbook of the psychology of religion and spirituality, (2nd ed., pp. 234–255). The Guilford Press, 2013.
37. Barrett, Justin, Richert, Rebekah & Driesenga, Amanda, God's beliefs versus mother's: The development of nonhuman agent concepts, Child Development, 2001.
38. Birgegard, Andreas & Granqvist, Pehr, The correspondence between attachment to parents and God: Three experiments using subliminal separation cues, Personality and Social Psychology Bulletin, 2004.
39. Bowlby, John, Attachment and loss: Vol. 2. Separation. New York: Basic Books, 1973.
40. Bowlby, John. Attachment and loss: Vol. 1. Attachment (2nd ed.). New York: Basic Books, 1982.
41. Cherniak, Aaron, Brulin, Joel Gruneau, Mikulincer, Mario, Östlinda, Sebastian, Carhart-Harris, Robin & Granqvist, Pehr, Psychedelic Science of Spirituality and Religion: An Attachment-Informed Agenda Proposal, The International Journal for the Psychology of Religion, 2023.
42. Darwin, Carles Robert, On the origin of species, Harvard University Press, 1859.
43. Davis, Kimball, Aten, Andrews, Van Tongeren, ... Park, Religious meaning making and attachment in a disaster context: A longitudinal qualitative study of flood survivors. Journal of Positive Psychology, 2018.
44. Deshmukh, Anshool, Mapped: The world’s major religions, visual capitalist, 2022.
45. Granqvist & Kirkpatrick, Religious conversion and perceived childhood attachment: A meta-analysis, The International Journal for the Psychology of Religion, 2004.
46. Granqvist, & Hagekull, Seeking security in the new age: On attachment and emotional compensation, Journal for the Scientific Study of Religion, 2001.
47. Granqvist, Attachment and religiosity in adolescence: Cross-sectional and longitudinal evaluations, Personality and Social Psychology Bulletin, 2002.
48. Granqvist, Ivarsson, Broberg & Hagekull, Examining relations between attachment, religiosity, and new age spirituality using the Adult Attachment Interview. Developmental Psychology, 2007.
49. Granqvist, Mikulincer, Gewirtz, & Shaver, Experimental findings on God as an attachment figure Normative processes and moderating effects of internal working models, Journal of Personality and Social Psychology, 2012.
50. Granqvist, pehr & Kirkpatrick, Lee, Attachment and religious representations and behavior, Handbook of attachment: Theory, research, and clinical applications (3rd ed., pp. 917-940). New York: Guilford Press, 2016.
51. Granqvist, pehr & Kirkpatrick, Lee, Attachment and Religious Representations and Behavior, Handbook of attachment: Theory, research, and clinical applications (2nd ed., pp. 906–933). The Guilford Press, 2008.
52. Granqvist, Pehr, Attachment, culture, and gene-culture co-evolution: expanding the evolutionary toolbox of attachment theory, Attachment & Human Development, 2020.
53. Granqvist, Pehr, Mikulincer, Mario & Shaver, Phillip, An attachment theory perspective on religion and spirituality, the science of religion, spirituality, and existentialism (pp. 175–186). Elsevier Academic Press, 2020.
54. Granqvist, Pehr, On the relation between secular and divine relationships: An emerging attachment perspective and a critique of the depth approaches, International Journal for the Psychology of Religion, 2006.
55. Greenwald, Mikulincer, Granqvist, & Shaver, Apostasy and conversion: Attachment orientations and individual differences in the process of religious change, Psychology of Religion and Spirituality, 2021.
56. Halama, Gasparikova & Sabo, Relationship between attachment styles and dimensions of the religious conversion process, Studia Psychologica, 2013.
57. Hood, Spilka, Hunsberger, & Gorsuch, R. The psychology of religion: An empirical approach (2nd ed.). New York: Guilford Press, 1996.
58. Kirkpatrick & Shaver, Attachment theory and religion: Childhood attachments, religious beliefs, and conversion, Journal for the Scientific Study of Religion, 1990.
59. Kirkpatrick, Lee, A Longitudinal Study of Changes in Religious Belief and Behavior as a Function of Individual Differences in Adult Attachment Style, Journal for the Scientific Study of Religion, 2015.
60. Kirkpatrick, Lee, An Attachment-Theory Approach Psychology of Religion, The International Journal for the Psychology of Religion, 2009.
61. Kirkpatrick, Lee, Evolutionary Psychology An Emerging New Foundation for the Psychology of Religion, Handbook of the psychology of religion and spirituality (pp. 101–119). The Guilford Press, 2005.
62. Kupor, Laurin & Levav, Anticipating divine protection? Reminders of God can increase non-moral risk-taking, Psychological Science, 2015.
63. Reinert, & Edwards, Attachment theory, childhood mistreatment, and religiosity, Psychology of Religion and Spirituality, 2009.
64. Schnitker, Porter, Emmons & Barrett, Attachment predicts adolescent conversions at Young Life religious summer camps, International Journal for the Psychology of Religion, 2012.
65. Sibley & Bulbulia, Faith after an earthquake: A longitudinal study of religion and perceived health before and after the 2011 Christchurch New Zealand Earthquake, PLoS One, 2012
66. Wade, Carol & Tarvis, Carol, Psychology, Pearson, 2016.