اعجاز علمی قرآن درمعرفی نقش آگاهی در عملکرد انسان با محوریت واژه‌ی«شاکله» در دو سوره نحل و إسراء

از شبکه نخبگان و قرآن‌کاوی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

چکیده

منشأ و عامل اصلی کنش‌های انسانی در زمرۀ مهمترین مسائلی محسوب می‌شود که همیشه دغدغه اندیشمندان بوده است و قرآن کریم نیز در آیۀ 84 سورۀ إسراء با مقولۀ کلیدیِ شاکله به این مساله اساسی پرداخته است. البته در گفتمانِ قرآنی وجوهِ مختلفی چون: تأثیرات مشیت الهی، اختیارات فردی و عوامل اجتماعی در عملکرد انسان نیز از اهمّ مباحثی است که در ارتباط با منشأ کنش‌های انسانی بدانها اشاره شده است و بی شک مقولۀ شاکله با اهمیت‌ترین واژه در این ارتباط است. توجه به مفاهیمی مانند طبیعت ، ناحیه، نیت، عادت، کنش فاعلی به اعتبار ُحسنِ فعل، سرشت، اخلاق، علامت، استعداد، علم و معرفت، فطرت، شایستگی، صفات شخصیتی و...که در طول پانزده قرن توسط مفسرین ارائه شده است، نشانگرچند‌تباریِ بودنِ ماهیت شاکلۀ انسانی است که مطالعه‌ی این آرا منتج به بررسی مولفه‌های معیار برای شاکله، در علوم روانشناسی، جامعه شناسی، دانش مغز و علوم اعصاب و تطبیق آن با گفتمان قرآنی به ویژه در دو سوره نحل و إسراء شد که به نظر می‌رسد این مطالعه‌ی میان رشته‌ای مناسب-ترین روش پژوهش برای فهم شاکله با ماهیت چندتباری‌اش است. برآیند این مطالعات اهمیت نقش آگاهی است که در تعامل قلب و مغزِ آگاه، منجر به شکل‌گیری انگیزه‌های رفتاری انسان می‌شود. در نتیجه، شاکله همان شکل ظاهری انگیزه‌های درونی (نیت) افراد، با هر نوع شخصیتی است که منحصراً به خود فرد تعلق داشته و به صورتی آگاهانه به شکل یک عملکرد یا رفتار بروز می‌یابد و تنها خداوند است که می‌تواند آن را قضاوت نماید.

کلید واژه

شاکله، آگاهی، انگیزه، مطالعات میان‌رشته‌ای

1- مقدمه

گرایش مادی از دورانهای باستان در طبقات دانشمندان و عامه¬ی مردم دیده می¬شد. اما ظهور ماتریالیسم مادی به عنوان یک مکتب در قرن هجدهم و ظهور علوم تجربی پیشتر از آن و تضعیف باورهای کلیسا به¬دلیل رشد علمی و عدم تطابق موازین علمی با آموزه¬های کلیسا تصوراتی شکل گرفت مبنی بر این که با تکیه بر علم به عنوان ابزار اکتشافی می¬توان به فهم همه¬ی موارد هستی شناسی رسید و یا امنیت مادی خانواده¬ها، با بی¬اعتبار کردن مباحث دینی و اعتقادی، جایگزینی است برای امنیت معنوی. به این معنا که در رویارویی با واقعیت¬های سخت زندگی به جای اطمینان به خدا می‌توان به حرکت چرخه¬ی زمان به هدایت نوینِ افراد به کار و فعالیت و دانش و نبوغ انسانی تکیه کرد. به دست¬گیری زمام امور زندگی با کار سخت و خلاقیت و استفاده از تکنولوژی رو به رشد و امنیت¬یافتن بشر در سایه¬ی بهره¬وری از منابع اکتشافی در این سیاره، ایمان به علم و اخلاق ِ کاریِ نو، حولِ نظریه¬ی «پیشرفت» (یعنی فرآیند حرکت از وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب یا حرکت به جلو) از نگرش‌هایی بود که تا اواسط قرن بیستم ادامه داشت و با شناسایی و نامگذاری پدیده‌ها، بیشتر احساس می¬شد که این جهان امن و قابل پیش¬بینی است. اما از دهه¬ی 1950 به بعد علم فیزیک به بازخوانی دیدگاه مادی که خود بنیان نهاده بود پرداخت و کم¬کم مشخص شد که جهان اصلاً مادی نیست. بلکه الگویی در هم تنیده از سیستم¬های انرژی است که زمان در آن تند و کند می¬شود. فضا منحنی و در عین حال چند بعدی است و دست بردن در فضا، زمان و انرژی به کمک تکنولوژی به آفرینش سلاح‌های انبوهی منجر شد، که توان نابودی کره¬ی زمین را دارد. در قرآن مجید نیز آمده‌است که:"ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ (41 روم). از همان زمان پیشرفت سایر علوم پایه¬های جهان¬بینی ماتریالیستی را به لرزه در آورد و ثابت کرد که استفاده بیش از حدِّ منابع زمین به محیط زیست آسیب رسانده است. در دهه¬ی 1960 امنیت مادی به حدی رشد کرده بود که کم¬کم می‌شد مسائل اجتماعی مبتلا¬به را، عنوان کرد. نا برابریهای نژادی، آلودگیِ محیط زیست، جنگ و بمب اتم. این مسائل مبنای کشمکش دو گروه بود: یکی خواستار تغییر جهان و دیگری گروهی که همین وضعیت را می¬پسندیدند. در پایان این دهه، این توجه پدید آمد که اگر قرار بر آزادی و دوری از هرگونه تعصب باشد و همه¬ی توجهات به استعدادهای بالقوه انسان معطوف شود، آیا این وظیفه¬ی گروه اجتماعی است که به گروه دیگر فرمان تغییر دهد؟ یا این تغییرات باید از درون افراد صورت پذیرد و عملکرد آنها بر مبنای این تغییر با یک تلاش جمعی آگاهانه، موجب تحول جامعه و جهان شود؟ این پرسشها ما را به منشأ عملکرد انسان در گفتمان قرآنی، به ویژه واژه ی «شاکله» در آیه 84 سوره¬ی إسراء، رهنمون کرده و ما را بر آن داشت تا با بررسی مفهوم این واژه در آرای مفسران و گفتمان قرآنی به ویژه در دو سوره نحل و إسرا، به علت عملکرد انسان و نقش آگاهی در آن به عنوان یک فرد و یا عضوی از یک گروه اجتماعی، که رابطه مستقیم در سرنوشت خود و جهان دارد، پی ببریم.

2- ماهیت انسان در گفتمان قرآنی

در گفتمان قرآنی، برای وصف ماهیت انسان، به جدال ظریفی میان رسیدن به کمال مطلوب و واقعیت‌های انتخابی رفتاری او تأکید شده و حول محور انسان و نوع تعامل و ارتباط با جهان اطرافش، اشاراتی می‌شود. قرآن، انسان را خوب می‌شناسد و تصاویری مثبت یا منفی از ماهیت، تواناییها، انگیزه‌های رفتاری و واقعیت‌های انتخابی‌اش، در انجام فضائل و یا رذائل، ارائه می‌دهد. در همین راستا، قرآن مجید به سه دسته آیات اشاره می‌کند که ما را با سه رویکرد متفاوت مواجه می‌کند: الف-برخی آیات همچون آیۀ 29 سوره کهف، «وَ قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكمُ‏ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ ... »، منشأ افعال انسانی را خودِ فرد می‌دانند(برای آیات دیگر نک: إسراء:19؛ انعام:116)؛ ب- دسته‌ای دیگر از آیات همچون آیۀ 26 سورۀ آل عمران، «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتىِ الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ وَ تَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيرُ إِنَّكَ عَلىَ‏ كلُ‏ شىَ‏ءٍ قَدِيرٌ»، منشأ افعال انسانی را مشیت و خواست خداوند می‌دانند( برای آیات دیگر نک: هود:118؛ حدید:22؛ بقره:247؛ رعد:26؛ انسان:30؛ تکویر:29)؛ ج- در دستۀ دیگر از آیات نیز همچون آیه 11 سوره رعد: «...إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرِ مَا بِقَوْمٍ حَتىَ‏ يُغَيرِّ مَا بِأَنفُسِهِم...»، منشأ افعال انسانی، عوامل اجتماعی است.(برای نمونه‌های بیشتر نک: سبأ:34-33؛ کهف:59؛ اعراف:96؛ انفال:25) برآیند این سه دسته آیات آن است که عوامل تأثیر گذار در عملکرد انسانی مجموعه‌ای از تمامیِ این عوامل است. یعنی هم مشیت الهی، هم اختیارات فردی و هم عوامل اجتماعی در عملکردِ انسان تاثیرگذارند. نکته حائز اهمیت اینست که در قرآن کریم با یک واژه در یک آیه روبرو هستیم که ظرفیتِ منعکس کردنِ هر سه رویکرد را دارد؛ واژۀ شاکله تنها یک بار در قرآن و در آیۀ 84 سورۀ إسراء به کار رفته است: « بگو هر کس بر اساس شاکله‌ی خویش عمل می‌کند و...». این آیه می‌تواند دلایل لازم را برای جمعِ دیدگاه‌های مختلف پیرامونِ کُنش انسانی در اختیار ما قرار دهد. ظرفیت‌های موجود در این آیه سبب شده است که در طول تاریخ تفسیر، دیدگاه‌های گوناگونی بر پایه تحلیلِ بُن و ریخت واژه و یا الهام از آیات و روایات و همچنین یا توجه به سیاق و متأثر از نگرشهای تفسیری، تعابیر و نظرات تفسیریِ متفاوتی برای معنای شاکله ارائه شود. به نظر می‌رسد در گام اول مفهوم شناسی آیه شاکله به کمک لغت نامه¬ها و روش کتابخانه¬ای فهم بهتری از آرای مفسران وگفتمان قرآنی که در حوزه معنایی شاکله قرار دارند، ارائه می‌دهد.

3 - مفهوم شناسی آیه «شاکله»

آیه 84 سوره إسراء بر اساس رأیی مشهور، مکی و از محکمات قرآن است(طباطبایی، المیزان1417،ج13،ص193) این واژه تنها یکبار در قرآن آمده، با این وجود از تکامد¬های قرآن محسوب نمی شود.(کریمی‌نیا، مرتضی،تکامد در قرآن، 1393) ساختار این آیه مانند هر آیه از قرآن مجید شامل واژه¬ها و مفاهیم به هم پیوسته¬ای است که فهم آنها می¬تواند ما¬ را به پیام آیه برساند. آیه‌ی " قُل کُلٌ یَعمَل عَلی شاکلته،..." با کلمه¬ی «قُل» آغاز می‌گردد و به نظر می‌رسد از دسته آیاتی است که گزارش پرسش مخاطبان وحی از پیامبر که در آیه پیشین مقدر شده و پاسخ به آنهاست. مانند (یسئلونک عن‌الروح، قل الروح من امر ربی)( ر.ک: قرا ملکی، احد فرامرز، «تجلی خدای گفتگو در کاربرد قرآنیِ قُل»، دوفصلنامه¬ی علمی_ پژوهشی، تفسیر و زبان قرآن، شماره چهارم و نقش مواجهه مسئله محور 1393) واژه‌ی«کُلٌ» در عربی به اشتراک لفظی هم به معنای «همه» و هم به معنای «هر» به کار رفته و همیشه در حالت مضاف لفظی و یا تقدیری است و در جایی که کلمه¬ای به آن اضافه نشود (تنوین عوض از اسم )، [۱] جای مضافٌ الیه را می¬گیرد.(ریگی، المنجد، ج2،ص1604) در این آیه «کلٌ» مبتدای جمله است و به جای نهاد نشسته و تنوین به جای مضافٌ الیه آمده است. با توجه به آیات قبلی که از واکنش انسان در برابر نعمت و شر سخن می گوید،[۲] آیا انسان موضوع مبتداست و یا هر موجود ذی شعور؟ و اگر مراد از کُلٌ ، فاعل باشد، کلِّ فاعل، به گونه مطلق است یا کلِ فاعلِ دارای آگاهی و علم؟ تفسیر از عمومیت کل می¬تواند با دو مفهوم دیگر در آیه یعنی «یعمل» و «شاکله» پیوند یابد. کار¬کردن آگاهانه و از روی قصد را «عمل»(راغب اصفهانی،مفردات،ص567) می¬گویند. راغب واژه¬ی «عمل» را أَخصّ از فعل می-داند. زيرا «فعل» به كارى که بدون قصد سر مى‏زند، نسبت داده شده و به جمادات نيز، منسوب مى‏شود. ولى واژه «عمل» كمتر چنين مفهومى دارد. راغب با استناد به آیه 227 سوره بقره[۳] و46 سوره هود[۴] معتقد است: واژه¬ی «عمل» در كارهاى صالح و ناصالح هر دو بكار مى‏رود. آیا می‌توان گفت هدف این آیه تنها اعمالی را شامل می‌شود که از روی آگاهی و اراده انجام می گردد؟ و تنها افعالی به «شاکله» پیوند دارند، که نقش اراده و حضور انسان و یا هر صاحب نفسی، در آن نقشی موثر داشته و موجب حرکت و تحول آن افعال، می¬شود؟ "علی" حرف جارّ است، که از دیدگاه لغت شناسان، به چند معنا به کار می¬رود. هم به معنای «استعلاء» یعنی بالای چیزی قرار گرفتن و هم به معنای همراهی و هم برای استدراک و گاهی اسم است به معنای«فوق» که بعد از«مِن» می¬آید و هم به معنای «تعلیل» به کار می رود.( بندر ریگی،المنجد، ص1179) فهم این مطلب که در این آیه به کدام معنا به کار می‌رود، مستلزم فهم واژه ی شاکله است که در ارتباط با یعمل قرار گرفته است. واژه ی «شاکله» را که تنها یک بار در آیه 84 سوره إسراء(بنی أِسرائیل) آمده است. اگر از ریشه «الشَّکل» بدانیم، به معنای مثل و مانند، است. (الشَّکلُ: المثل)، احمد فراهیدی با استناد به آیه: «و قوله «جل و عز» وَ آخَرُ مِنْ‏ شَكْلِهِ‏ أَزْواجٌ‏ » (ص/58) به معنای شبیه احوال او نیز آورده است و شاکَلَ، یعنی شبیه آن شد، مثل آن شد. همچنین اگر از ریشه ی «شَکَلَ» و یا «شَکَّلَ» بدانیم، به معنای مقید کردن، آمده است. (الدّابَّةَ بالشِّکال: دستها یا پاهای چارپا را با طناب مخصوص بست) و(شَکَلتُ الکتاب: قیِّدتهُ)، یعنی برای کتاب علامت و زیر و زِبَر گذاشت. همچنین از ریشه ی «شِکل» به معنای صورت ظاهری، هیأت و بنیه، است و از ریشه ی، "الشَکل" هم، یعنی مبهم و مشتبه «أُمورٌ أَشکالٌ: کارهای مشتبه و دشوار».( فراهیدی، العين‏، قم،ج5،ص295) پرسش اینست که نقش ضمیر«هِ»، در (شاکلتهِ) که آن را از معنای طبیعت مشترکه وحقیقت نوعیه انسان به معنای دقیق¬تر حالتها و خصلت¬های صنفی در می¬آورد چیست؟ به نظر می‌رسد، این ضمیر که نقش مضاف ٌالیه را برای «شاکله» دارد، این سوال را پاسخ داده و شاکله هرچه که باشد، به یک عامل منحصر به فرد مربوط می‌شود که بیانگر تفاوت با سایرین است، زیرا با توجه به ذیل آیه تنها خداوند به آن آگاه است.

4- آرای مفسران پیرامون شاکله در چهار دوره تفسیری

کاوش در سیر تاریخی تفاسیر در چهار دوره‌‌ی «پیدایش»( دوران پیامبر تا قرن سوم) و «کلاسیک»( نیمه دوم قرن سوم تا انتهای قرن ششم)، ( ریپین، اندرو،1382) متأخر( آغاز قرن هفتم تا سیزدهم) و معاصر(از صدسال گذشته تا حال)؛ هرچه دقیق‌تر، آثار به جا مانده از گذشتگان در دوره‌های مختلف را به ما نشان می‌دهد تا دریابیم در فهم کلمه «شاکله»، مفسرین چرا و چگونه می‌اندیشیدند و شکل‌گیری هر یک از آرا، با حوزه معنایی گفتمان قرآنی پیرامون شاکله، چه ارتباطی داشته است. سوره إسراء، بنا به مشهورترین روایت، پنجاهمین سوره‌ای است که در سال یازدهم بعثت پس از سوره قصص و پیش‌ از سوره یونس نازل شده است( زرکشی، 1391،ج1،ص193). محور اصلی بحث در این سوره و سوره قبل، (سوره نحل)، شخص پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و موضع‌گیری مشرکان در برابر وی و قرآن است. توجه به شرایط فرهنگی و نگاه جبرگرایانه که محصول شرایط حاکم بر آن زمان، یعنی حاکمیت یک نظام ارزشی به نام انسان گرایی قبیله‌ای که بر موضوعات اجتماعی و اقتصادی، بیشتر از دغدغه های معنوی متعال متمرکز بوده است و تعصب به میراث قبیله‌ای، حس دفاعی متعصبانه نسبت به شرف و ارزشمندی قبایل بر اساس روابط خویشاوندی و شایستگی اشخاص، وحدت و بقای قبیله و آگاهی اندک از زندگی پس از مرگ و تسلیم جبرگرایانه در برابر سرنوشت و تأکید بر مادیات که از نگرشهای کهن اعراب بوده و با تعالیم حضرت محمد (صلی الله و علیه و آله) رو به زوال می‌رفت و چالش بزرگی با قرآن بوده است. (فردریک ماتیوس دنی،1390، 357-356) این موضوع را قوت می‌بخشد. به همین دلیل به نظر می‌رسد پنداشتهایِ مفسران در دوران پیدایش بیشتر جبرگرایانه بوده است. آرایی چون: ناحیه، الحاضره، جدیله، طبیعت، خلیقت، جبلت، دین، منهاج و حدیث ، که مبهم و مختصر بیان شده است. در دوران کلاسیک تفسیر،یعنی از اواخر قرن سوم تا پایان قرن ششم، با افزایش چشمگیر علوم مختلف، تحولی شگرف در امر تفسیر نگاری به ویژه در تفسیر آیه شاکله رخ داد، مفسرین علاوه بر تکرار اقوال گذشتگان، به خلق تعابیری جدید و تبیین آنها با بیانی عقلانی و با اصطلاحاتی فلسفی و عرفانی، در چارچوب براهین مخصوص به خود پرداختند که در حقیقت شرح آیه شاکله از زاویه دیگر در دانشی دیگر بود. «کنش فاعلی بر اساس حسن فعل»(علی ماهو اشکل بالصواب و اولی بالحق عنده) - «عادت» – «مایلیق به و مایشاکله و مایشبهه»-«اخلاق»- «علامت »- «علی ماقسم الله فی سره(مشیت الهی)» ، و تفاسیری که با تلفیق آراء پیشینیان برای تبیین بهتر شاکله، نگاشته شده¬اند خود گویای این ادعاست. به نظرمی¬رسد مسؤولیت اعمال در این دوران بیشتر متوجه خودِ فرد شاملِ عادتها، اخلاقیات و راههایی است که در واقع خود انتخاب می¬کند و گاهی تقلید از دیگران است. (سیر تحول معناییِ انگارۀ «شاکله»؛ در گستره تفاسیر، دوره پیدایش و کلاسیک، قبادی، درزی، بهمن 97، مجله علوم قرآن) از آغاز قرن هفتم، با توجه به تحولات سیاسی در جهان اسلام که منجر به افول دیدگاههای کلامی و فقهی در تفاسیر و رشد تفاسیر واعظانه با گرایش صوفیانه شد، بیشترین آرای جدید مفسران این دوره را در میان عرفا و تفاسیر عرفانی شاهد هستیم. بعد از تعبیر فخر رازی که یادگار دوران کلاسیک تفسیر است، مبنی بر گوهر جان و اقتضائات روحی (علی ما وفق شاکل جوهر نفسه ومقتضی روحه)،(مفاتیح‌الغیب،ج21،ص391) تعابیر عرفانی مانند: فطرت(روزبهان بقلی، عرائس البیان، ج2، ص381)، ملکه غالبه(ابن عربی، تأویلات عبدالرزاق،ج1،ص435)، حالت روحی حاصل از استعداد(مهائمی کوه‌کنی، التفسیر المظهری،ج5،ص483)، قوت و طاقت(کاشفی،مواهب علیه،ص628)، علم و معرفت(شیبانی، نهج‌البیان، ج3،ص254) بر تفسیر شاکله افزوده شد. تعابیر عرفانی بیشترین توجه را به مشیت الهی و تأثیر آنها در رفتار انسانی، معطوف داشتند. در دوره معاصر، پیشرفت علوم مختلف و پررنگ شدن مباحث انسان شناسی، مسوولیتهای اجتماعی، حوادث سیاسی مهم در جهان و... منجر به خلق تفاسیری بعضاً جامع شده است که با تلفیق همه¬ی عوامل درونی و بیرونی، اصطلاحاتی منطبق برعلم روز مطرح کرده‌اند. از نیمه قرن بیستم، تفاسیر اجتماعی رشد فزاینده¬ای یافت. به همین دلیل دیدگاه اجتماعی در تبیین آرای گذشتگان و خلق آرای جدید در برخی از تفاسیر در تفسیر آیه شاکله نیز، دیده می¬شود. از اواخر قرن چهارده، علاوه بر تکرار تفاسیر پیشین و تبیین آنها با نگرشهای خاص مفسر، با اصطلاحات و تعابیر تازه¬ای روبرو می¬شویم که به نظر می¬رسد الهام گرفته از موضوعات علوم اجتماعی به ویژه روانشناسی و جامعه شناسی است، از جمله: غریزه های اختصاصی(مغنیه، محمد جواد، التفسير المبين، ص 376) - انگیزه های درونی(جعفری، یعقوب، تفسير كوثر، ج‏6، ص 352) – طبیعت ثانوی(قرشی، علی اکبر، احسن الحدیث، ج6، ص132) - عناصر ذاتی شخصیت(فضل الله، محمدحسین، من وحی القرآن، ج14، ص217) - حالت روحی و روانی( همدانی، محمد حسین، انوار درخشان، ج10، ص141)– هیأت ظاهری (مصطفوی، حسن، تفسیر روشن، ج13، ص232) ، ساختار و بافت روحی انسان(قرائتی، محسن، تفسیرنور، ج5، ص111) که بعضاً همان تعابیر قبلی، با اصطلاحات امروزی است. (پایان نامه، شاکله در آیه 84 إسراء، سیر تطور تاریخی، قبادی،1396) رصدِ پنداشتهایِ متفاوتِ مفسران، بیانگر چند تباری بودن شاکله است که ریشه در جامعه شناسی و روانشناسی و علوم شناختی دارد، بنابراین مطالعه‌ی میان‌رشته‌ای، برای فهم بهترِ مولفه‌های معیار در این علوم، ارزیابی بهتری از آرای مفسران و تحلیل گفتمان قرآنی پیرامون شاکله، ارائه می‌دهد.

5. مؤلفه¬های معیار برای شاکله در علم روانشناسی

در گفتمان قرآنی و آرای مفسران، یکی از خاستگاههای سرنوشت انسان، خود فرد معرفی شده. به همین دلیل کنکاشی در علم روانشناسی (علم مطالعه فرد)خواهیم داشت. روانشناسی، از اواخر قرن نوزدهم به عنوان علمی مستقل و عمدتاً تجربی، با ترکیبی از عقاید فلسفی و فیزیولوزی به وجود آمد.(دوان پی. شولتز/ سیدنی الن شولتز، ص6) از مسائل مهم نظریه‌پردازان این علم نظریه‌پردازی در رابطه با شخصیت انسان است که از واژه لاتین پرسونا(نقابی که هنرپیشه‌های تئاتر بر چهره می‌زدند) گرفته شده است. از مهمترین جنبه‌های نظریه‌های شخصیتی، برداشت نظریه پرداز از ماهیت انسان است که با طرح چند سوال به این مهم پرداختند. در این بخش از مقاله به مطالعه‌ی پاسخ این پرسشها از دیدگاه روان‌کاوی فروید، روانشناسی تحلیلی یونگ، سلسله مراتب نیازهای آبراهام مزلو و سرمشق‌گیری آلبرت بندورا پرداخته و سپس با گفتمان قرآنی تطبیق می‌دهیم. 5-1. انسان مسوول زندگی خود- اراده¬ی آزاد در برابر جبرگرایی از سوالات اساسی در باره ماهیت انسان به مجادله¬ی قدیمی بین اراده آزاد و جبر گرایی مربوط می¬شود. نظریه پردازان می¬پرسند آیا ما آگاهانه اعمال خود را هدایت می¬کنیم؟ آیا ما سرنوشت خود را تعیین می¬کنیم یا اینکه قربانی تجارب ناشناخته هستیم و نمی‌توانیم رفتارمان را تغییر دهیم؟ زیگموند فروید (1939-1856) دیدگاهی جبر¬گرایانه داشت. وی معتقد بود هر کاری انجام می¬دهیم، به وسیله غرایز زندگی و مرگ تعیین شده¬اند، که نیروهایی دست¬نایافتنی و نادیدنی درون ما هستند. (جرالدکری، ص84 کارل یونگ (1961-1875)، بر خلاف فروید دیدگاهی جبرگرایانه نداشت. اما تأثیر تجربیات کودکی و کهن الگوها در شکل¬گیری شخصیت را هم انکار نکرد. وی با اراده آزاد و خود¬انگیختگی، که از کهن الگوی سایه سرچشمه می¬گیرد موافق بود.(شولتز،ص169) آبراهام مزلو(1970-1908) ، معتقد بود، با وجود تفاوتهای زیستی مانند زیبایی یا زشتی چهره، هرکسی برای اراده¬ی آزاد، مسؤولیت و عامل فعال شدن به جای آلت¬دست¬شدن در زندگی، مقدار زیادی آزادی عمل دارد. کاری که با استعداد ژنتیکی و بدن خویش، می¬توان انجام داد، قطعاً از وراثت زیستی که مقدَّر شده، مهم¬تر است.(شولتز، ص408)آلبرت بندورا (-1925) ، با مطرح کردن جبر گرایی دوسویه ، به معنای کنترل رفتار به وسیله فرد از طریق فرایندهای شناختی و به¬وسیله محیط از طریق موقعیت های اجتماعی بیرونی، دو عامل فردی و محیطی را در نظر گرفت. وی خاطر نشان کرد که افراد نه اشیای ناتوانی هستند که به وسیله نیروهای محیطی کنترل شوند و نه عوامل آزادی هستند که بتوانند به هرچه می خواهند تبدیل شوند. هم افراد و هم محیطشان عوامل دوسویه یکدیگر هستند.(شولتز،ص546) در گفتمان قرآنی در رابطه با جبر و یا اراده آزاد، انسان مجموعه¬ای است از قوانین، که بر اساس علم الهی، جسم و جان و روحش، با ویژگیهای خاص خود، با امانتهای عقل و فطرت متمایز از سایر جانداران ، آفریده شده است، که در تعامل با محیط اطرافش در یک واقعیت انتخابی با انگیزه¬های رفتاری خاص خود، دست به عمل می¬زند.(ر.ک: قبادی، پایان نامه،1396، فصل دوم) 5-2. تأثیرات ماهیت ارثی و محیط پرورش¬دهنده¬ی ما این موضوع به مجادله¬ی طبیعت- تربیت مربوط میشود. آیا صفات و ویژگیهای ارثی(طبیعت یا استعداد ژنتیکی ما) بر رفتارمان اثر بیشتری دارد یا ویژگی¬های محیط مان( تأثیرات پرورش دهنده تربیت، تحصیلات، و آموزش ما) ؟ فروید دیدگاهی میانه¬رو در موضوع طبیعت- تربیت، داشت. نهاد[۵] قویترین بخش شخصیت، مانند مراحل رشد روانی-جنسی[۶] ، ساختاری ارثی دارد که بر مبنای فیزیولوژیکی است. اما بخشهای دیگر شخصیت ما در اوایل کودکی، از تعامل¬های والد- فرزند، آموخته شده¬اند.(شولتز،ص104) موضِع یونگ، موضِعی تلفیقی در برابر طبیعت- تربیت بوده است. از نظر یونگ یادگیری و تجربه می¬تواند به تلاش برای تفرُّد[۷] و تعالی، که فطری است، کمک و یا ممانعت کند.(شولتز،ص169) آبراهام مازلو سلسه نیازهای مراتبی[۸] را فطری دانست، ولی رفتارهایی را که به¬وسیله آنها این نیازها را ارضا می¬کنیم، آموختنی دانست. بنابراین شخصیت به وسیله تعامل وراثت و محیط، متغیرهای شخصی و موقعیتی تعیین می¬شود.(شولتز،ص393) آلبرت بندورا، در رابطه با موضوع طبیعت- تربیت، بیشتر رفتارها (به جز بازتاب ها) را محصول آموختنی¬ها، و نقش عوامل ژنتیکی را اندک و جزئی، دانست.(شولتز،ص548) یکی از امتیازات و ویژگی های قرآن مجید این است که خود، یک کتاب تربیتی است و همه آیات آن به طور مستقیم و غیر مستقیم در مقام تربیت انسان، نازل شده است. آیاتی که بر داستانها و امثال، نوع غذا از حلال تا پاک بودن آن(بقره:168؛ مائده: 88؛ نحل: آيه 114؛ انفال: آيه 69) ، تربیت فرزند(لقمان:13-19) پاداش و کیفر، سپاس و شکرگزاری از ولی نعمت، احترام به والدین و دیگران، دوری از کبر و غرور، قرض نیکو دادن و... دلالت می¬کند، بر اهمیت تربیت تأکید دارد، که در واقع در یک ارتباط تنگاتنگ و زنجیر وار، در صورت رعایت همه¬ی موارد احکام تربیتی، انسانهایی با طبیعتی سالم به دنیا می¬آیند که در یک محیطِ تربیتیِ سالم، منجر به خلق جامعه ای سالم خواهند شد و بهشت موعود قرآن در زمین محقق می¬شود. 5-3. وابستگی به گذشته¬ی خود یا استقلال از آن موضوع سوم به اهمیت نسبی رویدادهای گذشته مانند تجربیات اوایل کودکی درمقایسه با حوادثی که بعداً در زندگی اتفاق می-افتد، اشاره دارد. کدامیک شکل دهنده¬ی قوی¬تری نسبت به شخصیت ماست؟ در نظریه شخصیتِ نظام ِروانکاویِ فروید، شخصیت بزرگسال ما به وسیله تعاملاتی که قبل از 5 سالگی ما روی داده¬اند، تعیین می¬شود. در زمان کمی که کنترل کمی داشتیم.( شولتز،ص104) یونگ برخلاف فروید، معتقد بود که ما تحت تأثیر تجربیات خود در میانسالی و امیدها و انتظارات خود برای آینده هستیم، هرچند که تجربیات کودکی موثر است ولی شخصیت ما را در 5 سالگی شکل نمی¬دهد.(شولتز،ص169) مازلو از اهمیتِ تجربیات دوران کودکی در پرورش دادن رشد بزرگسالی آگاه بود، ولی اعتقادی به اینکه قربانیان این تجربیات هستیم نداشت. از نظر وی ما برای اداره کردن زندگی و جامعه خود، بیش از تصوراتمان استعداد داریم و اگر یاد بگیریم این کار را انجام می¬دهیم.( شولتز،ص408) اما بندورا، معتقد بود تجربیات کودکی که از طریق الگو¬سازی و به دنبال آن یادگیری شکل می¬گیرد، بانفوذتر از یادگیری در بزرگسالی است. اما همین تجربیات کودکی می¬توانند بعدها یادگیری-زدایی شده و معیارهای عملکرد و رفتارهای تازه، جایگزین آنها شوند. ما اسیر تجربیات کودکی نیستیم.(شولتز،ص 547) در نگاه قرآنی، وابستگی به گذشته و تربیت خانوادگی با توجه به وجود عقل و وحی و امور فطری تشریعی، مانند میثاق الهی در عالم ذر، مردود شمرده شده است، (و چون به آنان گفته شود: «آنچه را كه خدا نازل كرده پيروى كنيد»، مى‏گويند: « [نه!] بلكه آنچه كه پدرانمان را بر آن يافته‏ايم پيروى مى‏كنيم»؛ آيا هر چند شيطان آنان را به سوى عذاب سوزان فرا خواند؟ و هر كس خود را- در حالى كه نيكوكار باشد- تسليم خدا كند، قطعاً به ريسمان استوارترى چنگ زده و فرجام كارها به سوى خداست. (لقمان،22-21).

5-4. بی همتایی ماهیت انسان یا همگانی بودن آن این موضوعی است که نظریه پردازانِ شخصیت را مجزا می¬کند. فروید ، به دلیل یکسان¬گذراندن مراحل رشد روانی- جنسی، یک ماهیت عمومی برای انسانها قائل بود، اما تأکید می¬کرد که بخشی از شخصیت در هرکسی بی¬همتاست، خود و فراخود برای هرکسی وظایفی مشابهی را انجام می¬دهند، اما محتوای آنها از فردی به فرد دیگر متفاوت است زیرا آنها از طریق تجربیات شخصی شکل گرفته¬اند.( شولتز، ص104) از نظر یونگ انسانها فقط در نیمه¬ی اول زندگی بی نظیر هستند و وقتی در میانسالی به سمت تفرد پیشرفت می¬کنند، یک نوعِ همگانی شخصیت را پرورش می¬دهند که به موجب آن، هیچ جنبه واحدی بر شخصیت مسلط نیست؛ بنابراین بی¬همتایی ناپدید می¬شود و دیگر نمی¬توانند با تیپ روانشناختی خاصی توصیف شوند.(شولتز،ص169) مازلو، انگیزشها و نیازهای ما را همگانی می‌دانست؛ ولی نحوه ارضای آنها را منحصر به فرد. زیرا این شیوه رفتاری آموختنی است. حتی افراد خود شکوفا نیز با توجه به ویژگیهای مشترک، کاملاً در رفتار متفاوتند.(شولتز،ص408) بندورا، بی¬همتایی شخصیت و منحصر بودن آن را قبول دارد.(همان،548) قرآن کریم هم یک ماهیتی همگانی و هم ماهیتی بی همتا برای انسان قائل است، با کاربرد واژه بشر، در چگونگی آفرینش ابعاد روحی و جسمی وی، یک ماهیت همگانی را به تصویر می¬کشد،«...إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِینٍ»: (ص/71)؛ « وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ، فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ». (حجر، 28 و29) اما در دوران جنینی یک ماهیت بی همتا برایش قرارداده است. «هُوَ الَّذِى يُصَوِّرُكُمْ فىِ الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاء...» (آل عمران،6) و در نهایت مسوولیت اعمالش را (با توجه به اینکه عضوی از گروهی، با نامهای: امت، ناس، قوم که یا از مومنین، صالحین، مسلمین، منافقین، فاسقین، ...است)، برعهده خودش گذارده که یک ویژگی منحصر به فرد اوست و او را از دیگران متمایز می¬کند.(إسراء، 84) 5-5. هدف¬های زندگی: خرسندی یا رشد از پرسشهای با اهمیت پیرامون گفتمان شاکله، انگیزش اصلی ما در زندگی است. سوالی که در این قسمت نظریه پردازان شخصیت به آن پاسخ¬های متفاوتی می¬دهند. آیا ما مانند ماشین عمل می¬کنیم، به صورت نوعی مکانیزم خودگردان و تا وقتی تعادل درونی ما حفظ شده باشد، خشنودیم؟ در نظام روانکاوی فروید، تنها یک هدف اصلی و ضروری در زندگی وجود دارد: کاهش دادن تنش.(همان،ص104) کارل یونگ، هدف نهایی و ضروری زندگی را تحقق بخشیدن به خود، می¬داند، هرچند که به ندرت به آن می¬رسیم؛ اما همواره برای رسیدن به آن برانگیخته می¬شویم.(همان،ص170) از نظر مزلو، هدف زندگی خود شکوفایی است. یعنی با توجه به فراهم بودن شرایط محیطی به بالاترین سطح عملکرد انسان خواهیم رسید.(همان،ص408) هدف نهایی زندگی از نظر بندورا، تعیین کردن معیارهای عملکرد واقع¬بینانه برای حفظ¬کردن سطح مناسبی از احساس کارایی است.(همان،ص548) در قرآن، انگیزشهای اصلی انسان در زندگی، بر حقوق انسان بر خودش استوار است، انسان به دليل ساختار خاص وجود خود، هم داراى حقوق طبيعى است و هم داراى حقوق اجتماعى. حقوق طبيعى انسان، نشأت يافته از ساختار مادى و روحى است كه وى را نيازمند به تأمين جسم و تغذيه روح كرده است و حقوق اجتماعى او ريشه در ناگزيرى انسان از تشكيل خانواده و انتخاب همسر و الفت با محيط خويشاوندى و… دارد، که این احقاق حق مستلزم رعایت حقوق الهی(حق الله) و حقوق دیگران(حق الناس) است. 1) حقوق الهی: مبنی بر شکرگزاری و سپاسگزاری از خداوند به عنوان ولی نعمت[۹] ، و وفای به عهد در میثاقی الهی در عالم ذر که مبنی برمسؤولیت ذاتی انسان در برابر فرامین الهی به سبب حاکمیت مطلق اوست. (اعراف، 72) [۱۰] 2) حقوق دیگران: حقی که دیگران از جمله والدین، خویشاوندان، یتیمان، بینوایان، و... برگردن انسان دارند و انسانها در طول مسیر زندگی باید به گونه ای برنامه¬ریزی نمایند تا با توجه به دیگران و عدم تضعیف حقوق آنان در جهت تفرُّد و شکوفایی خود، گام بردارند. یکی از بزرگترین آیاتی که در قرآن اشاره به حق الناس دارد آیه 282 سوره بقره است.

6- تحلیل مولفه‌های معیاربرای شاکله در روانشناسی

از ابتدای قرن بیستم تا کنون، نظریه پردازان شخصیت به تصویر پردازی یک قطعه¬ از پازلی به نام انسان پرداخته و سعی درحل این معمای تاریخی نموده اند. قطعه هایی که بررسی آنها کمک می¬کند تا کل تصویر دیده شود عبارتند از : 1- عامل وراثت 2- عامل محیط 3- عامل یادگیری 4- عامل مربوط به والدین 5- عامل مربوط به رشد 6- عامل هشیار 7- عامل ناهشیار(شولتز،ص666) روانشناسان همه¬ی این عوامل را در شکل¬گیری شخصیت انسان موثر می¬دانند، اما برای علت گوناگونی رفتار در یک شخصیت انسانی ، عامل دیگری به نام انگیزه و انگیزش را مطرح نمودند. روانشناسان انگيزه را عاملي مي¬دانند که به فرد نيرو و توانايي مي-دهد. به عبارت ديگر، همه‌ي رفتارهاي ارادي بشر به دليل خاصي پديد مي¬آيد که مي¬توان آن را انگيزه خواند. انگيزه، در لغت به معناي سبب، دليل و چيزي است که کسی را به کاري وادار مي¬کند. در اصطلاح نيز، مفهومي است که دو جنبه در آن لحاظ شده است. از يک سوي، محرک رفتار است که همان عامل و نيروي دروني است و رفتار فرد را موجب مي¬شود و از سوي ديگر، داراي نتيجه و هدف است که هميشه از جنبه‌ي تأثير در رفتار، به هدفي توجه دارد. چرا که هيچ رفتاري بدون انگيزه انجام نمي¬شود. بنابراين، مي¬توان گفت انگيزه، مفهومي دو منظوره است که از سويي، به محرک رفتار و از سوي ديگر، به نتيجه و هدف رفتار اشاره دارد. شايد بتوان آن را چنين تعريف کرد: « عاملي دروني که موجب رفتار فرد مي¬شود». انگيزش نيز در لغت به معناي تحريک و ترغيب است. به عبارتی «انگيزش حالت رواني انسان است که او را در جهت خاصي تجهيز کرده، به انجام رفتارهايي مشخص وادار مي¬کند». نکته ي مهم در اين تعريف، وجود حالتي دروني است که شخص را براي انجام کاري بر مي¬انگيزاند و مي¬توانيم آن را انگيزه بناميم که عاملي دروني به شمار مي¬آيد. بنابراين، انگيزه، عاملي دروني است که انسان را به حرکت وا مي دارد و انگيزش، حالتي است که در اثر دخالت انگيزه به انسان دست مي¬دهد.( ر.ک: جان مارشال ریو، 1395، پناهی،1368 ) به نظر می‌رسد قرآن مجید به عنوان یک کتاب کل نگر، به همه¬ی عواملی که روانشناسان در یک تصویر پردازی کل، از ماهیت انسان و شکل-گیری شخصیت او، ارائه داده‌اند، در آیات گوناگون به طور مستقیم و یا غیر مستقیم که پیشتر توضیح داده شده، اشاره نموده است. اما در آیه شاکله کلیدی‌ترین منشأ عملکرد انسانی یعنی "انگیزه" را معرفی نموده است.

7-مولفه های معیار برای شاکله در علم جامعه شناسی

کنجکاوی بشر برای پی بردن به منشأ رفتارهای متفاوت خویش، از تلاشهای دائمی اندیشمندان حوزه های مختلف علمی و فرهنگی، محسوب می¬شود. البته در طول هزاران سال این کوششها بر شیوه های تفکری، تکیه داشت که با قالبهای مذهبی بیان شده و به نسلهای بعدی منتقل می¬شد. اما مطالعه نظام¬مند رفتار و جامعه انسانی تحولی نسبتاً جدید است که از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و ذهن دانشمندان علوم اجتماعی را به خود مشغول کرده . مهمترین عامل پیدایش نظریه¬پردازی جامعه شناختی را می توان انقلاب فرانسه درسال 1789، دانست.(جورج ریتزر،ص5) که منجر به خلق نظریاتی در رابطه با کنش، ساختار و کنشگر شده است. عده¬ای جامعه را مقدم بر هر فرد معینی، دانسته و نهادهای اجتماعی را عامل تقیید و محدودیت رفتار انسانی، معرفی کردند. در مقابل گروهی، کنش و واکنشهای انسانی را خالق جامعه می¬دانند و گروه سوم با نگاهی تلفیقی به یک تعامل و ارتباطِ تنگاتنگ بین فرد و ساختارهای اجتماعی، در یک رابطه متقابل، معتقدند که بر هم اثر گذار هستند. موضوع علم جامعه-شناسی، مطالعه¬ی گروهها و جوامع انسانی است، که موضوع اصلی آن رفتار خود ما به عنوان موجودات اجتماعی است.(آنتونی گیدنز،ص32) واژه «عمل» در جامعه¬شناسی معادل کنش می¬باشد که در ارتباط با کنشگران قرار می گیرد. جامعه شناسی از سه انگاره عمده ساخته شده است : -انگاره واقعیتهای اجتماعی 2- انگاره تعریف اجتماعی 3-انگاره رفتار اجتماعی. از نظر طرفداران انگاره واقعیتهای اجتماعی، ساختارها و نهادهای پهن دامنه هستند، که بیشتر ماهیت کنشگران را تعیین می¬کنند؛ ولی از دیدگاه تعریف¬گرایان اجتماعی، کنشگران به نسبت آزاد و خلاق هستند؛ و از نظر رفتار¬گرایان، عوامل تقویت کننده و برحذر دارنده روی رفتار تأثیر می¬گذارند.( جورج ریتزر،ص403)(ر.ک،قبادی،1396،فصل سوم) در گفتمان قرآنی، هدف از آفرینش جهان مادی، انسان مدار بودن قرآن را آشکارا بیان می¬کند. یعنی جهان به گونه ای طراحی شده تا نیازها و خواسته های انسان را بر آورده سازد. (بقره: 22و29، یونس: 67، ابراهیم: 34-32، نحل: 8-5، مومنون22-17)(پیترسن، ج1،ص42) تأمین این نیازها در سایه تعاملات و کنش و واکنش فرد با محیط صورت می‌گیرد، زیرا او موجودی اجتماعی است. ﴿اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید...﴾ (الحجرات/13) ، (او کسى است که از آب، انسانى را آفرید؛ سپس او را نسب و سبب قرار داد...﴾ (الفرقان/ 54)، ﴿...: آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم مى‏کنند؟! ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم و بعضى را بر بعضى برترى دادیم تا یکدیگر رابه خدمت گیرند...﴾ (الزّخرف/ 32) قرآن علاوه بر اینکه مسؤولیت اعمال را متوجه فرد می¬داند (إسراء، 84)، در عین حال ماهیت رفتاری وی را تحت تأثیر گروهی می¬داند که به آن تعلق دارد و بر همین اساس پیوسته مسلمانان را به امر به معروف و نهی از منکر فرمان می¬دهد. در واقع، توسعه یافته ترین مفهوم اجتماع قرآنی مشخصاً با واژه امت، به معنای اجتماع بشری مبتنی بر دین است. قرآن با وجود اینکه تصریح می¬کند که خداوند انسانها را از مرد و زن آفریده و بعد به صورت قوم ها و قبیله هایی در آورده تا یکدیگر را بشناسند، اما شرط نزدیکی به خداوند را تقوی(عامل فردی) معرفی کرده است.(حجرات، 13) [۱۱] . قرآن کریم علاوه بر پردازش تصویری جامعه انسانی در روی زمین، ماهیت جامعه سرزمینهایی به نام بهشت و جهنم را هم به تصویر کشیده است که شامل افرادی با ویژگی های خاص خود، سازندگان بهشت و جهنم هستند. اصحاب بهشت یعنی کسانی که ایمان داشتند و درست زندگی کردند (زخرف:70-69)، (رعد: 23)، (یونس: 10)، (رعد: 24)، (طور: 20 و22 و23 و25) و جامعه جهنم، متشکل از اصحاب آتشی است که از رنج و اندوه ابدی متألم خواهند بود، و در آنجا نه می¬میرند و نه زندگی می¬یابد.(طه: 20:). این نگاه قرآنی بیانگر یک ارتباط متقابل فرد و جامعه است که با رسیدن به تفرد و خود شکوفایی در سایه یک تلاش جمعی، می¬تواند سرزمینی مانند بهشت را که از بهترین شرایط زیست– محیطی برخوردار است، خلق کنند و بالعکس.

8- مولفه¬های معیار در علوم شناختی(دانش مغز و علوم اعصاب)

در گفتمان قرآنی منظور از انسان، مخلوقی است مشتمل بر ویژگیهای روحی و جسمی، با نیازهای مختص خود، که در بعضی از آنها مشترک با سایر جانداران و در برخی در تمایز با آنها قرار می¬گیرد. این ویژگیها بر اساس مشیت تکوینی الهی در انسان و سایر جانداران به ودیعه گذارده شده است. برخی مفسرین نیز در تفسیر شاکله، آن را خلیقت ، طبیعت و یا استعدادی می¬دانند که بر اساس علم خداوندی(مشیت الهی)، در افراد بشر قرار داده شده است. برای اثبات این ادعا و بررسی دقیق این مطلب، که اگر قرار بر بررسی های علمی به دور از باورهای جزمی و اسطوره¬ای و یا فلسفی باشد، توجه به علوم اعصاب از زیر شاخه های علوم شناختي است، که مؤسسات تحقيقاتي و دانشگاههاي بسياري به تحقيق در این زمينه اشتغال دارند و در تلاشند تا راز بزرگترين سرمايه آدمي يعني مغز و ذهن را كشف كنند و کاركردهاي آنرا به عنوان عالي¬ترين و پيچيده‌ترين وديعه الهی بشناسند. [۱۲] دانشمندان معتقدند از زمان پیدایش «انسان اندیشمند»[۱۳] تا کنون مغز انسان جهش ژنتیکی جدیدی نداشته است و آنچه که موجب تفاوت عملکرد انسان بدوی و انسان امروزی می شود، پیدایش ساز و کارهای جدید مدارهای مغزی برهمان آناتومیک قبلی است.(ادلمن،ص19) در این بخش قصدی بر شرح مفصل این نظریات نیست، اما نکته قابل توجه که به موضوع این بخش مربوط می‌شود، پی بردن به معنای دقیق انگاره «شاکله» است که در ارتباط با یعمل، بیانگر دخالت نوعی از آگاهی است. مسئله آگاهی ، ماهیت و خاستگاه آن، پیچیده ترین پدیده جهان، مدتی است که مورد بحث جدی نوروساینس قرار گرفته و از حیطه گمانه زنی ها، رها شد. آگاهی را می‌توان طیفی دانست که وسعتش به عظمت هستی است. اصطلاحاتی مانند آگاهی اولیه و ثانویه، پایین تر و برتر، ابتدایی و متعالی و... همه حاکی از این هستند که نمی¬توان ساده انگارانه آنها را از یک جنس دانست. برخی دانشمندان مانند جولیان جینز، آگاهی حیوانات و حتی انسانهای اولیه را- شایسته اطلاق واژه آگاهی [۱۴] نمی¬دانند، زیرا به زعم آنان آگاهی پدیده ای متعالی است که وجودش در انسان متأخر است. انسانی که شعر می¬گوید، باورها و تفکراتی انتزاعی و... دارد. در حقیقت «جینز» ، میان جان جاندار بودن و آگاهی تفاوت قائل است.(ر.ک:جیمز،ص516) حال این پرسش مطرح می¬شود که آگاهی چیست؟ و چه ارتباطی با عملکرد انسان دارد؟ مغز انسان پیچیده¬ترین ماده شناخته شده در جهان هستی است. جرالد موریس اِدِلمَن(2014-1929)، پزشک و نوروفیزیولوژیست معاصر، در پیدایش و تحول دستگاه عصبی دو نوع انتخاب را مطرح می‌کند: انتخاب وابسته به رشد و انتخاب وابسته به تجربه. در انتخاب وابسته به رشد، فراز و نشیب های رشد جنینی در مغز، نقش ها و الگوهای منحصر به فرد نورون¬ها و گروه های نورونی را به وجود می¬آورند. حتی دوقلوهای یکسان ژن¬-های همانند به هنگام تولد مغزهای همانندی ندارند. جزییات ظریف مدار بندی قشر مخ[۱۵] در آنها کاملاً متفاوت است.(ادلمن، ص10) « هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاء» (آل عمران: 6) پس از اینکه جانور مجهز به یک الگوی شخصی و منحصر به فردی از گروههای نورونی شده به دنیا پرتاب می¬شود و در آنجا با انتخاب جدیدی روبرو می‌شود که مبتنی برتجربه است. حال دنیای یک کودک نوزاد چگونه است؟ آیا یک انفجار ناگهانی غیر قابل فهم تابشهای الکترومغناطیسی، امواج صوتی و محرکهای شیمیایی کودک را به گریه یا عطسه می¬اندازد؟ یا دنیای منظم قابل فهمی که کودک اشخاص، اشیاء یا رویدادهارا در آن تشخیص می¬دهد؟ در پاسخ باید گفت روشن است که کودک از همان ابتدا توجه و برتریهای انتخابی از خود بروز می¬دهد و سَمت گیریها و گرایشهای فطری دارد. در غیر اینصورت اگر هیچ گرایشی نداشته باشد انگیزه¬ای برای ادامه حیات نخواهد داشت. ادلمن این سَمت گیریهای پایه ای را «ارزش» می¬نامد که برای ادامه حیات ضروری است. ارزشها در درون به صورت احساس تجربه می¬شوند و بدون آنها حیات حیوانی وجود نخواهدداشت. فعالیتهای گروههای نورونی که از پنجاه تا ده هزار نورون تشکیل شده و در کل مغز بالغ بر یک صد میلیون می¬شود، به هنگام رشد جنین، طرح و الگوی منحصر به فردی از اتصالهای نورونی به وجود می¬آورند که پس از تولد، تجربه ی نوزاد براین طرح و الگو عمل می¬کند. در واقع آگاهی اولیه شکل می¬گیرد. اما این مدارهای نورونی هنوز در سطح ابتدایی هستند. چگونه می¬توانند با زندگی درونی، ذهن و رفتار موجود زنده ارتباط برقرار کنند؟ «نگاشت ها»[۱۶] و «سیگنال رسانی بازورودی» ، پاسخ ادلمن به این پرسش بود. یعنی یک دسته گروه نورونی[۱۷] متصل به هم به طور انتخابی به برخی موضوعات مهمی مثلاً در دنیای بینایی به حرکات و رنگها پاسخ می¬دهند.( طبیعت ثانوی،ص3-14) «ادلمن» در نظریه خود چکیده آگاهی انسان را حاصل سه دسته خصوصیت می-داند:1- خصوصیت های همگانی[۱۸] ، 2-خصوصیتهای اطلاعی[۱۹] 3-خصوصیت های ذهنی[۲۰] که حاصل دو انتخاب نورونی که یکی مبتنی بر رشد و دیگری مبتنی بر تجربه فردی است. همبستگی های نورونی بین این دو نوع انتخاب در بستر محیطی، اجتماعی- فرهنگی و همراه با لانه گیری زبان در مغز است که هویت انسانی ما را می¬سازد و ذهن انسانی ما را از سایر موجودات جهان و ماشین و کامپیوتر متمایز می¬کند و در عین حال ما را به مرزهای خلاقیت و آفرینندگی نزدیک می¬کند و این همان آگاهی برتر است. پیام نظریه ادلمن اینست که، درست است که با زبان «انسان ، انسان است» ولی نه هر ذهنی لزوماً انسانی است و نه هر زبانی ماهیت انسانی دارد. بلکه کیفیت و محتوای یادگیریهای زبانی و آموزش های فردی و فرهنگی است که هویت ما را می سازد. آیا «زبان غوغا» با «زبان ادبی» و یا «زبان علمی»[۲۱] ، از یک جنسند؟(زبان و آگاهی،ص13-14) آگاهی برتر مستلزم آن است که یک فرد متفکر، افعال و عواطف خود را تشخیص دهد. این اگاهی متضمن مدلی است از شخص با گذشته و آینده و حال؛ این چیزی است که ما آدمها، علاوه بر آگاهی اولیه داریم. آگاهی برتر، ما را از اسارت اینجا و اکنون رها می¬سازد و به ما اجازه می¬دهد که فکرکنیم، به درونمان توجه نشان دهیم و از فرهنگ و تاریخ استنباط کنیم و با این وسایل به مرحله جدیدی از رشد و ذهن دست یابیم. نکته حائز اهمیتی که باید بیان داشت اینست که ادلمن بروز و پیدایش آگاهی برتر را منوط به زبان نمی¬داند، بلکه زبان می¬تواند با ممکن کردنِ توانایی های مفهومی و نمادی که قبلاً در دسترس نبودند، آگاهی برتر را بی اندازه تسهیل کند و موجب گسترش آن شود.(طبیعت ثانوی،ص،19-22) این سخنان روایتی از امام موسی بن جعفر(علیه السلام)، را برایمان یادآوری می¬کند که در اهمیت عقل و بیان خطاب به هشام فرمودند: "خداوند حجتهای خودش را به وسیله¬ی عقول بر مردم تکمیل کرد و پیغمبران را به وسیله‌ی بیان یاری داده و به سبب برهانها به ربوبیت خویش دلالتشان کرده" و در ادامه حضرت به دو آیه از سوره بقره استناد می¬کند.(مطهری،ص34) و در اشعاری از حضرت علی(علیه السلام) نقل شده است که: «أتزعم انك جرم صغير و فيك انطوي العالم الاکبر...» ( گمان مي كني كه جرم كوچكي هستي، حال آن كه درون تو عالم بزرگي است؛ كتاب مبيني هستي كه با حروف، آن پنهاني¬ها آشكار مي شود؛ داروي تو در خودت است و نمي¬داني و نا آگاهي و درد تو از هم از خود است و نمي انديشي).(اسکندری،ص16) برخی از مفسرین، شاکله را خلیقت و یا طبیعت و استعداد و خصلتهایی می¬دانند که خداوند با توجه به مشیتش و یا علمش، در انسانها قرارداده است و گروهی با نگاه عرفانی اهمیت ویژه¬ای برای جایگاه قلب و اعمالی که منشأ قلبی داشته¬اند اشاره شده است و از آنچه تا کنون در مطالعه¬ ی این بخش گذشت، دریافتیم که مغز همان ماشینی است زیست شناختی، که آگاه است مانند قلب. ساختن قلب مصنوعی امکان پذیرشد، ولی مغز مصنوعی نه، چون هنوز بشر دقیقا نمی‌داند که مغز واقعی چگونه کار می‌کند (به دلیل میلیاردها سلول عصبی و نورون در مغز با کارکردهای مختلف) فقط فهمیده است که فرآیندهای درون مغز، علتِ حالتِ آگاهانه هستند، بنابراین سیستم¬های دیگر بدن نیز، باید دارای قوای علّی آگاهی همطراز با سیستم آگاهی مغز باشند.(جان سرل،ص186) در آیه 78سوره نحل آمده است: «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْآً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَرَ وَ الْأَفْئدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» و درآیه 36 سوره إسراء آمده است: « وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كلُ‏ أُوْلَئكَ كاَنَ عَنْهُ مَسْولًا» . مسؤول بودنِ قلب و گوش و چشم با جایگاههای پردازش کننده مشخص در مغز ، در این آیه حکایت از وجود آگاهی در آنهاست. به تازگی دانشمندان دریافتند که قلب، مغز دارد، این پژوهش جدید نشان می‌دهد که بر خلاف باورهای رایج، مغز احتمالا تنها مرکز هوشیاری کل بدن نبوده و قلب نیز ممکن است نقش مهمی در روند هوشیاری ایفا ‌کند. «مغزِ قلب» قلب را قادر می¬سازد تا عملکردهایی نظیر یادگیری، یادآوری و تصمیم¬گیری را جدا از قشر مخ انجام دهد. تحقیقات بیشتر نشان می‌دهد که قلب همچنین می‌تواند با ارسال مداوم سیگنال‌های مربوط به ادراک، شناخت و احساسات، مغز را تحت تاثیر قرار دهد. دانشمندان در موسسه تحقیقاتی دانشگاه هرالد سیتی، بر این باورند که قلب، احساسات مثبت مانند شادی، عشق و یا تقدیر را احساس کرده و یک پیام خاص را ایجاد می‌کند. به گفته آنها، قلب بزرگترین میدان الکترومغناطیسی را در بدن تولید کرده که آنها قادر به دریافت اطلاعات گسترده از آن هستند. به گفته دکتر رولن مک کارتی، مدیر موسسه ، این میدان الکترومغناطیسی دارای اطلاعات عاطفی بوده که توسط قلب فرستاده می‌شود. اگر ما تغییری در احساسات خود ایجاد کنیم، در واقع کد داخل میدان الکترومغناطیسی را تغییر داده‌ایم؛ در نتیجه بر افراد اطراف خود تاثیر خواهیم گذاشت. این تئوری توضیح می‌دهد که چرا برخی از مردم با وجود مشکلات بسیار، هنوز هم دارای آرامش درونی و احساس شادی هستند. گذشته از آن، این دانشمندان همچنین دریافتند که هم قلب و هم مغز دارای شهود هستند؛ به این معنی که اتفاقات را قبل از وقوع دریافت کرده و به آن پاسخ می‌دهند. آنچه باعث شگفتی می‌شود این است که قلب این اطلاعات را برای اولین بار و حتی زودتر از مغز دریافت می‌کند. [۲۲]

9- معرفی اهمیت آگاهی در دو سوره نحل و إسرا

در برآیند همه¬ی اطلاعات به دست آمده تاکنون، هوشمندی قرآن نسبت به انتخاب واژه ها، در آیه شاکله ستودنی است. دقت در آیات سوره نحل و إسراء ما را به واقعیتی که شیخ ابوبکر نیشابوری در تناسب آیات و سوره ها، برآن تأکید داشت(سیوطی، ترجمه الاتقان،ص342) ، می‌رساند و آن حکمت قرارگرفتن این دو سوره در کنار یکدیگر برای بیان حقایقی، برای انسانهاست، در این دو سوره، به کل گفتمان قرآنی پیرامون شاکله، به جز دمیده شدن روح، تا قبل از آیه شاکله اشاره شده است: 1-(مشیت تکوینی الهی) آفرینش انسان از گل و آفرینش سایر موجودات (نحل: 16-4 و 81-79، إسراء: 12و61) 2-مشیت تشریعی الهی (نحل: 36،35،44-إسراء: 2) 3- ماهیت منفی انسان (نحل: 53 الی 55، 83-إسراء: 11، 67) 4- ماهیت مثبت (إسراء: 70) 5- اختیارات فردی همراه با تعقل و پند آموزی (نحل: 12،22،64،65،79،94،97،110- إسراء: 15،18،19،63،64) 6-جامعه و ارتباطات متقابل (59،71،72،90،112،113- إسراء: 3، 16، 21 الی26، 31الی35، 58، ،71) و علاوه بر آن 7- آگاهی خدا از درون انسان (نحل: 19) 8- زوال عقل در پیری (نحل: 70) 9- مسوولیت گوش و چشم و قلب (إسراء: 36) 10- غفلت قلب و گوش( إسراء:46) 11-آگاهی خدا از نیتهای پنهان (إسراء:47) 12-بهانه تراشی مشرکین (إسراء:48،49، 71) 13-سفارش به نماز و عبادت و آموزش دعا برای ورود و خروج صادقانه در کارها (إسراء: 78،79،80) و در ادامه گویا پرسشی مطرح می¬شود در مورد بارزترین ویژگی منفی انسان مبنی بر ناسپاس بودن او (إسراء: 83) . که در پاسخ گفته می¬شود: بگو هر کسی عمل می¬کند، بر اساس شاکله¬ی خویش(إسراء: 84).

نتیجه گیری

در برآیند گفتمان قرآنی با علوم: روانشناسی( مطالعه علمی فرد)، جامعه شناسی( مطالعه علمی جامعه و تعاملات فردی) و علوم شناختی با گرایش دانش مغز و علوم اعصاب( مطالعه علمی طبیعت انسانی)، نقش نوعی آگاهی، در عملکرد انسان، برخاسته از مغز(گوش و چشم) و قلبِ آگاه، و متعاقب آن شکل گیری انگیزه های رفتاری، محرز شد. در نتیجه، با توجه به تأکید ابوبکر نیشابوری در تناسب آیات و سُوَر، برای فهم دقیقترِ پیامِ آیه شاکله، در رصدِ گفتمان قرآنیِ دو سوره نحل و إسراء، مشخص شد که، قرآن حکیم، در آیات این دو سوره، تا قبل از آیه شاکله، با هوشمندی، به همه‌ی عناصر گفتمان قرآنی، عنصرِ آگاهی و مسوولیت قلب و مغز، و آموزش دعا برای نیت صادقانه، به جز دمیده شدن روح، اشاره مستقیم نموده، تا مقدمات معرفی یکی از ویژگی های منحصر به فرد انسان را، که از تعاملات کارکرد قلب و مغز آگاه نشأت می¬گیرد، فراهم کند. یعنی انگیزه¬های رفتاری که بر پایه عنصر آگاهی که در تعامل قلب و مغز شکل می¬گیرد. در نتیجه: بگو( قُل)که هر انسانی(کلًّ)، بر اساس (انگیزه¬¬¬¬¬های ¬¬ (نیتها و مقاصد) درونی منحصر به خود که به شکل رفتار امکان بروز می¬یابد( شاکلتهِ)، آگاهانه عمل می¬کند(یعمل) و تنها خداوند، صحت و سقم آن را می¬داند.( فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى‏ سَبِيلا). اما نکته مهمی وجود دارد و آن هم عدم اشاره به مهمترین مشیت تکوینی الهی، یعنی دمیده شدن روح در جسم انسان، در این دو سوره تا قبل از آیه شاکله است. همانگونه که دانشمندان دریافتند، قلب و مغز هر دو از آگاهی¬های خاصی برخوردار هستند و در گفتمان قرآنی هم آمده: «از چیزی که علم نداری، پیروی نکن؛ چون گوش و چشم و قلب مسؤولند.» (إسراء:36) مسؤولیت به کسی یا چیزی داده می¬شود که آگاهی و شعور دارد. اما دانشمندان به یک عامل دیگری به نام شهود قلب و مغز نیز اشاره کرده¬اند که در حال حاضر، علم پاسخی برای تعریف و چگونگی هماهنگی بین این شهود ندارد؛ اگر خاستگاه آگاهی تنها به این دو عضو ختم شود، آیا آگاهی با مرگ انسان خاتمه می¬یابد؟ قرآن با هوشمندی هرچه زیباتر پس از آیه شاکله، و گفتمان قرآنی دو سوره نحل و إسراء، مبنی بر معرفی منشأ انگیزهای رفتاری انسان یعنی قلب و مغز آگاه، به انگاره رمز آلود «روح» اشاره می-کند. مشهورترین پیرو دوگانه گرایی، زیست شناسِ اعصاب و برنده¬ی جایزه نوبل ، سِر جان اِکلز، معتقد است که حدوداً در سن سه هفتگی روح در بدن جنین دمیده می¬شود.(جان سرل،ص13) در آیه 24 سوره انفال آمده است: (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، چون خدا و پيامبر، شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات مى‏بخشد، آنان را اجابت كنيد، و بدانيد كه خدا ميان آدمى و قلبش، حايل مى‏گردد، و هم در نزد او محشورخواهيد شد).

پیشنهاد

و اما آگاهی¬های برخاسته از قلب و مغز چگونه در تعامل با هم در یک پردازش نهایی، انگیزه¬های رفتاری و متعاقب آن اعمال و رفتار انسان را به وجود می¬آورند. هدفِ قرآن، از اشاره به انگاره رمز آلود روح، بعد از آیه شاکله، چیست؟ آیا روح همان شهود قلب و مغز می¬باشد؟ آیا ارتباط فیزیکی با جسم انسان دارد؟ مقصود خداوند در آیه 24 سوره انفال، مبنی بر حائل شدن بین قلبِ انسان و خودش چه می¬باشد؟ این موضوع می¬تواند عنوان پژوهشی مستقل برای قرآن پژوهان علاقه¬مند باشد.


پانویس و منابع

  1. اين نوع تنوين معمولاً به آخر كلمات «كلّ – بعض– أَيّ» متصل شده و به جای اسمی آورده مي‌شود كه حذف شده، مانند: «كُلُّ انسانٍ يَموتُ = كلٌ يموتُ» در این قسمت انسان حذف شده و به جای آن كلمه « كل» تنوين گرفته و به اين دليل مي‌گوييم تنوين عوض از اسم.
  2. "وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَئُوسًا" (و ما هرگاه به انسان نعمتی عطا کنیم از آن رو بگرداند و دوری جوید، و هرگاه شر و بلایی به او روی آورد به کلی مأیوس و ناامید شود) .
  3. "إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ".
  4. "إِنَّهُ عَمَلٌّ غَیْرُ صالِحٍ".
  5. ساختار شخصیت دارای سه سطح نهاد، خود، و فراخود است. نهاد مخزن غرایز و لیبیدو و ساختار قدرتمند شخصیت است، زیرا تمام انرژی دو ساختار دیگر را تأمین می¬کند.
  6. تعارض هایی که بر نواحی خاص بدن متمرکز هستند، مراحلی را به ترتیب به وجود می¬آورند که عبارتند از:1 –دهانی 2-مقعدی 3 –آلتی 4-نهفتگی 5-تناسلی.
  7. تَفَرُّد یعنی فرد شدن، تحقق بخشیدن به استعدادها، و پرورش دادن خویشتن، که یک گرایش فطری وگریزناپذیر است.
  8. سلسله مراتب نیازها: نیازهای فیزیولوزیکی(غذا، آب،و میل جنسی)- نیازهای ایمنی(امنیت، نظم وثبات)- نیازهای تعلق پذیری و محبت- نیاز به احترام از جانب خود و دیگران- نیاز به خود شکوفایی
  9. «فَاذْكُرُونىِ أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُواْ لىِ وَ لَا تَكْفُرُونِ»، به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم و مرا سپاس گوييد و ناسپاسي نكنيد (بقره،152)(ضحی،11)(سبأ، 15)(لقمان، 12)
  10. و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريّه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: «چرا، گواهى داديم» تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم.
  11. إِنَّ أَكْرَمَكمُ‏عِندَ اللَّهِ أَتْقَئكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ
  12. معرفی علوم شناختی به نفل از سایت پژوهشکده علوم شناختی
  13. Homo sapience sapience
  14. consciousness
  15. Cercbral cotex: پوششی شش لایه، متشکل از نورون ها(ماده خاکستری) برسطح نیمکره های مغز.این پوشش به صورت شکنج ها وشیارهایی چین خورده، تا شده است.
  16. maps در مغز، نگاشتها، یا توپو گرافیک هستند یا غیر آن، به این معنی که با روابط هندسی میان اجزاء مجاور هم (همسایگی) را حفظ می کنند یا نمی کنند. در مورد اول، منظور از این اصطلاح استطاله هایی است از چندین سلول در یک همسایگی به یک همسایه دیگر-از نقطه به ناحیه یا از ناحیه به ناحیه
  17. neuronal group مجموعه ای موضعی از نورون ها(مشتمل بر صدها تا هزاران نورون) اعم از تحریکی و مهاری که در بر هم کنش تنگاتنگ با یکدیگراند.گروه نورونی، واحدِ انتخاب در نظریه گروه نورونی است.
  18. خصوصیت های آگاهی یکپارچه و منسجم، بر ساخته از مغز که بسیار گوناگون و متفاوت هستند، به ترتیب زمانی نظم یافته و به شیوه پی در پی و قابل تغییر هستند، و بازتابی از پیوندهای حسی مختلف.
  19. دارای قصد مندی با محتوی بسیار متفاوت هستند، دارای دستیابی و تداعی های گسترده هستند، دارای ویژگی مرکزی- محیطی، اطراف و حاشیه ای هستند و در معرض شکل گیریهای توجه از نوع متمرکز تا پراکنده هستند
  20. آنها بازتاب احساسات ذهنی، خُلق، لذت و ناخوشی هستند، و نسبت به دنیای خارج وابستگی موقعیتی و مکانی دارند و موجب برانگیخته شدن احساس های آشنایی و ناآشنایی میشوند.
  21. این مفاهیم در کتاب" تخیل فرهیخته" نوشته "نورتروپ فرای"، اشاره شده است
  22. info@neurosafari.com


• قرآن کریم

• آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ترجمه منوچهرصبوری، 1382ش، تهران، نشر نی

• پاکتچی، احمد، تاریخ تفسیرقران کریم ، 1395ش ،دانشگاه امام صادق(علیه السلام)

• پاکتچی، احمد، جریانهای فهم قرآن کریم در ایران معاصر، 1395ش، انتشارات فلاح، تهران

• جان سِرِل/ راز آگاهی، مترجم: سید مصطفی حسینی، 1394ش، تهران، نشر مرکز

• جرالد اِدِلمن/ زیان و آگاهی، مترجم: رضانیلی پور، 1395ش ، تهران، نیلوفر

• جرالد اِدِلمن ، طبیعت ثانوی، علم مغز و معرفت بشر، ترجمه خسرو پارسا، 1394، فرهنگ معاصر

• جرالد کری/ نظریه و کاربست مشاوره و رواندرمانی، مترجم: یحیی سید محمدی، 1393ش، تهران، ارسباران

• جعفرى، يعقوب‏، تفسير كوثر، 1366 ش ، موسسه انتشارات هجرت‏، قم

• جورج ریتزر/ نظریه ی جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، 1384ش، تهران، انتشارات علمی

• جولیان جیمز/ خاستگاه آگاهی: در فرو پاشی ذهن دو جایگاهی، ترجمه خسرو پارسا...، 1386ش، تهران، آگه

• حسينى همدانى، محمد، انوار درخشان در تفسير قرآن‏، 1404ه.ق، لطفى‏، تهران

• دوان پی.شولتز/ سیدنی الن شولتز، نظریه های شخصیت، مترجم: یحیی سید محمدی،2013، ویراست دهم، پاییز 1395ش، نشر ویرایش

• راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، 1412 ، دار القلم-دارالشامیه، بیروت، دمشق

• ریپین، اندرو، مروری بر تاریخچه تفسیر و تفسیر نگاری، 1382، مترجم مهرداد عباسی، فصلنامه پژوهشی، دوره 9

• زرکشی، بدرالدین، البرهان فی علوم القرآن، 1391 ق، دارالمعرفة، بیروت،.

• شيبانى، محمد بن حسن‏، نهج البيان عن كشف معانى القرآن، 1413 ه.ق، الهادی، قم

• طباطبايى، محمدحسين‏، الميزان في تفسير القرآن، 1392ه.ق، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات‏، بيروت

• طيب، عبدالحسين‏، اطيب البيان في تفسير القرآن، 1369 ه. ش‏، کتاب فروشی اسلام، تهران‏

• فخر رازى، محمد بن عمر، التفسير الكبير( مفاتيح الغيب)، 1420 ه.ق، دار إحياء التراث العربي، لبنان-بیروت

• فراهيدى، خليل بن أحمد، العين‏، نشر هجرت‏،1409 ق، قم

• فضل الله، محمد حسين‏، من وحى القرآن‏، 1419 ه.ق، دار الملاك‏، بیروت

• قراملکی، احد فرامرز، "تجلی خدای گفتگو در کاربرد قرآنی" قل"، دوفصلنامه علمی– پژوهشی، تفسیر و زبان قرآن، شماره چهارم

• قراملکی، احد فرامرز، نقش مواجهه مسئله محور با آیه شاکله؛ رویکرد روش شناختی، 1393، دوفصلنامه مطالعات روش شناسی دینی، سال اول، شماره اول

• قرائتى، محسن‏، تفسير نور، 1388 ه. ش، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، تهران

• قرشى بنابى، على‏اكبر، تفسير احسن الحديث‏، 1375 ه. ش‏، بنياد بعثت، مركز چاپ و نشر، تهران

• مصطفوی، حسن، تفسیر روشن، 1380ش، نشر کتاب، تهران

• مطهری، مرتضی، تعلیم وتربیت در اسلام، 1382ش، صدرا، تهران

• مغنيه، محمدجواد، التفسير المبين‏، 1425 ه. ق‏، دار الكتاب الإسلامي‏، قم

• مغنيه، محمدجواد، تفسير كاشف، 1424ه.ق، دار الكتاب الإسلامي‏، قم

• مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، 1371، دارالکتاب، تهران

• مهائمى، على بن احمد، تفسير القرآن المسمى تبصير الرحمن و تيسير المنان، 1403ه.ق، عالم الکتب، لبنان-بیروت پایان نامه:

• قبادی، فرشته، "شاکله" در آیه 84سوره إسرا: سیر تطورتاریخی در تفاسیر، استاد راهنما: قاسم درزی، تابستان 1396، دانشگاه علوم وتحقیقات، تهران

مقالات:

• قبادی، درزی،" سیر تحول معناییِ انگارۀ «شاکله»؛ در گستره تفاسیر، دوره پیدایش و کلاسیک؛ مجله علوم قرآن و حدیث، زمستان1397، دانشگاه الزهرا، تهران