اعجاز بلاغی قرآن در تناسب میان غرض سوره حجر و قصص موجود در آن

از شبکه نخبگان و قرآن‌کاوی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

چکیده

«تناسب» در علوم قرآني به معناي هم‌شكلي و هم‌بستگي ميان آيات، و پيوند معنايي آيه‌اي با آيه ديگر است. به رغم عدم نزول يكباره آيات برخي سور، هر سوره هدف يا هدف‌هاي خاصي را دنبال مي‌كند که امروزه به نام «وحدت موضوعي سور» خوانده مي شود. لذا با توجه به وجود تناسب و وحدت موضوعی سور این سوال مورد نظر می باشد که آیا این ارتباط بین قصص یک سوره با غرض اصلی آن نیز از نظر محتوایی و نوع انتخاب و چینش داستان، برقرار است؟ در این راستا ابتدا با بیان محتوای کلی این سوره و بررسی بخش¬های متفات آن، غرض از سوره حجر که – مقابله با استهزا کنندگان پیامبر اسلام و تسلی ایشان می باشد- کشف و در پی آن با بررسی قصص موجود در سوره ارتباط قصص با غرض اصلی در چند محور کلی بیان می شود که شامل: وجود تکذیب و تمسخر در بین اقوام گذشته- بیان سنت های الهی- لجاجت و تکیه اقوام بر سر عقاید خرافی پیشینیان- منذر بودن تمام پیامبران و ترغیب به آخرت -بیان برتری و کمال انسانی می باشد. کلید واژه ها: سوره حجر، قصص، تناسب، غرض

1. مقدمه

یکی از پایه ها و مبانی اصلی کشف غرض جامع هر سوره مربوط به ارتباط تنگاتنگ مبحث تناسب آیات با دو نظریه ساختار هندسی قرآن و هدفمندی سور قرآن می باشد. نویسنده به دنبال این موضوع نیز در پی اثبات فرضیه تناسب میان قصص بیان شده در سوره حجر با غرض و مفهوم اصلی آن بوده تا بدین وسیله هدف از بیان بخش های خاصی از قصه در سوره مشخص گردد و اعجاز بلاغی قرآن بیش از پیش به عرصه ظهور و نمایش برسد. در ارتباط با بحث تناسب میان آیات فعالیت هایی صورت گرفته و امروزه بحث وحدت موضوعی بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است مانند کتاب ساختار هندسی سوره ها از خامه گر که پیش درآمدی بر روش های نوین ترجمه و تفسیر قرآن است. اما آنچه مقصود نویسنده می باشد و با توجه به بررسی های انجام شده می توان گفت در هیچ یک از منابع و مقالات به طور اختصاص به این مسئله توجهی نشده است، بحث کشف غرض یکپارچه سوره و در کنار آن رابطه قصص موجود در سوره با غرض اصلی می باشد که به طور اختصاص در این مقاله به سوره حجر که شامل چهار داستان آفرینش آدم، میهمانی حضرت ابراهیم، هلاکت قوم لوط، اصحاب ایکه و اصحاب حجر می باشد، پرداخته شده است. و سعی شده است به روش کتابخانه ای و علی الخصوص با تکیه بر کتب تفسیری، غرض سوره حجر کشف و با تدبر در آن شباهت های میان قصص سوره و غرض آن ذکر گردد. قبل از ورود به بحث اصلی لازم است در باب مفاهیم اولیه توضیحی مختصر داده شود.

2. بررسی مفاهیم

در این بخش توضیحی مختصر در مورد معنای قصه، اعجاز بلاغی قرآن، تناسب میان آیات و سور و بحث وحدت موضوعی که ارتباط مستقیمی با بحث تناسب دارد، داده می شود.

1-2)معنای لغوی و اصطلاحی قصه و کاربرد آن در قرآن

قصص: (بفتح ق و ص) به معنای سر گذشت و تعقيب و نقل قصّه است. و در هیئت مصدری و اسمی آمده است.(قرشی، 1371، 6: 11) طبرسى در مورد لفظ قصص می نویسد: خبرهاى پى در پى از گذشتگان است.‏(طبرسی،1360، 5: 416) اصل قصّ و قصص بمعنى پى جوئى است، سر گذشت را از آن جهت قصص و قصّه گويند كه گوينده آنرا تعقيب مي كند و در دنبال آنست. در قرآن نیز بیان شده است: فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَ‏ عَلَيْهِ‏ الْقَصَصَ‏ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ‏ (قصص/25) چون موسى پيش شعيب آمد و سرگذشت خويش را حكايت كرد گفت نترس از قوم ستمكار نجات يافتى. وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ‏ قُصِّيهِ‏ ...( قصص/11)مادر موسى بخواهرش گفت: او را بجوى «قصّ» در اينجا در معناى اصلى بكار رفته. نَحْنُ‏ نَقُصُ‏ عَلَيْكَ أَحْسَنَ‏ الْقَصَصِ‏ ... (يوسف/ 3). بعضى قصص را در آيه مصدر گرفته و احسن البيان گفته‏اند ولى اسم بهتر است يعنى ما بهترين سرگذشت را براى تو حكايت ميكنيم. قالَ ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلى‏ آثارِهِما قَصَصاً (كهف: 64) قصصا در آيه بمعنى پى‏جوئى و اتّباع اثر است و آن مصدر است در موضع حال، تقديرش «يقصّان الاثر قصصا» ميباشد يعنى گفت: آن همان است كه ميجستيم و پى‏جويانه بنشانه قدمهاى خويش باز گشتند. (قرشی، 1371، 6: 11) قصه را از آن جهت قصه گویند که آثار و حکایت گذشتگان را دنبال می کند. به هر حال پیکیری و دنبالجویی اثر این خبر ها همان معنای دقیق قصه گویی قرآن است. قصه گفتن یعنی پی گرفتن اخبار گذشتگان. اصولا در اینگونه اخبار است که می توان عبرتها و موعظه ها را پی گرفت؛ ولی در اخبار جاری و آینده بیشتر خود کشف واقعیت مطرح است.(شریفانی، 1382، 26)

2-2) اعجاز بلاغی قرآن کریم

ابن فارس، بلاغت را "به نهایت رساندن معنا و اکمال آن" تعریف می کند.(ابن فارس، بی تا، 1: 302) علامه طباطبایی یکی از وجوه اعجاز قران را بلاغت آن می دانند. وی می گوید: سه جهت در کنار هم لازم است در کلامی جمع گردد و کلام فصیح شود و ممکن است برخی از آنها حاصل نشود و کلام به رتبه فصاحت نرسد که آنها چنین است: احاطه به لغات (که ممکن است برای برخی تمامی آن شناخته شده باشد، گرچه نتواند از آن استفاده کند). قدرت بیان که همان مهارت در سخنوری است. و آخرین مورد قدرت فکر و لطافت ذوق که موجب می شود اگر شخص از معارف بلندی برخوردار است آنها را در قالبی زیبا ترسیم نماید و بسا که از لطافت ذوق برخوردار است ولی چون از مطالب و معارف ارزشمندی برخوردار نیست، باز کلام او جاذب نیست. ایشان بلاغت کامل را متکی به ذهن لطیف و آگاه می داند که تحقق آن برای همگان مقدور نیست که بخشی به الفاظ و بخشی از آن به معانی برمی گردد و هر کس از معنی لطیف تری برخوردار باشد می تواند الفاظ و معانی لطیفی در قالبهای معجزه آسا، گرچه در یک موضوع و قصه واحد ارائه نماید و چنین کاری در اختیار خداست؛ به عنوان مثال قصه نوح را در چند مرحله تکرار نموده است و هر کدام نیز از الطاف و ذوق بالایی برخوردار هستند. علامه در پایان تاکید می کند: بلاغتی که معجزه است؛ تنها دائر مدار الفاظ نیست بلکه باید گفت مدار در بلاغت، معنایی است که در برگیرنده تمامی معانی ذهنی و جهات خارجی است.(ر.ک: طباطبایی، 1417، 1: 73)

3-2) تناسب میان آیات و سور قرآن کریم

«تناسب» و «مناسبت» در لغت، به معناي: موافقت و هماهنگي( معین،1376، ذیل تناسب)؛ نزديك هم بودن( مقرى فيومى،1414، 1-2: 602) و هم‌شكلي و همانندي(جوهری، 1407، 1: 224) است. در علوم قرآني اين اصطلاح محدودتر مى شود و به پيوندِ ميان بخش هاى يك آيه يا دو يا چند آيه با هم و نيز ارتباط سوره اى با سوره هاى ديگر، اطلاق مى شود. علم مناسبت، علمِ كشفِ ارتباط ميانِ بخش هايى از قرآن است كه در ظاهر، گسسته و بى ارتباط مى نمايند.(مسلم، 1426، 58) يكي از بحث‌هايي كه با تناسب آيات ارتباط اساسي دارد و از مباني آن به شمار مي‌آيد، توقيفي بودن ترتيب آيات در سوره‌هاست. اگر توقيفي بودن ترتيب آيات ثابت گردد دو حالت وجود دارد: يا بين آيات تناسب وجود دارد كه مدعا همين است، يا تناسب وجود ندارد كه در اين صورت، لازم مي‌آيد آيات بدون هيچ تناسب و هماهنگي از جانب خداوند ترتيب يافته باشند كه اين كار قبيح است؛ چراكه آوردن عباراتي پشت سرهم بدون هيچ ارتباط، از سوي افراد بشري هم قابل قبول نيست، چه رسد از سوي خداي حكيم.(قانعی، 1386، 2). فخر رازی ارتباط میان آیات را جلوه از اعجاز قرآن می داند.(فخر رازی، 1420، 7: 106)

4-2) وحدت موضوعی قرآن کریم

به رغم عدم نزول يكباره آيات برخي سور، آيات هر سوره قرآن هدف يا هدف‌هاي خاصي را دنبال مي‌كند كه جامع ميان آيات هر سوره است و امروزه به نام «وحدت موضوعي سور» خوانده مي‌شود. «وحدت موضوعي» بدين معناست كه هر سوره يك يا چند محور موضوعي محدود و كلي دارد كه تمام آيات سوره به گونه‌اي منشور وار در جهت آن موضوع يا موضوعات در حركتند. وحدت هدف سور برتناسب معناي آيات آنها دلالت دارد؛ زيرا اگر بين آيات، تناسب محتوايي وجود نداشته باشد و هر يك از آيات به مفاهيمي بپردازد كه با آيات همجوار بيگانه باشد يا آنها را نقض كند، در اين صورت، وحدت هدف (موضوعي) سوره‌ها رنگ مي‌بازد. بدين‌روي، اين مهم در صورتي محقق مي‌شود كه بين آيات سوره‌ها، تناسب وجود داشته باشد. (قانعی، 1386، 2) برخى از پژوهشگران معاصر تصور كرده اند كه نظريه «هدفمندى سوره ها» چيزى در حد مباحث مطرح شده ذيل عنوان «معرفه مناسبات الآيات» در كتب علوم قرآنى است. در حالی که مبحث تناسب آيات درباره «پيوستگى و ناپيوستگى دو آيه يا چند آيه در كنار چند آيه ديگر» سخن مى گويد و تلاش مى كند تا عدم ارتباط معنائى آيات هم جوار را در سايه اسبابى همچون تنظير، تمثيل، تضاد، استطرداد، حسن تخلص، اقتضاب و حسن مطلع توجيه كنند. اما نگرش جامع گرايانه به سوره ها درباره پيوستگى و مناسبات ميان همه آيات يك سوره از آغاز تا پايان است و نه فقط پيوستگى آيات هم جوار. از اين رو اين نظريه درجه تكاملى بحث مناسب به شمار مى رود.(خامه گر،3،1386 ) در نظريه هدفمندى آيات نه تنها به ارتباط آيات همجوار توجه مى شود بلكه به چگونگي ارتباط آنها با غرض و محور اصلى سوره نيز كاملاً توجه مى گردد و مفسر پيش از پرداختن به تفسير آيات در آغاز نظام كلى و نماى عمومى ساختمان را ترسيم مى كند و روابط آيات را با يكديگر در پرتو غرض اصلى سوره كشف مى نمايد. در اين صورت ممكن است دو آيه يا دو گروه از آيات همجوار بظاهر هيچ ارتباطى با يكديگر نداشته باشند و هيچ يك از اسباب معنوى تناسب آيات نتواند گسيختگى ظاهرى آنان را توجيه كند اما نگرش جامع گرايانه به سوره به لحاظ ارتباطى كه با هدف و غرض اصلى سوره دارند ارتباط آنها را محكم و وثيق بداند.(همان) علّامه طباطبائي نيز بر اين نكته اصرار دارد كه هر سوره صرفا مجموعه‌اي از آيات پراكنده و بدون جامعي واحد نيست، بلكه يك وحدت فراگير بر هر سوره حاكم است كه پيوستگي آيات را نشان مي‌دهد. به همين دليل، خداوند هر دسته‌اي از آيات را جدا از دسته ديگر قرار داده و نام سوره بر آن نهاده است. شاهد بر آن اينكه يك گونه تناسب و پيوستگي در هر مجموعه وجود دارد كه در قسمتي از يك مجموعه و يا ميان هر سوره و سوره ديگر، آن پيوستگي خاص وجود ندارد. از اين‌رو، درمي‌يابيم كه اهداف و مقاصد موردنظر در هر سوره با سوره‌هاي ديگر تفاوت دارد. هر سوره براي بيان هدف و مقصد خاصي عرضه شده است كه سوره جز با پايان يافتن آن هدف و رسيدن به آن مقصد، پايان نمي‌يابد.(طباطبایی،1372، 13: 253)

3. غرض سوره حجر

دریافتیم که هر سوره دارای غرض واحدی است که مجموع آیات سوره برای تشریح و تبیین آن غرض گرد هم آمده اند، می توانیم در پرتو آن بسیاری از ابهامات تفسیری و اختلاف نظر مفسران را در فهم آیات حل کنیم. غرض اصلی و محور اساسی در فهم هر سوره، معیار و شاخص دقیقی است که بر اساس آن می توان هرگونه انحراف تفسیری و خطا در برداشت را تشخیص داد و از رهگذر آن به تفسیر و تبیین آیات پرداخت.(خامه گر، 1382، 42) لذا بر این اساس در ادامه به بحث مفهوم یابی و غرض سوره حجر در چند بخش می پردازیم.

1-3) محتوای کلی سوره مبارکه حجر

وجه تسمیه سوره حجر نام و داستان اصحاب حجر است، این سوره 99 آیه و 656 کلمه دارد به ترتیب مصحف پانزدهمین و به ترتیب نزول پنجاه و چهارمین سوره قرآن و مکی است. نهمین سوره از سوره هایی است که با حروف مقطعه "الر" آغاز می گردد.(خرمشاهی،1375، 242) سیاق آن از نظر محتوایی مشابه پنج سوره دیگری است که در این مجموعه (سوره هایی که با حروف مقطعه الر آغاز می شود) پشت سر هم قرار گرفته اند. مضمون این سوره، جریان تاریخی رسالت و عکس العمل اقوام و تمدن ها در قبال رسولان الهی و سرنوشت هلاکت بار انها می باشد، با این تفاوت که در این سوره عمدتا به خاتم النبیین و امت او عنایت شده.(بازرگان، 1372، 245) در پايان سوره ابراهيم (سوره قبل)، نامى از قرآن به ميان آمد، در آنجا فرمود: قرآن كريم، براى راهنمايى مردم مسلمان كافى و رسا است. اكنون اين سوره را نيز با مطلبى در پيرامون قرآن و اينكه اين كتاب آسمانى بيان كننده احكام دين است، آغاز مى‏كند.(طبرسی، 1360، 13: 160) اين سوره به طورى كه از آياتش بر مى‏آيد در مكه نازل شده است. ولى صاحب مجمع البيان از حسن نقل كرده كه آيه‏" وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي" را استثناء نموده و گفته كه اين آيه در مدينه نازل شده است. همچنين آيه‏" كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ". ولى این قول اشكال دارد.( همان، 6: 326) برای سوره حجر شان نزول خاصی ذکر نشده است تنها در مورد دو آیه پایانی آن آمده است که ناظر به آیات قبل این سوره اند که گروهی از قریش پیامبر اکرم (ص) را مسخره کردند؛ و خداوند برای تسلّی خاطر به پیامبر (ص) می فرماید: انَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتهْزِءِين‏. الَّذِينَ يجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَاهًا ءَاخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُون‏. وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُون‏. فَسَبِّحْ بحِمْدِ رَبِّكَ وَ كُن مِّنَ السَّاجِدِين‏. وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتىَ‏ يَأْتِيَكَ الْيَقِين. (حجر/99-95)‏« ما شرّ استهزاکنندگان را از تو دفع خواهیم کرد؛ همان ها که معبود دیگرى با خدا قرار دادند امّا بزودى مى‏ فهمند! ما مى ‏دانیم سینه ‏ات از آنچه آنها مى ‏گویند تنگ مى ‏شود (و تو را سخت ناراحت مى‏کنند). (براى دفع ناراحتى آنان) پروردگارت را تسبیح و حمد گو! و از سجده کنندگان باش! و پروردگارت را عبادت کن تا یقین [مرگ‏] تو فرا رسد».(طبرسی، 1372، 6: 533-534) در اين سوره آيه‏" فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ..." قرار دارد كه با مساله تاريخى در باره شروع دعوت اسلامى(دعوت پنهانی حضرت رسول) قابل انطباق است، و اين مطلب تاريخى را روايات وارده (ابن بابویه، 1362، 1: 280) نيز تاييد مى‏كند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله در اول بعثت تا چند سال دعوت خود را براى عموم مردم علنى نكرد تا آنكه خداى تعالى آيه‏( فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ) را فرستاد. آن جناب به ميان مردم آمد و دعوت خود را عمومى و علنى كرد. بنا بر اين مى‏توان گفت كه سوره مورد بحث مكى است و در ابتداى علنى شدن‏ دعوت نازل شده است. و از جمله آيات برجسته‏اى كه در اين سوره واقع شده و حقايق بسيار مهمى از معارف الهى را در بر دارد آيه‏" وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ" و آيه‏" إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون می باشد.( طباطبایی، 1374، 12: 138) نام اين سوره از آيه هشتادم كه در باره اصحاب حجر (قوم صالح) سخن مى‏گويد انتخاب شده است، چرا كه در اين سوره پنج آيه در باره اصحاب حجر است، و تنها سوره‏اى است كه از قوم صالح به عنوان اصحاب حجر نام مى‏برد.(مکارم شیرازی، 1374، 11: 4) . می توان اهداف کلی سوره حجر را اینگونه بر شمرد: 1- توجه به مبدا آفرینش و ایمان به خدا از طریق مطالعه در اسرار آفرینش؛ 2- مسئله معاد و فرجام هولناکی که در انتظار کافران است. و مطالب مهمی که در این سوره به چشم می خورد عبارتند از: الف) عقاید: 1- عرضه بخشی از آیات و نشانه های خدا در عالم هستی؛ 2- هشدار در مورد قیامت و کیفر بدکاران؛ 3- بیان اهمیت و عظمت قرآن کریم و محافظت الهی آن از تحریف. ب) مطالب اخلاقی: 1- انذار و بشارت و اندرزهای موثر و تشویق های جالب؛ 2- دعوت به صبر و مقاومت؛ ج) مطالب فرعی: 1- بیان تهمت هایی که به پیامبران الهی می زدند( در آیات6-11) 2-اشاره ای علمی به لقاح ابرها و گیاهان توسط بادها( در آیه 22)(رضایی اصفهانی، 1387، 11: 108-109)

2-3) ارتباط بخش های مختلف سوره

این سوره از چندین بخش به ظاهر متفرق و بی ارتباط با هم تشکیل شده است به طوری که در میان آیات ابتدای سوره و انتهای آن که مربوط به تکذیب کافران و اعراض آنها از حقایق آسمانی و استهزای رسول خدا می باشد، مطالب مفصلی پیرامون آیات قدرت و خلقت خدا در آسمانها و زمین و مسائل مهمی در مورد خلقت اولیه انسان و داستان سجده ملائکه و عصیان ابلیس و نقش آینده او برای اغوای آدمیان و... مطرح شده است. این موضوعات که با نگاهی گذرا، بیگانه و بی ارتباط با یکدیگر بنظر می رسند، پیوند و انسجام دقیق و ظریفی با یکدیگر دارند که با کمی تفکر و تدبر آشکار می گردد.(بازرگان، 1372، 1: 286-287) این بخش ها عبارتند از:

1-2-3) بخش اول: نادرستی رفتار استهزا کنندگان (آیات 1-9) 9 آیه اول این سوره به عنوان مقدمه و خلاصه ای از روح کلی سوره، از کفار زمان پیامبر سخن می گوید که چگونه پیامبر را به استهزا گرفته او را مجنون می خوانند و برای ایمان آوردن تقاضای نزول ملائکه از آن جناب می نمایند، در این مقدمه از یک طرف به رسول اکرم توصیه می کند متعرض اختیار و آزادی آنها نشده و بگذارد به خوردن و بهره مند شدن از دنیا مشغول شوند، از طرف دیگر به حضرت اطمینان می دهد برای هر قومی کتابی معلوم است که از زمان هلاکت و اجل آن نه می تواند پیشی گیرد و نه به تاخیر افتند. ملائکه هم بازیچه و باطل نیستند که به دلخواه آنان نازل شوند اگر چنین امری تحقق پیدا کند حجت بر آنها تمام شده، در این صورت کافران بدون مهلت عذاب می شوند. و در پایان نگرانی و اضطراب رسول را از فراموشی و بی توجهی قرآن و دین خدا با آیه (إِنَّا نحَنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لحَافِظُون‏)( حجر/9) برطرف می کند.(بازرگان، 1372، 1: 287)

2-2-3) بخش دوم: عوامل استهزاء پیامبر(آیات 10-48) سه عامل اصلی برای استهزا و انکار ایشان شامل: گنهکاری و لجاجت در پذیرش حق، بی توجهی به نشانه های ربوبیت الهی و وجود زمینه های حق ستیزی در نهاد انسان می باشد.(خامه گر،1393، 30) از دیدگاه علامه این بخش سه دسته از آیاتی را شامل می شود که با " لقد" آغاز می گردد، يكى آيه" وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ ..." است و دوم آيه" وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً" و سوم آيه" وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ".(طباطبایی، 1374، 12: 195) در شش آیه از دیدگاه تاریخی رسالت انبیا را بیان می کند که چگونه منکرین رسالت همواره مشترکاتی در تکذیب و تمسخرشان داشته اند و کسانیکه پیرو "اولین" ( نسل های قبل و آباء و اجداد) بوده اند و سنت های آنها را تقلید و تبعیت می کردند به پیام رسولان ایمان نمی آوردند (لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِين‏)(حجر/13) در این سری آیات نشان می دهد پایبندی مردم به اعتقادات پوسیده آباء و اجدادی، آنچنان است که شگفت انگیز ترین عجایب و معجزات هم برای تغییر آنها نتیجه نمی بخشد و آن را سحر و چشم بندی می نامند.(بازرگان، 1372، 1: 288) اينك در ادامه آيات تعدادى از آيات و معجزات زمين و آسمان را كه بر توحيد دلالت مى‏كند بر مى‏شمارد، تا اگر عقل داشته باشند عبرت بگيرند و حجت بر مجرمين تمام شود. و در اين آيات از معارف حقيقى و اسرار الهى مطالب بلند و دقائق بسيارى گنجانده شده است.(طباطبایی، 1374، 12: 201) به عقیده علامه طباطبایی آیه اول اين معنا را بيان كرده كه استهزاء عادت و سنت جارى مجرمين است، و اينها ايمان آور نيستند، هر چند كه هر قسم آيتى برايشان بياورى. و در دومى اين معنا را كه اگر كسى بخواهد ايمان بياورد به قدر كفايت، آيات آسمانى و زمينى هست. و در سومى اين معنا را كه ‏اختلاف ميان بشر با ايمان و كفر و ضلالت از چيزهايى است كه خداوند در روز آغاز خلقتشان تقدير و تعيين نمود، از همان ابتداء خلقت آدم را خلق كرد و آن ماجراى ميان او و ملائكه و ابليس در امر سجود پيش آمد.(همان، 195)

3-2-3) بخش سوم: مجازات منکران پیامبر (آیات 84-49) این بخش از آیات پنج مطلب را در بر می گیرد: 1- سنت رحمت و عذاب خداوند بر بندگان، 2- رحمت خداوند بر حضرت ابراهیم.3- عذاب قوم لوط؛ 4- عذاب جنگل نشینان قوم شعیب؛ 5- عذاب کوه نشینان قوم ثمود.(خامه گر، 1393، 30) در آغاز این بخش قبل از اینکه داستان مهمانان ابراهیم را مطرح کند، دو اصل کلی و اساسی را بیان می کند که آیات بعدی بر اساس آن ارائه شده است: این دو اصل عبارتند از: 1- نَبئّ‏عِبَادِى أَنىّ‏ أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيم‏ 2- وَ أَنَّ عَذَابىِ هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيم‏ (حجر،49-50) پیامبر باید این حقیقت بزرگ را به بندگان اعلام نماید که اولا خداوند بسیار بخشنده و مهربان است ثانیا، عذابش هم عذابی دردناک است. در اینجا غفور و رحیم بودن به عنوان صفت ثابت خداوند شمرده شده است در حالی که عذاب به او نسبت داده شده است و از صفات او نیست. به این ترتیب بشر با اختیار و انتخابی که دارد به میل و اراده خود می تواند به هر یک از دو مسیر نزدیک شود. پس از بیان این اصل اینک مصداق کامل و مظهر روشنی از دو بعد رحمت و عذاب را در داستان ابراهیم نشان می دهد. پیام آور و جاری کننده این دو بعد فرشتگان هستند که رحمت را با بشارت فرزندی علیم برای ابراهیم:می آورد(آیات 52 تا 58) و عذاب را برای قوم لوط(آیات 59 تا 76) در انتهای این بخش اشاره کوتاهی به اصحاب الایکه (قوم حضرت شعیب) شده است با تاکید بر این حقیقت که آنها ظالم بوده اند و به همین دلیل مورد انتقام الهی واقع شده اند. به نظر می رسد این اشاره کوتاه به دلیل نزدیک بودن خرابه ها و آثار باقی مانده این قوم باشد (وَ إِنهَّمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِين‏)(حجر/79)آثار این دو قوم (لوط و ایکه) بر سر شاهراهی، بین مدینه و شام؛ قرار دارد. و (وَ لَقَدْ كَذَّبَ أَصحْابُ الحْجْرِ الْمُرْسَلِين‏)(حجر/80) داستان اسف بار اصحاب حجر (قوم ثمود) است که چگونه با اعراض از آیات خدا و بی اعتنایی به حقایق (وَ ءَاتَيْنَاهُمْ ءَايَاتِنَا فَكاَنُواْ عَنهْا مُعْرِضِين‏)(حجر/81) دچار عذاب شدندو در صبحگاهان با خروش آسمانی، در همان خانه های محکم سنگی که در دل کوه کنده و با امنیت و آرامش در آن آرمیده بودند هلاک گشتند.( (بازرگان، 1372، 1: 290-291)

4-2-3) بخش چهارم: اصول مقابله با استهزا کنندگان (آیات 85-99) پنج اصل کلی برای مقابله با استهزاء کفار شامل: 1- نادیده گرفتن رفتار استهزاکنندگان 2- چشم ندوختن به ثروت کافران. 3- هشدار به تمسخرکنندگان. 4- حق گویی و اعتماد به حمایت خدا 5- به جا اوردن عبادت و بندگی.(خامه گر، 1393، 30) در ابتدای سوره موضع کفار را نشان می داد و در خاتمه سوره، پس از ارائه آیات طبیعی و تاریخی به پیامبر و تذکرات و توجهات بیدارکننده فرامینی برای تحمل استهزاء و انکار کافران به رسول خود می دهد تا در ادامه رسالت محکم و استوار باشد.(بازرگان، 1372، 1: 291) و به گفته طباطبایی در المیزان در اين آيات غرضى كه در آيات قبلى بود خلاصه مى‏شود، غرض از آن آيات اين بود كه رسول خدا (ص) را به قيام بر انجام ماموريت و رسالت خود و اعراض و گذشت از جفاهاى مشركين دعوت كند، و تسلاى خاطر دهد كه از آنچه مى‏گويند غمگين و تنگ حوصله نگردد، زيرا قضاى حق بر اين رانده شده كه مردم را به اعمالشان در دنيا و آخرت و مخصوصا در روز قيامت- كه هيچ شكى در آن نيست- سزا دهد، با در پيش داشتن چنين روزى، ديگر جاى تاسف خوردن بر كفر كافران باقى نمى‏ماند، چون خدا بدان دانا است در اينجا خداى سبحان مساله اعراض و گذشت از كفارى را كه او را مسخره مى‏كردند تكرار كرده،- همان كفارى كه در ابتداى سوره ذكرشان گذشت- و همچنين سفارش فرموده بود كه به تسبيح و حمد و عبادت خداى خود بپردازد، و خبر داده بود كه خود او شر كفار را از او مى‏گرداند، اينك در اين آيات هم همين را تكرار مى‏كند كه به كار رسالت خود مشغول باشد، و در همين جا سوره پايان مى‏پذيرد.(طباطبایی، 1374، 12: 277) ارتباط آیات ابتدایی و انتهایی سوره با غرض اصلی آن از نکات مورد توجه برخی از مفسران از جمله علامه طباطبایی بوده است. وی معتقد است که جز در چند مورد استثنایی – مانند سوره مریم و توبه- در سایر سوره های طولانی غرض از سوره به عنوان برائت استهلال در ابتدا و عنوان حسن ختام در انتهای آن بیان می گردد.(طباطبایی، 1374، 14: 98) و اصولا یکی از ویژگی های سور قرآن این است که هر غرضی را که در اوایل سوره در نظر دارد اواخر آن نیز همان غرض را می رساند. (همان، ذیل سوره توبه) وی می نویسد: بی تردید زیبایی و بلاغت سخن تا حد زیادی به عبارات آغازین و پایان آن بستگی دارد. یکی از لطافت ها یی که در آیات اغاز و پایان سوره ها رعایت شده است، ارتباط معنادار و عمیق این ایات با غرض و مقصود اصلی سوره است به گونه ای که در بسیاری از سوره ها ی قرآن بدون مطالعه سایر آیات و تنها با توجه به آیات ابتدایی و انتهایی سوره می توان به غرض و موضوع اصلی سوره پی برد.(ر.ک: طباطبایی،1374، 12: 136-137)

3-3) جمع بندی غرض

در تفسیر المیزان در مورد غرض کلی این سوره بیان شده است که: اين سوره پيرامون استهزاء كفار به رسول خدا سخن مى‏گويد كه نسبت جنون به آن جناب داده و قرآن كريم را هذيان ديوانگان خوانده بودند. پس در حقيقت در اين سوره رسول خدا را تسلاى خاطر داده، و وى را به صبر و ثبات و گذشت از آنان سفارش مى‏كند و نفس شريفش را خوشحال و مردم را بشارت و انذار مى‏دهد.(طباطبایی، 1374، 12: 138) همچنانکه پژوهشگر معاصر اقای خامه گر نیز در کتاب ساختار شناسی خود غرض کلی سوره حجر را مقابله با استهزا کنندگان پیامبر می دانند.(خامه گر، 1393، 30) سعید حوی در تفسیر الاساس فی تفسیر القرآن(حوی، 1412، 6: 1858) محور اصلی سوره را بیان مصیر ترسناک که در انتظار کافرین تکذیب کننده است می داند که حول این محور موضوعات متنوعی است که همگی آن به اصل برمی گردد؛ جدای از اینکه قصه باشد یا مشاهده آنچه که موجود است، بیان قیامت و تعقیبات قصه ها که بعد از مقدمه ذکر شده است نمونه هایی است که خبر از رحمت و یا عذاب می دهد. تفسیر قرآن مهر نیز هدف کلی سوره را در دو دسته توجه به مبدا آفرینش و ایمان به خدا از طریق مطالعه در اسرار و دیگر مسئله معاد و فرجام هولناکی که در انتظار کافران است تقسیم بندی کرده است.(رضایی اصفهانی، 1387، 11: 108) در نهایت می توان تمام آنچه گفته شد را در کلام علامه طباطبایی در المیزان جای داد و به طور اختصاص به موضوع اصلی یعنی استهزای پیامبر، تسلی خاطر ایشان و مقابله با استهزا کنندگان اشاره کرد.

4-قصه های موجود در سوره حجر

این سوره به طور کلی پنج داستان را بیان می کند: 1- قصه آفرینش آدم که متضمن سرکشی ابلیس از سجده برآدم، رانده شدن او از درگاه الهی و به دنبال آن اغوای شیطان می باشد و آیات 26 تا 42 سوره به طور مفصل از آن یاد کرده است. این داستان علاوه بر این سوره در سوره های بقره – نساء – اعراف- اسراء- کهف- طه و ص بیان شده است که در 71-85 سوره ص و 26-43 سوره حجر به صورت گفت و گو میان ابلیس و خداست. در سوره بقره نقطه مرکزی و کانون و محور خلافت آدم بر روی زمینی است که خداوند آن را برای همه ی مردم آفریده (وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ إِنىّ‏ جَاعِلٌ فىِ الْأَرْضِ خَلِيفَة)(بقره/30) در سوره اعراف محور بازگویی داستان آدم عبارت است از کوچیدن طولانی و دور و دراز از بهشت و به سوی بهشت و اعلان دشمنی ابلیس نسبت به آدم از آغاز این کوچیدن تا پایان آن. و در سوره حجر محور و مدار گزارش داستان آدم بیان سر و رازی است که در آفرینش او به کار رفته و سرّ هدایت و گمراهی و عوامل اصلی این دو در کیان و موجودیت انسان.(شحاته، 1374، 277-278) 2- قصه مهمانی حضرت ابراهیم و بشارت فرزند دار شدن حضرت ابراهیم در میان سالی که آیات 51-57 نیز مفصل از آن سخن به میان آورده است. این قصه در سوره های هود و ذاریات نیز به آن اشاره شده است. 3- داستان حضرت لوط و هلاکت قوم ایشان در آیات 57-77 که علاوه بر این سوره در 83-77 سوره هود- 60 -175 شعراء- 80-84 اعراف- 33-35 عنکبوت و 33-39 قمر بیان شده است. 4- قصه اصحاب الایکه به صورت گذرا تنها در آیه 78-79اشاره شده است که در سوره های اعراف- هود- فرقان- شعراء و عنکبوت نیز بیان شده است. قوم شعیب در این سوره «اصحاب ایکه» نامیده شده اند در حالی که در دیگر سوره ها این قوم را «اصحاب مدین» یا «اهل مدین» خوانده و ماموریت حضرت شعیب را به سوی قوم مدین معرفی کرده است.( وَ إِلىَ‏ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا)(هود/84) کلمه «ایکه» به معنای درخت در هم پیچیده (جنگل) است. شاید بتوان گفت توجه به محیط جغرافیایی این قوم (جنگل) و نامیدن آنها به محیطشان(اصحاب ایکه، یاران و ملازم جنگل) بی ارتباط با همان معنای اصحاب حجر (سنگ) قوم ثمود، نباشد. یعنی نه تنها استحکام و استواری کوه، بلکه درهم بودن و پوشش و پناه محسوب شدن جنگل هم هرگز نمی تواند مانع عذاب الهی برای اقوام مجرم باشد، همچنانکه اعتماد و اتکا ابرهه به فیل جنگلی خود برای تخریب خانه خدا نتوانست جلوی عذاب الهی را بگیرد.(بازرگان، 1372، 1: 285) 5- قصه اصحاب الحجر یا ثمود که همان قوم صالح پیامبر خدایند که در آیات 80 -84 داستان عذاب و هلاکت ایشان بیان شده است علاوه بر آن در سوره های 76-75اعراف در مورد ایمان گروهی به صالح - 45 نمل - 66 هود که عذاب سخت قوم ثمود است و 75-76 اعراف که مخالفان صالح به عنوان ملا و مستکبران و مومنان به عنوان مستضعفان ذکر شدند، بیان شده است. حجر: نام شهر یا خانه های قوم ثمود بوده است که در منطقه ای کوهستانی قرار داشته و مردم با حجاری در صخره ها، خانه ها و شهر خود را بنا کرده بودند و با آرامش خیال از حوادث روزگار و با غرور و تکبر در آن زندگی می گردند. در تمام این موارد کلمه "اصحاب" نوعی پیوستگی و ملازمت و اعتماد و اتکال را می رساند.(بازرگان، 1372، 1: 285)

5 -ارتباط میان قصص سوره

یکی از راه های موثر قرآن برای تفهیم مقاصد و اهداف متعالی، قصه گویی است. یکی از خصوصیات قصه های قرآنی، همسو بودن آنها با مطالب سوره و غرض اصلی آن است. اگر محور اصلی سوره ای اثبات وحدانیت الهی باشد، قصه هایی که در آن مطرح می شود بر مسئله توحید تکیه دارند. اگر مطلب اصلی سوره نجات مومنان از چنگال مشرکان و کفار است، قصه هایی که نجات ایمان آورندگان را مژده می دهد نقل می گردد و اگر سوره در صدد تقویت قلب پیامبر یا تخویف مشرکان از آزار و اذیت مسلمین است قصه مبارزه انبیا با دشمنان گفته می شود که سرانجام با پیروزی پیامبران به انتها می رسد. اگر سوره ای معاد را محور اصلی خود قرار داده قصه هایی که نمایانگر قدرت بی پایان الهی بر احیاء مردگان است بیان می شود و سرانجام اگر سوره ای بر جهاد با مشرکان تاکید دارد قصه مقاومت و پایداری جبهه حق در رویارویی با دشمنان را متذکر می شود. حکمت تکرار در قصه ها نیز اصولا به همین نکته باز می گردد. یک سوره مانند داستان حضرت آدم، موسی یا نوح گرچه در سوره های مختلف قرآن و با الفاظ متفاوت نقل شده است و ظاهرا همه از یک واقعیت حکایت می کنند اما هر یک تنها به جنبه ای از داستان اشاره دارد که با غرض سوره و موضوع اصلی آن هماهنگ است. بنابراین داستان مانند سایر عناصر در خدمت غرض اصلی سوره است و مقاصد و اهداف هر سوره را به آسانی با روشی جذاب و تاثیرگذار به خواننده خود انتقال می دهد.(خامه گر،1382، 190-191) در سوره حجر نیز پاره ای از این داستان ها به عنوان مصداق بشارت به رحمت و پاره ای دیگر به عنوان مصداق تهدید به عذاب گزارش شده است و بدینسان همه ی آنها به محوری مربوط می گردد که در اوائل سوره یاد شده تهدید و هشداری را تایید می کند که ضمن آیات اوائل سوره حجر جلب نظر می کند آنجا که می فرماید (ذرهم یاکلو...)(شحاته، 1374، 281) لذا ابتدا ارتباط میان خود قصص موجود در سوره مورد بررسی قرار می گیرد و بعد از آن به ارتباط قصص با غرض اصلی می پردازیم:

1-5) ارجاع داستان های بیان شده به داستان آفرینش آدم و سرکشی ابلیس از سجده

اولین داستان بیان شده در سوره، صحنه آفرینش حضرت آدم و دستور الهی به سجده فرشتگان در مقابل آدم می باشد. و احتمالا دیگر داستان ها را به تمرد ابلیس از سجده بر آدم در اولین روز خلقت ارجاع می دهد و سرمنشا کفر و سرکشی اقوام گنهکار از پیامبر زمانشان را در آغاز خلقت می داند. چرا که در ریشه یابی علت کفر و سرکشی اقوام گذشته به همان ویژگی های شیطانی ابلیس در تمرد از سجده بر آدم علیه السلام یعنی لجاجت، تکبر و پایبندی به اصل و ریشه می توان جست و جو کرد. همچنان که در تفسیر کاشف (مغنیه، 1424، 4: 477) به مسئله تعصب به اصل و عنصرش اشاره شده است و بیان می دارد هر کس بر اصل و ریشه خود تعصب ورزد ملعون است مانند ابلیس. و طبرسی در مجمع (طبرسی،1372، 6: 517) نیز از تکبر ورزیدن ابلیس در باب سجده بر آدم سخن می گوید چرا که وی شرافت را به اصل و نصب می دانسته و غافل از اینکه شرافت به دین و اعمال است نه به اصل. ابلیس بر اثر تکبر از سجده نمودن خودداری ورزید و در صف کاران قرار گرفت (فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِيسَ أَبىَ‏ وَ اسْتَكْبرَ وَ كاَنَ مِنَ الْكَافِرِينَ) ( سجده كردند مگر ابليس كه سر پيچيد و تكبّر ورزيد و از كافران شد.)(بقره/34) مطابق این آیه ابلیس در این نافرمانی مرتکب سه انحراف و خطا شد: 1- خلاف عملی: چنانکه تعبیر "ابی" (سرکشی کرد) بیانگر آن است که موجب فسق او شد. 2- خلاف اخلاقی: چنانکه تعبیر به استکبر (تکبر ورزید) حاکی از آن است که موجب خروج او از بهشت و داخل شدنش به دوزخ گردید. 3- خلاف عقیدتی: که با مقایسه کبرآمیز خود عدل الهی را انکار کرد و از کافران شد. (محمدی اشتهاردی، 1379، 49) در تمام این قصه ها به بیان رابطه بین انسان و شیطان پرداخته شده است که این رابطه تنها از جنس فریب خواهد بود همانطور که شیطان خطاب به الله در آیه 39 می گوید: (قَالَ رَبِ بمَا أَغْوَيْتَنىِ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فىِ الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنهَّمْ أَجْمَعِين‏) و به مقتضای بحث سوره یعنی - مقابله با استهزاکنندگان پیامبر و تسلی خاطر دل ایشان،- می باشد که به سه داستان عذاب و هلاکت اقوام گذشته (داستان لوط و بعد از آن ذکر داستان اصحاب ایکه و اصحاب حجر جهت تاکید)(طباطبایی،1374، 12: 264) و تنها یک داستان رحمت الهی اشاره شده است. و اما در باب داستان رحمت (بشارت فزرند دار شدن حضرت ابراهیم در میانسالی) به نظر می رسد بیان نمونه ای است از عنایت الهی و تسلی خاطر حضرت ابراهیم باشد بر ادامه یافتن نسل پیامبری در اواخر عمر شریفشان. البته باید در نظر داشت از آنجا که ابراهیم علیه السلام پیامبر اولوالعزم بودند و به خاطر ماموریت جهانی و مقام ویژه ای که داشت در جریان کارهای پیامبران معاصرش همچون لوط قرار می گرفت؛ همچنان که در سوره حجر ایشان از فرشتگان در مورد ماموریتشان سوال می کند و فرشتگان وی را در جریان می گذارند: (قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيهَّا الْمُرْسَلُونَ 57 قَالُواْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلىَ‏ قَوْمٍ مجّْرِمِين‏58) ((سپس) گفت: «مأموريت شما چيست اى فرستادگان خدا؟» (57) گفتند: «ما به سوى قومى گنهكار مأموريت يافته‏ايم (تا آنها را هلاك كنيم)!(حجر/58) یعنی فرشتگان مراتب نبوت را رعایت کردند. به عبارت دیگر ابراهیم هم پیامبر بود و هم امام. ولی لوط علیه السلام فقط پیامبر بود از این رو ابراهیم بر او ولایت داشت.(رضایی اصفهانی، 1387، 11: 164)

2-5) ارتباط قصص با غرض اصلی سوره

همانطور که در قسمت های قبل اشاره شد غرض اصلی سوره مقابله با استهزا کنندگان پیامبر و تسلی خاطر دل ایشان می باشد. در میان قصص بیان شده در سوره و آیات مرتبط با پیامبر اسلام و قوم ایشان شباهت هایی وجود دارد که با غرض اصلی سوره بی ارتباط نمی باشد؛ وآنها را به صورت موردی بیان می کنیم: 1- در تمام قصص مربوط به بیان هلاکت اقوام گذشته تکذیب پیامبران، تمسخر و انکار ایشان مطرح است که این مسئله در میان قوم قریش نیز وجود دارد و از همین باب خداوند آن را برایشان بازگو می کند تا اولا به پیامبر تسلی خاطر داده باشد که این مسئله در میان اقوام گذشته نیز وجود داشته است. (فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الجْمِيل‏)(حجر/85) پس از مجازات مشرکان و گنهکاران به خوبی اعراض کن و آنچه از آنها می بینی، با بردباری و چشم پوشی، تحمل نما.(طبرسی، 1383، 3: 355) و ثانیا انذار و هشداری برای قوم قریش باشد که سرانجام این تمسخر و انکار چیزی جز عذاب نخواهد بود. 2- اشاره به سنت های الهی ( سنت واگذاری اقوام گنهکار تا رسیدن اجل معینشان و به تبع آنچه در آیات بیان شده است، دستور به پیامبر تا آنها را به حال خود رها کند و به نعمات آنها چشم ندوزد تا اجلشان فرا رسد) (فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتهْزِءِين)(حجر/94-95) ( آنچه را مأموريت دارى، آشكارا بيان كن! و از مشركان روى گردان (و به آنها اعتنا نكن)! ما شرّ استهزاكنندگان را از تو دفع خواهيم كرد.) 3- لجاجت اقوام بر سر عقاید خرافی خودشان و تکیه بر اصل و نژاد گذشته و این مسئله در قوم پیامبر نیز مشاهده می شود.به عنوان مثال در تفسیر نورالثقلین(عروسی حویزی، 1415، 2: 392) بیان شده است که در داستان قوم شعیب به جای اینکه به دعوت شعیب گوش فرادهند لجاجت کردند و با کمال گستاخی در برابر او ایستادند. 4- به تصریح قرآن آنچه مشترک بین این اقوام و قوم پیامبر اسلام می باشد مسئله ایمان نیاوردنشان است. (لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ(حجر/13) ((اما با اين حال،) آنها به آن ايمان نمى‏آورند؛ روش اقوام پيشين نيز چنين بود!) 5- بی توجه به نعمات الهی در میان گذشتگان و همچنین قوم رسول اکرم وجود داشت. (ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَ يَتَمَتَّعُواْ وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ(حجر/3( (بگذار آنها بخورند، و بهره گيرند، و آرزوها آنان را غافل سازد؛ ولى بزودى خواهند فهميد!) 6- وظیفه انذار و ترغیب به آخرت برای پیامبران گذشته و پیامبر آخرآلزمان و در نهایت روی گردانی از اقوام خویش تا رسیدن عذاب. (وَ قُلْ إِنىّ‏ أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ )(حجر/89) (و بگو: «من انذاركننده آشكارم!») 7- نشانه و عبرت بودن اقوام گذشته و عبرت بودن قوم قریش برای آیندگان. همانطور که در سوره هود پس از بیان عذاب سخت قوم لوط می گوید: (وَ مَا هِىَ مِنَ الظَّلِمِينَ بِبَعِيد)(هود/83) (و آن، (از ساير) ستمگران دور نيست!) و در سوره قمر در آیه 40 می گوید: (وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِر)(قمر/40) (ما قرآن را براى يادآورى آسان ساختيم؛ آيا كسى هست كه متذكّر شود.) از این آیات به روشنی مشخص می شود که هدف از ذکر داستان قوم لوط درس عبرت گرفتن و خوف از خداوند و دوری از گناه و اندیشیدن درباره عواقب گناه و عذاب الهی در دنیا و آخرت است و آیه اول به صراحت بیان می کند اینگونه عذاب ها برای ستمگران در هر امتی دور نیست. (محمدی اشتهاردی، 1379، 202) 8- نشان دادن معیار برتری و کمال انسانی که به صورت ویژه در داستان خلقت آدم نمایش داده شده است.( إِلَّا عِبَادَكَ مِنهمُ الْمُخْلَصِین)(حجر/40) (مگر بندگان مخلصت را.» 9- تنبیه و یادآوری قبیله قریش یکی دیگر از دلایل ذکر این داستان هاست که در خود سوره به آن تصریح کرده است (وَ إِنهَّا لَبِسَبِيلٍ مُّقِيمٍ)(حجر/76) آثار مخروبه آن بلادها در رهگذری ثابت و برقرار باقی است، مردم بر آنها گام می نهند و هنوز، محو نشده و همه آنها را مشاهده می کنند. این آیه تنبیه و یادآوری است برای قبیله قریش.( طبرسی، 1383، 3: 353) بدینسان حلقه های خیره کننده داستانها در سوره حجر سنت و قانون خدا را – در اینکه مکذبین را پس از منقضی شدن مدت مهلت آنها سریعا به کیفر می رساند- محقق و کاملا روشن می سازد. پس پایان این مرحله در سوره حجر با پایان و فرجام مراحلی که در سوره های سابق مطرح شده است هماهنگ می باشد در اینکه سنت غیر قابل تخلف خداوند محقق گشته و قطعا انجام می گیرد. (شحاته، 1374، 283)

6- نتیجه گیری

آنچه در این پژوهش نویسنده به آن دست یافته است را می توان در چند مورد به طور خلاصه بیان کرد: 1- غرض از سوره حجر، مقابله با استهزا کنندگان پیامبر و تسلی خاطر دل ایشان از انکار مشرکین و راه های مقابله با آنان می باشد. 2- میان قصص بیان شده در سوره و غرض آن ارتباط و هماهنگی وجود دارد که شامل: تکذیب پیامبران در اقوام گذشته و نیز تمسخر و انکار پیامبر اکرم، رویگردانی از آیات و نشانه های الهی و بی توجهی به نعمات الهی در میان اقوام، بیان سنن الهی و هلاکت اقوام گذشته و عذاب قوم روسول اکرم، بیان واگذاری وظیفه انذار به پیامبران الهی، بیان معیار برتری و کمال انسانی، نشان دادن رابطه انسان و شیطان که این رابطه تنها از نوع فریب خواهد بود.


منابع

 قرآن کریم

1- ابن بابویه، محمد بن علی، "الخصال"، محقق: غفاری، علی اکبر. قم: جامعه مدرسین، 1362.

2- ابن فارس، "معجم مقاییس الغه"، قم: مکتبه الاعلام الاسلامی، بی تا.

3- اسماعيل بن حمّاد جوهرى، "الصحاح"، ط. الرابعة بيروت، دارالعلم للملايين، 1407،

4- احمدبن محمّدبن على ، "مقرى فيومى المصباح المنير"، ط. الثانيه قم، دارالهجره، 1414

5- بازرگان. عبدالعلی. "نظم قرآن". ج1 قم: انتشارات قلم. چ اول: 1372

6- حوی، سعید. "الاساس فی تفسیر القرآن". ج 6. دارالسلام. چ سوم: 1412.

7- خامه گر، محمد، "ساختار هندسی سوره های قرآن (پیش درآمدی بر روش های نوین ترجمه و تفسیر قرآن کریم)". تهران: انتشارات امیرکبیر. چ اول، 1382.

8- خامه گر محمد. "مقاله نظریه هدفمندی سوره ها مبانی و پیشینه". شماره 51 - 52 ویژه قرآن و حجاب پاییز و زمستان 1386

9- خامه گر محمد، "مجموعه کامل ساختار سوره های قرآن کریم". قم: نشرا. چ دوم. 1393

10- خرمشاهی، بهاءالدین، "قرآن شناخت (مباحثی در فرهنگ آفرینی قرآن)". تهران: طرح نو. چ سوم. 1375

11- رضایی اصفهانی محمد علی و جمعی از پژوهشگران. "تفسیر قرآن مهر (ویژه جوانان)". ج11. قم: پژوهش های تفسیر و علوم قرآن. چ 1ول. 1387.

12- طباطبائى،محمد حسین، "الميزان فى تفسير القرآن". تهران، دارالكتب الاسلامية، 1372، ج 13،

13- شحاته. عبدالله محمود. "درآمدی به تحقیق در اهداف و مقاصد سوره های قرآن کریم". مترجم: محمد باقر حجتی .بی جا: دفتر نشر فرهنگ اسلامی. چ دوم: 1374.

14- شریفانی محمد. "تحلیل قصص «رویکردی تحلیلی بر قصص قرآن کریم»". قم: مهر امیرالمومنین. چ اول:1382.

15- طباطبایی محمد حسین. "تفسیر المیزان". ج1، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏.چ پنجم. 1417

16- طباطبایی محمد حسین. "ترجمه تفسیر المیزان". سید محمد باقر موسوی همدانی.ج12. قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏.چ پنجم. 1374

17- طبرسی، فضل بن حسن. "مجمع البیان". مترجمان. تهران: انتشارات فراهانی. چ اول.1360

18- ---------------------------------. تهران : انتشارات ناصر خسرو ، چاپ سوم . 1372

19- طبرسی، فضل بن حسن. "جوامع الجامع". ج3. ترجمه: احمد امیری شادمهری و دیگران. مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی. چ سوم: 1383.

20- عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏. "نورالثقلین". ج2. قم: انتشارات اسماعيليان‏. چ چهارم‏. 1415.

21- فخر رازی، محمد بن عمر،"تفسیر کبیر"، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، چ سوم. 1420.

22- قانعی، علی (دانش آموخته حوزه و کارشناسی ارشد علوم قرآن و تفسیر) . مقاله "تناسب آیات". مجله: معرفت. بهمن 1386 - شماره 122

23- قرشى سيد على اكبر. "قاموس قرآن".ج6. تهران: دارالکتب اسلامیه. چ ششم. 1371

24- محمدی اشتهاردی، محمد. "قصه های قرآن". تهران: کتاب یوسف، چ اول: 1379

25- مسلم، مصطفی، "مباحث فی التفسیر الموضوعی"، دمشق: انتشارات دارالقلم، چ چهارم، 1426

26- معين. محمد، "فرهنگ فارسى تهران"، اميركبير، 1376

27- مغنيه، محمد جواد. "تفسیر الکاشف".ج 4 تهران: دارالکتب الاسلامیه. چ اول، 1424

28- مکارم شیرازی ناصر. "تفسیر نمونه". ج11. تهران: دارالکتب الاسلامیه. چ اول. 1374.

29- مودب سید رضا. "اعجاز قرآن". قم: مرکز جهانی علوم اسلامی. چ اول. 1386