<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Hosna</id>
	<title>شبکه نخبگان و قرآن‌کاوی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Hosna"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Hosna"/>
	<updated>2026-08-16T21:52:28Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.1</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%DA%AF%D8%B3%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3890</id>
		<title>پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%DA%AF%D8%B3%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3890"/>
		<updated>2020-04-04T08:06:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* دیدگاه پنجم و ششم */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=21|Ayah=30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیات متعددی به بیان پدیده‌های مربوط به پیدایش جهان می‌پردازد. در این نوشتار از میان پدیده‌های مذکور، به بررسی امکان انطباق پدیده «پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین» با یافته‌های جدید علمی می‌پردازیم. احتمالات علمی مختلفی برای این پدیده مطرح است که همگی بر این اساس شکل می‌گیرند که منظور از آسمان در این پدیده چیست. با توجه به اینکه آسمان می‌تواند معادل با کل فضا، سحابی منظومه شمسی و یا جو زمین باشد، سه احتمال علمی برای این پدیده‌ مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
خداوند در آیه 30 سوره انبیاء از رتق و فتق آسمان‌ها و زمین و یا به عبارتی پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین سخن می‌گوید:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
«أَوَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَّ ‏َّ شَى‏ْءٍ حَىٍّ ‏ٍ أَ فَلَا يُؤْمِنُونَ» (انبیاء/30) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا كسانى كه كفر ورزيدند، ندانستند كه آسمان‌ها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختيم، و هر چيز زنده‌‏اى را از آب پديد آورديم؟ آيا [باز هم‏] ايمان نمى‌آورند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه پدیده رتق و فتق چیست و چه ویژگی‌هایی دارد و آیا با یافته‌های علمی کنونی مطابقت دارد یا خیر، مساله‌ای است که در این مقاله درصدد دستیابی به آن هستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا كسانى كه كفر ورزيدند، ندانستند كه آسمان‌ها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختيم، و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم؟ آيا [باز هم‏] ايمان نمى‏‌آورند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه پدیده رتق و فتق چیست و چه ویژگی‌هایی دارد و آیا با یافته‌های علمی کنونی مطابقت دارد یا خیر، مساله‌ای است که در این مقاله درصدد دستیابی به آن هستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=آسمان در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم «آسمان» در قرآن که با لفظ «سماء» از آن یاد شده است، کاربرد گسترده‌ای دارد. لذا برای درک بهتر دیدگاهی که خداوند در قرآن درباره این مفهوم مطرح می‌نماید، ضروری است که معنای دقیق «سماء» و مصادیق آن در آیات مختلف مورد بررسی قرار گیرد. واژه «سماء» و جمع آن «سماوات» جمعاً 310 بار در قرآن به صورت معرفه و نکره به کار رفته است. کاربرد گسترده این واژه در آیات قرآن، ضرورت تبیین دقیق معنا و مصادیق آن را نشان می‌دهد. در این نوشتار ابتدا به بررسی معنای لغوی «سماء» پرداخته و سپس کاربردهای قرآنی آن را با توجه به نظر مفسران تبیین نموده و جمع بندی می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==«سماء» در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «سماء» از ریشه «س،م،و» به معنای بلندی، ارتفاع و رفعت است&amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی،7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور،14، ص397؛ زبیدی،38، ص301&amp;lt;/ref&amp;gt;.  «سماء» به صورت مونث و مذکر هر دو به کار می‌رود و همچنین برای مفرد و جمع نیز می‌تواند یکسان استعمال شود. علت این امر را چنین گفته‌اند که چون «سماء» از اسماء جنس است، استعمال آن با مفرد و جمع و نیز مونث و مذکر جایز است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی،ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. زبیدی، 38، ص302&amp;lt;/ref&amp;gt;.  فراهیدی «سماء» را به معنای سقف هر چیز و هر خانه‌ای می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;.  جوهری می‌گوید: «سماء» هر آن چیزیست که بر فراز تو قرار گرفته و بر تو سایه می‌افکند و از این باب است که به سقف خانه «سماء» گفته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;جوهری، 7، ص231&amp;lt;/ref&amp;gt;.  راغب اصفهانی «سماء»ِ هر چیز را بالای آن می‌داند و می‌گوید که هر «سماء» نسبت به آنچه پایین آن است، «سماء» و نسبت به آنچه که بالای آن قرار می‌گیرد، «ارض» محسوب می‌شود. اما «سماء» معروف همان «سماء»ی است که بر زمین سایه افکنده است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;.  به گفته ابن فارس عرب به هر چیز بلند مشرف و مسلط، «سماء» می‌گوید، حتی پشت اسب و گیاهان را نیز «سماء» خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;.  تسمیه گیاه به «سماء» یا به این دلیل است که گیاه از باران که خود «سماء» است، ایجاد می‌شود و یا به این دلیل است که گیاه از زمین ارتفاع می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;.  علاوه بر این، در مواردی به ابر&amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;  و باران&amp;lt;ref&amp;gt;جوهری،7، ص231&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز «سماء» گفته شده است. مصطفوی می‌گوید: اصل واحد در این ریشه، آن چیزی است که مرتفع و بلند است و بالای شئ دیگری و محیط بر آن قرار می‌گیرد. این لغت برگرفته از آرامی، سریانی و عبری است که در عربی به صورت «سماء» به کار رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، 5، ص218&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب، باید گفت که واژه «سماء» از گستره معنایی وسیعی برخوردار است و می‌تواند مصادیق متعددی را در بر گیرد. بنابراین، با توجه به این‌که جو زمین، کرات آسمانی و فضای بین آنها بالای زمین و مشرف و مسلط بر آن قرار گرفته‌اند، می‌توانند از جمله مصادیق «سماء» به شمار روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد «سماء» در آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که در بررسی لغوی واژه «سماء» اشاره شد، این واژه دارای گستره معنایی وسیع و مصادیق متعددی است. از این رو، برای تعیین مصداق دقیق آن در هر آیه باید به قراین موجود و سیاق آیات توجه نمود. با توجه به آنچه که مفسران تا کنون درباره مصادیق «سماء» در آیات مختلف بیان کرده‌اند، موارد کاربرد این واژه در آیات را می‌توان در چهار دسته زیر مطرح کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.«السماء» گاه به معنای جو، ابر و باران به کار رفته است. در این باره می‌توان به آیاتی اشاره کرد که درباره نزول باران از آسمان سخن می‌گوید: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=2|Ayah=22}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی برآنند که چون باران از ابر فرو می‌ریزد و عرب نیز به ابر «سماء» می‌گوید، در اینگونه آیات، مراد «ابر» است&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی،1، ص451&amp;lt;/ref&amp;gt;،  در حالیکه هیچ مانعی ندارد که منظور از این «سماء» را کمی گسترده‌تر در نظر گرفته و آسمانی که ابر در آن قرار دارد، یعنی جو زمین را، مصداق آن بدانیم، چنانکه برخی بر این باورند&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم،1، ص121&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; جعفری،1، ص183&amp;lt;/ref&amp;gt;.  اما در برخی از آیات نیز می‌توان با استفاده از قرینه‌هایی مشخص کرد که مراد الهی تنها «جو زمین» است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=30|Ayah=48}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که می‌بینیم در این آیه سخن از آسمانی است که ابرها در آن قرار دارند، بنابراین مصداقی به جز جو زمین را نمی‌توان برای آن در نظر گرفت.در آیاتی نظیر آیه زیر نیز مفسران غالباً مراد از «سماء» را باران دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 4، ص428&amp;lt;/ref&amp;gt;،  گرچه برخی نیز در معنای آن ابر و آسمان را ذکر کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، 2، ص6&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=71|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.اژه «السماء» در مواردی به معنای اجرام آسمانی&amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،20، ص167&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مغنیه، 5، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مدرسی،8، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;  یا فضای حاوی آنها&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی اصفهانی،ص135&amp;lt;/ref&amp;gt;  به کار رفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Annotation 2020-01-28 024331.jpg|بی‌قاب|وسط|اجرام منظومه شمسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شاهد قرآنی صریحی مبنی بر اینکه می توان اجرام آسمانی را نیز مصداقی از «سماء» دانست، وجود ندارد و معمولاً به فضای حاوی این کرات، «سماء» اطلاق شده است. تنها در آیات معدودی مانند آیه 65 سوره حج و 11 سوره فصلت برای واژه «سماء»، معنای کرات آسمانی مطرح شده است که در این آیات نیز اشاره مستقیمی به کرات آسمانی نشده و برخی از مفسران با توجه به مضمون کلی آیه این معنا را از لفظ «سماء» استنباط کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،20، ص167&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مغنیه،5، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مدرسی،8، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طیب،9، ص335&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم،1، ص166&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=22|Ayah=65}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این آیه اشاره صریحی به کرات آسمانی نشده و به نظر می‌رسد که ‌این دیدگاه به دلیل آن مطرح شده که در آیه، بحث از افتادن آسمان بر روی زمین است و از آنجا که نمی‌توان تصویر روشنی از افتادن فضای خالی بر زمین تصور نمود، به ناچار «السماء» را به معنای خود کرات آسمانی گرفته‌اند. درحالیکه هیچ مانعی ندارد که آسمان را در این آیه به همان معنای وسیع خود یعنی فضایی که دربردارنده اجرام آسمانی است -البته به علاوه محتویات آن- در نظر بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی از آیات نیز «سماء» به صراحت به معنای فضای حاوی اجرام آسمانی معرفی می‌شود:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=25|Ayah=61}}&lt;br /&gt;
در مورد معنای «بُرُوج» دو نظر اصلی مطرح است. برخی از مفسران منظور از آن را ستارگان یا ستارگان درخشان دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طوسی،7، ص503&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;نک. طبرسی،7، ص279&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. فخررازی،24، ص479&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، 15، ص235&amp;lt;/ref&amp;gt;  و برخی نیز مراد از آن را منازل خورشید و سیارات که همان برج‌های دوازده گانه است، می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی،7، ص503&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی،7، ص279&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخررازی،24، ص479&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی،15، ص235&amp;lt;/ref&amp;gt; که در صورت دوم نیز منظور، مجموعه‌ای از ستارگان است که از دید ما شکل خاصی را ایجاد می‌نمایند. بنابراین می‌توان گفت که این آیه به صراحت «السماء» را به عنوان فضایی حاوی ستارگان، خورشید و ماه معرفی می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	واژه «السماء» در برخی از آیات به معنای آسمان معنوی به کار رفته است. این در صورتی است که در آیه «سماء» به عنوان مکانی برای پدیده‌های فرامادی مطرح شده باشد. البته مفسران تعابیر متفاوتی همچون مقام قرب و حضور&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی،16، ص248&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم،6، ص170&amp;lt;/ref&amp;gt;  ، عوالم بالا و روحانی &amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور،8، ص96&amp;lt;/ref&amp;gt;  و بهشت &amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، احسن الحدیث،3، ص408&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اینگونه کاربرد واژه «سماء» استعمال کرده‌اند که همگی تحت عنوان آسمان معنوی قابل جمع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=7|Ayah=40}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=67|Ayah=16}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=67|Ayah=17}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	«السماء» گاه می‌تواند دربردارنده تمامی آسمان‌ها باشد. همانطور که گفته شد، «سماء» اسم جنس است و وقتی به صورت معرفه با الف و لام به کار می‌رود، یا افاده عموم کرده و می‌تواند دربردارنده تمامی آسمان‌ها باشد یا اشاره به آسمان مشخصی دارد که از قرائن و سیاق کلام به دست می‌آید. در این حالت الف و لام به ترتیب الف و لام جنس یا عهد است که هر کدام معنای متفاوتی برای «سماء» ایجاد می نمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1)	الف و لام جنس: در این حالت «الف و لام» «السماء» می‌تواند الف و لام استغراق حقیقی&amp;lt;ref&amp;gt;الف لام استغراق حقیقی، الف و لامی است که برای اشاره به تمام افراد جنس می آید و می توان به جای آن از واژه «کلّ» استفاده کرد.&amp;lt;/ref&amp;gt; باشد که تمام آسمان‌ها را شامل شود و یا می‌تواند الف و لام جنس&amp;lt;ref&amp;gt;الف و لام جنس، الف و لامی است که برای بیان حقیقت و ماهیت چیزی می آید و نمی توان به جای آن از واژه «کلّ» استفاده نمود.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای بیان ماهیت باشد و اشاره به ماهیت و حقیقت «سماء» داشته باشد. این حالت معمولا هنگامی است که «السماء» به صورت مطلق&amp;lt;ref&amp;gt;بدون هیچ قید و قرینه خاصی که نشان بدهد منظور از «السماء» آسمان خاصی است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  و در مقابل «ارض» استعمال شده که در این صورت افاده عموم کرده و می‌تواند دربردارنده تمامی‌آسمان‌ها باشد. برخی از مفسران برآنند که در این‌گونه آیات «السماء» به علاوه «الارض» معادل و تشکیل دهنده کل هستی و کائنات است &amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،16، ص90&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طیب،9، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt; و بنابراین باید گفت که «السماء» به تنهایی می‌تواند به معنای هر آنچه غیر زمین است، باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=3|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=14|Ayah=38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2)	الف و لام عهد: در این حالت در غالب موارد الف و لام عهد ذهنی  است&amp;lt;ref&amp;gt;الف و لام عهد ذهنی (یا علمی)، الف و لامی است که برای بیان مطلبی که برای مخاطب معلوم و شناخته شده است، به کار می رود.&amp;lt;/ref&amp;gt; و منظور از «السماء» با توجه به قرائن موجود در آیه برای مخاطب مشخص می‌شود. هر سه کاربرد پیشین برای «السماء» -که بیان شد- را می‌توان جزء این دسته به شمار آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «السماوات» که جمع «سماء» است، نیز بیشتر به صورت معرفه و در مقابل «ارض» به کار رفته و مراد از آن تمامی آسمان‌های موجود است، زیرا به کار بردن الف و لام با کلمات جمع افاده عموم می‌نماید&amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی،1، ص631&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«السماء» گاه در مقابل «السماوات» به کار می‌رود که نشان می‌دهد به یکی از آسمان‌های لحاظ شده در واژه «السماوات» اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=14|Ayah=32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، واژه «السماوات» اشاره به تمامی آسمان‌ها و «السماء» اشاره به جو زمین دارد که یکی از این آسمان‌هاست. الف و لام در «السماء» الف و لام عهد ذهنی است، چراکه با توجه به قراین موجود در آیه، برای مخاطب مشخص است که کدام «سماء» مورد نظر است.  &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد سماء در آیات !! آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot; | 1 &lt;br /&gt;
|جو زمین&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم،1، ص121؛ جعفری، 1، ص83&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«اللَّهُ الَّذِى يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فىِ السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَ يجَْعَلُهُ كِسَفًا فَترََى الْوَدْقَ يخَْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ»روم/48&lt;br /&gt;
|- &lt;br /&gt;
|ابر&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی،1، ص451&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنينَ»، حجر/22  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| باران&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 4، ص428&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً»، نوح/11 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 2 &lt;br /&gt;
|فضای حاوی اجرام آسمانی&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی اصفهانی،ص135&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«تَبارَكَ الَّذي جَعَلَ فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فيها سِراجاً وَ قَمَراً مُنيرا»فرقان/61  &lt;br /&gt;
|- &lt;br /&gt;
|اجرام آسمانی&amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،20، ص167؛ مغنیه، 5، ص346؛ مدرسی،8، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«... وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ»، حج/65 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 3 &lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; |آسمان معنوی&lt;br /&gt;
|«إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في‏ سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ»أعراف/40 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|«ءَ أَمِنتُم مَّن فىِ السَّمَاءِ أَن يخَْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِىَ تَمُورُ * أَمْ أَمِنتُم مَّن فىِ السَّمَاءِ أَن يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِير»ملك/16و17 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 4&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; |تمامی آسمان‌ها&lt;br /&gt;
|«إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ»آل‏عمران/5 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|«رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفي‏ وَ ما نُعْلِنُ وَ ما يَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» إبراهيم/38  &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوال: چرا واژه «السماء» در برخی آیات به صورت مفرد و در برخی آیات دیگر به صورت جمع «السماوات» به کار رفته است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی در پاسخ این سوال می گوید که هرگاه تعداد، مورد نظر بوده است، «سماء» با صیغه جمع آمده و دلالت بر عظمت و کثرت می‌‎نماید، و هرگاه جهت بالا مورد نظر بوده، «سماء» با صیغه مفرد آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، 1، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت اول این پاسخ بدین معناست که به کار رفتن «السماء» به صورت جمع «السماوات» علاوه بر اینکه دلالت بر عمومیت می‌کند، نشان می‌دهد که تاکید در «السماوات» اشاره به وجود اجزاء متعدد در آن و مورد نظر بودن تمامی آنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم این پاسخ یعنی اینکه مراد از «السماء» به صورت مفرد، جهت بالاست، به نظر صحیح نمی‌رسد، زیرا با برخی از خصوصیاتی که خداوند در آیات قرآن کریم برای «السماء» ذکر می‌کند، سازگار نیست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* خداوند «السماء» را به عنوان یک بنا و نه صرفاً یک جهت معرفی می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً ... (غافر/64) خدا [همان‏] كسى است كه زمين را براى شما قرارگاه ساخت و آسمان را بنايى [گردانيد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در آیه ای می‌فرماید که «السماء» را بالا برد و رفیع کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ءَ أَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ  بَنَئهَا * رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّئهَا (نازعات/27و28) آيا آفرينش شما دشوارتر است يا آسمانى كه [او] آن را برپا كرده است؟ سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معين‏] درست كرد.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* همچنین خداوند «السماء» را با عنوان «سقف محفوظ» معرفی می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;وَ جَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا محَّْفُوظًا...(انبیاء/32) و آسمان را سقفى محفوظ قرار داديم&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در آیه ای می‌فرماید که او «السماء» را از سقوط و افتادن بر زمین نگه می‌دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;وَ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَن تَقَعَ عَلىَ الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ  ... (حج/65) و آسمان را نگاه مى‏‌دارد تا [مبادا] بر زمين فرو افتد، مگر به اذن خودش [باشد].&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که این خصوصیات، همگی خصوصیات یک بنا و ساختار عظیم و نه صرفاً یک جهت است. بنابراین نمی‌توان این پاسخ را پذیرفت که مراد از «السماء» به صورت مفرد، صرفاً جهت بالا باشد. بلکه می‌توان گفت که مفرد به کار رفتن «السماء» :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یا از آن جهت است که مراد از آن تنها یک آسمان مشخص است و الف و لام آن الف و لام عهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یا اینکه الف و لام آن، الف و لام جنس است و منظور از آن تمامی آسمان‌ها است. در این صورت درباره تفاوت «السماء» با «السماوات» می‌توان گفت که با توجه به آنچه که درباره علت جمع آمدن «السماوات» ذکر شد، به نظر می‌رسد که هرگاه نظر به کل بوده، از لفظ «السماء» استفاده شده و هرگاه نظر به تمام جزئیات این کل بوده، لفظ «السماوات» به کار رفته است. به عبارت دیگر هنگامی که خداوند بخواهد اشاره به جنس «سماء» یا کلیت آن نماید، «السماء» را به کار می‌برد و هنگامی که بخواهد بر این نکته تأکید نماید که ‌این «سماء» دارای جزئیات و انواعی است و مراد، تمام این جزئیات و انواع است، از لفظ «السماوات» استفاده می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نتیجه گیری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که گفته شد واژه «سماء» از ریشه «س،م،و» به معنای بلندی، ارتفاع و رفعت است و «سماء»ِ هر چیزی را به معنای بالای آن گفته‌اند. عرب به هر چیز بلند مشرف و مسلط، «سماء» می‌گوید. بنابراین باید گفت که این واژه دارای گستره معنایی وسیعی است و می‌تواند مصادیق متعددی را در بر گیرد. از این رو، برای تعیین مصداق دقیق آن در هر آیه باید به قراین موجود و سیاق آیات توجه نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران تاکنون عموماً چهار مصداق کلی برای این واژه بیان کرده اند که عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- جو، ابر و باران؛ 2- اجرام آسمانی و فضای حاوی اجرام آسمانی؛ 3- آسمان معنوی؛ 4- تمامی آسمان‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هرچند مفسران تاکنون این چهار مصداق را در رابطه با واژه «سماء» در آیات قرآن بیان کرده‌اند، اما گستره معنایی این واژه به گونه‌ای است که مصادیق دقیق‌تری همچون منظومه شمسی را نیز برمی‌تابد، چنانکه برخی از مفسران در تفسیر معنای «سبع سماوات» از اجرام آسمانی موجود در منظومه شمسی نام برده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=بررسی تفسیری=&lt;br /&gt;
درباره واژه «رَتْقاً» در عبارت «أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا» که خبر فعل ناقص «كَانَتَا» است و طبق قاعده کلی باید تثنیه می‌آمد، بحث‌های فراوانی است. برخی از مفسران معتقدند که ‌این واژه به دلیل مصدر بودن با جمع و تثنیه و مفرد یکسان به کار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج7، ص243&amp;lt;/ref&amp;gt;،  هرچند که به معنای اسم مفعول یعنی مرتوق به کار رفته باشد&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، ج14، ص278&amp;lt;/ref&amp;gt;.  ابن عاشور می‌گوید آوردن مصدر در اینجا به جای اسم مفعول برای بیان مبالغه در حصول این صفت است&amp;lt;ref&amp;gt;بن عاشور، ج17، ص40&amp;lt;/ref&amp;gt;.  به عبارت دیگر، واژه «رَتْق» نه تنها دلالت بر پیوستگی آسمان‌ها و زمین می‌نماید، بلکه آوردن آن به صورت مصدر نشان می‌دهد که‌ این پیوستگی از شدت بسیار بالایی برخوردار بوده است. زمخشری این سؤال را مطرح می‌نماید که آیا رتق که به معنای اسم مفعول (مرتوق) به کار رفته است، می‌تواند جایگزین مناسبی برای لفظ «مرتوقتین» باشد؟ و خود چنین پاسخ می‌دهد که واژه رتق در اینجا در حکم صفت برای موصوف محذوف به کار رفته و تقدیر آن چنین است: «کانتا شیئاً رتقاً» (آن دو، چیزی پیوسته بودند)&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج3، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;.  اما برخی نیز تقدیر این عبارت را به صورت «کانتا ذواتی رتق»: (آن دو دارای پیوستگی بودند) دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  در نظر گرفتن هر یک از این تقدیرها در آیه موجب استنباط معنای متفاوتی می‌شود. به عبارت دیگر اگر تقدیر آیه، «کانتا شیئاً رتقاً» باشد؛ معنای آیه ‌این می‌شود که آسمان‌ها و زمین یکی و به هم پیوسته بوده‌اند. اما اگر تقدیر آیه «کانتا ذواتی رتق» باشد؛ معنای آیه بدین صورت می‌شود که آسمان‌ها به یکدیگر پیوسته و زمین به خود پیوسته بوده است و هر یک دارای رتقی مخصوص به خود بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب اینجاست که الفاظ آیه به گونه‌ای آورده شده که هر دو تقدیر مذکور با آن سازگار است و نمی‌توان دلیلی بر رد یکی و ترجیح دیگری ارائه کرد. بدین ترتیب باید گفت که آیه می‌تواند دربردارنده هر دو دیدگاه پیوستگی آسمان‌ها به زمین و پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج17، ص40&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین==&lt;br /&gt;
درباره این‌که منظور از رتق و فتق آسمان‌ها و زمین چیست، مفسران آراء متفاوتی ارائه نموده‌اند که مهم‌ترین آنها را می‌توان در شش دسته جمع نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	آسمان‌ها و زمین به هم چسبیده و پیوسته بودند و خداوند به وسیله هوا بین آن دو جدایی افکند&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طوسی، ج7، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص424&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	آسمان‌ها و زمین یک شئ واحد و یک حقیقت پیوسته و متحد بودند و خدا آن دو را با تنوع بخشیدن و متمایز ساختن، جدا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج4، ص50&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج8، ص409&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آسمان «رتق» بود و از آن بارانی نمی‌بارید و از زمین نیز گیاهی نمی‌رویید، پس خدا آسمان را با باران و زمین را با گیاهان گشود&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طوسی، ج7، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. زمخشری، ج3، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص424 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
4.	آسمان‌ها و زمین، هر یک جداگانه رتق بودند و فتق آنها آنست که خداوند آنها را به صورت هفت آسمان و زمین در آورد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص424&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	منظور از «رتق» عدم و منظور از «فتق» ایجاد است. به عبارتی، خداوند از ایجاد با لفظ فتق و از حالت قبل از آن با لفظ رتق خبر می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج17، ص41&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
6.	مراد از «رتق» تاریکی و منظور از «فتق» آشکار شدن نور روز است&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طوسی، ج7، ص243&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص424&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد و بررسی آراء مفسران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از میان این دیدگاه‌ها، دو دیدگاه اول مبین این نظرند که رتق بودن آسمان‌ها و زمین به معنای به هم پیوستگی و یکی بودن آنها است. دیدگاه سوم و چهارم نیز بر این اساس شکل گرفته است که هر یک از آسمان‌ها و زمین رتق و پیوستگی جداگانه‌ای برای خود داشته‌اند. به عبارت دیگر پیوستگی آسمان‌ها به هم و پیوستگی زمین به خود بوده است. دو دیدگاه آخر نیز هیچ تناسبی با معنای الفاظ آیه نداشته و دلیل معتبری نیز برای آنها ارائه نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه اول&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه اصل به هم پیوستگی آسمان‌ها و زمین مطرح شده و همان‌طور که گفته شد، این موضوع از الفاظ آیه قابل استنباط است. اما آنچه‌که در ادامه ‌این دیدگاه آمده، یعنی جدایی افکندن بین آسمان‌ها و زمین به وسیله هوا، مطلبی است که در آیه بدان اشاره نشده و نشأت گرفته از برداشت مفسران است. به نظر می‌رسد که معتقدان به این دیدگاه چنین می‌پنداشتند که پیش از جداسازی زمین و آسمان، زمین به همین شکل کنونی موجود بوده و پیوسته بودن آن به آسمان‌ها تنها به معنای نبودن هوایی است که اطراف آن را فراگرفته  باشد. از این روست که فخرالدین رازی می‌گوید بر اساس این قول خلق زمین مقدم بر خلق آسمان است، زیرا هنگامی که خداوند بین آسمان و زمین جدایی افکند، زمین را در جای خود نگه داشت و به همان صورت حفظ کرد، ولی اجزاء آسمان را بالا برد&amp;lt;Ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، در باره میزان صحت این دیدگاه باید گفت که تنها قسمت ابتدایی آن، یعنی پیوستگی آسمان‌ها به زمین که برگرفته از آیه است، قابل پذیرش و مابقی این دیدگاه که دلیلی برای آن ارائه نشده و برگرفته از  برداشت‌های مفسران از جهان هستی و نحوه پیدایش آن است، پذیرفته نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه دوم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه که به نظر می‌رسد برگرفته از آموزه‌های فلسفی باشد، عبارت «آسمان‌ها و زمین یک شئ واحد و به هم پیوسته بوده‌اند»، از آیه قابل برداشت است، اما هیچ اشاره‌ای در آیه به این نحوه جداسازی و فتق  نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه سوم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه سوم مبتنی بر رتق بودن جداگانه آسمان‌ها و زمین شکل گرفته که می‌توان آن را از آیه  برداشت کرد. اما در آیه در باره نحوه و کیفیت دقیق گشوده شدن و فتق آسمان‌ها و زمین سخنی به میان نیامده و آنچه که در این دیدگاه درباره چگونگی رتق و فتق آسمان‌ها و زمین مطرح شده، برگرفته از روایات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل شده است که از امام باقر (ع) درباره معنای آیه «أوَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما» پرسیدند. امام در پاسخ فرمود: آسمان رتق و پیوسته بود و بارانی نمی‌بارید و زمین رتق و پیوسته بود و گیاهی از آن نمی‌رویید. پس خداوند آسمان را به وسیله باران و زمین را به وسیله گیاهان گشود.  بنابراین، این دیدگاه دارای مؤید روایی است که نقطه قوتی برای آن به شمار می‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این، این دیدگاه هماهنگی مناسبی با ادامه آیه ‌ایجاد می‌نماید. پس از آنکه خداوند از رتق بودن آسمان و زمین و سپس گشایش آن به وسیله بارش باران و رویش گیاه سخن می‌گوید، در پایان می‌فرماید که «وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَّ ‏َّ شَى‏ْءٍ حَىٍّ» ما همه چیز را از آب زنده گرداندیم. همان‌طور که ملاحظه می‌شود در این دیدگاه هماهنگی کاملی میان بخش آغازین آیه یعنی رتق و فتق آسمان‌ها و زمین و بخش پایانی آن یعنی پیدایش حیات از آب بر قرار می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در ارتباط با این دیدگاه مشکلی وجود دارد که پذیرش آن را با تردید مواجه می‌سازد. بررسی واژه «سماء» در آیات قرآن نشان می‌دهد که خداوند از آسمانی که پدیده‌های جوی در آن رخ می‌دهد و باران از آن می‌بارد، با لفظ «السماء» نام برده است و هیچگاه لفظ «السماوات» به این آسمان نسبت داده نشده است. بنابراین، با توجه به این‌که در این آیه سخن از «السماوات» است، اگر منظور از فتق و شکافته شدن آن، بارش باران بود، باید به جای آن از لفظ «السماء» استفاده می‌شد، از این رو باید گفت رتق و فتق آسمان‌ها باید چیزی فراتر از مسائل جوی باشد که با عمومیتی که در واژه «السماوات» است و شامل تمامی ‌آسمان‌ها می شود، متناسب باشد. برخی از مفسران به این موضوع توجه کرده و توجیهاتی ارائه نموده‌اند. آنان گفته‌اند که باران از «سماوات» نمی‌بارد، بلکه از یک «سماء واحد» می‌بارد و آن سماء دنیاست، ولی خداوند لفظ جمع بر آن اطلاق نموده، زیرا هر قطعه از «سماوات»، خود «سماء» است&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج7، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  ولی این پاسخ به نظر قانع کننده نمی‌رسد، زیرا اگر بنا بود خداوند به اعتبار این‌که هر قسمتی از «سماوات» خود «سماء» تلقی می‌شود، لفظ «سماوات» را به جای «سماء» به کار برد، در آیات بسیاری که سخن از آسمان و باران است، نیز چنین می‌کرد و به جای لفظ «سماء» از «سماوات» استفاده می‌نمود. جالب اینجاست که خداوند دقیقاً بر عکس عمل کرده و نه تنها در تمام آیاتی که بحث نزول باران از آسمان است، از لفظ «السماء» استفاده نموده، بلکه حتی برای روشن شدن تمایز «سماوات» و این «سماء»، در آیاتی&amp;lt;ref&amp;gt;{{QFrame|Surah=16|Ayah=60}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{QFrame|Surah=31|Ayah=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{QFrame|Surah=2|Ayah=164}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، این واژه‌ها را در کنار هم به نحوی که تفاوتشان نمایان شود، به کار برده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* «اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً» (إبراهيم/14/32) &lt;br /&gt;
این آیه به صراحت نشان می دهد که میان «السَّماواتِ » که در مقابل «الْأَرْضَ» به کار رفته و «السَّماءِ»ای که باران از آن می بارد، تفاوت وجود دارد.&lt;br /&gt;
با توجه به آنچه که گفته شد، استعمال لفظ «السماوات» در این آیه اعتبار این دیدگاه را تاحدودی خدشه دار می‌نماید. نقد و بررسی بیشتر این دیدگاه را به بخش تطبیق دیدگاه قرآن و علم، موکول می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه چهارم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه نیز باید گفت که تنها بخش اول قابل قبول بوده و می‌توان آن را به آیه نسبت داد، ولی بخش انتهایی نه تنها در آیه اشاره‌ای بدان نیست، بلکه در آیات این سوره نامی از هفت آسمان یا هفت زمین به میان نیامده است، به ویژه این‌که زمین در این آیه مفرد آمده و اگر منظور گشوده شدن آن به صورت هفت زمین می‌بود، همانند آسمان به صورت جمع استعمال می‌شد. علاوه بر این، اگر مسئله هفت آسمان در میان بود، واژه هفت در آیه به کار می‌رفت و گفته می‌شد هفت آسمان و زمین رتق بودند و ما آنها را گشودیم. همان‌طور که در آیات متعددی به مقتضای حال، از هفت آسمان نام برده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه پنجم و ششم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که گفته شد، این دو دیدگاه هیچ هماهنگی و تناسبی با معنای الفاظ آیه ندارند. علاوه بر این دلیل معتبری نیز برای اثبات آنها ارائه نشده و در تنها حد یک ادعا هستند. فخرالدین رازی در توجیه دیدگاه پنجم می‌گوید: عدم، نفی محض است و در آن ذوات متمایز وجود ندارد، بلکه امری واحد، متصل و متشابه است. ولی پس از تحقق وجود، بین ذوات تمایز ایجاد شده و پدیده‌ها از یکدیگر جدا می‌شوند. از این رو، می‌توان رتق را مجازاً عدم و فتق را وجود دانست. ولی وی خود در ادامه ایرادی را بر این دیدگاه وارد دانسته و می‌گوید که ظاهر آیه اقتضا دارد که در حالت رتق «سماء» و «ارض» موجود باشند – نه عدم- و «فتق» مفارقت و جدایی بین آنها و در نتیجه «رتق» ملازمت بین آن دو باشد، در نتیجه این دیدگاه ضعیف و دارای اشکال است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  در تکمیل این سخن می توان گفت که اساساً عدم چیزی نیست که بخواهد به هم پیوسته و متصل باشد یا نباشد و هنگامی که چیزی وجود ندارد، چگونه می‌توان به آن صفتی نسبت داده و آن را رتق دانست. علاوه بر این، می‌توان از نحوه به کارگیری الفاظ آیه نیز به این نتیجه رسید که سخن از زمان وجود است و نه عدم و قبل از آفرینش. استعمال فعل «کانتا» به معنای «بودند» می‌تواند بهترین دلیل بر وجود آسمان‌ها و زمین باشد، یا این‌که به کار بردن «السماوات و الارض» برای آن شئ اولیه خود بیانگر وجود آنهاست، زیرا کسی برای «عدم» نامی مشخص نمی‌نماید. نکته آخر این‌که اگر مقصود اشاره به زمان پیش از آفرینش بود، چنین گفته می‌شد که آسمان‌ها و زمین نبودند و ما آنها را آفریدیم، همان‌طورکه در آیات متعددی خداوند تعابیری نظیر این را به کار برده است:{{QFrame|Surah=19|Ayah=9}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب باید گفت که دو دیدگاه آخر را نمی‌توان به آیه نسبت داد. در جدول(2) آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین و خلاصه‌ای از نقاط قوت و ضعف آنها آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول2) آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول2) آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
!پیش فرض هر دیدگاه&lt;br /&gt;
!نقاط قوت&lt;br /&gt;
!نقاط ضعف&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|پیوستگی آسمان‌ها به زمین  و جدایی بین آنها با هوا &lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;| رتق به معنای یکی بودن آسمان‌ها و زمین با هم&lt;br /&gt;
|قابلیت برداشت پیوستگی آسمان‌ها و زمین از الفاظ آیه &lt;br /&gt;
|عدم  اشاره آیه به جدا شدن آسمان‌ها و زمین با هوا &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|پیوستگی آسمان‌ها به زمین  و جداسازی آنها با تنوع بخشیدن و تمایز &lt;br /&gt;
|قابلیت برداشت پیوستگی آسمان‌ها و زمین از الفاظ آیه&lt;br /&gt;
|عدم اشاره آیه به نحوه جدا شدن آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود و گشودن رتق آسمان‌ها با باران و رتق زمین با رویش &lt;br /&gt;
|جداگانه آسمان‌ها به &lt;br /&gt;
|1- قابلیت برداشت پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود از آیه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- مؤید روایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- هماهنگی با قسمت انتهایی آیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- سازگاری با مضمون برخی آیات دیگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعارض کاربرد «السماوات»  برای جو زمین با «السماء»  در آیات دیگر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود و فتق آنها  به صورت هفت آسمان و زمین &lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|قابلیت برداشت پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود از آیه &lt;br /&gt;
|1- مفرد بودن ارض در آیه&lt;br /&gt;
2-  عدم کاربرد هفت در آیه  و بلکه در کل سوره &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|«رتق» عدم و « فتق» ایجاد است. &lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|1- عدم هماهنگی با الفاظ آیه &lt;br /&gt;
2- «کانتا»  بیانگر وجود آسمان‌ها و زمین  و نه عدم آنهاست&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|«رتق» تاریکی و  «فتق» آشکار شدن نور روز است.&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|1- عدم هماهنگی با الفاظ آیه&lt;br /&gt;
2- نبود دلیل &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب باید گفت که تنها مطالبی که از الفاظ آیه قابل استنباط است، آن است که آسمان‌ها و زمین پیوسته و رتق بودند و خداوند آنها را گشوده و جدا نموده است. این پیوستگی و رتق می تواند در هر یک از آسمانها و زمین به طور جداگانه وجود داشته باشد و یا اینکه این پیوند بین آسمان‌ها و زمین بوده و آن دو به یکدیگر پیوسته باشند. از نحوه این پیوستگی و نیز چگونگی جداسازی و گسسته شدن سخنی در آیه به میان نیامده است، اما می‌توان احتمال انطباق آن با یافته های علمی جدید را بررسی نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تصورات عمومی درباره جهان تا پیش از عصر حاضر=&lt;br /&gt;
جهان و زمین به عنوان جایگاه زندگی بشر چگونه آغاز شده‌اند و چه تحولاتی برای رسیدن به این مرحله داشته‌اند؟ این سوالات، مهم‌ترین سوالاتی هستند که بشر همیشه به دنبال جواب آن بوده است. برای هزاران سال، منجمین به دنبال یافتن اندازه و عمر جهان بوده‌اند. تا قبل از سال 1929 و گزارش مشاهدات هابل تصور درستی از جهان وجود نداشت. 300 سال قبل از میلاد، ارسطو فیلسوف یونانی، در کتاب خود به نام «درباره افلاک» نوشت که زمین جسمی کروی است و نه یک سطح صاف. ارسطو می‌اندیشید که زمین ثابت و خورشید، ماه، سیارات و ستارگان در مدارهای کروی گرد زمین می‌چرخند. وی معتقد بود که اندازه جهان محدود است و زمان آغاز و پایان ندارد و همیشه پایدار و ایستا است&amp;lt;ref&amp;gt;Harrison, Cosmology: the science of the universe, pp31-33.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  تا قبل از ظهور دیدگاه‌های نوین درباره جهان، به علت اعتقادات مذهبی و تصوراتی که وجود داشت، بشر معتقد به جهان ایستا و پایدار بود. ویژگی‌های جهان ایستا شامل موارد زیر بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	همگن بودن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	نامحدود بودن (از نظر مکانی و زمانی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	گسترده نشدن&amp;lt;ref&amp;gt;Koupelis, In Quest of the Universe, p527.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما مشاهدات جدید، این دیدگاه قدیمی را متزلزل نمود و باعث به وجود آمدن تعارضاتی بین دانشمندان گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=یافته‌های علمی جدید درباره چگونگی پیدایش آسمان و زمین =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری مه‌بانگ&amp;lt;ref&amp;gt;ig Bang&amp;lt;/ref&amp;gt;  بیشترین مقبولیت را در بین تئوری‌هایی که منشأ و تکامل جهان را توضیح می‌دهند، داراست، این تئوری ادعا می‌کند، جهانی (انرژی، فضا و زمان) که مشاهده می‌کنیم در حدود 13.7 میلیارد سال پیش، در نقطه‌ای به طول 35-10 متر (طول پلانک) و دمای 1032 کلوین و چگالی 1094 گرم بر سانتی متر مکعب جای گزیده بوده است. سپس به سرعت گسترده شده و به گسترش خود ادامه داده است. در 300 هزار سال پس از مه‌بانگ پس از تولید ذرات بنیادی و تشکیل و پخش یکنواخت هسته اتم‌های سبک همچون هیدروژن و هلیم در جهان، با کاهش دما، اتم‌های سبک همچون هیدروژن و هلیم تولید و به دلیل اختلالات و اغتشاشات کوانتومی ایجاد شده، ساختارهای مختلف تشکیل می‌شوند و 9.1 میلیارد سال بعد منظومه شمسی و زمین  تشکیل می‌شوند. این تئوری تاکنون با شواهد متعددی&amp;lt;ref&amp;gt;به عنوان مثال: مشاهدات هابل از انبساط جهان؛ فراوانی عناصر سبک مانند هیدروژن و هلیم؛ تابش مایکروویو زمینه کیهانی cb&amp;lt;/ref&amp;gt; تایید شده است&amp;lt;ref&amp;gt;Fleisher,The big bang, pp34-48.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;Blanchard, What caused the big bang, p4-28.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:منظومه شمسی.jpg|بی‌قاب|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=شکل گیری منظومه شمسی و زمین=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذیرفته شده‌ترین فرضیه در مورد تشکیل منظومه شمسی فرضیه سحابی &amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره ها را تایید می کند. 4/6 میلیارد سال پیش خورشید و سیارات در سحابی منظومه شمسی تشکیل  شدند. این سحابی که شامل ذرات سنگین و سبک بود به آرامی شروع به چرخیدن می‌کند و به خاطر نیروی گرانش به مناطق مختلفی تقسیم می‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:مراحل تشکیل منظومه شمسی و منظومه‌های مشابه.jpg|قاب|وسط|مراحل تشکیل منظومه شمسی و منظومه‌های مشابه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرکز این سحابی پیش خورشید با حدود 99% جرم کل متراکم می‌گردد و دمای آن برای انجام گداخت‌های هسته‌ای بالا می‌رود و باقی مواد متراکم می‌گردند و دیگر سیارات (از جمله زمین)، سیارک‌ها و ستاره‌های دنباله‌دار را تشکیل می‌دهند. پس از سرد شدن زمین، فرآیندهای مختلفی روی آن اتفاق می افتد:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
•	جو زمین در ابتدا هیچ شباهتی به جو کنونی نداشت و شامل همان مواد اولیه سحابی بود. به علت بادهای خورشیدی و گرمای آن و نیز کم بودن نیروی گرانش زمین برای نگه داشتن این مواد سبک، از جو زمین دور شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب تشکیل می‌داد، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:تشکیل جو.jpg|قاب|وسط|تشکیل جو]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	پس از آن جوی شبیه جو کنونی زهره پدید آمد که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شدند و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین می رود&amp;lt;ref&amp;gt;Lang, The Cambridge guide to the solar system, 2003.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;National Research Council (U.S.), Origin and evolution of Earth: research questions for a changing planet, 2008. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=احتمالات ممکن در باره پیوستگی و جداسازی آسمان‌ها و زمین از دیدگاه علم=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره این‌که پیوستگی و گسستگی خاص مورد نظر قرآن، مربوط به کدام پیوستگی و جداسازی از لحاظ علمی است، احتمالات متعددی مطرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال اول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از پیوستگی، پیوسته و یکی بودن مواد زمین و آسمان در لحظه مهبانگ و منظور از جداسازی آن دو، پدیده مهبانگ است که منجر به شکل گیری آسمان و زمین به صورت کنونی شده است. البته این احتمال شق دومی نیز دارد و آن این است که منظور از پیوستگی، پیوسته و یکنواخت بودن فضا تا 300 هزار سال پس از مهبانگ باشد و منظور از جداسازی، آغاز تشکیل اولین ساختارها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|احتمال اول : «السماوات» مساوی کل فضا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 1&lt;br /&gt;
| پیوستگی || پیوسته و یکی بودن مواد زمین و آسمان در لحظات اول مه‌بانگ&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جداسازی|| وقوع مهبانگ و آغاز شکل گیری آسمان و زمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 2&lt;br /&gt;
|پیوستگی|| پیوسته و یکنواخت بودن فضا تا 300 هزار سال پس از مه‌بانگ&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جداسازی|| آغاز تشکیل اولین ساختارها (اعم از ابرخوشه‌ها،خوشه‌های کهکشانی و ستارگان)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال دوم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این پیوستگی، پیوستگی زمین و خورشید و سایر سیارات در سحابی منظومه شمسی است و منظور از جداسازی، جدا شدن زمین از خورشید و سایر سیارات و شکل گیری کامل منظومه شمسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|احتمال دوم : «السماوات» مساوی سحابی منظومه شمسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پیوستگی|| پیوستگی زمین، خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی در سحابی اولیه‌  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جداسازی || جدا شدن زمین از خورشید و سایر سیارات و شکل‌گیری کامل منظومه شمسی &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال سوم== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از پیوستگی آسمان‌ها، عدم بارش باران و منظور از پیوستگی زمین، عدم رویش گیاهان است. در این احتمال پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود مورد توجه قرار گرفته است، بدین معنا که آسمان پیوسته و بسته بود و بارانی نمی‌بارید و زمین پیوسته و بسته بود و گیاهی از آن نمی‌رویید. بدین ترتیب این دیدگاه مرحله پیوستگی را به زمان پیش از شکل گیری کامل جو که بارانی در آن رخ نمی‌داده است و پیش از مهیا شدن زمین برای رویش گیاهان، مربوط دانسته و مرحله گسستگی را به زمان آغاز بارش‌ها از آسمان و آغاز رویش گیاهان از زمین نسبت می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|احتمال سوم : «السماوات» مساوی جو زمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پیوستگی|| عدم بارش باران از آسمان و رویش گیاهان از زمین در ابتدای پیدایش زمین  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جداسازی || آغاز بارش‌های اولیه از آسمان و رویش نخستین گیاهان از زمین &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=بررسی نقاط قوت و ضعف احتمالات=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان احتمالات ممکن برای پدیده پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین از دیدگاه علم، به بررسی هر یک از این احتمالات و میزان صحت و سقم آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال اول==&lt;br /&gt;
درباره احتمال اول باید گفت که هرچند پدیده مهبانگ تقریبا مورد پذیرش اکثر محافل علمی‌ جهان است، ولی علم کنونی تقریباً هیچ‌گونه اطلاع دقیقی درباره ماده اولیه جهان در لحظه مهبانگ ندارد. با این همه، باید گفت که هرچند بسیاری از جزئیات و اسرار این پدیده هنوز کشف نشده است، اما شواهد بسیاری نشان می‌دهد که به هر حال چنین پدیده‌ای در ابتدای پیدایش هستی باید اتفاق افتاده باشد. درباره انطباق این پدیده با رتق و فتق یا پیوستگی و گسستگی مورد نظر قرآن نیز باید گفت که هرچند قطعیتی در این باره وجود ندارد، ولی دلیلی نیز مبنی بر عدم تطابق این دو پدیده در دست نیست، بنابراین به نظر می‌رسد که پدیده مهبانگ می‌تواند مصداقی برای رتق و فتق مطرح شده در قرآن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال دوم==&lt;br /&gt;
در مورد احتمال دوم که مربوط به پیدایش منظومه شمسی است، باید گفت که هرچند فرضیه تشکیل منظومه شمسی از سحابی، آخرین و تنها فرضیه‌ای است که تقریبا مورد پذیرش تمامی محافل علمی جهان است، اما جزئیات دقیق این فرضیه و نیز علت بسیاری از پدیده‌‏هایی که در آن رخ می‌دهد، تاکنون شناخته نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره تطابق این فرضیه با دیدگاه قرآنی نیز باید گفت که تنها مشکلی که وجود دارد، آن است که در این صورت باید واژه «السَّماوات» در آیه «أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا» (انبیاء/21/30) را منطبق بر خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی بدانیم. این امر هرچند در نگاه اول به نظر مشکلی ایجاد نمی‌کند، ولی باید گفت که دو اشکال اساسی بدان وارد است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	اول اینکه شاهد قرآنی صریحی مبنی بر اینکه می‌توان کرات آسمانی را نیز مصداقی از «سماء» دانست، وجود ندارد و معمولاً به فضای حاوی این کرات، «سماء» اطلاق شده است. البته در پاسخ این اشکال می‌توان گفت که «سماء» در لغت به هر آنچه در بالا قرار گیرد، گفته می‌شود. بنابراین، شاید بتوان کرات آسمانی را نیز مصداقی از این واژه دانست، چنانکه برخی از مفسران متقدم منظور از هفت آسمان را خورشید و ماه وپنج سیاره از سیارات منظومه شمسی می‌دانستند و نیز برخی از متأخرین منظور از هفت آسمان را سیارات هفت گانه منظومه شمسی به جز زمین دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	دوم اینکه اگر واژه «السَّمَاوَاتِ» را منطبق بر خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی در نظر بگیریم، معنای این واژه که عمومیت را می‌رساند و شامل تمامی آسمان‌ها می‌شود، به خورشید و تعداد خاصی از سیارات محدود می‌شود که قرینه‌ای برای این محدودسازی در آیه موجود نیست. بنابراین نمی‌توان با قطعیت درباره صحت این احتمال حکم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال سوم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال نیز دارای نقاط قوت و ضعفی است. نقاط قوت آن عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مؤید روایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	این‌که وجود پیوستگی جداگانه در هریک از آسمان‌ها و زمین، از آیه قابل برداشت است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
•	هماهنگی این احتمال با ادامه آیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	سازگاری این احتمال با مضمون برخی آیات دیگر:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=54|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=80|Ayah=26}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=80|Ayah=27}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	از لحاظ علمی شکی نیست که در دوره ای از مراحل تکامل زمین بارش باران و رویش گیاهان در زمین وجود نداشته است. این مطلب سازگاری روشنی با تفسیر رتق و فتق در این احتمال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نقطه ضعف این دیدگاه چنانکه گفته شد، به کار رفتن واژه «السماوات» در آیه به جای واژه «السماء» است که در آیات قرآن برای آسمانی که باران از آن می‌بارد، به کار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب باید گفت که به استثنای دیدگاه اول، دو دیدگاه دیگر دارای نقاط قوت و ضعفی هستند که نه می‌توان به طور کلی آنها را رد کرد و نه می‌توان با قطعیت به صحت آنها حکم کرد. اما راه حل مناسبی نیز وجود دارد که می‌تواند میان احتمالات موجود جمع نموده و مشکلات موجود در هر یک از این دیدگاه‌ها را نیز تا حدودی حل نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;big&amp;gt;جمع میان احتمالات&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به نقاط قوت و ضعفی که برای احتمالات مطرح شده بیان شد، می توان این احتمالات را به گونه ای با هم جمع نموده و احتمال جامع‌تری برای معنای آیه در نظر گرفت. به عبارت دیگر می‌توان گفت که پدیده رتق و فتق مصادیق گوناگون داشته و می‌تواند هر سه احتمال بیان شده را در بر بگیرد. قرائن متعددی در تایید و تقویت این دیدگاه وجود دارد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	نحوه آورده شدن الفاظ آیه که می تواند هر دو گونه پیوستگی را پوشش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	آمدن «السماوات» به جای «السماء» که احتمال وقوع فتق در تمامی اجزای آسمانها را تقویت می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مبالغه‌ای که در به کار رفتن لفظ «رتق» وجود دارد که می‌تواند بیانگر شدت این پیوستگی باشد، به گونه‌ای که فتق کامل به تدریج و در چندین مرحله اتفاق بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مصادیق مختلفی که در روایات برای پدیده فتق بیان شده که می‌تواند بیانگر تعدد فتق‌هایی باشد که در آسمان‌ها و زمین رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;در نهج البلاغه روایاتی آمده است که منظور از فتق را فتق بین سماوات بالا و قرار دادن فرشتگان در آنها، شکافته شدن طبقات فضا (نهج البلاغه، خطبه1) و فتق بین هفت آسمان (نهج البلاغه، خطبه211) معرفی می‌نماید. صادقی تهرانی(1380، ص68) می‌گوید که روایت اخیر از جمله شواهدی است که نشان می‌دهد رتق و فتق تنها ویژه معنای بارش باران و رویش گیاهان نیست.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان معنای «السماوات» را با همان گستردگی که دارد و شامل تمامی‌آسمان‌ها می‌شود، در نظر گرفته و بگوییم که رتق و فتق مورد نظر آیه با توجه به الفاظ به کار رفته در آن می تواند مصادیق متعددی داشته و در اجزای مختلف آسمان رخ داده باشد، از این رو خداوند به طور کلی این پیوستگی و گسستگی را به کل آسمان‌ها نسبت داده تا آیه بتواند دربردارنده تمامی رتق و فتق‏‌هایی که در آسمان‌ها و زمین رخ می‌دهد، باشد. همان‌طور که ملاحظه می‌شود، این دیدگاه به خوبی می‌تواند سه دیدگاه اول را در خود جمع نماید. علاوه بر این، مشکلی که درباره استعمال واژه «السماوات» در دیدگاه دوم و سوم داشتیم، نیز بدین وسیله حل می‌شود، زیرا در این دیدگاه دیگر لازم نیست که معنای «السماوات» را محدود کرده و مختص به کرات درون منظومه شمسی نماییم، یا این‌که مانند دیدگاه سوم برای تطبیق معنای «السماوات» با جو زمین، بدون هیچ دلیل و قرینه‌ای بگوییم که منظور از «السماوات» همان «السماء» است، بلکه می توان گفت که با توجه به اینکه پیوستگی یک بار میان کل اجزای آسمان و زمین، یک بار میان اجزای منظومه شمسی و زمین و بار دیگر به طور جداگانه در زمین و جو آن رخ می‌دهد، در این آیه از لفظی استفاده شده که عمومیت را رسانده و می‌تواند دربردارنده تمامی این آسمان‌ها باشد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
البته این‌که ما سه احتمال برای پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین ارائه کردیم، به این معنا نیست که رتق و فتق مورد نظر آیه تنها منحصر به این سه مورد است، بلکه این احتمال وجود دارد که رتق و فتق‌‏های بسیاری در فرآیند آفرینش آسمان‌ها و زمین رخ داده باشد که ما از آنها بی‌خبریم. ما در اینجا تنها به آنچه که علم تاکنون بدان دست یافته اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: انبیاء.آیه30]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، بی نا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر،  بيروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	بيضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1418ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم، بيروت، 1412ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	صادقى تهرانى، ستارگان از ديدگاه قرآن، اميد فردا،  تهران، 1380ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	طباطبايى سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين، قم، 1417ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	طبرسى، ‏احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مرتضى‏، مشهد، 1403ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، 1375ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	طيب، سيد عبد الحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، انتشارات اسلام، تهران، 1378ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، 1410ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	فولادوند، محمد مهدى، ترجمه قرآن، دار القرآن الكريم (دفتر مطالعات تاريخ ومعارف اسلامى)، تهران، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1368ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	مغنيه، محمد جواد، تفسير الكاشف، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1424ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	سيد رضى، محمد بن حسين، نهج البلاغه، هجرت‏، قم‏، 1414ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بی نا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دار صادر، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	ابو حیان، محمد بن یوسف، البحر المحیط فى التفسیر، دار الفکر، بیروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	بیضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1418ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	جوهری، إسماعیل بن حماد، الصحاح؛ تاج اللغة وصحاح العربیة، دارالعلم للملایین، بیروت، 1990م.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	درویش، محیى الدین، اعراب القرآن و بیانه، دارالارشاد، سوریه، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دارالعلم، بیروت، 1412ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات کتاب مبین، 1388ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، تراث العربی، کویت، 1422ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، دار الکتاب العربی، بیروت، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی، فى ظلال القرآن، دارالشروق، بیروت- قاهره، 1412ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	شهرستانی، هبة الدین، اسلام و هیئت، مطبعة الغری، نجف، 1356ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	طباطبایى سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین، قم، 1417ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربى، بیروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلام، تهران، 1378ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	فخرالدین رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	فراهیدى خلیل بن احمد، کتاب العین، انتشارات هجرت، قم، 1410ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	فولادوند، محمد مهدى، ترجمه قرآن، دار القرآن الکریم، تهران، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	فیض کاشانى، ملا محسن، تفسیر الصافى، انتشارات الصدر، تهران، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1368ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Fleisher. Paul,The big bang, 2006,pp34-48.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Edwards, Rem Blanchard,What caused the big bang, 2001,p4-28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Pincock,  Stephen;  Frary, Mark The origins of the universe for dummies, 2007 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Lang, Kenneth R ,The Cambridge guide to the solar system ,Cambridge University Press, 2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	National Research Council (U.S.), Origin and evolution of Earth: research questions for a changing planet, 2008.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فیزیک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%DA%AF%D8%B3%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3889</id>
		<title>پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%DA%AF%D8%B3%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3889"/>
		<updated>2020-04-04T08:06:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* دیدگاه پنجم و ششم */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=21|Ayah=30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیات متعددی به بیان پدیده‌های مربوط به پیدایش جهان می‌پردازد. در این نوشتار از میان پدیده‌های مذکور، به بررسی امکان انطباق پدیده «پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین» با یافته‌های جدید علمی می‌پردازیم. احتمالات علمی مختلفی برای این پدیده مطرح است که همگی بر این اساس شکل می‌گیرند که منظور از آسمان در این پدیده چیست. با توجه به اینکه آسمان می‌تواند معادل با کل فضا، سحابی منظومه شمسی و یا جو زمین باشد، سه احتمال علمی برای این پدیده‌ مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
خداوند در آیه 30 سوره انبیاء از رتق و فتق آسمان‌ها و زمین و یا به عبارتی پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین سخن می‌گوید:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
«أَوَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَّ ‏َّ شَى‏ْءٍ حَىٍّ ‏ٍ أَ فَلَا يُؤْمِنُونَ» (انبیاء/30) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا كسانى كه كفر ورزيدند، ندانستند كه آسمان‌ها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختيم، و هر چيز زنده‌‏اى را از آب پديد آورديم؟ آيا [باز هم‏] ايمان نمى‌آورند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه پدیده رتق و فتق چیست و چه ویژگی‌هایی دارد و آیا با یافته‌های علمی کنونی مطابقت دارد یا خیر، مساله‌ای است که در این مقاله درصدد دستیابی به آن هستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا كسانى كه كفر ورزيدند، ندانستند كه آسمان‌ها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختيم، و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم؟ آيا [باز هم‏] ايمان نمى‏‌آورند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه پدیده رتق و فتق چیست و چه ویژگی‌هایی دارد و آیا با یافته‌های علمی کنونی مطابقت دارد یا خیر، مساله‌ای است که در این مقاله درصدد دستیابی به آن هستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=آسمان در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم «آسمان» در قرآن که با لفظ «سماء» از آن یاد شده است، کاربرد گسترده‌ای دارد. لذا برای درک بهتر دیدگاهی که خداوند در قرآن درباره این مفهوم مطرح می‌نماید، ضروری است که معنای دقیق «سماء» و مصادیق آن در آیات مختلف مورد بررسی قرار گیرد. واژه «سماء» و جمع آن «سماوات» جمعاً 310 بار در قرآن به صورت معرفه و نکره به کار رفته است. کاربرد گسترده این واژه در آیات قرآن، ضرورت تبیین دقیق معنا و مصادیق آن را نشان می‌دهد. در این نوشتار ابتدا به بررسی معنای لغوی «سماء» پرداخته و سپس کاربردهای قرآنی آن را با توجه به نظر مفسران تبیین نموده و جمع بندی می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==«سماء» در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «سماء» از ریشه «س،م،و» به معنای بلندی، ارتفاع و رفعت است&amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی،7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور،14، ص397؛ زبیدی،38، ص301&amp;lt;/ref&amp;gt;.  «سماء» به صورت مونث و مذکر هر دو به کار می‌رود و همچنین برای مفرد و جمع نیز می‌تواند یکسان استعمال شود. علت این امر را چنین گفته‌اند که چون «سماء» از اسماء جنس است، استعمال آن با مفرد و جمع و نیز مونث و مذکر جایز است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی،ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. زبیدی، 38، ص302&amp;lt;/ref&amp;gt;.  فراهیدی «سماء» را به معنای سقف هر چیز و هر خانه‌ای می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;.  جوهری می‌گوید: «سماء» هر آن چیزیست که بر فراز تو قرار گرفته و بر تو سایه می‌افکند و از این باب است که به سقف خانه «سماء» گفته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;جوهری، 7، ص231&amp;lt;/ref&amp;gt;.  راغب اصفهانی «سماء»ِ هر چیز را بالای آن می‌داند و می‌گوید که هر «سماء» نسبت به آنچه پایین آن است، «سماء» و نسبت به آنچه که بالای آن قرار می‌گیرد، «ارض» محسوب می‌شود. اما «سماء» معروف همان «سماء»ی است که بر زمین سایه افکنده است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;.  به گفته ابن فارس عرب به هر چیز بلند مشرف و مسلط، «سماء» می‌گوید، حتی پشت اسب و گیاهان را نیز «سماء» خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;.  تسمیه گیاه به «سماء» یا به این دلیل است که گیاه از باران که خود «سماء» است، ایجاد می‌شود و یا به این دلیل است که گیاه از زمین ارتفاع می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;.  علاوه بر این، در مواردی به ابر&amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;  و باران&amp;lt;ref&amp;gt;جوهری،7، ص231&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز «سماء» گفته شده است. مصطفوی می‌گوید: اصل واحد در این ریشه، آن چیزی است که مرتفع و بلند است و بالای شئ دیگری و محیط بر آن قرار می‌گیرد. این لغت برگرفته از آرامی، سریانی و عبری است که در عربی به صورت «سماء» به کار رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، 5، ص218&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب، باید گفت که واژه «سماء» از گستره معنایی وسیعی برخوردار است و می‌تواند مصادیق متعددی را در بر گیرد. بنابراین، با توجه به این‌که جو زمین، کرات آسمانی و فضای بین آنها بالای زمین و مشرف و مسلط بر آن قرار گرفته‌اند، می‌توانند از جمله مصادیق «سماء» به شمار روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد «سماء» در آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که در بررسی لغوی واژه «سماء» اشاره شد، این واژه دارای گستره معنایی وسیع و مصادیق متعددی است. از این رو، برای تعیین مصداق دقیق آن در هر آیه باید به قراین موجود و سیاق آیات توجه نمود. با توجه به آنچه که مفسران تا کنون درباره مصادیق «سماء» در آیات مختلف بیان کرده‌اند، موارد کاربرد این واژه در آیات را می‌توان در چهار دسته زیر مطرح کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.«السماء» گاه به معنای جو، ابر و باران به کار رفته است. در این باره می‌توان به آیاتی اشاره کرد که درباره نزول باران از آسمان سخن می‌گوید: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=2|Ayah=22}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی برآنند که چون باران از ابر فرو می‌ریزد و عرب نیز به ابر «سماء» می‌گوید، در اینگونه آیات، مراد «ابر» است&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی،1، ص451&amp;lt;/ref&amp;gt;،  در حالیکه هیچ مانعی ندارد که منظور از این «سماء» را کمی گسترده‌تر در نظر گرفته و آسمانی که ابر در آن قرار دارد، یعنی جو زمین را، مصداق آن بدانیم، چنانکه برخی بر این باورند&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم،1، ص121&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; جعفری،1، ص183&amp;lt;/ref&amp;gt;.  اما در برخی از آیات نیز می‌توان با استفاده از قرینه‌هایی مشخص کرد که مراد الهی تنها «جو زمین» است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=30|Ayah=48}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که می‌بینیم در این آیه سخن از آسمانی است که ابرها در آن قرار دارند، بنابراین مصداقی به جز جو زمین را نمی‌توان برای آن در نظر گرفت.در آیاتی نظیر آیه زیر نیز مفسران غالباً مراد از «سماء» را باران دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 4، ص428&amp;lt;/ref&amp;gt;،  گرچه برخی نیز در معنای آن ابر و آسمان را ذکر کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، 2، ص6&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=71|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.اژه «السماء» در مواردی به معنای اجرام آسمانی&amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،20، ص167&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مغنیه، 5، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مدرسی،8، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;  یا فضای حاوی آنها&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی اصفهانی،ص135&amp;lt;/ref&amp;gt;  به کار رفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Annotation 2020-01-28 024331.jpg|بی‌قاب|وسط|اجرام منظومه شمسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شاهد قرآنی صریحی مبنی بر اینکه می توان اجرام آسمانی را نیز مصداقی از «سماء» دانست، وجود ندارد و معمولاً به فضای حاوی این کرات، «سماء» اطلاق شده است. تنها در آیات معدودی مانند آیه 65 سوره حج و 11 سوره فصلت برای واژه «سماء»، معنای کرات آسمانی مطرح شده است که در این آیات نیز اشاره مستقیمی به کرات آسمانی نشده و برخی از مفسران با توجه به مضمون کلی آیه این معنا را از لفظ «سماء» استنباط کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،20، ص167&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مغنیه،5، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مدرسی،8، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طیب،9، ص335&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم،1، ص166&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=22|Ayah=65}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این آیه اشاره صریحی به کرات آسمانی نشده و به نظر می‌رسد که ‌این دیدگاه به دلیل آن مطرح شده که در آیه، بحث از افتادن آسمان بر روی زمین است و از آنجا که نمی‌توان تصویر روشنی از افتادن فضای خالی بر زمین تصور نمود، به ناچار «السماء» را به معنای خود کرات آسمانی گرفته‌اند. درحالیکه هیچ مانعی ندارد که آسمان را در این آیه به همان معنای وسیع خود یعنی فضایی که دربردارنده اجرام آسمانی است -البته به علاوه محتویات آن- در نظر بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی از آیات نیز «سماء» به صراحت به معنای فضای حاوی اجرام آسمانی معرفی می‌شود:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=25|Ayah=61}}&lt;br /&gt;
در مورد معنای «بُرُوج» دو نظر اصلی مطرح است. برخی از مفسران منظور از آن را ستارگان یا ستارگان درخشان دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طوسی،7، ص503&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;نک. طبرسی،7، ص279&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. فخررازی،24، ص479&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، 15، ص235&amp;lt;/ref&amp;gt;  و برخی نیز مراد از آن را منازل خورشید و سیارات که همان برج‌های دوازده گانه است، می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی،7، ص503&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی،7، ص279&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخررازی،24، ص479&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی،15، ص235&amp;lt;/ref&amp;gt; که در صورت دوم نیز منظور، مجموعه‌ای از ستارگان است که از دید ما شکل خاصی را ایجاد می‌نمایند. بنابراین می‌توان گفت که این آیه به صراحت «السماء» را به عنوان فضایی حاوی ستارگان، خورشید و ماه معرفی می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	واژه «السماء» در برخی از آیات به معنای آسمان معنوی به کار رفته است. این در صورتی است که در آیه «سماء» به عنوان مکانی برای پدیده‌های فرامادی مطرح شده باشد. البته مفسران تعابیر متفاوتی همچون مقام قرب و حضور&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی،16، ص248&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم،6، ص170&amp;lt;/ref&amp;gt;  ، عوالم بالا و روحانی &amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور،8، ص96&amp;lt;/ref&amp;gt;  و بهشت &amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، احسن الحدیث،3، ص408&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اینگونه کاربرد واژه «سماء» استعمال کرده‌اند که همگی تحت عنوان آسمان معنوی قابل جمع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=7|Ayah=40}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=67|Ayah=16}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=67|Ayah=17}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	«السماء» گاه می‌تواند دربردارنده تمامی آسمان‌ها باشد. همانطور که گفته شد، «سماء» اسم جنس است و وقتی به صورت معرفه با الف و لام به کار می‌رود، یا افاده عموم کرده و می‌تواند دربردارنده تمامی آسمان‌ها باشد یا اشاره به آسمان مشخصی دارد که از قرائن و سیاق کلام به دست می‌آید. در این حالت الف و لام به ترتیب الف و لام جنس یا عهد است که هر کدام معنای متفاوتی برای «سماء» ایجاد می نمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1)	الف و لام جنس: در این حالت «الف و لام» «السماء» می‌تواند الف و لام استغراق حقیقی&amp;lt;ref&amp;gt;الف لام استغراق حقیقی، الف و لامی است که برای اشاره به تمام افراد جنس می آید و می توان به جای آن از واژه «کلّ» استفاده کرد.&amp;lt;/ref&amp;gt; باشد که تمام آسمان‌ها را شامل شود و یا می‌تواند الف و لام جنس&amp;lt;ref&amp;gt;الف و لام جنس، الف و لامی است که برای بیان حقیقت و ماهیت چیزی می آید و نمی توان به جای آن از واژه «کلّ» استفاده نمود.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای بیان ماهیت باشد و اشاره به ماهیت و حقیقت «سماء» داشته باشد. این حالت معمولا هنگامی است که «السماء» به صورت مطلق&amp;lt;ref&amp;gt;بدون هیچ قید و قرینه خاصی که نشان بدهد منظور از «السماء» آسمان خاصی است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  و در مقابل «ارض» استعمال شده که در این صورت افاده عموم کرده و می‌تواند دربردارنده تمامی‌آسمان‌ها باشد. برخی از مفسران برآنند که در این‌گونه آیات «السماء» به علاوه «الارض» معادل و تشکیل دهنده کل هستی و کائنات است &amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،16، ص90&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طیب،9، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt; و بنابراین باید گفت که «السماء» به تنهایی می‌تواند به معنای هر آنچه غیر زمین است، باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=3|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=14|Ayah=38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2)	الف و لام عهد: در این حالت در غالب موارد الف و لام عهد ذهنی  است&amp;lt;ref&amp;gt;الف و لام عهد ذهنی (یا علمی)، الف و لامی است که برای بیان مطلبی که برای مخاطب معلوم و شناخته شده است، به کار می رود.&amp;lt;/ref&amp;gt; و منظور از «السماء» با توجه به قرائن موجود در آیه برای مخاطب مشخص می‌شود. هر سه کاربرد پیشین برای «السماء» -که بیان شد- را می‌توان جزء این دسته به شمار آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «السماوات» که جمع «سماء» است، نیز بیشتر به صورت معرفه و در مقابل «ارض» به کار رفته و مراد از آن تمامی آسمان‌های موجود است، زیرا به کار بردن الف و لام با کلمات جمع افاده عموم می‌نماید&amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی،1، ص631&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«السماء» گاه در مقابل «السماوات» به کار می‌رود که نشان می‌دهد به یکی از آسمان‌های لحاظ شده در واژه «السماوات» اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=14|Ayah=32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، واژه «السماوات» اشاره به تمامی آسمان‌ها و «السماء» اشاره به جو زمین دارد که یکی از این آسمان‌هاست. الف و لام در «السماء» الف و لام عهد ذهنی است، چراکه با توجه به قراین موجود در آیه، برای مخاطب مشخص است که کدام «سماء» مورد نظر است.  &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد سماء در آیات !! آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot; | 1 &lt;br /&gt;
|جو زمین&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم،1، ص121؛ جعفری، 1، ص83&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«اللَّهُ الَّذِى يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فىِ السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَ يجَْعَلُهُ كِسَفًا فَترََى الْوَدْقَ يخَْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ»روم/48&lt;br /&gt;
|- &lt;br /&gt;
|ابر&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی،1، ص451&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنينَ»، حجر/22  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| باران&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 4، ص428&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً»، نوح/11 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 2 &lt;br /&gt;
|فضای حاوی اجرام آسمانی&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی اصفهانی،ص135&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«تَبارَكَ الَّذي جَعَلَ فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فيها سِراجاً وَ قَمَراً مُنيرا»فرقان/61  &lt;br /&gt;
|- &lt;br /&gt;
|اجرام آسمانی&amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،20، ص167؛ مغنیه، 5، ص346؛ مدرسی،8، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«... وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ»، حج/65 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 3 &lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; |آسمان معنوی&lt;br /&gt;
|«إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في‏ سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ»أعراف/40 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|«ءَ أَمِنتُم مَّن فىِ السَّمَاءِ أَن يخَْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِىَ تَمُورُ * أَمْ أَمِنتُم مَّن فىِ السَّمَاءِ أَن يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِير»ملك/16و17 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 4&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; |تمامی آسمان‌ها&lt;br /&gt;
|«إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ»آل‏عمران/5 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|«رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفي‏ وَ ما نُعْلِنُ وَ ما يَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» إبراهيم/38  &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوال: چرا واژه «السماء» در برخی آیات به صورت مفرد و در برخی آیات دیگر به صورت جمع «السماوات» به کار رفته است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی در پاسخ این سوال می گوید که هرگاه تعداد، مورد نظر بوده است، «سماء» با صیغه جمع آمده و دلالت بر عظمت و کثرت می‌‎نماید، و هرگاه جهت بالا مورد نظر بوده، «سماء» با صیغه مفرد آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، 1، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت اول این پاسخ بدین معناست که به کار رفتن «السماء» به صورت جمع «السماوات» علاوه بر اینکه دلالت بر عمومیت می‌کند، نشان می‌دهد که تاکید در «السماوات» اشاره به وجود اجزاء متعدد در آن و مورد نظر بودن تمامی آنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم این پاسخ یعنی اینکه مراد از «السماء» به صورت مفرد، جهت بالاست، به نظر صحیح نمی‌رسد، زیرا با برخی از خصوصیاتی که خداوند در آیات قرآن کریم برای «السماء» ذکر می‌کند، سازگار نیست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* خداوند «السماء» را به عنوان یک بنا و نه صرفاً یک جهت معرفی می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً ... (غافر/64) خدا [همان‏] كسى است كه زمين را براى شما قرارگاه ساخت و آسمان را بنايى [گردانيد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در آیه ای می‌فرماید که «السماء» را بالا برد و رفیع کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ءَ أَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ  بَنَئهَا * رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّئهَا (نازعات/27و28) آيا آفرينش شما دشوارتر است يا آسمانى كه [او] آن را برپا كرده است؟ سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معين‏] درست كرد.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* همچنین خداوند «السماء» را با عنوان «سقف محفوظ» معرفی می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;وَ جَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا محَّْفُوظًا...(انبیاء/32) و آسمان را سقفى محفوظ قرار داديم&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در آیه ای می‌فرماید که او «السماء» را از سقوط و افتادن بر زمین نگه می‌دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;وَ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَن تَقَعَ عَلىَ الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ  ... (حج/65) و آسمان را نگاه مى‏‌دارد تا [مبادا] بر زمين فرو افتد، مگر به اذن خودش [باشد].&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که این خصوصیات، همگی خصوصیات یک بنا و ساختار عظیم و نه صرفاً یک جهت است. بنابراین نمی‌توان این پاسخ را پذیرفت که مراد از «السماء» به صورت مفرد، صرفاً جهت بالا باشد. بلکه می‌توان گفت که مفرد به کار رفتن «السماء» :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یا از آن جهت است که مراد از آن تنها یک آسمان مشخص است و الف و لام آن الف و لام عهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یا اینکه الف و لام آن، الف و لام جنس است و منظور از آن تمامی آسمان‌ها است. در این صورت درباره تفاوت «السماء» با «السماوات» می‌توان گفت که با توجه به آنچه که درباره علت جمع آمدن «السماوات» ذکر شد، به نظر می‌رسد که هرگاه نظر به کل بوده، از لفظ «السماء» استفاده شده و هرگاه نظر به تمام جزئیات این کل بوده، لفظ «السماوات» به کار رفته است. به عبارت دیگر هنگامی که خداوند بخواهد اشاره به جنس «سماء» یا کلیت آن نماید، «السماء» را به کار می‌برد و هنگامی که بخواهد بر این نکته تأکید نماید که ‌این «سماء» دارای جزئیات و انواعی است و مراد، تمام این جزئیات و انواع است، از لفظ «السماوات» استفاده می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نتیجه گیری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که گفته شد واژه «سماء» از ریشه «س،م،و» به معنای بلندی، ارتفاع و رفعت است و «سماء»ِ هر چیزی را به معنای بالای آن گفته‌اند. عرب به هر چیز بلند مشرف و مسلط، «سماء» می‌گوید. بنابراین باید گفت که این واژه دارای گستره معنایی وسیعی است و می‌تواند مصادیق متعددی را در بر گیرد. از این رو، برای تعیین مصداق دقیق آن در هر آیه باید به قراین موجود و سیاق آیات توجه نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران تاکنون عموماً چهار مصداق کلی برای این واژه بیان کرده اند که عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- جو، ابر و باران؛ 2- اجرام آسمانی و فضای حاوی اجرام آسمانی؛ 3- آسمان معنوی؛ 4- تمامی آسمان‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هرچند مفسران تاکنون این چهار مصداق را در رابطه با واژه «سماء» در آیات قرآن بیان کرده‌اند، اما گستره معنایی این واژه به گونه‌ای است که مصادیق دقیق‌تری همچون منظومه شمسی را نیز برمی‌تابد، چنانکه برخی از مفسران در تفسیر معنای «سبع سماوات» از اجرام آسمانی موجود در منظومه شمسی نام برده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=بررسی تفسیری=&lt;br /&gt;
درباره واژه «رَتْقاً» در عبارت «أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا» که خبر فعل ناقص «كَانَتَا» است و طبق قاعده کلی باید تثنیه می‌آمد، بحث‌های فراوانی است. برخی از مفسران معتقدند که ‌این واژه به دلیل مصدر بودن با جمع و تثنیه و مفرد یکسان به کار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج7، ص243&amp;lt;/ref&amp;gt;،  هرچند که به معنای اسم مفعول یعنی مرتوق به کار رفته باشد&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، ج14، ص278&amp;lt;/ref&amp;gt;.  ابن عاشور می‌گوید آوردن مصدر در اینجا به جای اسم مفعول برای بیان مبالغه در حصول این صفت است&amp;lt;ref&amp;gt;بن عاشور، ج17، ص40&amp;lt;/ref&amp;gt;.  به عبارت دیگر، واژه «رَتْق» نه تنها دلالت بر پیوستگی آسمان‌ها و زمین می‌نماید، بلکه آوردن آن به صورت مصدر نشان می‌دهد که‌ این پیوستگی از شدت بسیار بالایی برخوردار بوده است. زمخشری این سؤال را مطرح می‌نماید که آیا رتق که به معنای اسم مفعول (مرتوق) به کار رفته است، می‌تواند جایگزین مناسبی برای لفظ «مرتوقتین» باشد؟ و خود چنین پاسخ می‌دهد که واژه رتق در اینجا در حکم صفت برای موصوف محذوف به کار رفته و تقدیر آن چنین است: «کانتا شیئاً رتقاً» (آن دو، چیزی پیوسته بودند)&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج3، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;.  اما برخی نیز تقدیر این عبارت را به صورت «کانتا ذواتی رتق»: (آن دو دارای پیوستگی بودند) دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  در نظر گرفتن هر یک از این تقدیرها در آیه موجب استنباط معنای متفاوتی می‌شود. به عبارت دیگر اگر تقدیر آیه، «کانتا شیئاً رتقاً» باشد؛ معنای آیه ‌این می‌شود که آسمان‌ها و زمین یکی و به هم پیوسته بوده‌اند. اما اگر تقدیر آیه «کانتا ذواتی رتق» باشد؛ معنای آیه بدین صورت می‌شود که آسمان‌ها به یکدیگر پیوسته و زمین به خود پیوسته بوده است و هر یک دارای رتقی مخصوص به خود بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب اینجاست که الفاظ آیه به گونه‌ای آورده شده که هر دو تقدیر مذکور با آن سازگار است و نمی‌توان دلیلی بر رد یکی و ترجیح دیگری ارائه کرد. بدین ترتیب باید گفت که آیه می‌تواند دربردارنده هر دو دیدگاه پیوستگی آسمان‌ها به زمین و پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج17، ص40&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین==&lt;br /&gt;
درباره این‌که منظور از رتق و فتق آسمان‌ها و زمین چیست، مفسران آراء متفاوتی ارائه نموده‌اند که مهم‌ترین آنها را می‌توان در شش دسته جمع نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	آسمان‌ها و زمین به هم چسبیده و پیوسته بودند و خداوند به وسیله هوا بین آن دو جدایی افکند&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طوسی، ج7، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص424&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	آسمان‌ها و زمین یک شئ واحد و یک حقیقت پیوسته و متحد بودند و خدا آن دو را با تنوع بخشیدن و متمایز ساختن، جدا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج4، ص50&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج8، ص409&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آسمان «رتق» بود و از آن بارانی نمی‌بارید و از زمین نیز گیاهی نمی‌رویید، پس خدا آسمان را با باران و زمین را با گیاهان گشود&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طوسی، ج7، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. زمخشری، ج3، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص424 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
4.	آسمان‌ها و زمین، هر یک جداگانه رتق بودند و فتق آنها آنست که خداوند آنها را به صورت هفت آسمان و زمین در آورد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص424&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	منظور از «رتق» عدم و منظور از «فتق» ایجاد است. به عبارتی، خداوند از ایجاد با لفظ فتق و از حالت قبل از آن با لفظ رتق خبر می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج17، ص41&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
6.	مراد از «رتق» تاریکی و منظور از «فتق» آشکار شدن نور روز است&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طوسی، ج7، ص243&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص424&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد و بررسی آراء مفسران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از میان این دیدگاه‌ها، دو دیدگاه اول مبین این نظرند که رتق بودن آسمان‌ها و زمین به معنای به هم پیوستگی و یکی بودن آنها است. دیدگاه سوم و چهارم نیز بر این اساس شکل گرفته است که هر یک از آسمان‌ها و زمین رتق و پیوستگی جداگانه‌ای برای خود داشته‌اند. به عبارت دیگر پیوستگی آسمان‌ها به هم و پیوستگی زمین به خود بوده است. دو دیدگاه آخر نیز هیچ تناسبی با معنای الفاظ آیه نداشته و دلیل معتبری نیز برای آنها ارائه نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه اول&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه اصل به هم پیوستگی آسمان‌ها و زمین مطرح شده و همان‌طور که گفته شد، این موضوع از الفاظ آیه قابل استنباط است. اما آنچه‌که در ادامه ‌این دیدگاه آمده، یعنی جدایی افکندن بین آسمان‌ها و زمین به وسیله هوا، مطلبی است که در آیه بدان اشاره نشده و نشأت گرفته از برداشت مفسران است. به نظر می‌رسد که معتقدان به این دیدگاه چنین می‌پنداشتند که پیش از جداسازی زمین و آسمان، زمین به همین شکل کنونی موجود بوده و پیوسته بودن آن به آسمان‌ها تنها به معنای نبودن هوایی است که اطراف آن را فراگرفته  باشد. از این روست که فخرالدین رازی می‌گوید بر اساس این قول خلق زمین مقدم بر خلق آسمان است، زیرا هنگامی که خداوند بین آسمان و زمین جدایی افکند، زمین را در جای خود نگه داشت و به همان صورت حفظ کرد، ولی اجزاء آسمان را بالا برد&amp;lt;Ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، در باره میزان صحت این دیدگاه باید گفت که تنها قسمت ابتدایی آن، یعنی پیوستگی آسمان‌ها به زمین که برگرفته از آیه است، قابل پذیرش و مابقی این دیدگاه که دلیلی برای آن ارائه نشده و برگرفته از  برداشت‌های مفسران از جهان هستی و نحوه پیدایش آن است، پذیرفته نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه دوم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه که به نظر می‌رسد برگرفته از آموزه‌های فلسفی باشد، عبارت «آسمان‌ها و زمین یک شئ واحد و به هم پیوسته بوده‌اند»، از آیه قابل برداشت است، اما هیچ اشاره‌ای در آیه به این نحوه جداسازی و فتق  نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه سوم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه سوم مبتنی بر رتق بودن جداگانه آسمان‌ها و زمین شکل گرفته که می‌توان آن را از آیه  برداشت کرد. اما در آیه در باره نحوه و کیفیت دقیق گشوده شدن و فتق آسمان‌ها و زمین سخنی به میان نیامده و آنچه که در این دیدگاه درباره چگونگی رتق و فتق آسمان‌ها و زمین مطرح شده، برگرفته از روایات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل شده است که از امام باقر (ع) درباره معنای آیه «أوَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما» پرسیدند. امام در پاسخ فرمود: آسمان رتق و پیوسته بود و بارانی نمی‌بارید و زمین رتق و پیوسته بود و گیاهی از آن نمی‌رویید. پس خداوند آسمان را به وسیله باران و زمین را به وسیله گیاهان گشود.  بنابراین، این دیدگاه دارای مؤید روایی است که نقطه قوتی برای آن به شمار می‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این، این دیدگاه هماهنگی مناسبی با ادامه آیه ‌ایجاد می‌نماید. پس از آنکه خداوند از رتق بودن آسمان و زمین و سپس گشایش آن به وسیله بارش باران و رویش گیاه سخن می‌گوید، در پایان می‌فرماید که «وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَّ ‏َّ شَى‏ْءٍ حَىٍّ» ما همه چیز را از آب زنده گرداندیم. همان‌طور که ملاحظه می‌شود در این دیدگاه هماهنگی کاملی میان بخش آغازین آیه یعنی رتق و فتق آسمان‌ها و زمین و بخش پایانی آن یعنی پیدایش حیات از آب بر قرار می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در ارتباط با این دیدگاه مشکلی وجود دارد که پذیرش آن را با تردید مواجه می‌سازد. بررسی واژه «سماء» در آیات قرآن نشان می‌دهد که خداوند از آسمانی که پدیده‌های جوی در آن رخ می‌دهد و باران از آن می‌بارد، با لفظ «السماء» نام برده است و هیچگاه لفظ «السماوات» به این آسمان نسبت داده نشده است. بنابراین، با توجه به این‌که در این آیه سخن از «السماوات» است، اگر منظور از فتق و شکافته شدن آن، بارش باران بود، باید به جای آن از لفظ «السماء» استفاده می‌شد، از این رو باید گفت رتق و فتق آسمان‌ها باید چیزی فراتر از مسائل جوی باشد که با عمومیتی که در واژه «السماوات» است و شامل تمامی ‌آسمان‌ها می شود، متناسب باشد. برخی از مفسران به این موضوع توجه کرده و توجیهاتی ارائه نموده‌اند. آنان گفته‌اند که باران از «سماوات» نمی‌بارد، بلکه از یک «سماء واحد» می‌بارد و آن سماء دنیاست، ولی خداوند لفظ جمع بر آن اطلاق نموده، زیرا هر قطعه از «سماوات»، خود «سماء» است&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج7، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  ولی این پاسخ به نظر قانع کننده نمی‌رسد، زیرا اگر بنا بود خداوند به اعتبار این‌که هر قسمتی از «سماوات» خود «سماء» تلقی می‌شود، لفظ «سماوات» را به جای «سماء» به کار برد، در آیات بسیاری که سخن از آسمان و باران است، نیز چنین می‌کرد و به جای لفظ «سماء» از «سماوات» استفاده می‌نمود. جالب اینجاست که خداوند دقیقاً بر عکس عمل کرده و نه تنها در تمام آیاتی که بحث نزول باران از آسمان است، از لفظ «السماء» استفاده نموده، بلکه حتی برای روشن شدن تمایز «سماوات» و این «سماء»، در آیاتی&amp;lt;ref&amp;gt;{{QFrame|Surah=16|Ayah=60}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{QFrame|Surah=31|Ayah=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{QFrame|Surah=2|Ayah=164}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، این واژه‌ها را در کنار هم به نحوی که تفاوتشان نمایان شود، به کار برده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* «اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً» (إبراهيم/14/32) &lt;br /&gt;
این آیه به صراحت نشان می دهد که میان «السَّماواتِ » که در مقابل «الْأَرْضَ» به کار رفته و «السَّماءِ»ای که باران از آن می بارد، تفاوت وجود دارد.&lt;br /&gt;
با توجه به آنچه که گفته شد، استعمال لفظ «السماوات» در این آیه اعتبار این دیدگاه را تاحدودی خدشه دار می‌نماید. نقد و بررسی بیشتر این دیدگاه را به بخش تطبیق دیدگاه قرآن و علم، موکول می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه چهارم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه نیز باید گفت که تنها بخش اول قابل قبول بوده و می‌توان آن را به آیه نسبت داد، ولی بخش انتهایی نه تنها در آیه اشاره‌ای بدان نیست، بلکه در آیات این سوره نامی از هفت آسمان یا هفت زمین به میان نیامده است، به ویژه این‌که زمین در این آیه مفرد آمده و اگر منظور گشوده شدن آن به صورت هفت زمین می‌بود، همانند آسمان به صورت جمع استعمال می‌شد. علاوه بر این، اگر مسئله هفت آسمان در میان بود، واژه هفت در آیه به کار می‌رفت و گفته می‌شد هفت آسمان و زمین رتق بودند و ما آنها را گشودیم. همان‌طور که در آیات متعددی به مقتضای حال، از هفت آسمان نام برده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه پنجم و ششم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که گفته شد، این دو دیدگاه هیچ هماهنگی و تناسبی با معنای الفاظ آیه ندارند. علاوه بر این دلیل معتبری نیز برای اثبات آنها ارائه نشده و در تنها حد یک ادعا هستند. فخرالدین رازی در توجیه دیدگاه پنجم می‌گوید: عدم، نفی محض است و در آن ذوات متمایز وجود ندارد، بلکه امری واحد، متصل و متشابه است. ولی پس از تحقق وجود، بین ذوات تمایز ایجاد شده و پدیده‌ها از یکدیگر جدا می‌شوند. از این رو، می‌توان رتق را مجازاً عدم و فتق را وجود دانست. ولی وی خود در ادامه ایرادی را بر این دیدگاه وارد دانسته و می‌گوید که ظاهر آیه اقتضا دارد که در حالت رتق «سماء» و «ارض» موجود باشند – نه عدم- و «فتق» مفارقت و جدایی بین آنها و در نتیجه «رتق» ملازمت بین آن دو باشد، در نتیجه این دیدگاه ضعیف و دارای اشکال است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  در تکمیل این سخن می توان گفت که اساساً عدم چیزی نیست که بخواهد به هم پیوسته و متصل باشد یا نباشد و هنگامی که چیزی وجود ندارد، چگونه می‌توان به آن صفتی نسبت داده و آن را رتق دانست. علاوه بر این، می‌توان از نحوه به کارگیری الفاظ آیه نیز به این نتیجه رسید که سخن از زمان وجود است و نه عدم و قبل از آفرینش. استعمال فعل «کانتا» به معنای «بودند» می‌تواند بهترین دلیل بر وجود آسمان‌ها و زمین باشد، یا این‌که به کار بردن «السماوات و الارض» برای آن شئ اولیه خود بیانگر وجود آنهاست، زیرا کسی برای «عدم» نامی مشخص نمی‌نماید. نکته آخر این‌که اگر مقصود اشاره به زمان پیش از آفرینش بود، چنین گفته می‌شد که آسمان‌ها و زمین نبودند و ما آنها را آفریدیم، همان‌طورکه در آیات متعددی خداوند تعابیری نظیر این را به کار برده است:{{QFrame|Surah=19|Ayah=9}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب باید گفت که دو دیدگاه آخر را نمی‌توان به آیه نسبت داد. در جدول(2) آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین و خلاصه‌ای از نقاط قوت و ضعف آنها آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول2) آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول2) آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
!پیش فرض هر دیدگاه&lt;br /&gt;
!نقاط قوت&lt;br /&gt;
!نقاط ضعف&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|پیوستگی آسمان‌ها به زمین  و جدایی بین آنها با هوا &lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;| رتق به معنای یکی بودن آسمان‌ها و زمین با هم&lt;br /&gt;
|قابلیت برداشت پیوستگی آسمان‌ها و زمین از الفاظ آیه &lt;br /&gt;
|عدم  اشاره آیه به جدا شدن آسمان‌ها و زمین با هوا &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|پیوستگی آسمان‌ها به زمین  و جداسازی آنها با تنوع بخشیدن و تمایز &lt;br /&gt;
|قابلیت برداشت پیوستگی آسمان‌ها و زمین از الفاظ آیه&lt;br /&gt;
|عدم اشاره آیه به نحوه جدا شدن آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود و گشودن رتق آسمان‌ها با باران و رتق زمین با رویش &lt;br /&gt;
|جداگانه آسمان‌ها به &lt;br /&gt;
|1- قابلیت برداشت پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود از آیه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- مؤید روایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- هماهنگی با قسمت انتهایی آیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- سازگاری با مضمون برخی آیات دیگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعارض کاربرد «السماوات»  برای جو زمین با «السماء»  در آیات دیگر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود و فتق آنها  به صورت هفت آسمان و زمین &lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|قابلیت برداشت پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود از آیه &lt;br /&gt;
|1- مفرد بودن ارض در آیه&lt;br /&gt;
2-  عدم کاربرد هفت در آیه  و بلکه در کل سوره &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|«رتق» عدم و « فتق» ایجاد است. &lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|1- عدم هماهنگی با الفاظ آیه &lt;br /&gt;
2- «کانتا»  بیانگر وجود آسمان‌ها و زمین  و نه عدم آنهاست&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|«رتق» تاریکی و  «فتق» آشکار شدن نور روز است.&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|1- عدم هماهنگی با الفاظ آیه&lt;br /&gt;
2- نبود دلیل &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب باید گفت که تنها مطالبی که از الفاظ آیه قابل استنباط است، آن است که آسمان‌ها و زمین پیوسته و رتق بودند و خداوند آنها را گشوده و جدا نموده است. این پیوستگی و رتق می تواند در هر یک از آسمانها و زمین به طور جداگانه وجود داشته باشد و یا اینکه این پیوند بین آسمان‌ها و زمین بوده و آن دو به یکدیگر پیوسته باشند. از نحوه این پیوستگی و نیز چگونگی جداسازی و گسسته شدن سخنی در آیه به میان نیامده است، اما می‌توان احتمال انطباق آن با یافته های علمی جدید را بررسی نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تصورات عمومی درباره جهان تا پیش از عصر حاضر=&lt;br /&gt;
جهان و زمین به عنوان جایگاه زندگی بشر چگونه آغاز شده‌اند و چه تحولاتی برای رسیدن به این مرحله داشته‌اند؟ این سوالات، مهم‌ترین سوالاتی هستند که بشر همیشه به دنبال جواب آن بوده است. برای هزاران سال، منجمین به دنبال یافتن اندازه و عمر جهان بوده‌اند. تا قبل از سال 1929 و گزارش مشاهدات هابل تصور درستی از جهان وجود نداشت. 300 سال قبل از میلاد، ارسطو فیلسوف یونانی، در کتاب خود به نام «درباره افلاک» نوشت که زمین جسمی کروی است و نه یک سطح صاف. ارسطو می‌اندیشید که زمین ثابت و خورشید، ماه، سیارات و ستارگان در مدارهای کروی گرد زمین می‌چرخند. وی معتقد بود که اندازه جهان محدود است و زمان آغاز و پایان ندارد و همیشه پایدار و ایستا است&amp;lt;ref&amp;gt;Harrison, Cosmology: the science of the universe, pp31-33.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  تا قبل از ظهور دیدگاه‌های نوین درباره جهان، به علت اعتقادات مذهبی و تصوراتی که وجود داشت، بشر معتقد به جهان ایستا و پایدار بود. ویژگی‌های جهان ایستا شامل موارد زیر بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	همگن بودن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	نامحدود بودن (از نظر مکانی و زمانی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	گسترده نشدن&amp;lt;ref&amp;gt;Koupelis, In Quest of the Universe, p527.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما مشاهدات جدید، این دیدگاه قدیمی را متزلزل نمود و باعث به وجود آمدن تعارضاتی بین دانشمندان گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=یافته‌های علمی جدید درباره چگونگی پیدایش آسمان و زمین =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری مه‌بانگ&amp;lt;ref&amp;gt;ig Bang&amp;lt;/ref&amp;gt;  بیشترین مقبولیت را در بین تئوری‌هایی که منشأ و تکامل جهان را توضیح می‌دهند، داراست، این تئوری ادعا می‌کند، جهانی (انرژی، فضا و زمان) که مشاهده می‌کنیم در حدود 13.7 میلیارد سال پیش، در نقطه‌ای به طول 35-10 متر (طول پلانک) و دمای 1032 کلوین و چگالی 1094 گرم بر سانتی متر مکعب جای گزیده بوده است. سپس به سرعت گسترده شده و به گسترش خود ادامه داده است. در 300 هزار سال پس از مه‌بانگ پس از تولید ذرات بنیادی و تشکیل و پخش یکنواخت هسته اتم‌های سبک همچون هیدروژن و هلیم در جهان، با کاهش دما، اتم‌های سبک همچون هیدروژن و هلیم تولید و به دلیل اختلالات و اغتشاشات کوانتومی ایجاد شده، ساختارهای مختلف تشکیل می‌شوند و 9.1 میلیارد سال بعد منظومه شمسی و زمین  تشکیل می‌شوند. این تئوری تاکنون با شواهد متعددی&amp;lt;ref&amp;gt;به عنوان مثال: مشاهدات هابل از انبساط جهان؛ فراوانی عناصر سبک مانند هیدروژن و هلیم؛ تابش مایکروویو زمینه کیهانی cb&amp;lt;/ref&amp;gt; تایید شده است&amp;lt;ref&amp;gt;Fleisher,The big bang, pp34-48.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;Blanchard, What caused the big bang, p4-28.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:منظومه شمسی.jpg|بی‌قاب|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=شکل گیری منظومه شمسی و زمین=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذیرفته شده‌ترین فرضیه در مورد تشکیل منظومه شمسی فرضیه سحابی &amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره ها را تایید می کند. 4/6 میلیارد سال پیش خورشید و سیارات در سحابی منظومه شمسی تشکیل  شدند. این سحابی که شامل ذرات سنگین و سبک بود به آرامی شروع به چرخیدن می‌کند و به خاطر نیروی گرانش به مناطق مختلفی تقسیم می‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:مراحل تشکیل منظومه شمسی و منظومه‌های مشابه.jpg|قاب|وسط|مراحل تشکیل منظومه شمسی و منظومه‌های مشابه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرکز این سحابی پیش خورشید با حدود 99% جرم کل متراکم می‌گردد و دمای آن برای انجام گداخت‌های هسته‌ای بالا می‌رود و باقی مواد متراکم می‌گردند و دیگر سیارات (از جمله زمین)، سیارک‌ها و ستاره‌های دنباله‌دار را تشکیل می‌دهند. پس از سرد شدن زمین، فرآیندهای مختلفی روی آن اتفاق می افتد:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
•	جو زمین در ابتدا هیچ شباهتی به جو کنونی نداشت و شامل همان مواد اولیه سحابی بود. به علت بادهای خورشیدی و گرمای آن و نیز کم بودن نیروی گرانش زمین برای نگه داشتن این مواد سبک، از جو زمین دور شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب تشکیل می‌داد، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:تشکیل جو.jpg|قاب|وسط|تشکیل جو]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	پس از آن جوی شبیه جو کنونی زهره پدید آمد که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شدند و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین می رود&amp;lt;ref&amp;gt;Lang, The Cambridge guide to the solar system, 2003.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;National Research Council (U.S.), Origin and evolution of Earth: research questions for a changing planet, 2008. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=احتمالات ممکن در باره پیوستگی و جداسازی آسمان‌ها و زمین از دیدگاه علم=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره این‌که پیوستگی و گسستگی خاص مورد نظر قرآن، مربوط به کدام پیوستگی و جداسازی از لحاظ علمی است، احتمالات متعددی مطرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال اول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از پیوستگی، پیوسته و یکی بودن مواد زمین و آسمان در لحظه مهبانگ و منظور از جداسازی آن دو، پدیده مهبانگ است که منجر به شکل گیری آسمان و زمین به صورت کنونی شده است. البته این احتمال شق دومی نیز دارد و آن این است که منظور از پیوستگی، پیوسته و یکنواخت بودن فضا تا 300 هزار سال پس از مهبانگ باشد و منظور از جداسازی، آغاز تشکیل اولین ساختارها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|احتمال اول : «السماوات» مساوی کل فضا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 1&lt;br /&gt;
| پیوستگی || پیوسته و یکی بودن مواد زمین و آسمان در لحظات اول مه‌بانگ&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جداسازی|| وقوع مهبانگ و آغاز شکل گیری آسمان و زمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 2&lt;br /&gt;
|پیوستگی|| پیوسته و یکنواخت بودن فضا تا 300 هزار سال پس از مه‌بانگ&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جداسازی|| آغاز تشکیل اولین ساختارها (اعم از ابرخوشه‌ها،خوشه‌های کهکشانی و ستارگان)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال دوم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این پیوستگی، پیوستگی زمین و خورشید و سایر سیارات در سحابی منظومه شمسی است و منظور از جداسازی، جدا شدن زمین از خورشید و سایر سیارات و شکل گیری کامل منظومه شمسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|احتمال دوم : «السماوات» مساوی سحابی منظومه شمسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پیوستگی|| پیوستگی زمین، خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی در سحابی اولیه‌  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جداسازی || جدا شدن زمین از خورشید و سایر سیارات و شکل‌گیری کامل منظومه شمسی &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال سوم== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از پیوستگی آسمان‌ها، عدم بارش باران و منظور از پیوستگی زمین، عدم رویش گیاهان است. در این احتمال پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود مورد توجه قرار گرفته است، بدین معنا که آسمان پیوسته و بسته بود و بارانی نمی‌بارید و زمین پیوسته و بسته بود و گیاهی از آن نمی‌رویید. بدین ترتیب این دیدگاه مرحله پیوستگی را به زمان پیش از شکل گیری کامل جو که بارانی در آن رخ نمی‌داده است و پیش از مهیا شدن زمین برای رویش گیاهان، مربوط دانسته و مرحله گسستگی را به زمان آغاز بارش‌ها از آسمان و آغاز رویش گیاهان از زمین نسبت می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|احتمال سوم : «السماوات» مساوی جو زمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پیوستگی|| عدم بارش باران از آسمان و رویش گیاهان از زمین در ابتدای پیدایش زمین  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جداسازی || آغاز بارش‌های اولیه از آسمان و رویش نخستین گیاهان از زمین &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=بررسی نقاط قوت و ضعف احتمالات=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان احتمالات ممکن برای پدیده پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین از دیدگاه علم، به بررسی هر یک از این احتمالات و میزان صحت و سقم آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال اول==&lt;br /&gt;
درباره احتمال اول باید گفت که هرچند پدیده مهبانگ تقریبا مورد پذیرش اکثر محافل علمی‌ جهان است، ولی علم کنونی تقریباً هیچ‌گونه اطلاع دقیقی درباره ماده اولیه جهان در لحظه مهبانگ ندارد. با این همه، باید گفت که هرچند بسیاری از جزئیات و اسرار این پدیده هنوز کشف نشده است، اما شواهد بسیاری نشان می‌دهد که به هر حال چنین پدیده‌ای در ابتدای پیدایش هستی باید اتفاق افتاده باشد. درباره انطباق این پدیده با رتق و فتق یا پیوستگی و گسستگی مورد نظر قرآن نیز باید گفت که هرچند قطعیتی در این باره وجود ندارد، ولی دلیلی نیز مبنی بر عدم تطابق این دو پدیده در دست نیست، بنابراین به نظر می‌رسد که پدیده مهبانگ می‌تواند مصداقی برای رتق و فتق مطرح شده در قرآن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال دوم==&lt;br /&gt;
در مورد احتمال دوم که مربوط به پیدایش منظومه شمسی است، باید گفت که هرچند فرضیه تشکیل منظومه شمسی از سحابی، آخرین و تنها فرضیه‌ای است که تقریبا مورد پذیرش تمامی محافل علمی جهان است، اما جزئیات دقیق این فرضیه و نیز علت بسیاری از پدیده‌‏هایی که در آن رخ می‌دهد، تاکنون شناخته نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره تطابق این فرضیه با دیدگاه قرآنی نیز باید گفت که تنها مشکلی که وجود دارد، آن است که در این صورت باید واژه «السَّماوات» در آیه «أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا» (انبیاء/21/30) را منطبق بر خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی بدانیم. این امر هرچند در نگاه اول به نظر مشکلی ایجاد نمی‌کند، ولی باید گفت که دو اشکال اساسی بدان وارد است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	اول اینکه شاهد قرآنی صریحی مبنی بر اینکه می‌توان کرات آسمانی را نیز مصداقی از «سماء» دانست، وجود ندارد و معمولاً به فضای حاوی این کرات، «سماء» اطلاق شده است. البته در پاسخ این اشکال می‌توان گفت که «سماء» در لغت به هر آنچه در بالا قرار گیرد، گفته می‌شود. بنابراین، شاید بتوان کرات آسمانی را نیز مصداقی از این واژه دانست، چنانکه برخی از مفسران متقدم منظور از هفت آسمان را خورشید و ماه وپنج سیاره از سیارات منظومه شمسی می‌دانستند و نیز برخی از متأخرین منظور از هفت آسمان را سیارات هفت گانه منظومه شمسی به جز زمین دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	دوم اینکه اگر واژه «السَّمَاوَاتِ» را منطبق بر خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی در نظر بگیریم، معنای این واژه که عمومیت را می‌رساند و شامل تمامی آسمان‌ها می‌شود، به خورشید و تعداد خاصی از سیارات محدود می‌شود که قرینه‌ای برای این محدودسازی در آیه موجود نیست. بنابراین نمی‌توان با قطعیت درباره صحت این احتمال حکم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال سوم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال نیز دارای نقاط قوت و ضعفی است. نقاط قوت آن عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مؤید روایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	این‌که وجود پیوستگی جداگانه در هریک از آسمان‌ها و زمین، از آیه قابل برداشت است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
•	هماهنگی این احتمال با ادامه آیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	سازگاری این احتمال با مضمون برخی آیات دیگر:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=54|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=80|Ayah=26}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=80|Ayah=27}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	از لحاظ علمی شکی نیست که در دوره ای از مراحل تکامل زمین بارش باران و رویش گیاهان در زمین وجود نداشته است. این مطلب سازگاری روشنی با تفسیر رتق و فتق در این احتمال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نقطه ضعف این دیدگاه چنانکه گفته شد، به کار رفتن واژه «السماوات» در آیه به جای واژه «السماء» است که در آیات قرآن برای آسمانی که باران از آن می‌بارد، به کار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب باید گفت که به استثنای دیدگاه اول، دو دیدگاه دیگر دارای نقاط قوت و ضعفی هستند که نه می‌توان به طور کلی آنها را رد کرد و نه می‌توان با قطعیت به صحت آنها حکم کرد. اما راه حل مناسبی نیز وجود دارد که می‌تواند میان احتمالات موجود جمع نموده و مشکلات موجود در هر یک از این دیدگاه‌ها را نیز تا حدودی حل نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;big&amp;gt;جمع میان احتمالات&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به نقاط قوت و ضعفی که برای احتمالات مطرح شده بیان شد، می توان این احتمالات را به گونه ای با هم جمع نموده و احتمال جامع‌تری برای معنای آیه در نظر گرفت. به عبارت دیگر می‌توان گفت که پدیده رتق و فتق مصادیق گوناگون داشته و می‌تواند هر سه احتمال بیان شده را در بر بگیرد. قرائن متعددی در تایید و تقویت این دیدگاه وجود دارد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	نحوه آورده شدن الفاظ آیه که می تواند هر دو گونه پیوستگی را پوشش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	آمدن «السماوات» به جای «السماء» که احتمال وقوع فتق در تمامی اجزای آسمانها را تقویت می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مبالغه‌ای که در به کار رفتن لفظ «رتق» وجود دارد که می‌تواند بیانگر شدت این پیوستگی باشد، به گونه‌ای که فتق کامل به تدریج و در چندین مرحله اتفاق بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مصادیق مختلفی که در روایات برای پدیده فتق بیان شده که می‌تواند بیانگر تعدد فتق‌هایی باشد که در آسمان‌ها و زمین رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;در نهج البلاغه روایاتی آمده است که منظور از فتق را فتق بین سماوات بالا و قرار دادن فرشتگان در آنها، شکافته شدن طبقات فضا (نهج البلاغه، خطبه1) و فتق بین هفت آسمان (نهج البلاغه، خطبه211) معرفی می‌نماید. صادقی تهرانی(1380، ص68) می‌گوید که روایت اخیر از جمله شواهدی است که نشان می‌دهد رتق و فتق تنها ویژه معنای بارش باران و رویش گیاهان نیست.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان معنای «السماوات» را با همان گستردگی که دارد و شامل تمامی‌آسمان‌ها می‌شود، در نظر گرفته و بگوییم که رتق و فتق مورد نظر آیه با توجه به الفاظ به کار رفته در آن می تواند مصادیق متعددی داشته و در اجزای مختلف آسمان رخ داده باشد، از این رو خداوند به طور کلی این پیوستگی و گسستگی را به کل آسمان‌ها نسبت داده تا آیه بتواند دربردارنده تمامی رتق و فتق‏‌هایی که در آسمان‌ها و زمین رخ می‌دهد، باشد. همان‌طور که ملاحظه می‌شود، این دیدگاه به خوبی می‌تواند سه دیدگاه اول را در خود جمع نماید. علاوه بر این، مشکلی که درباره استعمال واژه «السماوات» در دیدگاه دوم و سوم داشتیم، نیز بدین وسیله حل می‌شود، زیرا در این دیدگاه دیگر لازم نیست که معنای «السماوات» را محدود کرده و مختص به کرات درون منظومه شمسی نماییم، یا این‌که مانند دیدگاه سوم برای تطبیق معنای «السماوات» با جو زمین، بدون هیچ دلیل و قرینه‌ای بگوییم که منظور از «السماوات» همان «السماء» است، بلکه می توان گفت که با توجه به اینکه پیوستگی یک بار میان کل اجزای آسمان و زمین، یک بار میان اجزای منظومه شمسی و زمین و بار دیگر به طور جداگانه در زمین و جو آن رخ می‌دهد، در این آیه از لفظی استفاده شده که عمومیت را رسانده و می‌تواند دربردارنده تمامی این آسمان‌ها باشد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
البته این‌که ما سه احتمال برای پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین ارائه کردیم، به این معنا نیست که رتق و فتق مورد نظر آیه تنها منحصر به این سه مورد است، بلکه این احتمال وجود دارد که رتق و فتق‌‏های بسیاری در فرآیند آفرینش آسمان‌ها و زمین رخ داده باشد که ما از آنها بی‌خبریم. ما در اینجا تنها به آنچه که علم تاکنون بدان دست یافته اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: انبیاء.آیه30]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، بی نا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر،  بيروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	بيضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1418ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم، بيروت، 1412ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	صادقى تهرانى، ستارگان از ديدگاه قرآن، اميد فردا،  تهران، 1380ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	طباطبايى سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين، قم، 1417ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	طبرسى، ‏احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مرتضى‏، مشهد، 1403ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، 1375ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	طيب، سيد عبد الحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، انتشارات اسلام، تهران، 1378ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، 1410ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	فولادوند، محمد مهدى، ترجمه قرآن، دار القرآن الكريم (دفتر مطالعات تاريخ ومعارف اسلامى)، تهران، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1368ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	مغنيه، محمد جواد، تفسير الكاشف، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1424ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	سيد رضى، محمد بن حسين، نهج البلاغه، هجرت‏، قم‏، 1414ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بی نا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دار صادر، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	ابو حیان، محمد بن یوسف، البحر المحیط فى التفسیر، دار الفکر، بیروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	بیضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1418ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	جوهری، إسماعیل بن حماد، الصحاح؛ تاج اللغة وصحاح العربیة، دارالعلم للملایین، بیروت، 1990م.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	درویش، محیى الدین، اعراب القرآن و بیانه، دارالارشاد، سوریه، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دارالعلم، بیروت، 1412ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات کتاب مبین، 1388ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، تراث العربی، کویت، 1422ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، دار الکتاب العربی، بیروت، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی، فى ظلال القرآن، دارالشروق، بیروت- قاهره، 1412ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	شهرستانی، هبة الدین، اسلام و هیئت، مطبعة الغری، نجف، 1356ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	طباطبایى سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین، قم، 1417ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربى، بیروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلام، تهران، 1378ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	فخرالدین رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	فراهیدى خلیل بن احمد، کتاب العین، انتشارات هجرت، قم، 1410ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	فولادوند، محمد مهدى، ترجمه قرآن، دار القرآن الکریم، تهران، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	فیض کاشانى، ملا محسن، تفسیر الصافى، انتشارات الصدر، تهران، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1368ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Fleisher. Paul,The big bang, 2006,pp34-48.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Edwards, Rem Blanchard,What caused the big bang, 2001,p4-28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Pincock,  Stephen;  Frary, Mark The origins of the universe for dummies, 2007 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Lang, Kenneth R ,The Cambridge guide to the solar system ,Cambridge University Press, 2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	National Research Council (U.S.), Origin and evolution of Earth: research questions for a changing planet, 2008.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فیزیک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%DA%AF%D8%B3%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3888</id>
		<title>پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%DA%AF%D8%B3%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3888"/>
		<updated>2020-04-04T08:00:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* دیدگاه پنجم و ششم */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=21|Ayah=30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیات متعددی به بیان پدیده‌های مربوط به پیدایش جهان می‌پردازد. در این نوشتار از میان پدیده‌های مذکور، به بررسی امکان انطباق پدیده «پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین» با یافته‌های جدید علمی می‌پردازیم. احتمالات علمی مختلفی برای این پدیده مطرح است که همگی بر این اساس شکل می‌گیرند که منظور از آسمان در این پدیده چیست. با توجه به اینکه آسمان می‌تواند معادل با کل فضا، سحابی منظومه شمسی و یا جو زمین باشد، سه احتمال علمی برای این پدیده‌ مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
خداوند در آیه 30 سوره انبیاء از رتق و فتق آسمان‌ها و زمین و یا به عبارتی پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین سخن می‌گوید:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
«أَوَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَّ ‏َّ شَى‏ْءٍ حَىٍّ ‏ٍ أَ فَلَا يُؤْمِنُونَ» (انبیاء/30) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا كسانى كه كفر ورزيدند، ندانستند كه آسمان‌ها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختيم، و هر چيز زنده‌‏اى را از آب پديد آورديم؟ آيا [باز هم‏] ايمان نمى‌آورند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه پدیده رتق و فتق چیست و چه ویژگی‌هایی دارد و آیا با یافته‌های علمی کنونی مطابقت دارد یا خیر، مساله‌ای است که در این مقاله درصدد دستیابی به آن هستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا كسانى كه كفر ورزيدند، ندانستند كه آسمان‌ها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختيم، و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم؟ آيا [باز هم‏] ايمان نمى‏‌آورند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه پدیده رتق و فتق چیست و چه ویژگی‌هایی دارد و آیا با یافته‌های علمی کنونی مطابقت دارد یا خیر، مساله‌ای است که در این مقاله درصدد دستیابی به آن هستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=آسمان در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم «آسمان» در قرآن که با لفظ «سماء» از آن یاد شده است، کاربرد گسترده‌ای دارد. لذا برای درک بهتر دیدگاهی که خداوند در قرآن درباره این مفهوم مطرح می‌نماید، ضروری است که معنای دقیق «سماء» و مصادیق آن در آیات مختلف مورد بررسی قرار گیرد. واژه «سماء» و جمع آن «سماوات» جمعاً 310 بار در قرآن به صورت معرفه و نکره به کار رفته است. کاربرد گسترده این واژه در آیات قرآن، ضرورت تبیین دقیق معنا و مصادیق آن را نشان می‌دهد. در این نوشتار ابتدا به بررسی معنای لغوی «سماء» پرداخته و سپس کاربردهای قرآنی آن را با توجه به نظر مفسران تبیین نموده و جمع بندی می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==«سماء» در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «سماء» از ریشه «س،م،و» به معنای بلندی، ارتفاع و رفعت است&amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی،7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور،14، ص397؛ زبیدی،38، ص301&amp;lt;/ref&amp;gt;.  «سماء» به صورت مونث و مذکر هر دو به کار می‌رود و همچنین برای مفرد و جمع نیز می‌تواند یکسان استعمال شود. علت این امر را چنین گفته‌اند که چون «سماء» از اسماء جنس است، استعمال آن با مفرد و جمع و نیز مونث و مذکر جایز است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی،ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. زبیدی، 38، ص302&amp;lt;/ref&amp;gt;.  فراهیدی «سماء» را به معنای سقف هر چیز و هر خانه‌ای می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;.  جوهری می‌گوید: «سماء» هر آن چیزیست که بر فراز تو قرار گرفته و بر تو سایه می‌افکند و از این باب است که به سقف خانه «سماء» گفته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;جوهری، 7، ص231&amp;lt;/ref&amp;gt;.  راغب اصفهانی «سماء»ِ هر چیز را بالای آن می‌داند و می‌گوید که هر «سماء» نسبت به آنچه پایین آن است، «سماء» و نسبت به آنچه که بالای آن قرار می‌گیرد، «ارض» محسوب می‌شود. اما «سماء» معروف همان «سماء»ی است که بر زمین سایه افکنده است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;.  به گفته ابن فارس عرب به هر چیز بلند مشرف و مسلط، «سماء» می‌گوید، حتی پشت اسب و گیاهان را نیز «سماء» خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;.  تسمیه گیاه به «سماء» یا به این دلیل است که گیاه از باران که خود «سماء» است، ایجاد می‌شود و یا به این دلیل است که گیاه از زمین ارتفاع می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;.  علاوه بر این، در مواردی به ابر&amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;  و باران&amp;lt;ref&amp;gt;جوهری،7، ص231&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز «سماء» گفته شده است. مصطفوی می‌گوید: اصل واحد در این ریشه، آن چیزی است که مرتفع و بلند است و بالای شئ دیگری و محیط بر آن قرار می‌گیرد. این لغت برگرفته از آرامی، سریانی و عبری است که در عربی به صورت «سماء» به کار رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، 5، ص218&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب، باید گفت که واژه «سماء» از گستره معنایی وسیعی برخوردار است و می‌تواند مصادیق متعددی را در بر گیرد. بنابراین، با توجه به این‌که جو زمین، کرات آسمانی و فضای بین آنها بالای زمین و مشرف و مسلط بر آن قرار گرفته‌اند، می‌توانند از جمله مصادیق «سماء» به شمار روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد «سماء» در آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که در بررسی لغوی واژه «سماء» اشاره شد، این واژه دارای گستره معنایی وسیع و مصادیق متعددی است. از این رو، برای تعیین مصداق دقیق آن در هر آیه باید به قراین موجود و سیاق آیات توجه نمود. با توجه به آنچه که مفسران تا کنون درباره مصادیق «سماء» در آیات مختلف بیان کرده‌اند، موارد کاربرد این واژه در آیات را می‌توان در چهار دسته زیر مطرح کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.«السماء» گاه به معنای جو، ابر و باران به کار رفته است. در این باره می‌توان به آیاتی اشاره کرد که درباره نزول باران از آسمان سخن می‌گوید: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=2|Ayah=22}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی برآنند که چون باران از ابر فرو می‌ریزد و عرب نیز به ابر «سماء» می‌گوید، در اینگونه آیات، مراد «ابر» است&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی،1، ص451&amp;lt;/ref&amp;gt;،  در حالیکه هیچ مانعی ندارد که منظور از این «سماء» را کمی گسترده‌تر در نظر گرفته و آسمانی که ابر در آن قرار دارد، یعنی جو زمین را، مصداق آن بدانیم، چنانکه برخی بر این باورند&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم،1، ص121&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; جعفری،1، ص183&amp;lt;/ref&amp;gt;.  اما در برخی از آیات نیز می‌توان با استفاده از قرینه‌هایی مشخص کرد که مراد الهی تنها «جو زمین» است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=30|Ayah=48}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که می‌بینیم در این آیه سخن از آسمانی است که ابرها در آن قرار دارند، بنابراین مصداقی به جز جو زمین را نمی‌توان برای آن در نظر گرفت.در آیاتی نظیر آیه زیر نیز مفسران غالباً مراد از «سماء» را باران دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 4، ص428&amp;lt;/ref&amp;gt;،  گرچه برخی نیز در معنای آن ابر و آسمان را ذکر کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، 2، ص6&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=71|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.اژه «السماء» در مواردی به معنای اجرام آسمانی&amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،20، ص167&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مغنیه، 5، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مدرسی،8، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;  یا فضای حاوی آنها&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی اصفهانی،ص135&amp;lt;/ref&amp;gt;  به کار رفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Annotation 2020-01-28 024331.jpg|بی‌قاب|وسط|اجرام منظومه شمسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شاهد قرآنی صریحی مبنی بر اینکه می توان اجرام آسمانی را نیز مصداقی از «سماء» دانست، وجود ندارد و معمولاً به فضای حاوی این کرات، «سماء» اطلاق شده است. تنها در آیات معدودی مانند آیه 65 سوره حج و 11 سوره فصلت برای واژه «سماء»، معنای کرات آسمانی مطرح شده است که در این آیات نیز اشاره مستقیمی به کرات آسمانی نشده و برخی از مفسران با توجه به مضمون کلی آیه این معنا را از لفظ «سماء» استنباط کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،20، ص167&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مغنیه،5، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مدرسی،8، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طیب،9، ص335&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم،1، ص166&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=22|Ayah=65}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این آیه اشاره صریحی به کرات آسمانی نشده و به نظر می‌رسد که ‌این دیدگاه به دلیل آن مطرح شده که در آیه، بحث از افتادن آسمان بر روی زمین است و از آنجا که نمی‌توان تصویر روشنی از افتادن فضای خالی بر زمین تصور نمود، به ناچار «السماء» را به معنای خود کرات آسمانی گرفته‌اند. درحالیکه هیچ مانعی ندارد که آسمان را در این آیه به همان معنای وسیع خود یعنی فضایی که دربردارنده اجرام آسمانی است -البته به علاوه محتویات آن- در نظر بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی از آیات نیز «سماء» به صراحت به معنای فضای حاوی اجرام آسمانی معرفی می‌شود:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=25|Ayah=61}}&lt;br /&gt;
در مورد معنای «بُرُوج» دو نظر اصلی مطرح است. برخی از مفسران منظور از آن را ستارگان یا ستارگان درخشان دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طوسی،7، ص503&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;نک. طبرسی،7، ص279&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. فخررازی،24، ص479&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، 15، ص235&amp;lt;/ref&amp;gt;  و برخی نیز مراد از آن را منازل خورشید و سیارات که همان برج‌های دوازده گانه است، می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی،7، ص503&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی،7، ص279&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخررازی،24، ص479&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی،15، ص235&amp;lt;/ref&amp;gt; که در صورت دوم نیز منظور، مجموعه‌ای از ستارگان است که از دید ما شکل خاصی را ایجاد می‌نمایند. بنابراین می‌توان گفت که این آیه به صراحت «السماء» را به عنوان فضایی حاوی ستارگان، خورشید و ماه معرفی می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	واژه «السماء» در برخی از آیات به معنای آسمان معنوی به کار رفته است. این در صورتی است که در آیه «سماء» به عنوان مکانی برای پدیده‌های فرامادی مطرح شده باشد. البته مفسران تعابیر متفاوتی همچون مقام قرب و حضور&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی،16، ص248&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم،6، ص170&amp;lt;/ref&amp;gt;  ، عوالم بالا و روحانی &amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور،8، ص96&amp;lt;/ref&amp;gt;  و بهشت &amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، احسن الحدیث،3، ص408&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اینگونه کاربرد واژه «سماء» استعمال کرده‌اند که همگی تحت عنوان آسمان معنوی قابل جمع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=7|Ayah=40}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=67|Ayah=16}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=67|Ayah=17}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	«السماء» گاه می‌تواند دربردارنده تمامی آسمان‌ها باشد. همانطور که گفته شد، «سماء» اسم جنس است و وقتی به صورت معرفه با الف و لام به کار می‌رود، یا افاده عموم کرده و می‌تواند دربردارنده تمامی آسمان‌ها باشد یا اشاره به آسمان مشخصی دارد که از قرائن و سیاق کلام به دست می‌آید. در این حالت الف و لام به ترتیب الف و لام جنس یا عهد است که هر کدام معنای متفاوتی برای «سماء» ایجاد می نمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1)	الف و لام جنس: در این حالت «الف و لام» «السماء» می‌تواند الف و لام استغراق حقیقی&amp;lt;ref&amp;gt;الف لام استغراق حقیقی، الف و لامی است که برای اشاره به تمام افراد جنس می آید و می توان به جای آن از واژه «کلّ» استفاده کرد.&amp;lt;/ref&amp;gt; باشد که تمام آسمان‌ها را شامل شود و یا می‌تواند الف و لام جنس&amp;lt;ref&amp;gt;الف و لام جنس، الف و لامی است که برای بیان حقیقت و ماهیت چیزی می آید و نمی توان به جای آن از واژه «کلّ» استفاده نمود.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای بیان ماهیت باشد و اشاره به ماهیت و حقیقت «سماء» داشته باشد. این حالت معمولا هنگامی است که «السماء» به صورت مطلق&amp;lt;ref&amp;gt;بدون هیچ قید و قرینه خاصی که نشان بدهد منظور از «السماء» آسمان خاصی است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  و در مقابل «ارض» استعمال شده که در این صورت افاده عموم کرده و می‌تواند دربردارنده تمامی‌آسمان‌ها باشد. برخی از مفسران برآنند که در این‌گونه آیات «السماء» به علاوه «الارض» معادل و تشکیل دهنده کل هستی و کائنات است &amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،16، ص90&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طیب،9، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt; و بنابراین باید گفت که «السماء» به تنهایی می‌تواند به معنای هر آنچه غیر زمین است، باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=3|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=14|Ayah=38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2)	الف و لام عهد: در این حالت در غالب موارد الف و لام عهد ذهنی  است&amp;lt;ref&amp;gt;الف و لام عهد ذهنی (یا علمی)، الف و لامی است که برای بیان مطلبی که برای مخاطب معلوم و شناخته شده است، به کار می رود.&amp;lt;/ref&amp;gt; و منظور از «السماء» با توجه به قرائن موجود در آیه برای مخاطب مشخص می‌شود. هر سه کاربرد پیشین برای «السماء» -که بیان شد- را می‌توان جزء این دسته به شمار آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «السماوات» که جمع «سماء» است، نیز بیشتر به صورت معرفه و در مقابل «ارض» به کار رفته و مراد از آن تمامی آسمان‌های موجود است، زیرا به کار بردن الف و لام با کلمات جمع افاده عموم می‌نماید&amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی،1، ص631&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«السماء» گاه در مقابل «السماوات» به کار می‌رود که نشان می‌دهد به یکی از آسمان‌های لحاظ شده در واژه «السماوات» اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=14|Ayah=32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، واژه «السماوات» اشاره به تمامی آسمان‌ها و «السماء» اشاره به جو زمین دارد که یکی از این آسمان‌هاست. الف و لام در «السماء» الف و لام عهد ذهنی است، چراکه با توجه به قراین موجود در آیه، برای مخاطب مشخص است که کدام «سماء» مورد نظر است.  &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد سماء در آیات !! آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot; | 1 &lt;br /&gt;
|جو زمین&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم،1، ص121؛ جعفری، 1، ص83&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«اللَّهُ الَّذِى يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فىِ السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَ يجَْعَلُهُ كِسَفًا فَترََى الْوَدْقَ يخَْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ»روم/48&lt;br /&gt;
|- &lt;br /&gt;
|ابر&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی،1، ص451&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنينَ»، حجر/22  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| باران&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 4، ص428&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً»، نوح/11 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 2 &lt;br /&gt;
|فضای حاوی اجرام آسمانی&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی اصفهانی،ص135&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«تَبارَكَ الَّذي جَعَلَ فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فيها سِراجاً وَ قَمَراً مُنيرا»فرقان/61  &lt;br /&gt;
|- &lt;br /&gt;
|اجرام آسمانی&amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،20، ص167؛ مغنیه، 5، ص346؛ مدرسی،8، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«... وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ»، حج/65 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 3 &lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; |آسمان معنوی&lt;br /&gt;
|«إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في‏ سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ»أعراف/40 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|«ءَ أَمِنتُم مَّن فىِ السَّمَاءِ أَن يخَْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِىَ تَمُورُ * أَمْ أَمِنتُم مَّن فىِ السَّمَاءِ أَن يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِير»ملك/16و17 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 4&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; |تمامی آسمان‌ها&lt;br /&gt;
|«إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ»آل‏عمران/5 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|«رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفي‏ وَ ما نُعْلِنُ وَ ما يَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» إبراهيم/38  &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوال: چرا واژه «السماء» در برخی آیات به صورت مفرد و در برخی آیات دیگر به صورت جمع «السماوات» به کار رفته است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی در پاسخ این سوال می گوید که هرگاه تعداد، مورد نظر بوده است، «سماء» با صیغه جمع آمده و دلالت بر عظمت و کثرت می‌‎نماید، و هرگاه جهت بالا مورد نظر بوده، «سماء» با صیغه مفرد آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، 1، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت اول این پاسخ بدین معناست که به کار رفتن «السماء» به صورت جمع «السماوات» علاوه بر اینکه دلالت بر عمومیت می‌کند، نشان می‌دهد که تاکید در «السماوات» اشاره به وجود اجزاء متعدد در آن و مورد نظر بودن تمامی آنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم این پاسخ یعنی اینکه مراد از «السماء» به صورت مفرد، جهت بالاست، به نظر صحیح نمی‌رسد، زیرا با برخی از خصوصیاتی که خداوند در آیات قرآن کریم برای «السماء» ذکر می‌کند، سازگار نیست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* خداوند «السماء» را به عنوان یک بنا و نه صرفاً یک جهت معرفی می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً ... (غافر/64) خدا [همان‏] كسى است كه زمين را براى شما قرارگاه ساخت و آسمان را بنايى [گردانيد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در آیه ای می‌فرماید که «السماء» را بالا برد و رفیع کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ءَ أَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ  بَنَئهَا * رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّئهَا (نازعات/27و28) آيا آفرينش شما دشوارتر است يا آسمانى كه [او] آن را برپا كرده است؟ سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معين‏] درست كرد.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* همچنین خداوند «السماء» را با عنوان «سقف محفوظ» معرفی می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;وَ جَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا محَّْفُوظًا...(انبیاء/32) و آسمان را سقفى محفوظ قرار داديم&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در آیه ای می‌فرماید که او «السماء» را از سقوط و افتادن بر زمین نگه می‌دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;وَ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَن تَقَعَ عَلىَ الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ  ... (حج/65) و آسمان را نگاه مى‏‌دارد تا [مبادا] بر زمين فرو افتد، مگر به اذن خودش [باشد].&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که این خصوصیات، همگی خصوصیات یک بنا و ساختار عظیم و نه صرفاً یک جهت است. بنابراین نمی‌توان این پاسخ را پذیرفت که مراد از «السماء» به صورت مفرد، صرفاً جهت بالا باشد. بلکه می‌توان گفت که مفرد به کار رفتن «السماء» :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یا از آن جهت است که مراد از آن تنها یک آسمان مشخص است و الف و لام آن الف و لام عهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یا اینکه الف و لام آن، الف و لام جنس است و منظور از آن تمامی آسمان‌ها است. در این صورت درباره تفاوت «السماء» با «السماوات» می‌توان گفت که با توجه به آنچه که درباره علت جمع آمدن «السماوات» ذکر شد، به نظر می‌رسد که هرگاه نظر به کل بوده، از لفظ «السماء» استفاده شده و هرگاه نظر به تمام جزئیات این کل بوده، لفظ «السماوات» به کار رفته است. به عبارت دیگر هنگامی که خداوند بخواهد اشاره به جنس «سماء» یا کلیت آن نماید، «السماء» را به کار می‌برد و هنگامی که بخواهد بر این نکته تأکید نماید که ‌این «سماء» دارای جزئیات و انواعی است و مراد، تمام این جزئیات و انواع است، از لفظ «السماوات» استفاده می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نتیجه گیری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که گفته شد واژه «سماء» از ریشه «س،م،و» به معنای بلندی، ارتفاع و رفعت است و «سماء»ِ هر چیزی را به معنای بالای آن گفته‌اند. عرب به هر چیز بلند مشرف و مسلط، «سماء» می‌گوید. بنابراین باید گفت که این واژه دارای گستره معنایی وسیعی است و می‌تواند مصادیق متعددی را در بر گیرد. از این رو، برای تعیین مصداق دقیق آن در هر آیه باید به قراین موجود و سیاق آیات توجه نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران تاکنون عموماً چهار مصداق کلی برای این واژه بیان کرده اند که عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- جو، ابر و باران؛ 2- اجرام آسمانی و فضای حاوی اجرام آسمانی؛ 3- آسمان معنوی؛ 4- تمامی آسمان‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هرچند مفسران تاکنون این چهار مصداق را در رابطه با واژه «سماء» در آیات قرآن بیان کرده‌اند، اما گستره معنایی این واژه به گونه‌ای است که مصادیق دقیق‌تری همچون منظومه شمسی را نیز برمی‌تابد، چنانکه برخی از مفسران در تفسیر معنای «سبع سماوات» از اجرام آسمانی موجود در منظومه شمسی نام برده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=بررسی تفسیری=&lt;br /&gt;
درباره واژه «رَتْقاً» در عبارت «أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا» که خبر فعل ناقص «كَانَتَا» است و طبق قاعده کلی باید تثنیه می‌آمد، بحث‌های فراوانی است. برخی از مفسران معتقدند که ‌این واژه به دلیل مصدر بودن با جمع و تثنیه و مفرد یکسان به کار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج7، ص243&amp;lt;/ref&amp;gt;،  هرچند که به معنای اسم مفعول یعنی مرتوق به کار رفته باشد&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، ج14، ص278&amp;lt;/ref&amp;gt;.  ابن عاشور می‌گوید آوردن مصدر در اینجا به جای اسم مفعول برای بیان مبالغه در حصول این صفت است&amp;lt;ref&amp;gt;بن عاشور، ج17، ص40&amp;lt;/ref&amp;gt;.  به عبارت دیگر، واژه «رَتْق» نه تنها دلالت بر پیوستگی آسمان‌ها و زمین می‌نماید، بلکه آوردن آن به صورت مصدر نشان می‌دهد که‌ این پیوستگی از شدت بسیار بالایی برخوردار بوده است. زمخشری این سؤال را مطرح می‌نماید که آیا رتق که به معنای اسم مفعول (مرتوق) به کار رفته است، می‌تواند جایگزین مناسبی برای لفظ «مرتوقتین» باشد؟ و خود چنین پاسخ می‌دهد که واژه رتق در اینجا در حکم صفت برای موصوف محذوف به کار رفته و تقدیر آن چنین است: «کانتا شیئاً رتقاً» (آن دو، چیزی پیوسته بودند)&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج3، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;.  اما برخی نیز تقدیر این عبارت را به صورت «کانتا ذواتی رتق»: (آن دو دارای پیوستگی بودند) دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  در نظر گرفتن هر یک از این تقدیرها در آیه موجب استنباط معنای متفاوتی می‌شود. به عبارت دیگر اگر تقدیر آیه، «کانتا شیئاً رتقاً» باشد؛ معنای آیه ‌این می‌شود که آسمان‌ها و زمین یکی و به هم پیوسته بوده‌اند. اما اگر تقدیر آیه «کانتا ذواتی رتق» باشد؛ معنای آیه بدین صورت می‌شود که آسمان‌ها به یکدیگر پیوسته و زمین به خود پیوسته بوده است و هر یک دارای رتقی مخصوص به خود بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب اینجاست که الفاظ آیه به گونه‌ای آورده شده که هر دو تقدیر مذکور با آن سازگار است و نمی‌توان دلیلی بر رد یکی و ترجیح دیگری ارائه کرد. بدین ترتیب باید گفت که آیه می‌تواند دربردارنده هر دو دیدگاه پیوستگی آسمان‌ها به زمین و پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج17، ص40&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین==&lt;br /&gt;
درباره این‌که منظور از رتق و فتق آسمان‌ها و زمین چیست، مفسران آراء متفاوتی ارائه نموده‌اند که مهم‌ترین آنها را می‌توان در شش دسته جمع نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	آسمان‌ها و زمین به هم چسبیده و پیوسته بودند و خداوند به وسیله هوا بین آن دو جدایی افکند&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طوسی، ج7، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص424&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	آسمان‌ها و زمین یک شئ واحد و یک حقیقت پیوسته و متحد بودند و خدا آن دو را با تنوع بخشیدن و متمایز ساختن، جدا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج4، ص50&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج8، ص409&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آسمان «رتق» بود و از آن بارانی نمی‌بارید و از زمین نیز گیاهی نمی‌رویید، پس خدا آسمان را با باران و زمین را با گیاهان گشود&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طوسی، ج7، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. زمخشری، ج3، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص424 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
4.	آسمان‌ها و زمین، هر یک جداگانه رتق بودند و فتق آنها آنست که خداوند آنها را به صورت هفت آسمان و زمین در آورد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص424&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	منظور از «رتق» عدم و منظور از «فتق» ایجاد است. به عبارتی، خداوند از ایجاد با لفظ فتق و از حالت قبل از آن با لفظ رتق خبر می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج17، ص41&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
6.	مراد از «رتق» تاریکی و منظور از «فتق» آشکار شدن نور روز است&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طوسی، ج7، ص243&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص424&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد و بررسی آراء مفسران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از میان این دیدگاه‌ها، دو دیدگاه اول مبین این نظرند که رتق بودن آسمان‌ها و زمین به معنای به هم پیوستگی و یکی بودن آنها است. دیدگاه سوم و چهارم نیز بر این اساس شکل گرفته است که هر یک از آسمان‌ها و زمین رتق و پیوستگی جداگانه‌ای برای خود داشته‌اند. به عبارت دیگر پیوستگی آسمان‌ها به هم و پیوستگی زمین به خود بوده است. دو دیدگاه آخر نیز هیچ تناسبی با معنای الفاظ آیه نداشته و دلیل معتبری نیز برای آنها ارائه نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه اول&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه اصل به هم پیوستگی آسمان‌ها و زمین مطرح شده و همان‌طور که گفته شد، این موضوع از الفاظ آیه قابل استنباط است. اما آنچه‌که در ادامه ‌این دیدگاه آمده، یعنی جدایی افکندن بین آسمان‌ها و زمین به وسیله هوا، مطلبی است که در آیه بدان اشاره نشده و نشأت گرفته از برداشت مفسران است. به نظر می‌رسد که معتقدان به این دیدگاه چنین می‌پنداشتند که پیش از جداسازی زمین و آسمان، زمین به همین شکل کنونی موجود بوده و پیوسته بودن آن به آسمان‌ها تنها به معنای نبودن هوایی است که اطراف آن را فراگرفته  باشد. از این روست که فخرالدین رازی می‌گوید بر اساس این قول خلق زمین مقدم بر خلق آسمان است، زیرا هنگامی که خداوند بین آسمان و زمین جدایی افکند، زمین را در جای خود نگه داشت و به همان صورت حفظ کرد، ولی اجزاء آسمان را بالا برد&amp;lt;Ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، در باره میزان صحت این دیدگاه باید گفت که تنها قسمت ابتدایی آن، یعنی پیوستگی آسمان‌ها به زمین که برگرفته از آیه است، قابل پذیرش و مابقی این دیدگاه که دلیلی برای آن ارائه نشده و برگرفته از  برداشت‌های مفسران از جهان هستی و نحوه پیدایش آن است، پذیرفته نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه دوم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه که به نظر می‌رسد برگرفته از آموزه‌های فلسفی باشد، عبارت «آسمان‌ها و زمین یک شئ واحد و به هم پیوسته بوده‌اند»، از آیه قابل برداشت است، اما هیچ اشاره‌ای در آیه به این نحوه جداسازی و فتق  نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه سوم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه سوم مبتنی بر رتق بودن جداگانه آسمان‌ها و زمین شکل گرفته که می‌توان آن را از آیه  برداشت کرد. اما در آیه در باره نحوه و کیفیت دقیق گشوده شدن و فتق آسمان‌ها و زمین سخنی به میان نیامده و آنچه که در این دیدگاه درباره چگونگی رتق و فتق آسمان‌ها و زمین مطرح شده، برگرفته از روایات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل شده است که از امام باقر (ع) درباره معنای آیه «أوَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما» پرسیدند. امام در پاسخ فرمود: آسمان رتق و پیوسته بود و بارانی نمی‌بارید و زمین رتق و پیوسته بود و گیاهی از آن نمی‌رویید. پس خداوند آسمان را به وسیله باران و زمین را به وسیله گیاهان گشود.  بنابراین، این دیدگاه دارای مؤید روایی است که نقطه قوتی برای آن به شمار می‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این، این دیدگاه هماهنگی مناسبی با ادامه آیه ‌ایجاد می‌نماید. پس از آنکه خداوند از رتق بودن آسمان و زمین و سپس گشایش آن به وسیله بارش باران و رویش گیاه سخن می‌گوید، در پایان می‌فرماید که «وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَّ ‏َّ شَى‏ْءٍ حَىٍّ» ما همه چیز را از آب زنده گرداندیم. همان‌طور که ملاحظه می‌شود در این دیدگاه هماهنگی کاملی میان بخش آغازین آیه یعنی رتق و فتق آسمان‌ها و زمین و بخش پایانی آن یعنی پیدایش حیات از آب بر قرار می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در ارتباط با این دیدگاه مشکلی وجود دارد که پذیرش آن را با تردید مواجه می‌سازد. بررسی واژه «سماء» در آیات قرآن نشان می‌دهد که خداوند از آسمانی که پدیده‌های جوی در آن رخ می‌دهد و باران از آن می‌بارد، با لفظ «السماء» نام برده است و هیچگاه لفظ «السماوات» به این آسمان نسبت داده نشده است. بنابراین، با توجه به این‌که در این آیه سخن از «السماوات» است، اگر منظور از فتق و شکافته شدن آن، بارش باران بود، باید به جای آن از لفظ «السماء» استفاده می‌شد، از این رو باید گفت رتق و فتق آسمان‌ها باید چیزی فراتر از مسائل جوی باشد که با عمومیتی که در واژه «السماوات» است و شامل تمامی ‌آسمان‌ها می شود، متناسب باشد. برخی از مفسران به این موضوع توجه کرده و توجیهاتی ارائه نموده‌اند. آنان گفته‌اند که باران از «سماوات» نمی‌بارد، بلکه از یک «سماء واحد» می‌بارد و آن سماء دنیاست، ولی خداوند لفظ جمع بر آن اطلاق نموده، زیرا هر قطعه از «سماوات»، خود «سماء» است&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج7، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  ولی این پاسخ به نظر قانع کننده نمی‌رسد، زیرا اگر بنا بود خداوند به اعتبار این‌که هر قسمتی از «سماوات» خود «سماء» تلقی می‌شود، لفظ «سماوات» را به جای «سماء» به کار برد، در آیات بسیاری که سخن از آسمان و باران است، نیز چنین می‌کرد و به جای لفظ «سماء» از «سماوات» استفاده می‌نمود. جالب اینجاست که خداوند دقیقاً بر عکس عمل کرده و نه تنها در تمام آیاتی که بحث نزول باران از آسمان است، از لفظ «السماء» استفاده نموده، بلکه حتی برای روشن شدن تمایز «سماوات» و این «سماء»، در آیاتی&amp;lt;ref&amp;gt;{{QFrame|Surah=16|Ayah=60}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{QFrame|Surah=31|Ayah=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{QFrame|Surah=2|Ayah=164}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، این واژه‌ها را در کنار هم به نحوی که تفاوتشان نمایان شود، به کار برده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* «اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً» (إبراهيم/14/32) &lt;br /&gt;
این آیه به صراحت نشان می دهد که میان «السَّماواتِ » که در مقابل «الْأَرْضَ» به کار رفته و «السَّماءِ»ای که باران از آن می بارد، تفاوت وجود دارد.&lt;br /&gt;
با توجه به آنچه که گفته شد، استعمال لفظ «السماوات» در این آیه اعتبار این دیدگاه را تاحدودی خدشه دار می‌نماید. نقد و بررسی بیشتر این دیدگاه را به بخش تطبیق دیدگاه قرآن و علم، موکول می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه چهارم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه نیز باید گفت که تنها بخش اول قابل قبول بوده و می‌توان آن را به آیه نسبت داد، ولی بخش انتهایی نه تنها در آیه اشاره‌ای بدان نیست، بلکه در آیات این سوره نامی از هفت آسمان یا هفت زمین به میان نیامده است، به ویژه این‌که زمین در این آیه مفرد آمده و اگر منظور گشوده شدن آن به صورت هفت زمین می‌بود، همانند آسمان به صورت جمع استعمال می‌شد. علاوه بر این، اگر مسئله هفت آسمان در میان بود، واژه هفت در آیه به کار می‌رفت و گفته می‌شد هفت آسمان و زمین رتق بودند و ما آنها را گشودیم. همان‌طور که در آیات متعددی به مقتضای حال، از هفت آسمان نام برده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه پنجم و ششم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که گفته شد، این دو دیدگاه هیچ هماهنگی و تناسبی با معنای الفاظ آیه ندارند. علاوه بر این دلیل معتبری نیز برای اثبات آنها ارائه نشده و در تنها حد یک ادعا هستند. فخرالدین رازی در توجیه دیدگاه پنجم می‌گوید: عدم، نفی محض است و در آن ذوات متمایز وجود ندارد، بلکه امری واحد، متصل و متشابه است. ولی پس از تحقق وجود، بین ذوات تمایز ایجاد شده و پدیده‌ها از یکدیگر جدا می‌شوند. از این رو، می‌توان رتق را مجازاً عدم و فتق را وجود دانست. ولی وی خود در ادامه ایرادی را بر این دیدگاه وارد دانسته و می‌گوید که ظاهر آیه اقتضا دارد که در حالت رتق «سماء» و «ارض» موجود باشند – نه عدم- و «فتق» مفارقت و جدایی بین آنها و در نتیجه «رتق» ملازمت بین آن دو باشد، در نتیجه این دیدگاه ضعیف و دارای اشکال است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  در تکمیل این سخن می توان گفت که اساساً عدم چیزی نیست که بخواهد به هم پیوسته و متصل باشد یا نباشد و هنگامی که چیزی وجود ندارد، چگونه می‌توان به آن صفتی نسبت داده و آن را رتق دانست. علاوه بر این، می‌توان از نحوه به کارگیری الفاظ آیه نیز به این نتیجه رسید که سخن از زمان وجود است و نه عدم و قبل از آفرینش. استعمال فعل «کانتا» به معنای «بودند» می‌تواند بهترین دلیل بر وجود آسمان‌ها و زمین باشد، یا این‌که به کار بردن «السماوات و الارض» برای آن شئ اولیه خود بیانگر وجود آنهاست، زیرا کسی برای «عدم» نامی مشخص نمی‌نماید. نکته آخر این‌که اگر مقصود اشاره به زمان پیش از آفرینش بود، چنین گفته می‌شد که آسمان‌ها و زمین نبودند و ما آنها را آفریدیم، همان‌طورکه در آیات متعددی خداوند تعابیری نظیر این را به کار برده است:{{QFrame|Surah=19|Ayah=9}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب باید گفت که دو دیدگاه آخر را نمی‌توان به آیه نسبت داد. در جدول(2) آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین و خلاصه‌ای از نقاط قوت و ضعف آنها آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول2) آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
!پیش فرض هر دیدگاه&lt;br /&gt;
!نقاط قوت&lt;br /&gt;
!نقاط ضعف&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|پیوستگی آسمان‌ها به زمین  و جدایی بین آنها با هوا &lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;| رتق به معنای یکی بودن آسمان‌ها و زمین با هم&lt;br /&gt;
|قابلیت برداشت پیوستگی آسمان‌ها و زمین از الفاظ آیه &lt;br /&gt;
|عدم  اشاره آیه به جدا شدن آسمان‌ها و زمین با هوا &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|پیوستگی آسمان‌ها به زمین  و جداسازی آنها با تنوع بخشیدن و تمایز &lt;br /&gt;
|قابلیت برداشت پیوستگی آسمان‌ها و زمین از الفاظ آیه&lt;br /&gt;
|عدم اشاره آیه به نحوه جدا شدن آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود و گشودن رتق آسمان‌ها با باران و رتق زمین با رویش &lt;br /&gt;
|جداگانه آسمان‌ها به &lt;br /&gt;
|1- قابلیت برداشت پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود از آیه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- مؤید روایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- هماهنگی با قسمت انتهایی آیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- سازگاری با مضمون برخی آیات دیگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعارض کاربرد «السماوات»  برای جو زمین با «السماء»  در آیات دیگر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود و فتق آنها  به صورت هفت آسمان و زمین &lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|قابلیت برداشت پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود از آیه &lt;br /&gt;
|1- مفرد بودن ارض در آیه&lt;br /&gt;
2-  عدم کاربرد هفت در آیه  و بلکه در کل سوره &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|«رتق» عدم و « فتق» ایجاد است. &lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|1- عدم هماهنگی با الفاظ آیه &lt;br /&gt;
2- «کانتا»  بیانگر وجود آسمان‌ها و زمین  و نه عدم آنهاست&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|«رتق» تاریکی و  «فتق» آشکار شدن نور روز است.&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|1- عدم هماهنگی با الفاظ آیه&lt;br /&gt;
2- نبود دلیل &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب باید گفت که تنها مطالبی که از الفاظ آیه قابل استنباط است، آن است که آسمان‌ها و زمین پیوسته و رتق بودند و خداوند آنها را گشوده و جدا نموده است. این پیوستگی و رتق می تواند در هر یک از آسمانها و زمین به طور جداگانه وجود داشته باشد و یا اینکه این پیوند بین آسمان‌ها و زمین بوده و آن دو به یکدیگر پیوسته باشند. از نحوه این پیوستگی و نیز چگونگی جداسازی و گسسته شدن سخنی در آیه به میان نیامده است، اما می‌توان احتمال انطباق آن با یافته های علمی جدید را بررسی نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تصورات عمومی درباره جهان تا پیش از عصر حاضر=&lt;br /&gt;
جهان و زمین به عنوان جایگاه زندگی بشر چگونه آغاز شده‌اند و چه تحولاتی برای رسیدن به این مرحله داشته‌اند؟ این سوالات، مهم‌ترین سوالاتی هستند که بشر همیشه به دنبال جواب آن بوده است. برای هزاران سال، منجمین به دنبال یافتن اندازه و عمر جهان بوده‌اند. تا قبل از سال 1929 و گزارش مشاهدات هابل تصور درستی از جهان وجود نداشت. 300 سال قبل از میلاد، ارسطو فیلسوف یونانی، در کتاب خود به نام «درباره افلاک» نوشت که زمین جسمی کروی است و نه یک سطح صاف. ارسطو می‌اندیشید که زمین ثابت و خورشید، ماه، سیارات و ستارگان در مدارهای کروی گرد زمین می‌چرخند. وی معتقد بود که اندازه جهان محدود است و زمان آغاز و پایان ندارد و همیشه پایدار و ایستا است&amp;lt;ref&amp;gt;Harrison, Cosmology: the science of the universe, pp31-33.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  تا قبل از ظهور دیدگاه‌های نوین درباره جهان، به علت اعتقادات مذهبی و تصوراتی که وجود داشت، بشر معتقد به جهان ایستا و پایدار بود. ویژگی‌های جهان ایستا شامل موارد زیر بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	همگن بودن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	نامحدود بودن (از نظر مکانی و زمانی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	گسترده نشدن&amp;lt;ref&amp;gt;Koupelis, In Quest of the Universe, p527.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما مشاهدات جدید، این دیدگاه قدیمی را متزلزل نمود و باعث به وجود آمدن تعارضاتی بین دانشمندان گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=یافته‌های علمی جدید درباره چگونگی پیدایش آسمان و زمین =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری مه‌بانگ&amp;lt;ref&amp;gt;ig Bang&amp;lt;/ref&amp;gt;  بیشترین مقبولیت را در بین تئوری‌هایی که منشأ و تکامل جهان را توضیح می‌دهند، داراست، این تئوری ادعا می‌کند، جهانی (انرژی، فضا و زمان) که مشاهده می‌کنیم در حدود 13.7 میلیارد سال پیش، در نقطه‌ای به طول 35-10 متر (طول پلانک) و دمای 1032 کلوین و چگالی 1094 گرم بر سانتی متر مکعب جای گزیده بوده است. سپس به سرعت گسترده شده و به گسترش خود ادامه داده است. در 300 هزار سال پس از مه‌بانگ پس از تولید ذرات بنیادی و تشکیل و پخش یکنواخت هسته اتم‌های سبک همچون هیدروژن و هلیم در جهان، با کاهش دما، اتم‌های سبک همچون هیدروژن و هلیم تولید و به دلیل اختلالات و اغتشاشات کوانتومی ایجاد شده، ساختارهای مختلف تشکیل می‌شوند و 9.1 میلیارد سال بعد منظومه شمسی و زمین  تشکیل می‌شوند. این تئوری تاکنون با شواهد متعددی&amp;lt;ref&amp;gt;به عنوان مثال: مشاهدات هابل از انبساط جهان؛ فراوانی عناصر سبک مانند هیدروژن و هلیم؛ تابش مایکروویو زمینه کیهانی cb&amp;lt;/ref&amp;gt; تایید شده است&amp;lt;ref&amp;gt;Fleisher,The big bang, pp34-48.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;Blanchard, What caused the big bang, p4-28.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:منظومه شمسی.jpg|بی‌قاب|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=شکل گیری منظومه شمسی و زمین=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذیرفته شده‌ترین فرضیه در مورد تشکیل منظومه شمسی فرضیه سحابی &amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره ها را تایید می کند. 4/6 میلیارد سال پیش خورشید و سیارات در سحابی منظومه شمسی تشکیل  شدند. این سحابی که شامل ذرات سنگین و سبک بود به آرامی شروع به چرخیدن می‌کند و به خاطر نیروی گرانش به مناطق مختلفی تقسیم می‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:مراحل تشکیل منظومه شمسی و منظومه‌های مشابه.jpg|قاب|وسط|مراحل تشکیل منظومه شمسی و منظومه‌های مشابه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرکز این سحابی پیش خورشید با حدود 99% جرم کل متراکم می‌گردد و دمای آن برای انجام گداخت‌های هسته‌ای بالا می‌رود و باقی مواد متراکم می‌گردند و دیگر سیارات (از جمله زمین)، سیارک‌ها و ستاره‌های دنباله‌دار را تشکیل می‌دهند. پس از سرد شدن زمین، فرآیندهای مختلفی روی آن اتفاق می افتد:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
•	جو زمین در ابتدا هیچ شباهتی به جو کنونی نداشت و شامل همان مواد اولیه سحابی بود. به علت بادهای خورشیدی و گرمای آن و نیز کم بودن نیروی گرانش زمین برای نگه داشتن این مواد سبک، از جو زمین دور شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب تشکیل می‌داد، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:تشکیل جو.jpg|قاب|وسط|تشکیل جو]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	پس از آن جوی شبیه جو کنونی زهره پدید آمد که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شدند و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین می رود&amp;lt;ref&amp;gt;Lang, The Cambridge guide to the solar system, 2003.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;National Research Council (U.S.), Origin and evolution of Earth: research questions for a changing planet, 2008. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=احتمالات ممکن در باره پیوستگی و جداسازی آسمان‌ها و زمین از دیدگاه علم=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره این‌که پیوستگی و گسستگی خاص مورد نظر قرآن، مربوط به کدام پیوستگی و جداسازی از لحاظ علمی است، احتمالات متعددی مطرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال اول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از پیوستگی، پیوسته و یکی بودن مواد زمین و آسمان در لحظه مهبانگ و منظور از جداسازی آن دو، پدیده مهبانگ است که منجر به شکل گیری آسمان و زمین به صورت کنونی شده است. البته این احتمال شق دومی نیز دارد و آن این است که منظور از پیوستگی، پیوسته و یکنواخت بودن فضا تا 300 هزار سال پس از مهبانگ باشد و منظور از جداسازی، آغاز تشکیل اولین ساختارها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|احتمال اول : «السماوات» مساوی کل فضا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 1&lt;br /&gt;
| پیوستگی || پیوسته و یکی بودن مواد زمین و آسمان در لحظات اول مه‌بانگ&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جداسازی|| وقوع مهبانگ و آغاز شکل گیری آسمان و زمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 2&lt;br /&gt;
|پیوستگی|| پیوسته و یکنواخت بودن فضا تا 300 هزار سال پس از مه‌بانگ&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جداسازی|| آغاز تشکیل اولین ساختارها (اعم از ابرخوشه‌ها،خوشه‌های کهکشانی و ستارگان)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال دوم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این پیوستگی، پیوستگی زمین و خورشید و سایر سیارات در سحابی منظومه شمسی است و منظور از جداسازی، جدا شدن زمین از خورشید و سایر سیارات و شکل گیری کامل منظومه شمسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|احتمال دوم : «السماوات» مساوی سحابی منظومه شمسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پیوستگی|| پیوستگی زمین، خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی در سحابی اولیه‌  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جداسازی || جدا شدن زمین از خورشید و سایر سیارات و شکل‌گیری کامل منظومه شمسی &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال سوم== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از پیوستگی آسمان‌ها، عدم بارش باران و منظور از پیوستگی زمین، عدم رویش گیاهان است. در این احتمال پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود مورد توجه قرار گرفته است، بدین معنا که آسمان پیوسته و بسته بود و بارانی نمی‌بارید و زمین پیوسته و بسته بود و گیاهی از آن نمی‌رویید. بدین ترتیب این دیدگاه مرحله پیوستگی را به زمان پیش از شکل گیری کامل جو که بارانی در آن رخ نمی‌داده است و پیش از مهیا شدن زمین برای رویش گیاهان، مربوط دانسته و مرحله گسستگی را به زمان آغاز بارش‌ها از آسمان و آغاز رویش گیاهان از زمین نسبت می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|احتمال سوم : «السماوات» مساوی جو زمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پیوستگی|| عدم بارش باران از آسمان و رویش گیاهان از زمین در ابتدای پیدایش زمین  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جداسازی || آغاز بارش‌های اولیه از آسمان و رویش نخستین گیاهان از زمین &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=بررسی نقاط قوت و ضعف احتمالات=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان احتمالات ممکن برای پدیده پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین از دیدگاه علم، به بررسی هر یک از این احتمالات و میزان صحت و سقم آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال اول==&lt;br /&gt;
درباره احتمال اول باید گفت که هرچند پدیده مهبانگ تقریبا مورد پذیرش اکثر محافل علمی‌ جهان است، ولی علم کنونی تقریباً هیچ‌گونه اطلاع دقیقی درباره ماده اولیه جهان در لحظه مهبانگ ندارد. با این همه، باید گفت که هرچند بسیاری از جزئیات و اسرار این پدیده هنوز کشف نشده است، اما شواهد بسیاری نشان می‌دهد که به هر حال چنین پدیده‌ای در ابتدای پیدایش هستی باید اتفاق افتاده باشد. درباره انطباق این پدیده با رتق و فتق یا پیوستگی و گسستگی مورد نظر قرآن نیز باید گفت که هرچند قطعیتی در این باره وجود ندارد، ولی دلیلی نیز مبنی بر عدم تطابق این دو پدیده در دست نیست، بنابراین به نظر می‌رسد که پدیده مهبانگ می‌تواند مصداقی برای رتق و فتق مطرح شده در قرآن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال دوم==&lt;br /&gt;
در مورد احتمال دوم که مربوط به پیدایش منظومه شمسی است، باید گفت که هرچند فرضیه تشکیل منظومه شمسی از سحابی، آخرین و تنها فرضیه‌ای است که تقریبا مورد پذیرش تمامی محافل علمی جهان است، اما جزئیات دقیق این فرضیه و نیز علت بسیاری از پدیده‌‏هایی که در آن رخ می‌دهد، تاکنون شناخته نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره تطابق این فرضیه با دیدگاه قرآنی نیز باید گفت که تنها مشکلی که وجود دارد، آن است که در این صورت باید واژه «السَّماوات» در آیه «أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا» (انبیاء/21/30) را منطبق بر خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی بدانیم. این امر هرچند در نگاه اول به نظر مشکلی ایجاد نمی‌کند، ولی باید گفت که دو اشکال اساسی بدان وارد است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	اول اینکه شاهد قرآنی صریحی مبنی بر اینکه می‌توان کرات آسمانی را نیز مصداقی از «سماء» دانست، وجود ندارد و معمولاً به فضای حاوی این کرات، «سماء» اطلاق شده است. البته در پاسخ این اشکال می‌توان گفت که «سماء» در لغت به هر آنچه در بالا قرار گیرد، گفته می‌شود. بنابراین، شاید بتوان کرات آسمانی را نیز مصداقی از این واژه دانست، چنانکه برخی از مفسران متقدم منظور از هفت آسمان را خورشید و ماه وپنج سیاره از سیارات منظومه شمسی می‌دانستند و نیز برخی از متأخرین منظور از هفت آسمان را سیارات هفت گانه منظومه شمسی به جز زمین دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	دوم اینکه اگر واژه «السَّمَاوَاتِ» را منطبق بر خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی در نظر بگیریم، معنای این واژه که عمومیت را می‌رساند و شامل تمامی آسمان‌ها می‌شود، به خورشید و تعداد خاصی از سیارات محدود می‌شود که قرینه‌ای برای این محدودسازی در آیه موجود نیست. بنابراین نمی‌توان با قطعیت درباره صحت این احتمال حکم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال سوم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال نیز دارای نقاط قوت و ضعفی است. نقاط قوت آن عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مؤید روایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	این‌که وجود پیوستگی جداگانه در هریک از آسمان‌ها و زمین، از آیه قابل برداشت است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
•	هماهنگی این احتمال با ادامه آیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	سازگاری این احتمال با مضمون برخی آیات دیگر:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=54|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=80|Ayah=26}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=80|Ayah=27}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	از لحاظ علمی شکی نیست که در دوره ای از مراحل تکامل زمین بارش باران و رویش گیاهان در زمین وجود نداشته است. این مطلب سازگاری روشنی با تفسیر رتق و فتق در این احتمال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نقطه ضعف این دیدگاه چنانکه گفته شد، به کار رفتن واژه «السماوات» در آیه به جای واژه «السماء» است که در آیات قرآن برای آسمانی که باران از آن می‌بارد، به کار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب باید گفت که به استثنای دیدگاه اول، دو دیدگاه دیگر دارای نقاط قوت و ضعفی هستند که نه می‌توان به طور کلی آنها را رد کرد و نه می‌توان با قطعیت به صحت آنها حکم کرد. اما راه حل مناسبی نیز وجود دارد که می‌تواند میان احتمالات موجود جمع نموده و مشکلات موجود در هر یک از این دیدگاه‌ها را نیز تا حدودی حل نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;big&amp;gt;جمع میان احتمالات&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به نقاط قوت و ضعفی که برای احتمالات مطرح شده بیان شد، می توان این احتمالات را به گونه ای با هم جمع نموده و احتمال جامع‌تری برای معنای آیه در نظر گرفت. به عبارت دیگر می‌توان گفت که پدیده رتق و فتق مصادیق گوناگون داشته و می‌تواند هر سه احتمال بیان شده را در بر بگیرد. قرائن متعددی در تایید و تقویت این دیدگاه وجود دارد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	نحوه آورده شدن الفاظ آیه که می تواند هر دو گونه پیوستگی را پوشش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	آمدن «السماوات» به جای «السماء» که احتمال وقوع فتق در تمامی اجزای آسمانها را تقویت می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مبالغه‌ای که در به کار رفتن لفظ «رتق» وجود دارد که می‌تواند بیانگر شدت این پیوستگی باشد، به گونه‌ای که فتق کامل به تدریج و در چندین مرحله اتفاق بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مصادیق مختلفی که در روایات برای پدیده فتق بیان شده که می‌تواند بیانگر تعدد فتق‌هایی باشد که در آسمان‌ها و زمین رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;در نهج البلاغه روایاتی آمده است که منظور از فتق را فتق بین سماوات بالا و قرار دادن فرشتگان در آنها، شکافته شدن طبقات فضا (نهج البلاغه، خطبه1) و فتق بین هفت آسمان (نهج البلاغه، خطبه211) معرفی می‌نماید. صادقی تهرانی(1380، ص68) می‌گوید که روایت اخیر از جمله شواهدی است که نشان می‌دهد رتق و فتق تنها ویژه معنای بارش باران و رویش گیاهان نیست.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان معنای «السماوات» را با همان گستردگی که دارد و شامل تمامی‌آسمان‌ها می‌شود، در نظر گرفته و بگوییم که رتق و فتق مورد نظر آیه با توجه به الفاظ به کار رفته در آن می تواند مصادیق متعددی داشته و در اجزای مختلف آسمان رخ داده باشد، از این رو خداوند به طور کلی این پیوستگی و گسستگی را به کل آسمان‌ها نسبت داده تا آیه بتواند دربردارنده تمامی رتق و فتق‏‌هایی که در آسمان‌ها و زمین رخ می‌دهد، باشد. همان‌طور که ملاحظه می‌شود، این دیدگاه به خوبی می‌تواند سه دیدگاه اول را در خود جمع نماید. علاوه بر این، مشکلی که درباره استعمال واژه «السماوات» در دیدگاه دوم و سوم داشتیم، نیز بدین وسیله حل می‌شود، زیرا در این دیدگاه دیگر لازم نیست که معنای «السماوات» را محدود کرده و مختص به کرات درون منظومه شمسی نماییم، یا این‌که مانند دیدگاه سوم برای تطبیق معنای «السماوات» با جو زمین، بدون هیچ دلیل و قرینه‌ای بگوییم که منظور از «السماوات» همان «السماء» است، بلکه می توان گفت که با توجه به اینکه پیوستگی یک بار میان کل اجزای آسمان و زمین، یک بار میان اجزای منظومه شمسی و زمین و بار دیگر به طور جداگانه در زمین و جو آن رخ می‌دهد، در این آیه از لفظی استفاده شده که عمومیت را رسانده و می‌تواند دربردارنده تمامی این آسمان‌ها باشد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
البته این‌که ما سه احتمال برای پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین ارائه کردیم، به این معنا نیست که رتق و فتق مورد نظر آیه تنها منحصر به این سه مورد است، بلکه این احتمال وجود دارد که رتق و فتق‌‏های بسیاری در فرآیند آفرینش آسمان‌ها و زمین رخ داده باشد که ما از آنها بی‌خبریم. ما در اینجا تنها به آنچه که علم تاکنون بدان دست یافته اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: انبیاء.آیه30]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، بی نا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر،  بيروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	بيضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1418ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم، بيروت، 1412ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	صادقى تهرانى، ستارگان از ديدگاه قرآن، اميد فردا،  تهران، 1380ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	طباطبايى سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين، قم، 1417ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	طبرسى، ‏احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مرتضى‏، مشهد، 1403ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، 1375ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	طيب، سيد عبد الحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، انتشارات اسلام، تهران، 1378ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، 1410ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	فولادوند، محمد مهدى، ترجمه قرآن، دار القرآن الكريم (دفتر مطالعات تاريخ ومعارف اسلامى)، تهران، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1368ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	مغنيه، محمد جواد، تفسير الكاشف، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1424ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	سيد رضى، محمد بن حسين، نهج البلاغه، هجرت‏، قم‏، 1414ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بی نا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دار صادر، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	ابو حیان، محمد بن یوسف، البحر المحیط فى التفسیر، دار الفکر، بیروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	بیضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1418ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	جوهری، إسماعیل بن حماد، الصحاح؛ تاج اللغة وصحاح العربیة، دارالعلم للملایین، بیروت، 1990م.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	درویش، محیى الدین، اعراب القرآن و بیانه، دارالارشاد، سوریه، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دارالعلم، بیروت، 1412ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات کتاب مبین، 1388ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، تراث العربی، کویت، 1422ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، دار الکتاب العربی، بیروت، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی، فى ظلال القرآن، دارالشروق، بیروت- قاهره، 1412ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	شهرستانی، هبة الدین، اسلام و هیئت، مطبعة الغری، نجف، 1356ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	طباطبایى سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین، قم، 1417ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربى، بیروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلام، تهران، 1378ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	فخرالدین رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	فراهیدى خلیل بن احمد، کتاب العین، انتشارات هجرت، قم، 1410ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	فولادوند، محمد مهدى، ترجمه قرآن، دار القرآن الکریم، تهران، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	فیض کاشانى، ملا محسن، تفسیر الصافى، انتشارات الصدر، تهران، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1368ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Fleisher. Paul,The big bang, 2006,pp34-48.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Edwards, Rem Blanchard,What caused the big bang, 2001,p4-28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Pincock,  Stephen;  Frary, Mark The origins of the universe for dummies, 2007 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Lang, Kenneth R ,The Cambridge guide to the solar system ,Cambridge University Press, 2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	National Research Council (U.S.), Origin and evolution of Earth: research questions for a changing planet, 2008.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فیزیک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%DA%AF%D8%B3%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3887</id>
		<title>پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%DA%AF%D8%B3%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3887"/>
		<updated>2020-04-04T08:00:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* احتمالات ممکن در باره پیوستگی و جداسازی آسمان‌ها و زمین از دیدگاه علم */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=21|Ayah=30}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیات متعددی به بیان پدیده‌های مربوط به پیدایش جهان می‌پردازد. در این نوشتار از میان پدیده‌های مذکور، به بررسی امکان انطباق پدیده «پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین» با یافته‌های جدید علمی می‌پردازیم. احتمالات علمی مختلفی برای این پدیده مطرح است که همگی بر این اساس شکل می‌گیرند که منظور از آسمان در این پدیده چیست. با توجه به اینکه آسمان می‌تواند معادل با کل فضا، سحابی منظومه شمسی و یا جو زمین باشد، سه احتمال علمی برای این پدیده‌ مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
خداوند در آیه 30 سوره انبیاء از رتق و فتق آسمان‌ها و زمین و یا به عبارتی پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین سخن می‌گوید:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
«أَوَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَّ ‏َّ شَى‏ْءٍ حَىٍّ ‏ٍ أَ فَلَا يُؤْمِنُونَ» (انبیاء/30) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا كسانى كه كفر ورزيدند، ندانستند كه آسمان‌ها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختيم، و هر چيز زنده‌‏اى را از آب پديد آورديم؟ آيا [باز هم‏] ايمان نمى‌آورند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه پدیده رتق و فتق چیست و چه ویژگی‌هایی دارد و آیا با یافته‌های علمی کنونی مطابقت دارد یا خیر، مساله‌ای است که در این مقاله درصدد دستیابی به آن هستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا كسانى كه كفر ورزيدند، ندانستند كه آسمان‌ها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختيم، و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم؟ آيا [باز هم‏] ايمان نمى‏‌آورند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه پدیده رتق و فتق چیست و چه ویژگی‌هایی دارد و آیا با یافته‌های علمی کنونی مطابقت دارد یا خیر، مساله‌ای است که در این مقاله درصدد دستیابی به آن هستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=آسمان در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم «آسمان» در قرآن که با لفظ «سماء» از آن یاد شده است، کاربرد گسترده‌ای دارد. لذا برای درک بهتر دیدگاهی که خداوند در قرآن درباره این مفهوم مطرح می‌نماید، ضروری است که معنای دقیق «سماء» و مصادیق آن در آیات مختلف مورد بررسی قرار گیرد. واژه «سماء» و جمع آن «سماوات» جمعاً 310 بار در قرآن به صورت معرفه و نکره به کار رفته است. کاربرد گسترده این واژه در آیات قرآن، ضرورت تبیین دقیق معنا و مصادیق آن را نشان می‌دهد. در این نوشتار ابتدا به بررسی معنای لغوی «سماء» پرداخته و سپس کاربردهای قرآنی آن را با توجه به نظر مفسران تبیین نموده و جمع بندی می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==«سماء» در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «سماء» از ریشه «س،م،و» به معنای بلندی، ارتفاع و رفعت است&amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی،7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور،14، ص397؛ زبیدی،38، ص301&amp;lt;/ref&amp;gt;.  «سماء» به صورت مونث و مذکر هر دو به کار می‌رود و همچنین برای مفرد و جمع نیز می‌تواند یکسان استعمال شود. علت این امر را چنین گفته‌اند که چون «سماء» از اسماء جنس است، استعمال آن با مفرد و جمع و نیز مونث و مذکر جایز است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی،ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. زبیدی، 38، ص302&amp;lt;/ref&amp;gt;.  فراهیدی «سماء» را به معنای سقف هر چیز و هر خانه‌ای می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;.  جوهری می‌گوید: «سماء» هر آن چیزیست که بر فراز تو قرار گرفته و بر تو سایه می‌افکند و از این باب است که به سقف خانه «سماء» گفته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;جوهری، 7، ص231&amp;lt;/ref&amp;gt;.  راغب اصفهانی «سماء»ِ هر چیز را بالای آن می‌داند و می‌گوید که هر «سماء» نسبت به آنچه پایین آن است، «سماء» و نسبت به آنچه که بالای آن قرار می‌گیرد، «ارض» محسوب می‌شود. اما «سماء» معروف همان «سماء»ی است که بر زمین سایه افکنده است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;.  به گفته ابن فارس عرب به هر چیز بلند مشرف و مسلط، «سماء» می‌گوید، حتی پشت اسب و گیاهان را نیز «سماء» خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;.  تسمیه گیاه به «سماء» یا به این دلیل است که گیاه از باران که خود «سماء» است، ایجاد می‌شود و یا به این دلیل است که گیاه از زمین ارتفاع می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;.  علاوه بر این، در مواردی به ابر&amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;  و باران&amp;lt;ref&amp;gt;جوهری،7، ص231&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز «سماء» گفته شده است. مصطفوی می‌گوید: اصل واحد در این ریشه، آن چیزی است که مرتفع و بلند است و بالای شئ دیگری و محیط بر آن قرار می‌گیرد. این لغت برگرفته از آرامی، سریانی و عبری است که در عربی به صورت «سماء» به کار رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، 5، ص218&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب، باید گفت که واژه «سماء» از گستره معنایی وسیعی برخوردار است و می‌تواند مصادیق متعددی را در بر گیرد. بنابراین، با توجه به این‌که جو زمین، کرات آسمانی و فضای بین آنها بالای زمین و مشرف و مسلط بر آن قرار گرفته‌اند، می‌توانند از جمله مصادیق «سماء» به شمار روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد «سماء» در آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که در بررسی لغوی واژه «سماء» اشاره شد، این واژه دارای گستره معنایی وسیع و مصادیق متعددی است. از این رو، برای تعیین مصداق دقیق آن در هر آیه باید به قراین موجود و سیاق آیات توجه نمود. با توجه به آنچه که مفسران تا کنون درباره مصادیق «سماء» در آیات مختلف بیان کرده‌اند، موارد کاربرد این واژه در آیات را می‌توان در چهار دسته زیر مطرح کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.«السماء» گاه به معنای جو، ابر و باران به کار رفته است. در این باره می‌توان به آیاتی اشاره کرد که درباره نزول باران از آسمان سخن می‌گوید: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=2|Ayah=22}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی برآنند که چون باران از ابر فرو می‌ریزد و عرب نیز به ابر «سماء» می‌گوید، در اینگونه آیات، مراد «ابر» است&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی،1، ص451&amp;lt;/ref&amp;gt;،  در حالیکه هیچ مانعی ندارد که منظور از این «سماء» را کمی گسترده‌تر در نظر گرفته و آسمانی که ابر در آن قرار دارد، یعنی جو زمین را، مصداق آن بدانیم، چنانکه برخی بر این باورند&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم،1، ص121&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; جعفری،1، ص183&amp;lt;/ref&amp;gt;.  اما در برخی از آیات نیز می‌توان با استفاده از قرینه‌هایی مشخص کرد که مراد الهی تنها «جو زمین» است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=30|Ayah=48}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که می‌بینیم در این آیه سخن از آسمانی است که ابرها در آن قرار دارند، بنابراین مصداقی به جز جو زمین را نمی‌توان برای آن در نظر گرفت.در آیاتی نظیر آیه زیر نیز مفسران غالباً مراد از «سماء» را باران دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 4، ص428&amp;lt;/ref&amp;gt;،  گرچه برخی نیز در معنای آن ابر و آسمان را ذکر کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، 2، ص6&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=71|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.اژه «السماء» در مواردی به معنای اجرام آسمانی&amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،20، ص167&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مغنیه، 5، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مدرسی،8، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;  یا فضای حاوی آنها&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی اصفهانی،ص135&amp;lt;/ref&amp;gt;  به کار رفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Annotation 2020-01-28 024331.jpg|بی‌قاب|وسط|اجرام منظومه شمسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شاهد قرآنی صریحی مبنی بر اینکه می توان اجرام آسمانی را نیز مصداقی از «سماء» دانست، وجود ندارد و معمولاً به فضای حاوی این کرات، «سماء» اطلاق شده است. تنها در آیات معدودی مانند آیه 65 سوره حج و 11 سوره فصلت برای واژه «سماء»، معنای کرات آسمانی مطرح شده است که در این آیات نیز اشاره مستقیمی به کرات آسمانی نشده و برخی از مفسران با توجه به مضمون کلی آیه این معنا را از لفظ «سماء» استنباط کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،20، ص167&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مغنیه،5، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مدرسی،8، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طیب،9، ص335&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم،1، ص166&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=22|Ayah=65}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این آیه اشاره صریحی به کرات آسمانی نشده و به نظر می‌رسد که ‌این دیدگاه به دلیل آن مطرح شده که در آیه، بحث از افتادن آسمان بر روی زمین است و از آنجا که نمی‌توان تصویر روشنی از افتادن فضای خالی بر زمین تصور نمود، به ناچار «السماء» را به معنای خود کرات آسمانی گرفته‌اند. درحالیکه هیچ مانعی ندارد که آسمان را در این آیه به همان معنای وسیع خود یعنی فضایی که دربردارنده اجرام آسمانی است -البته به علاوه محتویات آن- در نظر بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی از آیات نیز «سماء» به صراحت به معنای فضای حاوی اجرام آسمانی معرفی می‌شود:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=25|Ayah=61}}&lt;br /&gt;
در مورد معنای «بُرُوج» دو نظر اصلی مطرح است. برخی از مفسران منظور از آن را ستارگان یا ستارگان درخشان دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طوسی،7، ص503&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;نک. طبرسی،7، ص279&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. فخررازی،24، ص479&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، 15، ص235&amp;lt;/ref&amp;gt;  و برخی نیز مراد از آن را منازل خورشید و سیارات که همان برج‌های دوازده گانه است، می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی،7، ص503&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی،7، ص279&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخررازی،24، ص479&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی،15، ص235&amp;lt;/ref&amp;gt; که در صورت دوم نیز منظور، مجموعه‌ای از ستارگان است که از دید ما شکل خاصی را ایجاد می‌نمایند. بنابراین می‌توان گفت که این آیه به صراحت «السماء» را به عنوان فضایی حاوی ستارگان، خورشید و ماه معرفی می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	واژه «السماء» در برخی از آیات به معنای آسمان معنوی به کار رفته است. این در صورتی است که در آیه «سماء» به عنوان مکانی برای پدیده‌های فرامادی مطرح شده باشد. البته مفسران تعابیر متفاوتی همچون مقام قرب و حضور&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی،16، ص248&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم،6، ص170&amp;lt;/ref&amp;gt;  ، عوالم بالا و روحانی &amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور،8، ص96&amp;lt;/ref&amp;gt;  و بهشت &amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، احسن الحدیث،3، ص408&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اینگونه کاربرد واژه «سماء» استعمال کرده‌اند که همگی تحت عنوان آسمان معنوی قابل جمع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=7|Ayah=40}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=67|Ayah=16}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=67|Ayah=17}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	«السماء» گاه می‌تواند دربردارنده تمامی آسمان‌ها باشد. همانطور که گفته شد، «سماء» اسم جنس است و وقتی به صورت معرفه با الف و لام به کار می‌رود، یا افاده عموم کرده و می‌تواند دربردارنده تمامی آسمان‌ها باشد یا اشاره به آسمان مشخصی دارد که از قرائن و سیاق کلام به دست می‌آید. در این حالت الف و لام به ترتیب الف و لام جنس یا عهد است که هر کدام معنای متفاوتی برای «سماء» ایجاد می نمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1)	الف و لام جنس: در این حالت «الف و لام» «السماء» می‌تواند الف و لام استغراق حقیقی&amp;lt;ref&amp;gt;الف لام استغراق حقیقی، الف و لامی است که برای اشاره به تمام افراد جنس می آید و می توان به جای آن از واژه «کلّ» استفاده کرد.&amp;lt;/ref&amp;gt; باشد که تمام آسمان‌ها را شامل شود و یا می‌تواند الف و لام جنس&amp;lt;ref&amp;gt;الف و لام جنس، الف و لامی است که برای بیان حقیقت و ماهیت چیزی می آید و نمی توان به جای آن از واژه «کلّ» استفاده نمود.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای بیان ماهیت باشد و اشاره به ماهیت و حقیقت «سماء» داشته باشد. این حالت معمولا هنگامی است که «السماء» به صورت مطلق&amp;lt;ref&amp;gt;بدون هیچ قید و قرینه خاصی که نشان بدهد منظور از «السماء» آسمان خاصی است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  و در مقابل «ارض» استعمال شده که در این صورت افاده عموم کرده و می‌تواند دربردارنده تمامی‌آسمان‌ها باشد. برخی از مفسران برآنند که در این‌گونه آیات «السماء» به علاوه «الارض» معادل و تشکیل دهنده کل هستی و کائنات است &amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،16، ص90&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طیب،9، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt; و بنابراین باید گفت که «السماء» به تنهایی می‌تواند به معنای هر آنچه غیر زمین است، باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=3|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=14|Ayah=38}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2)	الف و لام عهد: در این حالت در غالب موارد الف و لام عهد ذهنی  است&amp;lt;ref&amp;gt;الف و لام عهد ذهنی (یا علمی)، الف و لامی است که برای بیان مطلبی که برای مخاطب معلوم و شناخته شده است، به کار می رود.&amp;lt;/ref&amp;gt; و منظور از «السماء» با توجه به قرائن موجود در آیه برای مخاطب مشخص می‌شود. هر سه کاربرد پیشین برای «السماء» -که بیان شد- را می‌توان جزء این دسته به شمار آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «السماوات» که جمع «سماء» است، نیز بیشتر به صورت معرفه و در مقابل «ارض» به کار رفته و مراد از آن تمامی آسمان‌های موجود است، زیرا به کار بردن الف و لام با کلمات جمع افاده عموم می‌نماید&amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی،1، ص631&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«السماء» گاه در مقابل «السماوات» به کار می‌رود که نشان می‌دهد به یکی از آسمان‌های لحاظ شده در واژه «السماوات» اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=14|Ayah=32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، واژه «السماوات» اشاره به تمامی آسمان‌ها و «السماء» اشاره به جو زمین دارد که یکی از این آسمان‌هاست. الف و لام در «السماء» الف و لام عهد ذهنی است، چراکه با توجه به قراین موجود در آیه، برای مخاطب مشخص است که کدام «سماء» مورد نظر است.  &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد سماء در آیات !! آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot; | 1 &lt;br /&gt;
|جو زمین&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم،1، ص121؛ جعفری، 1، ص83&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«اللَّهُ الَّذِى يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فىِ السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَ يجَْعَلُهُ كِسَفًا فَترََى الْوَدْقَ يخَْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ»روم/48&lt;br /&gt;
|- &lt;br /&gt;
|ابر&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی،1، ص451&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنينَ»، حجر/22  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| باران&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 4، ص428&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً»، نوح/11 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 2 &lt;br /&gt;
|فضای حاوی اجرام آسمانی&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی اصفهانی،ص135&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«تَبارَكَ الَّذي جَعَلَ فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فيها سِراجاً وَ قَمَراً مُنيرا»فرقان/61  &lt;br /&gt;
|- &lt;br /&gt;
|اجرام آسمانی&amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی،20، ص167؛ مغنیه، 5، ص346؛ مدرسی،8، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|«... وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ»، حج/65 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 3 &lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; |آسمان معنوی&lt;br /&gt;
|«إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في‏ سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ»أعراف/40 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|«ءَ أَمِنتُم مَّن فىِ السَّمَاءِ أَن يخَْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِىَ تَمُورُ * أَمْ أَمِنتُم مَّن فىِ السَّمَاءِ أَن يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِير»ملك/16و17 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 4&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; |تمامی آسمان‌ها&lt;br /&gt;
|«إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ»آل‏عمران/5 &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|«رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفي‏ وَ ما نُعْلِنُ وَ ما يَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» إبراهيم/38  &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوال: چرا واژه «السماء» در برخی آیات به صورت مفرد و در برخی آیات دیگر به صورت جمع «السماوات» به کار رفته است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی در پاسخ این سوال می گوید که هرگاه تعداد، مورد نظر بوده است، «سماء» با صیغه جمع آمده و دلالت بر عظمت و کثرت می‌‎نماید، و هرگاه جهت بالا مورد نظر بوده، «سماء» با صیغه مفرد آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، 1، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت اول این پاسخ بدین معناست که به کار رفتن «السماء» به صورت جمع «السماوات» علاوه بر اینکه دلالت بر عمومیت می‌کند، نشان می‌دهد که تاکید در «السماوات» اشاره به وجود اجزاء متعدد در آن و مورد نظر بودن تمامی آنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم این پاسخ یعنی اینکه مراد از «السماء» به صورت مفرد، جهت بالاست، به نظر صحیح نمی‌رسد، زیرا با برخی از خصوصیاتی که خداوند در آیات قرآن کریم برای «السماء» ذکر می‌کند، سازگار نیست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* خداوند «السماء» را به عنوان یک بنا و نه صرفاً یک جهت معرفی می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً ... (غافر/64) خدا [همان‏] كسى است كه زمين را براى شما قرارگاه ساخت و آسمان را بنايى [گردانيد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در آیه ای می‌فرماید که «السماء» را بالا برد و رفیع کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ءَ أَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ  بَنَئهَا * رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّئهَا (نازعات/27و28) آيا آفرينش شما دشوارتر است يا آسمانى كه [او] آن را برپا كرده است؟ سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معين‏] درست كرد.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* همچنین خداوند «السماء» را با عنوان «سقف محفوظ» معرفی می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;وَ جَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا محَّْفُوظًا...(انبیاء/32) و آسمان را سقفى محفوظ قرار داديم&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در آیه ای می‌فرماید که او «السماء» را از سقوط و افتادن بر زمین نگه می‌دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;وَ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَن تَقَعَ عَلىَ الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ  ... (حج/65) و آسمان را نگاه مى‏‌دارد تا [مبادا] بر زمين فرو افتد، مگر به اذن خودش [باشد].&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که این خصوصیات، همگی خصوصیات یک بنا و ساختار عظیم و نه صرفاً یک جهت است. بنابراین نمی‌توان این پاسخ را پذیرفت که مراد از «السماء» به صورت مفرد، صرفاً جهت بالا باشد. بلکه می‌توان گفت که مفرد به کار رفتن «السماء» :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یا از آن جهت است که مراد از آن تنها یک آسمان مشخص است و الف و لام آن الف و لام عهد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یا اینکه الف و لام آن، الف و لام جنس است و منظور از آن تمامی آسمان‌ها است. در این صورت درباره تفاوت «السماء» با «السماوات» می‌توان گفت که با توجه به آنچه که درباره علت جمع آمدن «السماوات» ذکر شد، به نظر می‌رسد که هرگاه نظر به کل بوده، از لفظ «السماء» استفاده شده و هرگاه نظر به تمام جزئیات این کل بوده، لفظ «السماوات» به کار رفته است. به عبارت دیگر هنگامی که خداوند بخواهد اشاره به جنس «سماء» یا کلیت آن نماید، «السماء» را به کار می‌برد و هنگامی که بخواهد بر این نکته تأکید نماید که ‌این «سماء» دارای جزئیات و انواعی است و مراد، تمام این جزئیات و انواع است، از لفظ «السماوات» استفاده می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نتیجه گیری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که گفته شد واژه «سماء» از ریشه «س،م،و» به معنای بلندی، ارتفاع و رفعت است و «سماء»ِ هر چیزی را به معنای بالای آن گفته‌اند. عرب به هر چیز بلند مشرف و مسلط، «سماء» می‌گوید. بنابراین باید گفت که این واژه دارای گستره معنایی وسیعی است و می‌تواند مصادیق متعددی را در بر گیرد. از این رو، برای تعیین مصداق دقیق آن در هر آیه باید به قراین موجود و سیاق آیات توجه نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران تاکنون عموماً چهار مصداق کلی برای این واژه بیان کرده اند که عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- جو، ابر و باران؛ 2- اجرام آسمانی و فضای حاوی اجرام آسمانی؛ 3- آسمان معنوی؛ 4- تمامی آسمان‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هرچند مفسران تاکنون این چهار مصداق را در رابطه با واژه «سماء» در آیات قرآن بیان کرده‌اند، اما گستره معنایی این واژه به گونه‌ای است که مصادیق دقیق‌تری همچون منظومه شمسی را نیز برمی‌تابد، چنانکه برخی از مفسران در تفسیر معنای «سبع سماوات» از اجرام آسمانی موجود در منظومه شمسی نام برده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=بررسی تفسیری=&lt;br /&gt;
درباره واژه «رَتْقاً» در عبارت «أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا» که خبر فعل ناقص «كَانَتَا» است و طبق قاعده کلی باید تثنیه می‌آمد، بحث‌های فراوانی است. برخی از مفسران معتقدند که ‌این واژه به دلیل مصدر بودن با جمع و تثنیه و مفرد یکسان به کار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج7، ص243&amp;lt;/ref&amp;gt;،  هرچند که به معنای اسم مفعول یعنی مرتوق به کار رفته باشد&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، ج14، ص278&amp;lt;/ref&amp;gt;.  ابن عاشور می‌گوید آوردن مصدر در اینجا به جای اسم مفعول برای بیان مبالغه در حصول این صفت است&amp;lt;ref&amp;gt;بن عاشور، ج17، ص40&amp;lt;/ref&amp;gt;.  به عبارت دیگر، واژه «رَتْق» نه تنها دلالت بر پیوستگی آسمان‌ها و زمین می‌نماید، بلکه آوردن آن به صورت مصدر نشان می‌دهد که‌ این پیوستگی از شدت بسیار بالایی برخوردار بوده است. زمخشری این سؤال را مطرح می‌نماید که آیا رتق که به معنای اسم مفعول (مرتوق) به کار رفته است، می‌تواند جایگزین مناسبی برای لفظ «مرتوقتین» باشد؟ و خود چنین پاسخ می‌دهد که واژه رتق در اینجا در حکم صفت برای موصوف محذوف به کار رفته و تقدیر آن چنین است: «کانتا شیئاً رتقاً» (آن دو، چیزی پیوسته بودند)&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج3، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;.  اما برخی نیز تقدیر این عبارت را به صورت «کانتا ذواتی رتق»: (آن دو دارای پیوستگی بودند) دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  در نظر گرفتن هر یک از این تقدیرها در آیه موجب استنباط معنای متفاوتی می‌شود. به عبارت دیگر اگر تقدیر آیه، «کانتا شیئاً رتقاً» باشد؛ معنای آیه ‌این می‌شود که آسمان‌ها و زمین یکی و به هم پیوسته بوده‌اند. اما اگر تقدیر آیه «کانتا ذواتی رتق» باشد؛ معنای آیه بدین صورت می‌شود که آسمان‌ها به یکدیگر پیوسته و زمین به خود پیوسته بوده است و هر یک دارای رتقی مخصوص به خود بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب اینجاست که الفاظ آیه به گونه‌ای آورده شده که هر دو تقدیر مذکور با آن سازگار است و نمی‌توان دلیلی بر رد یکی و ترجیح دیگری ارائه کرد. بدین ترتیب باید گفت که آیه می‌تواند دربردارنده هر دو دیدگاه پیوستگی آسمان‌ها به زمین و پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج17، ص40&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین==&lt;br /&gt;
درباره این‌که منظور از رتق و فتق آسمان‌ها و زمین چیست، مفسران آراء متفاوتی ارائه نموده‌اند که مهم‌ترین آنها را می‌توان در شش دسته جمع نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	آسمان‌ها و زمین به هم چسبیده و پیوسته بودند و خداوند به وسیله هوا بین آن دو جدایی افکند&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طوسی، ج7، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص424&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	آسمان‌ها و زمین یک شئ واحد و یک حقیقت پیوسته و متحد بودند و خدا آن دو را با تنوع بخشیدن و متمایز ساختن، جدا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج4، ص50&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج8، ص409&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آسمان «رتق» بود و از آن بارانی نمی‌بارید و از زمین نیز گیاهی نمی‌رویید، پس خدا آسمان را با باران و زمین را با گیاهان گشود&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طوسی، ج7، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. زمخشری، ج3، ص113&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص424 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
4.	آسمان‌ها و زمین، هر یک جداگانه رتق بودند و فتق آنها آنست که خداوند آنها را به صورت هفت آسمان و زمین در آورد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طبرسی، ج7، ص72&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص424&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	منظور از «رتق» عدم و منظور از «فتق» ایجاد است. به عبارتی، خداوند از ایجاد با لفظ فتق و از حالت قبل از آن با لفظ رتق خبر می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج17، ص41&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
6.	مراد از «رتق» تاریکی و منظور از «فتق» آشکار شدن نور روز است&amp;lt;ref&amp;gt;نک. طوسی، ج7، ص243&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص424&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقد و بررسی آراء مفسران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از میان این دیدگاه‌ها، دو دیدگاه اول مبین این نظرند که رتق بودن آسمان‌ها و زمین به معنای به هم پیوستگی و یکی بودن آنها است. دیدگاه سوم و چهارم نیز بر این اساس شکل گرفته است که هر یک از آسمان‌ها و زمین رتق و پیوستگی جداگانه‌ای برای خود داشته‌اند. به عبارت دیگر پیوستگی آسمان‌ها به هم و پیوستگی زمین به خود بوده است. دو دیدگاه آخر نیز هیچ تناسبی با معنای الفاظ آیه نداشته و دلیل معتبری نیز برای آنها ارائه نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه اول&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه اصل به هم پیوستگی آسمان‌ها و زمین مطرح شده و همان‌طور که گفته شد، این موضوع از الفاظ آیه قابل استنباط است. اما آنچه‌که در ادامه ‌این دیدگاه آمده، یعنی جدایی افکندن بین آسمان‌ها و زمین به وسیله هوا، مطلبی است که در آیه بدان اشاره نشده و نشأت گرفته از برداشت مفسران است. به نظر می‌رسد که معتقدان به این دیدگاه چنین می‌پنداشتند که پیش از جداسازی زمین و آسمان، زمین به همین شکل کنونی موجود بوده و پیوسته بودن آن به آسمان‌ها تنها به معنای نبودن هوایی است که اطراف آن را فراگرفته  باشد. از این روست که فخرالدین رازی می‌گوید بر اساس این قول خلق زمین مقدم بر خلق آسمان است، زیرا هنگامی که خداوند بین آسمان و زمین جدایی افکند، زمین را در جای خود نگه داشت و به همان صورت حفظ کرد، ولی اجزاء آسمان را بالا برد&amp;lt;Ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، در باره میزان صحت این دیدگاه باید گفت که تنها قسمت ابتدایی آن، یعنی پیوستگی آسمان‌ها به زمین که برگرفته از آیه است، قابل پذیرش و مابقی این دیدگاه که دلیلی برای آن ارائه نشده و برگرفته از  برداشت‌های مفسران از جهان هستی و نحوه پیدایش آن است، پذیرفته نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه دوم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه که به نظر می‌رسد برگرفته از آموزه‌های فلسفی باشد، عبارت «آسمان‌ها و زمین یک شئ واحد و به هم پیوسته بوده‌اند»، از آیه قابل برداشت است، اما هیچ اشاره‌ای در آیه به این نحوه جداسازی و فتق  نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه سوم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه سوم مبتنی بر رتق بودن جداگانه آسمان‌ها و زمین شکل گرفته که می‌توان آن را از آیه  برداشت کرد. اما در آیه در باره نحوه و کیفیت دقیق گشوده شدن و فتق آسمان‌ها و زمین سخنی به میان نیامده و آنچه که در این دیدگاه درباره چگونگی رتق و فتق آسمان‌ها و زمین مطرح شده، برگرفته از روایات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل شده است که از امام باقر (ع) درباره معنای آیه «أوَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما» پرسیدند. امام در پاسخ فرمود: آسمان رتق و پیوسته بود و بارانی نمی‌بارید و زمین رتق و پیوسته بود و گیاهی از آن نمی‌رویید. پس خداوند آسمان را به وسیله باران و زمین را به وسیله گیاهان گشود.  بنابراین، این دیدگاه دارای مؤید روایی است که نقطه قوتی برای آن به شمار می‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این، این دیدگاه هماهنگی مناسبی با ادامه آیه ‌ایجاد می‌نماید. پس از آنکه خداوند از رتق بودن آسمان و زمین و سپس گشایش آن به وسیله بارش باران و رویش گیاه سخن می‌گوید، در پایان می‌فرماید که «وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَّ ‏َّ شَى‏ْءٍ حَىٍّ» ما همه چیز را از آب زنده گرداندیم. همان‌طور که ملاحظه می‌شود در این دیدگاه هماهنگی کاملی میان بخش آغازین آیه یعنی رتق و فتق آسمان‌ها و زمین و بخش پایانی آن یعنی پیدایش حیات از آب بر قرار می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در ارتباط با این دیدگاه مشکلی وجود دارد که پذیرش آن را با تردید مواجه می‌سازد. بررسی واژه «سماء» در آیات قرآن نشان می‌دهد که خداوند از آسمانی که پدیده‌های جوی در آن رخ می‌دهد و باران از آن می‌بارد، با لفظ «السماء» نام برده است و هیچگاه لفظ «السماوات» به این آسمان نسبت داده نشده است. بنابراین، با توجه به این‌که در این آیه سخن از «السماوات» است، اگر منظور از فتق و شکافته شدن آن، بارش باران بود، باید به جای آن از لفظ «السماء» استفاده می‌شد، از این رو باید گفت رتق و فتق آسمان‌ها باید چیزی فراتر از مسائل جوی باشد که با عمومیتی که در واژه «السماوات» است و شامل تمامی ‌آسمان‌ها می شود، متناسب باشد. برخی از مفسران به این موضوع توجه کرده و توجیهاتی ارائه نموده‌اند. آنان گفته‌اند که باران از «سماوات» نمی‌بارد، بلکه از یک «سماء واحد» می‌بارد و آن سماء دنیاست، ولی خداوند لفظ جمع بر آن اطلاق نموده، زیرا هر قطعه از «سماوات»، خود «سماء» است&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج7، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  ولی این پاسخ به نظر قانع کننده نمی‌رسد، زیرا اگر بنا بود خداوند به اعتبار این‌که هر قسمتی از «سماوات» خود «سماء» تلقی می‌شود، لفظ «سماوات» را به جای «سماء» به کار برد، در آیات بسیاری که سخن از آسمان و باران است، نیز چنین می‌کرد و به جای لفظ «سماء» از «سماوات» استفاده می‌نمود. جالب اینجاست که خداوند دقیقاً بر عکس عمل کرده و نه تنها در تمام آیاتی که بحث نزول باران از آسمان است، از لفظ «السماء» استفاده نموده، بلکه حتی برای روشن شدن تمایز «سماوات» و این «سماء»، در آیاتی&amp;lt;ref&amp;gt;{{QFrame|Surah=16|Ayah=60}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{QFrame|Surah=31|Ayah=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{QFrame|Surah=2|Ayah=164}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، این واژه‌ها را در کنار هم به نحوی که تفاوتشان نمایان شود، به کار برده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* «اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً» (إبراهيم/14/32) &lt;br /&gt;
این آیه به صراحت نشان می دهد که میان «السَّماواتِ » که در مقابل «الْأَرْضَ» به کار رفته و «السَّماءِ»ای که باران از آن می بارد، تفاوت وجود دارد.&lt;br /&gt;
با توجه به آنچه که گفته شد، استعمال لفظ «السماوات» در این آیه اعتبار این دیدگاه را تاحدودی خدشه دار می‌نماید. نقد و بررسی بیشتر این دیدگاه را به بخش تطبیق دیدگاه قرآن و علم، موکول می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه چهارم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه نیز باید گفت که تنها بخش اول قابل قبول بوده و می‌توان آن را به آیه نسبت داد، ولی بخش انتهایی نه تنها در آیه اشاره‌ای بدان نیست، بلکه در آیات این سوره نامی از هفت آسمان یا هفت زمین به میان نیامده است، به ویژه این‌که زمین در این آیه مفرد آمده و اگر منظور گشوده شدن آن به صورت هفت زمین می‌بود، همانند آسمان به صورت جمع استعمال می‌شد. علاوه بر این، اگر مسئله هفت آسمان در میان بود، واژه هفت در آیه به کار می‌رفت و گفته می‌شد هفت آسمان و زمین رتق بودند و ما آنها را گشودیم. همان‌طور که در آیات متعددی به مقتضای حال، از هفت آسمان نام برده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===&amp;lt;big&amp;gt;دیدگاه پنجم و ششم&amp;lt;/big&amp;gt;===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که گفته شد، این دو دیدگاه هیچ هماهنگی و تناسبی با معنای الفاظ آیه ندارند. علاوه بر این دلیل معتبری نیز برای اثبات آنها ارائه نشده و در تنها حد یک ادعا هستند. فخرالدین رازی در توجیه دیدگاه پنجم می‌گوید: عدم، نفی محض است و در آن ذوات متمایز وجود ندارد، بلکه امری واحد، متصل و متشابه است. ولی پس از تحقق وجود، بین ذوات تمایز ایجاد شده و پدیده‌ها از یکدیگر جدا می‌شوند. از این رو، می‌توان رتق را مجازاً عدم و فتق را وجود دانست. ولی وی خود در ادامه ایرادی را بر این دیدگاه وارد دانسته و می‌گوید که ظاهر آیه اقتضا دارد که در حالت رتق «سماء» و «ارض» موجود باشند – نه عدم- و «فتق» مفارقت و جدایی بین آنها و در نتیجه «رتق» ملازمت بین آن دو باشد، در نتیجه این دیدگاه ضعیف و دارای اشکال است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج22، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;.  در تکمیل این سخن می توان گفت که اساساً عدم چیزی نیست که بخواهد به هم پیوسته و متصل باشد یا نباشد و هنگامی که چیزی وجود ندارد، چگونه می‌توان به آن صفتی نسبت داده و آن را رتق دانست. علاوه بر این، می‌توان از نحوه به کارگیری الفاظ آیه نیز به این نتیجه رسید که سخن از زمان وجود است و نه عدم و قبل از آفرینش. استعمال فعل «کانتا» به معنای «بودند» می‌تواند بهترین دلیل بر وجود آسمان‌ها و زمین باشد، یا این‌که به کار بردن «السماوات و الارض» برای آن شئ اولیه خود بیانگر وجود آنهاست، زیرا کسی برای «عدم» نامی مشخص نمی‌نماید. نکته آخر این‌که اگر مقصود اشاره به زمان پیش از آفرینش بود، چنین گفته می‌شد که آسمان‌ها و زمین نبودند و ما آنها را آفریدیم، همان‌طورکه در آیات متعددی خداوند تعابیری نظیر این را به کار برده است:{{QFrame|Surah=19|Ayah=9}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب باید گفت که دو دیدگاه آخر را نمی‌توان به آیه نسبت داد. در جدول(2) آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین و خلاصه‌ای از نقاط قوت و ضعف آنها آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول2) آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|آراء مفسران درباره رتق و فتق آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
|پیش فرض هر دیدگاه&lt;br /&gt;
|نقاط قوت&lt;br /&gt;
|نقاط ضعف&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|1&lt;br /&gt;
|پیوستگی آسمان‌ها به زمین  و جدایی بین آنها با هوا &lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;| رتق به معنای یکی بودن آسمان‌ها و زمین با هم&lt;br /&gt;
|قابلیت برداشت پیوستگی آسمان‌ها و زمین از الفاظ آیه &lt;br /&gt;
|عدم  اشاره آیه به جدا شدن آسمان‌ها و زمین با هوا &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2&lt;br /&gt;
|پیوستگی آسمان‌ها به زمین  و جداسازی آنها با تنوع بخشیدن و تمایز &lt;br /&gt;
|قابلیت برداشت پیوستگی آسمان‌ها و زمین از الفاظ آیه&lt;br /&gt;
|عدم اشاره آیه به نحوه جدا شدن آسمان‌ها و زمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|3&lt;br /&gt;
|پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود و گشودن رتق آسمان‌ها با باران و رتق زمین با رویش &lt;br /&gt;
|جداگانه آسمان‌ها به &lt;br /&gt;
|1- قابلیت برداشت پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود از آیه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- مؤید روایی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- هماهنگی با قسمت انتهایی آیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- سازگاری با مضمون برخی آیات دیگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعارض کاربرد «السماوات»  برای جو زمین با «السماء»  در آیات دیگر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|4&lt;br /&gt;
|پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود و فتق آنها  به صورت هفت آسمان و زمین &lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|قابلیت برداشت پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود از آیه &lt;br /&gt;
|1- مفرد بودن ارض در آیه&lt;br /&gt;
2-  عدم کاربرد هفت در آیه  و بلکه در کل سوره &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|5&lt;br /&gt;
|«رتق» عدم و « فتق» ایجاد است. &lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|1- عدم هماهنگی با الفاظ آیه &lt;br /&gt;
2- «کانتا»  بیانگر وجود آسمان‌ها و زمین  و نه عدم آنهاست&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|6&lt;br /&gt;
|«رتق» تاریکی و  «فتق» آشکار شدن نور روز است.&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|1- عدم هماهنگی با الفاظ آیه&lt;br /&gt;
2- نبود دلیل &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب باید گفت که تنها مطالبی که از الفاظ آیه قابل استنباط است، آن است که آسمان‌ها و زمین پیوسته و رتق بودند و خداوند آنها را گشوده و جدا نموده است. این پیوستگی و رتق می تواند در هر یک از آسمانها و زمین به طور جداگانه وجود داشته باشد و یا اینکه این پیوند بین آسمان‌ها و زمین بوده و آن دو به یکدیگر پیوسته باشند. از نحوه این پیوستگی و نیز چگونگی جداسازی و گسسته شدن سخنی در آیه به میان نیامده است، اما می‌توان احتمال انطباق آن با یافته های علمی جدید را بررسی نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تصورات عمومی درباره جهان تا پیش از عصر حاضر=&lt;br /&gt;
جهان و زمین به عنوان جایگاه زندگی بشر چگونه آغاز شده‌اند و چه تحولاتی برای رسیدن به این مرحله داشته‌اند؟ این سوالات، مهم‌ترین سوالاتی هستند که بشر همیشه به دنبال جواب آن بوده است. برای هزاران سال، منجمین به دنبال یافتن اندازه و عمر جهان بوده‌اند. تا قبل از سال 1929 و گزارش مشاهدات هابل تصور درستی از جهان وجود نداشت. 300 سال قبل از میلاد، ارسطو فیلسوف یونانی، در کتاب خود به نام «درباره افلاک» نوشت که زمین جسمی کروی است و نه یک سطح صاف. ارسطو می‌اندیشید که زمین ثابت و خورشید، ماه، سیارات و ستارگان در مدارهای کروی گرد زمین می‌چرخند. وی معتقد بود که اندازه جهان محدود است و زمان آغاز و پایان ندارد و همیشه پایدار و ایستا است&amp;lt;ref&amp;gt;Harrison, Cosmology: the science of the universe, pp31-33.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  تا قبل از ظهور دیدگاه‌های نوین درباره جهان، به علت اعتقادات مذهبی و تصوراتی که وجود داشت، بشر معتقد به جهان ایستا و پایدار بود. ویژگی‌های جهان ایستا شامل موارد زیر بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	همگن بودن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	نامحدود بودن (از نظر مکانی و زمانی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	گسترده نشدن&amp;lt;ref&amp;gt;Koupelis, In Quest of the Universe, p527.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما مشاهدات جدید، این دیدگاه قدیمی را متزلزل نمود و باعث به وجود آمدن تعارضاتی بین دانشمندان گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=یافته‌های علمی جدید درباره چگونگی پیدایش آسمان و زمین =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری مه‌بانگ&amp;lt;ref&amp;gt;ig Bang&amp;lt;/ref&amp;gt;  بیشترین مقبولیت را در بین تئوری‌هایی که منشأ و تکامل جهان را توضیح می‌دهند، داراست، این تئوری ادعا می‌کند، جهانی (انرژی، فضا و زمان) که مشاهده می‌کنیم در حدود 13.7 میلیارد سال پیش، در نقطه‌ای به طول 35-10 متر (طول پلانک) و دمای 1032 کلوین و چگالی 1094 گرم بر سانتی متر مکعب جای گزیده بوده است. سپس به سرعت گسترده شده و به گسترش خود ادامه داده است. در 300 هزار سال پس از مه‌بانگ پس از تولید ذرات بنیادی و تشکیل و پخش یکنواخت هسته اتم‌های سبک همچون هیدروژن و هلیم در جهان، با کاهش دما، اتم‌های سبک همچون هیدروژن و هلیم تولید و به دلیل اختلالات و اغتشاشات کوانتومی ایجاد شده، ساختارهای مختلف تشکیل می‌شوند و 9.1 میلیارد سال بعد منظومه شمسی و زمین  تشکیل می‌شوند. این تئوری تاکنون با شواهد متعددی&amp;lt;ref&amp;gt;به عنوان مثال: مشاهدات هابل از انبساط جهان؛ فراوانی عناصر سبک مانند هیدروژن و هلیم؛ تابش مایکروویو زمینه کیهانی cb&amp;lt;/ref&amp;gt; تایید شده است&amp;lt;ref&amp;gt;Fleisher,The big bang, pp34-48.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;Blanchard, What caused the big bang, p4-28.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:منظومه شمسی.jpg|بی‌قاب|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=شکل گیری منظومه شمسی و زمین=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذیرفته شده‌ترین فرضیه در مورد تشکیل منظومه شمسی فرضیه سحابی &amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره ها را تایید می کند. 4/6 میلیارد سال پیش خورشید و سیارات در سحابی منظومه شمسی تشکیل  شدند. این سحابی که شامل ذرات سنگین و سبک بود به آرامی شروع به چرخیدن می‌کند و به خاطر نیروی گرانش به مناطق مختلفی تقسیم می‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:مراحل تشکیل منظومه شمسی و منظومه‌های مشابه.jpg|قاب|وسط|مراحل تشکیل منظومه شمسی و منظومه‌های مشابه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرکز این سحابی پیش خورشید با حدود 99% جرم کل متراکم می‌گردد و دمای آن برای انجام گداخت‌های هسته‌ای بالا می‌رود و باقی مواد متراکم می‌گردند و دیگر سیارات (از جمله زمین)، سیارک‌ها و ستاره‌های دنباله‌دار را تشکیل می‌دهند. پس از سرد شدن زمین، فرآیندهای مختلفی روی آن اتفاق می افتد:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
•	جو زمین در ابتدا هیچ شباهتی به جو کنونی نداشت و شامل همان مواد اولیه سحابی بود. به علت بادهای خورشیدی و گرمای آن و نیز کم بودن نیروی گرانش زمین برای نگه داشتن این مواد سبک، از جو زمین دور شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب تشکیل می‌داد، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:تشکیل جو.jpg|قاب|وسط|تشکیل جو]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	پس از آن جوی شبیه جو کنونی زهره پدید آمد که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شدند و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین می رود&amp;lt;ref&amp;gt;Lang, The Cambridge guide to the solar system, 2003.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;National Research Council (U.S.), Origin and evolution of Earth: research questions for a changing planet, 2008. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=احتمالات ممکن در باره پیوستگی و جداسازی آسمان‌ها و زمین از دیدگاه علم=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره این‌که پیوستگی و گسستگی خاص مورد نظر قرآن، مربوط به کدام پیوستگی و جداسازی از لحاظ علمی است، احتمالات متعددی مطرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال اول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از پیوستگی، پیوسته و یکی بودن مواد زمین و آسمان در لحظه مهبانگ و منظور از جداسازی آن دو، پدیده مهبانگ است که منجر به شکل گیری آسمان و زمین به صورت کنونی شده است. البته این احتمال شق دومی نیز دارد و آن این است که منظور از پیوستگی، پیوسته و یکنواخت بودن فضا تا 300 هزار سال پس از مهبانگ باشد و منظور از جداسازی، آغاز تشکیل اولین ساختارها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|احتمال اول : «السماوات» مساوی کل فضا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 1&lt;br /&gt;
| پیوستگی || پیوسته و یکی بودن مواد زمین و آسمان در لحظات اول مه‌بانگ&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جداسازی|| وقوع مهبانگ و آغاز شکل گیری آسمان و زمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | 2&lt;br /&gt;
|پیوستگی|| پیوسته و یکنواخت بودن فضا تا 300 هزار سال پس از مه‌بانگ&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جداسازی|| آغاز تشکیل اولین ساختارها (اعم از ابرخوشه‌ها،خوشه‌های کهکشانی و ستارگان)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال دوم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از این پیوستگی، پیوستگی زمین و خورشید و سایر سیارات در سحابی منظومه شمسی است و منظور از جداسازی، جدا شدن زمین از خورشید و سایر سیارات و شکل گیری کامل منظومه شمسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|احتمال دوم : «السماوات» مساوی سحابی منظومه شمسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پیوستگی|| پیوستگی زمین، خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی در سحابی اولیه‌  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جداسازی || جدا شدن زمین از خورشید و سایر سیارات و شکل‌گیری کامل منظومه شمسی &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال سوم== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از پیوستگی آسمان‌ها، عدم بارش باران و منظور از پیوستگی زمین، عدم رویش گیاهان است. در این احتمال پیوستگی جداگانه آسمان‌ها به هم و زمین به خود مورد توجه قرار گرفته است، بدین معنا که آسمان پیوسته و بسته بود و بارانی نمی‌بارید و زمین پیوسته و بسته بود و گیاهی از آن نمی‌رویید. بدین ترتیب این دیدگاه مرحله پیوستگی را به زمان پیش از شکل گیری کامل جو که بارانی در آن رخ نمی‌داده است و پیش از مهیا شدن زمین برای رویش گیاهان، مربوط دانسته و مرحله گسستگی را به زمان آغاز بارش‌ها از آسمان و آغاز رویش گیاهان از زمین نسبت می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|احتمال سوم : «السماوات» مساوی جو زمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پیوستگی|| عدم بارش باران از آسمان و رویش گیاهان از زمین در ابتدای پیدایش زمین  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جداسازی || آغاز بارش‌های اولیه از آسمان و رویش نخستین گیاهان از زمین &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=بررسی نقاط قوت و ضعف احتمالات=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان احتمالات ممکن برای پدیده پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین از دیدگاه علم، به بررسی هر یک از این احتمالات و میزان صحت و سقم آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال اول==&lt;br /&gt;
درباره احتمال اول باید گفت که هرچند پدیده مهبانگ تقریبا مورد پذیرش اکثر محافل علمی‌ جهان است، ولی علم کنونی تقریباً هیچ‌گونه اطلاع دقیقی درباره ماده اولیه جهان در لحظه مهبانگ ندارد. با این همه، باید گفت که هرچند بسیاری از جزئیات و اسرار این پدیده هنوز کشف نشده است، اما شواهد بسیاری نشان می‌دهد که به هر حال چنین پدیده‌ای در ابتدای پیدایش هستی باید اتفاق افتاده باشد. درباره انطباق این پدیده با رتق و فتق یا پیوستگی و گسستگی مورد نظر قرآن نیز باید گفت که هرچند قطعیتی در این باره وجود ندارد، ولی دلیلی نیز مبنی بر عدم تطابق این دو پدیده در دست نیست، بنابراین به نظر می‌رسد که پدیده مهبانگ می‌تواند مصداقی برای رتق و فتق مطرح شده در قرآن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال دوم==&lt;br /&gt;
در مورد احتمال دوم که مربوط به پیدایش منظومه شمسی است، باید گفت که هرچند فرضیه تشکیل منظومه شمسی از سحابی، آخرین و تنها فرضیه‌ای است که تقریبا مورد پذیرش تمامی محافل علمی جهان است، اما جزئیات دقیق این فرضیه و نیز علت بسیاری از پدیده‌‏هایی که در آن رخ می‌دهد، تاکنون شناخته نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره تطابق این فرضیه با دیدگاه قرآنی نیز باید گفت که تنها مشکلی که وجود دارد، آن است که در این صورت باید واژه «السَّماوات» در آیه «أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا» (انبیاء/21/30) را منطبق بر خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی بدانیم. این امر هرچند در نگاه اول به نظر مشکلی ایجاد نمی‌کند، ولی باید گفت که دو اشکال اساسی بدان وارد است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	اول اینکه شاهد قرآنی صریحی مبنی بر اینکه می‌توان کرات آسمانی را نیز مصداقی از «سماء» دانست، وجود ندارد و معمولاً به فضای حاوی این کرات، «سماء» اطلاق شده است. البته در پاسخ این اشکال می‌توان گفت که «سماء» در لغت به هر آنچه در بالا قرار گیرد، گفته می‌شود. بنابراین، شاید بتوان کرات آسمانی را نیز مصداقی از این واژه دانست، چنانکه برخی از مفسران متقدم منظور از هفت آسمان را خورشید و ماه وپنج سیاره از سیارات منظومه شمسی می‌دانستند و نیز برخی از متأخرین منظور از هفت آسمان را سیارات هفت گانه منظومه شمسی به جز زمین دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	دوم اینکه اگر واژه «السَّمَاوَاتِ» را منطبق بر خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی در نظر بگیریم، معنای این واژه که عمومیت را می‌رساند و شامل تمامی آسمان‌ها می‌شود، به خورشید و تعداد خاصی از سیارات محدود می‌شود که قرینه‌ای برای این محدودسازی در آیه موجود نیست. بنابراین نمی‌توان با قطعیت درباره صحت این احتمال حکم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احتمال سوم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال نیز دارای نقاط قوت و ضعفی است. نقاط قوت آن عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مؤید روایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	این‌که وجود پیوستگی جداگانه در هریک از آسمان‌ها و زمین، از آیه قابل برداشت است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
•	هماهنگی این احتمال با ادامه آیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	سازگاری این احتمال با مضمون برخی آیات دیگر:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=54|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=80|Ayah=26}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=80|Ayah=27}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	از لحاظ علمی شکی نیست که در دوره ای از مراحل تکامل زمین بارش باران و رویش گیاهان در زمین وجود نداشته است. این مطلب سازگاری روشنی با تفسیر رتق و فتق در این احتمال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نقطه ضعف این دیدگاه چنانکه گفته شد، به کار رفتن واژه «السماوات» در آیه به جای واژه «السماء» است که در آیات قرآن برای آسمانی که باران از آن می‌بارد، به کار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب باید گفت که به استثنای دیدگاه اول، دو دیدگاه دیگر دارای نقاط قوت و ضعفی هستند که نه می‌توان به طور کلی آنها را رد کرد و نه می‌توان با قطعیت به صحت آنها حکم کرد. اما راه حل مناسبی نیز وجود دارد که می‌تواند میان احتمالات موجود جمع نموده و مشکلات موجود در هر یک از این دیدگاه‌ها را نیز تا حدودی حل نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;big&amp;gt;جمع میان احتمالات&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به نقاط قوت و ضعفی که برای احتمالات مطرح شده بیان شد، می توان این احتمالات را به گونه ای با هم جمع نموده و احتمال جامع‌تری برای معنای آیه در نظر گرفت. به عبارت دیگر می‌توان گفت که پدیده رتق و فتق مصادیق گوناگون داشته و می‌تواند هر سه احتمال بیان شده را در بر بگیرد. قرائن متعددی در تایید و تقویت این دیدگاه وجود دارد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	نحوه آورده شدن الفاظ آیه که می تواند هر دو گونه پیوستگی را پوشش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	آمدن «السماوات» به جای «السماء» که احتمال وقوع فتق در تمامی اجزای آسمانها را تقویت می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مبالغه‌ای که در به کار رفتن لفظ «رتق» وجود دارد که می‌تواند بیانگر شدت این پیوستگی باشد، به گونه‌ای که فتق کامل به تدریج و در چندین مرحله اتفاق بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مصادیق مختلفی که در روایات برای پدیده فتق بیان شده که می‌تواند بیانگر تعدد فتق‌هایی باشد که در آسمان‌ها و زمین رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;در نهج البلاغه روایاتی آمده است که منظور از فتق را فتق بین سماوات بالا و قرار دادن فرشتگان در آنها، شکافته شدن طبقات فضا (نهج البلاغه، خطبه1) و فتق بین هفت آسمان (نهج البلاغه، خطبه211) معرفی می‌نماید. صادقی تهرانی(1380، ص68) می‌گوید که روایت اخیر از جمله شواهدی است که نشان می‌دهد رتق و فتق تنها ویژه معنای بارش باران و رویش گیاهان نیست.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان معنای «السماوات» را با همان گستردگی که دارد و شامل تمامی‌آسمان‌ها می‌شود، در نظر گرفته و بگوییم که رتق و فتق مورد نظر آیه با توجه به الفاظ به کار رفته در آن می تواند مصادیق متعددی داشته و در اجزای مختلف آسمان رخ داده باشد، از این رو خداوند به طور کلی این پیوستگی و گسستگی را به کل آسمان‌ها نسبت داده تا آیه بتواند دربردارنده تمامی رتق و فتق‏‌هایی که در آسمان‌ها و زمین رخ می‌دهد، باشد. همان‌طور که ملاحظه می‌شود، این دیدگاه به خوبی می‌تواند سه دیدگاه اول را در خود جمع نماید. علاوه بر این، مشکلی که درباره استعمال واژه «السماوات» در دیدگاه دوم و سوم داشتیم، نیز بدین وسیله حل می‌شود، زیرا در این دیدگاه دیگر لازم نیست که معنای «السماوات» را محدود کرده و مختص به کرات درون منظومه شمسی نماییم، یا این‌که مانند دیدگاه سوم برای تطبیق معنای «السماوات» با جو زمین، بدون هیچ دلیل و قرینه‌ای بگوییم که منظور از «السماوات» همان «السماء» است، بلکه می توان گفت که با توجه به اینکه پیوستگی یک بار میان کل اجزای آسمان و زمین، یک بار میان اجزای منظومه شمسی و زمین و بار دیگر به طور جداگانه در زمین و جو آن رخ می‌دهد، در این آیه از لفظی استفاده شده که عمومیت را رسانده و می‌تواند دربردارنده تمامی این آسمان‌ها باشد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
البته این‌که ما سه احتمال برای پیوستگی و گسستگی آسمان‌ها و زمین ارائه کردیم، به این معنا نیست که رتق و فتق مورد نظر آیه تنها منحصر به این سه مورد است، بلکه این احتمال وجود دارد که رتق و فتق‌‏های بسیاری در فرآیند آفرینش آسمان‌ها و زمین رخ داده باشد که ما از آنها بی‌خبریم. ما در اینجا تنها به آنچه که علم تاکنون بدان دست یافته اشاره کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: انبیاء.آیه30]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، بی نا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر،  بيروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	بيضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1418ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم، بيروت، 1412ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	صادقى تهرانى، ستارگان از ديدگاه قرآن، اميد فردا،  تهران، 1380ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	طباطبايى سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين، قم، 1417ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	طبرسى، ‏احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مرتضى‏، مشهد، 1403ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، 1375ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	طيب، سيد عبد الحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، انتشارات اسلام، تهران، 1378ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، 1410ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	فولادوند، محمد مهدى، ترجمه قرآن، دار القرآن الكريم (دفتر مطالعات تاريخ ومعارف اسلامى)، تهران، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1368ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	مغنيه، محمد جواد، تفسير الكاشف، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1424ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	سيد رضى، محمد بن حسين، نهج البلاغه، هجرت‏، قم‏، 1414ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بی نا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دار صادر، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	ابو حیان، محمد بن یوسف، البحر المحیط فى التفسیر، دار الفکر، بیروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	بیضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1418ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	جوهری، إسماعیل بن حماد، الصحاح؛ تاج اللغة وصحاح العربیة، دارالعلم للملایین، بیروت، 1990م.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	درویش، محیى الدین، اعراب القرآن و بیانه، دارالارشاد، سوریه، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دارالعلم، بیروت، 1412ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات کتاب مبین، 1388ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، تراث العربی، کویت، 1422ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، دار الکتاب العربی، بیروت، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی، فى ظلال القرآن، دارالشروق، بیروت- قاهره، 1412ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	شهرستانی، هبة الدین، اسلام و هیئت، مطبعة الغری، نجف، 1356ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	طباطبایى سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین، قم، 1417ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربى، بیروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلام، تهران، 1378ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	فخرالدین رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1420ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	فراهیدى خلیل بن احمد، کتاب العین، انتشارات هجرت، قم، 1410ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	فولادوند، محمد مهدى، ترجمه قرآن، دار القرآن الکریم، تهران، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	فیض کاشانى، ملا محسن، تفسیر الصافى، انتشارات الصدر، تهران، 1415ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1368ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Fleisher. Paul,The big bang, 2006,pp34-48.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Edwards, Rem Blanchard,What caused the big bang, 2001,p4-28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Pincock,  Stephen;  Frary, Mark The origins of the universe for dummies, 2007 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Lang, Kenneth R ,The Cambridge guide to the solar system ,Cambridge University Press, 2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	National Research Council (U.S.), Origin and evolution of Earth: research questions for a changing planet, 2008.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فیزیک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3886</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3886"/>
		<updated>2020-04-04T07:53:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* پانویس و منابع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن‌گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏‌شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوه‌برآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌ بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/ref&amp;gt; و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏‌اش به خوبى مى‌‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‌‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد &amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7، 255&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست &amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، 1418: ج4، 107&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‌‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt; پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‌‏شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt; که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‌‏اند: براى آن كه شاخه‌‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‌‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است &amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏‌آيد، درخت زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 23&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3: احتمالات مفسران درباره درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی !! مناطق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین (یا میان شرق و غرب سرزمین عرب)|| شام و بيت المقدّس&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ کوه طور، واقع در صحرای سیناء|| مصر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| بهترین نوع درخت زیتون؛ درختی با تابش یکسان نور آفتاب بر تمام جوانب آن (نه همیشه در سایه و نه همیشه در آفتاب)|| درختان زیتون تمام کرۀ زمین [یا مناطق مدیترانه‌ای]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند &amp;lt;ref&amp;gt;صالحی، 1373: 73&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که به‌طور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;براچی  و دیگران، 2011: 450&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوه‌های صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708&amp;lt;/ref&amp;gt;. بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547&amp;lt;/ref&amp;gt;. گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39&amp;lt;/ref&amp;gt;. به عبارت دیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دام‌ها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار می‌روند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد &amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد  و دیگران، 2008 :25&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد و دیگران، 2013 :1471&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگل‌های بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد &amp;lt;ref&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 36&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانه‌ای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق می‌تواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر به‌سزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6، 606&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‌‏ور شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت &amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی، 1380: 152&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن &amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج3، 190&amp;lt;/ref&amp;gt; و عصاره زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج7، 378&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 384&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌منظور، 1414: ج2، 35&amp;lt;/ref&amp;gt;. قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏‌سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏‌فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‌‏خواهد مشتعل شود&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 514&amp;lt;/ref&amp;gt; از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج4، 202&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌فارس، 604&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید&amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، 1375: ج1، 272&amp;lt;/ref&amp;gt;. جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند &amp;lt;ref&amp;gt;354&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‌‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنان‌که خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏‌رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 197&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌فارس،1100&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، 1371: ج7، 233&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; راغب‌اصفهانی، 1412: 879&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، 1407: ج3، 241&amp;lt;/ref&amp;gt;: دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر &amp;lt;ref&amp;gt;135&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بین‌المللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان‌گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیست‌گاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایین آمدن حرارت، کموبیش ته‌نشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوان‌تری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین &amp;lt;ref&amp;gt;Viridine&amp;lt;/ref&amp;gt; .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتی‌اكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل مي‌دهند &amp;lt;ref&amp;gt;تورا  و دیگران، 2007 : 108&amp;lt;/ref&amp;gt;. اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;کنوثه ، 2005، 1068&amp;lt;/ref&amp;gt;. همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 142:1355&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند &amp;lt;ref&amp;gt;براچی و دیگران، 2011: 449&amp;lt;/ref&amp;gt;. نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهای چرب به هر دوی اين عوامل بستگي دارد &amp;lt;ref&amp;gt;علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصل‌خیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغ‌های روغنی به‌کار برده می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 348&amp;lt;/ref&amp;gt;، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 166:1355تا169&amp;lt;/ref&amp;gt;:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخم‌های بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوه آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوه آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‌‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران درباره این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانه کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورت یافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتی‌اكسيدانی مانند تركيبات فنلی، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهای چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل مي‌دهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1 بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد &amp;lt;ref&amp;gt;کنوثه، 2005: 1068&amp;lt;/ref&amp;gt;. مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) &amp;lt;ref&amp;gt;هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47&amp;lt;/ref&amp;gt;. یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتاب‌گردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;کی ریاکیدیس، 2000: 1435&amp;lt;/ref&amp;gt;. مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3885</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3885"/>
		<updated>2020-04-04T07:51:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* منابع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن‌گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏‌شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوه‌برآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌ بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/ref&amp;gt; و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏‌اش به خوبى مى‌‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‌‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد &amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7، 255&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست &amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، 1418: ج4، 107&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‌‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt; پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‌‏شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt; که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‌‏اند: براى آن كه شاخه‌‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‌‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است &amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏‌آيد، درخت زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 23&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3: احتمالات مفسران درباره درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی !! مناطق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین (یا میان شرق و غرب سرزمین عرب)|| شام و بيت المقدّس&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ کوه طور، واقع در صحرای سیناء|| مصر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| بهترین نوع درخت زیتون؛ درختی با تابش یکسان نور آفتاب بر تمام جوانب آن (نه همیشه در سایه و نه همیشه در آفتاب)|| درختان زیتون تمام کرۀ زمین [یا مناطق مدیترانه‌ای]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند &amp;lt;ref&amp;gt;صالحی، 1373: 73&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که به‌طور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;براچی  و دیگران، 2011: 450&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوه‌های صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708&amp;lt;/ref&amp;gt;. بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547&amp;lt;/ref&amp;gt;. گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39&amp;lt;/ref&amp;gt;. به عبارت دیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دام‌ها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار می‌روند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد &amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد  و دیگران، 2008 :25&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد و دیگران، 2013 :1471&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگل‌های بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد &amp;lt;ref&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 36&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانه‌ای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق می‌تواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر به‌سزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6، 606&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‌‏ور شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت &amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی، 1380: 152&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن &amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج3، 190&amp;lt;/ref&amp;gt; و عصاره زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج7، 378&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 384&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌منظور، 1414: ج2، 35&amp;lt;/ref&amp;gt;. قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏‌سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏‌فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‌‏خواهد مشتعل شود&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 514&amp;lt;/ref&amp;gt; از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج4، 202&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌فارس، 604&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید&amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، 1375: ج1، 272&amp;lt;/ref&amp;gt;. جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند &amp;lt;ref&amp;gt;354&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‌‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنان‌که خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏‌رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 197&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌فارس،1100&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، 1371: ج7، 233&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; راغب‌اصفهانی، 1412: 879&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، 1407: ج3، 241&amp;lt;/ref&amp;gt;: دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر &amp;lt;ref&amp;gt;135&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بین‌المللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان‌گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیست‌گاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایین آمدن حرارت، کموبیش ته‌نشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوان‌تری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین &amp;lt;ref&amp;gt;Viridine&amp;lt;/ref&amp;gt; .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتی‌اكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل مي‌دهند &amp;lt;ref&amp;gt;تورا  و دیگران، 2007 : 108&amp;lt;/ref&amp;gt;. اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;کنوثه ، 2005، 1068&amp;lt;/ref&amp;gt;. همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 142:1355&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند &amp;lt;ref&amp;gt;براچی و دیگران، 2011: 449&amp;lt;/ref&amp;gt;. نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهای چرب به هر دوی اين عوامل بستگي دارد &amp;lt;ref&amp;gt;علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصل‌خیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغ‌های روغنی به‌کار برده می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 348&amp;lt;/ref&amp;gt;، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 166:1355تا169&amp;lt;/ref&amp;gt;:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخم‌های بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوه آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوه آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‌‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران درباره این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانه کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورت یافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتی‌اكسيدانی مانند تركيبات فنلی، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهای چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل مي‌دهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1 بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد &amp;lt;ref&amp;gt;کنوثه، 2005: 1068&amp;lt;/ref&amp;gt;. مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) &amp;lt;ref&amp;gt;هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47&amp;lt;/ref&amp;gt;. یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتاب‌گردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;کی ریاکیدیس، 2000: 1435&amp;lt;/ref&amp;gt;. مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3884</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3884"/>
		<updated>2020-04-04T07:50:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* پانویس */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن‌گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏‌شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوه‌برآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌ بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/ref&amp;gt; و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏‌اش به خوبى مى‌‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‌‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد &amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7، 255&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست &amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، 1418: ج4، 107&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‌‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt; پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‌‏شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt; که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‌‏اند: براى آن كه شاخه‌‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‌‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است &amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏‌آيد، درخت زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 23&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3: احتمالات مفسران درباره درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی !! مناطق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین (یا میان شرق و غرب سرزمین عرب)|| شام و بيت المقدّس&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ کوه طور، واقع در صحرای سیناء|| مصر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| بهترین نوع درخت زیتون؛ درختی با تابش یکسان نور آفتاب بر تمام جوانب آن (نه همیشه در سایه و نه همیشه در آفتاب)|| درختان زیتون تمام کرۀ زمین [یا مناطق مدیترانه‌ای]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند &amp;lt;ref&amp;gt;صالحی، 1373: 73&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که به‌طور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;براچی  و دیگران، 2011: 450&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوه‌های صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708&amp;lt;/ref&amp;gt;. بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547&amp;lt;/ref&amp;gt;. گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39&amp;lt;/ref&amp;gt;. به عبارت دیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دام‌ها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار می‌روند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد &amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد  و دیگران، 2008 :25&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد و دیگران، 2013 :1471&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگل‌های بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد &amp;lt;ref&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 36&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانه‌ای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق می‌تواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر به‌سزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6، 606&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‌‏ور شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت &amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی، 1380: 152&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن &amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج3، 190&amp;lt;/ref&amp;gt; و عصاره زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج7، 378&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 384&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌منظور، 1414: ج2، 35&amp;lt;/ref&amp;gt;. قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏‌سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏‌فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‌‏خواهد مشتعل شود&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 514&amp;lt;/ref&amp;gt; از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج4، 202&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌فارس، 604&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید&amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، 1375: ج1، 272&amp;lt;/ref&amp;gt;. جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند &amp;lt;ref&amp;gt;354&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‌‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنان‌که خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏‌رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 197&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌فارس،1100&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، 1371: ج7، 233&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; راغب‌اصفهانی، 1412: 879&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، 1407: ج3، 241&amp;lt;/ref&amp;gt;: دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر &amp;lt;ref&amp;gt;135&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بین‌المللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان‌گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیست‌گاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایین آمدن حرارت، کموبیش ته‌نشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوان‌تری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین &amp;lt;ref&amp;gt;Viridine&amp;lt;/ref&amp;gt; .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتی‌اكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل مي‌دهند &amp;lt;ref&amp;gt;تورا  و دیگران، 2007 : 108&amp;lt;/ref&amp;gt;. اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;کنوثه ، 2005، 1068&amp;lt;/ref&amp;gt;. همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 142:1355&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند &amp;lt;ref&amp;gt;براچی و دیگران، 2011: 449&amp;lt;/ref&amp;gt;. نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهای چرب به هر دوی اين عوامل بستگي دارد &amp;lt;ref&amp;gt;علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصل‌خیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغ‌های روغنی به‌کار برده می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 348&amp;lt;/ref&amp;gt;، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 166:1355تا169&amp;lt;/ref&amp;gt;:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخم‌های بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوه آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوه آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‌‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران درباره این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانه کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورت یافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتی‌اكسيدانی مانند تركيبات فنلی، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهای چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل مي‌دهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1 بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد &amp;lt;ref&amp;gt;کنوثه، 2005: 1068&amp;lt;/ref&amp;gt;. مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) &amp;lt;ref&amp;gt;هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47&amp;lt;/ref&amp;gt;. یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتاب‌گردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;کی ریاکیدیس، 2000: 1435&amp;lt;/ref&amp;gt;. مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3883</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3883"/>
		<updated>2020-04-04T07:50:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* نتیجه گیری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن‌گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏‌شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوه‌برآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌ بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/ref&amp;gt; و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏‌اش به خوبى مى‌‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‌‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد &amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7، 255&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست &amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، 1418: ج4، 107&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‌‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt; پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‌‏شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt; که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‌‏اند: براى آن كه شاخه‌‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‌‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است &amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏‌آيد، درخت زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 23&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3: احتمالات مفسران درباره درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی !! مناطق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین (یا میان شرق و غرب سرزمین عرب)|| شام و بيت المقدّس&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ کوه طور، واقع در صحرای سیناء|| مصر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| بهترین نوع درخت زیتون؛ درختی با تابش یکسان نور آفتاب بر تمام جوانب آن (نه همیشه در سایه و نه همیشه در آفتاب)|| درختان زیتون تمام کرۀ زمین [یا مناطق مدیترانه‌ای]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند &amp;lt;ref&amp;gt;صالحی، 1373: 73&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که به‌طور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;براچی  و دیگران، 2011: 450&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوه‌های صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708&amp;lt;/ref&amp;gt;. بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547&amp;lt;/ref&amp;gt;. گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39&amp;lt;/ref&amp;gt;. به عبارت دیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دام‌ها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار می‌روند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد &amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد  و دیگران، 2008 :25&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد و دیگران، 2013 :1471&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگل‌های بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد &amp;lt;ref&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 36&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانه‌ای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق می‌تواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر به‌سزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6، 606&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‌‏ور شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت &amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی، 1380: 152&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن &amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج3، 190&amp;lt;/ref&amp;gt; و عصاره زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج7، 378&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 384&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌منظور، 1414: ج2، 35&amp;lt;/ref&amp;gt;. قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏‌سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏‌فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‌‏خواهد مشتعل شود&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 514&amp;lt;/ref&amp;gt; از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج4، 202&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌فارس، 604&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید&amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، 1375: ج1، 272&amp;lt;/ref&amp;gt;. جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند &amp;lt;ref&amp;gt;354&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‌‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنان‌که خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏‌رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 197&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌فارس،1100&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، 1371: ج7، 233&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; راغب‌اصفهانی، 1412: 879&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، 1407: ج3، 241&amp;lt;/ref&amp;gt;: دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر &amp;lt;ref&amp;gt;135&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بین‌المللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان‌گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیست‌گاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایین آمدن حرارت، کموبیش ته‌نشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوان‌تری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین &amp;lt;ref&amp;gt;Viridine&amp;lt;/ref&amp;gt; .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتی‌اكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل مي‌دهند &amp;lt;ref&amp;gt;تورا  و دیگران، 2007 : 108&amp;lt;/ref&amp;gt;. اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;کنوثه ، 2005، 1068&amp;lt;/ref&amp;gt;. همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 142:1355&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند &amp;lt;ref&amp;gt;براچی و دیگران، 2011: 449&amp;lt;/ref&amp;gt;. نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهای چرب به هر دوی اين عوامل بستگي دارد &amp;lt;ref&amp;gt;علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصل‌خیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغ‌های روغنی به‌کار برده می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 348&amp;lt;/ref&amp;gt;، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 166:1355تا169&amp;lt;/ref&amp;gt;:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخم‌های بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوه آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوه آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‌‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران درباره این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانه کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورت یافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتی‌اكسيدانی مانند تركيبات فنلی، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهای چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل مي‌دهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1 بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد &amp;lt;ref&amp;gt;کنوثه، 2005: 1068&amp;lt;/ref&amp;gt;. مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) &amp;lt;ref&amp;gt;هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47&amp;lt;/ref&amp;gt;. یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتاب‌گردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;کی ریاکیدیس، 2000: 1435&amp;lt;/ref&amp;gt;. مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3882</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3882"/>
		<updated>2020-04-04T07:42:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* نتیجه گیری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن‌گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏‌شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوه‌برآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌ بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/ref&amp;gt; و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏‌اش به خوبى مى‌‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‌‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد &amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7، 255&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست &amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، 1418: ج4، 107&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‌‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt; پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‌‏شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt; که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‌‏اند: براى آن كه شاخه‌‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‌‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است &amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏‌آيد، درخت زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 23&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3: احتمالات مفسران درباره درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی !! مناطق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین (یا میان شرق و غرب سرزمین عرب)|| شام و بيت المقدّس&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ کوه طور، واقع در صحرای سیناء|| مصر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| بهترین نوع درخت زیتون؛ درختی با تابش یکسان نور آفتاب بر تمام جوانب آن (نه همیشه در سایه و نه همیشه در آفتاب)|| درختان زیتون تمام کرۀ زمین [یا مناطق مدیترانه‌ای]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند &amp;lt;ref&amp;gt;صالحی، 1373: 73&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که به‌طور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;براچی  و دیگران، 2011: 450&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوه‌های صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708&amp;lt;/ref&amp;gt;. بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547&amp;lt;/ref&amp;gt;. گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39&amp;lt;/ref&amp;gt;. به عبارت دیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دام‌ها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار می‌روند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد &amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد  و دیگران، 2008 :25&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد و دیگران، 2013 :1471&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگل‌های بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد &amp;lt;ref&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 36&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانه‌ای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق می‌تواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر به‌سزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6، 606&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‌‏ور شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت &amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی، 1380: 152&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن &amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج3، 190&amp;lt;/ref&amp;gt; و عصاره زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج7، 378&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 384&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌منظور، 1414: ج2، 35&amp;lt;/ref&amp;gt;. قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏‌سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏‌فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‌‏خواهد مشتعل شود&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 514&amp;lt;/ref&amp;gt; از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج4، 202&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌فارس، 604&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید&amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، 1375: ج1، 272&amp;lt;/ref&amp;gt;. جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند &amp;lt;ref&amp;gt;354&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‌‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنان‌که خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏‌رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 197&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌فارس،1100&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، 1371: ج7، 233&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; راغب‌اصفهانی، 1412: 879&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، 1407: ج3، 241&amp;lt;/ref&amp;gt;: دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر &amp;lt;ref&amp;gt;135&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بین‌المللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان‌گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیست‌گاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایین آمدن حرارت، کموبیش ته‌نشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوان‌تری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین &amp;lt;ref&amp;gt;Viridine&amp;lt;/ref&amp;gt; .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتی‌اكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل مي‌دهند &amp;lt;ref&amp;gt;تورا  و دیگران، 2007 : 108&amp;lt;/ref&amp;gt;. اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;کنوثه ، 2005، 1068&amp;lt;/ref&amp;gt;. همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 142:1355&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند &amp;lt;ref&amp;gt;براچی و دیگران، 2011: 449&amp;lt;/ref&amp;gt;. نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهای چرب به هر دوی اين عوامل بستگي دارد &amp;lt;ref&amp;gt;علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصل‌خیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغ‌های روغنی به‌کار برده می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 348&amp;lt;/ref&amp;gt;، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 166:1355تا169&amp;lt;/ref&amp;gt;:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخم‌های بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوه آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوه آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‌‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران درباره این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانه کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورت یافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتی‌اكسيدانی مانند تركيبات فنلی، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهای چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل مي‌دهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد &amp;lt;ref&amp;gt;کنوثه، 2005: 1068&amp;lt;/ref&amp;gt;. مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) &amp;lt;ref&amp;gt;هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47&amp;lt;/ref&amp;gt;. یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتاب‌گردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;کی ریاکیدیس، 2000: 1435&amp;lt;/ref&amp;gt;. مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3881</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3881"/>
		<updated>2020-04-04T07:38:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* انواع روغن زیتون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن‌گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏‌شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوه‌برآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌ بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/ref&amp;gt; و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏‌اش به خوبى مى‌‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‌‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد &amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7، 255&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست &amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، 1418: ج4، 107&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‌‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt; پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‌‏شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt; که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‌‏اند: براى آن كه شاخه‌‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‌‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است &amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏‌آيد، درخت زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 23&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3: احتمالات مفسران درباره درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی !! مناطق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین (یا میان شرق و غرب سرزمین عرب)|| شام و بيت المقدّس&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ کوه طور، واقع در صحرای سیناء|| مصر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| بهترین نوع درخت زیتون؛ درختی با تابش یکسان نور آفتاب بر تمام جوانب آن (نه همیشه در سایه و نه همیشه در آفتاب)|| درختان زیتون تمام کرۀ زمین [یا مناطق مدیترانه‌ای]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند &amp;lt;ref&amp;gt;صالحی، 1373: 73&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که به‌طور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;براچی  و دیگران، 2011: 450&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوه‌های صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708&amp;lt;/ref&amp;gt;. بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547&amp;lt;/ref&amp;gt;. گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39&amp;lt;/ref&amp;gt;. به عبارت دیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دام‌ها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار می‌روند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد &amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد  و دیگران، 2008 :25&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد و دیگران، 2013 :1471&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگل‌های بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد &amp;lt;ref&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 36&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانه‌ای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق می‌تواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر به‌سزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6، 606&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‌‏ور شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت &amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی، 1380: 152&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن &amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج3، 190&amp;lt;/ref&amp;gt; و عصاره زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج7، 378&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 384&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌منظور، 1414: ج2، 35&amp;lt;/ref&amp;gt;. قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏‌سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏‌فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‌‏خواهد مشتعل شود&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 514&amp;lt;/ref&amp;gt; از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج4، 202&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌فارس، 604&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید&amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، 1375: ج1، 272&amp;lt;/ref&amp;gt;. جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند &amp;lt;ref&amp;gt;354&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‌‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنان‌که خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏‌رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 197&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌فارس،1100&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، 1371: ج7، 233&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; راغب‌اصفهانی، 1412: 879&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، 1407: ج3، 241&amp;lt;/ref&amp;gt;: دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر &amp;lt;ref&amp;gt;135&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بین‌المللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان‌گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیست‌گاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایین آمدن حرارت، کموبیش ته‌نشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوان‌تری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین &amp;lt;ref&amp;gt;Viridine&amp;lt;/ref&amp;gt; .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتی‌اكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل مي‌دهند &amp;lt;ref&amp;gt;تورا  و دیگران، 2007 : 108&amp;lt;/ref&amp;gt;. اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;کنوثه ، 2005، 1068&amp;lt;/ref&amp;gt;. همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 142:1355&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند &amp;lt;ref&amp;gt;براچی و دیگران، 2011: 449&amp;lt;/ref&amp;gt;. نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهای چرب به هر دوی اين عوامل بستگي دارد &amp;lt;ref&amp;gt;علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصل‌خیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغ‌های روغنی به‌کار برده می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 348&amp;lt;/ref&amp;gt;، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 166:1355تا169&amp;lt;/ref&amp;gt;:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخم‌های بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3880</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3880"/>
		<updated>2020-04-04T07:36:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* اشتعال سریع روغن زیتون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن‌گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏‌شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوه‌برآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌ بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/ref&amp;gt; و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏‌اش به خوبى مى‌‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‌‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد &amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7، 255&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست &amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، 1418: ج4، 107&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‌‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt; پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‌‏شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt; که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‌‏اند: براى آن كه شاخه‌‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‌‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است &amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏‌آيد، درخت زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 23&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3: احتمالات مفسران درباره درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی !! مناطق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین (یا میان شرق و غرب سرزمین عرب)|| شام و بيت المقدّس&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ کوه طور، واقع در صحرای سیناء|| مصر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| بهترین نوع درخت زیتون؛ درختی با تابش یکسان نور آفتاب بر تمام جوانب آن (نه همیشه در سایه و نه همیشه در آفتاب)|| درختان زیتون تمام کرۀ زمین [یا مناطق مدیترانه‌ای]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند &amp;lt;ref&amp;gt;صالحی، 1373: 73&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که به‌طور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;براچی  و دیگران، 2011: 450&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوه‌های صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708&amp;lt;/ref&amp;gt;. بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547&amp;lt;/ref&amp;gt;. گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39&amp;lt;/ref&amp;gt;. به عبارت دیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دام‌ها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار می‌روند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد &amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد  و دیگران، 2008 :25&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد و دیگران، 2013 :1471&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگل‌های بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد &amp;lt;ref&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 36&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانه‌ای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق می‌تواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر به‌سزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6، 606&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‌‏ور شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت &amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی، 1380: 152&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن &amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج3، 190&amp;lt;/ref&amp;gt; و عصاره زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج7، 378&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 384&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌منظور، 1414: ج2، 35&amp;lt;/ref&amp;gt;. قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏‌سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏‌فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‌‏خواهد مشتعل شود&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 514&amp;lt;/ref&amp;gt; از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج4، 202&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌فارس، 604&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید&amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، 1375: ج1، 272&amp;lt;/ref&amp;gt;. جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند &amp;lt;ref&amp;gt;354&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‌‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنان‌که خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏‌رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 197&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌فارس،1100&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، 1371: ج7، 233&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; راغب‌اصفهانی، 1412: 879&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، 1407: ج3، 241&amp;lt;/ref&amp;gt;: دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر &amp;lt;ref&amp;gt;135&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بین‌المللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان‌گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیست‌گاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایین آمدن حرارت، کموبیش ته‌نشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوان‌تری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین &amp;lt;ref&amp;gt;Viridine&amp;lt;/ref&amp;gt; .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتی‌اكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل مي‌دهند &amp;lt;ref&amp;gt;تورا  و دیگران، 2007 : 108&amp;lt;/ref&amp;gt;. اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;کنوثه ، 2005، 1068&amp;lt;/ref&amp;gt;. همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 142:1355&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند &amp;lt;ref&amp;gt;براچی و دیگران، 2011: 449&amp;lt;/ref&amp;gt;. نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهای چرب به هر دوی اين عوامل بستگي دارد &amp;lt;ref&amp;gt;علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصل‌خیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3879</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3879"/>
		<updated>2020-04-04T07:36:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* اشتعال سریع روغن زیتون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن‌گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏‌شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوه‌برآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌ بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/ref&amp;gt; و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏‌اش به خوبى مى‌‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‌‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد &amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7، 255&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست &amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، 1418: ج4، 107&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‌‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt; پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‌‏شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt; که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‌‏اند: براى آن كه شاخه‌‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‌‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است &amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏‌آيد، درخت زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 23&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3: احتمالات مفسران درباره درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی !! مناطق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین (یا میان شرق و غرب سرزمین عرب)|| شام و بيت المقدّس&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ کوه طور، واقع در صحرای سیناء|| مصر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| بهترین نوع درخت زیتون؛ درختی با تابش یکسان نور آفتاب بر تمام جوانب آن (نه همیشه در سایه و نه همیشه در آفتاب)|| درختان زیتون تمام کرۀ زمین [یا مناطق مدیترانه‌ای]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند &amp;lt;ref&amp;gt;صالحی، 1373: 73&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که به‌طور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;براچی  و دیگران، 2011: 450&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوه‌های صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708&amp;lt;/ref&amp;gt;. بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547&amp;lt;/ref&amp;gt;. گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39&amp;lt;/ref&amp;gt;. به عبارت دیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دام‌ها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار می‌روند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد &amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد  و دیگران، 2008 :25&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد و دیگران، 2013 :1471&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگل‌های بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد &amp;lt;ref&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 36&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانه‌ای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق می‌تواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر به‌سزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6، 606&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‌‏ور شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت &amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی، 1380: 152&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن &amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج3، 190&amp;lt;/ref&amp;gt; و عصاره زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج7، 378&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 384&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌منظور، 1414: ج2، 35&amp;lt;/ref&amp;gt;. قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏‌سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏‌فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‌‏خواهد مشتعل شود&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 514&amp;lt;/ref&amp;gt; از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج4، 202&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌فارس، 604&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید&amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، 1375: ج1، 272&amp;lt;/ref&amp;gt;. جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند &amp;lt;ref&amp;gt;354&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‌‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنان‌که خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏‌رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 197&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌فارس،1100&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، 1371: ج7، 233&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; راغب‌اصفهانی، 1412: 879&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، 1407: ج3، 241&amp;lt;/ref&amp;gt;: دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر &amp;lt;ref&amp;gt;135&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بین‌المللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان‌گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیست‌گاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایین آمدن حرارت، کموبیش ته‌نشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوان‌تری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین &amp;lt;ref&amp;gt;Viridine&amp;lt;/ref&amp;gt; .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتی‌اكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل مي‌دهند &amp;lt;ref&amp;gt;تورا  و دیگران، 2007 : 108&amp;lt;ref&amp;gt;. اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;کنوثه ، 2005، 1068&amp;lt;/ref&amp;gt;. همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند &amp;lt;ref&amp;gt;پاک‌نژاد، 142:1355&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند &amp;lt;ref&amp;gt;براچی و دیگران، 2011: 449&amp;lt;/ref&amp;gt;. نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهای چرب به هر دوی اين عوامل بستگي دارد &amp;lt;ref&amp;gt;علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصل‌خیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3878</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3878"/>
		<updated>2020-04-04T07:31:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* اشتعال سریع روغن زیتون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن‌گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏‌شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوه‌برآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌ بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/ref&amp;gt; و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏‌اش به خوبى مى‌‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‌‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد &amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7، 255&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست &amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، 1418: ج4، 107&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‌‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt; پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‌‏شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt; که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‌‏اند: براى آن كه شاخه‌‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‌‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است &amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏‌آيد، درخت زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 23&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3: احتمالات مفسران درباره درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی !! مناطق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین (یا میان شرق و غرب سرزمین عرب)|| شام و بيت المقدّس&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ کوه طور، واقع در صحرای سیناء|| مصر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| بهترین نوع درخت زیتون؛ درختی با تابش یکسان نور آفتاب بر تمام جوانب آن (نه همیشه در سایه و نه همیشه در آفتاب)|| درختان زیتون تمام کرۀ زمین [یا مناطق مدیترانه‌ای]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند &amp;lt;ref&amp;gt;صالحی، 1373: 73&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که به‌طور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;براچی  و دیگران، 2011: 450&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوه‌های صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708&amp;lt;/ref&amp;gt;. بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547&amp;lt;/ref&amp;gt;. گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39&amp;lt;/ref&amp;gt;. به عبارت دیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دام‌ها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار می‌روند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد &amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد  و دیگران، 2008 :25&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد و دیگران، 2013 :1471&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگل‌های بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد &amp;lt;ref&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 36&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانه‌ای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق می‌تواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر به‌سزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6، 606&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‌‏ور شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت &amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی، 1380: 152&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن &amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج3، 190&amp;lt;/ref&amp;gt; و عصاره زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج7، 378&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 384&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌منظور، 1414: ج2، 35&amp;lt;/ref&amp;gt;. قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏‌سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏‌فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‌‏خواهد مشتعل شود&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد &amp;lt;ref&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 514&amp;lt;/ref&amp;gt; از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، 1371: ج4، 202&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌فارس، 604&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید&amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، 1375: ج1، 272&amp;lt;/ref&amp;gt;. جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند &amp;lt;ref&amp;gt;354&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‌‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنان‌که خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏‌رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 197&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن‌فارس،1100&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، 1371: ج7، 233&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; راغب‌اصفهانی، 1412: 879&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، 1407: ج3، 241&amp;lt;/ref&amp;gt;: دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر &amp;lt;ref&amp;gt;135&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3877</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3877"/>
		<updated>2020-04-04T07:23:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* زادگاه درخت زیتون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن‌گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏‌شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوه‌برآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌ بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/ref&amp;gt; و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏‌اش به خوبى مى‌‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‌‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد &amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7، 255&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست &amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، 1418: ج4، 107&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‌‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt; پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‌‏شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt; که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‌‏اند: براى آن كه شاخه‌‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‌‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است &amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏‌آيد، درخت زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 23&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3: احتمالات مفسران درباره درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی !! مناطق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین (یا میان شرق و غرب سرزمین عرب)|| شام و بيت المقدّس&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| نخستین محل پیدایش درخت زیتون؛ کوه طور، واقع در صحرای سیناء|| مصر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| بهترین نوع درخت زیتون؛ درختی با تابش یکسان نور آفتاب بر تمام جوانب آن (نه همیشه در سایه و نه همیشه در آفتاب)|| درختان زیتون تمام کرۀ زمین [یا مناطق مدیترانه‌ای]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند &amp;lt;ref&amp;gt;صالحی، 1373: 73&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که به‌طور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;براچی  و دیگران، 2011: 450&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوه‌های صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708&amp;lt;/ref&amp;gt;. بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547&amp;lt;/ref&amp;gt;. گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39&amp;lt;/ref&amp;gt;. به عبارت دیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دام‌ها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار می‌روند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد &amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد  و دیگران، 2008 :25&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد و دیگران، 2013 :1471&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگل‌های بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد &amp;lt;ref&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 36&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانه‌ای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق می‌تواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر به‌سزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3876</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3876"/>
		<updated>2020-04-04T07:15:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* زادگاه درخت زیتون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن‌گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏‌شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوه‌برآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌ بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده &amp;lt;ref&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/ref&amp;gt; و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏‌اش به خوبى مى‌‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‌‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15،124&amp;lt;/ref&amp;gt;، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد &amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7، 255&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست &amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، 1418: ج4، 107&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‌‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج15، 124&amp;lt;/ref&amp;gt; پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‌‏شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عاشور، ج18،193&amp;lt;/ref&amp;gt; که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‌‏اند: براى آن كه شاخه‌‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‌‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است &amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏‌آيد، درخت زيتون است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1417: ج15، 23&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند &amp;lt;ref&amp;gt;صالحی، 1373: 73&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که به‌طور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;براچی  و دیگران، 2011: 450&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوه‌های صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708&amp;lt;/ref&amp;gt;. بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547&amp;lt;/ref&amp;gt;. گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39&amp;lt;/ref&amp;gt;. به عبارت دیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دام‌ها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار می‌روند &amp;lt;ref&amp;gt;لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد &amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد  و دیگران، 2008 :25&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بسنارد و دیگران، 2013 :1471&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگل‌های بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد &amp;lt;ref&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 36&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانه‌ای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق می‌تواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر به‌سزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3875</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3875"/>
		<updated>2020-04-04T07:01:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* فواید و طول عمر درخت زیتون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن‌گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏‌شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوه‌برآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده (درویش، 1415: ج6،606) و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند (ابن‌عاشور، ج18،193). عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477)؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏اش به خوبى مى‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد (طباطبایی، 1417: ج15،124)، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد (طبرسی، 1372: ج7، 255). در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست (بیضاوی، 1418: ج4، 107). &lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی (1417: ج15، 124) پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‏شود. &lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد (ابن‌عاشور، ج18،193) که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
برخی گفته‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‏اند: براى آن كه شاخه‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است (ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏آيد، درخت زيتون است (طباطبایی، 1417: ج15، 23).&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید. (ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15). بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند (صالحی، 1373: 73).&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که بهطور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود (براچی  و دیگران، 2011: 450). زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوههای صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند (نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708). بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547). گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید (لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39). بهعبارتدیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دامها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار میروند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548)؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد (بسنارد  و دیگران، 2008 :25). بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند(بسنارد و دیگران، 2013 :1471).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگلهای بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد (حسن‌عباسی، 1373: 36). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانهای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق میتواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر بهسزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3874</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3874"/>
		<updated>2020-04-04T06:57:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* زیتون در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن‌گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوهبرآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده (درویش، 1415: ج6،606) و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند (ابن‌عاشور، ج18،193). عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477)؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏اش به خوبى مى‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد (طباطبایی، 1417: ج15،124)، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد (طبرسی، 1372: ج7، 255). در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست (بیضاوی، 1418: ج4، 107). &lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی (1417: ج15، 124) پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‏شود. &lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد (ابن‌عاشور، ج18،193) که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
برخی گفته‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‏اند: براى آن كه شاخه‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است (ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏آيد، درخت زيتون است (طباطبایی، 1417: ج15، 23).&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید. (ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15). بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند (صالحی، 1373: 73).&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که بهطور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود (براچی  و دیگران، 2011: 450). زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوههای صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند (نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708). بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547). گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید (لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39). بهعبارتدیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دامها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار میروند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548)؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد (بسنارد  و دیگران، 2008 :25). بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند(بسنارد و دیگران، 2013 :1471).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگلهای بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد (حسن‌عباسی، 1373: 36). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانهای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق میتواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر بهسزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3873</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3873"/>
		<updated>2020-04-04T06:49:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان به‌کار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرم کردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پخت‌وپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آب و هوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بی‌تردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشتزار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوهبرآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده (درویش، 1415: ج6،606) و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند (ابن‌عاشور، ج18،193). عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477)؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏اش به خوبى مى‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد (طباطبایی، 1417: ج15،124)، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد (طبرسی، 1372: ج7، 255). در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست (بیضاوی، 1418: ج4، 107). &lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی (1417: ج15، 124) پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‏شود. &lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد (ابن‌عاشور، ج18،193) که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
برخی گفته‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‏اند: براى آن كه شاخه‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است (ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏آيد، درخت زيتون است (طباطبایی، 1417: ج15، 23).&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید. (ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15). بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند (صالحی، 1373: 73).&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که بهطور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود (براچی  و دیگران، 2011: 450). زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوههای صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند (نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708). بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547). گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید (لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39). بهعبارتدیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دامها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار میروند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548)؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد (بسنارد  و دیگران، 2008 :25). بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند(بسنارد و دیگران، 2013 :1471).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگلهای بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد (حسن‌عباسی، 1373: 36). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانهای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق میتواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر بهسزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3872</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3872"/>
		<updated>2020-04-04T06:47:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان بهکار می‌بردند &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرمکردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;جانیک ، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پختوپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آبوهوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی به‌شمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بیتردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون به‌خاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;مجیدی خامنه، 1379: 27و28&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشتزار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوهبرآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده (درویش، 1415: ج6،606) و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند (ابن‌عاشور، ج18،193). عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477)؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏اش به خوبى مى‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد (طباطبایی، 1417: ج15،124)، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد (طبرسی، 1372: ج7، 255). در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست (بیضاوی، 1418: ج4، 107). &lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی (1417: ج15، 124) پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‏شود. &lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد (ابن‌عاشور، ج18،193) که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
برخی گفته‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‏اند: براى آن كه شاخه‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است (ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏آيد، درخت زيتون است (طباطبایی، 1417: ج15، 23).&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید. (ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15). بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند (صالحی، 1373: 73).&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که بهطور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود (براچی  و دیگران، 2011: 450). زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوههای صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند (نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708). بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547). گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید (لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39). بهعبارتدیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دامها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار میروند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548)؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد (بسنارد  و دیگران، 2008 :25). بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند(بسنارد و دیگران، 2013 :1471).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگلهای بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد (حسن‌عباسی، 1373: 36). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانهای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق میتواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر بهسزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3871</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3871"/>
		<updated>2020-04-03T14:34:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* فواید و طول عمر درخت زیتون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان بهکار می‌بردند (مجیدی خامنه، 1379: 27و28).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرمکردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد (جانیک ، 2007: 1074). علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پختوپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آبوهوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی بهشمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بیتردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد (جانیک، 2007: 1074).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون بهخاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود (مجیدی خامنه، 1379: 27و28). از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است )طباطبایی، 1374: 4).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشتزار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوهبرآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;مظفریان،1383&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!صفات !! انار !! زیتون !! خرما !! انگور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام علمی|| Punica Granatum|| Olea europaea|| Phoenix dactylifera|| Vitis vinifera&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع گیاه|| درخت یا درختچه|| درخت یا درختچه|| درخت|| درختچه پیچان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برگ|| ساده|| ساده|| شانه‌ای|| ساده&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تک‌لپه/دولپه|| دولپه|| دولپه|| تک لپه|| دولپه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نوع میوه|| شفت|| شفت|| میوه گوشتی دارای میانبر یک دانه‌ای|| سته&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! تخمدان || زیرین|| زیرین|| زیرین|| زیرین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! برخی خواص درمانی|| درمان کم‌خونی، بهبود دهنده درد سينه، سرفه، قابض|| مسهل، رفع درد اعضا، رفع سرفه || زيادکننده خون، معالج درد کمر و نرم‌کننده سينه و شش‌ها، ملين|| ملين، درمان سرفه و سل ريوی، درمان کم خونی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده (درویش، 1415: ج6،606) و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند (ابن‌عاشور، ج18،193). عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477)؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏اش به خوبى مى‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد (طباطبایی، 1417: ج15،124)، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد (طبرسی، 1372: ج7، 255). در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست (بیضاوی، 1418: ج4، 107). &lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی (1417: ج15، 124) پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‏شود. &lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد (ابن‌عاشور، ج18،193) که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
برخی گفته‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‏اند: براى آن كه شاخه‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است (ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏آيد، درخت زيتون است (طباطبایی، 1417: ج15، 23).&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید. (ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15). بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند (صالحی، 1373: 73).&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که بهطور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود (براچی  و دیگران، 2011: 450). زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوههای صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند (نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708). بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547). گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید (لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39). بهعبارتدیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دامها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار میروند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548)؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد (بسنارد  و دیگران، 2008 :25). بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند(بسنارد و دیگران، 2013 :1471).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگلهای بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد (حسن‌عباسی، 1373: 36). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانهای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق میتواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر بهسزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3870</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3870"/>
		<updated>2020-04-03T14:20:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* فواید و طول عمر درخت زیتون */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان بهکار می‌بردند (مجیدی خامنه، 1379: 27و28).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرمکردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد (جانیک ، 2007: 1074). علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پختوپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آبوهوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی بهشمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بیتردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد (جانیک، 2007: 1074).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون بهخاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود (مجیدی خامنه، 1379: 27و28). از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است )طباطبایی، 1374: 4).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشتزار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;REF&amp;gt;انعام، 92 و 155؛ انبیاء، 50؛ ص، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt;، مکه&amp;lt;REF&amp;gt;آل‌عمران، 96.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، باران&amp;lt;REF&amp;gt;ق، 9&amp;lt;/REF&amp;gt; ، تحیت&amp;lt;REF&amp;gt;نور، 61.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، حضرت عیسی(ع)&amp;lt;REF&amp;gt;مریم، 31.&amp;lt;/REF&amp;gt; ، زمان (شب قدر)&amp;lt;REF&amp;gt;دخان، 3.&amp;lt;/REF&amp;gt; و مکان مبارک &amp;lt;REF&amp;gt;مؤمنون، 29.&amp;lt;/REF&amp;gt; و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن&amp;lt;REF&amp;gt;قصص، 30.&amp;lt;/REF&amp;gt;  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است &amp;lt;REF&amp;gt;ابن فارس، 124&amp;lt;/REF&amp;gt; و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است&amp;lt;REF&amp;gt;فراهیدی، 1410: ج5، 367&amp;lt;/REF&amp;gt;. این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‌‏گويند&amp;lt;REF&amp;gt;راغب‌اصفهانی، 1412: 119&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست&amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1371: ج1، 189&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏‌سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏‌اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است &amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، 1372: ج7،225&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ &amp;lt;REF&amp;gt;كمره‏اى، 1351، ج10، 21&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند &amp;lt;REF&amp;gt;کلینی، ج6، 331&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌ بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است»&amp;lt;REF&amp;gt;درویش، 1415: ج6،606&amp;lt;/REF&amp;gt;؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت به‌علت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوهبرآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2و10&amp;lt;/REF&amp;gt;. چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد&amp;lt;REF&amp;gt;حسن‌عباسی، 1373: 31&amp;lt;/REF&amp;gt;. فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهان‌گردان، گیاه‌‎شناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است &amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی،1374: 6&amp;lt;/REF&amp;gt;. تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر می‌کند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید &amp;lt;REF&amp;gt;راکهام و مودی ، 1997: 200&amp;lt;/REF&amp;gt;. برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید&amp;lt;REF&amp;gt;جانی‌نودهی، 1373: 52&amp;lt;/REF&amp;gt;. در علی‌آباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوه‌برآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، 1374: 4&amp;lt;/REF&amp;gt;. یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارث رسیدن این درخت می‌باشد که شاید به‌علت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد &amp;lt;REF&amp;gt;پاک‌نژاد، 160:1355&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونه‌های گیاهی شامل انواع درختی، بوته‌ای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان&amp;lt;REF&amp;gt;Poaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  و حبوبات&amp;lt;REF&amp;gt;Fabaceae&amp;lt;/REF&amp;gt;  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونه‌های آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار می‌آیند. خانواده‌هایی چون زیتون&amp;lt;REF&amp;gt;Oleaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; و انگور &amp;lt;REF&amp;gt;Vitaceae&amp;lt;/REF&amp;gt; با وجود محدودبودن تعداد گونه‌های کاربردی آن‌ها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند&amp;lt;REF&amp;gt;بنت، بی‌تا، 1&amp;lt;/REF&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همان‌طورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز می‌شود و این همان توصیف به‌جا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون. (مظفریان،1383)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده (درویش، 1415: ج6،606) و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند (ابن‌عاشور، ج18،193). عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477)؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏اش به خوبى مى‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد (طباطبایی، 1417: ج15،124)، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد (طبرسی، 1372: ج7، 255). در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست (بیضاوی، 1418: ج4، 107). &lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی (1417: ج15، 124) پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‏شود. &lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد (ابن‌عاشور، ج18،193) که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
برخی گفته‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‏اند: براى آن كه شاخه‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است (ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏آيد، درخت زيتون است (طباطبایی، 1417: ج15، 23).&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید. (ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15). بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند (صالحی، 1373: 73).&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که بهطور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود (براچی  و دیگران، 2011: 450). زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوههای صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند (نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708). بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547). گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید (لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39). بهعبارتدیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دامها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار میروند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548)؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد (بسنارد  و دیگران، 2008 :25). بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند(بسنارد و دیگران، 2013 :1471).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگلهای بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد (حسن‌عباسی، 1373: 36). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانهای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق میتواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر بهسزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3869</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3869"/>
		<updated>2020-04-03T13:15:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* زیتون در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان بهکار می‌بردند (مجیدی خامنه، 1379: 27و28).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرمکردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد (جانیک ، 2007: 1074). علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پختوپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آبوهوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی بهشمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بیتردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد (جانیک، 2007: 1074).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون بهخاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود (مجیدی خامنه، 1379: 27و28). از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است )طباطبایی، 1374: 4).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشتزار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏‌اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن ، مکه ، باران ، تحیت ، حضرت عیسی(ع) ، زمان (شب قدر) و مکان مبارک  و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است (ابن فارس، 124) و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است (فراهیدی، 1410: ج5، 367). این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‏گويند (راغب‌اصفهانی، 1412: 119).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست. (قرشی، 1371: ج1، 189).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است (طبرسی، 1372: ج7،225). &lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ (كمره‏اى، 1351، ج10، 21).&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند (کلینی، ج6، 331).&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است» (درویش، 1415: ج6،606)؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت بهعلت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوهبرآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود )طباطبایی، 1374: 2و10). چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد (حسن‌عباسی، 1373: 31). فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهانگردان، گیاهشناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است )طباطبایی،1374: 6). تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر میکند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (راکهام و مودی ، 1997: 200). برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (جانی‌نودهی، 1373: 52). در علیآباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوهبرآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد )طباطبایی، 1374: 4). یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارثرسیدن این درخت می‌باشد که شاید بهعلت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد (پاک‌نژاد، 160:1355).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونههای گیاهی شامل انواع درختی، بوتهای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان(Poaceae)  و حبوبات (Fabaceae)  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونههای آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار میآیند. خانوادههایی چون زیتون (Oleaceae) و انگور (Vitaceae) با وجود محدودبودن تعداد گونههای کاربردی آنها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند (بنت، بی‌تا، 1). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همانطورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز میشود و این همان توصیف بهجا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون. (مظفریان،1383)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده (درویش، 1415: ج6،606) و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند (ابن‌عاشور، ج18،193). عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477)؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏اش به خوبى مى‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد (طباطبایی، 1417: ج15،124)، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد (طبرسی، 1372: ج7، 255). در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست (بیضاوی، 1418: ج4، 107). &lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی (1417: ج15، 124) پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‏شود. &lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد (ابن‌عاشور، ج18،193) که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
برخی گفته‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‏اند: براى آن كه شاخه‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است (ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏آيد، درخت زيتون است (طباطبایی، 1417: ج15، 23).&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید. (ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15). بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند (صالحی، 1373: 73).&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که بهطور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود (براچی  و دیگران، 2011: 450). زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوههای صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند (نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708). بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547). گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید (لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39). بهعبارتدیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دامها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار میروند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548)؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد (بسنارد  و دیگران، 2008 :25). بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند(بسنارد و دیگران، 2013 :1471).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگلهای بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد (حسن‌عباسی، 1373: 36). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانهای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق میتواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر بهسزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3868</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3868"/>
		<updated>2020-04-03T13:14:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* زیتون در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان بهکار می‌بردند (مجیدی خامنه، 1379: 27و28).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرمکردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد (جانیک ، 2007: 1074). علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پختوپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آبوهوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی بهشمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بیتردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد (جانیک، 2007: 1074).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون بهخاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود (مجیدی خامنه، 1379: 27و28). از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است )طباطبایی، 1374: 4).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشتزار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن ، مکه ، باران ، تحیت ، حضرت عیسی(ع) ، زمان (شب قدر) و مکان مبارک  و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است (ابن فارس، 124) و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است (فراهیدی، 1410: ج5، 367). این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‏گويند (راغب‌اصفهانی، 1412: 119).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست. (قرشی، 1371: ج1، 189).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است (طبرسی، 1372: ج7،225). &lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ (كمره‏اى، 1351، ج10، 21).&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند (کلینی، ج6، 331).&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است» (درویش، 1415: ج6،606)؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت بهعلت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوهبرآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود )طباطبایی، 1374: 2و10). چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد (حسن‌عباسی، 1373: 31). فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهانگردان، گیاهشناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است )طباطبایی،1374: 6). تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر میکند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (راکهام و مودی ، 1997: 200). برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (جانی‌نودهی، 1373: 52). در علیآباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوهبرآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد )طباطبایی، 1374: 4). یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارثرسیدن این درخت می‌باشد که شاید بهعلت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد (پاک‌نژاد، 160:1355).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونههای گیاهی شامل انواع درختی، بوتهای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان(Poaceae)  و حبوبات (Fabaceae)  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونههای آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار میآیند. خانوادههایی چون زیتون (Oleaceae) و انگور (Vitaceae) با وجود محدودبودن تعداد گونههای کاربردی آنها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند (بنت، بی‌تا، 1). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همانطورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز میشود و این همان توصیف بهجا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون. (مظفریان،1383)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده (درویش، 1415: ج6،606) و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند (ابن‌عاشور، ج18،193). عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477)؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏اش به خوبى مى‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد (طباطبایی، 1417: ج15،124)، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد (طبرسی، 1372: ج7، 255). در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست (بیضاوی، 1418: ج4، 107). &lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی (1417: ج15، 124) پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‏شود. &lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد (ابن‌عاشور، ج18،193) که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
برخی گفته‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‏اند: براى آن كه شاخه‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است (ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏آيد، درخت زيتون است (طباطبایی، 1417: ج15، 23).&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید. (ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15). بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند (صالحی، 1373: 73).&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که بهطور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود (براچی  و دیگران، 2011: 450). زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوههای صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند (نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708). بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547). گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید (لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39). بهعبارتدیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دامها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار میروند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548)؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد (بسنارد  و دیگران، 2008 :25). بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند(بسنارد و دیگران، 2013 :1471).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگلهای بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد (حسن‌عباسی، 1373: 36). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانهای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق میتواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر بهسزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3867</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3867"/>
		<updated>2020-04-03T13:13:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* زیتون در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان بهکار می‌بردند (مجیدی خامنه، 1379: 27و28).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرمکردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد (جانیک ، 2007: 1074). علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پختوپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آبوهوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی بهشمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بیتردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد (جانیک، 2007: 1074).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون بهخاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود (مجیدی خامنه، 1379: 27و28). از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است )طباطبایی، 1374: 4).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌‏اى سبز و از آن دانه‏‌هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‌‏هاى نخل خوشه‌‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايى از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏‌هايش آن گاه كه پديد مى‌‏آيند و آن گاه كه مى‏‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌ها است براى آنان كه ايمان مى‌‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‌‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغ‌هايى آفريد نيازمند به داربست و بى‌‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌هاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‌‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏‌ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند (مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371). همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی &amp;lt;ref&amp;gt;1417: ج‏7، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏‌ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏‌ها است، بعضى از ميوه‏‌ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏‌ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند)(مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشتزار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‌‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏‌ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏‌شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‌‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏‌دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‌‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‌اند نام‌گذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏‌رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏‌اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‌‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‌‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‌‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است &amp;lt;ref&amp;gt;عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‌‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن ، مکه ، باران ، تحیت ، حضرت عیسی(ع) ، زمان (شب قدر) و مکان مبارک  و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است (ابن فارس، 124) و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است (فراهیدی، 1410: ج5، 367). این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‏گويند (راغب‌اصفهانی، 1412: 119).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست. (قرشی، 1371: ج1، 189).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است (طبرسی، 1372: ج7،225). &lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ (كمره‏اى، 1351، ج10، 21).&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند (کلینی، ج6، 331).&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است» (درویش، 1415: ج6،606)؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت بهعلت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوهبرآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود )طباطبایی، 1374: 2و10). چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد (حسن‌عباسی، 1373: 31). فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهانگردان، گیاهشناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است )طباطبایی،1374: 6). تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر میکند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (راکهام و مودی ، 1997: 200). برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (جانی‌نودهی، 1373: 52). در علیآباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوهبرآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد )طباطبایی، 1374: 4). یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارثرسیدن این درخت می‌باشد که شاید بهعلت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد (پاک‌نژاد، 160:1355).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونههای گیاهی شامل انواع درختی، بوتهای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان(Poaceae)  و حبوبات (Fabaceae)  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونههای آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار میآیند. خانوادههایی چون زیتون (Oleaceae) و انگور (Vitaceae) با وجود محدودبودن تعداد گونههای کاربردی آنها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند (بنت، بی‌تا، 1). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همانطورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز میشود و این همان توصیف بهجا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون. (مظفریان،1383)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده (درویش، 1415: ج6،606) و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند (ابن‌عاشور، ج18،193). عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477)؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏اش به خوبى مى‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد (طباطبایی، 1417: ج15،124)، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد (طبرسی، 1372: ج7، 255). در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست (بیضاوی، 1418: ج4، 107). &lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی (1417: ج15، 124) پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‏شود. &lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد (ابن‌عاشور، ج18،193) که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
برخی گفته‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‏اند: براى آن كه شاخه‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است (ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏آيد، درخت زيتون است (طباطبایی، 1417: ج15، 23).&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید. (ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15). بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند (صالحی، 1373: 73).&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که بهطور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود (براچی  و دیگران، 2011: 450). زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوههای صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند (نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708). بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547). گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید (لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39). بهعبارتدیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دامها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار میروند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548)؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد (بسنارد  و دیگران، 2008 :25). بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند(بسنارد و دیگران، 2013 :1471).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگلهای بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد (حسن‌عباسی، 1373: 36). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانهای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق میتواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر بهسزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3866</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3866"/>
		<updated>2020-04-03T13:05:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* زیتون در کتب مقدّس */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان بهکار می‌بردند (مجیدی خامنه، 1379: 27و28).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرمکردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد (جانیک ، 2007: 1074). علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پختوپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آبوهوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی بهشمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بیتردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد (جانیک، 2007: 1074).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون بهخاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود (مجیدی خامنه، 1379: 27و28). از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است )طباطبایی، 1374: 4).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس&amp;lt;ref&amp;gt;anounting&amp;lt;/ref&amp;gt;  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;اگزودوس  27 :20&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» &amp;lt;ref&amp;gt;جانیک، 2007: 1074&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود &amp;lt;ref&amp;gt;فاروقی، 1379: 39 &amp;lt;/ref&amp;gt;. مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود &amp;lt;ref&amp;gt;محدث، 1381: 20و21&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است  &amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، 1374: 2 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‏اى سبز و از آن دانه‏هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‏هاى نخل خوشه‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستانهايى از تاكها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏هايش آن گاه كه پديد مى‏آيند و آن گاه كه مى‏رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرتهاست براى آنان كه ايمان مى‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغهايى آفريد نيازمند به داربست و بى‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشتزار، با طعمهاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند (مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371). همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی (1417: ج‏7، 363) مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏ها است، بعضى از ميوه‏ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند) (مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشتزار و زيتون و نخلها و تاكستانها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه (مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139) چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‏اند نامگذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است (عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن ، مکه ، باران ، تحیت ، حضرت عیسی(ع) ، زمان (شب قدر) و مکان مبارک  و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است (ابن فارس، 124) و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است (فراهیدی، 1410: ج5، 367). این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‏گويند (راغب‌اصفهانی، 1412: 119).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست. (قرشی، 1371: ج1، 189).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است (طبرسی، 1372: ج7،225). &lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ (كمره‏اى، 1351، ج10، 21).&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند (کلینی، ج6، 331).&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است» (درویش، 1415: ج6،606)؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت بهعلت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوهبرآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود )طباطبایی، 1374: 2و10). چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد (حسن‌عباسی، 1373: 31). فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهانگردان، گیاهشناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است )طباطبایی،1374: 6). تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر میکند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (راکهام و مودی ، 1997: 200). برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (جانی‌نودهی، 1373: 52). در علیآباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوهبرآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد )طباطبایی، 1374: 4). یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارثرسیدن این درخت می‌باشد که شاید بهعلت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد (پاک‌نژاد، 160:1355).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونههای گیاهی شامل انواع درختی، بوتهای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان(Poaceae)  و حبوبات (Fabaceae)  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونههای آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار میآیند. خانوادههایی چون زیتون (Oleaceae) و انگور (Vitaceae) با وجود محدودبودن تعداد گونههای کاربردی آنها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند (بنت، بی‌تا، 1). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همانطورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز میشود و این همان توصیف بهجا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون. (مظفریان،1383)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده (درویش، 1415: ج6،606) و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند (ابن‌عاشور، ج18،193). عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477)؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏اش به خوبى مى‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد (طباطبایی، 1417: ج15،124)، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد (طبرسی، 1372: ج7، 255). در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست (بیضاوی، 1418: ج4، 107). &lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی (1417: ج15، 124) پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‏شود. &lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد (ابن‌عاشور، ج18،193) که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
برخی گفته‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‏اند: براى آن كه شاخه‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است (ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏آيد، درخت زيتون است (طباطبایی، 1417: ج15، 23).&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید. (ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15). بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند (صالحی، 1373: 73).&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که بهطور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود (براچی  و دیگران، 2011: 450). زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوههای صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند (نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708). بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547). گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید (لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39). بهعبارتدیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دامها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار میروند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548)؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد (بسنارد  و دیگران، 2008 :25). بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند(بسنارد و دیگران، 2013 :1471).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگلهای بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد (حسن‌عباسی، 1373: 36). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانهای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق میتواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر بهسزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3865</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3865"/>
		<updated>2020-04-03T12:37:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* مقدمه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو&amp;lt;ref&amp;gt;Bianchini &amp;amp; Francesco&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان بهکار می‌بردند (مجیدی خامنه، 1379: 27و28).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرمکردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد (جانیک ، 2007: 1074). علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پختوپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آبوهوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی بهشمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بیتردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد (جانیک، 2007: 1074).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون بهخاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود (مجیدی خامنه، 1379: 27و28). از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است )طباطبایی، 1374: 4).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها (اگزودوس  27 :20) گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» (جانیک، 2007: 1074). این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود (فاروقی، 1379: 39). مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود (محدث، 1381: 20و21). ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است )طباطبایی، 1374: 2).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‏اى سبز و از آن دانه‏هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‏هاى نخل خوشه‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستانهايى از تاكها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏هايش آن گاه كه پديد مى‏آيند و آن گاه كه مى‏رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرتهاست براى آنان كه ايمان مى‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغهايى آفريد نيازمند به داربست و بى‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشتزار، با طعمهاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند (مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371). همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی (1417: ج‏7، 363) مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏ها است، بعضى از ميوه‏ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند) (مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشتزار و زيتون و نخلها و تاكستانها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه (مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139) چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‏اند نامگذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است (عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن ، مکه ، باران ، تحیت ، حضرت عیسی(ع) ، زمان (شب قدر) و مکان مبارک  و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است (ابن فارس، 124) و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است (فراهیدی، 1410: ج5، 367). این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‏گويند (راغب‌اصفهانی، 1412: 119).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست. (قرشی، 1371: ج1، 189).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است (طبرسی، 1372: ج7،225). &lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ (كمره‏اى، 1351، ج10، 21).&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند (کلینی، ج6، 331).&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است» (درویش، 1415: ج6،606)؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت بهعلت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوهبرآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود )طباطبایی، 1374: 2و10). چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد (حسن‌عباسی، 1373: 31). فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهانگردان، گیاهشناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است )طباطبایی،1374: 6). تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر میکند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (راکهام و مودی ، 1997: 200). برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (جانی‌نودهی، 1373: 52). در علیآباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوهبرآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد )طباطبایی، 1374: 4). یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارثرسیدن این درخت می‌باشد که شاید بهعلت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد (پاک‌نژاد، 160:1355).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونههای گیاهی شامل انواع درختی، بوتهای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان(Poaceae)  و حبوبات (Fabaceae)  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونههای آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار میآیند. خانوادههایی چون زیتون (Oleaceae) و انگور (Vitaceae) با وجود محدودبودن تعداد گونههای کاربردی آنها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند (بنت، بی‌تا، 1). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همانطورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز میشود و این همان توصیف بهجا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون. (مظفریان،1383)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده (درویش، 1415: ج6،606) و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند (ابن‌عاشور، ج18،193). عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477)؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏اش به خوبى مى‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد (طباطبایی، 1417: ج15،124)، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد (طبرسی، 1372: ج7، 255). در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست (بیضاوی، 1418: ج4، 107). &lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی (1417: ج15، 124) پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‏شود. &lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد (ابن‌عاشور، ج18،193) که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
برخی گفته‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‏اند: براى آن كه شاخه‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است (ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏آيد، درخت زيتون است (طباطبایی، 1417: ج15، 23).&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید. (ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15). بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند (صالحی، 1373: 73).&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که بهطور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود (براچی  و دیگران، 2011: 450). زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوههای صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند (نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708). بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547). گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید (لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39). بهعبارتدیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دامها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار میروند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548)؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد (بسنارد  و دیگران، 2008 :25). بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند(بسنارد و دیگران، 2013 :1471).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگلهای بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد (حسن‌عباسی، 1373: 36). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانهای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق میتواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر بهسزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3864</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3864"/>
		<updated>2020-04-03T12:34:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* مقدمه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاه‌رنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتی‌متر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مظفریان، 1383: 474تا475&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tombesi.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که به خوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد به خوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن به عنوان منبعی برای‌ به دست آوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ایلداری، 1388: 22تا24&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان بهکار می‌بردند (مجیدی خامنه، 1379: 27و28).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرمکردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد (جانیک ، 2007: 1074). علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پختوپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آبوهوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی بهشمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بیتردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد (جانیک، 2007: 1074).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون بهخاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود (مجیدی خامنه، 1379: 27و28). از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است )طباطبایی، 1374: 4).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها (اگزودوس  27 :20) گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» (جانیک، 2007: 1074). این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود (فاروقی، 1379: 39). مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود (محدث، 1381: 20و21). ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است )طباطبایی، 1374: 2).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‏اى سبز و از آن دانه‏هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‏هاى نخل خوشه‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستانهايى از تاكها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏هايش آن گاه كه پديد مى‏آيند و آن گاه كه مى‏رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرتهاست براى آنان كه ايمان مى‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغهايى آفريد نيازمند به داربست و بى‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشتزار، با طعمهاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند (مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371). همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی (1417: ج‏7، 363) مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏ها است، بعضى از ميوه‏ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند) (مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشتزار و زيتون و نخلها و تاكستانها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه (مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139) چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‏اند نامگذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است (عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن ، مکه ، باران ، تحیت ، حضرت عیسی(ع) ، زمان (شب قدر) و مکان مبارک  و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است (ابن فارس، 124) و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است (فراهیدی، 1410: ج5، 367). این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‏گويند (راغب‌اصفهانی، 1412: 119).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست. (قرشی، 1371: ج1، 189).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است (طبرسی، 1372: ج7،225). &lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ (كمره‏اى، 1351، ج10، 21).&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند (کلینی، ج6، 331).&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است» (درویش، 1415: ج6،606)؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت بهعلت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوهبرآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود )طباطبایی، 1374: 2و10). چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد (حسن‌عباسی، 1373: 31). فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهانگردان، گیاهشناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است )طباطبایی،1374: 6). تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر میکند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (راکهام و مودی ، 1997: 200). برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (جانی‌نودهی، 1373: 52). در علیآباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوهبرآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد )طباطبایی، 1374: 4). یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارثرسیدن این درخت می‌باشد که شاید بهعلت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد (پاک‌نژاد، 160:1355).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونههای گیاهی شامل انواع درختی، بوتهای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان(Poaceae)  و حبوبات (Fabaceae)  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونههای آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار میآیند. خانوادههایی چون زیتون (Oleaceae) و انگور (Vitaceae) با وجود محدودبودن تعداد گونههای کاربردی آنها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند (بنت، بی‌تا، 1). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همانطورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز میشود و این همان توصیف بهجا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون. (مظفریان،1383)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده (درویش، 1415: ج6،606) و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند (ابن‌عاشور، ج18،193). عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477)؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏اش به خوبى مى‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد (طباطبایی، 1417: ج15،124)، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد (طبرسی، 1372: ج7، 255). در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست (بیضاوی، 1418: ج4، 107). &lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی (1417: ج15، 124) پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‏شود. &lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد (ابن‌عاشور، ج18،193) که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
برخی گفته‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‏اند: براى آن كه شاخه‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است (ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏آيد، درخت زيتون است (طباطبایی، 1417: ج15، 23).&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید. (ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15). بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند (صالحی، 1373: 73).&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که بهطور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود (براچی  و دیگران، 2011: 450). زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوههای صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند (نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708). بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547). گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید (لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39). بهعبارتدیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دامها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار میروند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548)؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد (بسنارد  و دیگران، 2008 :25). بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند(بسنارد و دیگران، 2013 :1471).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگلهای بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد (حسن‌عباسی، 1373: 36). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانهای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق میتواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر بهسزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3863</id>
		<title>فواید زیتون و اشتعال روغن آن از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86_%D8%A2%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3863"/>
		<updated>2020-04-03T12:30:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* چکیده */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیتون با نام علمی Olea درختی همیشه سبز از خانواده Oleaceae است. زیتون یکی از قدیمی‌ترین گیاهان مناطق مدیترانه‌ای است. محققان معتقدند که آشنایی با زیتون و بهره‌برداری از آن در خاورمیانه، هم‌زمان با پیدایش اولین انسان‌های متمدن، به‌ویژه در شرق مدیترانه بوده است. قدیمی‌ترین مدرک مستند در مورد زیتون، روی الواح گلینی نقش بسته که مربوط به زمان مینوس&amp;lt;ref&amp;gt;Minos&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاه کرت بوده است. روی این الواح اطلاعات جالبی از آن دوره، درباره گونه‌های مختلف زیتون و روغن آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب ادیان مختلف، به‌خصوص کتاب مقدّس مسلمانان، قرآن، از این درخت ارزشمند، نام برده شده و به برخی ویژگی‌های آن در آیه 35 سوره نور، همچون فواید بسیار زیتون، به‌طور غیرمستقیم با ‌کاربرد لفظ «مبارکه» و احتراق سریع روغن آن «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» اشاره شده است. لفظ «مبارکه» در میان انواع میوه‌هایی که در قرآن ذکر شده، فقط به درخت زیتون نسبت داده شده و بیانگر آن است که همه اجزای درخت، با برکت و سودمند بوده و این گیاه از ارزش والایی برخوردار است. بر این اساس، در مقاله حاضر سعی شده است به مدد اشارات قرآن، به فواید و عمر طولانی درخت زیتون، همچنین زادگاه احتمالاً مدیترانه‌ای آن و اشتعال سریع روغن آن به دلیل وجود اسیدهای چرب غیر‌اشباع پرداخته شود. ازاین‌رو، با وجود شناخت تجربی مردم آن عصر از فواید زیتون و کاربرد آن در درمان بیماری‌ها و استفاده به‌عنوان مادة سوختی برای چراغ‌ها، به جنبه‌ای دیگر از وجوه علمی قرآن اشاره می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت در اساطیر و افسانه‌های کهن همواره از حرمت و قداست والایی برخوردار بوده؛ در ادیان مختلف نیز بر کاشتن و نگهداری از درختان بسیار تأکید شده است. این توجه، ممکن است ریشه در نیاز مبرم انسان‌ به درختان داشته باشد. یکی از درختانی که نه تنها در اساطیر، بلکه در کتب مقدّس به آن بها داده شده، درخت زیتون است. یکی از گونه‌های مهم و اقتصادی زیتون، گونه Olea europaea از خانواده Oleaceae است. طبق تعریف گیاه‌شناسی، زیتون درخت یا درختچه‌ای است راست، همیشه سبز، به ارتفاع 10تا20 متر، اغلب پرشاخه و منشعب، با پوست سبز تیره. برگ‌های سرنیزه‌ای یا مستطیلی یا تخممرغی، با دمبرگ کوتاه و چرمی، با سطح فوقانی سبز تیره و سطح تحتانی نقره‌ای. گل‌ها سفید، میوه شفت و سبز رنگ، در حالت رسیده بنفش تیره یا سیاهرنگ، تخم مرغی، به قطر 1تا2 سانتیمتر. رویشگاه آن ایران، اروپا، عراق و نواحی مدیترانه‌ای گزارش شده است (مظفریان، 1383: 474تا475).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تامبسی   در سال 1996 بیان می‌کند که زیتون برخلاف اغلب درختان میوه توانایی بالایی نسبت به تحمل شرایط محیطی دارد و می‌تواند در خاک‌های شور با درجه حاصلخیزی بالا رشد کند. طبق گفته بیانچینی و فرانچسکو  در سال 1976، درخت زیتون درخاکی که بهخوبی زهکشی شده باشد و اسیدیته آن حدود 8 باشد بهخوبی رشد می‌کند. کشاورزان عهد باستان تصور می‌کردند این درخت‌ فقط در ساحل دریا می‌روید. حتی پدر علم گیاه‌شناسی «تئوفراستوس» محاسبه کرده بود که این درخت‌ فقط تا فاصله 55/6 کیلومتری از دریا امکان ادامه‌ حیات دارد. البته، این عقیده تاکنون اثبات نشده است؛ ولی رویشگاه‌ درختان زیتون اغلب در سواحل دریای مدیترانه بوده‌ و اغلب جزایر این دریا به‌ویژه نواحی‌ جنوب غربی دریای مدیترانه (شبه‌جزیره ایبری و شمالغربی آفریقا) از مراکز عمده تولید زیتون دنیا است. درخت زیتون از دوران کهن بهعنوان منبعی برای‌ بهدستآوردن محصولی با ارزش غذایی بالا، مصارف دارویی و درمانی و تولید روغن و صابون مورد توجه بوده است (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی محققان که در زمینۀ اعجاز علمی قرآن پژوهش‌هایی انجام داده، چنین ادعّا می‌کنند که آیه 35 سوره نور به دو موضوع: یکی، فواید زیتون و دیگری، اشتعال بدون آتش &amp;lt;ref&amp;gt;هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (54) درباره این قسمت از آیه به مسئله «احتراق بدون آتش» اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آیه به احتمال زیاد به کشف برق اشاره دارد که این حالت، شباهت بسیاری به سوختن ستاره و پخش نور دارد. وی می‌نویسد این آیه اشاره به چیزی دارد که نور می‌پراکند، در‌حالی‌که نه در غرب است و نه در شرق. یعنی ابعاد فیزیکی ندارد و توسط آتش هم فروزان نگردیده است. پس به احتمال زیاد این آیه قرآن اشاره به کشف برق دارد. چون برخلاف چراغ‌های تیلی و گازی، در یک چراغ برقی چیزی سوخته نمی‌شود و روشن‌شدن آن بدون آتش است. بدین‌ترتیب که در اثر ارتعاشات اتم‌های فلز تنگستن، درجه حرارت در سیم آن به دو هزار سانتی‌گراد می‌رسد. در این درجه حرارت سایر فلزات ذوب می‌گردند؛ امّا فلز تنگستن ذوب نشده؛ بلکه یک روشنی قوی قابل دید تولید می‌کند. با وجود این حرارت زیاد هیچ احتراقی صورت نمی‌گیرد، زیرا در داخل گروپ اکسیژن وجود ندارد و سیم تنگستن هم کم نمی‌شود. حالتی که در قرآن ذکر گردیده شباهت زیادی به یک ستاره روشن دارد. وی در ادامه می‌گوید اگر فکر کنیم که منظور آیه ستاره باشد، در این صورت نیز سوختن ستاره و پخش نور بدون موجودیت آتش صورت می‌گیرد. در پایان به نظر می‌رسد آنچه هارون یحیی درباره این قسمت از آیه ادعا نموده، بدون توجه به قبل و بعد آیه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره دارد. حال آنکه بشر در گذشته از خواص بسیار این میوه آگاه بوده و در درمان بیماری‌ها از آن استفاده می‌کرده و در کتب مقدّس آمده به‌عنوان مادة سوختی نیز برای احتراق چراغ‌ها به‌کار می‌رفته، پس آیه مذکور اعجاز علمی قرآن را بیان نمی‌دارد؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
از این‌رو، ابتدا به کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته و جایگاه آن در قرآن و کتب مقدّس پرداخته، سپس با بیان معنای لفظ «مبارکه» به خواص و عمر طولانی درخت زیتون می‌پردازیم، آنگاه با شرح دیدگاه مفسران درباره عبارت «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ» احتمالات مطرح درباره زادگاه زیتون ارائه می‌گردد. در پایان، با بیان ترکیبات شیمیایی روغن زیتون و تأثیر فراوان اسیدهای چرب غیراشباع در اشتعال روغن آن به روشن‌ترشدن مفهوم «يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کاربرد زیتون در میان اقوام گذشته= &lt;br /&gt;
درخت زیتون که طول‌ عمرش از 1000 تا 2000 سال است، قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، در فلسطین و سوریه پرورش داده می‌شد. در زمان‌ هومر، پرورش آن در یونان معمول گردید و سپس در قرن هفتم‌ قبل از میلاد، به ایتالیا و پس از کشف قاره آمریکا بدان جا انتقال یافت. در یونان معتقد بودند که درخت زیتون را ربّ النوع عقل کاشته و بر سر برندۀ مسابقات المپیک تاجی از برگ زیتون می‌گذاشتند. در قدیم نیز در کلیسای کاتولیک‌ها روغن زیتون را برای‌ تقدیس پادشاهان بهکار می‌بردند (مجیدی خامنه، 1379: 27و28).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابلی‌‌‌ها و آشوری‌ها از روغن کنجد و گردو برای مصارف مختلف استفاده می‌کردند؛ درحالیکه سوری‌ها و مردم سرزمین مقدس (فلسطین) زیتون را از قدیم می‌شناختند و از آن بهره می‌بردند. آن‌ها روغن زیتون را به مصر 1600تا3000 سال قبل از میلاد معرفی کردند. در زمان رامسس دوم (1165تا1197ق.م) از روغن زیتون برای روشنایی و برای نرمکردن پوست، ترک خوردگی‌ها، و آفتاب سوختگی‌ها استفاده می‌شد (جانیک ، 2007: 1074). علاوه بر آن، از روغن زیتون برای پختوپز و تزیین استفاده می‌شده است که مصداق آن در کشورهای حوزه مدیترانه مشاهده می‌شود؛ ولی اولین استفاده روغن زیتون، برای درمان بوده است. این ماده روغنی در آبوهوای خشک شرق، ماده‌ای بسیار حیاتی برای سلامتی بهشمار می‌رفت و میوه این درخت در آن دوران ابتدایی در بین جنگجویان بربری نمادی از صلح و حسن نیّت بود. سپس، هم‌زمان با توسعه سازمان‌های دریایی این روغن به‌عنوان یکی از اقلام تجاری به کشورهای آسیای صغیر و مناطق دریایی انتقال یافت و بیتردید گیاه زیتون نیز درپی آن گسترش یافت. این روغن ارزشمند بعدها برای مصارف اقتصادی و نور افروزی استفاده شد، لازم به ذکر است که سوختن روغن زیتون شعله خیلی درخشانی می‌دهد (جانیک، 2007: 1074).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ‌های اسپانیا، پزشکان ارتش ناپلئون بهخاطر عدم‌ دسترسی به گنه‌گنه،گرد یا دم‌کرده برگ و پوست درخت زیتون‌ را برای درمان تب‌نوبه به‌کار می‌بستند. پزشکان اسپانیایی این‌ طریقه درمان را از دیرباز می‌شناختند و ساکنان برخی از روستاهای‌ اسپانیا که به طول عمر شهرت دارند، سلامت و طول عمر خود را به مصرف زیاد زیتون نسبت می‌دهند. روغن زیتون نرم‌کننده است، جریان صفرا را فعال می‌کند، به علاوه در دردهای کلیوی و یبوست‌های مزمن تجویز می‌شود (مجیدی خامنه، 1379: 27و28). از طرف دیگر زیتون در مراسم مذهبی ساسانیان استفاده می‌شده و در کتاب خدای نامک به آن اشاره شده است )طباطبایی، 1374: 4).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در کتب مقدّس=&lt;br /&gt;
اشارات متعددی در انجیل درباره این گیاه و تکثیر آن وجود دارد. در این کتاب مقدّس، چند بار از زیتون به‌عنوان میوه‌ای پرسود و منفعت یاد شده و به پیوند آن نیز، صرفاً در این کتاب، پرداخته شده است. زیتون به همراه انگور در کتاب مقدس یهودیان بیشترین تعداد تکرار را داشته است. روغن زیتون برای مصارف مذهبی مانند مراسم تقدیس  در مسیحیت و یهودیت استفاده می‌شود. در کتاب مقدس یهودی‌ها (اگزودوس  27 :20) گفته شده که به بنیاسرائیل فرمان داده شد که «روغن زیتون مصفی و کوبيده شده برای روشنایی نزد تو بياورند تا چراغ‌ها دائماً روشن شود» (جانیک، 2007: 1074). این مطلب بیانگر آن است که در کتب مقدّس پیش از قرآن به اشتعال طولانی مدّت روغن زیتون اشاره شده است. از این‌رو، ذکر اشتعال سریع روغن زیتون در قرآن دلیلی بر اثبات اعجاز قرآن در این خصوص نیست؛ بلکه بازگوکننده برخی اشارات علمی موجود در قرآن است. &lt;br /&gt;
بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند که در طوفان [نوح] ظاهر شده بود، کاهش یافت؛ کبوتری با شاخه‌ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشان صلح و آرامش بود (فاروقی، 1379: 39). مشهور است که اولین درختی که پس از طوفان روئید، درخت زیتون بود (محدث، 1381: 20و21). ملت یهود کشت زیتون را در عصرهای قدیم تجویز و ترویج کرده‌اند و در کتاب ژنز از ساقه‌های این درخت صحبت شده است )طباطبایی، 1374: 2).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زیتون در قرآن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، نام «زیتونه» یک مرتبه در آیه 35 سوره نور به‌کار رفته است.این آیه، تنها آیه‌ای است که از زیتون، به‌عنوان درخت مبارک یاد می‌کند و سپس به بیان سایر ویژگی‌های آن از جمله موقعیت جغرافیایی و نحوه سوختن روغن آن می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=24|Ayah=35}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «زیتون» در قرآن پنج مرتبه به‌کار رفته است. در جدول شماره یک، کاربرد زیتون در قرآن آورده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! کاربرد زیتون در قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| {{QFrame|Surah=6|Ayah=99}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2||  {{QFrame|Surah=6|Ayah=141}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| {{QFrame|Surah=16|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 4|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=1}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5|| {{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 6|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=27}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 7|| {{QFrame|Surah=80|Ayah=29}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 99 سوره انعام &amp;lt;ref&amp;gt;اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‏اى سبز و از آن دانه‏هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‏هاى نخل خوشه‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستانهايى از تاكها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏هايش آن گاه كه پديد مى‏آيند و آن گاه كه مى‏رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرتهاست براى آنان كه ايمان مى‏آورند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به يكى از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان اشاره كرده، مى‏فرمايد: «هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند» (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ) با توجه به آيه 141 &amp;lt;ref&amp;gt;و اوست كه باغهايى آفريد نيازمند به داربست و بى‏نياز از داربست، و درخت خرما و كشتزار، با طعمهاى گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; همين سوره كه وصف «متشابه و غير متشابه» را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مى‏شود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است. اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخه‏ها و برگ‌ها شباهت زيادى با هم دارند؛ در‌حالى‌كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و قندى است كه با يكديگر كاملاً متفاوتند (مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371). همچنین ممکن است «مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ» دلالت بر وجود تشابه و تفاوت در میان درخت زیتون و درختان انار و انگور و خرما داشته یا به گفته علامه طباطبایی (1417: ج‏7، 363) مقصود این است كه هر يك از آن ميوه‏ها از نظر طعم و شكل و رنگ و امثال آن هم متشابه دارد و هم غيرمتشابه. البته احتمال دیگری&amp;lt;ref&amp;gt;اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه عبارت فوق اشاره به انواع و اصناف مختلف درختان و ميوه‏ها است، بعضى از ميوه‏ها و درختان با يكديگر شبيهند و بعضى ديگر با هم مختلفند. (يعنى هر كدام از اين دو صفتى است براى يك دسته از درختان و ميوه‏ها، اما طبق تفسير اول هر دو، صفت براى يك چيز بودند) (مکارم‌شیرازی، 1374: ج5، 371).&amp;lt;/ref&amp;gt;  نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که از سیاق آیه بعید به نظر می‌رسد. لذا در تحقیقات علمی به تفاوت‌ها و شباهت‌های زیتون و سایر میوه‌های که همراه با آن در قرآن ذکر شده، پرداخته خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذیل آیه 11 سوره نحل &amp;lt;ref&amp;gt;و با آن برايتان كشتزار و زيتون و نخلها و تاكستانها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتى است براى مردمى كه مى‏انديشند&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آن‌ها در محيط نزول قرآن بوده است؛ ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن و عمق تعبيراتش روشن مى‏شود كه مطلب از اين فراتر است. دانشمندان می‌گویند كمتر ميوه‏اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد. ایشان مى‏گويند «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج11، 173).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است علاوه بر ذکر نام زیتون در قرآن، سوگند به «انجیر و زیتون» و به «طور سیناء» در آیات نخستین سوره تین، نیز بیانگر اهمیت زیتون و خواص بی‌شمار آن است. «طور سیناء» به عنوان یکی از احتمالات محل رویش زیتون، در ادامه، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره اينكه آيا منظور، سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در تفسیر نمونه (مکارم‌شیرازی، 1374: ج27، 139) چنین آورده شده که بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى‏دانند كه خواص غذايى و درمانى فوق‌العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن، دو كوهى است كه شهر «دمشق» و «بيت‌المقدس» بر آن‌ها قرار گرفته، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمين‌هاى مقدّسى ياد مى‏كند هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته‏اند نامگذارى اين دو كوه به نام «تين» و «زيتون» به خاطر اين است كه بر يكى از آن‌ها درختان انجير مى‏رويد و بر ديگرى درختان زيتون.&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به دوران آدم دانسته‏اند؛ چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و زيتون را اشاره به دوران نوح مى‏دانند؛ زيرا در آخرين مراحل طوفان، نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا‌شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است؛ لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نيز «تين» را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد، مى‏دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس؛ ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى‏باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم(ص) مى‏خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد و درباره آن‌ها فرمود:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=1}} &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=95|Ayah=2}}&lt;br /&gt;
تين، مدينه است و زيتون، بيت‌المقدس و طور سينين، كوفه «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»، مكه است (عروسى‌حويزى، 1415: ج5، 606).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در آیۀ بیست سوره مؤمنون {{QFrame|Surah=23|Ayah=20}}&amp;lt;ref&amp;gt;و از طور سينا درختى برمى‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به‌طور غیرمستقیم به زیتون، به‌عنوان درختی اشاره شده که در «طور سیناء» می‌روید و از آن، روغنی خوراکی به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فواید و طول عمر درخت زیتون=&lt;br /&gt;
لفظ «مبارک»، به همراه تمام مشتقات آن، 32 مرتبه در قرآن به‌کار رفته است. حائز اهمیت است لفظ «مبارک و مبارکه» در خصوص قرآن ، مکه ، باران ، تحیت ، حضرت عیسی(ع) ، زمان (شب قدر) و مکان مبارک  و درخت زیتون به‌کار رفته است. جالب است در میان انواع میوه‌های ذکر شده در قرآن، فقط از درخت زیتون، با این صفت نام برده شده است. همچنین توجه به این نکته که وادی ایمن  نیز با این صفت به کار رفته تأمل برانگیز است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون یحیی در کتاب اعجاز قرآن خود (99) می‌نویسد کلمۀ مبارک، زیتون را یک چیز بسیار مفید، مقدس و خجسته معرفی می‌کند. قرآن با قسم یادکردن به زیتون، آن را مهم جلوه داده و علم ثابت کرده که زیتون نه تنها یک غذای لذت‌بخش است؛ بلکه یک منبع مفید برای صحت نیز می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمۀ «مبارکه» از ریشه «برک» در اصل به معنای ثابت‌بودن است (ابن فارس، 124) و «برکه» به معنی فزونی و نموّ است (فراهیدی، 1410: ج5، 367). این واژه هر چند كه در معانى&amp;lt;ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
واژه «بَرْك» به معنی سينه شتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ديگر  نيز به ‌كار رفته است؛ ولی معناى همراهى و پايدارى و ملازمت نيز از آن استنباط مى‏شود. «مُبَارَك»، چيزى است كه در آن خير و بركت باشد؛ بنابراين به هر چيزى كه فزونى و زيادتى نامحسوس در آن مشاهده شود، مبارك مى‏گويند (راغب‌اصفهانی، 1412: 119).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت كه «بركت» به معناى فايدۀ ثابت است ممكن است گاهى از آن، مطلق ثبوت اراده شودو با نموّ و زيادت و سعادت قابل جمع بوده؛ بلكه به‌دور از اين معانى نيست. (قرشی، 1371: ج1، 189).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ اینکه خداوند متعال از درخت زیتون با صفت «مبارکه» یاد می‌کند، دلایل مختلفی را بیان می‌دارند: برخى گويند: به‌سبب اين‌ است كه منافع آن زياد است. برخى دیگر گويند: علت اينكه زيتون را ذكر مي‌كند به‌خاطر اين است كه روغن آن بهتر مى‏سوزد. بعضى براین باورند: كه زیتون اولين درختى بود كه پس از طوفان نوح روئيد و محل روئيدن آن جايگاه انبياء بوده است، برخى گويند: به‌خاطر اين است كه هفتاد پيامبر، از جمله ابراهيم(ع) آن را مبارك ساخته‏اند؛ بدين علت مبارك ناميده شده است (طبرسی، 1372: ج7،225). &lt;br /&gt;
در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده كه زيتون را بخورانيد و به تن بماليد كه از درخت مباركى است‏ (كمره‏اى، 1351، ج10، 21).&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده با روغن زیتون، بدن را چرب کنید و با آن، خورش بسازید، چرا که روغن نیکان و خورشِ برگزیدگان است، دوبار به پاکی سوده شده، در آن، بِدان هنگام که روی می‌کند و بِدان هنگام که پشت می‌کند، برکت نهاده شده است و با وجود آن، هیچ بیماری‌ای زیان نمی‌رساند (کلینی، ج6، 331).&lt;br /&gt;
برداشتی که از مبارک‌بودن درخت زیتون شده و فقط به فواید بی‌شمار میوۀ آن توجه شده، غالباً از آنجا نشأت می‌گیرد که «مبارکه» صفت برای «زیتونه» در‌نظر گرفته شده؛ در‌حالی‌که در متن آیه، صفت «مبارکه» بلافاصله بعد از «شجره» آورده شده، نه «زیتونه». در حقیقت «مبارکه صفت برای شجره است» (درویش، 1415: ج6،606)؛ یعنی تمام اجزای درخت زیتون، از برگ و میوه و چوب، همگی، پربرکت هستند و این صفت، فقط مختص به میوۀ آن نیست. همچنین با نظر به معنای «ثبات» که ابن‌فارس در ریشۀ این کلمه نهان دانسته، علاوه بر فواید تمام اجزای درخت زیتون، باید به ویژگی خاص آن، ثبات درخت زیتون، نیز توجه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت زیتون، از فواید بی‌شماری برخوردار است. این درخت بهعلت همیشه سبزبودن در ایجاد فضای سبز و حفاظت از خاک، به‌ویژه در شیب‌ها و اماکنی که دارای خاک نامناسب هستند، به‌کارمی‌رود. علاوهبرآن، از روغن میوه و هسته آن می‌توان در صنایع غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی استفاده نمود. حائز اهمیت است که از برگ این درخت نیز به‌عنوان دارو استفاده می‌شود )طباطبایی، 1374: 2و10). چوب زیتون مرغوب، خوش نقش، خوش رنگ، جلاپذیر است و کاربردهای فراوانی در خراطی و ساخت وسایل تزیینی و تهیه روکش‌های مرغوب دارد (حسن‌عباسی، 1373: 31). فواید درخت زیتون و محصولات حاصل از آن بسیار زیاد می‌باشد که به برخی از آن‌ها به‌صورت مختصر اشاره شد. در ادامه، در بخش مربوط به روغن زیتون، به سایر خواص آن اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین، درخت با برکت زیتون، عمر بسیار طولانی دارد. ساقه‌های قوی و بیش از هزار ساله درختان زیتون در حاشیه دریای مدیترانه همواره شگفتی جهانگردان، گیاهشناسان و دانشمندان علوم طبیعی را برانگیخته است )طباطبایی،1374: 6). تئوفراستوس، معتقد است که این گیاه تا دویست سال عمر میکند؛ امّا بررسی‌های اخیر محققان با شمارش حلقه رشد سالیانه نشان داده که این درخت تا دوهزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (راکهام و مودی ، 1997: 200). برخی نیز ذکر کرده‌اند که زیتون تا سه‌هزار سال نیز می‌تواند عمر نماید (جانی‌نودهی، 1373: 52). در علیآباد گرگان درختان زیتونی وجود دارند که عمر آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسد. علاوهبرآن، درختان زیتونی در منطقه بختیاری در روستای «سونک» و در منطقه «زیتی» دیده شده که عمر آن‌ها به بیش از هشتصد تا هزار سال می‌رسد )طباطبایی، 1374: 4). یکی از نکات جالب دربارة درخت زیتون، به ارثرسیدن این درخت می‌باشد که شاید بهعلت عمر طولانی آن است، به‌گونه‌ای که در‌خصوص آن گفته شده است که جزء معدود درختانی است که به ارث می‌رسد (پاک‌نژاد، 160:1355).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|تصویر 1: نمایی از درختان زیتون تنومند با عمر طولانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، درخت زیتون علاوه بر خواص بسیاری که دارد؛ در میان سایر درختان نیز بیشترین عمر را دارد که این دو موضوع، هم با معنای ریشه «برک»، یعنی ثبات و پایداری و هم با معنای کلمه «مبارک»، یعنی پربرکت‌بودن درخت زیتون، کاملاً سازگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم، نام 22 گونه گیاهی ذکر شده است که به هفده خانواده گیاهی تعلق دارند. این گونههای گیاهی شامل انواع درختی، بوتهای و علفی هستند. در میان گیاهان نام برده شده در قرآن، دو خانواده گندمیان(Poaceae)  و حبوبات (Fabaceae)  دارای گیاهانی یکساله هستند که رژیم غذایی اغلب اقوام و چهارپایان به گونههای آن‌ها وابسته است و جزء اولین و دومین گیاهان مهم اقتصادی جهان به‌شمار میآیند. خانوادههایی چون زیتون (Oleaceae) و انگور (Vitaceae) با وجود محدودبودن تعداد گونههای کاربردی آنها، به‌سبب استفاده اقتصادی نیز در جایگاه بالایی قرار دارند (بنت، بی‌تا، 1). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از گیاهان مهم و اقتصادی خانواده زیتون، درخت زیتون است که رژیم غذایی و اقتصاد بسیاری از کشور‌های حوزه مدیترانه به آن وابسته است. با توجه به آنچه ذکر شد، مطلبی که نظر هر خواننده هوشیار را به خود متوجه میکند، ذکر کلمه «مبارکه» برای درخت زیتون در قرآن کریم است. همانطورکه ذکر شد دو خانواده مهم اول دارای گیاهان یکساله کاربردی هستند و پس از آن‌ها با توجه به ذکر قرآن و اهمیت گیاهان در نزد انسان درخت زیتون به لحاظ کاربردی از سایر درختان متمایز میشود و این همان توصیف بهجا و مناسب قرآن برای درختی است که تمام اجزای آن اعم از چوب، میوه، برگ و حتی خود درخت دارای موارد استفاده متعدد است. در آیات 99و 141 سوره انعام مقایسه‌های قابل تأملی (مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَمُتَشابِهٍ) در مورد میوه‌هایی چون انار و خرما با زیتون بیان شده است که ممکن است در نگاه اول سؤال برانگیز باشد؛ ولی پس از بررسی‌های علمی تحسین هر خواننده هوشیاری را برمی‌انگیزد. تشابه و تفاوت‌های این جنس‌ها در جدول زیر آمده است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول 2: تشابه‌ها و تفاوت‌های گیاهان ذکر شده در قرآن با زیتون. (مظفریان،1383)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=زادگاه درخت زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ 35 سوره نور، پس از ذکر مبارک‌بودن درخت زیتون، به بیان صفت دیگری از آن درخت می‌پردازد: «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...». این عبارت، در واقع، صفت دوم «شجره» بوده (درویش، 1415: ج6،606) و مفهوم را نه به طور صریح، بلکه با کنایه بیان می‌کند (ابن‌عاشور، ج18،193). عبارت «... لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ...» تنها یک‌بار در قرآن به‌کار رفته است. اگرچه مشتقات دو واژه «شرق» و «غرب» در 17 آیه  قرآن به‌کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، دربارۀ «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، تفسیرها و مصادیق مختلفی ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: درختى است كه تمام جوانب آن به طور مساوى در معرض تابش نور آفتاب است، نه در جانب شرق باغ و كنار ديوارى قرار گرفته است و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند و در نتيجه ميوه آن نيمى رسيده و نيمى نارس و روغن آن ناصاف ‌گردد (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14، 477)؛ بلكه در وسط قرار دارد و ميوه‏اش به خوبى مى‏رسد و روغنش زلال است. دليل بر اين معنا، جمله «يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» است؛ چون سياق آیه اين است كه مراد از آن، صفا و زلالى روغن و كمال استعداد آن براى اشتعال است و اين صفاى روغن از درختى حاصل مى‏شود كه داراى آن دو صفت نه شرقى و نه غربى باشد (طباطبایی، 1417: ج15،124)، يعنى نه چنان است كه از سايه بهره نگيرد و نه چنان است كه از خورشيد بهره نگيرد؛ بلكه از هر دو بهره مي‌گيرد (طبرسی، 1372: ج7، 255). در روایت&amp;lt;ref&amp;gt; «لا خير في شجره و لا في نبات في مفيأة و لا خير فيهما في مضحى».&amp;lt;/ref&amp;gt;  است: هیچ نفعی در درخت و گیاهی که همیشه در سایه یا نور خورشید باشد، نیست (بیضاوی، 1418: ج4، 107). &lt;br /&gt;
دیگر اینکه درخت مذكور درخت دنيايى نيست تا در مشرق يا مغرب برويد؛ بلكه درخت بهشتى است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه اين درخت از درختان مشرق و مغرب دنيا نيست؛ بلكه از درختان شام است که در ميان مشرق و مغرب قرار دارد و روغن آن بهترين روغن است. این دو دیدگاه اخیر، از نظر علامّه طباطبایی (1417: ج15، 124) پذیرفتنی نيست؛ چون از سياق آیه فهميده نمى‏شود. &lt;br /&gt;
همچنین احتمال داده‌اند، منطقه‌ای بین شرق و غرب سرزمین عرب، یعنی شام مدّ نظر باشد (ابن‌عاشور، ج18،193) که گفته شده زادگاه درخت زیتون است. &lt;br /&gt;
البته، مفسران دربارة تخصيص درخت زيتون به صفت نه شرقی و نه غربی «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»، دلایل متعددی را بیان داشته‌اند که تمام آن‌ها می‌تواند در مشخص‌شدن آن نوع، درخت زیتونی که مدّ نظر قرآن است دخیل باشد:&lt;br /&gt;
برخی گفته‏اند: براى آن است كه بیان نماید روغن آن درخت، روشن‌تر و صاف‏تر است. برخی دیگر گفته‏اند: براى آن كه شاخه‏هاى آن، از سر تا پا همه برگ دارد. همچنین گفتند: براى آن است كه در استخراج روغن آن نیاز به فشردن نیست یا براى آنكه زیتون، اوّلین درختى است كه بر زمين رویید. نیز گفته‏اند: اوّلین درخت كه پس از طوفان بر زمين پديد آمد یا براى آن كه زادگاه آن در شام و بيت المقدّس است كه منزل انبيا و اولياست و زمين مقدّسه است (ابوالفتوح‌رازى، ج‏14، 147). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در‌خصوص این مطلب، لازم است به آیۀ بیست سورۀ مؤمنون که به‌طور غیرمستقیم به زیتون اشاره دارد، نیز اهتمام ورزید. در این آیه، «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِين»، گفته شده مقصود از درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى‏آيد، درخت زيتون است (طباطبایی، 1417: ج15، 23).&lt;br /&gt;
مفسران دربارۀ مراد از «طور سيناء»، دو احتمال عمده داده‏اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اينكه اشاره به همان كوه طور معروف، واقع در صحراى سينا دارد؛ دوم اينكه طور سيناء جنبه توصيفى دارد و به‌معنى كوه پربركت يا كوه پردرخت يا كوه زيبا است؛ چون طور به‌معنى كوه و سيناء به‌معنى پربركت و زيبا و مشجر است (مکارم‌شیرازی، 1374: ج14،220). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال دربارۀ کوه طور، ابن‌زيد گوید: كوهی است در ميان مصر و أيل كه حضرت موسى(ع)، در آنجا با خداى مناجات كرد. مقاتل گوید: اوّلین كوهى است كه زيتون بر آن رويید. (ابوالفتوح‌رازى، 1408: ج14،15). بنابراین، کوه طور واقع در صحرای سینا می‌تواند یکی دیگر از احتمالات نخستین محل پیدایش درخت زیتون باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، برای بررسی دقیق علمی، می‌توان احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی یا به عبارت دیگر، احتمالات ایشان دربارة زادگاه درخت زیتون را چنین دسته‌بندی کرد که در جدول شماره سه نشان داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:زادگاه درخت زیتون.jpg|قاب|وسط|جدول3: احتمالات مفسران دربارة درخت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی (زادگاه درخت زیتون)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقیقات علمی متعددی، به‌منظور جستجوی زادگاه اصلی درخت زیتون صورت گرفته است؛ امّا هنوز دربارة خواستگاه دقیق آن اظهار نظر قطعی نشده است. هرچند که بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای داشته و 35تا40 گونه درختی یا درختچه‌ای و حدود 1200رقم  دارد. مناطق مدیترانه‌ای به مناطقی اطلاق می‌شوند که در فاصله بین طول جغرافیایی 30تا45 درجه واقعاند، این مناطق بهار و پاییز کوتاه، تابستان گرم و خشک و زمستانی معتدل و بارانی دارند (صالحی، 1373: 73).&lt;br /&gt;
زیتون، گونه‌ای دیپلوئید (2n کروموزومی) با 2n=2x=46 است که به دو زیر گونه تقسیم می‌شود.Olea europaea زیر گونه europaea و O. europaea زیر گونه cuspidate دو زیر گونه‌ای هستند که بهطور وسیع پراکنده شده‌اند.Olea europeae: sub sp. europaeae var. sylvestris گونه خودرو (وحشی) محسوب می‌شود (براچی  و دیگران، 2011: 450). زیتون‌های وحشی از جنوب آفریقا تا جنوب آسیا، در کوههای صحرا و مکرانسیا  دیده شده‌اند (نور محمدی ، زهرا و دیگران ،2012: 708). بررسی‌های لومارت  و همکاران در سال 2000 نشان داد که در بین دسته زیتون به لحاظ تکاملی می‌توان سه قبیله را تشخیص داد؛ تاکسون‌های جنوب و شرق آفریقا؛ تاکسون‌های آسیایی؛ تاکسون‌های متعلق به مکرونسیا،صحرا و مدیترانه. طبق این بررسی‌ها مشخص شد که زیتونی که امروزه کشت می‌شود با تاکسون‌های متعلق به صحرا و مکرونسیا ارتباط نزدیکتری به لحاظ کلروپلاستی دارد و گونه‌های متعلق به شرق آفریقا و آسیا باید از زیتون مدیترانه‌ای به لحاظ گونه‌ای جدا قرار گیرند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 547). گونه O. europaea زیرگونه sylvestris تنها گونه‌ای است که برای کشتکردن اهلی شده تا Olea europaea زیر گونه  europaeaاز آن به‌دست آید (لومارت، رزالین و دیگران، 1997: 39). بهعبارتدیگر، این گونه، قدیمی‌ترین گونه کاشته شده است. سایر تاکسون‌های زیتون وحشی یا برای تغذیه دامها یا برای بهره‌برداری از چوب سخت آن‌ها به‌کار میروند (لومارت، رزالین و دیگران، 2000: 548)؛ زیرا گونه‌های وحشی دارای میوه کوچکتر و روغن کمتری هستند. تحقیقات نشان داده است که بیشترین تنوع ژنتیکی زیتون در شمال غربی آفریقا وجود دارد (بسنارد  و دیگران، 2008 :25). بسنارد و همکاران در سال 2013، با بررسی فیلوژنتیکی ژنوم کلرپلاستی زیتون در مناطقی موسوم به نقاط داغ یا Hotspot (اماکنی که بیشترین تنوع زیستی با درجه بالای آسیب‌پذیری را دارا هستند) و پراکنش ژنوم پلاستیدها، نحوه پراکنش گونه‌ها و فسیل‌های ماکروسکوپی به جا مانده سه منطقه را به عنوان زادگاه این اجداد تعیین نموده اند. قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق مناطقی هستند که به عنوان زادگاه زیتون در نظر گرفته شدند(بسنارد و دیگران، 2013 :1471).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد یاد شده، زیتون مقدس یا زیتون وحشی با نام علمی Olea aucherii یا  Olea chryscphillaگونه‌ای از زیتون است که اصل و مبدأ آن از اتیوپی (حبشه) است که در عربستان، ایران (استان کرمان جنگلهای بین اسفندیه و سیرجان در ارتفاع 2000تا2500 متری) و جزایر اقیانوس هند می‌روید. برگ‌های آن، نقره‌ای متمایل به زرد طلایی است، حاشیه برگ‌ها قطور و صاف است. میوه ریز آن 6تا8 میلیمتر طول دارد (حسن‌عباسی، 1373: 36). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به بررسی‌های دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که بهترین زیتون و روغن حاصل از آن در مناطقی حاصل می‌شود که زمستان معتدل و تابستان گرم دارد (مناطق مدیترانهای) و تابش نور آفتاب بر تمام جوانب درخت زیتون در این مناطق میتواند بر مرغوبیت روغن آن تأثیر بهسزایی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اشتعال سریع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، خداوند با عبارت «... يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به سومین ویژگی درخت زیتون اشاره می‌کند (درویش، 1415: ج6، 606) و می‌فرماید درخت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، روغن آن چنان مرغوب و با کیفیت است كه نزديك است بدون اينكه آتشى به آن برسد، شعله‏ور شود.&lt;br /&gt;
«یکاد» قید است. لازم به یادآوری است هرچه قیدها در جمله بیشتر باشد توضیح و تخصیص جمله نیز بیشتر شده و فائد‌ه‌اش کامل‌تر می‌شود و اگر قیدهاحذف شود؛ کلام، دروغ یا غیر مورد نظر خواهد شد، مثل همین آیه که اگر کلمه «یکاد» حذف گردد این سخن بدلیل مشاهده و واقعیت عینی کذب خواهد شد و هدف و غرض مورد نظر یعنی نزدیکی و قرب، از دست خواهد رفت (هاشمی، 1380: 152).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژۀ «زیت» در لغت به معنی روغن (قرشی، 1371: ج3، 190) و عصاره زيتون است (فراهیدی، 1410: ج7، 378؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 384؛ ابن‌منظور، 1414: ج2، 35). قيد روغن، آن هم از درخت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى، براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن و جودت آن و در نتيجه صفاى نور آن به‌خاطر خوش‏سوزيش دلالت كند؛ چون در ادامۀ آیه مى‏فرمايد، روغنى است كه گويا بدون كبريت هم مى‏خواهد مشتعل شود (طباطبایی، 1417: ج15،124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است «أضاء» به معنای افروخت و افروخته شد (راغب‌اصفهانی، 1412: 514) از باب «إفعال» لازم و متعدى&amp;lt;ref&amp;gt;مانند آیه «... أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...» (بقره،20) كه فعل «أَضاءَ» لازم آمده و آیه «... فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ...» (بقره،17) که متعدى به‌كار رفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  به‌كار می‌رود (قرشی، 1371: ج4، 202). این کلمه از ریشه «ضوء» بر نور دلالت دارد (ابن‌فارس، 604)؛ امّا فرق میان نور و ضیاء در این است که ضیاء بالذات است، مثل نور خورشيد؛ ولی نور بالعرض و اكتسابى است، مانند روشن‌شدن دیوار با نور خورشید (طریحی، 1375: ج1، 272). جالب است بدانیم، «يُضىِ‏ءُ» در این آیه، همانطور که در ترجمه فولادوند (354) گفته شد به معنای لازم به‌کار رفته؛ یعنی «افروخته مى‏شود». احتمالاً این کاربرد، اشاره به ذاتی‌بودن احتراق روغن زیتون دارد. همچنانکه خداوند متعال در ابتدای آیه نیز می‌فرماید: «... يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ ...»، مصدر «وقد» به معنای افروخته‌شدن آتش است&amp;lt;ref&amp;gt;به‌طور استعاره براى درخشيدن هم به‌کار مى‏رود (راغب‌اصفهانی، 1412: 879).&amp;lt;/ref&amp;gt;  (فراهیدی، 1410: ج5، 197؛ ابن‌فارس،1100؛ قرشی، 1371: ج7، 233؛ راغب‌اصفهانی، 1412: 879)؛ پس ممکن است معنای «يُوقَدُ» و «يُضىِ‏ءُ» بر‌ اشتعال خود‌به‌خودِ روغن زیتون اشاره نماید؛ علاوه بر آن، عبارت «... وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ...» به عنوان مبالغه تأکید می‌کند بدون اینکه حتی آتشی به آن روغن نزدیک شود، گویا خودش شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;
مراد از «بودن نور بالاى نور» به‌طورى كه بعضى گفته‏اند (زمخشری، 1407: ج3، 241): دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش. پس مراد اين نيست كه نور معين يا غيرمعينى است بالاى نورى ديگر نظير آن باشد و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است؛ بلكه مراد اين است كه آن نورى متضاعف و دو چندان است، بدون اينكه يكی از ديگرى متمايز باشد (طباطبایی، 1417: ج15، 124).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاک‌نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (135) می‌نویسد؛ میوه زیتون شامل مواد زیر است: 30% وزن زیتون رسیده آب، 5% مواد سفیدهای، 10% مواد قندی و 52% روغن که در آن500 واحد بینالمللی کاروتن موجود است؛ ولی مقدار ویتامین‌های دیگرش قابل ملاحظه نیست. روغن زیتون تنها روغنی است که با چربی شیر انسان و با تریولن  موجود در بافت‌های بدن انسان شبیه است. مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد؛ هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر شویم مقدار روغن زیادتر می‌شود. مثلاً در فرانسه یک گونه 20% و همان گونه در تونس 29% روغن می‌دهد. باید توجه داشت که میزان روغن زیتون بسته به نژاد و زیستگاه متفاوت است. از هسته زیتون نیز روغنی استخراج می‌شود که با روغن میوه متفاوت است. مقدار روغن موجود در زیتون بیشتر به نوع میوه بستگی دارد، معمولاً از پیرابر گیاه ۶۰تا۷۰ درصد روغن می‌توان بدست آورد. علاوه بر روغنی که از میوه گرفته می‌شود هسته زیتون هم دارای 52/28 % روغن است. روغن هسته خوراکی است. وزن مخصوص روغن هسته زیادتر ولی روغن میوه خالص‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات شیمیایی روغن زیتون عبارت است از اسید‌های چرب اشباع که به‌صورت گلیسرید‌ها و در نتیجه پایینآمدن حرارت، کموبیش تهنشین می‌شوند و مارگارین نام دارند. به‌طورکلی، روغن به‌دست آمده از مناطق گرم، مارگارین فراوانتری دارد که برای حذف آن، روغن را در محل سردی قرار می‌دهند و سپس صاف می‌کنند تا مارگارین آن‌ها گرفته شود. مواد دیگر روغن زیتون به قرار زیر است: 5/1 % مواد غیرصابونی مانند فیتومترین و ماده رزینی به نام ویریدین (Viridine) .اسیدپالمتیک، اسید استئاریک، اسید آراشیدیک، اسید اسید هگزادسنئوئیک، اسید اولئیک، اسید لینولئیک، مقداری ویتامین آ و ‌ای هم دارد. کلروفیل، لیستین، زانتوفیل، دیاستاز‌ها و گلوکوزید‌های تلخ از موارد دیگری هستند که در روغن زیتون وجود دارد. لازم به ذکر است که مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب داراي يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند (تورا  و دیگران، 2007 : 108). اسیدهای چرب در اشتعال روغن نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. اسید اولئیک موجود در روغن زیتون و برخی دیگر از روغن‌های زیستی، جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه ، 2005، 1068). همان‌طورکه می‌دانید روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. طبق نظر دانشمندان اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن نسبت به اسیدهای چرب اشباع دارای مزیت و برتری بوده و می‌توانند به مدت طولانی‌تری نورافروزی کنند (پاک‌نژاد، 142:1355). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترکیبات به مقدار بسیار جزئی در روغن زیتون وجود دارند، مانند ترکیب فنولی به نام secoiridoides، که مسئول خواص درمانی آن هستند (براچی و دیگران، 2011: 449). نوع و ميزان تركيبات شيميايي موجود در روغن زيتون از جمله تركيب اسيدهاي چرب، تركيبات آنتي‌اكسيداني و رنگدانه‌ها نماد كيفيت آن است كه خود به چندين عامل مانند رقم، شرايط اقليمي، روش استخراج و مرحله رسيدگي ميوه زيتون بستگي دارد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان توكوفرول‌ها به نوع رقم، ميزان پلي‌فنل‌ها به منطقه كشت گياه، و ميزان اسيدهاي چرب به هر دوي اين عوامل بستگي دارد (علوي رفيعي، سمیه و دیگران،1390: 85). لازم به ذکر است که در حال حاضر از تفاله‌ها و پسماندهای زیتون برای تولید انرژی سازگار با محیط زیست استفاده می‌شود یا از آن برای حاصلخیز‌ساختن باغات بهره می‌گیرند (ایلداری، 1388: 22تا24).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع روغن زیتون=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن‌کشی زیتون غالباً به کمک آسیاب صورت می‌گیرد. روغن‌کشی اولیه به حالت سرد روغن خالصی به دست می‌دهد که حاوی مواد مؤثرتری است. روغن‌کشی ثانویه روغن معمولی‌ را فراهم می‌آورد (مجیدی خامنه، 1379: 27). در روغن‌کشی‌های بعدی، روغنی به دست‌ می‌آید با کیفیت نازل‌تر که معمولاً در صنایع به مصرف می‌رسد. یکی از این روغن‌ها روغن لامپانت نام دارد که برای سوخت در چراغهای روغنی به‌کار برده می‌شود )طباطبایی، 1374: 348)، امّا در کل روغن زیتون بر سه نوع است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	روغن زیتونی که بعد از یک‌بار روغنگیری از زیتون مجدداً از آن روغن می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواص انواع روغن زیتون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روغن زیتون خواص بسیاری دارد که به‌طور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود (پاک‌نژاد، 166:1355تا169):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	روغن زیتون رسیده: برای درد اعصاب و عرق النساء، قولنج، رفع جرب، بیاض رقیق و ... مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	روغن زیتون نرسیده: معتدل و قابض، مسمن و مدر، مقوی لثه و دندان، موافق معده و ... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	زیتار: برای درد مفصل، عرق النساء، نقرس، استسقا و التیام زخمهای بدن لاغر و ...مفید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 35 سوره نور، تعبیر «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ» با اختصاص صفت «مبارکه» به درخت زیتون، در میان 22 نوع گیاهی که در قرآن نام برده شده، بیانگر اهمیت درخت زیتون و میوة آن است. در معنای کلمه «مبارکه» و ریشه «برک»، دو نکته بسیار ظریف نهفته است. از آنجا که ریشه «برک» به معنای ثابت‌بودن و «مبارکه» به معنای چیزی پرخير و بركت است، علاوه بر فواید بی‌شمار درخت زیتون، به ویژگی خاص آن، یعنی ثبات و عمر طولانی درخت زیتون نیز اشاره دارد. در ضمن، قرارگرفتن این واژه پس از لفظ «شجره»، دلالت بر خواص تمام اجزای درخت زیتون دارد، نه صرفاً میوة آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در ادامه آیه، به درخت زيتونى اشاره شده كه نه شرقى است و نه غربى و روغن آن چنان مرغوب است كه نزديك است بدون هیچ آتشى شعله‏ور شود «لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مفسران دربارة این نوع درخت زیتون که روغن بسیار مرغوبی دارد و شرقی و غربی نیست، اگرچه متفاوت است؛ امّا در کل، به سه نکته کلیدی اشاره دارد: اول اینکه این درخت زیتون در سرزمینی میان شرق و غرب کره زمین قرار دارد؛ دوم اینکه نور آفتاب بر تمام جوانب آن به‌طور یکسان می‌تابد؛ سوم اینکه دارای مرغوب‌ترین روغن با خاصیت اشتعال‌زایی سریع است.&lt;br /&gt;
با توجه به اشارات قرآن، در بررسی‌های علمی، زادگاه درخت زیتون و ویژگی‌های آب‌‌‌‌‌‌و‌هوایی آن منطقه و کیفیت روغن زیتون آن، اهمیت می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه پژوهش‌های علمی نشان داده که زادگاه زیتون در 3 منطقه قبرس، مناطق اطراف دریای اژه و حواشی تنگه جبل الطارق می‌باشد؛ ولی هنوز نمی‌توان به طور قطع دربارة زادگاه دقیق درخت زیتون، اظهار نظر قطعی کرد؛ هرچندکه بیشتر محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که این گونه، منشأ مدیترانه‌ای دارد و این منطقه تقریباً در میانة کره زمین واقع شده و از تابش یکسان نور آفتاب برخوردار است که در مرغوبیت روغن آن نیز تأثیر دارد. همچنین دارای تابستانی گرم و زمستانی معتدل است. تحقیقات صورتیافته بیانگر آن است که مقدار روغنی که از میوه زیتون به‌دست می‌آید با درجه گرما رابطه مستقیم دارد و هرچقدر به طرف استوا نزدیکتر باشد، مقدار روغن زیادتر می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک زیتون رسیده 52% روغن وجود دارد. مهمترين تركيبات روغن زيتون را تركيبات آنتیاكسيداني مانند تركيبات فنلي، توكوفرول‌ها، رنگدانه‌ها و اسيدهاي چرب با يك پيوند غيراشباع تشكيل ميدهند. ترکیبات آنتی‌اکسیدانی موجود در روغن زیتون علاوه بر خواص درمانی در اشتعال روغن زیتون نقش به‌سزایی ایفا می‌کنند. روغن زیتون سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است. اسیدهای چرب غیر اشباع به لحاظ تداوم سوختن در مقایسه با اسیدهای چرب اشباع از مزیت بیشتری برخوردار هستند. محققان بر این اعتقاد هستند که بهترین بیودیزل روغنی است که غنی از اولئیک اسید یا palmitoleic acid باشد. این اسیدهای چرب غیراشباع (تک باند) C18:1 و  C16:1بهترین گزینه‌ها جهت سوخت بیودیزل هستند؛ زیرا در دمای سرد دیرتر از اشباع منجمد شده و راحت‌تر از غیراشباع (چند پیوند) اکسید می‌شوند. اسید اولئیک جزء اسیدهای چربی است که به لحاظ مطلوبیت وجود آن در سوخت‌های زیستی مدّ نظر می‌باشد (کنوثه، 2005: 1068). مقایسه اسیدهای چرب موجود در روغن‌های گیاهی حاکی از آن است که بیشترین مقدار اسید اولئیک در روغن زیتون یافت می‌شود.  علاوه بر اسید چرب ترکیبات دیگری از جمله ترکیبات فنولی در روغن زیتون یافت شده‌اند. میزان فنول کل موجود در روغن زیتون نیز در پایداری در برابر اکسیداسیون تأثیر به‌سزایی دارد (میزان این ماده در ارقام و طول‌های جغرافیایی- مختلف متفاوت است) (هاشم‌پور و دیگران، 1389: 47). یکی از ترکیبات فنلی مهم در روغن زیتون هیدروکسی تیروزول که در برگ، تفاله و روغن زیتون یافت می‌شود. این ترکیب آتش‌گیر بوده و نقطه اشتعال آن 15 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح « نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ » شاید به خصوصیت نورافروزی روغن زیتون مرتبط باشد و این دور از ذهن نیست. بررسی‌های اخیر دانشمندان بر روی روغن زیتون و برخی روغن‌های گیاهی دیگر مانند روغن ذرت، سویا، آفتابگردان حاکی از وجود موادی با خاصیت فلوروسنت (نوردهندگی) در آنهاست. تحقیقات بیشتر بر روی این روغن‌ها به همراه مقایسه آن‌ها با روغن زیتون بکر بیانگر آن بود که روغن زیتون بکر در مقایسه با سایر روغن‌ها دارای خاصیت نوردهندگی بیشتری است و در سه طول موج این خاصیت را نشان می‌دهد؛ در صورتی که سایر روغن‌ها حتی روغن زیتون عادی در یک طول موج در محدوده 430تا450 نانومتر این خصوصیت را از خود بروز می‌دهد. ساطع‌شدن نور متوسط در طول موج 681 نانومتر مربوط به کلروفیل و نور قوی در 252 نانومتر مربوط به ویتامین E می‌باشد (کی ریاکیدیس، 2000: 1435). مطالعات زندومنقی و همکاران در سال 2005 بر روی روغن زیتون بکر نیز بیانگر آن بود که در طول موج 315تا330 نانومتر پلی فنول‌ها و فرول‌های فلوروسنت و در 350تا600 نانومتر برخی ویتامین‌های موجود در روغن زیتون دارای این خصوصیت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت تأکید قرآن بر «مبارک‌بودن زیتون» و «نه شرقی و نه غربی بودن» این درخت و «اشتعال بدون آتش» روغن آن، نیازمند بررسی‌های گسترده‌‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	فولادوند، محمدمهدى، 1415ق، ترجمه قرآن، چ1، تهران: دار القرآن‌الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن‌عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن‌فارس، احمد، بی‌تا، معجم المقاییس فی اللغه، به‌تحقیق شهاب‌الدین ابو‌عمرو، بیروت: دار الفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن‌منظور، محمد‌بن‌مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ3، بيروت: دار صادر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابوالفتوح‌رازى، حسين‌بن‌على، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ایلداری، سهیل، 1388، «زیتون هدیه الهی و نشان صلح»، مجله روند اقتصادی، ش 48، ص22تا24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	بيضاوى، عبدالله‌بن‌عمر، 1418ق، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، چ1، بيروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	پاکنژاد، سید رضا، 1355، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، چ9، تهران: کتاب فروشی اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	جانینودهی، سیدعباس، 1373، «زیتون و اهمیت آن»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	جعفرى، يعقوب، كوثر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	حسنعباسی، نوروزعلی، 1373، «زیتون درختی مقدس؛ اعجاب انگیز با کاربردهای مختلف»، اولین گردهمایی بررسی مسایل زیتون، گرگان: فجررایانه، ص306.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	درويش، محيى‌الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، چ4، سوريه: دار الارشاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	راغب‌اصفهانى، حسين‌بن‌محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، چ1، بيروت: دارالعلم‏، دمشق: الدار الشاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمخشرى، محمود، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ1، بيروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	صالحی، سید جواد، 1373، «گزارش مطالعات اقتصادی- اجتماعی ناحیه مرکزی طارم»، گرگان: فجررایانه، ص73.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	طباطبايى، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد،1374، «زیتون و روغن آن»، تهران: صندوق مطالعاتی توسعه کشت زیتون، 399ص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسى، فضل‌بن‌حسن، 1372ش، مجمع البيان فى تفسير القرآن، چ3، تهران: ناصرخسرو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طريحى، فخرالدين، 1375ش، مجمع البحرين، چ3، تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عروسى‌حويزى، عبدعلى‌بن‌جمعه، 1415ق، تفسير نور الثقلين، چ4، قم: اسماعيليان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علوي‌رفيعي، سميه و دیگران،1391، «مشخصات فيزيكي شيميايي روغن‌هاي زيتون تجاري ايراني»، مجله علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران، س7، ش2، ص85تا94.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فاروقی، محمد اقتدار حسین، 1379، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهيدى، خليل‌بن‌احمد،1410ق، كتاب العين، چ2، قم: هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشى، سيدعلى‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، چ6، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کلینی، الکافی، اسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	كمره‏اى، محمدباقر، 1351ش، آسمان و جهان؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، چ1، تهران: اسلاميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجیدی خامنه، فریده، آذر1379، «میوه‌ها‌های بهشتی در قرآن؛ زیتون»، مجله گلستان قرآن، ش38، ص27تا28.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	محدث، محبوبه، 1381، «نماد درخت زیتون»، نشریه فرهنگ و هنر، ش20و21، ص52تا61.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مظفریان، ولی الله،1383، درختان و درختچه‌های ایران، تهران: فرهنگ معاصر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مظفریان، ولی الله،1383، رده بندی گیاهی، ج 1و 2. تهران: امیر کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مكارم‌شيرازى، ناصر، 1374ش، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	هاشم‌پور، ابوذر و دیگران، 1389، «تأثير اقليم كازرون بر شاخصهاي كيفي روغن زيتون Olea europaea L ارقام زرد، روغني و ماري»، مجله علوم باغبانی ایران، د41، ش1، &lt;br /&gt;
ص53تا47.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	هاشمی، احمد، 1380، جواهر البلاغه، ترجمه محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ2، نشر فیض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	Bennet, B,C, Twenty-Five Economically Important Plant Families,Economic botany, Encyclopedia of Life, 34 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Besnard, G, Garcia-verdougo, C, Rubio de casas, R,. Treier, U, A, Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence &lt;br /&gt;
from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany, 101; 25-30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Besnard, G, Khadari, B, Navascués, M, Fernández-Mazuecos, M, El Bakkali, A, Arrigo, N, Baali-Cherif, D, Brunini-Bronzini de Caraffa, V, Santoni, S, Vargas, &lt;br /&gt;
P, Savolainen, V, 2013, The complex history of the olive tree: from Late Quaternary diversification of Mediterranean lineages to primary domestication in the northern Levant, Prociding of Royal Society Botanical science 7: 1471-2954.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Bianchini, F, Corbetta F, 1976, The complete book of fruits and vegetables, Crown Publishers.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Bracci, T, Busconi, M, Fogher, C, Sebastiani, L, 2011, Molecular studies in olive (Olea europaea L.): overview on DNA markers applications and recent advances in genome analysis, Plant Cell Rep 30: 449–462.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Galland, N, Vargas, P, 2008, Polyploidy in the Olive Complex (Olea europaea): Evidence from Flow Cytometry and Nuclear Microsatellite Analyses, Annals of Botany 101: 25–30. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Janick, J, 2007, Fruits of the Bibles, Hortscience,42(5),1072-1076.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	Khafagi, I, Zakaria, A, Dewedar, A, El-Zahdany, Kh, 2006, A Voyage in the World of Plants as Mentioned in the Holy Quran, International Journal of Botany 2(3): 242-251.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	Kyriakidis, N, B. Skarkalis, P, 2000, Fluorescence Spectra Measurement of Olive Oil and Other Vegetable Oils, Journal of AOAC International, 83(6): 1435-1439(5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	Knothe, G, 2005, Dependence of biodiesel fuel properties on the structure of fatty acid alkyl esters, Fuel Processing Technology, 86 : 1059– 1070. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.Lumaret, R, Ouazzani, N, Michaud, H, Villemur. P, 1997, Cultivated olive and oleaster: two very closely connected partners of the same species (Olea europaea). Evidence from enzyme Polymorphism, Bocconea 7: p 39-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L, Theoretical and Applied Genetics, September 2000, Volume 101, Issue 4, 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Lumaret, R, Amane, M, Ouazzani, N, Baldoni, L, Debain, C, 2000, Chloroplast DNA variation in the cultivated and wild olive taxa of the genus Olea L., Theoretical and Applied Genetics, Volume 101, Issue 4, pp 547-553.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Marwat, S, Kh, Ajab Khan, M, Aslam Khan, M, Ahmad, M, Zafar, M, Rehman, F, Sulta, Sh, 2009, Fruit Plant Species Mentioned in the Holy Qura’n and Ahadith and Their Ethnomedicinal Importanc. American-Eurasian J. Agric. &amp;amp; Environ. Sci., 5 (2): 284-295.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	Zandomeneghi , M, Carbonaro, L, Caffarata, C, 2005, Fluorescence of Vegetable Oils:  Olive Oils, Journal of Agricalture and Food Chemistry, 53 (3): pp 759–766.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Noormohammadi, Z, Samadi-Molayousefi, H, Sheidai, M, 2012, Intra-specific genetic diversity in wild olives (Olea europaea ssp cuspidata) in Hormozgan Province, Iran. Genet. Mol. Res. 11 (1): 707-716.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Rackham, O, Moody, J, 1997, The Making of the Cretan Landscape, England: Manchester University Press, 200 p.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Tombesi, A, Michalakis, N, Pastor M, 1996, Recommendation of the working group on olive farming production techniques and productivity.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	Tura, D, Gigliotti, C, Pedo, S, Failla, O, Bassi, D, Serraiocco, A, 2007, Influence of cultivar and site of cultivation on levels of lipophilic and hydrophilic antioxidants in virgin olive oils (olea Europea L.) and correlations with oxidative stability. Sci Hort; 112:108-19.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	http://www.chempro.in/fattyacid.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده: نور.آیه35]]&lt;br /&gt;
[[رده:زیست‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پزشکی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقلیم‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شیمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%B3%D9%82%D9%81_%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%88%D8%B8_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3862</id>
		<title>سقف محفوظ از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%B3%D9%82%D9%81_%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%88%D8%B8_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3862"/>
		<updated>2020-04-03T12:28:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* چکیده */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=21|Ayah=32}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
آسمان از آیات شفگت انگیز خداوند است که در جای جای قرآن به آن اشاره شده و توصیه‌های بسیاری به تفکر و تعمق در آیات و نشانه‌های آن شده است. خداوند در آیه 32 سوره انبیاء آسمان را با ویژگی «سقف محفوظ» معرفی می‌کند. همانطور که می‌دانیم واژه «سماء» مصادیق متعددی دارد و باید با توجه به قرائن موجود در آیات مشخص کرد که منظور از سماء در این آیه چیست و حفظ آن به چه معناست. برخی از پژوهشگران و مفسران معاصر با توجه به یافته‌های علمی جدید در مورد جو و نقش حفاظتی آن در قبال زمین، سماء را در این آیه به معنای جو زمین دانسته و با توجه به عدم علم مردم عصر نزول به ویژگی‌های حفاظتی جو زمین، آیه را از مصادیق اعجاز علمی قرآن به شمار آورده‌اند. اما باید توجه داشت که از سویی اشکالاتی متوجه این دیدگاه است که باید پاسخ داده شود و از سوی دیگر مصادیق دیگری برای سماء و حفظ آن در این آیه مطرح است که باید مورد بررسی قرار گیرند. بدین ترتیب به نظر می‌رسد که بررسی‌های بیشتری در مورد این آیه لازم است تا بتوان اعجاز آن را به صورت گسترده‌تری نمایان ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
آسمان یکی از آیات و نشانه‌های الهی است که خداوند متعال در آیات متعددی به بیان صفات و ویژگی‌های آن پرداخته و خلقت آن را بسیار عظیم‌تر و شگفت انگیزتر از خلقت انسان‌ها دانسته است (غافر/ 40/ 57). یکی از ویژگی‌های یاد شده برای آسمان، آنست که خداوند آن را سقفی محفوظ قرار داده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا السَّمَاء سَقْفًا مَّحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ» (انبیاء/32)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آسمان را سقفى محفوظ قرار داديم و آنان از نشانه‏‌هاى آن اعراض مى‏‌كنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«محفوظ» اسم مفعول از ریشه «ح- ف- ظ» به معنای صیانت و نگهداری است &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس، ص275&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین، معنای آیه این می‌شود که خداوند آسمان را «سقفی نگه داشته شده» قرار داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معاصر با توجه به یافته‌های علمی درباره جو زمین که به عنوان سپر حفاظتی زمین شناخته شده، آیه را چنین تفسیر کرده‌اند که خداوند آسمان (جو) را همانند سقفی مستحکم حافظ و نگهدارنده زمین قرار داده است&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم، ج13، ص398&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مترجمان، ج7، ص248&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی دیگر از مفسران مساله حفظ آسمان را به آیاتی از قرآن ارجاع داده‌اند. آیه 65 سوره حج می‌فرماید که خداوند آسمان را از افتادن بر زمین نگاه می‌دارد. همچنین آیه 7 سوره صافات بیان می‌کند که خداوند آسمان را از هر شیطان سرکشی حفظ می‌نماید. با توجه به دیدگاه‌های کاملا متفاوت مفسران اساسی‌ترین پرسشی که درباره این آیه مطرح می‌گردد، آنست که منظور از این آسمان که به صورت سقفی مستحکم و ایمن قرار داده شده، کدام آسمان است. آیا سماء در این آیه مفهومی مادی دارد یا معنوی؟ آیا می‌توان با استفاده از قراینی همچون سیاق آیات که درباره کیفیت آفرینش مادی آسمان و زمین سخن می‌گوید، سماء را منطبق بر مفهوم مادی بدانیم؟ سؤال بعدی این خواهد بود که این ایمنی و حفظ شدگی آسمان از چه خطرات و رخدادهایی است؟ آیا می‌توان سماء را مطابق با جو زمین دانسته و با توجه به نقش حفاظتی گسترده آن برای زمین، اعجاز علمی قرآن در این آیه را اثبات نماییم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این نوشتار برای پاسخ گویی به این سوالات به بررسی مفهوم واژه سماء و کاربردهای آن در آیات قرآن پرداخته و همچنین مفهوم حفظ شدن یا حافظ بودن سماء و نیز ویژگی سقف بودن آن برای زمین را مورد بررسی و موشکافی قرار می‌دهیم. در نهایت نیز با بررسی یافته‌های جدید علمی درباره چگونگی حفظ شدن آسمان و نقش حفاظتی آن برای زمین نشان خواهیم داد که آیا این آیه می‌تواند از مصادیق اعجاز علمی قرآن کریم باشد یا خیر.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=معنای «سماء» در لغت=&lt;br /&gt;
واژه «سماء» از ریشه «س-م-و» به معنای بلندی، ارتفاع و رفعت است&amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج14، ص397&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زبیدی،38، ص301&amp;lt;/ref&amp;gt;. «سماء» به صورت مونث و مذکر هر دو به کار می‌رود و همچنین برای مفرد و جمع نیز می‌تواند یکسان استعمال شود. علت این امر را چنین گفته‌اند که چون «سماء» از اسماء جنس است، استعمال آن با مفرد و جمع و نیز مونث و مذکر جایز است &amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی،ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. زبیدی، ج38، ص302)&amp;lt;/ref&amp;gt;. فراهیدی&amp;lt;ref&amp;gt;ج7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt; «سماء» را به معنای سقف هر چیز و هر خانه‌ای می‌داند. جوهری &amp;lt;ref&amp;gt;ج7، ص231&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌گوید: «سماء» که به صورت مذکر و مؤنث به کار رفته و جمع آن «سماوات» و «اسمیة» است، هر آن چیزیست که بر فراز تو قرار گرفته و بر تو سایه می‌افکند و از این باب است که به سقف خانه «سماء» گفته می‌شود. راغب اصفهانی&amp;lt;ref&amp;gt;ص427&amp;lt;/ref&amp;gt; «سماء»ِ هر چیز را بالای آن می‌داند و می‌گوید که هر «سماء» نسبت به آنچه پایین آن است، «سماء» و نسبت به آنچه که بالای آن قرار می‌گیرد، «ارض» محسوب می‌شود. اما «سماء» معروف همان «سماء»ی است که بر زمین سایه افکنده است&amp;lt;ref&amp;gt;زبیدی، ج38، ص301&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گفته ابن فارس &amp;lt;ref&amp;gt;ص490&amp;lt;/ref&amp;gt;عرب به هر چیز بلند مشرف و مسلط، «سماء» می‌گوید، حتی پشت اسب و گیاهان را نیز «سماء» خوانده است. تسمیه گیاه به «سماء» یا به این دلیل است که گیاه از باران که خود «سماء» است، ایجاد می‌شود و یا به این دلیل است که گیاه از زمین ارتفاع می‌گیرد &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص427&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر این، به ابر &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt; و باران &amp;lt;ref&amp;gt;جوهری، ج7، ص231&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن فارس، ص490&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز «سماء» گفته می‌شود. مصطفوی&amp;lt;ref&amp;gt;ج5، ص218&amp;lt;/ref&amp;gt;می‌گوید: اصل واحد در این ریشه، آن چیزی است که مرتفع و بلند است و بالای شئ دیگری و محیط بر آن قرار می‌گیرد. این لغت برگرفته از آرامی، سریانی و عبری است که در عربی به صورت «سماء» به کار رفته است. در نمودار معنای کلی و مصادیق متعددی که در لغت برای واژه «سماء» بیان شده، آمده است.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!واژه&lt;br /&gt;
!معنای کلی&lt;br /&gt;
!مصادیق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;7&amp;quot;|سماء&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;7&amp;quot;|هر چیزی که بالا قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آسمان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|باران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گیاه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سقف خانه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پشت اسب&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب، باید گفت که واژه «سماء» از گستره معنایی وسیعی برخوردار است و می‌تواند مصادیق متعددی را در بر گیرد. بنابراین، با توجه به این‌که جو زمین، کرات آسمانی و فضای بین آنها، بر فراز زمین و مشرف و مسلط بر آن قرار گرفته‌اند، می‌توانند از جمله مصادیق «سماء» به شمار روند. در کل چنین به نظر می‌رسد که معنای «سماء» همان رفعت و بلندی است، ولی با توجه به قرائن ممکن است، مجازاً در معانی مختلف به کار رود. &lt;br /&gt;
در نمودار زیر خلاصه‌ای از آراء لغویون در رابطه با واژه «سماء» مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable sortable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! معانی سماء در لغت !! لغت شناسان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| سقف هر چیزی و هر خانه‌ای || فراهیدی، ج7، ص318؛ ابن منظور، ج14، ص397؛ زبیدی، ج38، ص301&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| هر چه بالاتر قرار گرفته و سایه می‌افکند || جوهری، ج7، ص231؛ ابن منظور، ج14، ص397؛ زبیدی، ج38، ص301&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| بالای هر چیز || راغب اصفهانی، ص427؛ ابن منظور، ج14، ص397&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| هر چیز بلند مشرف و مسلط || ابن فارس،ص490&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| سقف خانه || ابن فارس،ص490؛ جوهری،7، ص231؛ ابن منظور، 14، ص397&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| پشت اسب|| ابن فارس، ص490؛ جوهری، ج7، ص231؛ ابن منظور، ج14، ص397؛ زبیدی، ج38، ص301&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| گیاه || ابن فارس، ص490؛ راغب اصفهانی، ص427؛ ابن منظور، ج14، ص397&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابر  || ابن فارس، ص490؛ ابن منظور، ج14، ص397؛ زبیدی، ج38، ص303&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| باران  || جوهری، ج7، ص231؛ ابن فارس، ص490؛ راغب، ص427؛ ابن منظور، ج14، ص397؛ زبیدی، ج38، ص303&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| همان سمائی است که بر زمین سایه افکنده || زبیدی، ج38، ص301&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| «س-م-و» به معنای بلندی، ارتفاع و رفعت  || فراهیدی، ج7، ص318؛ ابن فارس، ص490؛ ابن منظور، ج14، ص397؛ زبیدی، ج38، ص301&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| آنچه مرتفع، بلند و محیط بر شئ دیگر است. || مصطفوی، ج5، ص218&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مصادیق سما در آیات=&lt;br /&gt;
همان‌طور که در بررسی لغوی واژه «سماء» اشاره شد، این واژه دارای گستره معنایی وسیع و مصادیق متعددی است. از این رو، برای تعیین مصداق دقیق آن در هر آیه باید به قراین موجود و سیاق آیات توجه نمود. «سماء» و جمع آن «سماوات» جمعا 310 بار در [[:en:Apocrypha|قرآن]] &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[[در مجموع آیات قرآن «السماء» 118 بار، «سماء» 2 بار، «السماوات» 185 بار و «سماوات» 5 بار به کار رفته است.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; به صورت معرفه و نکره به کار رفته است  که می‌توان موارد کاربرد آن در آیات را به چهار دسته زیر تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.«السماء» گاه به معنای جو، ابر و باران به کار رفته است. در این باره می‌توان به آیاتی اشاره کرد که درباره نزول باران از آسمان سخن می‌گوید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=2|Ayah=22}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=2|Ayah=164}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی برآنند که چون باران از ابر فرو می‌ریزد و عرب نیز به ابر «سماء» می‌گوید، در اینگونه آیات، مراد «ابر» است&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، ج1، ص451&amp;lt;/ref&amp;gt;. در حالیکه هیچ مانعی ندارد که منظور از این «سماء» را کمی گسترده تر در نظر گرفته و آسمانی که ابر در آن قرار دارد، یعنی جو زمین را، مصداق آن بدانیم، چنانکه برخی بر این باورند &amp;lt;ref&amp;gt;مکارم، ج1، ص121&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; جعفری، ج1، ص183&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما در برخی از آیات نیز می‌توان با استفاده از قرینه‌هایی مشخص کرد که مراد الهی «جو زمین» است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=30|Ayah=48}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که می‌بینیم در این آیه سخن از آسمانی است که ابرها در آن قرار دارند، بنابراین مصداقی به جز جو زمین را نمی‌توان برای آن در نظر گرفت. در آیاتی نظیر آیه زیر نیز مفسران غالباً مراد از «سماء» را باران دانسته‌اند&amp;lt;REF&amp;gt;طبرسی، ج4، ص428&amp;lt;/REF&amp;gt;، گرچه برخی نیز در معنای آن ابر و آسمان را ذکر کرده‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص6&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=71|Ayah=11}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.«السماء» گاه به معنای اجرام آسمانی (&amp;lt;REF&amp;gt;صادقی تهرانی، ج20، ص167 &amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;مغنیه، ج5، ص346&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مدرسی، ج8، ص113&amp;lt;/REF&amp;gt; یا فضای حاوی آنها&amp;lt;REF&amp;gt;رضایی اصفهانی، ص135)&amp;lt;/REF&amp;gt; به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شاهد قرآنی صریحی مبنی بر اینکه می‌توان اجرام آسمانی را نیز مصداقی از «سماء» دانست، وجود ندارد و معمولاً به فضای حاوی این کرات، «سماء» اطلاق شده است. تنها در آیات معدودی مانند آیه 65 سوره حج &amp;lt;REF&amp;gt;صادقی تهرانی، ج20، ص167&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مغنیه، ج5، ص346&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مدرسی، ج8، ص113&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; طیب، ج9، ص335&amp;lt;/REF&amp;gt; و 11 سوره فصلت &amp;lt;REF&amp;gt;مکارم، ج1، ص166&amp;lt;/REF&amp;gt; برای واژه «سماء»، معنای کرات آسمانی مطرح شده است که در این آیات نیز اشاره مستقیمی به کرات آسمانی نشده و برخی از مفسران با توجه به مضمون کلی آیه این معنا را از لفظ «سماء» استنباط کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=22|Ayah=65}}&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این آیه اشاره صریحی به اجرام آسمانی نشده و به نظر می‌رسد که ‌این دیدگاه به دلیل آن مطرح شده که در آیه، بحث از افتادن آسمان بر روی زمین است و از آنجا که نمی‌توان تصویر روشنی از افتادن فضای خالی بر زمین تصور نمود، به ناچار «السماء» را به معنای خود اجرام آسمانی گرفته‌اند. درحالیکه هیچ مانعی ندارد که آسمان را در این آیه به همان معنای وسیع خود یعنی فضایی که دربردارنده اجرام آسمانی است -البته به علاوه محتویات آن- در نظر بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در برخی از آیات «سماء» به صراحت به معنای فضای حاوی اجرام آسمانی معرفی می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=25|Ayah=61}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد معنای «بُرُوج» دو نظر اصلی مطرح است: برخی از مفسران منظور از آن را ستارگان یا ستارگان درخشان دانسته‌اند&amp;lt;REF&amp;gt;نک. طوسی، ج7، ص503&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نک. طبرسی، ج7، ص279&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;نک. فخررازی، ج24، ص479&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; طباطبایی، ج15، ص235&amp;lt;/REF&amp;gt; و برخی نیز مراد از آن را منازل خورشید و سیارات که همان برج‌های دوازده گانه است، می‌دانند&amp;lt;REF&amp;gt;طوسی، ج7، ص503&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; طبرسی، ج7، ص279&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فخررازی، ج24، ص479&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; طباطبایی، ج15، ص235&amp;lt;/REF&amp;gt; که در صورت دوم نیز منظور، مجموعه‌ای از ستارگان است که از دید ما شکل خاصی را ایجاد می‌نمایند. بنابراین می‌توان گفت که این آیه به صراحت «السماء» را به عنوان فضای حاوی ستارگان، خورشید و ماه معرفی می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.«السماء» گاه به معنای آسمان معنوی به کار رفته و این در صورتی است که در آیه «سماء» به عنوان مکانی برای پدیده‌های فرامادی مطرح شده باشد.البته مفسران تعابیر متفاوتی همچون مقام قرب و حضور&amp;lt;REF&amp;gt;طباطبایی، ج16، ص248&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مکارم، ج6، ص170&amp;lt;/REF&amp;gt;، عوالم بالا و روحانی &amp;lt;REF&amp;gt;ابن عاشور، ج8، ص96&amp;lt;/REF&amp;gt; و بهشت &amp;lt;REF&amp;gt;قرشی، 1377: ج3، ص408&amp;lt;/REF&amp;gt; برای اینگونه کاربرد واژه «سماء» استعمال کرده‌اند که همگی تحت عنوان آسمان معنوی قابل جمع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=7|Ayah=40}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=67|Ayah=16}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=67|Ayah=17}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.«السماء» گاه می‌تواند دربردارنده تمامی آسمان‌ها باشد. همانطور که گفته شد، «سماء» اسم جنس است و وقتی به صورت معرفه با الف و لام به کار می‌رود، یا افاده عموم کرده و می‌تواند دربردارنده تمامی آسمان‌ها باشد یا اشاره به آسمان مشخصی دارد که از قرائن و سیاق کلام به دست می‌آید. در این حالت الف و لام به ترتیب الف و لام جنس یا عهد است که هر کدام معنای متفاوتی برای «سماء» ایجاد می‌نمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف و لام جنس: در این حالت «الف و لام» «السماء» می‌تواند الف و لام استغراق حقیقی &amp;lt;ref&amp;gt;الف و لام استغراق حقیقی، الف و لامی است که بر تمام افراد یک ماهیت دلالت می‌کند و می‌توان به جای آن از واژه «کلّ» استفاده کرد.&amp;lt;/ref&amp;gt; باشد که تمام آسمان‌ها را شامل شود و یا می‌تواند الف و لام حقیقت&amp;lt;ref&amp;gt;الف و لام حقیقت، الف و لامی است که بر نفس حقیقت و ماهیت چیزی دلالت می‌کند و نه بر کمیت افراد آن و نمی‌توان به جای آن از واژه «کلّ» استفاده نمود.&amp;lt;/ref&amp;gt;  باشد و اشاره به ماهیت و حقیقت «سماء» داشته باشد. این حالت معمولا هنگامی است که «السماء» به صورت مطلق  و در مقابل «ارض» استعمال شده که در این صورت افاده عموم کرده و می‌تواند دربردارنده تمامی‌آسمان‌ها باشد. برخی از مفسران برآنند که در این‌گونه آیات «السماء» به علاوه «الارض» معادل و تشکیل دهنده کل هستی و کائنات است &amp;lt;REF&amp;gt;صادقی تهرانی، ج16، ص90&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; طیب، ج9، ص137&amp;lt;/REF&amp;gt; و بنابراین باید گفت که «السماء» به تنهایی می‌تواند به معنای هر آنچه غیر زمین است، باشد.&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=3|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف و لام عهد: در این حالت در غالب موارد الف و لام عهد ذهنی است و منظور از «السماء» با توجه به قرائن موجود در آیه برای مخاطب مشخص می‌شود. هر سه کاربرد پیشین برای «السماء» -که بیان شد- را می‌توان جزء این دسته به شمار آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «السماوات» که جمع «سماء» است، نیز بیشتر به صورت معرفه و در مقابل «ارض» به کار رفته و مراد از آن تمامی آسمان‌های موجود است، زیرا به کار بردن الف و لام با کلمات جمع افاده عموم می‌نماید&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی، ج1، ص631&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از بیان انواع مصادیق سماء در آیات قرآن این سوال مطرح می شود که «السماء» در آیه مورد نظر ما «وَجَعَلْنَا السَّمَاء سَقْفًا مَّحْفُوظًا» (انبیاء/32)، دلالت بر کدام آسمان دارد. در پاسخ باید گفت که از آنجا که سماء در این آیه به صورت مفرد و با الف و لام آمده است، می‌توان احتمالات مختلفی از جمله جو زمین، اجرام آسمانی یا فضای حاوی آنها، آسمان معنوی یا تمامی آسمان‌ها را برای آن مطرح نمود. اما آنچه که برای تعیین مصداق مناسب واژه «سماء» باید مورد توجه قرار گیرد، معنایی است که از عبارت «سقف محفوظ» استنباط می‌شود. به عبارت دیگر باید ببینیم که حفظ از چه خطرات و وقایعی مورد نظر آیه است. بدین منظور لازم است که نظرات مفسران و صاحبنظران را در این زمینه بررسی و تحلیل نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=انواع حفظ آسمان=&lt;br /&gt;
مفسران و صاحبنظران دیدگاه‌های مختلفی درباره مفهوم حفظ آسمان ارائه کرده‌اند، از آن جمله می‌توان حفظ آسمان از شیاطین، حفظ آسمان از فروافتادن بر زمین، حفظ از تغییر و خرابی و زوال و ... را نام برد. در این قسمت برآنیم که صحت و سقم هر یک از این دیدگاه‌ها را بررسی کرده و در صورت امکان میزان انطباق آنها را با یافته‌های علمی ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
==حفظ آسمان از شیاطین==&lt;br /&gt;
گروه کثیری از مفسران با استناد به آیات 16 و 17 سوره حجر&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=15|Ayah=16}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=15|Ayah=17}}&lt;br /&gt;
منظور از حفظ آسمان را حفظ آن از ورود شیاطین دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;نک.طوسی، ج7، ص245&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص140&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فراء، ج2، ص201&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج 3، ص115&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج14، ص280&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج19، ص293&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در این آیه از آسمانی سخن می‌گوید که محل پدیده‌های فرامادی و اخبار غیبی است که به وسیله نگهبانانی از ورود و استراق سمع شیاطین و جنیان حفظ می‌شود. در آیات 8 و 9 سوره جن از زبان جنیان چنین آمده است که &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=72|Ayah=8}}&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=72|Ayah=9}}&lt;br /&gt;
با توجه به این آیات در نگاه اول چنین به نظر می‌رسد که منظور از سماء و حفظ در آیه «وَجَعَلْنَا السَّمَاء سَقْفًا مَّحْفُوظًا» (انبیاء/32) نیز معنوی است. اما سوال اینجاست که آیا این آسمانی که خداوند آن را به عنوان سقف محفوظ معرفی می‌کند، همان آسمان معنوی است که از شر شیاطین حفظ شده و امکان دسترسی و استفاده از اخبار غیبی آن برای جنیان از بین رفته است. برای پاسخ‌گویی به این سوال باید نگاهی به معنای واژه سقف داشته باشیم. اصل ماده سقف، بر آنچه مقابل سطح تحتانی زمین است و بالای سر، با تکیه بر دیوار یا دیوارهایی گسترده شده، دلالت دارد &amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، ج5، ص152&amp;lt;/ref&amp;gt;. حقیقت سقف آن چیزی است که انسان را از سمت بالا (ی خانه یا...) می‌پوشاند و محافظت می‌کند &amp;lt;ref&amp;gt;سید رضی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین با توجه به این موضوع که هر سقفی ساکنان زیر آن را از خطرات بیرون و بالای آن حفظ می‌کند، به نظر می‌رسد که منظور از آسمان در این آیه که خداوند آن را سقف محفوظ خوانده، آسمان معنوی نباشد، زیرا می‌دانیم که شیاطین به زمین و ساکنان آن که زیر این سقف محفوظند، راه دارند و این، آسمان‌های بالاتر هستند که از دسترسی و استراق سمع شیاطین حفظ شده‌اند. به عبارت دیگر از آنجا که خداوند تعبیر سقف را برای این آسمان به کار برده، این مساله در ذهن تداعی می‌شود که انسان و موجودات زمینی که ساکنان زیر این سقف هستند، باید از شر شیاطین محفوظ باشند، زیرا سقف ساکنان زیرینش را از بلایا و خطرات بیرونی محافظت می‌کند و نه بالعکس، در صورتی که می‌دانیم اینچنین نبوده و این آسمان‌های بالاتر و اخبار غیبی موجود در آن‌ها است که از ورود و استراق سمع شیاطین حفظ شده‌اند.  بنابراین به نظر می‌رسد که مراد از آسمانی که سقف محفوظ خوانده شده، همان آسمان مادیی باشد که ما بالای سر خود می‌بینیم و درک می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این قرینه دیگری نیز بر مادی بودن سقف محفوظ وجود دارد و آن سیاق آیات است. خداوند در آیات قبل و بعد این آیه از چگونگی آفرینش آسمان و زمین، پیدایش حیات از آب، آفرینش کوه‌ها، راه‌ها، شب و روز، خورشید و ماه که همه از پدیده‌های مادی هستند، سخن می‌گوید.  بدین ترتیب به نظر می‌رسد که با توجه به سیاق آیات و نیز به کار رفتن تعبیر سقف برای سماء، آسمان مادی بیشتر مورد نظر آیه باشد تا آسمان معنوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حفظ آسمان از فروافتادن بر زمین==&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسران با استناد به آیه 65 سوره حج&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=22|Ayah=65}}&lt;br /&gt;
و آسمان را نگاه مى‌‏دارد تا [مبادا] بر زمين فرو افتد، برآنند که حفظ در این آیه به معنای حفظ آسمان از فرو افتادن بر زمین است &amp;lt;ref&amp;gt;نک.طوسی، ج7، ص245&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک.طبرسی، ج7، ص74&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج 3، ص115&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج22، ص140&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فیض، ج3، ص339&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج19، ص293&amp;lt;/ref&amp;gt;. البته این دسته از مفسران توضیحی درباره چگونگی این حفظ و اینکه منظور از افتادن آسمان بر روی زمین چیست، نمی‌دهند. همانطور که در بیان مصادیق سماء اشاره شد، اجرام آسمانی نیز می‌توانند از جمله مصادیق سماء به شمار روند، بنابراین به نظر می‌رسد که حفظ آسمان از فرو ریزش بر زمین را به زبان امروزی‌تر می‌توان همان حفظ اجرام آسمانی در مدارهای خاص خود دانست که برخی از مفسران معاصر &amp;lt;ref&amp;gt;حسینی همدانی، ج11، ص43&amp;lt;/ref&amp;gt; به آن اشاره کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روزگار گذشته و در داستان‌های اسطوره‌های مصر آمده که اجرام آسمانی توسط نیروی خدایان حفظ می‌شدند و اسطوره‌های بسیار دیگری وجود دارد که مبنای علمی خاصی نداشتند. آن‌ها معتقد بودند زمین ثابت و آسمان در حرکت بوده و ستارگان به آسمان چسبیده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;Jones and Lambourne (2003):20-30&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 1.jpg|وسط|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما یافته‌های علمی کنونی نشان می‌دهد که نظم فراگیری در کل عالم وجود دارد و تقریباً همه اجرام آسمانی در مدارهای خاص خود در گردش هستند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 2.jpg|وسط|قاب]]&lt;br /&gt;
1-	زمین هر روز به دور محور خود با سرعت 1000 کیلومتر بر ساعت می‌چرخد. (شکل1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-	زمین هر سال به دور خورشید با سرعت 100000 کیلومتر بر ساعت می‌چرخد. (شکل2)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-	منظومه شمسی به همراه ستارگان نزدیکش با سرعت 70000 کیلومتر نسبت به ستارگان نزدیک حرکت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-	کهکشان راه شیری با سرعت 800000 کیلومتر بر ساعت به دور محور مرکز خود می‌چرخد. (شکل3) این دوران 230 میلیون سال طول می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5-	کهکشان راه شیری با سرعت 300000 کیلومتر بر ساعت به سمت کهکشان آندرومدا در حال حرکت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6-	کهکشان‌های دورتر با سرعت بیشتری در حال دور شدن هستند و هر چه این فاصله بیشتر باشد، سرعت دور شدن هم بیشتر است. (شکل4)&amp;lt;ref&amp;gt;  Norman, K .Glendenning. (2007&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;University of California, San Diego (UCSD),&amp;quot;chapter01&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نظم و حرکت مشخص در مدارات معین که در تمام مقیاس‌های حرکت اجرام آسمانی و به خصوص حرکات سیارات منظومه شمسی وجود دارد، می‌تواند نشانه‌ای از پدیده حفظ شدن سماء باشد، زیرا چنانکه روشن است، همین نظم و حرکت در مدارهای مشخص است که موجب حفظ سیستم بوده و مانع از برخورد و مواجهه اجرام آسمانی با زمین می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1575 تا 1595 تیکو براهه رصدهایی انجام داد که داده‌های آن باعث کشف سه قانون حرکت سیارات توسط کپلر در اواخر قرن 17 شد. این مشاهدات، از قوانین نیوتن نیز به کمک محاسبات به دست می‌آید. در واقع نیروی جهانی گرانش، مهمترین عامل برای حفظ وضعیت اجرام آسمانی است. تصویر 5 نمایی از مدار سیارات و اجرام موجود در منظومه شمسی را نمایش می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;Michael A, Seeds. Dana E, Backman.(2009):1-41&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 3.jpg|قاب|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حفظ آسمان از خرابی و زوال در طول زمان ==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران نیز منظور از حفظ در آیه را کلی تر در نظر گرفته و مراد از آن را حفظ آسمان از هرگونه تغییر، خرابی و زوال دانسته‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;نک.طوسی، ج7، ص245&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج8، ص414&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فیض، ج3، ص339&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج9، ص37&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه 41 سوره فاطر می‌تواند موید مناسبی برای این دیدگاه باشد: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=35|Ayah=41}}&lt;br /&gt;
به تعبیر امروزی‌‌تر این حفظ و نگهداری، محافظت از وقوع هرگونه خللی در نظام هستی است&amp;lt;ref&amp;gt;سید قطب، ج4، ص2377&amp;lt;/ref&amp;gt;البته این دیدگاه منافاتی با زوال و نابودی آسمان در روز قیامت ندارد، چنانکه خداوند می‌فرماید:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=21|Ayah=104}}&lt;br /&gt;
روزى كه آسمان را همچون در پيچيدن صفحه نامه‌‏ها در مى‏‌پيچيم. همان‌گونه كه بار نخست آفرينش را آغاز كرديم، دوباره آن را بازمى‌‏گردانيم. وعده‌‏اى است بر عهده ما، كه ما انجام دهنده آنيم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین دلیل پیروان این دیدگاه غالبا قید «تا وقت معلوم» را لحاظ می‌نمایند&amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج9، ص37&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسران نیز منظور از حفظ در این آیه را حفظ از تخریب و تعرض مردم&amp;lt;ref&amp;gt;نک.طوسی، ج7، ص245&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک.طبرسی، ج7، ص74&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; حسینی شاه عبدالعظیمی، ج8، ص385&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته‌اند که به نظر می رسد تحت همین عنوان می‌گنجد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که در بخش قبل اشاره شد، حرکات اجرام در کیهان نظم خاصی دارد. برای روشن شدن بیشتر موضوع، خلاصه‌ای از جدیدترین و مقبول‌ترین نظریه ایجاد کل کیهان به نام مه‌بانگ را ارائه می‌دهیم. (شکل 6، نمایی از انفجار مه‌بانگ در طول زمان است.)&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 4.jpg|قاب|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهان عمر محدودی دارد و با گسترش یک نقطه با حجم بینهایت کوچک و دما و چگالی بسیار زیاد آغاز شده است. با انفجار مه‌بانگ جهان شبیه سطح یک بادکنک شروع به بزرگ شدن کرد. انفجار مه‌بانگ شبیه انفجار مواد در فضای تهی نیست، بلکه خود فضا با مه‌بانگ آغاز شده است و ماده را با خود گسترش می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با گسترش جهان دما کاهش و ساختارهای بزرگ و کوچک همانند خوشه‌ها، گروه‌های کهکشانی، کهکشان‌ها، ستارگان و منظومه‌ها با نظم خاصی تشکیل شدند. سرعت گسترش جهان در حال افزایش است. امروزه همه فیزیک‌دانان به این مدل اعتقاد دارند و شواهد محکمی به شرح زیر برای این مدل وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-	قانون هابل: سرعت دور شدن متناسب با فاصله است. (شکل 7)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-	تابش زمینه میکروویو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-	فراوانی عناصر سبک:H, 4He, D ,3He, 7Li &amp;lt;ref&amp;gt;(Koupelis; Theo. jones and borilett. (2011):515-549&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 5.jpg|قاب|وسط|شکل 7]]&lt;br /&gt;
البته لازم به توضیح است، مهمترین مسأله برای نجوم-فیزیکدان‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;astrophysics&amp;lt;/ref&amp;gt;  چگونگی تشکیل ساختارهای مختلف است. تئوری ماده تاریک سرد پیش‌بینی می‌کند، کهکشان‌های سنگین و خوشه‌ها از ترکیب و برخورد کهکشان‌های کوچک به وجود آمده‌اند و ساختارهای مختلفی را به وجود ‌آورده‌اند. ماده تاریک 85% کل جرم جهان را تشکیل می‌دهد. &amp;lt;ref&amp;gt;University of Chicago, &amp;quot; From quantum foam to galaxies&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که جهان 1% عمر خود را داشت، ساختاری کاملاً یکنواخت داشت و سوال این است که چگونه این ساختار یکنواخت تبدیل به ساختارهای گوناگونی شد؟&amp;lt;ref&amp;gt;(University of Chicago &amp;quot;Formation of the large scale structure in the Universe: filaments&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر به سطح ساختار اولیه در تابش میکروویو زمینه نگاه کنیم، چین و چروک یا قله و دره‌هایی مشاهده می‌کنیم. ماده درون دره‌ها می‌افتد و نقاط چگالی را به وجود می‌آورد و مکانی برای تولد کهکشان‌ها می‌گردد. (شکل 7 نمایی از قله‌ها و دره‌ها در ساختارهای اولیه است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 6.jpg|قاب|وسط|شکل 7]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر از بالا به این چین و چروک‌ها نگاه کنیم، نقاط تیره‌تر چگالی و ماده بیشتری دارند و نقاط کمرنگ چگالی و ماده کمتری دارند. (شکل 8)&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 7.jpg|قاب|شکل 8]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کیهان شناسان به کمک شبیه سازی کامپیوتری چگونگی قرار گرفتن مواد در دره‌ها و تشکیل ساختارها را شبیه سازی نمودند. (شکل 9)&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 8.jpg|قاب|وسط|شکل 9]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوال مهم‌تر این است که منشاء این چین و چروک‌ها یا دره‌ها و قله‌ها از کجاست؟ لحظاتی پس از مه‌بانگ تورم روی داده که پیش‌بینی می‌کند جهان با سرعت بسیار بالایی انبساط یافته است و ساختارهای خیلی کوچک را تبدیل به مقیاس‌های مناسب کیهانی ‌کرده است. (شکل 10)&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 9.jpg|قاب|وسط|شکل 10]]&lt;br /&gt;
با گذر زمان مواد بیشتری در دره‌ها می‌افتند و سنگین و سنگین‌تر می‌شود و نیروی گرانش زیاد می‌گردد و مواد بیشتری در دره‌ها جمع می‌گردد، فشرده و در نتیجه داغ می‌شوند و ساختار‌ها شروع به تشکیل می‌کنند. نوسانات بزرگ از نظر گرانشی ناپایدار می‌گردند و دامنه‌شان بزرگ می‌گردد. (شکل 11، بالا) سپس فروپاشی گرانشی اتفاق می‌افتد و نقاط چگال تشکیل می‌گردد (شکل11، پایین).&amp;lt;ref&amp;gt;Cosmic Background Radiation (University of Uoregon.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 10.jpg|قاب|وسط|شکل 11]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهان در حال گسترش است و اگر ماده زیادی برای مقابله نیروی گرانش با گسترش وجود داشته باشد، چگالی زیاد می‌شود و فروپاشی گرانشی رخ می‌دهد و ساختارها تشکیل می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو نظریه برای تشکیل ساختارها وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-	مجموعه‌ و توده‌ای بزرگ از مواد کنار هم تشکیل می‌شوند و سپس به ساختارهای کوچکتر و کهکشان‌ها و ... تقسیم می‌گردند. (شکل 12)&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2-	ابتدا توده‌های کوچک وکوتوله‌های کهکشانی ساخته شده‌اند و با ترکیب آنها ساختارهای خوشه‌های کهکشانی تشکیل شدند. (شکل 13)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقش محافظتی آسمان در ارتباط با زمین==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران با توجه به یافته‌های علمی درباره جو زمین که به عنوان سپر حفاظتی زمین شناخته شده، آیه را چنین تفسیر کرده‌اند که خداوند آسمان (جو) را همانند سقفی مستحکم حافظ و نگهدارنده زمین قرار داده است&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم، ج13، ص398&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مترجمان، ج7، ص248&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرائتی، ج7، ص448&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نجفی خمینی، ج12، ص227&amp;lt;/ref&amp;gt; البته باید به این نکته توجه داشت که مطابقت «سقف محفوظ» با جو زمین و نقش حفاظتی آن برای زمین، زمانی صحیح به نظر می‌رسد که واژه محفوظ را به معنای اسم فاعل یعنی «حفظ کننده» بگیریم که در نگاه اول قرینه‌ای بر این امر موجود نیست. اما اگر بخواهیم معنای اصلی محفوظ یعنی همان حفظ شده را مد نظر قرار دهیم، مفهوم مورد نظر آیه این می‌شود که آسمان، خود سقفی حفظ شده است. به عبارت دیگر، این آسمان است که حفظ شده است و نه زمین. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هرچند که در این آیه سخنی از زمین و حفاظت از آن نبوده و آسمان، خود «حفظ شده» و «مصون از آسیب» معرفی شده است، ولی با توجه به اینکه از آسمان با عنوان «سقف» یاد شده، می‌توان به نقش حفاظتی آن در رابطه با زمین پی برد. به عبارت بهتر، از آنجا که آسمان سقفی برای زمین محسوب می‌شود، حفظ شدن آن از هرگونه آسیب به معنای حفظ شدن زمین خواهد بود، چراکه حقیقت سقف، چنانکه پیش از این گفته شد، می‌تواند بر پوشش و محافظت اشیاء زیرین دلالت داشته باشد. علاوه بر این استعمال اسم مفعول (محفوظ) به معنای اسم فاعل (حافظ) بر سبیل مجاز عقلی، خالی از اشکال بوده &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج2، ص35&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی معتقدند در این آیه، هر یک از دو صورت حقیقت (محفوظ به معنای حفظ شده) و مجاز (محفوظ به معنای حافظ) می‌تواند مورد نظر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;صافی، ج17، ص25&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، این احتمال که منظور از سماء در این آیه جو زمین باشد و تعبیر سقف محفوظ نیز اشاره به نقش حفاظتی جو در قبال زمین داشته باشد، در صورت قطعیت یافته های علمی مرتبط با آن قابل پذیرش خواهد بود. البته با توجه به اینکه محفوظ بودن سماء را که معنای اصلی آیه است، نیز نمی‌توان از نظر دور داشت، تبیین دقیق چگونگی حفظ شدن خود آسمان یعنی همان جو زمین از لحاظ علمی و نبودن هیچ گونه خللی در آن نیز ضروری به نظر می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بگوییم که واژه محفوظ در این آیه به معنای حافظ است، این سوال مطرح می‌شود که چرا خداوند با وجود در نظر داشتن معنای حافظ، از لفظ محفوظ استفاده کرده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ این سوال را می‌توان از دو منظر ارائه کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر نقش حفاظتی برای واژه سقف در نظر نگیریم، در این صورت سقف تنها به معنای چیزی است که بالای سر انسان قرار می‌گیرد و محفوظ بودن و ایمنی کامل آن می‌تواند ضامن حفظ ساکنان زیرین آن باشد. بنابراین نقش حفاظتی آسمان نسبت به زمین خود به خود از ترکیب دو واژه سقف و محفوظ استنباط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر بگوییم از خود واژه سقف می‌توان معنای حفاظت را برداشت کرد، در این صورت از آنجا که لفظ محفوظ به عنوان صفتی برای سقف به کار رفته است، خود به خود معنای حافظ را به ذهن متبادر می‌کند. بنابراین خداوند با به کار بردن صفت محفوظ برای سقف، هم تاکیدی بر حافظ بودن این سقف دارد و هم به این نکته اشاره می‌نماید که این سقف علاوه بر ویژگی معمول همه سقف‌ها که نقش حفاظتی دارند، خود نیز حفظ شده و مصون از آسیب و خلل است و این از ویژگی‌های اعجاز آمیز قرآن است که با کمترین واژگان بیشترین معانی را منتقل می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا می‌توان گفت که مردم در عصر نزول آسمان را به عنوان سقفی که همواره بالای سرشان بوده می‌شناختند و از این رو اطلاق سقف محفوظ به آسمان در قرآن خالی از اعجاز است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم از دیرباز آسمان را به عنوان سقفی گنبدی شکل که بالای سرشان است، می‌شناختند، اما اطلاعی از نقش حفاظتی یا محفوظ بودن آن نداشتند. اگر تنها تعبیر سقف برای آسمان به کار برده می‌شد، این امکان وجود داشت که با انکار نقش حفاظتی در مفهوم واژه سقف، اطلاق سقف به آسمان را تنها از جنبه تشبیهی و توصیفی در نظر بگیریم، که در این صورت اعجازی بر آیه مترتب نخواهد بود. اما تاکید قرآن به محفوظ بودن این سقف است که جنبه اعجازی آیه را نمایان می‌کند، زیرا چنانکه گفته شد ترکیب سقف محفوظ می‌تواند هر دو مفهوم حافظ و حفظ شده را برای سقف برساند و این چیزی است که مردم در عصر نزول اطلاعی از آن نداشته و یافته‌های علمی جدید موید آن است.&lt;br /&gt;
==جو زمین==&lt;br /&gt;
بشر بدون غذا هفته‌ها و بدون آب روزها می‌تواند زندگی کند اما بدون هوا تنها شاید چند دقیقه زنده بماند. بشر روزانه 13 کیلوگرم هوا تنفس می‌کند، در حالی‌که تنها حدود 2.4 کیلوگرم غذا و 1 کیلوگرم آب نیاز دارد. آب و هوا نقش مستقیمی بر روی نوع پوشش بشر، فعالیت‌ها و نوع ساخت ساختمان‌ها دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جو لایه نازکی است که زمین را احاطه کرده است. تصویر زیر از سفینه شاتل&amp;lt;ref&amp;gt;space shuttle&amp;lt;/ref&amp;gt; گرفته شده است. 99% جو زمین در کمتر از 30 کیلومتری سطح زمین است، در حالی که شعاع زمین 6400 کیلومتر است، یعنی حدود 5% شعاع زمین. (شکل 14)&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
محافظت_انسان_در_برابر_تابش_مضر_آفتاب_از_منظر_قرآن_و_علم_6.jpg ‏&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیبات ثابت جو در جدول 1 و ترکیبات متغیر آن در جدول 2 آورده شده است.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 1&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! گاز &lt;br /&gt;
!نماد &lt;br /&gt;
!حجم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| نیتروژن|| N&amp;lt;sub&amp;gt;2&amp;lt;/sub&amp;gt;|| 78.08%&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| اکسیژن||O&amp;lt;sub&amp;gt;2&amp;lt;/sub&amp;gt; || 21%&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| آرگون|| AR|| 	9.0%&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! گاز &lt;br /&gt;
!نماد &lt;br /&gt;
!حجم (%)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| قطرات آب|| H&amp;lt;sub&amp;gt;2&amp;lt;/sub&amp;gt;O ||4-0&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| دی اکسید کربن (در حال افزایش است)||CO&amp;lt;sub&amp;gt;2&amp;lt;/sub&amp;gt; ||0.038&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| متان (در حال افزایش است)|| CH&amp;lt;sub&amp;gt;4&amp;lt;/sub&amp;gt;|| 	0.00017&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اکسید نیتروژن|| C&amp;lt;sub&amp;gt;2&amp;lt;/sub&amp;gt;O ||0.00003&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ازن || O&amp;lt;sub&amp;gt;3&amp;lt;/sub&amp;gt; || 0.000004&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ذرات معلق در هوا (غبار، دوده و ...) || ||0.000001&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چگونگی تشکیل جو زمین و ماندگاری آن==&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین در حدود 4.6 میلیارد سال پیش، بیشتر از هیدروژن و هلیم (فراوان‌ترین عناصر روی زمین) تشکیل شده بود. با خارج شدن گاز از داخل زمین&amp;lt;ref&amp;gt;outgassing&amp;lt;/ref&amp;gt; (شکل 15) گازهای دیگری همانند قطرات آب (باران، رودخانه‌ها، برکه‌ها و اقیانوس‌ها را تشکیل دادند)، دی اکسید کربن و نیتروژن وارد جو زمین شدند. خارج شدن گاز از زمین در دوره‌ای حدود میلیون‌ها سال، جو زمین را به وضعیت فعلی رساند&amp;lt;ref&amp;gt;Lyndon State College Atmospheric Sciences. &amp;quot;Chapter 1: The Earth and it&#039;s Atmosphere&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروی گرانش عامل نگه داشتن جو اطراف زمین است و اگر اندازه زمین کوچک‎‌تر بود، جوی به این سنگینی را در اطراف خود نداشت&amp;lt;ref&amp;gt;The Infrared Processing and Analysis Center (IPAC). &amp;quot; What keeps our atmosphere attached to Earth &amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 15.jpg|قاب|وسط|شکل 15]]&lt;br /&gt;
نیروهای مختلفی باعث حرکت ذرات جو می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نیروی گرانش&lt;br /&gt;
* 	نیروی گرادیان فشار&lt;br /&gt;
* 	نیروی کوریولی&lt;br /&gt;
* 	نیروی اصطکاک&lt;br /&gt;
* 	نیروی گریز از مرکز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نیروها با یکدیگر در حال تعادل هستند (شکل 16) و جو به صورت پایدار اطراف زمین باقی مانده است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Wisconsin - Madison.&amp;quot; Atmospheric Force Balances &amp;quot;)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت که تعادل این نیروهاست که موجب حفظ و پایداری جو، در اطراف زمین می‌شود که این مساله، خود یکی از جنبه‌های محفوظ بودن آسمان را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:سقف_محفوظ_16.jpg |قاب|وسط |&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های لایه‌های مختلف جو زمین==&lt;br /&gt;
جو زمین را به لایه‌هایی تقسیم می‌کنند. شکل 17 نمایی از این تقسیم بندی است. محور افقی دما و محور عمودی ارتفاع را نمایش می‌دهد. در ادامه به توضیح ویژگی‌ها و چگونگی این تقسیم بندی می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سطح زمین تا ارتفاع 12-10 کیلومتری تروپسفر &amp;lt;ref&amp;gt;Troposphere&amp;lt;/ref&amp;gt; نامیده می‌شود و در آن دما با افزایش &lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 17.jpg|قاب|وسط|شکل 17]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتفاع، کاهش می‌یابد. بالای تروپسفر، تروپوپاز &amp;lt;ref&amp;gt;Tropopause&amp;lt;/ref&amp;gt; قرار دارد که تروپسفر را از استراتوسفر&amp;lt;ref&amp;gt;Stratosphere&amp;lt;/ref&amp;gt; جدا می‎‌کند. تمام رویدادهای آب و هوایی در این منطقه که ذاتاً ناپایدار است، اتفاق می‌افتد. دما با سرعت 6.5 درجه سلسیوس برای هر کیلومتر کاهش می‌یابد. تندبادها در بالای تروپوسفر قرار دارند. بالای آن تابستان و پایین آن زمستان است. ارتفاع تروپوپاز متناسب با دمای تروپسفر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بالای تروپوپاز تا ارتفاع 50 کیلومتری استراتوسفر نامیده می‌شود و شامل لایه ازن می‌باشد. اوج غلظت آن در ارتفاع 30-20 کیلومتری است. دما در این لایه جو با افزایش ارتفاع، افزایش می‌یابد. دلیل اینکه دما با افزایش ارتفاع، افزایش می‌یابد، این است که، لایه ازن تابش ماورابنفش &amp;lt;ref&amp;gt;Ultraviolet&amp;lt;/ref&amp;gt;(UV را جذب می‌کند. لایه ازن این انرژی را به صورت گرما به استراتوسفر تابش می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزوسفر &amp;lt;ref&amp;gt;Mesosphere&amp;lt;/ref&amp;gt; بالای لایه استراتوسفر و پایین لایه مزوپاز قرار دارد. ارتفاع این لایه از 50 تا 85 کیلومتر بالای سطح زمین است. با افزایش ارتفاع دما کاهش می‌یابد. سردترین دما در جو در بالای این لایه و 90- درجه سلسیوس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالعه مزوسفر سخت است زیرا بالن‌ها و سفینه‌های هواشناسی تا آن ارتفاع نمی‌توانند بالا بروند و سفینه‌های فضانوردی نیز در بالای این لایه قرار دارند، بنابراین به طور مستقیم نمی‌توان اندازه‌گیری‌های لازم را انجام داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر شهاب‌سنگ‌ها در این لایه تبخیر می‌شوند. بعضی از مواد شهاب سنگ‌ها در این لایه باقی می‌مانند و بنابراین این لایه غنی از آهن و دیگر فلزات است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Princeton, &amp;quot; Mesosphere &amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;The University Corporation for Atmospheric Research, &amp;quot; mesosphere &amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزوپاز &amp;lt;ref&amp;gt;mesopause&amp;lt;/ref&amp;gt; در ارتفاع 80-90کیلومتری مزوسفر را از ترموسفر&amp;lt;ref&amp;gt;thermosphere&amp;lt;/ref&amp;gt;جدا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترموسفر &amp;lt;ref&amp;gt;Thermosphere&amp;lt;/ref&amp;gt; بالای لایه مزوسفر قرار دارد و دما با افزایش ارتفاع در آن افزایش می‌یابد. این لایه از ارتفاع 90 کیلومتری شروع و تا ارتفاع 500 تا 1000 کیلومتری بالای زمین ادامه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دما به شدت در ارتفاع 200 تا 300 کیلومتری بالا می‌رود و پس از آن تقریباً ثابت باقی می‌ماند. فعالیت خورشید به شدت روی ترموسفر اثر می‌گذارد. دمای بالاترین قسمت‌های ترموسفر از 500 تا 2000 درجه سلسیوس و یا حتی بالاتر می‌تواند باشد&amp;lt;ref&amp;gt;The University Corporation for Atmospheric Research, &amp;quot;Thermosphere&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرز بین ترموسفر و اگزوسفر &amp;lt;ref&amp;gt;exosphere&amp;lt;/ref&amp;gt; که بالای آن است، ترموپاز &amp;lt;ref&amp;gt;thermopause&amp;lt;/ref&amp;gt; قرار دارد. چگالی در لایه ترموسفر خیلی کم است و معمولاً گفته می‌شود که فضا از ارتفاع 100 کیلومتری آغاز می‌شود و سفیه‌های فضایی در این لایه قرار دارند. بیشتر اشعه ایکس و ماورابنفش خورشید در لایه ترموسفر جذب می‌شود. هنگامی که خورشید خیلی فعال‌تر است و انرژی تابشی بیشتری تابش می‌کند، ترموسفر داغ‌تر می‌شود و بنابراین گسترش بیشتری می‌یابد و به همین دلیل ارتفاعش تغییر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 18.jpg|قاب|وسط|شکل 18]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونسفر &amp;lt;ref&amp;gt;Ionosphere&amp;lt;/ref&amp;gt; لایه‌ای الکتریکی درون جو زمین است که شامل مقدار زیادی یون (ذرات باردار) و الکترون آزاد می‌باشد. (ذره باردار ذره‌ای است که یا الکترون از دست داده و دارای بار مثبت شده و یا الکترون به دست آورده و دارای بار منفی شده است.) این لایه از 60 تا 1000 کیلومتری زمین قرار دارد و شامل قسمتی از مزوسفر و همه ترموسفر و اگزوسفر است. یونوسفر برای انتشار امواج رادیویی (فقط AM) مهم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونوسفر شامل سه لایه به نام‌های D، E و F است (شکل 18). این لایه‌ها روزانه هستند یعنی بین روز و شب مکانشان تغییر می‌کند و ویژگی‌های متفاوتی را در فصل‌ها و روزهای مختلف دارند. به همین دلیل ایستگاه‌های رادیویی در شب و روز باید تنظیم شود&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;Rice University, &amp;quot; The atmosphere has several different layers&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;Ref&amp;gt;Kelley, M. C.,(2009):226-268 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;Davies, Kenneth, Ionospheric Radio (2009):89-95 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;University of University of New Mexico, &amp;quot; Ionosphere&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقش‌های حفاظتی جو زمین==&lt;br /&gt;
جو نقش‌های حفاظتی مختلفی در قبال زمین دارد. در زیر این ویژگی‌های مختلف را مرور خواهیم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ دمای مناسب برای زمین===&lt;br /&gt;
هر جسمی که دمای بالای صفر مطلق داشته باشد، تابش همه امواج الکترومغناطیسی را دارد که بیشترین آن در طول موجی متناسب با عکس دما است. این دما برای خورشید 6000 کلوین است و تابش بیشینه متناظر آن محدوده امواج نور مرئی و طول موج‌های کوتاه است. زمین در دمای 288 کلوین بیشینه تابش را دارد که در امواج مادون قرمز و بنابراین طول موج‌های بلند است. اینها توضیحات قانون وین در تابش هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر قانون استفان-بولتزمن می‌گوید: شدت تابش با توان چهارم دما رابطه دارد. بنابراین انرژی رسیده از خورشید 160 هزار برابر بر واحد سطح انرژی تابش شده از زمین است. در شکل 19 محور افقی طول موج بر حسب میکرومتر و محور عمودی شدت تابش برای خورشید (سمت چپ) و زمین (سمت راست) را نمایش می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 19.jpg|قاب|وسط|شکل 19]]&lt;br /&gt;
مدل اقلیمی ساده شده بیان می‌کند، انرژی جذب شده برابر با انرژی تابش شده است، یعنی انرژی طول موج‌های کوتاه ورودی به زمین باید با انرژی طول موج‌های خروجی از زمین یکسان باشد. اگر رابطه تعادل گرمایی را بنویسیم، دمای زمین 255 کلوین بدست می‌آید، اما گفتیم دمای سطح زمین 288 کلوین است (شکل 20). پس علت این تفاوت در چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود جو با خصوصیات زیر باعث می‌گردد دمای سطح زمین در حدود 288 کلوین و مناسب برای زندگی و حیات باشد. بدون جو همه چیز روی زمین یخ می‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
a-	جو نسبت به تابش ورودی از خورشید کاملاً شفاف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
b-	جو نسبت به تابش مادون قرمز کدر نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
c-	همچنین سطح آن در تعادل تابشی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;University of California-San Diego, &amp;quot; lecture03 &amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;d. Lyndon State College Atmospheric Sciences, &amp;quot; Chapter 2&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:سقف_محفوظ_20.jpg|قاب |وسط|&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
===حفظ اقلیم مناسب===&lt;br /&gt;
جو همچنین باعث نگه داشتن حیات در زمین می‌شود. جو اکسیژن را برای تنفس انسان‌ها و حیوانات و دی اکسید کربن را برای گیاهان نگه می‌کند. در چرخه تولید آب، آب مورد نیاز موجودات زنده تامین می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;Rice University, &amp;quot; Why do we care about the ATMOSPHERE &amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===حفاظت زمین از اشعه‌های مضر===&lt;br /&gt;
جو همانند فیلتر بخشی از پرتوهای خورشید را جذب و بعضی از امواج مضر مانند امواج ماورابنفش را در لایه ازن بازتاب می‌کند. 30% تابش خورشید طبق پدید آلبدو&amp;lt;ref&amp;gt;Albedo&amp;lt;/ref&amp;gt;بازتاب می‌گردد. (سپیدایی یا پدیده آلبدو Albedo: به معنی درصد بازتاب نور از سطح یک جسم است. مقادیر این کمیت می‌تواند از صفر (تاریک مطلق) تا یک (روشن مطلق) تغییر پیدا کند. آلبدو را گاه با درصد و گاه با یک عدد اعشاری کوچکتر از یک نشان می‌دهند.)&amp;lt;ref&amp;gt;(The University of Oklahoma, &amp;quot; albedo &amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===حفاظت زمین از بادهای خورشیدی===&lt;br /&gt;
بادهای خورشیدی به سرعت از جو خورشید خارج می‌شوند. هاله خورشیدی شامل ذرات باردار با دمای بیش از یک میلیون درجه سلسیوس است که نیروی گرانش خورشید نمی‌تواند آن را نگه دارد، از این رو در همه جهت‌ها با سرعت 400 تا 800 کیلومتر بر ثانیه به سوی سیارات منظومه شمسی حرکت می‌کند. زمین به وسیله میدان مغناطیسی خودش از این بادها حفظ می‌گردد. مگنتوسفر پیش از آنکه بادهای خورشیدی به لایه‌های درونی جو نفوذ کند با آن مقابله می‌کند و آنها را منحرف می‌کند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 21.jpg|قاب|وسط|شکل 21]]&lt;br /&gt;
بادهای خورشیدی خطوط میدان مغناطیسی زمین را که مگنتوسفر نامیده می‌شود، در سمت خورشید به صورت قطره اشک فشرده کرده (شکل 21) و خطوط میدان در طرف مخالف را کشیده می‌کنند. شفق قطبی هنگامی که مگنتوسفر توسط باد خورشیدی مختل می‌شود، تشکیل می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که ذرات با انرژی بالا از باد خورشیدی در دام میدان مغناطیسی زمین می‌افتند. این ذرات باردار در نقاطی که خطوط میدان وارد و خارج می‌شوند بازتاب می‌شوند. به محیطی که ذرات باردار در دام میدان مغناطیسی زمین می‌افتند کمربند تابشی ون آلن&amp;lt;ref&amp;gt;Van Allen radiation belts&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌گویند (شکل 22). این ذرات درون میدان مغناطیسی حرکت مارپیچی دارند و تا نزدیکی قطب‌های مغناطیسی شمالی و جنوبی زمین می‌آیند. رنگ‌های زیبای شفق به علت برخورد الکترون با مولکول اکسیژن و نیتروژن است. مولکول‌های برانگیخته وقتی به حالت پایه برمی‌گردند، نوری را تابش می‌کنند که ما به عنوان شفق قطبی می‌بینیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Alaska, &amp;quot;Frequently Asked Questions about Aurora and Answers &amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; University of Tennessee, &amp;quot; Auroras: the Northern and Southern Lights&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;The University Corporation for Atmospheric Research, &amp;quot;Introduction to the Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;University of Tennessee,&amp;quot;The Earth&#039;s Magnetic Field&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 22.jpg|قاب|وسط|شکل 22]]&lt;br /&gt;
===حفاظت زمین از شهاب سنگ‌ها===&lt;br /&gt;
شهاب سنگ‌ها قطعاتی از سنگ‌های آسمانی هستند که از خارج جو زمین وارد جو می‌شوند. شهاب سنگ‌ها با سرعت بالا و انرژی زیادی که دارند، وارد جو شده و این انرژی را به الکترون‌ها منتقل می‌کنند. از این رو الکترون‌ها برانگیخته شده و نوری ساطع می‌کنند که درخشش آن را از روی زمین می‌بینیم. هنگامی که از بالای جو به سمت پایین می‌آییم، چگالی آن هر 6000 متر دو برابر می‌شود و در ارتفاع 100 کیلومتری چگالی به اندازه کافی زیاد است که پلاسمایی از جو و شهاب‌سنگ‌ها تشکیل شود. در این ارتفاع دمای شهاب سنگ‌ها به 2000 تا 3000 کلوین می‌رسد و ذوب و سپس تبخیر می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میانگین سرعت شهاب ‌سنگ‌ها 70-10 کیلومتر بر ثانیه است. برای شهاب‌سنگ‌های کوچک اصطکاک هوا باعث می‌شود سرعت آنها صدها کیلومتر بر ساعت کم شود. بنابراین هنگامی که به زمین می‌رسند، سرعت کمی خواهند داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از شهاب سنگ‌های بزرگ‌تر که جرمی حدود چندصد تن دارند (احتمال وجودشان بسیار کم است.) از جو عبور می‌کنند. زیرا اصطکاک جو تاثیر کمی بر سرعتشان دارد و با سرعت خطرناکی با زمین برخورد می‌کنند،. در طول عمر زمین این برخوردها وجود داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Tennessee, &amp;quot; Meteorite Impacts &amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;Tulane University, &amp;quot; Meteorites, Impacts, and Mass Extinction &amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;Union College, &amp;quot; Meteors in Earth&#039;s Atmosphere &amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمودار 1 نرخ برخورد اجرام آسمانی در اندازه‌های مختلف را نمایش می‌دهد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:سقف محفوظ 23.jpg|قاب|وسط|نمودار 1]]&lt;br /&gt;
===تاریخچه دانش بشر درباره ویژگی‌های مختلف جو===&lt;br /&gt;
هواشناسی&amp;lt;Ref&amp;gt;Meteorology&amp;lt;/ref&amp;gt; مطالعه جو و پدیده‌های مرتبط با آن است و اولین بار توسط ارسطو &amp;lt;ref&amp;gt;Aristotle&amp;lt;/ref&amp;gt; در 340 سال قبل از میلاد بنیان‌گذاری شد و کتاب Meteorologica را نوشت. این لغت از برخورد شهاب‌سنگ‌ها &amp;lt;ref&amp;gt;meteors&amp;lt;/ref&amp;gt; با زمین گرفته شده است. تا قبل از قرن 17 میلادی اطلاعات درستی از جو وجود نداشته است. در قرن 17 و 18ام، علم هواشناسی با ساخت وسایلی مانند دماسنج و فشارسنج به وجود آمد و توانستند اطلاعات مناسبی از ویژگی‌های جو به دست آورند. در قرن 19‌ام اطلاعاتی که به صورت شهودی به دست آمده بود، توسط تلگراف منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1920 مفهوم جرم هوا &amp;lt;ref&amp;gt;Airmasses&amp;lt;/ref&amp;gt;و جبهه توسط هواشناسان نروژی فرمول بندی شد. بعد از جنگ جهانی دوم رادارهای هواشناسی ایجاد شدند. در سال 1950 رایانه‌ها اولین مدل‌های جو را شبیه سازی کردند و در سال 1960 اولین ماهواره‌های هواشناسی &amp;lt;ref&amp;gt;Tiros I&amp;lt;/ref&amp;gt; راه‌اندازی شد. در سال 1990 خدمات هواشناسی ملی &amp;lt;ref&amp;gt;National Weather Service&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا شد و امروزه قادر هستیم همه پدید‌های جوی و هواشناسی را در مقیاس بزرگ ببینیم&amp;lt;ref&amp;gt;Lyndon State College Atmospheric Sciences, &amp;quot; Meteorology - A brief history &amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;Florida State University, &amp;quot; METEOROLOGY - A BRIEF HISTORY&amp;quot;,)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه‌گیری=&lt;br /&gt;
طبق آیه 32 سوره انبیاء خداوند آسمان را به صورت سقفی محفوظ بر فراز زمین قرار داده است. چنانکه پیش از این گفته شد، به کار بردن ترکیب «سقف محفوظ» در این آیه می‌تواند بیانگر هر دو نقش حافظ بودن و نیز محفوظ بودن آسمان باشد. از مصادیق آسمان در این آیه می‌توان به جو زمین و اجرام آسمانی یا فضای حاوی آن‌ها اشاره کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه از یافته‌های علمی جدید بر می‌آید جو زمین نه تنها دارای نقش‌های حفاظتی متعدد در قبال زمین است، بلکه خود نیز توسط نیروهایی که با یکدیگر در تعادل هستند، پایدار و حفظ شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محافظت زمین در مقابل پرتوهای مضر و بادهای خورشیدی، محافظت زمین در برابر شهاب سنگ‌ها و حفظ گرمای مناسب برای زمین و زندگی ساکنان آن، از جمله نقش‌های حفاظتی مهم جو در برابر زمین هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین حفظ شدن تمامی اجرام آسمانی در مدارهای خاص خود و نیز حفظ کلی نظام عالم از هرگونه خلل و زوال نشان دهنده محفوظ بودن کل سیستم آسمان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب اینجاست که خداوند متعال تمام این ویژگی‌های حفاظتی آسمان را با کمترین واژگان یعنی «سقف محفوظ» بیان می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در عصر نزول قرآن هیچ‌گونه اطلاع علمی از وجود خاصیت حفظ شدن و نیز حفظ کنندگی آسمان در دسترس نبوده و این تنها تحقیقات و پیشرفت‌های علمی در قرن بیستم بود که توانست پرده از بسیاری از اسرار این آسمان محفوظ بردارد، می‌توان این آیه را از مصادیق اعجاز علمی قرآن به شمار آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: انبیاء.آیه32]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، بی نا، بی جا، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	جعفرى،يعقوب، كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	جوهري إسماعيل بن حماد، الصحاح؛ تاج اللغة وصحاح العربية، دارالعلم للملايين، بيروت، چاپ چهارم، 1990م.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	حسينى شاه عبدالعظيمى حسين بن احمد، تفسير اثنا عشرى، انتشارات ميقات، تهران، چاپ اول، 1363ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	حسينى همدانى سيد محمد حسين، انوار درخشان، كتابفروشى لطفى - تهران، چاپ اول، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات کتاب مبین، چاپ پنجم، 1388 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، تراث العربی، کویت، چاپ اول، 1422ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	زمخشرى محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي - بيروت، چاپ سوم، 1407 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	سيد بن قطب بن ابراهيم شاذلي، فى ظلال القرآن، دارالشروق - بيروت - قاهره، چاپ هفدهم، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	سيد رضى ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	سيوطى جلال الدين، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى - بيروت، چاپ: دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	صادقى تهرانى محمد، الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن، انتشارات فرهنگ اسلامى، قم، چاپ دوم، 1365ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	صافى محمود بن عبد الرحيم، الجدول فى اعراب القرآن، دار الرشيد (مؤسسة الإيمان- دمشق) بيروت، چاپ چهارم، 1418 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طباطبايى سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طبرسى فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	طوسى محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طيب سيد عبد الحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، انتشارات اسلام - تهران، چاپ دوم، 1378 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	فخرالدين رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراء ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	فراهيدى خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	فيض كاشانى ملا محسن، تفسير الصافى، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	قرائتى محسن، تفسير نور، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، تهران، چاپ يازدهم، 1383 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	قرشى سيد على اكبر، تفسير احسن الحديث، بنياد بعثت، تهران، چاپ سوم، 1377 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	قمى مشهدى محمد بن محمدرضا، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ اول، 1368 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مترجمان، تفسير هدايت، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، چاپ اول، 1377 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	مدرسى سيد محمد تقى، من هدى القرآن، دار محبى الحسين، تهران، چاپ اول، 1419 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مصطفوى حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	مغنيه محمد جواد، تفسير الكاشف، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1424 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مكارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	نجفى خمينى محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	Davies, Kenneth, Ionospheric Radio (1990). London Peter Peregrinus&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	Jones and Lambourne. (2003). An Introduction to Galaxies and Cosmology. cambridge university press.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	Kelley, M. C.,(2009) The Earth&#039;s Ionosphere: Plasma Physics &amp;amp; Electrodynamics, San Diego, Academic Press&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	Koupelis; Theo. jones and borilett. (2011). In Quest of the Universe. Canada. jones and Bartlett&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	Michael A, Seeds. Dana E, Backman. (2009) Astronomy: The Solar System and Beyond. Cengage Learning&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	Norman, K .Glendenning. (2007). Our Place in the Universe.London: imperial college press.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of California, San Diego (UCSD),&amp;quot;chapter01&amp;quot;,in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	http://casswww.ucsd.edu/archive/physics/ph7/lecture/chapter01.pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	University of California-San Diego (UCSD), &amp;quot; lecture03 &amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	http://aerosols.ucsd.edu/classes/sio217a/sio217alecture03arcs.pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Chicago, &amp;quot; From quantum foam to galaxies&amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	http://cosmicweb.uchicago.edu&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	University of Chicago &amp;quot;Formation of the large-scale structure in the Universe: filaments&amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	http://cosmicweb.uchicago.edu/filaments.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Rice University,&amp;quot; Why do we care about the ATMOSPHERE &amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	http://earth.rice.edu/mtpe/atmo/atmosphere/atmosphere_why.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Rice University, &amp;quot; The atmosphere has several different layers&amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	http://earth.rice.edu/mtpe/atmo/atmosphere/topics/atmomemb/atmo_struct.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	Rice University, &amp;quot; The atmosphere as a membrane &amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	http://earth.rice.edu/mtpe/atmo/atmosphere/topics/1_atmomemb.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Uoregon.&amp;quot; Origin of Structure&amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	http://abyss.uoregon.edu/~js/ast123/lectures/lec24.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
57.	University of Uoregon.&amp;quot; Cosmic Background Radiation&amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
58.	http://abyss.uoregon.edu/~js/ast123/lectures/lec23.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
59.	Lyndon State College Atmospheric Sciences. &amp;quot;Chapter 1: The Earth and it&#039;s Atmosphere&amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
60.	http://apollo.lsc.vsc.edu/classes/met130/notes/chapter1/index.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
61.	Lyndon State College Atmospheric Sciences &amp;quot; Chapter 2 - Energy: Warming the Earth and the Atmosphere &amp;quot;. in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
62.	http://apollo.lsc.vsc.edu/classes/met130/notes/chapter2/index.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
63.	Lyndon State College Atmospheric Sciences, &amp;quot; Meteorology - A brief history &amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
64.	http://apollo.lsc.vsc.edu/classes/met130/notes/chapter1/history.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
65.	University of Wisconsin - Madison.&amp;quot; Atmospheric Force Balances &amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
66.	http://www.aos.wisc.edu/~aalopez/aos101/wk11.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
67.	University of Princeton, &amp;quot; Mesosphere &amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
68.	http://www.princeton.edu/~achaney/tmve/wiki100k/docs/Mesosphere.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
69.	The University Corporation for Atmospheric Research, &amp;quot; mesosphere &amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
70.	https://spark.ucar.edu/shortcontent/mesosphere-overview&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
71.	The University Corporation for Atmospheric Research, &amp;quot;Thermosphere&amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
72.	https://spark.ucar.edu/shortcontent/thermosphere-overview&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
73.	The University Corporation for Atmospheric Research, &amp;quot;Introduction to the Atmosphere&amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
74.	http://www.ucar.edu/learn/1_1_1.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
75.	The Infrared Processing and Analysis Center (IPAC). &amp;quot; What keeps our atmosphere attached to Earth &amp;quot;. in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
76.	http://coolcosmos.ipac.caltech.edu/cosmic_kids/AskKids/earthatmos2.shtml&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
77.	University of New Mexico, &amp;quot; Ionosphere&amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
78.	http://cosmiac.ece.unm.edu/index.php/Ionosphere&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
79.	The University of Oklahoma, &amp;quot; albedo &amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
80.	http://principles.ou.edu/earth_planet/albedo.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
81.	University of Tennessee, &amp;quot; Auroras: the Northern and Southern Lights&amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
82.	http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/earth/aurora.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
83.	University of Tennessee, &amp;quot; Meteorite Impacts &amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
84.	http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/meteors/impacts.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
85.	University of Tennessee, &amp;quot;The Earth&#039;s Magnetic Field&amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
86.	http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/earth/magnetic.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
87.	University of Alaska, &amp;quot;Frequently Asked Questions about Aurora and Answers &amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
88.	http://odin.gi.alaska.edu/FAQ/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
89.	Ball State University, &amp;quot;Ionosphere VS. Magnetosphere&amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
90.	http://www.bsu.edu/eft/mars/p/howlive_where.htm &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
91.	Tulane University, &amp;quot; Meteorites, Impacts, and Mass Extinction &amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
92.	http://www.tulane.edu/~sanelson/geol204/impacts.htm Ghd&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
93.	Union College, &amp;quot; Meteors in Earth&#039;s Atmosphere &amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
94.	http://minerva.union.edu/aprelevp/physics.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
95.	Florida State University, &amp;quot; METEOROLOGY - A BRIEF HISTORY&amp;quot;, in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	http://www.met.fsu.edu/orgs/explores/methist.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3861</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3861"/>
		<updated>2020-04-03T12:23:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* محو «آیة اللیل» */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه&amp;lt;ref&amp;gt;اضافه بیانیه، نوعی از اضافه معنوی است که منظور از آن توضیح و بیان مضاف، توسط مضاف الیه است. زمخشری (ج2، ص652) اضافه بیانیه را در این آیه اینچنین توضیح می دهد: فمحونا الآية التي هي الليل و جعلنا الآية التي هي النهار مبصرة یعنی آیه‌ای که شب است را محو کردیم و آیه‌ای که روز است را روشن قرار دادیم. &amp;lt;/ref&amp;gt;  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه ای از روایات پیامبر ص در این خصوص: و أخرج البيهقي في دلائل النبوة و ابن عساكر عن سعيد المقبري أن عبد الله بن سلام رضى الله عنه سال رسول الله صلى الله عليه و سلم عن السواد الذي في القمر فقال كانا شمسين فقال قال الله وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ فالسواد الذي رأيت هو المحو (سیوطی،  ج‏4، ص166)&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه ای از روایات امام علی ع : أمير المؤمنين ص لما صعد المنبر و قال سلوني قبل أن تفقدوني قام إليه رجل فسأله عن السواد الذي في القمر فقال أعمى سأل عن عمياء أ ما سمعت أن الله عز و جل يقول فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً فالمحو السواد الذي تراه في القمر (ابن طاوس، ص9؛ مجلسی، ج55، ص163)&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;ref&amp;gt; عن أبي بصير عنه «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ» قال: هو السواد الذي في جوف القمر (عیاشی، ج2، ص283)&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است&amp;lt;ref&amp;gt;قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً (حرانی، ص229)&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;عن يَزِيدُ بْنُ سَلَّامٍ أَنَّهُ سَأَلَ رَسُولَ اللَّه ص ... فَمَا بَالُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ لَا يَسْتَوِيَانِ فِي الضَّوْءِ وَ النُّورِ قَالَ لَمَّا خَلَقَهُمَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَطَاعَا وَ لَمْ يَعْصِيَا شَيْئاً فَأَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى جَبْرَئِيلَ ع أَنْ يَمْحُوَ ضَوْءَ الْقَمَرِ فَمَحَاهُ فَأَثَّرَ الْمَحْوُ فِي الْقَمَرِ خُطُوطاً سَوْدَاءَ وَ لَوْ أَنَّ الْقَمَرَ تُرِكَ عَلَى حَالِهِ بِمَنْزِلَةِ الشَّمْسِ وَ لَمْ يُمْحَ لَمَا عُرِفَ اللَّيْلُ مِنَ النَّهَارِ وَ لَا النَّهَارُ مِنَ اللَّيْلِ وَ لَا عَلِمَ الصَّائِمُ كَمْ يَصُومُ وَ لَا عَرَفَ النَّاسُ عَدَدَ السِّنِينَ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ قَالَ صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ (ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470)&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند جسمی هم اندازه مریخ با ضربه‌ای سنگین به زمین خورده است و قطعه‌ای از آن را جدا کرده است. سپس این مواد ماه را تشکیل دادند. ماه نسبت به موقعیت و مکان فعلی آن، به زمین نزدیک‌تر بوده است. این تئوری در سال 1975 ارائه شد و تا قبل از سفر آپولو غیر ممکن به نظر می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری برخورد بزرگ پذیرفته‌ترین تئوری در حال حاضر است. اما مشکلی دارد و آن هم تفاوت دو روی ماه است. سمت رو به زمین دارای سطح تاریک و روشن است که سطوح تاریک، Maria و سطوح روشن Highland نام دارند. اما در طرف دور از زمین این سطح‌ها وجود ندارد و کوهستانی است! پوسته سمت عقبی ماه 50 کیلومتر ضخیم‌تر از سمت رو به زمین است. سمت رو به زمین مقدار بیشتری پتاسیم و فسفر دارد. این تفاوت‌ها و بسیاری تفاوت‌های دیگر باعث شد که دانشمندان درصدد کشف علت بر آیند. یکی از این فرضیات جدید برای توضیح تفاوت‌ها را در ادامه مطرح می‌کنیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Northwestern, “Origin of the Moon”؛ Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation”؛ Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرضیه‌ دو قمر زمین==&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، دو قمر داشته است و برخوردی آرام آنها را در مدت چند ساعت، با هم ترکیب کرد. این خبر در مجله نیچر&amp;lt;ref&amp;gt;nature&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 2011 چاپ شده است! هر دو قمر بقایای برخورد سیاره‌ای هم اندازه مریخ به زمین بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دانشمند به نام‌های Asphaug  و  Jutziاز دانشگاه کالیفرنیا این برخورد را شبیه سازی نمودند. قمری با یک سوم جرم ماه فعلی و 1000 کیلومتر قطر، به قمر دیگر برخورد کرد. هر دو قمر در یک مدار می‌چرخیدند و سرعت برخودشان کم بوده است. شبیه‌سازی‌های انجام شده با شبیه‌سازی‌های قبلی مغایرتی نداشت. اگر سرعت حرکت جسم کوچک‌تر، کم باشد، این برخورد باعث می‌شود سمت دورتر ماه با پوسته‌ای جامد با ضخامت ده‌ها کیلومتر بیشتر از سمت نزدیک، پوشیده شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided”؛ Nature “Early Earth may have had two moons” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7.jpg|بندانگشتی|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=سرد شدن ماه و چند ویژگی آن=&lt;br /&gt;
شعاع ماه 0.27 شعاع زمین و جرم آن 0.012 جرم زمین است. ماه 4.6 میلیارد سال پیش تشکیل شده است. سطح آن توسط اجرامی که در سحابی منظومه شمسی قرار داشتند، بمباران شد. 4.4 میلیارد سال پیش، 100 کیلومتر از ضخامت رویه ماه مذاب بوده است که ناشی از گرمای اولیه تشکیل آن و بمباران شهاب‌سنگ‌ها است. 4.2 میلیارد سال پیش سطح آن جامد گشت. بمباران سطح ماه همچنان ادامه دارد و بسیاری از حفره‌های روی ماه ناشی از آن است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Tennessee, &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که ماه نیز در آغاز به دلیل مذاب بودن نوری داشته که با سرد شدن آن، از بین رفته و تاریک شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=حفره‌های روی ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه اقیانوس ماگمای&amp;lt;ref&amp;gt;Magma Ocean hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; ماه چگونگی تشکیل قسمت خارجی ماه- صخره‌ها- را توضیح می‌دهد. در آغاز تشکیل، حدود چند صد کیلومتر از ضخامت ماه، مذاب بوده و سپس سرد و کریستالی شده و پوسته و جبه و صخره‌های ماه را ساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرضیه بمباران سنگین اخیر &amp;lt;ref&amp;gt;Late Heavy Bombardmen&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌گوید که 600 میلیون سال پس از تشکیل ماه، برخوردهای زیادی با آن روی داده است. این فرضیه بیان می‌کند که بزرگ‌ترین حفره‌های ماه در همان ابتدای تشکیل آن و با برخورد جسمی بسیار بزرگ به وجود آمده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین حفره‌ها چند صد کیلومتر و کوچک‌ترین آنها در حد میکروسکوپی هستند و تعدادشان بیشتر است. ابتدا فرض شده بود که حفره‌های ماه دارای دو منشا هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- ناشی از آتشفشان‌های سطح ماه &lt;br /&gt;
2-  برخورد اجرام آسمانی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بعدها با بررسی‌هایی که بر روی سطح ماه انجام شد، متوجه شدند که تنها دلیل حفره‌های روی ماه، برخورد اجرام آسمانی است. اگر از زمین به ماه نگاه کنیم، بیش از 30هزار حفره به شکل دهانه آتشفشان روی آن مشخص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به غیر از حفره‌ها، بخش های دیگری که روی سطح ماه وجود دارد که Maria نام دارد و ناشی از برخوردهای بزرگی هستند و ابتدا گدازه‌ای شکل بودند و سپس جامد شده‌اند. Maria 16% از سطح ماه را تشکیل می‌دهد. در 3.1 تا 3.8 میلیارد سال پیش، پس از بمباران شدید ماه توسط شهاب‌سنگ‌ها تشکیل شده‌اند. ضخامت آنها 10 کیلومتر است و نقاط تیره رنگ سطح ماه هستند. قسمت دیگر سطح ماه Highlandها هستند.  Highland 3.8 تا 4 میلیارد سال پیش تشکیل شده‌اند و قدیمی‌تر از Maria هستند. 84% باقی پوسته ماه را می‌پوشانند. ضخامت آنها 100 کیلومتر است و مناطق روشن سطح ماه هستند. این دو قسمت، در سمت رو به زمین، ماه قرار دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین جو دارد و بنابراین آن را از برخورد اجرام آسمانی حفظ می‌کند. اما ماه جو ندارد، بنابراین چیزی از آن محافظت نمی‌کند. همچنین به دلیل نداشتن جو دمای بسیار متفاوتی را در شب و روز دارد، به طوری که دمای آن در روز حدود 400 کلوین و در شب به 100 کلوین می‌رسد. از آنجا که آبی روی ماه وجود ندارد چیزی که باعث فرسایش حفره‌ها شود، وجود ندارد و آنها همانند روز تشکیلشان باقی مانده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties&amp;quot; ؛ THE NATIONAL ACADEMIES PRESS ,“Current Understanding of Early Earth and the Moon”؛ University of Northernlowa “The Earth and Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه‌گیری=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء، سخن از محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار به میان رفته است. همان‌طور که گفتیم، برای آیه لیل و آیه نهار دو معنای شب و روز، و ماه و خورشید مطرح شده است که هر یک از این دو دیدگاه نیز دارای مویدات قرآنی و روایی هستند. از این رو هر دو دیدگاه را به موازات هم جلو برده و معنای محو آیه شب را بر اساس نظر مفسران در هر دو دیدگاه بررسی کردیم. محو آیه شب بر اساس دیدگاه اول به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای خاموش کردن ماه و گرفته شدن نور شدید آن است که این امر موجب دیده شدن تیرگی‌های سطح ماه شده است. جالب است که محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه توجیه علمی داشته و با پدیده‌هایی که در ابتدای تشکیل منظومه شمسی و زمین رخ داده است، مطابقت دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از آیه لیل همان لیل باشد، باید گفت که در ابتدای تشکیل زمین، شب و روز به صورت کنونی از هم متمایز نبوده و نه شب به تاریکی فعلی و نه روز به روشنایی کنونی آن بوده است. سه عامل را می‌توان برای این پدیده مطرح کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده سحابی در فضای بین سیارات  &lt;br /&gt;
# مذاب و گداخته بودن خود زمین در ابتدای تشکیل&lt;br /&gt;
# غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت که از لحاظ علمی شب از ابتدا تاریک نبوده و پس از گذشت زمان تاریک شده است و این می تواند همان محو آیه شب یعنی تاریک کردن شب پس از روشنایی آن باشد که در آیه مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از آیه لیل، ماه باشد، نیز چنانکه گفته شد، پذیرفته‌ترین نظریه تشکیل ماه می‌گوید که ماه از برخورد جسمی در اندازه مریخ به زمین تشکیل شده است، بنابراین در ابتدای جدا شدن از زمین، ماه جسمی مذاب و گداخته بوده و به علت همین گداختگی از خود نور داشته است. با سرد شدن ماه، نور آن نیز از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش می‌شود. این پدیده می‌تواند همان چیزی باشد که خداوند از آن با عنوان محو آیه شب یعنی گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن یاد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز جالب توجه است که از لحاظ علمی روز و همچنین خورشید از ابتدا به روشنایی کنونی نبوده‌اند، بنابراین یافته‌های علمی می‌توانند ادامه آیه یعنی مبصر قرار دادن آیه نهار «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» را نیز توجیه نمایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب اگر منظور از آیه نهار را خود روز بدانیم، به دلیل وجود غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده از سحابی منظومه شمسی و همچنین به دلیل غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین، روز به روشنایی کنونی نبوده و به تدریج با شفاف شدن فضای بین سیاره‌ای و نیز جو زمین، روز به روشنایی کنونی رسیده است. بدین ترتیب باید گفت که این پدیده می‌تواند مطابقت خوبی با مبصر قرار دادن آیه نهار (روز) که در آیه مطرح شده است، داشته باشد.&lt;br /&gt;
اما اگر منظور از آیه نهار را خورشید بدانیم، نیز باید گفت که خورشید در ابتدای تشکیل درخشندگی و نور کمی داشته، ولی با شروع  فعالیت‌های هسته‌ای فروزان شده و به صورت درخشان کنونی در آمده است. این پدیده می‌تواند مصداق روشنی از مبصر قرار دادن آیه نهار (خورشید) باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر دو دیدگاه مطرح شده از لحاظ قرآنی، روایی و همچنین علمی مورد تایید قرار گرفتند. شاید بتوان گفت که علت به کار بردن عبارات آیه لیل و آیه نهار که تا حدودی ابهام انگیز هستند و دو معنا را در ذهن تداعی می‌کنند، این باشد که خداوند در این آیه هر دو معنا را مورد نظر داشته است. بر این اساس می توان دیدگاه سومی را مطرح کرد که مویدات دیدگاه اول و دوم را با هم داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه روز هم به معنای حقیقی و هم به معنای مجازی آن مورد نظر است. معنای حقیقی آن به این صورت است که محو و تاریک کردن خود شب و روشن قرار دادن خود روز را مطرح می‌کند و در معنای مجازی آن، محو شب به اعتبار محو و تاریک کردن ماه آن و روشن قرار دادن روز به اعتبار روشن کردن خورشید آن مورد نظر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز شایان ذکر است که آنچه گفته شد، بر اساس یافته‌های علمیی است که تا کنون بشر بدان دست یافته است. البته هرچند این یافته‌ها از مقبولیت بالایی برخوردارند، ولی احتمال تغییر و تحول در آنها در آینده با توجه به پیشرفت روزافزون علم وجود دارد. بدین ترتیب اگر زمانی این یافته‌ها با قطعیت کامل ثابت شوند، به دلیل مطابقت شگفتی که محتوای آیه با این یافته‌ها دارد، می‌توان اعجاز علمی در این آیه را به اثبات رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3860</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3860"/>
		<updated>2020-04-03T12:23:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* اضافه آیه به اللیل */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه&amp;lt;ref&amp;gt;اضافه بیانیه، نوعی از اضافه معنوی است که منظور از آن توضیح و بیان مضاف، توسط مضاف الیه است. زمخشری (ج2، ص652) اضافه بیانیه را در این آیه اینچنین توضیح می دهد: فمحونا الآية التي هي الليل و جعلنا الآية التي هي النهار مبصرة یعنی آیه‌ای که شب است را محو کردیم و آیه‌ای که روز است را روشن قرار دادیم. &amp;lt;/ref&amp;gt;  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه ای از روایات پیامبر ص در این خصوص: و أخرج البيهقي في دلائل النبوة و ابن عساكر عن سعيد المقبري أن عبد الله بن سلام رضى الله عنه سال رسول الله صلى الله عليه و سلم عن السواد الذي في القمر فقال كانا شمسين فقال قال الله وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ فالسواد الذي رأيت هو المحو (سیوطی،  ج‏4، ص166)&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه ای از روایات امام علی ع : أمير المؤمنين ص لما صعد المنبر و قال سلوني قبل أن تفقدوني قام إليه رجل فسأله عن السواد الذي في القمر فقال أعمى سأل عن عمياء أ ما سمعت أن الله عز و جل يقول فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً فالمحو السواد الذي تراه في القمر (ابن طاوس، ص9؛ مجلسی، ج55، ص163)&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;ref&amp;gt; عن أبي بصير عنه «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ» قال: هو السواد الذي في جوف القمر (عیاشی، ج2، ص283)&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است&amp;lt;ref&amp;gt;قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً (حرانی، ص229)&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;عن يَزِيدُ بْنُ سَلَّامٍ أَنَّهُ سَأَلَ رَسُولَ اللَّه ص ... فَمَا بَالُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ لَا يَسْتَوِيَانِ فِي الضَّوْءِ وَ النُّورِ قَالَ لَمَّا خَلَقَهُمَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَطَاعَا وَ لَمْ يَعْصِيَا شَيْئاً فَأَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى جَبْرَئِيلَ ع أَنْ يَمْحُوَ ضَوْءَ الْقَمَرِ فَمَحَاهُ فَأَثَّرَ الْمَحْوُ فِي الْقَمَرِ خُطُوطاً سَوْدَاءَ وَ لَوْ أَنَّ الْقَمَرَ تُرِكَ عَلَى حَالِهِ بِمَنْزِلَةِ الشَّمْسِ وَ لَمْ يُمْحَ لَمَا عُرِفَ اللَّيْلُ مِنَ النَّهَارِ وَ لَا النَّهَارُ مِنَ اللَّيْلِ وَ لَا عَلِمَ الصَّائِمُ كَمْ يَصُومُ وَ لَا عَرَفَ النَّاسُ عَدَدَ السِّنِينَ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ قَالَ صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ (ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470)&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند جسمی هم اندازه مریخ با ضربه‌ای سنگین به زمین خورده است و قطعه‌ای از آن را جدا کرده است. سپس این مواد ماه را تشکیل دادند. ماه نسبت به موقعیت و مکان فعلی آن، به زمین نزدیک‌تر بوده است. این تئوری در سال 1975 ارائه شد و تا قبل از سفر آپولو غیر ممکن به نظر می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری برخورد بزرگ پذیرفته‌ترین تئوری در حال حاضر است. اما مشکلی دارد و آن هم تفاوت دو روی ماه است. سمت رو به زمین دارای سطح تاریک و روشن است که سطوح تاریک، Maria و سطوح روشن Highland نام دارند. اما در طرف دور از زمین این سطح‌ها وجود ندارد و کوهستانی است! پوسته سمت عقبی ماه 50 کیلومتر ضخیم‌تر از سمت رو به زمین است. سمت رو به زمین مقدار بیشتری پتاسیم و فسفر دارد. این تفاوت‌ها و بسیاری تفاوت‌های دیگر باعث شد که دانشمندان درصدد کشف علت بر آیند. یکی از این فرضیات جدید برای توضیح تفاوت‌ها را در ادامه مطرح می‌کنیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Northwestern, “Origin of the Moon”؛ Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation”؛ Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرضیه‌ دو قمر زمین==&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، دو قمر داشته است و برخوردی آرام آنها را در مدت چند ساعت، با هم ترکیب کرد. این خبر در مجله نیچر&amp;lt;ref&amp;gt;nature&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 2011 چاپ شده است! هر دو قمر بقایای برخورد سیاره‌ای هم اندازه مریخ به زمین بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دانشمند به نام‌های Asphaug  و  Jutziاز دانشگاه کالیفرنیا این برخورد را شبیه سازی نمودند. قمری با یک سوم جرم ماه فعلی و 1000 کیلومتر قطر، به قمر دیگر برخورد کرد. هر دو قمر در یک مدار می‌چرخیدند و سرعت برخودشان کم بوده است. شبیه‌سازی‌های انجام شده با شبیه‌سازی‌های قبلی مغایرتی نداشت. اگر سرعت حرکت جسم کوچک‌تر، کم باشد، این برخورد باعث می‌شود سمت دورتر ماه با پوسته‌ای جامد با ضخامت ده‌ها کیلومتر بیشتر از سمت نزدیک، پوشیده شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided”؛ Nature “Early Earth may have had two moons” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7.jpg|بندانگشتی|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=سرد شدن ماه و چند ویژگی آن=&lt;br /&gt;
شعاع ماه 0.27 شعاع زمین و جرم آن 0.012 جرم زمین است. ماه 4.6 میلیارد سال پیش تشکیل شده است. سطح آن توسط اجرامی که در سحابی منظومه شمسی قرار داشتند، بمباران شد. 4.4 میلیارد سال پیش، 100 کیلومتر از ضخامت رویه ماه مذاب بوده است که ناشی از گرمای اولیه تشکیل آن و بمباران شهاب‌سنگ‌ها است. 4.2 میلیارد سال پیش سطح آن جامد گشت. بمباران سطح ماه همچنان ادامه دارد و بسیاری از حفره‌های روی ماه ناشی از آن است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Tennessee, &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که ماه نیز در آغاز به دلیل مذاب بودن نوری داشته که با سرد شدن آن، از بین رفته و تاریک شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=حفره‌های روی ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه اقیانوس ماگمای&amp;lt;ref&amp;gt;Magma Ocean hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; ماه چگونگی تشکیل قسمت خارجی ماه- صخره‌ها- را توضیح می‌دهد. در آغاز تشکیل، حدود چند صد کیلومتر از ضخامت ماه، مذاب بوده و سپس سرد و کریستالی شده و پوسته و جبه و صخره‌های ماه را ساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرضیه بمباران سنگین اخیر &amp;lt;ref&amp;gt;Late Heavy Bombardmen&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌گوید که 600 میلیون سال پس از تشکیل ماه، برخوردهای زیادی با آن روی داده است. این فرضیه بیان می‌کند که بزرگ‌ترین حفره‌های ماه در همان ابتدای تشکیل آن و با برخورد جسمی بسیار بزرگ به وجود آمده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین حفره‌ها چند صد کیلومتر و کوچک‌ترین آنها در حد میکروسکوپی هستند و تعدادشان بیشتر است. ابتدا فرض شده بود که حفره‌های ماه دارای دو منشا هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- ناشی از آتشفشان‌های سطح ماه &lt;br /&gt;
2-  برخورد اجرام آسمانی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بعدها با بررسی‌هایی که بر روی سطح ماه انجام شد، متوجه شدند که تنها دلیل حفره‌های روی ماه، برخورد اجرام آسمانی است. اگر از زمین به ماه نگاه کنیم، بیش از 30هزار حفره به شکل دهانه آتشفشان روی آن مشخص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به غیر از حفره‌ها، بخش های دیگری که روی سطح ماه وجود دارد که Maria نام دارد و ناشی از برخوردهای بزرگی هستند و ابتدا گدازه‌ای شکل بودند و سپس جامد شده‌اند. Maria 16% از سطح ماه را تشکیل می‌دهد. در 3.1 تا 3.8 میلیارد سال پیش، پس از بمباران شدید ماه توسط شهاب‌سنگ‌ها تشکیل شده‌اند. ضخامت آنها 10 کیلومتر است و نقاط تیره رنگ سطح ماه هستند. قسمت دیگر سطح ماه Highlandها هستند.  Highland 3.8 تا 4 میلیارد سال پیش تشکیل شده‌اند و قدیمی‌تر از Maria هستند. 84% باقی پوسته ماه را می‌پوشانند. ضخامت آنها 100 کیلومتر است و مناطق روشن سطح ماه هستند. این دو قسمت، در سمت رو به زمین، ماه قرار دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین جو دارد و بنابراین آن را از برخورد اجرام آسمانی حفظ می‌کند. اما ماه جو ندارد، بنابراین چیزی از آن محافظت نمی‌کند. همچنین به دلیل نداشتن جو دمای بسیار متفاوتی را در شب و روز دارد، به طوری که دمای آن در روز حدود 400 کلوین و در شب به 100 کلوین می‌رسد. از آنجا که آبی روی ماه وجود ندارد چیزی که باعث فرسایش حفره‌ها شود، وجود ندارد و آنها همانند روز تشکیلشان باقی مانده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties&amp;quot; ؛ THE NATIONAL ACADEMIES PRESS ,“Current Understanding of Early Earth and the Moon”؛ University of Northernlowa “The Earth and Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه‌گیری=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء، سخن از محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار به میان رفته است. همان‌طور که گفتیم، برای آیه لیل و آیه نهار دو معنای شب و روز، و ماه و خورشید مطرح شده است که هر یک از این دو دیدگاه نیز دارای مویدات قرآنی و روایی هستند. از این رو هر دو دیدگاه را به موازات هم جلو برده و معنای محو آیه شب را بر اساس نظر مفسران در هر دو دیدگاه بررسی کردیم. محو آیه شب بر اساس دیدگاه اول به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای خاموش کردن ماه و گرفته شدن نور شدید آن است که این امر موجب دیده شدن تیرگی‌های سطح ماه شده است. جالب است که محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه توجیه علمی داشته و با پدیده‌هایی که در ابتدای تشکیل منظومه شمسی و زمین رخ داده است، مطابقت دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از آیه لیل همان لیل باشد، باید گفت که در ابتدای تشکیل زمین، شب و روز به صورت کنونی از هم متمایز نبوده و نه شب به تاریکی فعلی و نه روز به روشنایی کنونی آن بوده است. سه عامل را می‌توان برای این پدیده مطرح کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده سحابی در فضای بین سیارات  &lt;br /&gt;
# مذاب و گداخته بودن خود زمین در ابتدای تشکیل&lt;br /&gt;
# غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت که از لحاظ علمی شب از ابتدا تاریک نبوده و پس از گذشت زمان تاریک شده است و این می تواند همان محو آیه شب یعنی تاریک کردن شب پس از روشنایی آن باشد که در آیه مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از آیه لیل، ماه باشد، نیز چنانکه گفته شد، پذیرفته‌ترین نظریه تشکیل ماه می‌گوید که ماه از برخورد جسمی در اندازه مریخ به زمین تشکیل شده است، بنابراین در ابتدای جدا شدن از زمین، ماه جسمی مذاب و گداخته بوده و به علت همین گداختگی از خود نور داشته است. با سرد شدن ماه، نور آن نیز از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش می‌شود. این پدیده می‌تواند همان چیزی باشد که خداوند از آن با عنوان محو آیه شب یعنی گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن یاد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز جالب توجه است که از لحاظ علمی روز و همچنین خورشید از ابتدا به روشنایی کنونی نبوده‌اند، بنابراین یافته‌های علمی می‌توانند ادامه آیه یعنی مبصر قرار دادن آیه نهار «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» را نیز توجیه نمایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب اگر منظور از آیه نهار را خود روز بدانیم، به دلیل وجود غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده از سحابی منظومه شمسی و همچنین به دلیل غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین، روز به روشنایی کنونی نبوده و به تدریج با شفاف شدن فضای بین سیاره‌ای و نیز جو زمین، روز به روشنایی کنونی رسیده است. بدین ترتیب باید گفت که این پدیده می‌تواند مطابقت خوبی با مبصر قرار دادن آیه نهار (روز) که در آیه مطرح شده است، داشته باشد.&lt;br /&gt;
اما اگر منظور از آیه نهار را خورشید بدانیم، نیز باید گفت که خورشید در ابتدای تشکیل درخشندگی و نور کمی داشته، ولی با شروع  فعالیت‌های هسته‌ای فروزان شده و به صورت درخشان کنونی در آمده است. این پدیده می‌تواند مصداق روشنی از مبصر قرار دادن آیه نهار (خورشید) باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر دو دیدگاه مطرح شده از لحاظ قرآنی، روایی و همچنین علمی مورد تایید قرار گرفتند. شاید بتوان گفت که علت به کار بردن عبارات آیه لیل و آیه نهار که تا حدودی ابهام انگیز هستند و دو معنا را در ذهن تداعی می‌کنند، این باشد که خداوند در این آیه هر دو معنا را مورد نظر داشته است. بر این اساس می توان دیدگاه سومی را مطرح کرد که مویدات دیدگاه اول و دوم را با هم داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه روز هم به معنای حقیقی و هم به معنای مجازی آن مورد نظر است. معنای حقیقی آن به این صورت است که محو و تاریک کردن خود شب و روشن قرار دادن خود روز را مطرح می‌کند و در معنای مجازی آن، محو شب به اعتبار محو و تاریک کردن ماه آن و روشن قرار دادن روز به اعتبار روشن کردن خورشید آن مورد نظر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز شایان ذکر است که آنچه گفته شد، بر اساس یافته‌های علمیی است که تا کنون بشر بدان دست یافته است. البته هرچند این یافته‌ها از مقبولیت بالایی برخوردارند، ولی احتمال تغییر و تحول در آنها در آینده با توجه به پیشرفت روزافزون علم وجود دارد. بدین ترتیب اگر زمانی این یافته‌ها با قطعیت کامل ثابت شوند، به دلیل مطابقت شگفتی که محتوای آیه با این یافته‌ها دارد، می‌توان اعجاز علمی در این آیه را به اثبات رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3859</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3859"/>
		<updated>2020-04-03T12:22:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* روایات تفسیری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه&amp;lt;ref&amp;gt;اضافه بیانیه، نوعی از اضافه معنوی است که منظور از آن توضیح و بیان مضاف، توسط مضاف الیه است. زمخشری (ج2، ص652) اضافه بیانیه را در این آیه اینچنین توضیح می دهد: فمحونا الآية التي هي الليل و جعلنا الآية التي هي النهار مبصرة یعنی آیه‌ای که شب است را محو کردیم و آیه‌ای که روز است را روشن قرار دادیم. &amp;lt;/ref&amp;gt;  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه ای از روایات پیامبر ص در این خصوص: و أخرج البيهقي في دلائل النبوة و ابن عساكر عن سعيد المقبري أن عبد الله بن سلام رضى الله عنه سال رسول الله صلى الله عليه و سلم عن السواد الذي في القمر فقال كانا شمسين فقال قال الله وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ فالسواد الذي رأيت هو المحو (سیوطی،  ج‏4، ص166)&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه ای از روایات امام علی ع : أمير المؤمنين ص لما صعد المنبر و قال سلوني قبل أن تفقدوني قام إليه رجل فسأله عن السواد الذي في القمر فقال أعمى سأل عن عمياء أ ما سمعت أن الله عز و جل يقول فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً فالمحو السواد الذي تراه في القمر (ابن طاوس، ص9؛ مجلسی، ج55، ص163)&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;ref&amp;gt; عن أبي بصير عنه «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ» قال: هو السواد الذي في جوف القمر (عیاشی، ج2، ص283)&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است&amp;lt;ref&amp;gt;قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً (حرانی، ص229)&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;عن يَزِيدُ بْنُ سَلَّامٍ أَنَّهُ سَأَلَ رَسُولَ اللَّه ص ... فَمَا بَالُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ لَا يَسْتَوِيَانِ فِي الضَّوْءِ وَ النُّورِ قَالَ لَمَّا خَلَقَهُمَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَطَاعَا وَ لَمْ يَعْصِيَا شَيْئاً فَأَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى جَبْرَئِيلَ ع أَنْ يَمْحُوَ ضَوْءَ الْقَمَرِ فَمَحَاهُ فَأَثَّرَ الْمَحْوُ فِي الْقَمَرِ خُطُوطاً سَوْدَاءَ وَ لَوْ أَنَّ الْقَمَرَ تُرِكَ عَلَى حَالِهِ بِمَنْزِلَةِ الشَّمْسِ وَ لَمْ يُمْحَ لَمَا عُرِفَ اللَّيْلُ مِنَ النَّهَارِ وَ لَا النَّهَارُ مِنَ اللَّيْلِ وَ لَا عَلِمَ الصَّائِمُ كَمْ يَصُومُ وَ لَا عَرَفَ النَّاسُ عَدَدَ السِّنِينَ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ قَالَ صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ (ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470)&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند جسمی هم اندازه مریخ با ضربه‌ای سنگین به زمین خورده است و قطعه‌ای از آن را جدا کرده است. سپس این مواد ماه را تشکیل دادند. ماه نسبت به موقعیت و مکان فعلی آن، به زمین نزدیک‌تر بوده است. این تئوری در سال 1975 ارائه شد و تا قبل از سفر آپولو غیر ممکن به نظر می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری برخورد بزرگ پذیرفته‌ترین تئوری در حال حاضر است. اما مشکلی دارد و آن هم تفاوت دو روی ماه است. سمت رو به زمین دارای سطح تاریک و روشن است که سطوح تاریک، Maria و سطوح روشن Highland نام دارند. اما در طرف دور از زمین این سطح‌ها وجود ندارد و کوهستانی است! پوسته سمت عقبی ماه 50 کیلومتر ضخیم‌تر از سمت رو به زمین است. سمت رو به زمین مقدار بیشتری پتاسیم و فسفر دارد. این تفاوت‌ها و بسیاری تفاوت‌های دیگر باعث شد که دانشمندان درصدد کشف علت بر آیند. یکی از این فرضیات جدید برای توضیح تفاوت‌ها را در ادامه مطرح می‌کنیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Northwestern, “Origin of the Moon”؛ Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation”؛ Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرضیه‌ دو قمر زمین==&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، دو قمر داشته است و برخوردی آرام آنها را در مدت چند ساعت، با هم ترکیب کرد. این خبر در مجله نیچر&amp;lt;ref&amp;gt;nature&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 2011 چاپ شده است! هر دو قمر بقایای برخورد سیاره‌ای هم اندازه مریخ به زمین بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دانشمند به نام‌های Asphaug  و  Jutziاز دانشگاه کالیفرنیا این برخورد را شبیه سازی نمودند. قمری با یک سوم جرم ماه فعلی و 1000 کیلومتر قطر، به قمر دیگر برخورد کرد. هر دو قمر در یک مدار می‌چرخیدند و سرعت برخودشان کم بوده است. شبیه‌سازی‌های انجام شده با شبیه‌سازی‌های قبلی مغایرتی نداشت. اگر سرعت حرکت جسم کوچک‌تر، کم باشد، این برخورد باعث می‌شود سمت دورتر ماه با پوسته‌ای جامد با ضخامت ده‌ها کیلومتر بیشتر از سمت نزدیک، پوشیده شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided”؛ Nature “Early Earth may have had two moons” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7.jpg|بندانگشتی|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=سرد شدن ماه و چند ویژگی آن=&lt;br /&gt;
شعاع ماه 0.27 شعاع زمین و جرم آن 0.012 جرم زمین است. ماه 4.6 میلیارد سال پیش تشکیل شده است. سطح آن توسط اجرامی که در سحابی منظومه شمسی قرار داشتند، بمباران شد. 4.4 میلیارد سال پیش، 100 کیلومتر از ضخامت رویه ماه مذاب بوده است که ناشی از گرمای اولیه تشکیل آن و بمباران شهاب‌سنگ‌ها است. 4.2 میلیارد سال پیش سطح آن جامد گشت. بمباران سطح ماه همچنان ادامه دارد و بسیاری از حفره‌های روی ماه ناشی از آن است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Tennessee, &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که ماه نیز در آغاز به دلیل مذاب بودن نوری داشته که با سرد شدن آن، از بین رفته و تاریک شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=حفره‌های روی ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه اقیانوس ماگمای&amp;lt;ref&amp;gt;Magma Ocean hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; ماه چگونگی تشکیل قسمت خارجی ماه- صخره‌ها- را توضیح می‌دهد. در آغاز تشکیل، حدود چند صد کیلومتر از ضخامت ماه، مذاب بوده و سپس سرد و کریستالی شده و پوسته و جبه و صخره‌های ماه را ساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرضیه بمباران سنگین اخیر &amp;lt;ref&amp;gt;Late Heavy Bombardmen&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌گوید که 600 میلیون سال پس از تشکیل ماه، برخوردهای زیادی با آن روی داده است. این فرضیه بیان می‌کند که بزرگ‌ترین حفره‌های ماه در همان ابتدای تشکیل آن و با برخورد جسمی بسیار بزرگ به وجود آمده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین حفره‌ها چند صد کیلومتر و کوچک‌ترین آنها در حد میکروسکوپی هستند و تعدادشان بیشتر است. ابتدا فرض شده بود که حفره‌های ماه دارای دو منشا هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- ناشی از آتشفشان‌های سطح ماه &lt;br /&gt;
2-  برخورد اجرام آسمانی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بعدها با بررسی‌هایی که بر روی سطح ماه انجام شد، متوجه شدند که تنها دلیل حفره‌های روی ماه، برخورد اجرام آسمانی است. اگر از زمین به ماه نگاه کنیم، بیش از 30هزار حفره به شکل دهانه آتشفشان روی آن مشخص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به غیر از حفره‌ها، بخش های دیگری که روی سطح ماه وجود دارد که Maria نام دارد و ناشی از برخوردهای بزرگی هستند و ابتدا گدازه‌ای شکل بودند و سپس جامد شده‌اند. Maria 16% از سطح ماه را تشکیل می‌دهد. در 3.1 تا 3.8 میلیارد سال پیش، پس از بمباران شدید ماه توسط شهاب‌سنگ‌ها تشکیل شده‌اند. ضخامت آنها 10 کیلومتر است و نقاط تیره رنگ سطح ماه هستند. قسمت دیگر سطح ماه Highlandها هستند.  Highland 3.8 تا 4 میلیارد سال پیش تشکیل شده‌اند و قدیمی‌تر از Maria هستند. 84% باقی پوسته ماه را می‌پوشانند. ضخامت آنها 100 کیلومتر است و مناطق روشن سطح ماه هستند. این دو قسمت، در سمت رو به زمین، ماه قرار دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین جو دارد و بنابراین آن را از برخورد اجرام آسمانی حفظ می‌کند. اما ماه جو ندارد، بنابراین چیزی از آن محافظت نمی‌کند. همچنین به دلیل نداشتن جو دمای بسیار متفاوتی را در شب و روز دارد، به طوری که دمای آن در روز حدود 400 کلوین و در شب به 100 کلوین می‌رسد. از آنجا که آبی روی ماه وجود ندارد چیزی که باعث فرسایش حفره‌ها شود، وجود ندارد و آنها همانند روز تشکیلشان باقی مانده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties&amp;quot; ؛ THE NATIONAL ACADEMIES PRESS ,“Current Understanding of Early Earth and the Moon”؛ University of Northernlowa “The Earth and Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه‌گیری=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء، سخن از محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار به میان رفته است. همان‌طور که گفتیم، برای آیه لیل و آیه نهار دو معنای شب و روز، و ماه و خورشید مطرح شده است که هر یک از این دو دیدگاه نیز دارای مویدات قرآنی و روایی هستند. از این رو هر دو دیدگاه را به موازات هم جلو برده و معنای محو آیه شب را بر اساس نظر مفسران در هر دو دیدگاه بررسی کردیم. محو آیه شب بر اساس دیدگاه اول به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای خاموش کردن ماه و گرفته شدن نور شدید آن است که این امر موجب دیده شدن تیرگی‌های سطح ماه شده است. جالب است که محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه توجیه علمی داشته و با پدیده‌هایی که در ابتدای تشکیل منظومه شمسی و زمین رخ داده است، مطابقت دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از آیه لیل همان لیل باشد، باید گفت که در ابتدای تشکیل زمین، شب و روز به صورت کنونی از هم متمایز نبوده و نه شب به تاریکی فعلی و نه روز به روشنایی کنونی آن بوده است. سه عامل را می‌توان برای این پدیده مطرح کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده سحابی در فضای بین سیارات  &lt;br /&gt;
# مذاب و گداخته بودن خود زمین در ابتدای تشکیل&lt;br /&gt;
# غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت که از لحاظ علمی شب از ابتدا تاریک نبوده و پس از گذشت زمان تاریک شده است و این می تواند همان محو آیه شب یعنی تاریک کردن شب پس از روشنایی آن باشد که در آیه مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از آیه لیل، ماه باشد، نیز چنانکه گفته شد، پذیرفته‌ترین نظریه تشکیل ماه می‌گوید که ماه از برخورد جسمی در اندازه مریخ به زمین تشکیل شده است، بنابراین در ابتدای جدا شدن از زمین، ماه جسمی مذاب و گداخته بوده و به علت همین گداختگی از خود نور داشته است. با سرد شدن ماه، نور آن نیز از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش می‌شود. این پدیده می‌تواند همان چیزی باشد که خداوند از آن با عنوان محو آیه شب یعنی گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن یاد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز جالب توجه است که از لحاظ علمی روز و همچنین خورشید از ابتدا به روشنایی کنونی نبوده‌اند، بنابراین یافته‌های علمی می‌توانند ادامه آیه یعنی مبصر قرار دادن آیه نهار «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» را نیز توجیه نمایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب اگر منظور از آیه نهار را خود روز بدانیم، به دلیل وجود غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده از سحابی منظومه شمسی و همچنین به دلیل غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین، روز به روشنایی کنونی نبوده و به تدریج با شفاف شدن فضای بین سیاره‌ای و نیز جو زمین، روز به روشنایی کنونی رسیده است. بدین ترتیب باید گفت که این پدیده می‌تواند مطابقت خوبی با مبصر قرار دادن آیه نهار (روز) که در آیه مطرح شده است، داشته باشد.&lt;br /&gt;
اما اگر منظور از آیه نهار را خورشید بدانیم، نیز باید گفت که خورشید در ابتدای تشکیل درخشندگی و نور کمی داشته، ولی با شروع  فعالیت‌های هسته‌ای فروزان شده و به صورت درخشان کنونی در آمده است. این پدیده می‌تواند مصداق روشنی از مبصر قرار دادن آیه نهار (خورشید) باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر دو دیدگاه مطرح شده از لحاظ قرآنی، روایی و همچنین علمی مورد تایید قرار گرفتند. شاید بتوان گفت که علت به کار بردن عبارات آیه لیل و آیه نهار که تا حدودی ابهام انگیز هستند و دو معنا را در ذهن تداعی می‌کنند، این باشد که خداوند در این آیه هر دو معنا را مورد نظر داشته است. بر این اساس می توان دیدگاه سومی را مطرح کرد که مویدات دیدگاه اول و دوم را با هم داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه روز هم به معنای حقیقی و هم به معنای مجازی آن مورد نظر است. معنای حقیقی آن به این صورت است که محو و تاریک کردن خود شب و روشن قرار دادن خود روز را مطرح می‌کند و در معنای مجازی آن، محو شب به اعتبار محو و تاریک کردن ماه آن و روشن قرار دادن روز به اعتبار روشن کردن خورشید آن مورد نظر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز شایان ذکر است که آنچه گفته شد، بر اساس یافته‌های علمیی است که تا کنون بشر بدان دست یافته است. البته هرچند این یافته‌ها از مقبولیت بالایی برخوردارند، ولی احتمال تغییر و تحول در آنها در آینده با توجه به پیشرفت روزافزون علم وجود دارد. بدین ترتیب اگر زمانی این یافته‌ها با قطعیت کامل ثابت شوند، به دلیل مطابقت شگفتی که محتوای آیه با این یافته‌ها دارد، می‌توان اعجاز علمی در این آیه را به اثبات رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3858</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3858"/>
		<updated>2020-04-03T12:20:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* روایات تفسیری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه&amp;lt;ref&amp;gt;اضافه بیانیه، نوعی از اضافه معنوی است که منظور از آن توضیح و بیان مضاف، توسط مضاف الیه است. زمخشری (ج2، ص652) اضافه بیانیه را در این آیه اینچنین توضیح می دهد: فمحونا الآية التي هي الليل و جعلنا الآية التي هي النهار مبصرة یعنی آیه‌ای که شب است را محو کردیم و آیه‌ای که روز است را روشن قرار دادیم. &amp;lt;/ref&amp;gt;  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه ای از روایات پیامبر ص در این خصوص: و أخرج البيهقي في دلائل النبوة و ابن عساكر عن سعيد المقبري أن عبد الله بن سلام رضى الله عنه سال رسول الله صلى الله عليه و سلم عن السواد الذي في القمر فقال كانا شمسين فقال قال الله وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ فالسواد الذي رأيت هو المحو (سیوطی،  ج‏4، ص166)&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه ای از روایات امام علی ع : أمير المؤمنين ص لما صعد المنبر و قال سلوني قبل أن تفقدوني قام إليه رجل فسأله عن السواد الذي في القمر فقال أعمى سأل عن عمياء أ ما سمعت أن الله عز و جل يقول فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً فالمحو السواد الذي تراه في القمر (ابن طاوس، ص9؛ مجلسی، ج55، ص163)&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;ref&amp;gt; عن أبي بصير عنه «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ» قال: هو السواد الذي في جوف القمر (عیاشی، ج2، ص283)&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است&amp;lt;ref&amp;gt;قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً (حرانی، ص229)&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند جسمی هم اندازه مریخ با ضربه‌ای سنگین به زمین خورده است و قطعه‌ای از آن را جدا کرده است. سپس این مواد ماه را تشکیل دادند. ماه نسبت به موقعیت و مکان فعلی آن، به زمین نزدیک‌تر بوده است. این تئوری در سال 1975 ارائه شد و تا قبل از سفر آپولو غیر ممکن به نظر می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری برخورد بزرگ پذیرفته‌ترین تئوری در حال حاضر است. اما مشکلی دارد و آن هم تفاوت دو روی ماه است. سمت رو به زمین دارای سطح تاریک و روشن است که سطوح تاریک، Maria و سطوح روشن Highland نام دارند. اما در طرف دور از زمین این سطح‌ها وجود ندارد و کوهستانی است! پوسته سمت عقبی ماه 50 کیلومتر ضخیم‌تر از سمت رو به زمین است. سمت رو به زمین مقدار بیشتری پتاسیم و فسفر دارد. این تفاوت‌ها و بسیاری تفاوت‌های دیگر باعث شد که دانشمندان درصدد کشف علت بر آیند. یکی از این فرضیات جدید برای توضیح تفاوت‌ها را در ادامه مطرح می‌کنیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Northwestern, “Origin of the Moon”؛ Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation”؛ Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرضیه‌ دو قمر زمین==&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، دو قمر داشته است و برخوردی آرام آنها را در مدت چند ساعت، با هم ترکیب کرد. این خبر در مجله نیچر&amp;lt;ref&amp;gt;nature&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 2011 چاپ شده است! هر دو قمر بقایای برخورد سیاره‌ای هم اندازه مریخ به زمین بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دانشمند به نام‌های Asphaug  و  Jutziاز دانشگاه کالیفرنیا این برخورد را شبیه سازی نمودند. قمری با یک سوم جرم ماه فعلی و 1000 کیلومتر قطر، به قمر دیگر برخورد کرد. هر دو قمر در یک مدار می‌چرخیدند و سرعت برخودشان کم بوده است. شبیه‌سازی‌های انجام شده با شبیه‌سازی‌های قبلی مغایرتی نداشت. اگر سرعت حرکت جسم کوچک‌تر، کم باشد، این برخورد باعث می‌شود سمت دورتر ماه با پوسته‌ای جامد با ضخامت ده‌ها کیلومتر بیشتر از سمت نزدیک، پوشیده شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided”؛ Nature “Early Earth may have had two moons” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7.jpg|بندانگشتی|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=سرد شدن ماه و چند ویژگی آن=&lt;br /&gt;
شعاع ماه 0.27 شعاع زمین و جرم آن 0.012 جرم زمین است. ماه 4.6 میلیارد سال پیش تشکیل شده است. سطح آن توسط اجرامی که در سحابی منظومه شمسی قرار داشتند، بمباران شد. 4.4 میلیارد سال پیش، 100 کیلومتر از ضخامت رویه ماه مذاب بوده است که ناشی از گرمای اولیه تشکیل آن و بمباران شهاب‌سنگ‌ها است. 4.2 میلیارد سال پیش سطح آن جامد گشت. بمباران سطح ماه همچنان ادامه دارد و بسیاری از حفره‌های روی ماه ناشی از آن است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Tennessee, &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که ماه نیز در آغاز به دلیل مذاب بودن نوری داشته که با سرد شدن آن، از بین رفته و تاریک شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=حفره‌های روی ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه اقیانوس ماگمای&amp;lt;ref&amp;gt;Magma Ocean hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; ماه چگونگی تشکیل قسمت خارجی ماه- صخره‌ها- را توضیح می‌دهد. در آغاز تشکیل، حدود چند صد کیلومتر از ضخامت ماه، مذاب بوده و سپس سرد و کریستالی شده و پوسته و جبه و صخره‌های ماه را ساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرضیه بمباران سنگین اخیر &amp;lt;ref&amp;gt;Late Heavy Bombardmen&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌گوید که 600 میلیون سال پس از تشکیل ماه، برخوردهای زیادی با آن روی داده است. این فرضیه بیان می‌کند که بزرگ‌ترین حفره‌های ماه در همان ابتدای تشکیل آن و با برخورد جسمی بسیار بزرگ به وجود آمده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین حفره‌ها چند صد کیلومتر و کوچک‌ترین آنها در حد میکروسکوپی هستند و تعدادشان بیشتر است. ابتدا فرض شده بود که حفره‌های ماه دارای دو منشا هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- ناشی از آتشفشان‌های سطح ماه &lt;br /&gt;
2-  برخورد اجرام آسمانی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بعدها با بررسی‌هایی که بر روی سطح ماه انجام شد، متوجه شدند که تنها دلیل حفره‌های روی ماه، برخورد اجرام آسمانی است. اگر از زمین به ماه نگاه کنیم، بیش از 30هزار حفره به شکل دهانه آتشفشان روی آن مشخص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به غیر از حفره‌ها، بخش های دیگری که روی سطح ماه وجود دارد که Maria نام دارد و ناشی از برخوردهای بزرگی هستند و ابتدا گدازه‌ای شکل بودند و سپس جامد شده‌اند. Maria 16% از سطح ماه را تشکیل می‌دهد. در 3.1 تا 3.8 میلیارد سال پیش، پس از بمباران شدید ماه توسط شهاب‌سنگ‌ها تشکیل شده‌اند. ضخامت آنها 10 کیلومتر است و نقاط تیره رنگ سطح ماه هستند. قسمت دیگر سطح ماه Highlandها هستند.  Highland 3.8 تا 4 میلیارد سال پیش تشکیل شده‌اند و قدیمی‌تر از Maria هستند. 84% باقی پوسته ماه را می‌پوشانند. ضخامت آنها 100 کیلومتر است و مناطق روشن سطح ماه هستند. این دو قسمت، در سمت رو به زمین، ماه قرار دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین جو دارد و بنابراین آن را از برخورد اجرام آسمانی حفظ می‌کند. اما ماه جو ندارد، بنابراین چیزی از آن محافظت نمی‌کند. همچنین به دلیل نداشتن جو دمای بسیار متفاوتی را در شب و روز دارد، به طوری که دمای آن در روز حدود 400 کلوین و در شب به 100 کلوین می‌رسد. از آنجا که آبی روی ماه وجود ندارد چیزی که باعث فرسایش حفره‌ها شود، وجود ندارد و آنها همانند روز تشکیلشان باقی مانده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties&amp;quot; ؛ THE NATIONAL ACADEMIES PRESS ,“Current Understanding of Early Earth and the Moon”؛ University of Northernlowa “The Earth and Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه‌گیری=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء، سخن از محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار به میان رفته است. همان‌طور که گفتیم، برای آیه لیل و آیه نهار دو معنای شب و روز، و ماه و خورشید مطرح شده است که هر یک از این دو دیدگاه نیز دارای مویدات قرآنی و روایی هستند. از این رو هر دو دیدگاه را به موازات هم جلو برده و معنای محو آیه شب را بر اساس نظر مفسران در هر دو دیدگاه بررسی کردیم. محو آیه شب بر اساس دیدگاه اول به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای خاموش کردن ماه و گرفته شدن نور شدید آن است که این امر موجب دیده شدن تیرگی‌های سطح ماه شده است. جالب است که محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه توجیه علمی داشته و با پدیده‌هایی که در ابتدای تشکیل منظومه شمسی و زمین رخ داده است، مطابقت دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از آیه لیل همان لیل باشد، باید گفت که در ابتدای تشکیل زمین، شب و روز به صورت کنونی از هم متمایز نبوده و نه شب به تاریکی فعلی و نه روز به روشنایی کنونی آن بوده است. سه عامل را می‌توان برای این پدیده مطرح کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده سحابی در فضای بین سیارات  &lt;br /&gt;
# مذاب و گداخته بودن خود زمین در ابتدای تشکیل&lt;br /&gt;
# غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت که از لحاظ علمی شب از ابتدا تاریک نبوده و پس از گذشت زمان تاریک شده است و این می تواند همان محو آیه شب یعنی تاریک کردن شب پس از روشنایی آن باشد که در آیه مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از آیه لیل، ماه باشد، نیز چنانکه گفته شد، پذیرفته‌ترین نظریه تشکیل ماه می‌گوید که ماه از برخورد جسمی در اندازه مریخ به زمین تشکیل شده است، بنابراین در ابتدای جدا شدن از زمین، ماه جسمی مذاب و گداخته بوده و به علت همین گداختگی از خود نور داشته است. با سرد شدن ماه، نور آن نیز از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش می‌شود. این پدیده می‌تواند همان چیزی باشد که خداوند از آن با عنوان محو آیه شب یعنی گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن یاد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز جالب توجه است که از لحاظ علمی روز و همچنین خورشید از ابتدا به روشنایی کنونی نبوده‌اند، بنابراین یافته‌های علمی می‌توانند ادامه آیه یعنی مبصر قرار دادن آیه نهار «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» را نیز توجیه نمایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب اگر منظور از آیه نهار را خود روز بدانیم، به دلیل وجود غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده از سحابی منظومه شمسی و همچنین به دلیل غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین، روز به روشنایی کنونی نبوده و به تدریج با شفاف شدن فضای بین سیاره‌ای و نیز جو زمین، روز به روشنایی کنونی رسیده است. بدین ترتیب باید گفت که این پدیده می‌تواند مطابقت خوبی با مبصر قرار دادن آیه نهار (روز) که در آیه مطرح شده است، داشته باشد.&lt;br /&gt;
اما اگر منظور از آیه نهار را خورشید بدانیم، نیز باید گفت که خورشید در ابتدای تشکیل درخشندگی و نور کمی داشته، ولی با شروع  فعالیت‌های هسته‌ای فروزان شده و به صورت درخشان کنونی در آمده است. این پدیده می‌تواند مصداق روشنی از مبصر قرار دادن آیه نهار (خورشید) باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر دو دیدگاه مطرح شده از لحاظ قرآنی، روایی و همچنین علمی مورد تایید قرار گرفتند. شاید بتوان گفت که علت به کار بردن عبارات آیه لیل و آیه نهار که تا حدودی ابهام انگیز هستند و دو معنا را در ذهن تداعی می‌کنند، این باشد که خداوند در این آیه هر دو معنا را مورد نظر داشته است. بر این اساس می توان دیدگاه سومی را مطرح کرد که مویدات دیدگاه اول و دوم را با هم داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه روز هم به معنای حقیقی و هم به معنای مجازی آن مورد نظر است. معنای حقیقی آن به این صورت است که محو و تاریک کردن خود شب و روشن قرار دادن خود روز را مطرح می‌کند و در معنای مجازی آن، محو شب به اعتبار محو و تاریک کردن ماه آن و روشن قرار دادن روز به اعتبار روشن کردن خورشید آن مورد نظر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز شایان ذکر است که آنچه گفته شد، بر اساس یافته‌های علمیی است که تا کنون بشر بدان دست یافته است. البته هرچند این یافته‌ها از مقبولیت بالایی برخوردارند، ولی احتمال تغییر و تحول در آنها در آینده با توجه به پیشرفت روزافزون علم وجود دارد. بدین ترتیب اگر زمانی این یافته‌ها با قطعیت کامل ثابت شوند، به دلیل مطابقت شگفتی که محتوای آیه با این یافته‌ها دارد، می‌توان اعجاز علمی در این آیه را به اثبات رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3857</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3857"/>
		<updated>2020-04-03T12:14:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* روایات تفسیری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه&amp;lt;ref&amp;gt;اضافه بیانیه، نوعی از اضافه معنوی است که منظور از آن توضیح و بیان مضاف، توسط مضاف الیه است. زمخشری (ج2، ص652) اضافه بیانیه را در این آیه اینچنین توضیح می دهد: فمحونا الآية التي هي الليل و جعلنا الآية التي هي النهار مبصرة یعنی آیه‌ای که شب است را محو کردیم و آیه‌ای که روز است را روشن قرار دادیم. &amp;lt;/ref&amp;gt;  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه ای از روایات پیامبر ص در این خصوص: و أخرج البيهقي في دلائل النبوة و ابن عساكر عن سعيد المقبري أن عبد الله بن سلام رضى الله عنه سال رسول الله صلى الله عليه و سلم عن السواد الذي في القمر فقال كانا شمسين فقال قال الله وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ فالسواد الذي رأيت هو المحو (سیوطی،  ج‏4، ص166)&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه ای از روایات امام علی ع : أمير المؤمنين ص لما صعد المنبر و قال سلوني قبل أن تفقدوني قام إليه رجل فسأله عن السواد الذي في القمر فقال أعمى سأل عن عمياء أ ما سمعت أن الله عز و جل يقول فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً فالمحو السواد الذي تراه في القمر (ابن طاوس، ص9؛ مجلسی، ج55، ص163)&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند جسمی هم اندازه مریخ با ضربه‌ای سنگین به زمین خورده است و قطعه‌ای از آن را جدا کرده است. سپس این مواد ماه را تشکیل دادند. ماه نسبت به موقعیت و مکان فعلی آن، به زمین نزدیک‌تر بوده است. این تئوری در سال 1975 ارائه شد و تا قبل از سفر آپولو غیر ممکن به نظر می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری برخورد بزرگ پذیرفته‌ترین تئوری در حال حاضر است. اما مشکلی دارد و آن هم تفاوت دو روی ماه است. سمت رو به زمین دارای سطح تاریک و روشن است که سطوح تاریک، Maria و سطوح روشن Highland نام دارند. اما در طرف دور از زمین این سطح‌ها وجود ندارد و کوهستانی است! پوسته سمت عقبی ماه 50 کیلومتر ضخیم‌تر از سمت رو به زمین است. سمت رو به زمین مقدار بیشتری پتاسیم و فسفر دارد. این تفاوت‌ها و بسیاری تفاوت‌های دیگر باعث شد که دانشمندان درصدد کشف علت بر آیند. یکی از این فرضیات جدید برای توضیح تفاوت‌ها را در ادامه مطرح می‌کنیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Northwestern, “Origin of the Moon”؛ Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation”؛ Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرضیه‌ دو قمر زمین==&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، دو قمر داشته است و برخوردی آرام آنها را در مدت چند ساعت، با هم ترکیب کرد. این خبر در مجله نیچر&amp;lt;ref&amp;gt;nature&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 2011 چاپ شده است! هر دو قمر بقایای برخورد سیاره‌ای هم اندازه مریخ به زمین بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دانشمند به نام‌های Asphaug  و  Jutziاز دانشگاه کالیفرنیا این برخورد را شبیه سازی نمودند. قمری با یک سوم جرم ماه فعلی و 1000 کیلومتر قطر، به قمر دیگر برخورد کرد. هر دو قمر در یک مدار می‌چرخیدند و سرعت برخودشان کم بوده است. شبیه‌سازی‌های انجام شده با شبیه‌سازی‌های قبلی مغایرتی نداشت. اگر سرعت حرکت جسم کوچک‌تر، کم باشد، این برخورد باعث می‌شود سمت دورتر ماه با پوسته‌ای جامد با ضخامت ده‌ها کیلومتر بیشتر از سمت نزدیک، پوشیده شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided”؛ Nature “Early Earth may have had two moons” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7.jpg|بندانگشتی|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=سرد شدن ماه و چند ویژگی آن=&lt;br /&gt;
شعاع ماه 0.27 شعاع زمین و جرم آن 0.012 جرم زمین است. ماه 4.6 میلیارد سال پیش تشکیل شده است. سطح آن توسط اجرامی که در سحابی منظومه شمسی قرار داشتند، بمباران شد. 4.4 میلیارد سال پیش، 100 کیلومتر از ضخامت رویه ماه مذاب بوده است که ناشی از گرمای اولیه تشکیل آن و بمباران شهاب‌سنگ‌ها است. 4.2 میلیارد سال پیش سطح آن جامد گشت. بمباران سطح ماه همچنان ادامه دارد و بسیاری از حفره‌های روی ماه ناشی از آن است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Tennessee, &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که ماه نیز در آغاز به دلیل مذاب بودن نوری داشته که با سرد شدن آن، از بین رفته و تاریک شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=حفره‌های روی ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه اقیانوس ماگمای&amp;lt;ref&amp;gt;Magma Ocean hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; ماه چگونگی تشکیل قسمت خارجی ماه- صخره‌ها- را توضیح می‌دهد. در آغاز تشکیل، حدود چند صد کیلومتر از ضخامت ماه، مذاب بوده و سپس سرد و کریستالی شده و پوسته و جبه و صخره‌های ماه را ساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرضیه بمباران سنگین اخیر &amp;lt;ref&amp;gt;Late Heavy Bombardmen&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌گوید که 600 میلیون سال پس از تشکیل ماه، برخوردهای زیادی با آن روی داده است. این فرضیه بیان می‌کند که بزرگ‌ترین حفره‌های ماه در همان ابتدای تشکیل آن و با برخورد جسمی بسیار بزرگ به وجود آمده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین حفره‌ها چند صد کیلومتر و کوچک‌ترین آنها در حد میکروسکوپی هستند و تعدادشان بیشتر است. ابتدا فرض شده بود که حفره‌های ماه دارای دو منشا هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- ناشی از آتشفشان‌های سطح ماه &lt;br /&gt;
2-  برخورد اجرام آسمانی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بعدها با بررسی‌هایی که بر روی سطح ماه انجام شد، متوجه شدند که تنها دلیل حفره‌های روی ماه، برخورد اجرام آسمانی است. اگر از زمین به ماه نگاه کنیم، بیش از 30هزار حفره به شکل دهانه آتشفشان روی آن مشخص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به غیر از حفره‌ها، بخش های دیگری که روی سطح ماه وجود دارد که Maria نام دارد و ناشی از برخوردهای بزرگی هستند و ابتدا گدازه‌ای شکل بودند و سپس جامد شده‌اند. Maria 16% از سطح ماه را تشکیل می‌دهد. در 3.1 تا 3.8 میلیارد سال پیش، پس از بمباران شدید ماه توسط شهاب‌سنگ‌ها تشکیل شده‌اند. ضخامت آنها 10 کیلومتر است و نقاط تیره رنگ سطح ماه هستند. قسمت دیگر سطح ماه Highlandها هستند.  Highland 3.8 تا 4 میلیارد سال پیش تشکیل شده‌اند و قدیمی‌تر از Maria هستند. 84% باقی پوسته ماه را می‌پوشانند. ضخامت آنها 100 کیلومتر است و مناطق روشن سطح ماه هستند. این دو قسمت، در سمت رو به زمین، ماه قرار دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین جو دارد و بنابراین آن را از برخورد اجرام آسمانی حفظ می‌کند. اما ماه جو ندارد، بنابراین چیزی از آن محافظت نمی‌کند. همچنین به دلیل نداشتن جو دمای بسیار متفاوتی را در شب و روز دارد، به طوری که دمای آن در روز حدود 400 کلوین و در شب به 100 کلوین می‌رسد. از آنجا که آبی روی ماه وجود ندارد چیزی که باعث فرسایش حفره‌ها شود، وجود ندارد و آنها همانند روز تشکیلشان باقی مانده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties&amp;quot; ؛ THE NATIONAL ACADEMIES PRESS ,“Current Understanding of Early Earth and the Moon”؛ University of Northernlowa “The Earth and Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه‌گیری=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء، سخن از محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار به میان رفته است. همان‌طور که گفتیم، برای آیه لیل و آیه نهار دو معنای شب و روز، و ماه و خورشید مطرح شده است که هر یک از این دو دیدگاه نیز دارای مویدات قرآنی و روایی هستند. از این رو هر دو دیدگاه را به موازات هم جلو برده و معنای محو آیه شب را بر اساس نظر مفسران در هر دو دیدگاه بررسی کردیم. محو آیه شب بر اساس دیدگاه اول به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای خاموش کردن ماه و گرفته شدن نور شدید آن است که این امر موجب دیده شدن تیرگی‌های سطح ماه شده است. جالب است که محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه توجیه علمی داشته و با پدیده‌هایی که در ابتدای تشکیل منظومه شمسی و زمین رخ داده است، مطابقت دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از آیه لیل همان لیل باشد، باید گفت که در ابتدای تشکیل زمین، شب و روز به صورت کنونی از هم متمایز نبوده و نه شب به تاریکی فعلی و نه روز به روشنایی کنونی آن بوده است. سه عامل را می‌توان برای این پدیده مطرح کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده سحابی در فضای بین سیارات  &lt;br /&gt;
# مذاب و گداخته بودن خود زمین در ابتدای تشکیل&lt;br /&gt;
# غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت که از لحاظ علمی شب از ابتدا تاریک نبوده و پس از گذشت زمان تاریک شده است و این می تواند همان محو آیه شب یعنی تاریک کردن شب پس از روشنایی آن باشد که در آیه مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از آیه لیل، ماه باشد، نیز چنانکه گفته شد، پذیرفته‌ترین نظریه تشکیل ماه می‌گوید که ماه از برخورد جسمی در اندازه مریخ به زمین تشکیل شده است، بنابراین در ابتدای جدا شدن از زمین، ماه جسمی مذاب و گداخته بوده و به علت همین گداختگی از خود نور داشته است. با سرد شدن ماه، نور آن نیز از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش می‌شود. این پدیده می‌تواند همان چیزی باشد که خداوند از آن با عنوان محو آیه شب یعنی گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن یاد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز جالب توجه است که از لحاظ علمی روز و همچنین خورشید از ابتدا به روشنایی کنونی نبوده‌اند، بنابراین یافته‌های علمی می‌توانند ادامه آیه یعنی مبصر قرار دادن آیه نهار «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» را نیز توجیه نمایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب اگر منظور از آیه نهار را خود روز بدانیم، به دلیل وجود غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده از سحابی منظومه شمسی و همچنین به دلیل غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین، روز به روشنایی کنونی نبوده و به تدریج با شفاف شدن فضای بین سیاره‌ای و نیز جو زمین، روز به روشنایی کنونی رسیده است. بدین ترتیب باید گفت که این پدیده می‌تواند مطابقت خوبی با مبصر قرار دادن آیه نهار (روز) که در آیه مطرح شده است، داشته باشد.&lt;br /&gt;
اما اگر منظور از آیه نهار را خورشید بدانیم، نیز باید گفت که خورشید در ابتدای تشکیل درخشندگی و نور کمی داشته، ولی با شروع  فعالیت‌های هسته‌ای فروزان شده و به صورت درخشان کنونی در آمده است. این پدیده می‌تواند مصداق روشنی از مبصر قرار دادن آیه نهار (خورشید) باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر دو دیدگاه مطرح شده از لحاظ قرآنی، روایی و همچنین علمی مورد تایید قرار گرفتند. شاید بتوان گفت که علت به کار بردن عبارات آیه لیل و آیه نهار که تا حدودی ابهام انگیز هستند و دو معنا را در ذهن تداعی می‌کنند، این باشد که خداوند در این آیه هر دو معنا را مورد نظر داشته است. بر این اساس می توان دیدگاه سومی را مطرح کرد که مویدات دیدگاه اول و دوم را با هم داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه روز هم به معنای حقیقی و هم به معنای مجازی آن مورد نظر است. معنای حقیقی آن به این صورت است که محو و تاریک کردن خود شب و روشن قرار دادن خود روز را مطرح می‌کند و در معنای مجازی آن، محو شب به اعتبار محو و تاریک کردن ماه آن و روشن قرار دادن روز به اعتبار روشن کردن خورشید آن مورد نظر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز شایان ذکر است که آنچه گفته شد، بر اساس یافته‌های علمیی است که تا کنون بشر بدان دست یافته است. البته هرچند این یافته‌ها از مقبولیت بالایی برخوردارند، ولی احتمال تغییر و تحول در آنها در آینده با توجه به پیشرفت روزافزون علم وجود دارد. بدین ترتیب اگر زمانی این یافته‌ها با قطعیت کامل ثابت شوند، به دلیل مطابقت شگفتی که محتوای آیه با این یافته‌ها دارد، می‌توان اعجاز علمی در این آیه را به اثبات رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3856</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3856"/>
		<updated>2020-04-03T12:07:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* دیدگاه اول: شب و روز */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه&amp;lt;ref&amp;gt;اضافه بیانیه، نوعی از اضافه معنوی است که منظور از آن توضیح و بیان مضاف، توسط مضاف الیه است. زمخشری (ج2، ص652) اضافه بیانیه را در این آیه اینچنین توضیح می دهد: فمحونا الآية التي هي الليل و جعلنا الآية التي هي النهار مبصرة یعنی آیه‌ای که شب است را محو کردیم و آیه‌ای که روز است را روشن قرار دادیم. &amp;lt;/ref&amp;gt;  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند جسمی هم اندازه مریخ با ضربه‌ای سنگین به زمین خورده است و قطعه‌ای از آن را جدا کرده است. سپس این مواد ماه را تشکیل دادند. ماه نسبت به موقعیت و مکان فعلی آن، به زمین نزدیک‌تر بوده است. این تئوری در سال 1975 ارائه شد و تا قبل از سفر آپولو غیر ممکن به نظر می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری برخورد بزرگ پذیرفته‌ترین تئوری در حال حاضر است. اما مشکلی دارد و آن هم تفاوت دو روی ماه است. سمت رو به زمین دارای سطح تاریک و روشن است که سطوح تاریک، Maria و سطوح روشن Highland نام دارند. اما در طرف دور از زمین این سطح‌ها وجود ندارد و کوهستانی است! پوسته سمت عقبی ماه 50 کیلومتر ضخیم‌تر از سمت رو به زمین است. سمت رو به زمین مقدار بیشتری پتاسیم و فسفر دارد. این تفاوت‌ها و بسیاری تفاوت‌های دیگر باعث شد که دانشمندان درصدد کشف علت بر آیند. یکی از این فرضیات جدید برای توضیح تفاوت‌ها را در ادامه مطرح می‌کنیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Northwestern, “Origin of the Moon”؛ Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation”؛ Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرضیه‌ دو قمر زمین==&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، دو قمر داشته است و برخوردی آرام آنها را در مدت چند ساعت، با هم ترکیب کرد. این خبر در مجله نیچر&amp;lt;ref&amp;gt;nature&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 2011 چاپ شده است! هر دو قمر بقایای برخورد سیاره‌ای هم اندازه مریخ به زمین بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دانشمند به نام‌های Asphaug  و  Jutziاز دانشگاه کالیفرنیا این برخورد را شبیه سازی نمودند. قمری با یک سوم جرم ماه فعلی و 1000 کیلومتر قطر، به قمر دیگر برخورد کرد. هر دو قمر در یک مدار می‌چرخیدند و سرعت برخودشان کم بوده است. شبیه‌سازی‌های انجام شده با شبیه‌سازی‌های قبلی مغایرتی نداشت. اگر سرعت حرکت جسم کوچک‌تر، کم باشد، این برخورد باعث می‌شود سمت دورتر ماه با پوسته‌ای جامد با ضخامت ده‌ها کیلومتر بیشتر از سمت نزدیک، پوشیده شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided”؛ Nature “Early Earth may have had two moons” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7.jpg|بندانگشتی|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=سرد شدن ماه و چند ویژگی آن=&lt;br /&gt;
شعاع ماه 0.27 شعاع زمین و جرم آن 0.012 جرم زمین است. ماه 4.6 میلیارد سال پیش تشکیل شده است. سطح آن توسط اجرامی که در سحابی منظومه شمسی قرار داشتند، بمباران شد. 4.4 میلیارد سال پیش، 100 کیلومتر از ضخامت رویه ماه مذاب بوده است که ناشی از گرمای اولیه تشکیل آن و بمباران شهاب‌سنگ‌ها است. 4.2 میلیارد سال پیش سطح آن جامد گشت. بمباران سطح ماه همچنان ادامه دارد و بسیاری از حفره‌های روی ماه ناشی از آن است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Tennessee, &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که ماه نیز در آغاز به دلیل مذاب بودن نوری داشته که با سرد شدن آن، از بین رفته و تاریک شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=حفره‌های روی ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه اقیانوس ماگمای&amp;lt;ref&amp;gt;Magma Ocean hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; ماه چگونگی تشکیل قسمت خارجی ماه- صخره‌ها- را توضیح می‌دهد. در آغاز تشکیل، حدود چند صد کیلومتر از ضخامت ماه، مذاب بوده و سپس سرد و کریستالی شده و پوسته و جبه و صخره‌های ماه را ساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرضیه بمباران سنگین اخیر &amp;lt;ref&amp;gt;Late Heavy Bombardmen&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌گوید که 600 میلیون سال پس از تشکیل ماه، برخوردهای زیادی با آن روی داده است. این فرضیه بیان می‌کند که بزرگ‌ترین حفره‌های ماه در همان ابتدای تشکیل آن و با برخورد جسمی بسیار بزرگ به وجود آمده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین حفره‌ها چند صد کیلومتر و کوچک‌ترین آنها در حد میکروسکوپی هستند و تعدادشان بیشتر است. ابتدا فرض شده بود که حفره‌های ماه دارای دو منشا هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- ناشی از آتشفشان‌های سطح ماه &lt;br /&gt;
2-  برخورد اجرام آسمانی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بعدها با بررسی‌هایی که بر روی سطح ماه انجام شد، متوجه شدند که تنها دلیل حفره‌های روی ماه، برخورد اجرام آسمانی است. اگر از زمین به ماه نگاه کنیم، بیش از 30هزار حفره به شکل دهانه آتشفشان روی آن مشخص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به غیر از حفره‌ها، بخش های دیگری که روی سطح ماه وجود دارد که Maria نام دارد و ناشی از برخوردهای بزرگی هستند و ابتدا گدازه‌ای شکل بودند و سپس جامد شده‌اند. Maria 16% از سطح ماه را تشکیل می‌دهد. در 3.1 تا 3.8 میلیارد سال پیش، پس از بمباران شدید ماه توسط شهاب‌سنگ‌ها تشکیل شده‌اند. ضخامت آنها 10 کیلومتر است و نقاط تیره رنگ سطح ماه هستند. قسمت دیگر سطح ماه Highlandها هستند.  Highland 3.8 تا 4 میلیارد سال پیش تشکیل شده‌اند و قدیمی‌تر از Maria هستند. 84% باقی پوسته ماه را می‌پوشانند. ضخامت آنها 100 کیلومتر است و مناطق روشن سطح ماه هستند. این دو قسمت، در سمت رو به زمین، ماه قرار دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین جو دارد و بنابراین آن را از برخورد اجرام آسمانی حفظ می‌کند. اما ماه جو ندارد، بنابراین چیزی از آن محافظت نمی‌کند. همچنین به دلیل نداشتن جو دمای بسیار متفاوتی را در شب و روز دارد، به طوری که دمای آن در روز حدود 400 کلوین و در شب به 100 کلوین می‌رسد. از آنجا که آبی روی ماه وجود ندارد چیزی که باعث فرسایش حفره‌ها شود، وجود ندارد و آنها همانند روز تشکیلشان باقی مانده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties&amp;quot; ؛ THE NATIONAL ACADEMIES PRESS ,“Current Understanding of Early Earth and the Moon”؛ University of Northernlowa “The Earth and Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه‌گیری=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء، سخن از محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار به میان رفته است. همان‌طور که گفتیم، برای آیه لیل و آیه نهار دو معنای شب و روز، و ماه و خورشید مطرح شده است که هر یک از این دو دیدگاه نیز دارای مویدات قرآنی و روایی هستند. از این رو هر دو دیدگاه را به موازات هم جلو برده و معنای محو آیه شب را بر اساس نظر مفسران در هر دو دیدگاه بررسی کردیم. محو آیه شب بر اساس دیدگاه اول به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای خاموش کردن ماه و گرفته شدن نور شدید آن است که این امر موجب دیده شدن تیرگی‌های سطح ماه شده است. جالب است که محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه توجیه علمی داشته و با پدیده‌هایی که در ابتدای تشکیل منظومه شمسی و زمین رخ داده است، مطابقت دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از آیه لیل همان لیل باشد، باید گفت که در ابتدای تشکیل زمین، شب و روز به صورت کنونی از هم متمایز نبوده و نه شب به تاریکی فعلی و نه روز به روشنایی کنونی آن بوده است. سه عامل را می‌توان برای این پدیده مطرح کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده سحابی در فضای بین سیارات  &lt;br /&gt;
# مذاب و گداخته بودن خود زمین در ابتدای تشکیل&lt;br /&gt;
# غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت که از لحاظ علمی شب از ابتدا تاریک نبوده و پس از گذشت زمان تاریک شده است و این می تواند همان محو آیه شب یعنی تاریک کردن شب پس از روشنایی آن باشد که در آیه مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از آیه لیل، ماه باشد، نیز چنانکه گفته شد، پذیرفته‌ترین نظریه تشکیل ماه می‌گوید که ماه از برخورد جسمی در اندازه مریخ به زمین تشکیل شده است، بنابراین در ابتدای جدا شدن از زمین، ماه جسمی مذاب و گداخته بوده و به علت همین گداختگی از خود نور داشته است. با سرد شدن ماه، نور آن نیز از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش می‌شود. این پدیده می‌تواند همان چیزی باشد که خداوند از آن با عنوان محو آیه شب یعنی گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن یاد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز جالب توجه است که از لحاظ علمی روز و همچنین خورشید از ابتدا به روشنایی کنونی نبوده‌اند، بنابراین یافته‌های علمی می‌توانند ادامه آیه یعنی مبصر قرار دادن آیه نهار «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» را نیز توجیه نمایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب اگر منظور از آیه نهار را خود روز بدانیم، به دلیل وجود غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده از سحابی منظومه شمسی و همچنین به دلیل غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین، روز به روشنایی کنونی نبوده و به تدریج با شفاف شدن فضای بین سیاره‌ای و نیز جو زمین، روز به روشنایی کنونی رسیده است. بدین ترتیب باید گفت که این پدیده می‌تواند مطابقت خوبی با مبصر قرار دادن آیه نهار (روز) که در آیه مطرح شده است، داشته باشد.&lt;br /&gt;
اما اگر منظور از آیه نهار را خورشید بدانیم، نیز باید گفت که خورشید در ابتدای تشکیل درخشندگی و نور کمی داشته، ولی با شروع  فعالیت‌های هسته‌ای فروزان شده و به صورت درخشان کنونی در آمده است. این پدیده می‌تواند مصداق روشنی از مبصر قرار دادن آیه نهار (خورشید) باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر دو دیدگاه مطرح شده از لحاظ قرآنی، روایی و همچنین علمی مورد تایید قرار گرفتند. شاید بتوان گفت که علت به کار بردن عبارات آیه لیل و آیه نهار که تا حدودی ابهام انگیز هستند و دو معنا را در ذهن تداعی می‌کنند، این باشد که خداوند در این آیه هر دو معنا را مورد نظر داشته است. بر این اساس می توان دیدگاه سومی را مطرح کرد که مویدات دیدگاه اول و دوم را با هم داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه روز هم به معنای حقیقی و هم به معنای مجازی آن مورد نظر است. معنای حقیقی آن به این صورت است که محو و تاریک کردن خود شب و روشن قرار دادن خود روز را مطرح می‌کند و در معنای مجازی آن، محو شب به اعتبار محو و تاریک کردن ماه آن و روشن قرار دادن روز به اعتبار روشن کردن خورشید آن مورد نظر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز شایان ذکر است که آنچه گفته شد، بر اساس یافته‌های علمیی است که تا کنون بشر بدان دست یافته است. البته هرچند این یافته‌ها از مقبولیت بالایی برخوردارند، ولی احتمال تغییر و تحول در آنها در آینده با توجه به پیشرفت روزافزون علم وجود دارد. بدین ترتیب اگر زمانی این یافته‌ها با قطعیت کامل ثابت شوند، به دلیل مطابقت شگفتی که محتوای آیه با این یافته‌ها دارد، می‌توان اعجاز علمی در این آیه را به اثبات رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3855</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3855"/>
		<updated>2020-04-03T12:05:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* نتیجه‌گیری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند جسمی هم اندازه مریخ با ضربه‌ای سنگین به زمین خورده است و قطعه‌ای از آن را جدا کرده است. سپس این مواد ماه را تشکیل دادند. ماه نسبت به موقعیت و مکان فعلی آن، به زمین نزدیک‌تر بوده است. این تئوری در سال 1975 ارائه شد و تا قبل از سفر آپولو غیر ممکن به نظر می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری برخورد بزرگ پذیرفته‌ترین تئوری در حال حاضر است. اما مشکلی دارد و آن هم تفاوت دو روی ماه است. سمت رو به زمین دارای سطح تاریک و روشن است که سطوح تاریک، Maria و سطوح روشن Highland نام دارند. اما در طرف دور از زمین این سطح‌ها وجود ندارد و کوهستانی است! پوسته سمت عقبی ماه 50 کیلومتر ضخیم‌تر از سمت رو به زمین است. سمت رو به زمین مقدار بیشتری پتاسیم و فسفر دارد. این تفاوت‌ها و بسیاری تفاوت‌های دیگر باعث شد که دانشمندان درصدد کشف علت بر آیند. یکی از این فرضیات جدید برای توضیح تفاوت‌ها را در ادامه مطرح می‌کنیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Northwestern, “Origin of the Moon”؛ Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation”؛ Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرضیه‌ دو قمر زمین==&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، دو قمر داشته است و برخوردی آرام آنها را در مدت چند ساعت، با هم ترکیب کرد. این خبر در مجله نیچر&amp;lt;ref&amp;gt;nature&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 2011 چاپ شده است! هر دو قمر بقایای برخورد سیاره‌ای هم اندازه مریخ به زمین بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دانشمند به نام‌های Asphaug  و  Jutziاز دانشگاه کالیفرنیا این برخورد را شبیه سازی نمودند. قمری با یک سوم جرم ماه فعلی و 1000 کیلومتر قطر، به قمر دیگر برخورد کرد. هر دو قمر در یک مدار می‌چرخیدند و سرعت برخودشان کم بوده است. شبیه‌سازی‌های انجام شده با شبیه‌سازی‌های قبلی مغایرتی نداشت. اگر سرعت حرکت جسم کوچک‌تر، کم باشد، این برخورد باعث می‌شود سمت دورتر ماه با پوسته‌ای جامد با ضخامت ده‌ها کیلومتر بیشتر از سمت نزدیک، پوشیده شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided”؛ Nature “Early Earth may have had two moons” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7.jpg|بندانگشتی|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=سرد شدن ماه و چند ویژگی آن=&lt;br /&gt;
شعاع ماه 0.27 شعاع زمین و جرم آن 0.012 جرم زمین است. ماه 4.6 میلیارد سال پیش تشکیل شده است. سطح آن توسط اجرامی که در سحابی منظومه شمسی قرار داشتند، بمباران شد. 4.4 میلیارد سال پیش، 100 کیلومتر از ضخامت رویه ماه مذاب بوده است که ناشی از گرمای اولیه تشکیل آن و بمباران شهاب‌سنگ‌ها است. 4.2 میلیارد سال پیش سطح آن جامد گشت. بمباران سطح ماه همچنان ادامه دارد و بسیاری از حفره‌های روی ماه ناشی از آن است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Tennessee, &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که ماه نیز در آغاز به دلیل مذاب بودن نوری داشته که با سرد شدن آن، از بین رفته و تاریک شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=حفره‌های روی ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه اقیانوس ماگمای&amp;lt;ref&amp;gt;Magma Ocean hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; ماه چگونگی تشکیل قسمت خارجی ماه- صخره‌ها- را توضیح می‌دهد. در آغاز تشکیل، حدود چند صد کیلومتر از ضخامت ماه، مذاب بوده و سپس سرد و کریستالی شده و پوسته و جبه و صخره‌های ماه را ساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرضیه بمباران سنگین اخیر &amp;lt;ref&amp;gt;Late Heavy Bombardmen&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌گوید که 600 میلیون سال پس از تشکیل ماه، برخوردهای زیادی با آن روی داده است. این فرضیه بیان می‌کند که بزرگ‌ترین حفره‌های ماه در همان ابتدای تشکیل آن و با برخورد جسمی بسیار بزرگ به وجود آمده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین حفره‌ها چند صد کیلومتر و کوچک‌ترین آنها در حد میکروسکوپی هستند و تعدادشان بیشتر است. ابتدا فرض شده بود که حفره‌های ماه دارای دو منشا هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- ناشی از آتشفشان‌های سطح ماه &lt;br /&gt;
2-  برخورد اجرام آسمانی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بعدها با بررسی‌هایی که بر روی سطح ماه انجام شد، متوجه شدند که تنها دلیل حفره‌های روی ماه، برخورد اجرام آسمانی است. اگر از زمین به ماه نگاه کنیم، بیش از 30هزار حفره به شکل دهانه آتشفشان روی آن مشخص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به غیر از حفره‌ها، بخش های دیگری که روی سطح ماه وجود دارد که Maria نام دارد و ناشی از برخوردهای بزرگی هستند و ابتدا گدازه‌ای شکل بودند و سپس جامد شده‌اند. Maria 16% از سطح ماه را تشکیل می‌دهد. در 3.1 تا 3.8 میلیارد سال پیش، پس از بمباران شدید ماه توسط شهاب‌سنگ‌ها تشکیل شده‌اند. ضخامت آنها 10 کیلومتر است و نقاط تیره رنگ سطح ماه هستند. قسمت دیگر سطح ماه Highlandها هستند.  Highland 3.8 تا 4 میلیارد سال پیش تشکیل شده‌اند و قدیمی‌تر از Maria هستند. 84% باقی پوسته ماه را می‌پوشانند. ضخامت آنها 100 کیلومتر است و مناطق روشن سطح ماه هستند. این دو قسمت، در سمت رو به زمین، ماه قرار دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین جو دارد و بنابراین آن را از برخورد اجرام آسمانی حفظ می‌کند. اما ماه جو ندارد، بنابراین چیزی از آن محافظت نمی‌کند. همچنین به دلیل نداشتن جو دمای بسیار متفاوتی را در شب و روز دارد، به طوری که دمای آن در روز حدود 400 کلوین و در شب به 100 کلوین می‌رسد. از آنجا که آبی روی ماه وجود ندارد چیزی که باعث فرسایش حفره‌ها شود، وجود ندارد و آنها همانند روز تشکیلشان باقی مانده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties&amp;quot; ؛ THE NATIONAL ACADEMIES PRESS ,“Current Understanding of Early Earth and the Moon”؛ University of Northernlowa “The Earth and Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه‌گیری=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء، سخن از محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار به میان رفته است. همان‌طور که گفتیم، برای آیه لیل و آیه نهار دو معنای شب و روز، و ماه و خورشید مطرح شده است که هر یک از این دو دیدگاه نیز دارای مویدات قرآنی و روایی هستند. از این رو هر دو دیدگاه را به موازات هم جلو برده و معنای محو آیه شب را بر اساس نظر مفسران در هر دو دیدگاه بررسی کردیم. محو آیه شب بر اساس دیدگاه اول به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای خاموش کردن ماه و گرفته شدن نور شدید آن است که این امر موجب دیده شدن تیرگی‌های سطح ماه شده است. جالب است که محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه توجیه علمی داشته و با پدیده‌هایی که در ابتدای تشکیل منظومه شمسی و زمین رخ داده است، مطابقت دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از آیه لیل همان لیل باشد، باید گفت که در ابتدای تشکیل زمین، شب و روز به صورت کنونی از هم متمایز نبوده و نه شب به تاریکی فعلی و نه روز به روشنایی کنونی آن بوده است. سه عامل را می‌توان برای این پدیده مطرح کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده سحابی در فضای بین سیارات  &lt;br /&gt;
# مذاب و گداخته بودن خود زمین در ابتدای تشکیل&lt;br /&gt;
# غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت که از لحاظ علمی شب از ابتدا تاریک نبوده و پس از گذشت زمان تاریک شده است و این می تواند همان محو آیه شب یعنی تاریک کردن شب پس از روشنایی آن باشد که در آیه مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از آیه لیل، ماه باشد، نیز چنانکه گفته شد، پذیرفته‌ترین نظریه تشکیل ماه می‌گوید که ماه از برخورد جسمی در اندازه مریخ به زمین تشکیل شده است، بنابراین در ابتدای جدا شدن از زمین، ماه جسمی مذاب و گداخته بوده و به علت همین گداختگی از خود نور داشته است. با سرد شدن ماه، نور آن نیز از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش می‌شود. این پدیده می‌تواند همان چیزی باشد که خداوند از آن با عنوان محو آیه شب یعنی گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن یاد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز جالب توجه است که از لحاظ علمی روز و همچنین خورشید از ابتدا به روشنایی کنونی نبوده‌اند، بنابراین یافته‌های علمی می‌توانند ادامه آیه یعنی مبصر قرار دادن آیه نهار «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» را نیز توجیه نمایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب اگر منظور از آیه نهار را خود روز بدانیم، به دلیل وجود غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده از سحابی منظومه شمسی و همچنین به دلیل غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین، روز به روشنایی کنونی نبوده و به تدریج با شفاف شدن فضای بین سیاره‌ای و نیز جو زمین، روز به روشنایی کنونی رسیده است. بدین ترتیب باید گفت که این پدیده می‌تواند مطابقت خوبی با مبصر قرار دادن آیه نهار (روز) که در آیه مطرح شده است، داشته باشد.&lt;br /&gt;
اما اگر منظور از آیه نهار را خورشید بدانیم، نیز باید گفت که خورشید در ابتدای تشکیل درخشندگی و نور کمی داشته، ولی با شروع  فعالیت‌های هسته‌ای فروزان شده و به صورت درخشان کنونی در آمده است. این پدیده می‌تواند مصداق روشنی از مبصر قرار دادن آیه نهار (خورشید) باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر دو دیدگاه مطرح شده از لحاظ قرآنی، روایی و همچنین علمی مورد تایید قرار گرفتند. شاید بتوان گفت که علت به کار بردن عبارات آیه لیل و آیه نهار که تا حدودی ابهام انگیز هستند و دو معنا را در ذهن تداعی می‌کنند، این باشد که خداوند در این آیه هر دو معنا را مورد نظر داشته است. بر این اساس می توان دیدگاه سومی را مطرح کرد که مویدات دیدگاه اول و دوم را با هم داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه روز هم به معنای حقیقی و هم به معنای مجازی آن مورد نظر است. معنای حقیقی آن به این صورت است که محو و تاریک کردن خود شب و روشن قرار دادن خود روز را مطرح می‌کند و در معنای مجازی آن، محو شب به اعتبار محو و تاریک کردن ماه آن و روشن قرار دادن روز به اعتبار روشن کردن خورشید آن مورد نظر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز شایان ذکر است که آنچه گفته شد، بر اساس یافته‌های علمیی است که تا کنون بشر بدان دست یافته است. البته هرچند این یافته‌ها از مقبولیت بالایی برخوردارند، ولی احتمال تغییر و تحول در آنها در آینده با توجه به پیشرفت روزافزون علم وجود دارد. بدین ترتیب اگر زمانی این یافته‌ها با قطعیت کامل ثابت شوند، به دلیل مطابقت شگفتی که محتوای آیه با این یافته‌ها دارد، می‌توان اعجاز علمی در این آیه را به اثبات رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3854</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3854"/>
		<updated>2020-04-03T11:57:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* نتیجه‌گیری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند جسمی هم اندازه مریخ با ضربه‌ای سنگین به زمین خورده است و قطعه‌ای از آن را جدا کرده است. سپس این مواد ماه را تشکیل دادند. ماه نسبت به موقعیت و مکان فعلی آن، به زمین نزدیک‌تر بوده است. این تئوری در سال 1975 ارائه شد و تا قبل از سفر آپولو غیر ممکن به نظر می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری برخورد بزرگ پذیرفته‌ترین تئوری در حال حاضر است. اما مشکلی دارد و آن هم تفاوت دو روی ماه است. سمت رو به زمین دارای سطح تاریک و روشن است که سطوح تاریک، Maria و سطوح روشن Highland نام دارند. اما در طرف دور از زمین این سطح‌ها وجود ندارد و کوهستانی است! پوسته سمت عقبی ماه 50 کیلومتر ضخیم‌تر از سمت رو به زمین است. سمت رو به زمین مقدار بیشتری پتاسیم و فسفر دارد. این تفاوت‌ها و بسیاری تفاوت‌های دیگر باعث شد که دانشمندان درصدد کشف علت بر آیند. یکی از این فرضیات جدید برای توضیح تفاوت‌ها را در ادامه مطرح می‌کنیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Northwestern, “Origin of the Moon”؛ Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation”؛ Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرضیه‌ دو قمر زمین==&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، دو قمر داشته است و برخوردی آرام آنها را در مدت چند ساعت، با هم ترکیب کرد. این خبر در مجله نیچر&amp;lt;ref&amp;gt;nature&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 2011 چاپ شده است! هر دو قمر بقایای برخورد سیاره‌ای هم اندازه مریخ به زمین بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دانشمند به نام‌های Asphaug  و  Jutziاز دانشگاه کالیفرنیا این برخورد را شبیه سازی نمودند. قمری با یک سوم جرم ماه فعلی و 1000 کیلومتر قطر، به قمر دیگر برخورد کرد. هر دو قمر در یک مدار می‌چرخیدند و سرعت برخودشان کم بوده است. شبیه‌سازی‌های انجام شده با شبیه‌سازی‌های قبلی مغایرتی نداشت. اگر سرعت حرکت جسم کوچک‌تر، کم باشد، این برخورد باعث می‌شود سمت دورتر ماه با پوسته‌ای جامد با ضخامت ده‌ها کیلومتر بیشتر از سمت نزدیک، پوشیده شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided”؛ Nature “Early Earth may have had two moons” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7.jpg|بندانگشتی|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=سرد شدن ماه و چند ویژگی آن=&lt;br /&gt;
شعاع ماه 0.27 شعاع زمین و جرم آن 0.012 جرم زمین است. ماه 4.6 میلیارد سال پیش تشکیل شده است. سطح آن توسط اجرامی که در سحابی منظومه شمسی قرار داشتند، بمباران شد. 4.4 میلیارد سال پیش، 100 کیلومتر از ضخامت رویه ماه مذاب بوده است که ناشی از گرمای اولیه تشکیل آن و بمباران شهاب‌سنگ‌ها است. 4.2 میلیارد سال پیش سطح آن جامد گشت. بمباران سطح ماه همچنان ادامه دارد و بسیاری از حفره‌های روی ماه ناشی از آن است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Tennessee, &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که ماه نیز در آغاز به دلیل مذاب بودن نوری داشته که با سرد شدن آن، از بین رفته و تاریک شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=حفره‌های روی ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه اقیانوس ماگمای&amp;lt;ref&amp;gt;Magma Ocean hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; ماه چگونگی تشکیل قسمت خارجی ماه- صخره‌ها- را توضیح می‌دهد. در آغاز تشکیل، حدود چند صد کیلومتر از ضخامت ماه، مذاب بوده و سپس سرد و کریستالی شده و پوسته و جبه و صخره‌های ماه را ساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرضیه بمباران سنگین اخیر &amp;lt;ref&amp;gt;Late Heavy Bombardmen&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌گوید که 600 میلیون سال پس از تشکیل ماه، برخوردهای زیادی با آن روی داده است. این فرضیه بیان می‌کند که بزرگ‌ترین حفره‌های ماه در همان ابتدای تشکیل آن و با برخورد جسمی بسیار بزرگ به وجود آمده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین حفره‌ها چند صد کیلومتر و کوچک‌ترین آنها در حد میکروسکوپی هستند و تعدادشان بیشتر است. ابتدا فرض شده بود که حفره‌های ماه دارای دو منشا هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- ناشی از آتشفشان‌های سطح ماه &lt;br /&gt;
2-  برخورد اجرام آسمانی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بعدها با بررسی‌هایی که بر روی سطح ماه انجام شد، متوجه شدند که تنها دلیل حفره‌های روی ماه، برخورد اجرام آسمانی است. اگر از زمین به ماه نگاه کنیم، بیش از 30هزار حفره به شکل دهانه آتشفشان روی آن مشخص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به غیر از حفره‌ها، بخش های دیگری که روی سطح ماه وجود دارد که Maria نام دارد و ناشی از برخوردهای بزرگی هستند و ابتدا گدازه‌ای شکل بودند و سپس جامد شده‌اند. Maria 16% از سطح ماه را تشکیل می‌دهد. در 3.1 تا 3.8 میلیارد سال پیش، پس از بمباران شدید ماه توسط شهاب‌سنگ‌ها تشکیل شده‌اند. ضخامت آنها 10 کیلومتر است و نقاط تیره رنگ سطح ماه هستند. قسمت دیگر سطح ماه Highlandها هستند.  Highland 3.8 تا 4 میلیارد سال پیش تشکیل شده‌اند و قدیمی‌تر از Maria هستند. 84% باقی پوسته ماه را می‌پوشانند. ضخامت آنها 100 کیلومتر است و مناطق روشن سطح ماه هستند. این دو قسمت، در سمت رو به زمین، ماه قرار دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین جو دارد و بنابراین آن را از برخورد اجرام آسمانی حفظ می‌کند. اما ماه جو ندارد، بنابراین چیزی از آن محافظت نمی‌کند. همچنین به دلیل نداشتن جو دمای بسیار متفاوتی را در شب و روز دارد، به طوری که دمای آن در روز حدود 400 کلوین و در شب به 100 کلوین می‌رسد. از آنجا که آبی روی ماه وجود ندارد چیزی که باعث فرسایش حفره‌ها شود، وجود ندارد و آنها همانند روز تشکیلشان باقی مانده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties&amp;quot; ؛ THE NATIONAL ACADEMIES PRESS ,“Current Understanding of Early Earth and the Moon”؛ University of Northernlowa “The Earth and Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه‌گیری=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء، سخن از محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار به میان رفته است. همان‌طور که گفتیم، برای آیه لیل و آیه نهار دو معنای شب و روز، و ماه و خورشید مطرح شده است که هر یک از این دو دیدگاه نیز دارای مویدات قرآنی و روایی هستند. از این رو هر دو دیدگاه را به موازات هم جلو برده و معنای محو آیه شب را بر اساس نظر مفسران در هر دو دیدگاه بررسی کردیم. محو آیه شب بر اساس دیدگاه اول به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای خاموش کردن ماه و گرفته شدن نور شدید آن است که این امر موجب دیده شدن تیرگی‌های سطح ماه شده است. جالب است که محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه توجیه علمی داشته و با پدیده‌هایی که در ابتدای تشکیل منظومه شمسی و زمین رخ داده است، مطابقت دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از آیه لیل همان لیل باشد، باید گفت که در ابتدای تشکیل زمین، شب و روز به صورت کنونی از هم متمایز نبوده و نه شب به تاریکی فعلی و نه روز به روشنایی کنونی آن بوده است. سه عامل را می‌توان برای این پدیده مطرح کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده سحابی در فضای بین سیارات  &lt;br /&gt;
# مذاب و گداخته بودن خود زمین در ابتدای تشکیل&lt;br /&gt;
# غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت که از لحاظ علمی شب از ابتدا تاریک نبوده و پس از گذشت زمان تاریک شده است و این می تواند همان محو آیه شب یعنی تاریک کردن شب پس از روشنایی آن باشد که در آیه مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از آیه لیل، ماه باشد، نیز چنانکه گفته شد، پذیرفته‌ترین نظریه تشکیل ماه می‌گوید که ماه از برخورد جسمی در اندازه مریخ به زمین تشکیل شده است، بنابراین در ابتدای جدا شدن از زمین، ماه جسمی مذاب و گداخته بوده و به علت همین گداختگی از خود نور داشته است. با سرد شدن ماه، نور آن نیز از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش می‌شود. این پدیده می‌تواند همان چیزی باشد که خداوند از آن با عنوان محو آیه شب یعنی گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن یاد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز جالب توجه است که از لحاظ علمی روز و همچنین خورشید از ابتدا به روشنایی کنونی نبوده‌اند، بنابراین یافته های علمی می توانند ادامه آیه یعنی مبصر قرار دادن آیه نهار «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» را نیز توجیه نمایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب اگر منظور از آیه نهار را خود روز بدانیم، به دلیل وجود غبار ناشی از ذرات باقی‌مانده از سحابی منظومه شمسی و همچنین به دلیل غلیظ و کدر بودن جو اولیه زمین، روز به روشنایی کنونی نبوده و به تدریج با شفاف شدن فضای بین سیاره‌ای و نیز جو زمین، روز به روشنایی کنونی رسیده است. بدین ترتیب باید گفت که این پدیده می‌تواند مطابقت خوبی با مبصر قرار دادن آیه نهار (روز) که در آیه مطرح شده است، داشته باشد.&lt;br /&gt;
اما اگر منظور از آیه نهار را خورشید بدانیم، نیز باید گفت که خورشید در ابتدای تشکیل درخشندگی و نور کمی داشته، ولی با شروع  فعالیت‌های هسته‌ای فروزان شده و به صورت درخشان کنونی در آمده است. این پدیده می‌تواند مصداق روشنی از مبصر قرار دادن آیه نهار (خورشید) باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر دو دیدگاه مطرح شده از لحاظ قرآنی، روایی و همچنین علمی مورد تایید قرار گرفتند. شاید بتوان گفت که علت به کار بردن عبارات آیه لیل و آیه نهار که تا حدودی ابهام انگیز هستند و دو معنا را در ذهن تداعی می‌کنند، این باشد که خداوند در این آیه هر دو معنا را مورد نظر داشته است. بر این اساس می توان دیدگاه سومی را مطرح کرد که مویدات دیدگاه اول و دوم را با هم داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دیدگاه محو آیه لیل و روشن قرار دادن آیه روز هم به معنای حقیقی و هم به معنای مجازی آن مورد نظر است. معنای حقیقی آن به این صورت است که محو و تاریک کردن خود شب و روشن قرار دادن خود روز را مطرح می‌کند و در معنای مجازی آن، محو شب به اعتبار محو و تاریک کردن ماه آن و روشن قرار دادن روز به اعتبار روشن کردن خورشید آن مورد نظر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته نیز شایان ذکر است که آنچه گفته شد، بر اساس یافته‌های علمیی است که تا کنون بشر بدان دست یافته است. البته هرچند این یافته‌ها از مقبولیت بالایی برخوردارند، ولی احتمال تغییر و تحول در آنها در آینده با توجه به پیشرفت روزافزون علم وجود دارد. بدین ترتیب اگر زمانی این یافته‌ها با قطعیت کامل ثابت شوند، به دلیل مطابقت شگفتی که محتوای آیه با این یافته‌ها دارد، می‌توان اعجاز علمی در این آیه را به اثبات رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3853</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3853"/>
		<updated>2020-04-03T11:52:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* حفره‌های روی ماه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند جسمی هم اندازه مریخ با ضربه‌ای سنگین به زمین خورده است و قطعه‌ای از آن را جدا کرده است. سپس این مواد ماه را تشکیل دادند. ماه نسبت به موقعیت و مکان فعلی آن، به زمین نزدیک‌تر بوده است. این تئوری در سال 1975 ارائه شد و تا قبل از سفر آپولو غیر ممکن به نظر می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری برخورد بزرگ پذیرفته‌ترین تئوری در حال حاضر است. اما مشکلی دارد و آن هم تفاوت دو روی ماه است. سمت رو به زمین دارای سطح تاریک و روشن است که سطوح تاریک، Maria و سطوح روشن Highland نام دارند. اما در طرف دور از زمین این سطح‌ها وجود ندارد و کوهستانی است! پوسته سمت عقبی ماه 50 کیلومتر ضخیم‌تر از سمت رو به زمین است. سمت رو به زمین مقدار بیشتری پتاسیم و فسفر دارد. این تفاوت‌ها و بسیاری تفاوت‌های دیگر باعث شد که دانشمندان درصدد کشف علت بر آیند. یکی از این فرضیات جدید برای توضیح تفاوت‌ها را در ادامه مطرح می‌کنیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Northwestern, “Origin of the Moon”؛ Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation”؛ Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرضیه‌ دو قمر زمین==&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، دو قمر داشته است و برخوردی آرام آنها را در مدت چند ساعت، با هم ترکیب کرد. این خبر در مجله نیچر&amp;lt;ref&amp;gt;nature&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 2011 چاپ شده است! هر دو قمر بقایای برخورد سیاره‌ای هم اندازه مریخ به زمین بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دانشمند به نام‌های Asphaug  و  Jutziاز دانشگاه کالیفرنیا این برخورد را شبیه سازی نمودند. قمری با یک سوم جرم ماه فعلی و 1000 کیلومتر قطر، به قمر دیگر برخورد کرد. هر دو قمر در یک مدار می‌چرخیدند و سرعت برخودشان کم بوده است. شبیه‌سازی‌های انجام شده با شبیه‌سازی‌های قبلی مغایرتی نداشت. اگر سرعت حرکت جسم کوچک‌تر، کم باشد، این برخورد باعث می‌شود سمت دورتر ماه با پوسته‌ای جامد با ضخامت ده‌ها کیلومتر بیشتر از سمت نزدیک، پوشیده شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided”؛ Nature “Early Earth may have had two moons” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7.jpg|بندانگشتی|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=سرد شدن ماه و چند ویژگی آن=&lt;br /&gt;
شعاع ماه 0.27 شعاع زمین و جرم آن 0.012 جرم زمین است. ماه 4.6 میلیارد سال پیش تشکیل شده است. سطح آن توسط اجرامی که در سحابی منظومه شمسی قرار داشتند، بمباران شد. 4.4 میلیارد سال پیش، 100 کیلومتر از ضخامت رویه ماه مذاب بوده است که ناشی از گرمای اولیه تشکیل آن و بمباران شهاب‌سنگ‌ها است. 4.2 میلیارد سال پیش سطح آن جامد گشت. بمباران سطح ماه همچنان ادامه دارد و بسیاری از حفره‌های روی ماه ناشی از آن است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Tennessee, &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که ماه نیز در آغاز به دلیل مذاب بودن نوری داشته که با سرد شدن آن، از بین رفته و تاریک شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=حفره‌های روی ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه اقیانوس ماگمای&amp;lt;ref&amp;gt;Magma Ocean hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; ماه چگونگی تشکیل قسمت خارجی ماه- صخره‌ها- را توضیح می‌دهد. در آغاز تشکیل، حدود چند صد کیلومتر از ضخامت ماه، مذاب بوده و سپس سرد و کریستالی شده و پوسته و جبه و صخره‌های ماه را ساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرضیه بمباران سنگین اخیر &amp;lt;ref&amp;gt;Late Heavy Bombardmen&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌گوید که 600 میلیون سال پس از تشکیل ماه، برخوردهای زیادی با آن روی داده است. این فرضیه بیان می‌کند که بزرگ‌ترین حفره‌های ماه در همان ابتدای تشکیل آن و با برخورد جسمی بسیار بزرگ به وجود آمده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین حفره‌ها چند صد کیلومتر و کوچک‌ترین آنها در حد میکروسکوپی هستند و تعدادشان بیشتر است. ابتدا فرض شده بود که حفره‌های ماه دارای دو منشا هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- ناشی از آتشفشان‌های سطح ماه &lt;br /&gt;
2-  برخورد اجرام آسمانی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بعدها با بررسی‌هایی که بر روی سطح ماه انجام شد، متوجه شدند که تنها دلیل حفره‌های روی ماه، برخورد اجرام آسمانی است. اگر از زمین به ماه نگاه کنیم، بیش از 30هزار حفره به شکل دهانه آتشفشان روی آن مشخص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به غیر از حفره‌ها، بخش های دیگری که روی سطح ماه وجود دارد که Maria نام دارد و ناشی از برخوردهای بزرگی هستند و ابتدا گدازه‌ای شکل بودند و سپس جامد شده‌اند. Maria 16% از سطح ماه را تشکیل می‌دهد. در 3.1 تا 3.8 میلیارد سال پیش، پس از بمباران شدید ماه توسط شهاب‌سنگ‌ها تشکیل شده‌اند. ضخامت آنها 10 کیلومتر است و نقاط تیره رنگ سطح ماه هستند. قسمت دیگر سطح ماه Highlandها هستند.  Highland 3.8 تا 4 میلیارد سال پیش تشکیل شده‌اند و قدیمی‌تر از Maria هستند. 84% باقی پوسته ماه را می‌پوشانند. ضخامت آنها 100 کیلومتر است و مناطق روشن سطح ماه هستند. این دو قسمت، در سمت رو به زمین، ماه قرار دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین جو دارد و بنابراین آن را از برخورد اجرام آسمانی حفظ می‌کند. اما ماه جو ندارد، بنابراین چیزی از آن محافظت نمی‌کند. همچنین به دلیل نداشتن جو دمای بسیار متفاوتی را در شب و روز دارد، به طوری که دمای آن در روز حدود 400 کلوین و در شب به 100 کلوین می‌رسد. از آنجا که آبی روی ماه وجود ندارد چیزی که باعث فرسایش حفره‌ها شود، وجود ندارد و آنها همانند روز تشکیلشان باقی مانده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties&amp;quot; ؛ THE NATIONAL ACADEMIES PRESS ,“Current Understanding of Early Earth and the Moon”؛ University of Northernlowa “The Earth and Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه‌گیری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3852</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3852"/>
		<updated>2020-04-03T08:34:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* حفره‌های روی ماه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند جسمی هم اندازه مریخ با ضربه‌ای سنگین به زمین خورده است و قطعه‌ای از آن را جدا کرده است. سپس این مواد ماه را تشکیل دادند. ماه نسبت به موقعیت و مکان فعلی آن، به زمین نزدیک‌تر بوده است. این تئوری در سال 1975 ارائه شد و تا قبل از سفر آپولو غیر ممکن به نظر می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری برخورد بزرگ پذیرفته‌ترین تئوری در حال حاضر است. اما مشکلی دارد و آن هم تفاوت دو روی ماه است. سمت رو به زمین دارای سطح تاریک و روشن است که سطوح تاریک، Maria و سطوح روشن Highland نام دارند. اما در طرف دور از زمین این سطح‌ها وجود ندارد و کوهستانی است! پوسته سمت عقبی ماه 50 کیلومتر ضخیم‌تر از سمت رو به زمین است. سمت رو به زمین مقدار بیشتری پتاسیم و فسفر دارد. این تفاوت‌ها و بسیاری تفاوت‌های دیگر باعث شد که دانشمندان درصدد کشف علت بر آیند. یکی از این فرضیات جدید برای توضیح تفاوت‌ها را در ادامه مطرح می‌کنیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Northwestern, “Origin of the Moon”؛ Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation”؛ Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرضیه‌ دو قمر زمین==&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، دو قمر داشته است و برخوردی آرام آنها را در مدت چند ساعت، با هم ترکیب کرد. این خبر در مجله نیچر&amp;lt;ref&amp;gt;nature&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 2011 چاپ شده است! هر دو قمر بقایای برخورد سیاره‌ای هم اندازه مریخ به زمین بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دانشمند به نام‌های Asphaug  و  Jutziاز دانشگاه کالیفرنیا این برخورد را شبیه سازی نمودند. قمری با یک سوم جرم ماه فعلی و 1000 کیلومتر قطر، به قمر دیگر برخورد کرد. هر دو قمر در یک مدار می‌چرخیدند و سرعت برخودشان کم بوده است. شبیه‌سازی‌های انجام شده با شبیه‌سازی‌های قبلی مغایرتی نداشت. اگر سرعت حرکت جسم کوچک‌تر، کم باشد، این برخورد باعث می‌شود سمت دورتر ماه با پوسته‌ای جامد با ضخامت ده‌ها کیلومتر بیشتر از سمت نزدیک، پوشیده شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided”؛ Nature “Early Earth may have had two moons” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7.jpg|بندانگشتی|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=سرد شدن ماه و چند ویژگی آن=&lt;br /&gt;
شعاع ماه 0.27 شعاع زمین و جرم آن 0.012 جرم زمین است. ماه 4.6 میلیارد سال پیش تشکیل شده است. سطح آن توسط اجرامی که در سحابی منظومه شمسی قرار داشتند، بمباران شد. 4.4 میلیارد سال پیش، 100 کیلومتر از ضخامت رویه ماه مذاب بوده است که ناشی از گرمای اولیه تشکیل آن و بمباران شهاب‌سنگ‌ها است. 4.2 میلیارد سال پیش سطح آن جامد گشت. بمباران سطح ماه همچنان ادامه دارد و بسیاری از حفره‌های روی ماه ناشی از آن است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Tennessee, &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که ماه نیز در آغاز به دلیل مذاب بودن نوری داشته که با سرد شدن آن، از بین رفته و تاریک شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=حفره‌های روی ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه اقیانوس ماگمای (Magma Ocean hypothesis) ماه چگونگی تشکیل قسمت خارجی ماه- صخره‌ها- را توضیح می‌دهد. در آغاز تشکیل، حدود چند صد کیلومتر از ضخامت ماه، مذاب بوده و سپس سرد و کریستالی شده و پوسته و جبه و صخره‌های ماه را ساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرضیه بمباران سنگین اخیر (Late Heavy Bombardmen) می‌گوید که 600 میلیون سال پس از تشکیل ماه، برخوردهای زیادی با آن روی داده است. این فرضیه بیان می‌کند که بزرگ‌ترین حفره‌های ماه در همان ابتدای تشکیل آن و با برخورد جسمی بسیار بزرگ به وجود آمده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین حفره‌ها چند صد کیلومتر و کوچک‌ترین آنها در حد میکروسکوپی هستند و تعدادشان بیشتر است. ابتدا فرض شده بود که حفره‌های ماه دارای دو منشا هستند: 1- ناشی از آتشفشان‌های سطح ماه 2-  برخورد اجرام آسمانی. اما بعدها با بررسی هایی که بر روی سطح ماه انجام شد، متوجه شدند که تنها دلیل حفره‌های روی ماه، برخورد اجرام آسمانی است. اگر از زمین به ماه نگاه کنیم، بیش از 30هزار حفره به شکل دهانه آتشفشان روی آن مشخص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به غیر از حفره‌ها، بخش های دیگری که روی سطح ماه وجود دارد که Maria نام دارد و ناشی از برخوردهای بزرگی هستند و ابتدا گدازه‌ای شکل بودند و سپس جامد شده‌اند. Maria 16% از سطح ماه را تشکیل می‌دهد. در 3.1 تا 3.8 میلیارد سال پیش، پس از بمباران شدید ماه توسط شهاب‌سنگ‌ها تشکیل شده‌اند. ضخامت آنها 10 کیلومتر است و نقاط تیره رنگ سطح ماه هستند. قسمت دیگر سطح ماه Highlandها هستند.  Highland 3.8 تا 4 میلیارد سال پیش تشکیل شده‌اند و قدیمی‌تر از Maria هستند. 84% باقی پوسته ماه را می‌پوشانند. ضخامت آنها 100 کیلومتر است و مناطق روشن سطح ماه هستند. این دو قسمت، در سمت رو به زمین، ماه قرار دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین جو دارد و بنابراین آن را از برخورد اجرام آسمانی حفظ می‌کند. اما ماه جو ندارد، بنابراین چیزی از آن محافظت نمی‌کند. همچنین به دلیل نداشتن جو دمای بسیار متفاوتی را در شب و روز دارد، به طوری که دمای آن در روز حدود 400 کلوین و در شب به 100 کلوین می‌رسد. از آنجا که آبی روی ماه وجود ندارد چیزی که باعث فرسایش حفره‌ها شود، وجود ندارد و آنها همانند روز تشکیلشان باقی مانده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3851</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3851"/>
		<updated>2020-04-03T08:33:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* سرد شدن ماه و چند ویژگی آن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند جسمی هم اندازه مریخ با ضربه‌ای سنگین به زمین خورده است و قطعه‌ای از آن را جدا کرده است. سپس این مواد ماه را تشکیل دادند. ماه نسبت به موقعیت و مکان فعلی آن، به زمین نزدیک‌تر بوده است. این تئوری در سال 1975 ارائه شد و تا قبل از سفر آپولو غیر ممکن به نظر می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری برخورد بزرگ پذیرفته‌ترین تئوری در حال حاضر است. اما مشکلی دارد و آن هم تفاوت دو روی ماه است. سمت رو به زمین دارای سطح تاریک و روشن است که سطوح تاریک، Maria و سطوح روشن Highland نام دارند. اما در طرف دور از زمین این سطح‌ها وجود ندارد و کوهستانی است! پوسته سمت عقبی ماه 50 کیلومتر ضخیم‌تر از سمت رو به زمین است. سمت رو به زمین مقدار بیشتری پتاسیم و فسفر دارد. این تفاوت‌ها و بسیاری تفاوت‌های دیگر باعث شد که دانشمندان درصدد کشف علت بر آیند. یکی از این فرضیات جدید برای توضیح تفاوت‌ها را در ادامه مطرح می‌کنیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Northwestern, “Origin of the Moon”؛ Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation”؛ Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرضیه‌ دو قمر زمین==&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، دو قمر داشته است و برخوردی آرام آنها را در مدت چند ساعت، با هم ترکیب کرد. این خبر در مجله نیچر&amp;lt;ref&amp;gt;nature&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 2011 چاپ شده است! هر دو قمر بقایای برخورد سیاره‌ای هم اندازه مریخ به زمین بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دانشمند به نام‌های Asphaug  و  Jutziاز دانشگاه کالیفرنیا این برخورد را شبیه سازی نمودند. قمری با یک سوم جرم ماه فعلی و 1000 کیلومتر قطر، به قمر دیگر برخورد کرد. هر دو قمر در یک مدار می‌چرخیدند و سرعت برخودشان کم بوده است. شبیه‌سازی‌های انجام شده با شبیه‌سازی‌های قبلی مغایرتی نداشت. اگر سرعت حرکت جسم کوچک‌تر، کم باشد، این برخورد باعث می‌شود سمت دورتر ماه با پوسته‌ای جامد با ضخامت ده‌ها کیلومتر بیشتر از سمت نزدیک، پوشیده شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided”؛ Nature “Early Earth may have had two moons” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7.jpg|بندانگشتی|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=سرد شدن ماه و چند ویژگی آن=&lt;br /&gt;
شعاع ماه 0.27 شعاع زمین و جرم آن 0.012 جرم زمین است. ماه 4.6 میلیارد سال پیش تشکیل شده است. سطح آن توسط اجرامی که در سحابی منظومه شمسی قرار داشتند، بمباران شد. 4.4 میلیارد سال پیش، 100 کیلومتر از ضخامت رویه ماه مذاب بوده است که ناشی از گرمای اولیه تشکیل آن و بمباران شهاب‌سنگ‌ها است. 4.2 میلیارد سال پیش سطح آن جامد گشت. بمباران سطح ماه همچنان ادامه دارد و بسیاری از حفره‌های روی ماه ناشی از آن است&amp;lt;ref&amp;gt;University of Tennessee, &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که ماه نیز در آغاز به دلیل مذاب بودن نوری داشته که با سرد شدن آن، از بین رفته و تاریک شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=حفره‌های روی ماه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3850</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3850"/>
		<updated>2020-04-03T08:32:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* فرضیه‌ دو قمر زمین */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند جسمی هم اندازه مریخ با ضربه‌ای سنگین به زمین خورده است و قطعه‌ای از آن را جدا کرده است. سپس این مواد ماه را تشکیل دادند. ماه نسبت به موقعیت و مکان فعلی آن، به زمین نزدیک‌تر بوده است. این تئوری در سال 1975 ارائه شد و تا قبل از سفر آپولو غیر ممکن به نظر می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری برخورد بزرگ پذیرفته‌ترین تئوری در حال حاضر است. اما مشکلی دارد و آن هم تفاوت دو روی ماه است. سمت رو به زمین دارای سطح تاریک و روشن است که سطوح تاریک، Maria و سطوح روشن Highland نام دارند. اما در طرف دور از زمین این سطح‌ها وجود ندارد و کوهستانی است! پوسته سمت عقبی ماه 50 کیلومتر ضخیم‌تر از سمت رو به زمین است. سمت رو به زمین مقدار بیشتری پتاسیم و فسفر دارد. این تفاوت‌ها و بسیاری تفاوت‌های دیگر باعث شد که دانشمندان درصدد کشف علت بر آیند. یکی از این فرضیات جدید برای توضیح تفاوت‌ها را در ادامه مطرح می‌کنیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Northwestern, “Origin of the Moon”؛ Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation”؛ Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرضیه‌ دو قمر زمین==&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، دو قمر داشته است و برخوردی آرام آنها را در مدت چند ساعت، با هم ترکیب کرد. این خبر در مجله نیچر&amp;lt;ref&amp;gt;nature&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 2011 چاپ شده است! هر دو قمر بقایای برخورد سیاره‌ای هم اندازه مریخ به زمین بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو دانشمند به نام‌های Asphaug  و  Jutziاز دانشگاه کالیفرنیا این برخورد را شبیه سازی نمودند. قمری با یک سوم جرم ماه فعلی و 1000 کیلومتر قطر، به قمر دیگر برخورد کرد. هر دو قمر در یک مدار می‌چرخیدند و سرعت برخودشان کم بوده است. شبیه‌سازی‌های انجام شده با شبیه‌سازی‌های قبلی مغایرتی نداشت. اگر سرعت حرکت جسم کوچک‌تر، کم باشد، این برخورد باعث می‌شود سمت دورتر ماه با پوسته‌ای جامد با ضخامت ده‌ها کیلومتر بیشتر از سمت نزدیک، پوشیده شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided”؛ Nature “Early Earth may have had two moons” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7.jpg|بندانگشتی|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=سرد شدن ماه و چند ویژگی آن=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_7.jpg&amp;diff=3849</id>
		<title>پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_7.jpg&amp;diff=3849"/>
		<updated>2020-04-03T08:32:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 7&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3848</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3848"/>
		<updated>2020-04-03T08:30:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* تئوری برخورد بزرگ Giant Impact Theory */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند جسمی هم اندازه مریخ با ضربه‌ای سنگین به زمین خورده است و قطعه‌ای از آن را جدا کرده است. سپس این مواد ماه را تشکیل دادند. ماه نسبت به موقعیت و مکان فعلی آن، به زمین نزدیک‌تر بوده است. این تئوری در سال 1975 ارائه شد و تا قبل از سفر آپولو غیر ممکن به نظر می‌رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری برخورد بزرگ پذیرفته‌ترین تئوری در حال حاضر است. اما مشکلی دارد و آن هم تفاوت دو روی ماه است. سمت رو به زمین دارای سطح تاریک و روشن است که سطوح تاریک، Maria و سطوح روشن Highland نام دارند. اما در طرف دور از زمین این سطح‌ها وجود ندارد و کوهستانی است! پوسته سمت عقبی ماه 50 کیلومتر ضخیم‌تر از سمت رو به زمین است. سمت رو به زمین مقدار بیشتری پتاسیم و فسفر دارد. این تفاوت‌ها و بسیاری تفاوت‌های دیگر باعث شد که دانشمندان درصدد کشف علت بر آیند. یکی از این فرضیات جدید برای توضیح تفاوت‌ها را در ادامه مطرح می‌کنیم&amp;lt;ref&amp;gt;University of Northwestern, “Origin of the Moon”؛ Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation”؛ Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرضیه‌ دو قمر زمین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3847</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3847"/>
		<updated>2020-04-03T08:28:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟ */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری برخورد بزرگ &amp;lt;ref&amp;gt;Giant Impact Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3846</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3846"/>
		<updated>2020-04-03T08:27:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* تئوری شکافتFission theory */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه هنگامی که زمین گلوله مذاب بزرگی بوده است  و به سرعت می‌چرخیده ، از آن جدا شده و بعد به صورت کره‌ی ماه در آمده است. (شکل 6)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 6]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکل این تئوری این است که کره‌ی زمینی که با سرعت خیلی زیاد بچرخد با مشاهدات مربوط به دیگر سیارات  تایید نمی‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کدام‌یک از این تئوری‌ها صحیح است؟==&lt;br /&gt;
دانشمندان تصمیم به جمع‌آوری اطلاعاتی از مواد شیمیایی موجود در زمین و ماه نمودند. اگر این مواد مشابه باشد، تئوری خواهر و شکافت می‌تواند، درست باشد. اگر تفاوت مواد شیمیایی قابل ملاحظه باشد، تئوری به دام افتادن درست خواهد بود. بعد از اینکه سفینه آپولو&amp;lt;ref&amp;gt;Apollo&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌هایی از مواد ماه را همراه خود آورد، دانشمندان کشف جالبی کردند. نمونه مواد روی پوسته &amp;lt;ref&amp;gt;crust&amp;lt;/ref&amp;gt; و جبه&amp;lt;ref&amp;gt;mantle&amp;lt;/ref&amp;gt; آن مشابه زمین بود، اما مواد داخلی آن متفاوت بود! بنابراین هر سه تئوری بالا رد شدند و تئوری جدیدی باید مطرح می‌شد تا مشاهدات را توضیح دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_6.jpg&amp;diff=3845</id>
		<title>پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 6.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_6.jpg&amp;diff=3845"/>
		<updated>2020-04-03T08:24:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شکل 6&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3844</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3844"/>
		<updated>2020-04-03T08:22:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* تئوری به دام افتادنCapture Theory */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه نیز مانند هر جسم دیگری در منظومه شمسی به طور مستقل از سحابی به وجود آمده است. آنگاه از نزدیکی زمین عبور کرده و در دام نیروی گرانش زمین افتاده است. (شکل 4)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 4]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدل‌های ریاضی امکان به دام افتادن چنین جرم بزرگی در نیروی گرانش سیارات را تایید می‌کند. این واقعیت که سیارات گازی بزرگی مانند مشتری و کیوان، قمرهای خود را به دام انداخته‌اند، این امکان را مطرح می‌کند که به دام افتادن ماه توسط نیروی گرانش زمین دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تئوری خواهر یا به ‌هم پیوستگی &amp;lt;ref&amp;gt;Coaccretion, or Sister Theory  &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
این تئوری بیان می‌کند که ماه همزمان با زمین و در کنار آن از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی تشکیل شد و هرگز این دو جسم یکی نبوده‌اند. (شکل 5)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 5]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط قوت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تئوری شواهد تجربی زیادی دارد. بیشتر ستاره‌ها در سیستم‌های دوتایی مشاهده می‌شوند و معمولاً جرم یکی خیلی بیشتر از دیگری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقاط ضعف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فرض کنیم که ماه و زمین همزمان از ابر سحابی اولیه منظومه شمسی به وجود آمده‌اند، به دلیل اندازه زمین، ماه باید قسمتی از سیاره زمین می‌شد. همچنین مقدار آهن در ماه نیز باید همانند زمین می‌بود و ویژگی‌های مشابه شیمیایی می‌داشتند.&lt;br /&gt;
==تئوری شکافت&amp;lt;ref&amp;gt;Fission theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_5.jpg&amp;diff=3843</id>
		<title>پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 5.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_5.jpg&amp;diff=3843"/>
		<updated>2020-04-03T08:21:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شکل 5&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_4.jpg&amp;diff=3842</id>
		<title>پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 4.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_4.jpg&amp;diff=3842"/>
		<updated>2020-04-03T08:18:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شکل 4&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3841</id>
		<title>خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=3841"/>
		<updated>2020-04-03T08:17:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosna: /* تئوری‌های تشکیل ماه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{QFrame|Surah=17|Ayah=12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=چکیده=&lt;br /&gt;
در آیه 12 سوره اسراء خداوند از محو آیه لیل و مبصر قرار دادن آیه روز سخن می‌گوید. برخی از صاحبنظران چنین ادعا کرده‌اند که منظور از محو آیه لیل در این آیه، خاموش کردن ماه است، چراکه یافته‌های علمی نشان می‌‌دهد که ماه زمانی روشن و فروزان بوده و از خود نور داشته است. اما مفسران در خصوص اینکه مراد از آیه لیل و آیه نهار چیست و به تبع آن درباره معنای محو آیه لیل اختلاف نظر دارند. در این نوشتار بر آنیم که با بررسی و سنجش نظرات مفسران، شواهد و قرائن موجود در آیات و روایات و همچنین آخرین یافته‌های علمی میزان صحت و سقم ادعای مطرح شده را ارزیابی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
شب و روز دو نشانه از نشانه‌های شگفت‌انگيز الهی هستند. روز براى تلاش و كسب و كار و شب براى آسايش و آرامش قرار داده شده و اين نشانى از قدرت خداست. خداوند در آیه 12 سوره اسراء به آیه بودن شب و روز اشاره می‌کند و در ادامه خصوصیات جالبی برای آیه لیل و آیه نهار و نقش آنها در زندگى انسان بیان می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»، اسراء/ 17/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز را دو نشانه قرار داديم، نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏‌بخش گردانيديم تا فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سال‌ها و حساب را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، خداوند می‌‌فرماید که آیه شب را محو نموده و آیه روز را روشن و پر فروغ گردانیده است. در ادامه آیه، علت این امور را در دو چیز معرفی می‌نماید؛ دستیابی به فضل پروردگار و شناخت شماره سال‌ها و حساب امور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن ادعا نموده‌اند که این آیه به یک موضوع علمی اشاره دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نک. الحاج احمد، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص288&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان برآنند که اولاً مراد از آیه شب، ماه است و ثانیاً، با توجه به معنای لغوی «محو» که از بین رفتن اثر شیء است، گویا زمانی، ماه همچون خورشید فروزان و مشتعل بوده است و خداوند با خاموش کردن آن به تعبیری اثر آن را محو کرده و آن را به شکل امروزی آن که تنها بازتاب دهنده نور خورشید است، در آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید دید که آیا چنین ادعایی می‌تواند با مفاهیم مطرح شده در آیه سازگار باشد یا خیر. بدین منظور ابتدا باید به دو سوال اساسی پاسخ دهیم. اینکه منظور از آیه لیل و آیه نهار چیست و محو آیه لیل به چه معناست. برای یافتن پاسخ این سوالات می‌بایست به بررسی آراء مفسران در این آیه پرداخته و با توجه به شواهد و قرائن موجود، دیدگاهی را که از قوت بیشتری برخوردار است، مشخص نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»=&lt;br /&gt;
واژه «آیه» به معنای علامت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج14، ص56&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج1، ص145&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه ظاهر &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده است. اما سوال اساسی اینجاست که خداوند با اضافه کردن واژه آیة به اللیل و النهار در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» به چه پدیده‌هایی اشاره می ‌نماید. مفسران دو دیدگاه عمده درباره معنای «آیة اللیل» و «آیة النهار» مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
==دیدگاه اول: شب و روز==&lt;br /&gt;
گروهی از مفسران منظور از «آیة اللیل» را خود لیل و منظور از «آیة النهار» را خود نهار می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار، اضافه بیانیه  است &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه اول:===&lt;br /&gt;
====به کار بردن ویژگی مبصرة====&lt;br /&gt;
واژه «مبصرة» به معانی روشن &amp;lt;ref&amp;gt;راغب، ص128&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیّن و واضح &amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج3، ص225&amp;lt;/ref&amp;gt; و بینا کننده و وسیله دیدن &amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابن منظور، ج4، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، ج1، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. ویژگی مبصرة که در این آیه برای آیه نهار استعمال شده، به طور کلی 6 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع در آیات قرآن به کار رفته است که به استثناء آیه مورد بحث ما، در سه آیه دیگر برای خود نهار، در دو آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی و در یک آیه به عنوان ویژگی تقواپیشگان استعمال شده و در هیچ آیه‌ای برای شمس استفاده نشده است. این قرینه می‌تواند مویدی برای دیدگاه اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول1) می توانید موارد کاربرد صفت مبصر درآیات قرآن را ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول 1) موارد استعمال صفت مبصر در آیات قرآن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!ردیف&lt;br /&gt;
!کاربردهای صفت مبصر&lt;br /&gt;
!آیات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|1&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|در 3 آیه به عنوان ویژگی نهار&lt;br /&gt;
|هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... یونس/67&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... نمل/86&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً ... غافر/61&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|2&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|در 2 آیه به عنوان صفت معجزات پیامبران الهی&lt;br /&gt;
|...وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ... إسراء/59&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ  نمل/13&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!3&lt;br /&gt;
|در 1 آیه به صورت جمع به عنوان ویژگی تقواپیشگان&lt;br /&gt;
|إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ  أعراف/201   &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظاهر آیه====&lt;br /&gt;
برخی از مفسران معتقدند که دیدگاه اول یعنی شب و روز بودن آیه لیل و نهار، تطابق بیشتری با ظاهر آیه دارد &amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454?&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; رک. طباطبایی، ج13، ص51&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود می‌تواند قرینه‌ای برای تقویت این احتمال باشد.&lt;br /&gt;
==دیدگاه دوم: ماه و خورشید==&lt;br /&gt;
برخی از مفسران برآنند که منظور از «آیة اللیل»، ماه و منظور از «آیة النهار»، خورشید است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس اضافه واژه آیة به اللیل و النهار اضافه لامیه (اختصاصیه) است &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ثقفی تهرانی، ج3، ص346&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دسته از مفسران را با توجه به اینکه چه معنایی برای دو واژه اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ» در نظر می‌گیرند، می‌توان به سه دسته تقسیم نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عده‌ای با توجه به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» را ماه و خورشید معرفی کرده‌اند، در جمله ابتدایی نیز منظور از اللیل و النهار را ماه و خورشید دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برخی دیگر از مفسرین در جمله ابتدایی واژه‌ای را در تقدیر دانسته‌اند. البته در اینکه واژه محذوف در این جمله چه بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد و مفسران سه احتمال را برای آن مطرح کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) «و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; شریف لاهیجی، ج2، ص782&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند نور شب و نور روز را دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) «و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند شب و روز را صاحب دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) «و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین» &amp;lt;ref&amp;gt;ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی خداوند در شب و روز دو آیه قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دیگری از مفسران برآنند که منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی، همان معنای ظاهری آن دو یعنی شب و روز است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، ج14، ص36&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; صادقی تهرانی، ج17، ص88&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. شعبان، ص287&amp;lt;/ref&amp;gt; .هرچند که منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» در جملات بعدی ماه و خورشید باشد. به عبارت دیگر شب و روز در عین حال که فی نفسه آیه و نشانه الهی هستند، درونشان نیز آیاتی وجود دارد که بارزترین آنها ماه و خورشید است. بدین ترتیب خداوند در جمله اول آیه بودن شب و روز را بیان می‌نماید و در جملات بعدی به ترتیب به آیاتی که درون شب و روز قرار دارند، یعنی ماه و خورشید اشاره می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع‌بندی این آراء باید گفت که اگر بنا را بر عدم در تقدیر گرفتن چیزی در آیه بگذاریم، به نظر می‌رسد که از میان این سه دیدگاه، نظر سوم مناسبت بیشتری با ظاهر آیه دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جدول 2) می‌توانید خلاصه این آراء را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;|جدول 2) منظور از اللیل و النهار در جمله ابتدایی آیه «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ»  بنابر دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معنای لیل و نهار&lt;br /&gt;
|تقدیر آیه&lt;br /&gt;
|مفسران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|ماه و خورشید&lt;br /&gt;
|و جعلنا نیری اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|زمخشری، ج2، ص652؛ فخرالدین رازی، ج20، ص306؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. ابوحیان، ج7، ص20؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366؛ آلوسی، ج8، ص26؛ شریف لاهیجی، ج2، ص782&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا اللیل و النهار ذوی آیتین&lt;br /&gt;
|آلوسی، ج8، ص26؛ نک. بیضاوی، ج3، ص250؛ نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و جعلنا فی اللیل و النهار آیتین&lt;br /&gt;
|ابوحیان، ج7، ص20؛ آلوسی، ج8، ص26&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب و روز&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|مجلسی، ج54، ص132؛ ابن عاشور، ج14، ص36؛ صادقی تهرانی، ج17،  ص88؛ نک. شعبان، ص287&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
===شواهد موید دیدگاه دوم===&lt;br /&gt;
====تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»====&lt;br /&gt;
از جمله شواهدی که نشان می‌دهد منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تعلیلی است که در ادامه آیه بیان شده است. خداوند در این آیه پس از ذکر آیه بودن شب و روز، محو آیه شب و مبصر قرار دادن آیه روز به بیان علل این مسائل پرداخته و یکی از این علت‌ها را شناسایی شمار سال‌ها و حساب امور معرفی می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌چنین تعلیلی تنها در یک آیه دیگر قرآن مطرح شده و آن هم در رابطه با ماه و خورشید است:&lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=10|Ayah=5}}&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترين فوائد ماه اين است كه بشر به وسيله آن شماره سال و ماه‌‏ها و حساب‌‏هاى ديگر را بداند و به انجام وظائف خود بپردازد. زيرا تشخيص سال و ماه و ... بدون وجود خورشيد و ماه امكان‏‌پذير نيست &amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، ج7، ص78&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه دیگری خداوند به صراحت بیان می‌نماید که این ماه و خورشید هستند که وسیله حساب اوقات و امورند&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری، ج3، ص507&amp;lt;/ref&amp;gt;: &lt;br /&gt;
{{QFrame|Surah=6|Ayah=96}}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب به نظر می‌رسد که به کار بردن این تعلیل در آیه می‌تواند این دیدگاه را که منظور از آیه لیل و نهار، ماه و خورشید است، تقویت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایات تفسیری====&lt;br /&gt;
روایات بسیاری در تفسیر آیه 12 سوره اسراء از معصومین ع به دست ما رسیده است. این روایات را می‌توان از لحاظ مضمونی، به سه دسته تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	دسته اول روایاتی هستند که در آن‌ها ضمن اشاره به آیه 12 سوره اسراء، ماه به طور ضمنی به عنوان «آیة اللیل» معرفی شده و محو شدن آن نیز، مرتبط با تیرگی‌هایی که در سطح آن مشاهده می‌شود، دانسته شده است. از جمله این روایات می‌توان به روایات متعددی از پیامبر ص &amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; نوری، ج1، ص272&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt;سیوطی،  ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt;، امام علی ع &amp;lt;REF&amp;gt; ابن بابویه، خصال، ج‏2، ص643&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ابن طاوس، ص9&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; ثقفی، ج1، ص104&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فراء، ج2، ص118&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فیروز آبادی، فضائل الخمسه من صحاح، ج‏2، ص239&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; سیوطی، ج‏4، ص: 166&amp;lt;/REF&amp;gt; و امام صادق ع&amp;lt;REF&amp;gt;عیاشی، ج2، ص283&amp;lt;/REF&amp;gt; اشاره کرد. از امام علی ع روایت شده است که در پاسخ شخصی که از او درباره لکه‌های ماه می‌پرسد، می‌فرماید که این لکه‌ها همان محو شدن آیه شب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ رُوِيَ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ اللَّطْخَةِ الَّتِي فِي وَجْهِ الْقَمَرِ فَقَالَ ذَاكَ مَحْوُ آيَةِ اللَّيْلِ &amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص131&amp;lt;/REF&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در توضیح این روایت می‌گوید: ظاهر کلام معصوم ع تفسیر آیه لیل و نهار به قمر و شمس است، نه شب و روز، هرچند که مراد از آیتین در ابتدای آیه، شب و روز باشد&amp;lt;REF&amp;gt;مجلسی، ج54، ص132&amp;lt;/REF&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	دسته دوم، روایاتی هستند که در تفسیر این آیه به این موضوع اشاره دارند که ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است  &amp;lt;REF&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/REF&amp;gt;. اگر ماه به حال خود واگذارده مى‌‏شد و همچون خورشيد نور آن محو نمى‌‏گشت، شب از روز و روز از شب ممتاز و مشخص نبود و مردم تعداد سال‌ها را نمى‏‌دانستند&amp;lt;REF&amp;gt;ابن بابویه، علل الشرائع، ج‏2، ص470&amp;lt;/REF&amp;gt;&amp;lt;REF&amp;gt; فرات‏كوفي، ص185&amp;lt;/REF&amp;gt;. این روایات نیز به طور ضمنی به اینکه ماه و خورشید، آیه شب و روز هستند، اشاره می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	دسته سوم نیز شامل روایتی از امام علی ع می‌شود که در آن به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نمایند. در خطبه 91 نهج البلاغه چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خورشید را نشانه روشنى‌بخش روز، و ماه را، نشانه محو شده شب‏ قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت در آورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‌گيرى كرد تا در درجات تعيين شده حركت كنند تا شب و روز به وسیله ماه و خورشید از هم متمایز شده و قابل تشخيص شوند، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سال‌ها، و اندازه‌گيرى زمان ممكن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه ملاحظه می‌شود در این روایت امام علی ع به صراحت آیه محو شده شب را ماه و آیه روشنی بخش روز را خورشید معرفی می‌نمایند. علاوه بر این شناخت شمار سال‌ها و حساب امور را نیز وابسته به سیر و مقادیر ماه و خورشید می‌دانند که می‌تواند مویدی برای شاهد اول این دیدگاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب با توجه به اینکه در روایات متعددی به گونه‌های مختلف، به اینکه منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار»، ماه و خورشید است، اذعان شده است، باید گفت که این روایات قرینه محکمی برای تقویت این دیدگاه هستند. خلاصه ای از انواع روایات تفسیری به همراه نمونه‌ای از هر دسته را می‌توانید در جدول3) ملاحظه نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;6&amp;quot;|جدول3) تقسیم بندی روایات تفسیری آیه 12 سوره اسراء از لحاظ مضمون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! ردیف !! مضمون روایات !! نمونه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1|| روایاتی که محو شدن آیه لیل را مرتبط با تیرگی‌های سطح ماه می‌داند.|| عن أبي الطفيل قال: نادا ابن الكوا عليا عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين أخبرنى عن هذا السواد في القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ»&amp;lt;ref&amp;gt;عروسی حویزی، ج‏3، ص142&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 2|| روایاتی که می‌گویند: ماه نیز همانند خورشید فروزان و درخشنده بوده، ولی خداوند نور ماه را محو كرده است.|| قَالَ الْحَسَنُ ع: ... أَمَّا الْمَحْوُ الَّذِي فِي الْقَمَرِ فَإِنَّ ضَوْءَ الْقَمَرِ كَانَ مِثْلَ ضَوْءِ الشَّمْسِ فَمَحَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً &amp;lt;ref&amp;gt;حرانی، ص229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 3|| روایتی که به صراحت «آیة اللیل» را ماه و «آیة النهار» را خورشید معرفی می‌نماید.|| وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه91&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==شواهد موید هر دو دیدگاه:==&lt;br /&gt;
===فاء در عبارت «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ»===&lt;br /&gt;
برای حرف عطف فاء سه معنای ترتیب، تعقیب و سببیت مطرح شده است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طریحی، ج1، ص323&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آیه مورد بحث ما با توجه به قرائن به نظر می‌رسد که معنای ترتیب مورد نظر باشد. ترتیب نیز خود بر دو نوع معنوی و ذکری است. ترتیب معنوی به این معناست که مطالبی که با فاء به هم عطف شده‌اند، در واقعیت نیز به ترتیب و پشت سر هم اتفاق افتاده باشند. ولی ترتیب ذکری بر خلاف ترتیب معنوی به این معناست که مطالب عطف شده با فاء، تنها به این ترتیب ذکر شده‌اند– به دلایلی مثل رعایت ترتیب ذکر شدن آنها در کلام قبلی- و لزومی ندارد که در واقع هم به این ترتیب باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله فوائد ترتیب ذکری، عطف مفصل بر مجمل است &amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، ج1، ص504&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; عباس، ج3، ص573&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین معنا که ابتدا مطلبی به صورت اجمالی و مختصر بیان می‌شود و در ادامه، همان مطلب با توضیح و تفصیل بیشتر با حرف عطف فاء به مطلب اجمالی قبلی عطف می‌شود. روشن است که دو مطلب عطف شده در واقعیت به ترتیب رخ نداده‌اند و هر دو بیان یک مطلب هستند که تنها به ترتیبی که مشاهده می‌شود، ذکر شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال در آیه مورد بحث ما یعنی «وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» اگر ترتیب معنوی مراد باشد، دیدگاه دوم تایید می‌شود. یعنی ابتدا خداوند شب و روز را آیه قرار داد و سپس آیه شب یعنی ماه را محو کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر ترتیب ذکری یعنی عطف مفصل بر مجمل مراد باشد، دیدگاه اول تایید می‌شود. یعنی خداوند شب و روز را دو آیه قرار داد (مجمل) و آیه قرار دادن آنها به این صورت بوده که آیه لیل (یعنی خود لیل) محو شده و آیه روز (یعنی خود روز) روشن شده است (مفصل). به عبارت دیگر محو شدن آیه لیل و روشن قرار دادن آیه نهار توضیح و تفصیل همان آیه قرار دادن شب و روز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اضافه آیه به اللیل===&lt;br /&gt;
چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، اضافه واژه آیه به اللیل می‌تواند اضافه بیانیه باشد، که در این صورت منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که شب است، مثل این‌که می‌گوییم شهر قم؛ منظور شهری است که قم است، نه شهری که متعلق به قم است. در این صورت دیدگاه اول تایید می‌شود، اما اگر اضافه آیه به واژه اللیل، اضافه اختصاصیه (لامیه) باشد، منظور از «آيَةَ اللَّيْلِ»، آیه‌ای است که متعلق به لیل است، یعنی ماه. در این صورت دیدگاه دوم تایید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب چنانکه ملاحظه شد، هر یک از دو دیدگاه مطرح درباره معنای آیه لیل و نهار، قرائن و مویداتی دارند و نمی‌توان هیچ‌یک را مردود دانست. بنابراین در ادامه به بررسی معنای محو آیه لیل بر اساس هر دو دیدگاه می‌پردازیم، تا مشخص شود که محو آیه لیل بر اساس کدام دیدگاه معنای صحیح‌تری پیدا می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول4) خلاصه‌ای از آراء مفسران درباره معنای آیه لیل و نهار و مویدات هر دیدگاه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) دیدگاه های مطرح در خصوص معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ردیف&lt;br /&gt;
|معنای آیه لیل و آیه نهار&lt;br /&gt;
|نوع اضافه&lt;br /&gt;
|مویدات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه اول&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = لیل&lt;br /&gt;
آیه نهار = نهار&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه بیانیه&lt;br /&gt;
|1- به کار بردن ویژگی مبصرة&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- ظاهر آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دیدگاه دوم&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|آیه لیل = ماه&lt;br /&gt;
آیه نهار = خورشید&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|اضافه اختصاصیه (لامیه)&lt;br /&gt;
|1- تعلیل «لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|2- روایات تفسیری&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=محو «آیة اللیل»=&lt;br /&gt;
فعل محونا از ریشه «م،ح،و» به معنای از بین بردن اثر شیئ است &amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، ج3، ص314 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; راغب، ص762 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; ابن منظور، ج15، ص272 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; قرشی، ج6، ص241 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس (ص976 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اصل این ماده را به معنای بردن شیئ می‌داند. برخی نیز معنای زائل کردن شیئ را برای این ماده مطرح می نمایند &amp;lt;ref&amp;gt;طریحی، ج1، ص387 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; مصطفوی، ج11، ص44 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که گفته شد، دو دیدگاه درباره معنای «آیة اللیل» در میان مفسران مطرح است، از این رو فهم مراد الهی از محو کردن «آیة اللیل» منوط به آن است که کدام یک از این دو دیدگاه را مبنا قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه اول یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، خود لیل باشد، دو معنا برای محو شب مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.محو آیه شب به معنای تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی است که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، ج6، ص454&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشری، ج2، ص652&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح این دیدگاه باید گفت که با توجه به اینکه محو به معنای از بین بردن اثر شیئ است، باید ابتدا برای شیئ اثری در نظر بگیریم تا فعل محو کردن به از بین بردن آن اثر تعلق گیرد. بنابراین باید ابتدا برای شب اثری مثل روشنایی در نظر بگیریم تا فعل «محونا» به معنای از بین بردن آن اثر باشد، از این رو مراد از محو کردن شب نمی‌تواند صرفاً به معنای تاریک قرار دادن یا تاریک آفریده شدن شب باشد و تنها در صورتی استعمال فعل «محونا» برای شب صحیح به نظر می‌رسد که روشنایی یا اثر خاصی را -که پس از محو کردن از بین رفته است- پیش از وقوع محو برای آن متصور بدانیم. اما اگر تنها تاریک آفریده شدن شب مورد نظر باشد، فعل «جعل» همان‌طور که در جمله‌های قبل و بعد نیز به کار رفته است، با این مضمون هماهنگی بیشتری دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که خداوند با استفاده از فعل «محونا» درصدد بیان حقیقتی بیشتر و فراتر از صرف جعل و تاریک قرار دادن شب است، در غیر این صورت در این جمله نیز همانند جملات اول و سوم آیه از فعل «جعل» استفاده می‌نمود. بنابراین باید گفت که این دیدگاه نمی‌‎تواند مراد الهی را از محو آیه شب به درستی مشخص نماید. البته همان‌طور که گفته شد، می‌توان این دیدگاه را به این صورت تصحیح کرد که منظور از محو آیه لیل، تاریک کردن آن پس از روشنایی است، تا از این طریق با مفاد آیه منافاتی نداشته باشد. البته لازم نیست روشنایی شب در حد نور روز بوده باشد و همین که روشنایی اندکی داشته باشد که بعداً محو شده باشد، کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.محو آیه شب به این معناست که نور و روشنایی روز، تاریکی شب را محو کرده و از بین می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; قمی مشهدی، ج7 ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مکارم، ج12، ص42&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز به نظر می‌رسد که مورد خدشه است، زیرا فعل ماضی «محونا» که در این آیه به کار رفته است، حاکی از اتفاقی است که در گذشته رخ داده و تمام شده است و نمی‌توان آن را به رویدادی مثل از بین رفتن تاریکی شب با نور روز که به طور مستمر و روزانه تکرار می‌شود، نسبت داد. علاوه بر این جمله بعد یعنی «وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» که خداوند در آن از مبصر قرار دادن روز سخن می‌گوید، برای بیان این معنا که نور روز تاریکی را از بین می‌برد، کفایت می‌کند و از این رو دیگر فایده‌ای بر بیان جمله «فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ» مترتب نیست &amp;lt;ref&amp;gt;آلوسی، ج8، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر دو جمله بیانگر یک مطلب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محو آیه لیل بر اساس دیدگاه دوم==&lt;br /&gt;
بر اساس دیدگاه دوم یعنی اینکه منظور از «آیة اللیل»، قمر باشد، چهار معنا برای محو قمر مطرح شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	منظور از محو قمر کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل) در طول ماه است&amp;lt;ref&amp;gt;فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص این دیدگاه باید توجه داشت که اگر بگوییم منظور از محو قمر، کم و زیاد شدن مستمر نور آن است که هر ماهه تکرار می‌شود، این معنا با توجه به ماضی بودن فعل «محونا» قابل پذیرش نیست. اما اگر مراد مفسرین از طرح این دیدگاه آن باشد که زمانی ماه، این کم و زیاد شدن نور را نداشته و همواره به صورت قرص کامل بوده است و پس از محو کردن آن، این تغییر نور برای آن حاصل شده است، قابل پذیرش است. البته در این صورت نیز مشکل دیگری مطرح می‌شود و آن این است که به نظر می‌رسد، محو کردن به معنای از بین بردن دائمی اثر شیئ باشد و نمی‌توان فعل محو کردن را برای تغییر نوری که به طور متناوب از بین رفته و دوباره باز می‌گردد به کار برد. هرچند می‌توان چنین ادعا کرد که به هر حال نور ماه در حالتی که متناوباً کم و زیاد شود، در مقایسه با حالتی که همواره به صورت قرص کامل باشد، کمتر است و می‌توان این کمتر بودن نور را معادل محو کردن ماه دانست. البته روشن است که این ادعا نیز تا حدودی تکلف آمیز بوده و با ظاهر آیه سازگار نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	منظور از محو قمر، ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; طبرسی، ج6، ص619&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; فخرالدین رازی، ج20، ص306&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی، ج55، ص124&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در قسمت‌های بعدی اشاره خواهد شد، در بسیاری از روایات معصومین ع این دیدگاه مطرح شده و مراد از محو آیه شب، لکه‌های سطح ماه معرفی شده است. بنابراین این دیدگاه علاوه بر اینکه با ظاهر آیه تناقضی ندارد، از مویدات روایی محکمی نیز برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	منظور از محو قمر خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه است &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، ج87، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک. بیضاوی، ج3، ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. قمی مشهدی، ج7، ص366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نحاس، ج2، ص268&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیدگاه نیز با توجه به آنچه که در رابطه با معنای فعل «محونا» بیان شد، قابل پذیرش نیست، زیرا محو کردن به معنای از بین بردن اثری است که پیش از این موجود بوده است. بنابراین نمی‌توان گفت که ماه از ابتدا تاریک آفریده شده است، بلکه باید پیش از محو کردن و تاریک شدن آن، زمانی روشن و تابان بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	منظور از محو قمر، گرفته شدن نور شدید ماه &amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل، ج2، ص524&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. رضی، ص198&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک. ابوحیان، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس این دیدگاه زمانی ماه نیز همانند خورشید از خود نور و درخشندگی داشته است، ولی پس از محو کردن اثر آن، این نور از بین رفته و به عبارتی ماه خاموش شده است و تنها نوری که برای آن باقی‌مانده، بازتاب نور خورشید است. این دیدگاه نیز علاوه بر اینکه از مویدات روایی برخوردار است، با ظاهر آیه و معنای فعل «محونا» نیز سازگاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;4&amp;quot;|جدول4) آراء مفسران درباره معنای محو آیه لیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!منظور از محو آیه لیل&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ارزیابی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;3&amp;quot;|بر اساس دیدگاه اول؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= شب&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot;|تاریک و بدون نور قرار دادن شب به نحوی که چیزی در آن آشکار نبوده و دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح: تاریک کردن شب پس از روشنایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|از بین رفتن و محو شدن تاریکی شب به وسیله نور و روشنایی روز&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!rowspan=&amp;quot;4&amp;quot;|بر اساس دیدگاه دوم؛&lt;br /&gt;
آیه لیل= ماه&lt;br /&gt;
|کم و زیاد شدن نور قمر (از هلال تا قرص کامل ) در طول ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با ماضی بودن فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌هایی در سطح ماه&lt;br /&gt;
|دارای مویدات روایی محکم&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق نشدن نور شدیدی مانند خورشید برای ماه&lt;br /&gt;
|ناسازگاری با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
|×&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن&lt;br /&gt;
|سازگار با معنای فعل «محونا»&lt;br /&gt;
دارای مویدات روایی&lt;br /&gt;
|*&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
بدین ترتیب می‌‎توان گفت که محو آیه لیل بر اساس دیدگاه اول، به معنای تاریک کردن شب پس از روشنایی آن و بر اساس دیدگاه دوم به معنای گرفته شدن نور شدید ماه و بسنده کردن به نور اندک بازتابی آن است. باید توجه داشت که ایجاد لکه‌ها و تیرگی‌های سطح ماه نیز در واقع در اثر گرفته شدن نور ماه بوده و منافاتی با این دیدگاه ندارد، زیرا اگر ماه از خود نور داشت، تیرگی‌های سطح آن دیده نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال پس از مشخص شدن معنای محو آیه شب بر اساس هر دو دیدگاه باید ببینیم که آیا این دو دیدگاه با توجه به یافته‌های کنونی علم، می‌توانند توجیه علمی داشته باشند یا اینکه این آیه از جمله غوامضی است که علم هنوز بدان دست نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=فروزان شدن خورشید و سرد شدن زمین=&lt;br /&gt;
پذیرفته‌شده‌ترین نظریه در مورد تشکیل منظومه شمسی نظریه ابر سحابی&amp;lt;ref&amp;gt;nebular hypothesis&amp;lt;/ref&amp;gt; است که در سال 1976 ارائه شده است. شواهد متعددی فرضیه سحابی برای تشکیل ستاره‌ها را تایید می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مشاهده تشکیل ستارگان در کهکشان راه شیری مشابه همین مدل.&lt;br /&gt;
#شبیه‌سازی به کمک کامپیوتر که به خوبی این روش را تایید می‌کند.&lt;br /&gt;
#مشاهدات درون خود منظومه این فرضیه را اثبات می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) تقریباً همه سیارات در منظومه شمسی در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و بیشتر قمرها نیز در همان جهت به دور سیارات می‌چرخند، یعنی همه در همان دیسک تشکیل شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) نوع مواد تشکیل دهنده سیارات نیز گواه دیگری بر این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی منظومه شمسی از 98% هیدروژن و هلیم و مقدار کمی از ذرات مختلف دیگری تشکیل شده است که به دلایلی، شوکی به آن وارد شده و سپس شروع به فروپاشی و دوران به دور خود کرده و در مرکز آن پیش خورشید و در اطراف آن سیارات تشکیل شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که پیش-خورشید در مرکز منظومه تشکیل می‌گردد، حالتی کدر داشته که بعدها تبدیل به ستاره خورشید می‌گردد. به دلیل منقبض شدن و فروپاشی، دمای گاز و غبار دیسک ابر سحابی بالا می‌رود. منبع گرما در مرکز دیسک قرار دارد، بنابراین در آن قسمت، ابر چگال‌تر و داغ‌تر و در نقاط دورتر، سردتر است. (شکل 1)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم1.jpg|قاب|وسط|شکل 1]]&lt;br /&gt;
هنگامی که سحابی سرد می‌شود، مواد شکل جامد به خود می‌گیرند و به یکدیگر برخورد می‌کنند و دیسکی از ذرات را به نام&amp;lt;ref&amp;gt;planetestimals&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎‌سازند. (شکل 2)&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 2.jpg|قاب|وسط|شکل 2]]&lt;br /&gt;
در زمان 100 هزار تا 20 میلیون سال از آغاز تشکیل منظومه شمسی، این مواد به هم می‌چسبند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند و پیش سیارات &amp;lt;ref&amp;gt;protoplanet&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌سازند. یک میلیون سال پس از آغاز تشکیل منظومه شمسی بادهای خورشیدی مواد سبک را از نزدیکی خورشید دور و به نقاط انتهای منظومه بردند. پیش سیاراتی که به اندازه کافی بزرگ بودند، به دلیل نیروی گرانش، غبارات و گازها را جذب خود کردند. در بازه‌ی یک تا صد میلیون سال آغازین، پیش سیارات بزرگ با برخوردها بزرگ و بزرگ‌تر شدند و پیش سیارات کوچک خرد شدند و جذب سیارات تشکیل شده شدند. به دلیل این برخوردها دمای سیارات بالا می‌رود. (شکل 3) در یک میلیارد سال اول عمر منظومه، مواد پراکنده در فضا بسیار بود و برخوردها تا 3.8 میلیارد سال پیش ادامه داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:خاموش شدن ماه از منظر قرآن و علم 3.jpg|بندانگشتی|وسط|شکل 3]]&lt;br /&gt;
بعد از حدود یک میلیارد سال فضای بین منظومه شمسی از شهاب‌سنگ‌ها و غبارهای اولیه خالی می‌گردد و به صورت شفاف کنونی در می‌آید و پیش-خورشید به اندازه کافی دمایش بالا رفته و فعالیت هسته‌ای آن آغاز و تبدیل به ستاره می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; ؛University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot;؛ University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان گفت در ابتدا پیش-خوشید گوی مذابی بوده است که دما و درخشندگی فعلی را نداشته و با آغاز فعالیت هسته‌ای نور خورشید بیشتر می‌گردد و روز به مفهوم امروزی آن به وجود می‌آید. همچنین به دلیل وجود غبارات ناشی از ابر سحابی و برهمکنش نور خورشید با آنها شب نیز به تاریکی فعلی آن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در آغاز تشکیل، شبیه دیگر سیارات گوی داغ و مذابی بوده است، در نتیجه روشنایی و نوری از خود داشته است. بنابراین شب به مفهوم فعلی آن تاریک نبوده است. اما هنگامی که زمین شروع به سرد شدن می‌کند، نور خود را از دست می‌دهد و شب به تاریکی فعلی آن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;Weber State University, “The Origin of the Earth”؛ Eastern Illinois University “Origin And Differentiation Of Early Earth” &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
=تشکیل جو زمین=&lt;br /&gt;
جو اولیه زمین شامل مواد دیسک دوار و مواد سازنده خورشید یعنی هیدروژن و هلیم بود. برای سیارات داخلی که زمین نیز شامل آن‌ها است، نیروی گرانش توان کافی برای نگهداری این ذرات را نداشت و بنابراین این ذرات از این سیارات دور شدند. البته گرما و بادهای خورشیدی نیز باعث کمک به دور شدن این مواد از زمین شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر فعالیت‌های آتشفشانی و چشمه‌های آب گرم و چاه‌های بخار، گازهایی که بیشتر آن را دی اکسید کربن، دی اکسید گوگرد و بخار آب و ... تشکیل می‌دادند، از اعماق زمین به درون جو وارد شد. البته برخورد شهاب‌سنگ‌ها با زمین نیز در پیدایش آب و مولکول‌های ارگانیک در زمین موثر بودند. این جو، شبیه جو کنونی زهره بود که به علت غلظت بالای مواد، سطح آن قابل مشاهده نیست. بدین ترتیب به علت غلظت بالای جو و برهمکنش نور با ذرات آن، هیچ یک از شب و روز وضوح فعلی را نداشتند. به عبارت دیگر نه شب کاملاً تاریک و نه روز کاملاً روشن بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز بارش باران، دی اکسید کربن در اقیانوس‌ها وارد شد و به صورت کربنات کلسیم و دی اکسید کربن در سنگ‌ها رسوب کرد و غلظت جو کمتر شد. با فعالیت ارگانیسم‌های فتوسنتزی، مولکول اکسیژن نیز به جو زمین وارد شد. بدین ترتیب در حدود 2.4 تا 2.6 میلیارد سال پیش جو زمین شبیه جو فعلی شده و کدورت آن از بین رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot;؛ University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot;؛ University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=تئوری‌های تشکیل ماه=&lt;br /&gt;
فرضیه‌های مختلفی برای تشکیل ماه مطرح شده است. هر یک از این فرضیه‌ها، نقاط ضعف و قوتی داشته‌اند که آنها را به ترتیب بحث تاریخی مطرح می‌کنیم و در انتها پذیرفته‌ترین و مقبول‌ترین آنها را بیان خواهیم کرد: &lt;br /&gt;
==تئوری به دام افتادن&amp;lt;ref&amp;gt;Capture Theory&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
[[رده: اسراء.آیه12]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
{{پانویس|3|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	آلوسى، محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ـــــــــ، علل الشرائع، داورى - قم، چاپ: اول، بی تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	ابن طاوس، على بن موسى، فرج المهموم، دار الذخائر، قم‏، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	ابن فارس، مقاییس فی اللغه، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	ابو حيان، محمد بن يوسف، البحر المحيط فى التفسير، دار الفكر، بيروت، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، مؤسسه دارالكتاب قم، 1410 هجرى قمرى‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	ثقفى تهرانى، محمد، تفسير روان جاويد، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	جعفرى، يعقوب، تفسیر كوثر، بی نا، بی جا، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	الحاج احمد، يوسف، موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن الكريم و السنة المطهرة، مكتبة ابن حجر، دمشق، چاپ: دوم، &lt;br /&gt;
1424/2003.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	حرانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم (الدار الشامية – دمشق) بيروت، چاپ اول، 1412 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	رضى، ابوالحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان عن مجازات القرآن، دارالاضواء، بیروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوم، 1407ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	ـــــــ، الإتقان في علوم القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1421/2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	شعبان، مروان وحيد، الإعجاز القرآني في ضوء الاكتشاف العلمي الحديث، دارالمعرفة، بيروت، چاپ اوّل، 1427/2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ &lt;br /&gt;
پنجم، 1417 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	عباس، حسن، النحو الوافی، بی نا، بی جا، چاپ اول، 1428ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، چاپخانه علميه، تهران، 1380 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	فراء، ابوزكريا يحيى بن زياد، معانى القرآن، دارالمصريه للتأليف و الترجمه، مصر، چاپ اول، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفى، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ &lt;br /&gt;
اول، 1410 ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	فيروز آبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلاميه، تهران، چاپ: دوم، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
33.	مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، 1404ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
34.	مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1360 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
35.	مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
36.	مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
37.	نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
38.	نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن(نحاس)، منشورات محمدعلى بيضون، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1421 &lt;br /&gt;
ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
39.	نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
40.	University of Colorado, &amp;quot;Solar System Formation&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://lasp.colorado.edu/~bagenal/1010/SESSIONS/11.Formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41.	University of Olemiss &amp;quot;Formation of the Solar System&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.phy.olemiss.edu/~luca/astr/Topics-Solar/Formation-N.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
42.	University of Cornell &amp;quot;What is the evidence supporting the nebula theory of Solar System formation?&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://curious.astro.cornell.edu/question.php?number=600&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
43.	The university of UTAH &amp;quot;How Planet Formation affects an Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sunshine.chpc.utah.edu/labs/atmosphere/formation.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
44.	University of Michigan &amp;quot;Evolution of the Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.globalchange.umich.edu/globalchange1/current/lectures/Perry_Samson_lectures/evolution_atm/#evolution&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
45.	University of Northwestern &amp;quot;Earth&#039;s Atmosphere&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/earth/atmosphere/atmosphere.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
46.	Weber State University, “The Origin of the Earth” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://faculty.weber.edu/bdattilo/fossils/notes/earth.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
47.	Eastern Illinois University, &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ux1.eiu.edu/~cfjps/1400/solar_origin.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
48.	University of Northwestern, “Origin of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cde.nwc.edu/SCI2108/course_documents/earth_moon/moon/lunar_origin_theories/origins_moon.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49.	Southwest Research Institute “Alternate Theories of Moon Formation” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://cloe.boulder.swri.edu/aboutTheMoon/alternateTheories.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
50.	Case Western Reserve University “The Formation of the Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/lunaform.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
51.	Nature “Early Earth may have had two moons” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nature.com/news/2011/110803/full/news.2011.456.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
52.	University of Northernlowa, “The Earth and Moon” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.uni.edu/morgans/astro/course/Notes/section4/new17.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
53.	University of California “Earth May Have Once Had Two Moons that Collided” in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.geog.ucsb.edu/events/department-news/914/the-big-splat-earth-may-have-once-had-two-moons-that-collided/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
54.	THE NATIONAL ACADEMIES PRESS “Current Understanding of Early Earth and the Moon” in &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nap.edu/openbook.php?record_id=11954&amp;amp;page=10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
55.	University of Tennessee &amp;quot;Surface Properties of the Moon&amp;quot; in&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://csep10.phys.utk.edu/astr161/lect/moon/moon_surface.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
56.	Case Western Reserve University, &amp;quot;Lunar Properties &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://burro.cwru.edu/Academics/Astr221/SolarSys/luna.html&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosna</name></author>
	</entry>
</feed>