<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C+%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81</id>
	<title>شبکه نخبگان و قرآن‌کاوی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C+%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81"/>
	<updated>2026-07-29T19:45:59Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.1</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=10702</id>
		<title>اعجاز در تصویرپردازی قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=10702"/>
		<updated>2025-10-22T06:07:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;یحیی معروف: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده= صحنه پردازی، خیال¬انگیزی و به تصویر کشیدن معانی گوناگون یکی از جنبه‌های اعجاز و نیز از جمله رازهای جاذبه قرآن است. این هنر قرآنی، در توصیف صحنه‌های طبیعت، تبیین ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها و پاکی¬ها و ناپاکی‌ها، قصه‌ها و داستان‌سرایی‌ها...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
صحنه پردازی، خیال¬انگیزی و به تصویر کشیدن معانی گوناگون یکی از جنبه‌های اعجاز و نیز از جمله رازهای جاذبه قرآن است. این هنر قرآنی، در توصیف صحنه‌های طبیعت، تبیین ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها و پاکی¬ها و ناپاکی‌ها، قصه‌ها و داستان‌سرایی‌ها، طرح مثل‌ها و نیز در به تصویر کشیدن مراحلی از معاد و قیامت، چنان کارآمد و مؤثر بوده است که آن را جنبه‌ای از سحر و افسون قرآن می‌دانند. &lt;br /&gt;
از جمله نکات قابل توجه در یک متن ادبی، توصیف و تصویر پردازی آن است؛ بدین معنا که یک متن ادبی خصوصاً قرآن باید آن‌چنان فضای موضوع نوشتار را ترسیم و توصیف کند که خواننده خود را در آن فضا و محیط حس کند و هر قدر تصویر پردازی یک نوشتار روشن‌تر و شفاف‌تر باشد، مخاطب بیشتر و شدیدتر مورد تأثیر قرار خواهد گرفت. این مقاله بر آن است تا به سوال¬های زیر پاسخ دهد: 1- شواهد اعجاز در تصویرپردازی¬های قرآن کدامند؟ 2- تاثیر تصویرپردازی قرآن بر جذب مخاطبان چگونه است؟ 3- مناظر رستاخیز و تصاویر نعیم و جحیم از دیدگاه هنری چگونه ارزیابی می¬شود؟ 4- عناصر به کار گرفته شده در تصویر پردازی‌های قرآن کدامند؟&lt;br /&gt;
=واژه‌های کلیدی=&lt;br /&gt;
: اعجاز، تصویرپردازی قرآن.&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
قرآن در تصویرپردازی از شیوه¬های مختلفی همچون توصیف، تشبیه، استعاره، کنایه، مجاز، موسیقی و... بهره برده و شگفت¬انگیز‌ترین مفاهیم معنوی و پیچیده‌ترین و ناشناخته‌ترین معانی و همچنین حالات نفسانی، حوادث و صحنه‌های گوناگون را به کمک الفاظ در فکر و خیال انسان به تصویر کشیده است، که چنین کاری خارج از چهارچوب فکر بشری است. در حقیقت، تصوير آفريني‌ در بسياري‌ از آيات‌ قرآن‌ كريم‌ به خوبی مشهود است‌ که از جنبه¬های مختلف معجزه‌ محسوب می-شود؛ چرا كه‌ با الفاظ‌، تصاويري‌ بديع‌ آفريده‌ كه‌ براي‌ همگان‌ قابل‌ درك‌ است‌. (بنگرید:‌ سيد قطب‌، تصوير فني‌)&lt;br /&gt;
آفرينش‌ تصاوير شگفت‌آور هنري‌ قرآن‌، مهمترين‌ وجه‌ اعجاز قرآن‌ است‌ و مجموعه‌ الفاظ‌ و آيات‌، ريشه‌ در اين‌ تصوير آفريني‌ دارد. اين‌ تصوير آفريني‌ قرآن‌ داراي‌ دو ركن‌ اساسي‌ است‌ كه‌ عبارتند از:&lt;br /&gt;
الف‌) تخييل‌ حسي‌ (پندار سازي‌ حسي‌)&lt;br /&gt;
در اينجا عنصر خيال‌ و پندار، جايي‌ است‌ كه‌ تصاوير هنري‌ در آن‌ رخ‌ مي‌نمايد و از طريق‌ حس‌ بدان‌ راه‌ يافته‌، باعث‌ پندارسازي‌ در خيال‌ شنونده‌ مي‌شود. تخييل‌ حسي‌ همان‌ قانوني‌ است‌ كه‌ تصوير فني‌ و هنري‌ در قرآن‌ بر پايه‌ آن‌ حركت‌ مي‌كند. معاني‌ در اين‌ قسمت‌، در صورت‌هاي‌ مجرد ذهني‌ تصور مي‌شود و خيال‌پردازي‌ نقش‌ مهمي‌ در اين‌ بخش‌ دارد.&lt;br /&gt;
ب‌) تجسيم‌ فني‌ (محسوس‌ سازي‌)&lt;br /&gt;
يكي‌ از مهم¬ترين‌ روش‌هاي‌ تصوير آفريني‌ در قرآن‌، سخن‌ گفتن‌ درباره‌ مجردات‌ و معنويات‌ در لباس‌ محسوسات‌ و اجسام‌ مادي‌ است‌. روش‌ تصوير و نمايش‌ هنري‌ (محسوس‌ سازي‌ و تجسيم‌) از روش‌هاي‌ تعبيري‌، برتر و زيباتر است‌. براي‌ بيان‌ اين‌ برتري‌ كافي‌ است‌ كه‌ معاني‌ در صورت‌هاي‌ ذهني‌ مجرد تصور شود (تخييل‌ هستي‌)، سپس‌ آن‌ها را در صورت‌هاي‌ تصويري‌، شخصيت‌پردازي‌ كنيم‌ (تجسيم‌ فني‌)؛ در روش‌ اول‌، ذهن‌ و ادراك‌، در روش‌ دوم‌، حس‌ و وجدان‌ مورد توجه است. (سيد قطب‌، تصوير فني‌؛ مشاهد القيامه‌، ص‌ 8) قانون‌ تخييل‌ و آیين‌ تجسيم‌ دو قانون‌ بارز و آشكار در بيان‌ و نماياندن‌ تصاوير فني‌ و هنري‌ قرآن‌ است‌. (همان‌، ص‌ 8) قرآن‌ كريم‌ وقتي‌ مي‌خواهد بگويد: آنان‌ كه‌ كافر شدند در پيشگاه‌ خداوند هرگز به‌ پذيرش‌ چيزي‌ نائل‌ نخواهند شد و هرگز روي‌ بهشت‌ را نخواهند ديد و بيان‌ كند كه‌ داخل‌ بهشت‌ شدن‌ براي‌ كافران‌ امري‌ ناممكن‌ و محال‌ است‌، از همان‌ طريقه‌ و روش‌ ذهني‌ (تخييل‌) براي‌ تعبير و بيان‌ اين‌ معاني‌ مجرد استفاده‌ مي‌كند و اسلوب‌ تصوير فني‌ و نمايش‌ هنري‌ را در سيماي‌ زير به‌ نمايش‌ مي‌گذارد: (اعراف‌ / 40)&lt;br /&gt;
(إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ يعني‌: آنان‌ كه‌ آيات‌ ما را دروغ‌ پنداشتند و از آنها سر باز زدند و خود بزرگ‌بيني‌ كردند، هرگز درهاي‌ بهشت‌ به‌ روي‌ آنان‌ گشوده‌ نخواهد شد و به‌ بهشت‌ داخل‌ نمي‌شوند، مگر اینکه شتر (و یا طناب‌ ضخيم‌ است) از سوراخ‌ سوزن‌ بگذرد!&lt;br /&gt;
اين‌ بيان‌ انسان‌ را آزاد مي‌گذارد تا در خيال‌ خود سيمايي‌ را براي‌ گشودن‌ درهاي‌ آسمان‌ نقش‌ بزند و سيماي‌ ديگري‌ را هم‌ براي‌ عبور يك‌ شتر یا طناب‌ ضخيم‌ در سوراخ‌ سوزن‌ خياطي‌ ترسيم‌ كند. (بنگرید: معجم‌ الوسيط‌ ذيل‌ جمل‌) در این خصوص‌ خداوند حس‌ را رها كرده‌ تا از طريق‌ خيال‌ از هر دو سيما تا آن‌ اندازه‌ كه‌ لازم‌ است‌ متأثر شود تا سرانجام‌ معناي‌ قبول‌ و معناي‌ ناممكن‌ بودن‌ در اعماق‌ نهاد نفس‌ و روان‌ پايدار شود و حال‌ آنكه‌ از راه‌ چشم‌ و حس‌ (تجسيم‌) به‌ آن‌ وارد شده‌ و از راه‌ خيال‌ از هر طرف‌ از راه‌هاي‌ گوناگون‌ به‌ سوي‌ آن‌ رهسپار شده‌ است‌. (همان، ص‌ 59)&lt;br /&gt;
مثال‌ دوم‌: قرآن‌ زماني‌ كه‌ مي‌خواهد بيان‌ كند: آن‌ كس‌ كه‌ براي‌ خدا شريك‌ قرار مي‌دهد، نه‌ ريشه‌اي‌ دارد و نه‌ جايي‌ براي‌ ريشه‌ دواندن‌: نه‌ بقايي‌ دارد و نه‌ نيروي‌ پايداري‌. براي‌ بيان‌ اين‌ معنا، سيمايي‌ مجسم‌ مي‌سازد كه‌ قدمهايش‌ بسيار تند و سريع‌ و حركاتش‌ دردآور و سوزان‌ است‌ به‌ اين‌ ترتيب‌: &lt;br /&gt;
وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ (حج‌ / 31): هر كس‌ به‌ خدا شرك‌ ورزد، مانند اين‌ است‌ كه‌ از آسمان‌ با سرعت‌ و شتاب‌ ناگهاني‌ فرو افتد و مرغان‌ لاشخور با شتاب‌تر، او را از زمين‌ بربايند يا باد او را در يك‌ مكان‌ بسيار دور و گودال‌ تاريك‌ بيندازد.&lt;br /&gt;
بدین ترتیب انسان‌ مشرك‌، برق‌ آسا از آسمان‌ فرو مي‌افتد به طوری که كسی‌ نمی¬داند چه وقت‌ افتاده و چگونه‌ افتاده و سرانجام‌ هنوز به‌ زمين‌ نخورده‌، لاشخورها برق‌ آسا لاشه‌ متلاشي‌ او را مي‌ربایند، يا باد او را به‌ همان‌ ترتيب‌ برق‌آسا از جا برمي‌كند و در يك‌ جاي‌ بسيار دوردست‌ و گودال‌ جای مي‌دهد كه‌ كسي‌ نتواند از كيفيت‌ آن‌ آگاه‌ شود. در این آیه تصویرپردازی به خوبی نمایان‌ است. (تصوير فني‌، صص‌ 65 و 66) &lt;br /&gt;
امروزه از طریق تحقیقات علمی انجام گرفته، نتایجی به دست آمده که با رهنمودهای قرآن منطبق است و نه تنها با مفهوم کلی آیات، بلکه با کلمات و حروف قرآن نیز، هماهنگی دارد، این موضوع مصداق این آیه است که می¬فرماید: سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (فصلت: 53) «ما به آنان (که منکر اسلام و قرآنند) هرچه زودتر دلائل و نشانه‌های خود را در اقطار و نواحی (آسمان‌ها و زمین، که جهان کبیر است) و در داخل و درون خودشان (که جهان صغیر است) به آنان (که منکر اسلام و قرآنند) نشان خواهیم داد تا برای ایشان روشن و اشکار گردد که اسلام و قرآن حق است. آیا تنها این بسنده نیست که پروردگارت بر هر چیزی حاضر و گواه است؟»&lt;br /&gt;
در 31 اکتبر سال 1990 میلادی (برابر 31 آبان ماه 1369) یکی از ایستگاه‌های فضایی مشهور، از طریق یکی از تلسکوپ‌های بزرگ خویش تصویری از فضا را منتشر کرد که هر بیننده ای، در اولین نگاه، آن را به شکل یک گل کاملاً قرمز، با برگ‌های قرمز سیری بزرگ و برگ‌های کوچکتر سبزرنگ و براق، که در وسط آن کاسبرگ آبی رنگ قرار داشت، می¬دید و در این قضیه، هیچ شکی نداشت. اما آن عکس در حقیقت، تصویر انفجار ستاره¬ای بزرگ به اسم «عین القط» بود که با زمین، سیزده هزار سال نوری فاصله داشت. البته در آن ایستگاه هزاران تصویر رنگی دیگر که توسط تلسکوپ‌های بزرگ، به دست آمده بود و هرکدام عجایبی از فضا را به تصویر کشیده بود، یافت می‌شد. اما رابطه این تصاویر با بحث اعجاز قرآن را با ذکر آیه¬ای از سوره «الرحمن» بیان می‌کنیم، خداوند می¬فرماید:&lt;br /&gt;
فَاذا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَکَانَتْ وَرْدَهً کَالدِّهانِ (رحمن: 37) «آنگاه که آسمان شکافته می‌شود و همچون روغن گداخته گلگون گردد».&lt;br /&gt;
[[پرونده:capture34.jpg|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال این سوال مطرح می¬شود که چگونه 1400 سال پیش که هیچ تلسکوپی وجود نداشته قرآن این صحنه را این چنین توصیف می¬کند !؟&lt;br /&gt;
=تصویرپردازی ستونهاي نامرئي آسمان=&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آيه دوم سوره مباركه رعد مي‌فرمايد: &lt;br /&gt;
اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا «خداوند ذاتي است كه آسمانها را بدون ستونهايي كه شما آنها را ببينيد، برافراشت»&lt;br /&gt;
امروزه اين ستونها با قانون جاذبه منطبق است زیرا به اجرام آسماني كمك مي‌كند تا در جغرافياي معين خود باقي مانده و در مدارهايي منظم سير نمايند. بنابراین تعبير قرآن از قانون جاذبه به «ستونهاي نامرئي» تصویرپردازی اعجازآميز است؛ چه اگر قرآن كريم كتاب پروردگار بزرگ نمي‌بود، در آن صورت هزار و چهارصد سال قبل كه هيچ انساني در روي زمين به وجود ستوني براي اجرام آسماني معتقد نبود و حتي هيچ نظريّه‌يي هم در اين رابطه وجود نداشت، ديگر به ذكر جمله «بِغَيرِ عَمَداٍ تَرَونَهَا» كه براي مخاطبان قرآن در عصر بعثت، معني و مفهوم خاصي را به همراه نداشت، هيچ لزومي احساس نمي‌شد. اما از آنجا كه قرآن كريم تنها كتاب عصر بعثت نيست، بلكه كتاب اعجاز پروردگار تا روز قيامت است بنابراين، تعابير علمي به كار گرفته شده در آن نيز تا روز قيامت كارآيي خود را حفظ مي‌کند.&lt;br /&gt;
آيت الله حسين نوري با ذكر آيه 2 سوره رعد متذكر نكته لطيفي در تعبير « عمد» مي‌شوند و مي‌نويسند: (بنگرید: محمد علي رضایي اصفهاني، طرح قانون جاذبه عمومي موجودات در قرآن)&lt;br /&gt;
ميان «ستون» كه تكيه‌گاه و نگاه دارنده است، با جسمي كه بر آن تكيه كرده است، لازم است تناسب و محاسبه كامل رعايت شود. يعني هر اندازه جسم سنگين‌تر است بهمان نسبت بايد « ستون» داراي قدرت و مقاومت بيشتري باشد... &lt;br /&gt;
بنابراين نيروي جاذبه و ساير قوانين حركت مربوط به اين اجرام با نظام دقيق و فرمول مخصوص خود مورد محاسبه قرار گرفته است تا توانسته هر يك از آنها را در ارتفاع و مدار معين در طي ميلياردها سال نگاه بدارد. &lt;br /&gt;
با توجه به اين نكته روشن مي‌شود كه تعبيرات قرآن ـ كه راهنماي سعادت بشر است ـ چه اندازه اعجازآميز و لطيف است.»&lt;br /&gt;
=تصویرپردازی صعود به فضا=&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آيه 125 از سوره «انعام» مي‌فرماید:&lt;br /&gt;
فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ «پس كسي را كه خدا بخواهد هدايتش نمايد، دلش را به سوي پذيرش اسلام مي‌گشايد و هر كه را بخواهد گمراه كند، دلش را سخت تنگ مي‌گرداند، چنانکه گويي به آسمان صعود مي‌کند»&lt;br /&gt;
انسان در حال صعود به فضا به دلايلي همچون كمبود فشار هوا، نبود يا كمبود اكسيژن، عدم ثبات درجه حرارت در طبقات بالايي جو و از دست دادن وزن در بلنداي سير و سفرهاي فضايي، سخت در فشار و تنگنا قرار مي‌گيرد. &lt;br /&gt;
=اعجاز در تصویر پردازی پشه=&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آيه 26 از سوره «بقره» مي‌فرماید:&lt;br /&gt;
إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا&lt;br /&gt;
اکنون به ترجمه¬های این آیه توجه کنید:&lt;br /&gt;
الهی قمشه ای: و خدا را شرم و ملاحظه از آن نيست كه به پشه و چيزى بزرگتر از آن مثل زند.&lt;br /&gt;
اشرفی: بدرستيكه خدا شرم نكند و باك ندارد كه بزند مثلى را به پشه و آنچه را مافوق آن باشد.&lt;br /&gt;
بهرام پور: به راستى خدا ابايى ندارد از اين كه به پشه‏اى يا فوق آن مثل زند.&lt;br /&gt;
تا چند سال اخیر این ترجمه¬ها صحیح به نظر می¬رسید اما به تازگی و با استفاده از میکروسکوپ¬های قوی کشف شده است که بر روی بال پشه¬ای، حشره¬ای بسیار ریز وجود دارد. که به دلایل زیر شگفتی آفرین است (بنگرید: www.bntmofeid.com/vb/showthread.php?t=16059)&lt;br /&gt;
1. مونث است. 2. در سرش صد چشم وجود دارد. 3. در دهانش 48 دندان دارد. 4. در درونش سه قلب در نواحی مختلف دارد. 5. شش چاقو در خرطومهایش دارد که هر کدام وظایف خاصی دارند. 6. سه بال در هر طرف دارد. 7. مجهز به یک دستگاه حرارتی ويژه است که همانند اشعه مادون قرمز عمل میکند که وظیفه آن تغییر رنگ پوست در تاریکی به رنگ بنفش است. 8. مجهز به یک دستگاه بی¬حس کننده موضعی است که آن را کمک می¬کند تا نیش خود را فرو کند بدون اینکه انسان آن را حس کند. 9. مجهز به یک دستگاه آزمایش خون است بنابراین هر خونی را مورد استفاده قرار نمی¬دهد. 10. مجهز به یک دستگاه بویایی قوی است به طوری که بوی عرق را از 60 كیلومتری حس می¬کند.&lt;br /&gt;
بنابراین این پشه کوچک که جز با میکرسکوپ دیده نمی¬شود آیه از آیات شگفت انگیز خداوند است.&lt;br /&gt;
اکنون با توجه به این کشف علمی، معنای این بخش از آیه چنین است:&lt;br /&gt;
خداوند ابایی ندارد که پشه و آنچه را بر روی (بال) آن است مثال بزند.&lt;br /&gt;
=تصویرپردازی در حركت منظم ماه و خورشید=&lt;br /&gt;
قرآن كريم در آيه (40) سوره يس و نیز در آیه (33) انبيا در باره ماه و خورشيد مي‌گويد:&lt;br /&gt;
لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ (یس40)&lt;br /&gt;
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ (انبيا33) «... هر كدام آنها در سپهري شناورند»&lt;br /&gt;
انسان عصر قديم، حركت ستارگان را مشاهده مي‌كرد و مي‌ديد كه اين موجودات آسماني، در زمان معيني از يكديگر فاصله گرفته يا به همديگر نزديك مي‌شوند. از اين روي، تعبير قرآني فوق الذكر براي خورشيد و ماه، هيچ تعجب يا استبعادي را در ميان مخاطبان بر نمي‌انگيخت. اما ره‌آوردهاي علمي جديد، به اين تعبيرات جامه نويني پوشانده و ابعاد و اعماق جديدي را بر آن افزود. چه آنگونه كه مشاهدات و مطالعات جديد علمي نشان دادند، قرآن نه فقط براي حركت اين اجرام آسماني تعبيرات دقيقي را به كار گرفته است، بلكه حتي با اين تعبيرات، كليدهاي اصلي بحث‌هاي نجومي و نجومي را نيز در اختياز دانش نوين بشري قرار داده است.&lt;br /&gt;
بدون تردید، قرآن كريم در زماني نازل گرديد كه علم نجوم به حقايق مطرح شده در قرآن به اين ارتباط، دسترسي پيدا نكرده بود، بلكه بررسی¬هاي علماي نجوم چندين قرن پس از نزول قرآن ادامه يافت تا سرانجام با اختراع آلات و ابزاري چون رصدخانه‌ها و تلسكوبها، بشر به يافته‌هاي جديدي از دانش نجومي دست پيدا كرد و آنگاه به همان‌ جايي رسيد كه قرآن كريم قرنها قبل از آن مطرح كرده بود.&lt;br /&gt;
هنگامي كه گاليله در سال 1609م به اختراع تلسكوبي موفق گرديد كه مي‌توانست اجسام واقع‌ شده در فاصله‌هاي دور را سي بار و سطح آنها را هزار بار به ساحت ديد انسان نزديكتر سازد، درست در اين زمان بود كه دانش نجوم امكان علمي آن را يافت كه به پاره‌يي از حقايق مهم در اين زمينه دست یابد و از جمله به اين حقيقت كه خورشيد بر مدار خاص خود شناور است. با رصد خورشيد به وسيله اين تلسكوب، وجود مناطق سياهي در كره فوق الذكر به مشاهده رسيد كه این مناطق از يك كناره قرص خورشيد به كناره ديگر آن در حال انتقال و حركت بوده، سپس به مدت دو هفته كاملاً ناپديد مي گرديدند و باز مجدداً ظاهر مي‌شدند. گاليله از طريق اين مشاهدات، به اين نتيجه دست يافت كه خورشيد بر مدار خود حركت دوراني دارد. با ترصد سيارات ديگر نيز ثابت شد كه زمين نيز داراي حركت دوراني است و آن گونه كه قبلاً پنداشته مي‌شد ساكن و بي-حركت نیست. به همين ترتيب ديري نگذشت كه حركت دوراني هر يك از خورشيد و ماه در مدارهاي مخصوص آنها نيز ثابت گرديد و بر مبناي اين رهيافت¬ها اين حقيقت که هرگز متصور نيست تا خورشيد بتواند مهتاب را دريافته و خود را به آن برساند، به اثبات رسيد.&lt;br /&gt;
این در حالي است كه حدود 1039 سال قبل از آنکه گاليله و همكارانش به اين نتايج نجومي دست پيدا كنند، قرآن كريم در آيه 40 سوره مباركه يس به صراحت آن را بيان كرده است.&lt;br /&gt;
=تصویرپردازی سفر به فضا=&lt;br /&gt;
انسان در اكتبر سال 1957 با فرستادن اولين قمر مصنوعي وارد اسباب و مقدمات سفر فضایی گرديد. ليكن در زمانهاي دور، قبل از آنکه حتي بشر در اين باره فكر كند، يعني هزار و چهارصد سال قبل، قرآن كريم نگاه انسان را به سوي آسمانها جلب كرده و او را به بررسي آنچه كه در آنهاست، فراخواند و سپس آشكارا اعلام كرد كه جنّيان در اين عرصه از انسان پيشي گرفته و در راهپيمايی¬هاي فضايي‌شان تا بدانجا پيش رفتند كه سخنان ساكنان آسمانها را مي‌شنيدند. چنانکه در سوره «جن» اين واقعيت به روشني مطرح گرديده است؛ از جمله در آيات 8 و 9 اين سوره كه مي‌فرمايد:&lt;br /&gt;
وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا *وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا «جنيان گفتند: و ما برآسمان دست يافتيم و آن را پر از نگهبانان توانا و تيرهاي شهاب يافتيم و در (آسمان) براي شنيدن به كمين مي‌نشستيم، (اما) اكنون هر كه بخواهد به گوش باشد، تير شهابي در كمين خود مي‌يابد»&lt;br /&gt;
قرآن كريم از اين حد فراتر رفته و مي‌گويد: اين فقط جنيان نيستند كه آهنگ تسخير آسمان را كردند بلكه بشر نيز در اين ميدان به كوشش برخواهد خواست. كما اينکه جنيان نيز در راه دستيابي به آسمان از كوشش‌هاي خويش دست برنخواهند داشت، اما كاميابي در اين سفر فقط و فقط منوط به يافتن سلطه و ابزار، يعني قدرت علمي خواهد بود. اين حقيقت را متن آيه شريفه 33 از سوره مباركه «رحمن» اين گونه بيان مي¬كند:&lt;br /&gt;
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ «اي گروه جنيان و انسانها! اگر مي‌تونيد از كرانه‌هاي آسمانها و زمين به بيرون رخنه كنيد، پس رخنه كنيد (ولي) جز با (به دست آوردن سلطه) و تسلطي رخنه كرده نمي‌توانيد»&lt;br /&gt;
اما از ديدگاه قرآن، ميدان و ابعاد اين كاميابي محدود است و هرچند قرآن حدّ و مرزي دقيق را در اين رابطه مطرح نكرده است اما دستيابي بشر به فضا، فراتر از كل و يا بعضي از مجموعه شمسي را در بر نخواهد گرفت؛ زيرا آيات شريفه به روشني مي‌گويند كه بعد از پيمايش فاصله¬اي معيّن در اين مسير، امكان پيشروي بيشتر براي انسان و جن موجود نيست. زیرا در آنجا شرارهاي گداخته از آتش و عناصري بسيار اشتعال¬زا وجود دارند كه جلو پيشروي انسان و جن را مي‌گيرند. اين حقيقت از متن آيه 35 سوره «رحمن» دانسته مي‌شود كه مي‌گويد:&lt;br /&gt;
يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ «بر سر شما شراره‌هايي از (نوع) تفته آهن و مس فرو فرستاده خواهد شد و (از كسي) ياري نتوانيد طلبيد»&lt;br /&gt;
قطعاً تعمق در اين آيات نشان مي‌دهد كه قرآن كريم انسان را در دنيا و نه در آخرت چنانکه بعضي برآنند به راهپيمايي و گشودن قلمروهاي آسمان تشویق مي¬كند، از آن رو كه در روز حساب امكان اين امر هرگز وجود ندارد كه انسان به سير در قلمروهاي آسمان و زمين بپردازد، چه در آن روز آسمان و زمين دگرگونه مي‌شوند. &lt;br /&gt;
=اعجاز در تصویرپردازی سرانگشت=&lt;br /&gt;
در آیه ۳ و ۴ سوره قیامت آمده است:&lt;br /&gt;
أَيَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ لَنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ (3) بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَنْ نُسَوِّيَ بَنَانَهُ (4) آیا انسان گمان می‌کند که استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد، آری ما قادریم که (حتی خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب کنیم.&lt;br /&gt;
« بنان » در لغت به معنی انگشتان (و گاه به معنی سرانگشتان) آمده است، از ماده « بن » به معنی اقامت گرفته شده، و از آنجا که انگشتان مایه اصلاح احوال اقامت انسان در جهان است، به این نامیده شده است.&lt;br /&gt;
آیه فوق می‌گوید: نه تنها استخوانهای بزرگ که استخوانهای ریز و ظریف او را نیز می‌توانیم در قیامت منظم کنیم. نه تنها ما می‌توانیم استخوانهای بزرگ و کوچک را جمع آوری کنیم بلکه حتی توانایی داریم انگشتان و سرانگشتان هر کس را با تمام ویژگیهایش که از ظریفترین خصوصیات بدن او است، تنظیم کنیم و به حال اول باز گردانیم به هر حال از نکاتی که این آیه، می‌تواند اشاره به آن باشد کشف مهمی است که در عصر ما نسبت به خطوط سر انگشتان شده است، زیرا این معنی مسلم شده که خطوط سر انگشتان هر کس معرف شخص او است، و از هر امضایی اطمینان بخش تر و دقیقتر است، امضایی که هیچ کس نمی‌تواند آن را جعل کند، در حالی که پیچیده ترین امضاها قابل جعل است، به همین دلیل در عصر ما مساله « انگشت نگاری» به صورت علمی ‌در آمده و در مراکز انتظامی دایره مخصوصی برای آن وجود دارد، و از طریق آن بسیاری از مجرمان شناخته می‌شوند. بنابراین تفسیر، آیه می‌گوید: نه تنها ما می‌توانیم استخوانهای بزرگ و کوچک را جمع آوری کنیم بلکه حتی توانایی داریم انگشتان و سرانگشتان هر کس را با تمام ویژگیهایش که از ظریفترین خصوصیات بدن او است، تنظیم کنیم و به حال اول باز گردانیم. به تعبیر دیگر بازگرداندن بنان و تنظیم آن شامل تمام خصوصیات و جزئیات، و از جمله خطوط سر انگشتان می‌شود. (بنگريد: مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج۸، ص۱۸۶)&lt;br /&gt;
=تصویرپردازی در تشبیه به کر ولال=&lt;br /&gt;
خداوند در سوره بقره، آیه 171 تصویر جالب توجهی را عرضه کرده و می¬فرماید:&lt;br /&gt;
وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً «ای پیامبر، حکایت تو در فراخوان این کافران به توحید، همچون حکایت کسی است که حیوان خود با کلماتی نهیب می‌زند ولی از کلمات او جز خواندن و آوایی شنیده نمی‌شود، اینان کر و لال و کورند، نه سخن سودمند را می‌شنوند و نه خود درست سخن می‌گویند و نه نشانه‌های حق را می¬نگرند؛ از این رو، هیچ حقیقتی را در نمی‌یابند.»&lt;br /&gt;
این تصویر نغز، جماعتی را در نظر ما مجسم می‌کند که دست انابت به امید اجابت پیش چیزهایی دراز کرده‌اند که کمال بی بصری و نهایت کری و گنگی خود آنها را می‌رساند، هم دعوت پوچ است و هم اجابت محال، او که خود گم است، چه کسی را رهبری کند؟&lt;br /&gt;
=و باز تصویری دیگر=&lt;br /&gt;
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ «همگان به ریسمان خدا در آویزید و پراکنده مشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید؛ آنگاه که دشمنان یکدیگر بودید، پس دل‌های شما را به هم پیوند داد تا از برکت لطفش با یکدیگر برادر شوید و بر کنار حفره‌ای از آتش بودید و شما را از (خطر افتادن در) آن رهانید».&lt;br /&gt;
در تعبیر (كُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ) حالت آنها را رقم می‌زند که بر لبه پرتگاه در شرف سقوط بودند. اگر نگارگری قادر بود، با الوان سحر آمیز و دست چیره خود این منظره را در قالب خط و رنگ درآورد، شاهکاری از نقاشی به شمار می‌‌رفت، ولی قرآن تنها با تعدادی کلمه این صحنه را در مخاطب القا می‌کند. نکته دیگری که در این تعبیر نهفته است آن است که هنگامی که آنها را بر لبه پرتگاه آتش مجسم می‌کند، به ناگاه فاصله‌ای میان آنها در آن زندگی کفر آمیز با حیات سرمد جدید قرار می‌دهد و فضل خود را بر آنان آشکار می‌گرداند و نقش اکسیر ایمان را در این قلب ماهیت عیان می‌نماید؛زیرا از عالم کفر تا یقین یک نفس است.&lt;br /&gt;
اینک به مناظر رستاخیز و تصاویر نعیم و جحیم نظری بیندازیم که از دیدگاه هنری بهره‌ای هر چه تمام‌تر دارند. قرآن کریم در سوره حج، آیات 1 و 2 می¬فرماید:&lt;br /&gt;
یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُمْ بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ «ای مردم، از پروردگار خود بترسید، چرا که زلزله آن ساعت امری هولناک است،روزی که ببینید هر مادر شیردهی آنکه را شیر می‌دهد،فرو گذارد و هر آبستنی،وضع حمل نماید و مردم را مست پنداری در حالی که مست نیستند، ولی عذاب خداست که شدید است».&lt;br /&gt;
هول و هراس فوق،قابل اندازه‌گیری نیست و عظمت چنین روز هولناکی را فقط قرآن می‌تواند با افسون کلمات و ترکیب و تلفیق خاص خود القا نماید.هر ترجمه کلمه به کلمه‌ای نیز، چون خالی از موسیقی ویژه کتاب خداست، اثر اعجاز آمیز متن ایات را ندارد. آنچه بیشتر جلب نظر می‌کند،تصاویر سه گانه مادران شیرده و زنان آبستنی است که از بیم، بچه می‌اندازند و حالت مست گونه مردم است که از ترس عذاب،مست به نظر می‌آیند. (بنگرید: سید محمد طباطبایی، آفرینش¬های هنری قرآن)&lt;br /&gt;
آیات پایانی سوره دخان جایگاه نهایی دوزخیان و بهشتیان را چنان به تصویر می‌کشد که انسان، گویی خود را لحظه‌ای در محاصره مأموران الهی و زبانه‌های آتش احساس می‌نماید و در لحظه‌ای دیگر،«خود را همدوش با پارسایان در کنار بوستان‌ها و چشمه‌سارها می‌یابد».&lt;br /&gt;
قرآن كريم در آيات ديگري با تصويرپردازي بسيار زيبا و با جملاتی کوتاه و در عین حال رسا و زیبا، جایگاه اصحاب یمین را این‌گونه ترسیم می‌کند: (سوره واقعه، آیات 28 ـ 35)&lt;br /&gt;
«فی سِدر مَخضُود. وَ طَلحٍ مَنضُود. وظِلّ مَمدُود وماء مَسکوبٍ وَفاکِهَةٍ کَثيرةٍ. لامَقطُوعَة ولا مَمنُوعَة. و فُرُشٍ مَرفُوعَة اِنّا أنشَأهُنَّ إنشاءً» آنان در زیر درختان سدری بی خار و درختان موزی که میوه‌هایشان دسته‌دسته روی هم چیده شده است و زیر سایه ساری گسترده و در پای آبی روان، منزل گزیده‌اند، برای آنان میوه‌های فراوان، همیشگی و در دسترس، و زنانی بلند مرتبه که ما خود آنها را تربیت کرده‌ایم، مهیا شده است». &lt;br /&gt;
در این آیات زوایای مختلف بهشت به گونه‌ای زیبا ترسیم شده است، درختان سرسبز و سایه گستر، درختان میوه با میوه‌هایی بر روی هم چیده شده و میوه‌های متنوع و همیشگی و زنان زیبا و بلند مرتبه و چشمه‌های جاری و روان، از جمله مواردی هستند که در این آیات توصیف و ترسیم شده اند. &lt;br /&gt;
و در سوره غاشیه، آیات 8 ـ 16 در وصف بهشتیان این‌گونه می‌فرماید:«وجوه يومَئذٍ ناعِمَة* لِسَعيها راضِية* في جَنَّةٍ عالية* لاتَسمَعُ فيها لاغِيةً* فيها عَينُ جارية* فيها سُرر مَرفُوعَة* واکواب مَوضُوعَة* و نَمارِقُ مَصفُوفَة* وزَرابي مَبثُوثَة «چهره‌هايی در آن روز شاداب و با طراوتند، چرا که از سعی و تلاش خود خشنودند در بهشتی رفیع منزل کرده‌اند، در آنجا هیچ سخن بیهوده و لغوی نمی‌شنود، در آنجا چشمه‌هایی روان است و تختهایی زیبا و بلند مرتبه قرار گرفته و جامهایی که در کنار چشمه‌ها گذاشته شده و بالش‌هایی که کنار هم مرتب شده است و فرشهای فاخر و گران‌قیمتی که در آنجا گسترده شده است».&lt;br /&gt;
در تمامی این آیات تصویر پردازی شگرف و هنرمندانه‌ای به کار رفته است که صحنه‌های زیبا و گوناگون بهشت را در ذهن مخاطب به نمایش درمی‌آورد و مخاطب را مشتاق و شیفته دیدار بهشت و مناظر زیبا و دلپذیر آن می‌کند.&lt;br /&gt;
=تصویر پردازی نور الهی=&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیه 35 نور می¬فرماید:&lt;br /&gt;
اللَّهُ نُورُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (35 نور)&lt;br /&gt;
خدا نور آسمانها و زمين است. مَثَلِ نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى، و آن چراغ در شيشه‏اى است. آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، افروخته مى‏شود. نزديك است كه روغنش- هر چند بدان آتشى نرسيده باشد- روشنى بخشد. روشنى بر روى روشنى است. خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند، و اين مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست.(ترجمه مرحوم فولادوند)&lt;br /&gt;
این آیه بسان تابلویی نقاشی شده آن چنان تصاویر اعجازگونه¬ای را عرضه کرده که مخاطب را مات و مبهوت زیبایی¬های خود می¬کند. «مشکات» روزنه یا طاقچه ای بوده که در دیوار اتاق مجاور با حیاط می¬ساختند و چراغ را روی آن می¬گذاشتند، دو طرف آن از شیشه ساخته می¬شد تا داخل اتاق و صحن حیاط را روشن سازد و مردم به آن «جاچراغی» می¬گفتند. و همچنین وسیله¬ای شیشه ای بوده که دری داشته به شکل مکعب مستطیل که چراغ را در آن قرار می¬دادند. به طور کلی به هر محفظه شفافی که بتوان در داخل آن چراغ گذاشت تا از باد و توفان مصون بماند مشکات اطلاق می¬شود. معنای امروزی این واژه «چراغدان » است. در لسان العرب می¬خوانیم: «کل کوة لیست بنافذه مشکاة» این لفظ را حبشی و الف مشکاة را منقلب از واو دانسته¬اند. (بنگرید: فصلنامه مشکوة، شماره 48، خسروانی شریعتی، سید محمود؛ مشکاة و معانی آن در قرآن و حدیث)&lt;br /&gt;
خداوند متعال مَثَل محسوس و ساده مشکات را برای بیان ژرفترین مفهوم معنوی (نور) ذکر فرموده و با آوردن (ک) ادات تشبیه بین دو طرف تشبیه نور و مشکات رابطه برقرار کرده است، که در این جا می¬توان وجه شبه را روشنایی نور یا هدایت الهی دانست که در دنباله آیه نور هم به آن اشاره شده است: «یهدی الله لنوره من یشآء ویضرب الله الامثال».&lt;br /&gt;
آيه شريفه درخت زيتون را پربركت مى‏خواند كه سود آن بسيار است؛ چراكه از روغن آن هم براى روشنايى چراغ بهره مى‏گيرند و هم در مواد غذايى از آن استفاده مى‏كنند و نيز در ديگر امور شيميايى و صنعتى از آن بهره مى‏برند؛ و چوب آن نيز منافع بسيارى دارد كه از آن جمله براى سوخت از آن استفاده مى‏شود و خاكسترش در صنعت شستشوى ابريشم به كار مى‏رود؛ و جداسازى روغن آن نيز بسيار ساده است. روغن اين درخت مبارك به گونه‏اى پرصفا و روشنى‏بخش است كه چيزى نمانده است كه بدون رسيدن آتش به آن، به خودى خود شعله‏ور گردد. اخیرا تحقیقات وسیعی در این زمینه صورت گرفته که نتایج ارزشمندی را در اثبات سرعت درجه اشتعال روغن زیتون نسبت به سایر روغن¬ها را عرضه کرده است.&lt;br /&gt;
البته مفسران کلام الهی نیز هر یک فراخور استعداد و دریافت خویش از امثال قرآنی تعبیراتی دارند به عنوان مثال برخی، تمثیل «مشکات» را اشاره قرآن به وجود مبارک صدیقه کبری حضرت زهرا (علیهاالسلام) دانسته اند. صاحب تفسیر قمی می‌نویسد: مقصود از مشکات حضرت فاطمه (علیهاالسلام) است و مراد از «فیها مصباح المصباح » دو فرزند بزرگوارش امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) هستند و در همین روایت حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) را از جهت نورانیت و صفا بار دیگر به ستاره درخشان (کوکب دری بین نسآء اهل الارض) تعبیر کرده است. (تفسیر القمی، 2/103)&lt;br /&gt;
در تفسیر آیه نور به سند معتبر از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است که مشکات در آیه نور حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام است که «انوار ائمه هدی را حق سبحانه و تعالی در آن حضرت جای داده و از آن حضرت بر عالمیان تافته (محمد باقر مجلسی (1412ق)، بیست و پنج رساله، ص 120) و در توضیح [کوکب دری] حضرت فرمودند: «یعنی فاطمه ستاره ای است نورانی و درخشنده که در میان زنان جمیع عالم به انوار معنویه ممتاز است و بهترین زنان عالمیان است»(همان) و باز در تفسیر برهان می‌خوانیم: مراد از «مشکات » حضرت فاطمه علیهاالسلام است. (سید هاشم البحرانی، تفسیر برهان، 3/133.)&lt;br /&gt;
=نتیجه بحث=&lt;br /&gt;
همان طور که گذشت از جمله نکات قابل توجه در یک متن ادبی، توصیف و تصویر پردازی آن است؛ بدین معنا که یک متن ادبی باید آن‌چنان فضای موضوع نوشتار را ترسیم و توصیف کند که خواننده خود را در آن فضا و محیط حس کند و هر قدر تصویر پردازی یک نوشتار روشن‌تر و شفاف‌تر باشد، مخاطب بیشتر و شدیدتر تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. قرآن کریم ضمن اینکه شاهکار ادبیات و هنر است، و از منظر فصاحت و بلاغت در اوج قرار دارد، از لحاظ اعجاز در تصویر پردازی نیز در اوج قرار گرفته است. با مراجعه به جای جای این کتاب شریف این نکته را به خوبی می‌توان دریافت. &lt;br /&gt;
هر چند تفسیر علمی قرآن كریم سابقه‌ای هزار ساله دارد، ولی ادعای اعجاز علمی قرآن در دو قرن اخیر مطرح شده است. در این دوره برخی از كشفیات علوم تجربی توسط دانشمندان بر آیات قرآن منطبق شده و صحت و اتقان این كتاب الهی بیش از پیش به اثبات رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعجاز]]&lt;br /&gt;
[[رده:تصویرپردازی قرآن]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	الهي قمشه¬اي (1375) ترجمه قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	احمد محمد سلیمان: القرآن و العلم، دارالعودة، بیروت، 1981 م.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	البحرانی، سید هاشم: تفسیر برهان، ناشر مطبوعاتی اسماعیلیان، قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	بهرام¬پور ابوالفضل(1387)ترجمه قرآن کریم همراه با شرح واژگان، انتشارات اسوه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	حسنی، علی اشرف (1380)، زمین وآسمان در قرآن و نهج البلاغه، امیری، تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	رضایی اصفهانی، محمد علی (1381)، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، چ3، انتشارات کتاب مبین، رشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	سید جمیلی(1987م).: الاعجاز الطبی فی القرآن، بیروت، مكتبة الهلال.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	سيد قطب‌، تصوير فني‌؛ نمايش‌ هنري‌ در قرآن‌، ترجمه‌ محمد علي‌ عابدي‌، تهران:‌ مركز نشر انقلاب‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	طباطبایی محمد حسین(1417 ق): المیزان فی تفسیر القرآن، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	القمی، ابوالحسن علی بن ابراهیم، (1387ق) تفسیر القمی، تصحیح السید طیب الموسوی الجزایری، مطبعة النجف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	مجلسی، محمد باقر (1412ق)، بیست و پنج رساله، تحقیق سید مهدی رجایی، ناشر کتابخانه آیة الله العظمی مرعشی، قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	مكارم شیرازی، ناصر(1373 ش): تفسیر نمونه، دارالكتب الاسلامیة، تهران. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، پیام قرآن، انتشارات امیر المؤمنین، قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	نجفی، گودرز(1377ش): مطالب شگفت‌انگیز قرآن، نشر سبحان، تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	نوری، حسین(1370ش): دانش عصر فضا، نشر مرتضی، قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	هبة الدین شیرازی(1356 ق): اسلام و هیئت، مطبعة الغری، نجف،.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع اینترنتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
www.bntmofeid.com/vb/showthread.php?t=16059&lt;br /&gt;
www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineID=5248&amp;amp;MagazineNumberID=7008&amp;amp;MagazineArticleID=84926 سید محمد طباطبایی، آفرینش¬های هنری قرآن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://noorportal.net/951/952/1120/28241.aspx محمد علي رضایي اصفهاني، طرح قانون جاذبه عمومي موجودات در قرآن&lt;br /&gt;
مجلات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	فصلنامه مشکوة، شماره 48، خسروانی شریعتی، سید محمود؛ عنوان مقاله: مشکاة و معانی آن در قرآن و حدیث.&lt;br /&gt;
 &lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>یحیی معروف</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Capture34.jpg&amp;diff=10705</id>
		<title>پرونده:Capture34.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Capture34.jpg&amp;diff=10705"/>
		<updated>2025-10-22T05:57:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;یحیی معروف: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;a&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>یحیی معروف</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%DA%A9%D9%88%D9%87%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF&amp;diff=10701</id>
		<title>جایگاه ویژه کوهها در قرآن مجید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%DA%A9%D9%88%D9%87%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF&amp;diff=10701"/>
		<updated>2025-10-21T12:22:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;یحیی معروف: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده= قرآن معجزه جاوید پیامبر بزرگ اسلام؛ سخن خالقی است که آفریننده‌ی همه موجودات است. بنابراین کلام خالقی است که همه خصلت¬های مخلوقش را می¬شناسد. یکی از شگفتیهای خلقت کوهها هستند که قرآن کریم در آیات متعددی بدان اشاره کرده است. ازجمله این ش...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
قرآن معجزه جاوید پیامبر بزرگ اسلام؛ سخن خالقی است که آفریننده‌ی همه موجودات است. بنابراین کلام خالقی است که همه خصلت¬های مخلوقش را می¬شناسد. یکی از شگفتیهای خلقت کوهها هستند که قرآن کریم در آیات متعددی بدان اشاره کرده است. ازجمله این شگفتیها کوهها هستند که قرآن کریم در آیه‌ی مبارکه 88 سوره نمل می‌فرماید &amp;quot;وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ &amp;quot; کوهها را بنگری و آنها را بی حرکت می¬پنداری درحالی که آنها مانند ابرها در حرکتند&amp;quot; خداوند دراین جاهای خاص به کوه اشاره کرده است وبه مکانهای دیگر کره‌ی زمین اشاره نکرده است. در واقع کوهها یکی از پدیده¬های ارزشمند پروردگار در خلقت است که به دلیل اهمیت آن ستونی است که بااتصال به آن ستونهای نامرئئ یعنی جاذبه؛ زمین را برمدار خود نگه می¬دارد. این مقاله بر آن است تا به سؤالهای زیر پاسخ دهد:&lt;br /&gt;
1- چرا قرآن در هر جایی که مربوط به استواری زمین است، به کوه اشاره دارد؟ 2- درحالی که زمین یک مجموعه است چرا دراین آیه و آیات مشابه، به مکانهای دیگر اشاره نشده است؟ 3- از دیدگاه علمی تفاوت کوهها با دیگر مکانهای زمین چیست؟&lt;br /&gt;
=کلید واژه=&lt;br /&gt;
: قرآن کریم، اعجاز کوهها، ستونهای نامرئی.&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
کلام مقدس الهی بر زبان فرستاده‌ی او جاری شد سخنی که از جانب خالق درباره وخطاب به مخلوق است بالاتر از آن کلامی نیست؛کلمه به کلمه‌ی آن در اوج علم و آگاهی یگانه آفریدگارهستی وروشن کننده‌ی راه به سوی خودش است.مسیر را به طرف خالق نورانی می‌کندتا انسان راه راگم نکند همه‌ی سخن او از روی شناخت است. هدف کلام خداوند هدایت انسان و نشان دادن راه به اوست؛ نمی¬خواهد از علم و دانش خلقت و از رموز آفریدن و چرخش هستی-توضیح دهد تلاش برای کشف برخی از این رموز هرچند خیلی کم؛ بر عهده انسان است تا ازآنچه خداوندخلقت کرده برای ساختن زندگی خود دراین دنیا استفاده کند. اگرخداوند برخی از رموز هستی را درکتاب خود ذکرکرده است برای این است که انسان بداند برای چه خلق شده است؟ آفریدگارکیست؟واین که همه هستی وکائنات تنها مسیر او وسیله‌ی رسیدن به خداوند وحیات ابدی است. مسأله این است هم هدف خداوند در قرآن و هم هدف آفرینش انسان منحصر به این دنیا نیست بلکه مسیر اینجا و هدف جای دیگر است؛ولی چگونه طی کردن این مسیر برای رسیدن به آن هدف دارای اهمیت فراوان است؛هم اینجا انسان خلیفة اللّه زندگی کردن وهم انسان خلیفة اللّه در آنجاماندن هدفی است که خداوند برای انسان می¬خواهد.آن انسانی که قابل تعظیم فرشتگان خلقت شد.و این که چگونه به آن دنیا برسد بستگی به خودش دارد که دارای اختیاراست؛ در قرآن راه است که در بالاترین حد روشنی است-و دیگر این انسان است که باید با عقل؛ قلب و روح الهی خود؛ ازتاریکی بگذردو همه چیزرا اینجا فداکند یا از روشنی-بگذرد و با هدایت الهی هم اینجا را در حد اراده خداوند و هم عاقبت خود را نورانی کند برای دنیا مفید و برای عاقبت خود نیز مفید باشد.&lt;br /&gt;
می‌دانیم واژه به واژه قرآن معجزه است اماخداوند یکتا برای آگاه کردن منکران آنان که قلبشان سخت و بیماراست برخی نکته‌های علمی که درطی سالها و قرنها انسان عقلش به نزدیک آنها رسید و در زمان نازل شدن قرآن تصور آنها برای انسان بسیاردور از ذهن بود ذکرکرده است تامشخص شود قرآن کلامی برای گروهی و زمانی خاص نیست بلکه سخن هدایت بشر برای همیشه حیات و زندگی اوست و با گذر زمان حقانیت کلام خداوند بیشتر و بیشتر ثابت می‌شود و این یعنی معجزه بودن قرآن که چراغی ازجانب خداوند برای مسیرزندگی انسان است. آنکه عرب زبان است شاید فصاحت قرآن را بیشتر می‌فهمد و آنکه غیرعرب زبان است باکمک اشاره‌های علمی قرآن که به مرور زمان علم انسان آن را کشف کرده دانش بی منتهای قرآن رامی‌فهمد و برای همین بعد از نازل شدن قرآن؛ باعث پیشرفت علمی مسلمانان از هرگروهی شد. بنابراین قرآن نه متعلق به زمانی خاص و نه گروهی خاص و نه حتی زبانی خاص است؛ قرآن به فصیح ترین شکل نازل شد یعنی به زبان حقانیت خالق که قلب وروح خدایی انسان آن را می‌فهمد.(بنگرید: سيد قطب‌، تصوير فني‌؛ نمايش‌ هنري‌ در قرآن‌، ترجمه‌ محمد علي‌ عابدي‌)&lt;br /&gt;
درباره خلقت شگفت کوه برروی زمین تفاسیرفراوان شده است که البته کلام ناقص بشر توان بیان عظمت کلام خداوند را ندارد هدف فقط روشن کردن ذهن؛ هرچند اندک بر آگاهی و توانایی ناقص خویش است.&lt;br /&gt;
اکنون به تعابيرمختلف قرآن كريم از جبال(كوهها) و آتشفشانها توجه نمایید:&lt;br /&gt;
...ويوم نسيّرالجبال... و روزی را به خاطر بیاور که کوه‌ها را به حرکت درآوریم؛كهف47...وتخرّ الجبال هدًّا... و کوه‌ها بشدت فرو ریزد...مريم90...فقل ينسفهاربّي نسفًا... و از تو درباره کوه‌ها سؤال می‌کنند؛ بگو: «پروردگارم آنها را (متلاشی کرده) برباد می‌دهد! طه105... و هي تمرّمرّ السّحاب... کوه‌ها را می‌بینی، و آنها را ساکن و جامد می‌پنداری، در حالی که مانند ابر در حرکتند؛نمل88... وتسيرالجبال سيرًا... و کوه‌ها از جا کنده و متحرک می‌شوند!طور10...وبسّت الجبال بسًّا... و کوه‌ها در هم کوبیده می‌شود،واقعه5...وتكون الجبال كالعهن... و کوه‌ها مانند پشم رنگین متلاشی خواهد بود،معارج9...وكانت الجبال كثيبًا مهيلا... و کوه‌ها (چنان درهم کوبیده می‌شود که) به شکل توده‌هایی از شن نرم درمی‌آید!مزمل14...واذا الجبال نسفت... و در آن زمان که کوه‌ها از جا کنده شوند، مرسلات10... وسيّرت الجبال فكانت سرابًا... و کوه‌ها به حرکت درمی‌آید و بصورت سرابی می‌شود!نباء20...واذا الجبال سيّرت... و در آن هنگام که کوه‌ها به حرکت درآیند،تكوير3...وتكون الجبال كالعهن المنفوش... و کوه‌ها مانند پشم رنگین حلاجی‌شده می‌گردد! قارعه 5&lt;br /&gt;
آیاتی از قرآن که درباره‌ی کوهها و استحکام کوهها در قرآن آمده است باتوجه به بررسیهای علمی می¬توان با چند عنوان مورد بررسی قرارداد.&lt;br /&gt;
=شکل گیری کوهها و استحکام آنها=&lt;br /&gt;
برای اینکه تاحدی مفهوم آیه فوق الذکروآیات دیگربا این مضمون در ذهن مشخص شود باید مطالبی که در مورد چگونگی شکل گیری کوهها و ساختارآنها که ذهن بشربه آن رسیده است ذکرشود زیرا با بیان این مطالب ما بیشتر به معجزه بودن قرآن پی می-بریم کوهها و شکل گیری آنها و تأثیرآنها برروی زمین به شکلهای مختلف درقرآن مورد توجه قرار گرفته است هر چندکلام الهی-اقیانوس بی پایانی است که به ژرفای آن نتوان رسید اما به اندازه توان کم سعی در استفاده از این اقیانوس بی پایان باید کرد. (بنگرید: رضایی اصفهانی، (1381)، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن).&lt;br /&gt;
در زمین شناسی پدیده تا خوردگی حقیقتی است که اخیرا کشف شده است. تاخوردگی باعث ایجاد رشته کوه‌ها می‌شود. پوسته زمین قشر سختی است که ما روی آن زندگی می‌کنیم ولی لایه‌های عمیق‌تر زمین گرم و مایع است و در آن نمی‌توان زندگی کرد. ثبات کوه‌ها نیز به پدیده تا خوردگی وابسته است زیرا این تاها بودند که باز شدند و کوه‌ها را ساختند. زمین شناسان می‌گویند شعاع زمین حدود 3750 مایل است و پوسته‌ای که ما روی آن زندگی می‌کنیم بسیار نازک است (بین 1 تا 30 مایل). چون پوسته نازک است، امکان لرزش آن زیاد است.کوه‌ها مانند میخ عمل می‌کنند و پوسته زمین را نگه می‌دارند. در آیات دیگر نیز خداوند به تأثیر کوهها در استحکام زمین اشاره-کرده است و هرچه علم پیشرفت می¬کند بیشتر حقانیت کلام الهی مشخص می‌گردد قرآن در آیه زیر چنین توصیفی دارد:&lt;br /&gt;
﴿أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا ﴾؛آیا زمین را گهواره‌ای نگردانیدیم؟».(سوره نبا،آیه 6)&lt;br /&gt;
﴿وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا ﴾ و کوه‌ها را [چون] میخ‌هایی [نگذاشتیم]؟!».(سوره نباء،آیه 7)&lt;br /&gt;
علامه طباطبائی در تفسیر این آیات می‌گوید(المیزان؛20):&lt;br /&gt;
&amp;quot;و به هر حال اين كه فرمود: أ لم نجعل الأرض مهادا استفهامي است انكاري، و كلمه مهاد به معناي بستر و قراري است كه در آن تصرف مي‏شود، و بر فرشي كه روي آن مي‏نشينند نيز اطلاق مي‏گردد.و معناي جمله اين است كه مگر ما نبوديم كه زمين را براي شما قرارگاه كرديم، تا بتوانيد در آن قرار گيريد، و در آن تصرف كنيد.&lt;br /&gt;
و الجبال أوتادا كلمه أوتاد جمع وتد است، و وتد به معناي ميخ است، البته بنا به گفته صاحب مجمع ميخ بزرگ را وتد گويند (نه ميخهاي معمولي را).و اگر كوهها را ميخ خوانده شايد از اين جهت بوده كه پيدايش عمده كوههايي كه در روي زمين است از عمل آتشفشان‏هاي زیر زمینی است، كه يك نقطه از زمين را مي‏شكافد و مواد مذاب زميني از آن فوران مي‏كند، و به اطراف آن نقطه مي‏ريزد، و به تدريج اطراف آن نقطه بالا مي‏آيد و مي‏آيد تا به صورت ميخي كه روي زمين كوبيده باشند، در آيد، و باعث سكون و آرامش فوران آتشفشان زير زمين گردد، و اضطراب و نوسان زمين از بين برود. &lt;br /&gt;
و از بعضي از مفسرين حكايت شده كه گفته است: مراد از ميخ بودن كوهها اين است كه معاش اهل زمين به وسيله اين كوهها و منافعي كه خدا در آنها به وديعت سپرده تامين مي‏شود، چون اگر كوهها نبودند زمين دائما در زير پاي اهلش در حال نوسان بود، نه كشت و زرعي مي‏گذاشت، و نه خانه‏اي&amp;quot;. &lt;br /&gt;
قرآن به وضوح نقش کوه‌ها را جلوگیری از لرزش زمین می‌داند.&lt;br /&gt;
﴿وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِيهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ ﴾؛و در زمین،کوه‌های ثابت و پابرجایی قرار دادیم،تا مبادا [زمین] آنان [مردم] را بجنباند».(سوره انبیاء،آیه 31)&lt;br /&gt;
اساسا تعبير از كوه‏ها به‏«رواسى‏»بدان جهت است كه‏«ثابت‏هايى‏»هستند كه برريشه‏هاى مستحكم استوار مى‏باشند و از ماده‏«رست السفينة‏» گرفته شده،به معناى‏لنگر انداختن كشتى است كه به وسيله اين لنگرها در تلاطم آب‏هاى دريا استوار و پا بر جا مى‏ماند.از اين رو،كوه‏ها هم چون لنگرهايى هستند كه زمين را در گردش‏ها وچرخش‏هاى خود، از لرزش و تكان باز مى‏دارد.&lt;br /&gt;
وقتى به نقشه طبيعى زمين نظر مى‏افكنيم، ناهموارى‏هاى زمين را به روشنى‏مشاهده مى‏كنيم و مى‏بينيم سلسله كوه‏ها به طور عموم در طول هر قاره امتدادمى‏يابد.گويا اين كوه‏ها ستون فقرات قاره‏ها هستند. &lt;br /&gt;
در حقیقت شرح قرآن دقیقاً با اطلاعات زمین شناسی جدید سازگار است.کوه‌ها کاملاً استوار هستند. کوهها در حقیقت حکم یک زره فولادین را دارند که دور تا دور زمین را احاطه کرده و با توجه به ارتباط و پیوندی که در اعماق زمین به هم دارند، یک شبکه نیرومند سرتاسری را تشکیل می‌دهند و اگر چنین نبود، و سطح زمین را خاکهای نرم پوشانده بود به آسانی تحت تاثیر جاذبه نیرومند ماه قرار می‌گرفت و جزر و مد در خشکیها مانند جزر و مد در دریاها، همه چیز را به لرزه در می‌آورد و اضطراب و حرکت و لرزش در طول شبانه روز بر سطح زمین حکم فرما بود، و هر ساختمانی را ممکن بود ویران کند.&lt;br /&gt;
سطح زمین دارای صفحه‌های مجزای سختی است که ضخامت آنها 100 کیلومتر است.این صفحه‌ها بر روی منطقه نسبتاً مذابی شناور است.کوه‌ها در فاصله این صفحه‌ها قرار دارد.ضخامت پوسته زمین زیر اقیانوس 5 کیلومتر،و زیر قاره‌ها 35 کلیومتر و زیر رشته‌کوه‌های بزرگ 80 کیلومتر است.پوسته زمین در این قسمت‌ها مانند پی‌های قوی‌ای است که کوه‌ها روی آن قرار دارند.قرآن نیز در آیه زیر به پی‌های محکم کوه‌ها اشاره می‌کند:&lt;br /&gt;
«و الجبال أرساها؛ و کوه‌ها را لنگر آن گردانید». (سوره نازعات،آیه 32 &lt;br /&gt;
=حرکت کوهها با پوسته زمین=&lt;br /&gt;
در اوایل قرن بیستم نظریه ای به نام جابه جایی قاره‌ها توسط آلفرد وگنر، هواشناس و زمین فیزیكدان آلمانی عنوان شد كه با نظریه‌های قبلی در مورد ثابت بودن وضعیت قاره‌ها و اقیانوسها، تضاد داشت. به همین سبب هم، این نظریه در ابتدا با شك و تردید تلقی شد و عده ای حتی آن را به مسخره گرفتند! &lt;br /&gt;
در واقع بیشتر از 50 سال زمان لازم بود تا اطلاعات كافی برای تأیید نظریه‌ی جدید جمع آوری شود تا سرانجام آن نظریه‌ی ضعیف جای خود را به نظریه‌ی زمین ساخت ورقه ای بدهد. نظریه ای كه برای نخستین بار، دید جامعی درباره‌ی فعالیتهای درونی زمین به دانشمندان می‌داد.&lt;br /&gt;
﴿هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ ﴾&lt;br /&gt;
اوست کسى که زمین را براى شما رام گردانید پس در فراخناى آن رهسپار شوید و از روزىخدابخورید و رستاخیز به سوى اوست (ملک: ۱۵)&lt;br /&gt;
در این آیه کریمه زمین به ذلول یا شتر راهوار و رام (که بر اثر حرکت سوار خود را نمی‌رنجاند) تشبیه شده است. زمین با سرعت سی کیلومتر در ثانیه یا ۱۰۷۰۰۰ کیلومتر در ساعت گرد خورشید می‌گردد در حالی که شما این حرکت را حس نمی‌کنید. &lt;br /&gt;
وگنر، در كتابی كه در سال 1915 منتشر كرد، اصول عقاید خود را شرح داده است. او معتقد به وجود قاره ای عظیم به نام پانگه آ (به معنای همه‌ی خشكی‌ها) است كه در حدود 200 میلیون سال پیش، شروع به قطعه قطعه شدن كرد و سرانجام قاره‌های امروزی را به وجود آورد. &lt;br /&gt;
وسعت این دریای اولیه را هم از روی طبقات چین خورده ای كه از جبل الطارق تا اقیانوس آرام امتداد دارند می‌توان تشخیص داد، زیرا این رسوبات در كوه‌های پیرنه، آلپ، قفقاز، البرز، اطلس و هیمالیا یافت می‌شوند.&lt;br /&gt;
در حدود 65 میلیون سال قبل اقیانوس اطلس توسعه بیشتری به سمت شمال یافت، استرالیا از قطب جنوب جدا شد و هندوستان نیز شروع به حركت به سمت شمال و پیوستن به آسیا كرد.&lt;br /&gt;
به طور كلی دلایلی كه در كتاب ونگر برای درست بودن نظریه‌ی جابه جایی قاره‌ها ارائه شده اند عبارتند از:&lt;br /&gt;
1 – انطباق حاشیه‌ی قاره‌ها:&lt;br /&gt;
وگنر، شباهت زیادی را میان دو حاشیه‌ی شرقی آمریكای جنوبی و غربی آفریقا یافته بود، و همین شباهت ظاهری می‌توانست دلیل بر این موضوع باشد كه در گذشته، این دو قاره به هم متصل بوده و بعدها از هم جدا شده اند.&lt;br /&gt;
2 – سنگواره‌ها:&lt;br /&gt;
بعضی از سنگواره‌هایی كه امروزه در روی دو قاره مجاور هم پیدا می‌شوند، حاكی از آنند كه در گذشته آن قاره‌ها یك پارچه بوده اند.&lt;br /&gt;
3 – اقسام سنگ‌ها و شباهت‌های ساختاری: &lt;br /&gt;
اگر قاره‌ها در گذشته به هم متصل بوده اند، قاعدتاً باید سنگ‌هایی مربوط به زمانهای گذشته كه امروز در آنها دریافت می-شود، از لحاظ سن و جنس مشابه باشند. وجود چنین شباهتی میان سنگ‌های شمال غرب آفریقا و شرق برزیل به اثبات رسیده است. در این مناطق، سنگهای متعلق به 550 میلیون سال پیش، در كنار سنگ‌های قدیمی و دو میلیارد ساله هستند، تشابه سنگها طوری است كه فقط با فرض متصل بودن قاره‌ها به هم در گذشته‌های بسیار دور قابل توجیه است.&lt;br /&gt;
=شباهت زندگی ومرگ کوهها به ابرها=&lt;br /&gt;
درباره آیه 88 سوره النمل علاوه بر موارد بالا که درمعنای آن وآیات مانندآن آمده است مورد زیر نیز درباره شباهت-کوهها به ابرها قابل ذکر است:&lt;br /&gt;
با تابش خورشيد به درياها و اقيانوسها و آبهای سطح زمين، آب بخار می¬شود و به جو می‌رود. بعد ابر شکل می‌گيرد و در بارش آب مجدداً به زمين برمی‌گردد. اين روند و فرايند هميشگی تولد و زندگی و مرگ ابرها است.&lt;br /&gt;
کوهها يا بر اثر فشار درونی زمين به بالا شکل می‌گيرند، يا بر اثر فشار به بالا در جائی و کشش به پائين در جای ديگر شکل می‌گيرند، يا بر اثر برخورد دو لايه زمين و چين خوردن زمين، و يا بر اثر آتشفشان ايجاد می‌شوند، و ضمن صدها هزار و ميليونها سال بر اثر عوامل فرسايش خرد شده و به دشتها و درياها برده می‌شوند و از آنها چيزی نمانده و با زمين يکسان می‌شوند و کوههای جديد ديگری در جاهای ديگر ايجاد می‌شود. و يا همزمان با فرسوده شدن و بين رفتن آنها از بالا و از بيرون، فشار درون زمينی پيوسته آنها را بلند می‌کند. اين روند و فرايند زندگی کوهها مانند روند و فرايند زندگی ابرها است. و به اين شکل کوهها که به گمان ما &amp;quot;ثابت، استوار و پابرجا&amp;quot; هستند مانند ابرها &amp;quot;سپری&amp;quot; می‌شوند.&lt;br /&gt;
=خارج شدن فشارزمین توسط آتشفشان=&lt;br /&gt;
هنگامی كه دو ورقه‌ی قاره ای به هم برخورد كنند، هیچ یك، به داخل گوشته فرو نمی¬رود زیرا چگالی هر دوكم است. نتیجه چنین برخوردی، ایجاد كوه است. رشته كوه‌های بزرگ اورال، آلپ و آپالاش نیز نتیجه چنین برخوردهایی هستند. كوه‌های زاگرس نیز باید حاصل برخوردهایی هستند. كوه‌های زاگرس نیز باید حاصل برخورد ورقه‌ی عربستان به قاره آسیا باشد. فشار حاصل از برخورد دو ورقه، آن رسوبات را چین داده و به صورت كوه درآورده است.&lt;br /&gt;
پوسته زمین نمی‌تواند در هر کجا و هر سمت گسترده شود. در بعضی قسمتها مقداری از پوسته باید برداشته شود. وقتی دو صفحه یکدیگر را هل می‌دهند، یکی از آنها به درون جبه فرو می‌رود. به این فرایند سابداکشن می‌گویند. صفحه فرو رفته درون زمین نهایتا ذوب می‌شود و به شکل مگما در می‌آید. بیشتر مگمای ایجاد شده بر اثر سابداکشن به سطح زمین نمی‌رسد بلکه در پوسته آن سرد شده و سنگهای پلاتونیک را ایجاد می‌نماید.&lt;br /&gt;
پوسته قاره ای به دلیل ضخامت و سبک بودن در زمین فرو نمی‌رود بلکه پوسته سنگین اقیانوسی دچار سابداکشن می‌گردد. مرز بین دو صفحه در محل برخورد با شیاری بسیار عمیق در کف اقیانوس مشخص می‌شود. این شیارها عمیق ترین بخشهای اقیانوس هستند و عمق آنها تا11.000 متر نیز می‌رسد.&lt;br /&gt;
صفحه بالاتری که در سطح زمین باقی می‌ماند ممکن است پوسته قاره ای و یا اقیانوسی باشد. این صفحه به زیر نمی‌رود ولی تحت تاثیر سابداکشن قرار می‌گیرد. وقتی دو صفحه به سمت هم حرکت می‌کنند، لبه‌های پوسته بلند تر تحت فشار قرار می‌گیرد. صفحه ضخیم تر و بلند تر می‌شود و مناطق کوهستانی بر سطح آن ایجاد می‌گردند. وقتی سنگهای صفحه فرو رونده به عمق 100 کیلومتری زمین می‌رسند، شروع به ذوب شدن و تشکیل مگما می‌نمایند. بخشی از این مگما به سطح رسیده و منجر به وقوع فورانهای آتشفشانی می‌گردد. مناطقی با آتشفشانهای فراوان مانند پرو، ژاپن و شمال غربی ایالات متحده، در نزدیکی مناطقی قرار دارند که سابداکشن رخ می‌دهد.&lt;br /&gt;
سوره انبيا آيه31: و در زمين، کوه‌هاي ثابت و پابرجايي قرار داديم، مبادا آنها را بلرزاند! و در آن، دره‌ها و راه‌هايي قرار داديم تا هدايت شوند! &lt;br /&gt;
دانشمندان به اين نتيجه رسيده ان که ريشه کوهها برروي سطح زمين نمي باشد بلکه در زير زمين مي باشد مثلا کوه اورست ارتفاع قله ان در حدود 9 کيلومتر از زمين مي باشد و ريشه ان طولي در حدود 125کيلومتر دارد.کوهها بر اثر حرکت و تصادم تکه‌هاي بزرگ پوسته زمين به وجود مي ايند.&lt;br /&gt;
و قتي دو لايه با هم برخورد مي کنند لايه قوي تر در زير ان يکي قرار مي گيرد و از لايه بالاي کوه ئشکل مي گيرد.&lt;br /&gt;
زلزله و خروج مواد مذاب &lt;br /&gt;
سوره زلزله آيه 1و2: هنگامي که زمين شديدا به لرزه درآيد، (1) و زمين بارهاي سنگينش را خارج سازد!(2) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فوران‌هاي آتشفشاني معمولا براساسي شکل دهانه اي که از آن فوران صورت مي گيرد، محل قرارگيري دهانه در کوه آتشفشان، شکل و نوع مخروط اتشفشان و بالاخره خصوصيات عمومي فوران (آرام يا شديد-انفجاري يا غير انفجاري) طبقه بندي مي شوند.&lt;br /&gt;
گدازه‌هاي اسيدي به علت درصدSio2 بالا و درجه حرارت نسبتا پايين داراي (ويسکوزيته) بالا و سياليت پائين بوده و در نتيجه به صورت انفجاري همراه با مواد پرتابي مي باشد.اما در گدازه‌هاي باريک به علت درصدSio2پائين و درجه حرارت نسبتا بالا، گرانروي پائين بوده و سياليت افزايش مي يابد و در نتيجه مواد پرتابي با مقدار کم و فوران آرام انجام مي شود. &lt;br /&gt;
نقطه‌ی جالب اینکه عربستان در مناطق زلزله خیز جهان نیست و آتش فشانی در آنجا فوران کند تا حضرت رسول آن را ببیند و در قرآن خود به آن اشاره کند!!&lt;br /&gt;
=تأثیرکوهها درتعدیل هوای جو =&lt;br /&gt;
وقتی کوهستانهایی با سیلیکات فراوان در اثر فرسایش تجزیه می‌شوند، کلسیوم و منیزیوم از سنگها آزاد می‌شوند. این عناصر با آب شسته شده و به دریا می‌رسند یعنی جایی که ارگانیزم¬های زنده برای ساخت صدف‌های کربنات محافظ، این مواد شیمیایی را جذب می‌کنند. این ارگانیزم در نهایت مرده و به کف دریا می‌رود و در آنجا با تجمع و رسوب در تشکیل سنگ‌های آهکی شرکت می‌کند. این فرایند که چرخه کربنات - سیلیکات نام دارد، دی اکسید کربن موجود در هوا را جذب می‌کند. با کم شدن دی اکسید کربن در هوا، گرمای خورشید در زمین باقی نمی‌ماند در نتیجه هوا آنقدر سرد می‌شود که می‌تواند یک دوران یخبندان را آغاز کند. سنگ آهک پس از فرسایش، دی اکسید کربن را به هوا پس می‌دهد و به این صورت گرما را در زمین توزیع می‌کند. به علاوه قسمتی از این سنگها بر اثر سابداکشن به درون جبه فرو می‌روند. در آنجا به سبب گرما و فشار زیاد به مگما تبدیل می‌شوند. دی اکسید کربن موجود در مگما می‌تواند از طریق فوران‌های آتشفشانی به هوا باز پس داده شود. تئوری پردازان می‌گویند در خلال دوران پیش کامبریان آتشفشانها مقادیر زیادی دی اکسید کربن را به جو زمین فرستاده اند. این گاز به دلیل تاثیرات گلخانه ای هوای زمین را گرم و باعث ذوب شدن یخهای عصر یخبندان شده است.(بنگرید: نجفی، گودرز (1377) مطالب شگفت‌انگیز قرآن)&lt;br /&gt;
امروز ثابت شده کوهها با پنجه‌های نیرومند خود هوای اطراف زمین را با خود می‌چرخانند، حال فرض کنیم اگر کره زمین با همین سرعتی که دارد – هر دقیقه تقریبا سی کیلومتر به دور خود گردش می‌کند – حرکت می‌کرد، و بر اثر نبودن کوهها هوای اطراف آن چنین گردشی نداشت، از برخورد شدید ملکولهای هوا با سطح زمین دائما طوفانهای شدید و گرد و غبارها برمی‌خاست و از این گذشته چنان حرارتی تولید می‌شد که همه چیز را می‌سوزاند (همان گونه که اگر هواپیماهای سریع السیر در طبقات پایین هوا سیر کنند، چنان بالهای آنها داغ می‌شود که ممکن است خطرات مهمی ایجاد کند، لذا مجبورند اوج بگیرند و در طبقات بالا که هوا بسیار رقیق است حرکت نمایند تا تماس با هوا که منشا ایجاد حرارت است کمتر شود). آری پستیها و بلندیها و کوههای زمین، این مشکل را حل کرده و قشر عظیم جو را به همراه حرکت زمین می‌چرخاند،&lt;br /&gt;
﴿خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ۖ وَأَلْقَىٰ فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ﴾&lt;br /&gt;
اين آيه كه نظایر فراوانى در قرآن دارد نشان مى‏دهد كه كوهها وسيله ثبات زمين هستند، امروز از نظر علمى نيز اين حقيقت ثابت شده كه كوهها از جهات متعددى مايه ثبات زمين هستند.&lt;br /&gt;
-از اين نظر كه ريشه‏هاى آنها به هم پيوسته و همچون زره محكمى، كره زمين را در برابر فشارهائى كه از حرارت درونى ناشى مى‏شود حفظ مى‏كند، و اگر آنها نبودند زلزله‏هاى ويرانگر آنقدر زياد بود كه شايد مجالى به انسان براى زندگى نمى‏دادو از اين نظر كه اين قشر محكم در برابر فشار جاذبه ماه و خورشيد مقاومت مى‏كند كه اگر كوهها نبود، جزر و مد عظيمى در پوسته خاكى زمين به وجود مى‏آمد كه بى شباهت به جزر و مد درياها نبودند و زندگى را بر انسان ناممكن مى‏ساخت.&lt;br /&gt;
-و از اين نظر كه فشار طوفانها را در هم مى‏شكند، و تماس هواى مجاور زمين را به هنگام حركت وضعى زمين به حداقل مى‏رساند و اگر آنها نبودند صفحه زمين همچون كويرهاى خشك در تمام طول شب و روز صحنه طوفانهاى مرگبار و بادهاى در هم كوبنده بود. &lt;br /&gt;
درقرآن 9 بارکلمه &amp;quot;رواسی&amp;quot;درجاهای مختلف ذکرشده است وآن را باعث آرامش انسان و زندگی او ذکرکرده است همچنان که درآیه31 انبیاء و 10 لقمان این مفهوم ذکرشد و همان طورکه ذکرشد از اتفاقات وحشتناک قیامت برای انسان در قرآن ویران شدن کوهها ذکرشده است.&lt;br /&gt;
=کوههای شگفت انگیز=&lt;br /&gt;
درقرآن از کوههایی نام برده شده که اتفاقاتی آنجا افتاده است مانندکوه طورکه حضرت موسی آنجا به پیامبری مبعوث-شد؛کوه جودی که کشتی حضرت نوح آنجا ایستاد؛کوه نورکه پیامبراسلام مبعوث شد و مانند اینها. دراینجا دو کوه کشورمان را که ویژگیهای عجیبی دارند ذکرمی‌کنیم هر چند خلقت خداوند همه شگفتی است اما این دو کوه بسیار جالب توجه هستند.&lt;br /&gt;
=کوه آتشین رامهرمز از شگفتیهای ایران زمین=&lt;br /&gt;
در جاده رامهرمز به سمت رود زرد و در مسیر خیجه و ماماتین بعد از روستای گنبد لران، کوهی آتشین وجود دارد که از گذشته‌های دورتا کنون شبانه روز می‌سوخته است، مردم محلی به این کوه &amp;quot;تشکوه&amp;quot; می‌گویند.&lt;br /&gt;
به گزارش خبرنگار مهر، تشکوه در شرق شهرستان رامهرمز در فاصله 6 کیلومتری روستای ماماتین در جاده رامهرمز ابوالفارس واقع شده است. به گفته کارشناسان زمین شناسی دلیل شعله ور شدن آتش کوه گوگرد موجود در زمین و متصاعد شدن گاز طبیعی از عمق زمین به سطح است. گازهای هیدرکربوری از لایه‌های مختلف زمین عبور می‌کنند و از هر درز و شکافی در سطح زمین به بیرون شعله ور می‌شوند به طوری که در شب نور سوختن این گاز بیشتر دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:capture25.jpg|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
روشنی آتش این کوه در تاریکی شب جلوه زیبایی به منطقه می‌دهد به گونه ای که تا به حال توانسته گردشگران زیادی را در ساعات شب به سوی خود بکشاند. مسئله قابل توجه برای گردشگران این است که در مجاورت این آتش کوه به دلیل وجود گاز متصاعد شده در هوا نمی‌توان آتش دیگری روشن کرد. &lt;br /&gt;
[[پرونده:capture26.jpg|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کوه باستانی پردیس است که در حومه شهرستان جم از توابع عسلویه استان بوشهر و در نیمه‌های راه بندر کنگان به فیروز آباد شیراز قرار دارد. قله این کوه نزدیک ترین نقطه زمین به خورشید است، چون بالاترین ارتفاع در نزدیکی خط استواست.&lt;br /&gt;
مغناطیس فوق العاده قوی کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله ۵۰ تا ۱۰۰ متری کوه یعنی تقریبا انتهایی ترین نقطه مشخص آسفالت با ماشین توقف کنید و ترمز دستی را بخوابانید، ماشین بجای سر پائینی به نرمی ‌به سمت کوه کشیده می‌شود که البته همین مغناطیس برای رانندگان نا آشنا بسیار دردسر ساز بوده و تاکنون تعداد زیادی از خودروها بی اختیار با کوه تصادف کرداند.&lt;br /&gt;
از جمله خواص خارق العاده این کوه کمک به درمان مبتلایان به ایدز است. به خاطر نزدیکی این کوه به خورشید امکان رشد و نمو ویروس‌های بیماری زا از جمله ویروس HIV صفر است. پزشکان متخصص بریتانیایی در موسسه Imperial Medical College در شهر لندن اخیرا در مقاله ای در روزنامه تایمز ضمن بر شمردن این خاصیت از سازمان ملل درخواست کرده تا نام این کوه را به ANTI-HIV Mountain تغییر دهند.عسل این کوه نیز خاصیت درمانی دارد.&lt;br /&gt;
تفاسیر در ارتباط با تفسیر آیه88 سوره نمل و استقامت کوهها می¬نویسند:&lt;br /&gt;
1 -آيه فوق مى‏گويد: گمان مى‏كنى كوهها جامد و ساكنند، در حالى كه همچون ابر در حركتند معلوم است اين تعبير با حوادث آغاز رستاخيز سازگار نيست، چرا كه اين حوادث به قدرى آشكار است كه به تعبير قرآن از مشاهده آنها مادران كودكان شيرخوار خود را فراموش مى‏كنند و زنان باردار سقط چنين مى‏نمايند، و مردم از شدت وحشت همچون مستانند در حالى كه مست نيستند ! (سوره حج آيه 2).&lt;br /&gt;
2 -تشبيه به حركت ابرها متناسب حركات يكنواخت و نرم و بدون سر و صدا است، نه انفجارهاى عظيمى كه صداى رعد آسايش، گوشها را كر مى‏كند.&lt;br /&gt;
3 -تعبير بالا نشان مى‏دهد، در عين اينكه ظاهرا كوهها ساكنند در واقع در همان حال به سرعت حركت مى‏كنند (يعنى دو حالت از يك شى‏ء را در آن واحد بيان مى‏كند).&lt;br /&gt;
4 -تعبير به اتقان كه به معنى منظم ساختن و محكم نمودن است نيز تناسب با زمان برقرارى نظام جهان دارد، نه زمانى كه اين نظام فرو مى‏ريزد و متلاشى و ويران مى‏گردد.&lt;br /&gt;
5 -جمله انه خبير بما تفعلون مخصوصا با توجه به اينكه تفعلون&lt;br /&gt;
فعل مضارع است نشان مى‏دهد كه مربوط به اين دنيا است چرا كه مى‏گويد: او از اعمالى كه شما در حال و آينده انجام مى‏دهيد با خبر است و اگر مربوط به پايان اين جهان بود مى‏بايست گفته شود ما فعلتم (كارى كه انجام داديد) (دقت كنيد)&lt;br /&gt;
از مجموع اين قرائن دقيقا چنين استفاده مى‏شود كه اين آيه يكى ديگر از عجائب آفرينش را بيان مى‏كند و در واقع شبيه چيزى است كه در دو آيه قبل آمده (الم يروا انا جعلنا الليل ليسكنوا فيه).&lt;br /&gt;
و بنابر اين آيات مورد بحث، قسمتى درباره توحيد و بخشى درباره معاد است.&lt;br /&gt;
مرحوم علّامه مجلسى در بحارالانوار هنگامى که بحث کوه‌ها را مطرح مى کند؛ در تفسیر آیه اى که مى گوید: «خداوند کوه‌ها را میخ‌هاى زمین قرار داده» هفت تفسیر ذکر مى کند که سومین تفسیر آن چنین است:&lt;br /&gt;
«آنچه به فکر من مى آید این است که تأثیر کوه‌ها در جلوگیرى از اضطراب و لرزش زمین به سبب آن است که در اعماق زمین به هم پیوسته و شبکه اى تشکیل داده اند، به گونه اى که زمین را از تشتّت و پراکندگى حفظ مى کنند. آنها در حقیقت به منزله میخ‌هایى هستند که به درها مى کوبند؛ درهایى که مرکّب از قطعات زیادى از چوب‌ها است، و سبب مى شود این قطعات به یکدیگر بچسبند و متفرّق نشوند. این حقیقت براى کسانى که چاه‌ها را در زمین حفر مى کنند روشن است، زیرا اگر به کار خود ادامه دهند به سنگ‌هاى سخت و محکم مى رسند. بعلاوه ملاحظه مى کنید که اکثر قطعه‌هاى زمین در میان کوه‌هایى که به آنها احاطه کرده واقع شده؛ گوئى آنها از زیر به هم پیوسته است و همچون ظرفى است براى قطعات زمین که آنها را از تشتّت و پراکنده گى و اضطراب به هنگامى که عوامل اضطراب فراهم مى گردد حفظ مى کند.» (بحارالانوار، جلد 60، صفحه 106 (چاپ دارالکتب الاسلامیه) این سخن با توجّه به اینکه طبق تصریح بعضى از دانشمندان اخیر - که در بالا آوردیم - جزء اکتشافات یکصد ساله اخیر مى باشد؛ مطلب بسیار جالبى به نظر مى رسد که این عالم بزرگ اسلامى حدود سیصد سال قبل به آن توجّه پیدا کرده است. &lt;br /&gt;
=نتیجه بحث=&lt;br /&gt;
کوهها برای استحکام و دوام و حیات در زمین ارزش فراوانی دارند همچنان که قرآن بارها به آن اشاره کرده است. این نمادهای زیبای خلقت خداوند زمین را استوار نگه می¬دارند و آن را در مقابل فشار هوای اطراف و نیروی جاذبه ماه و خورشید حفظ می¬کنند و در بارش باران و برف و تأمین آب کره زمین تأثیر بسزایی دارند. این در حالی است که در حرکت پوسته زمین هم از متلاشی شدن آن جلوگیری می‌کنند و..... خوشبختانه نتایج تحقیقات علمی نشان می¬دهد قرآن کریم نه تنها یک کتاب دینی است بلکه یک کتاب ارزشمند علمی و اعجازی برای عموم انسانها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:کوه ها]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	احمد محمد سلیمان: القرآن و العلم، دارالعودة، بیروت، 1981 م.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	حسنی، علی اشرف (1380)، زمین وآسمان در قرآن و نهج البلاغه، امیری، تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	رضایی اصفهانی، محمد علی (1381)، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، چ3، انتشارات کتاب مبین، رشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	سيد قطب‌، تصوير فني‌؛ نمايش‌ هنري‌ در قرآن‌، ترجمه‌ محمد علي‌ عابدي‌، تهران:‌ مركز نشر انقلاب‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	طباطبائی، سید محمد حسین تفسیر المیزان (1363) جلد 20؛261 ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی؛قم، دفتر انتشارات اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، چاپ دارالکتب الاسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	مکارم شیرازی، ناصر (1364): تفسیر نمونه؛جلد15؛569؛؛انتشارات دارالکتب الإسلامیة؛قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، پیام قرآن، انتشارات امیر المؤمنین، قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	نجفی، گودرز (1377ش): مطالب شگفت‌انگیز قرآن، نشر سبحان، تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	هبة الدین شیرازی(1356 ق): اسلام و هیئت، مطبعة الغری، نجف اشرف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-	مجله بشارت –خرداد و تیر86 عنوان مقاله: استواری کوهها در قرآن و علم زمین شناسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع اینترنتی&lt;br /&gt;
www.forum.98ia.com/t122660.html&lt;br /&gt;
مقاله کوه آتشین رامهرمز از شگفتیهای ایران زمین؛ سایت شهرستان کردکوی؛فصل انتظار.&lt;br /&gt;
http://amin_molody.cloob.com/profile/memoirs/one/memid/1885896/%C2%BB+%DA%A9%D9%88%D9%87+%D8%A2%D8%AA%D8%B4%DB%8C%D9%86+%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2%D8%9B+%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87+%D8%A7%DB%8C&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>یحیی معروف</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Capture26.jpg&amp;diff=10704</id>
		<title>پرونده:Capture26.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Capture26.jpg&amp;diff=10704"/>
		<updated>2025-10-21T12:16:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;یحیی معروف: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;a&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>یحیی معروف</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Capture25.jpg&amp;diff=10703</id>
		<title>پرونده:Capture25.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Capture25.jpg&amp;diff=10703"/>
		<updated>2025-10-21T12:15:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;یحیی معروف: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;a&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>یحیی معروف</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%81_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D8%B8_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85&amp;diff=10620</id>
		<title>اعجاز در ترادف الفاظ قرآن کریم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%81_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D8%B8_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85&amp;diff=10620"/>
		<updated>2025-10-19T07:57:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;یحیی معروف: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده= لغت شناسان ترادف را عبارت از اتحاد دو یا چند واژه در معناى مراد (مصداق) می‌دانند. پیشینیان بسیارى از واژگان قرآن را با واژگان دیگرى معنا مى‌کردند. این امر مى‌تواند بر وجود ترادف در نظر آنان دلالت کند. این تلقى در میان معتقدان به وجود تر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
لغت شناسان ترادف را عبارت از اتحاد دو یا چند واژه در معناى مراد (مصداق) می‌دانند. پیشینیان بسیارى از واژگان قرآن را با واژگان دیگرى معنا مى‌کردند. این امر مى‌تواند بر وجود ترادف در نظر آنان دلالت کند. این تلقى در میان معتقدان به وجود ترادف از گذشته تاکنون وجود داشته است. اما از حدود قرن سوم در میان برخى از علماى لغت تلقى دیگرى مبنى بر اینکه هر واژه‌اى براى معنایى خاص متفاوت از معناى واژه دیگر وضع شده است و از این رو هیچ دو واژه‌اى هم معنا و مترادف نیستند. آنان دو واژه‌ را در صورتی مترادف مى‌دانستند که هیچ تفاوت معنایى میان آنها نباشد. به نظر این گروه معادلهایى را که لغویان و مفسران براى واژه‌ها بیان کرده‌اند از باب تقریب معناست. به نظر آنان هر اسمى وجه تسمیه‌اى دارد که از دیگرى متفاوت است و ما وجه تسمیه برخى اسمها را مى‌دانیم و برخى دیگر را نمى‌دانیم. این مقاله بر آن است تا به سوال‌های زیر پاسخ دهد:&lt;br /&gt;
1- آیا در قرآن الفاظ مترادف وجود دارد؟ 2- جنبه‌های اعجازی ترادف در قرآن چگونه است؟ 3- واژگان مترادف چه تفاوتهایی از نظر معنایی با یکدیگر دارند؟&lt;br /&gt;
واژه‌های کلیدی: قرآن کریم، اعجاز، ترادف الفاظ&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
ترادف در لغت&lt;br /&gt;
ترادف در لغت به معنای آمدن چیزی پس از چیز دیگر است (ابن منظور، 5/190)؛&lt;br /&gt;
ترادف در اصطلاح&lt;br /&gt;
در اصطلاح اتفاق نظری در ترادف وجود ندارد. آنان که به وجود ترادف در زبان عربی و قرآن باور دارند، ترادف را عبارت از اتحاد دو یا چند واژه در معنای مراد (مصداق) دانسته‌اند و آنان که منکر آن هستند، ترادف را اتحاد دو یا چند واژه در معنا به طور مطلق اعم از معنای مراد و غیر آن تلقی کرده‌اند. جرجانی با پذیرش این دو دیدگاه در تعریف ترادف گفته است: «ترادف بر دو معنا اطلاق می‌شود: اول اتحاد در مصداق و دوم اتحاد در مفهوم» (ر.ک: جرجانی، التعریفات، ص31).&lt;br /&gt;
عموماً هر واژه معادل با يك معناست، امّا گاهى چند لفظ يك مضمون دارند و معناى مشخصى از آنها اراده شده است. اين گونه الفاظ در زبانهاى گوناگون وجود دارد، ولى در زبان عربى شايد بيشتر باشد، گستردگى زبان عربى باعث شده تا گاه چند لفظ را براى يك معنى وضع كنند، كه اين حالت را ترادف مى نامند.&lt;br /&gt;
=پیشینه بحث=&lt;br /&gt;
از دیرباز لغت شناسان بزرگ به این امر اهتمام ورزیده وکتابها و مقالات زیادی دراین باره نگاشته¬اند که تعداد آنها بسیار فراوان است. در این مجال می‌توان به « مفردات الفاظ قرآن » اثر راغب اصفهانی، «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم » اثر حسن مصطفوی ازمحققان معاصر اشاره کرد. از مفسران نیز می‌توان به مرحوم طبرسی مولف تفسیر مجمع البیان و زمخشری مولف تفسیر کشاف اشاره نمود.&lt;br /&gt;
=اهداف این پژوهش=&lt;br /&gt;
۱ـ تبيين بيشتر اعجاز واژگانی قرآن کريم. ۲ـ شناخت کاربرد هر يک از واژه‌هاي به ظاهر مترادف قرآن و موارد کاربرد هر يک. ۳ـ آشنايي هر چه بيشتر فارسي زبانان با اعجاز واژگانی قرآن کريم از راه شناخت فرق ميان واژه‌هاي مشابه آن.&lt;br /&gt;
=انکار ترادف=&lt;br /&gt;
بسیاری از شخصیتهای عرب ترادف را انکار کرده¬اند. ابن فارس، ابو هلال عسکری از طرفداران این نظریه هستند که معتقدند: (سیوطی، المزهر ۱/ 399)« هر دو لفظی که یک معنی را بیان می‌کنند، درحقیقت. در هرکدام از آنها معنایی نهفته است که در دیگری نیست، گاهی به این اختلاف پی برده¬ایم و آن را بیان نموده¬ایم، اما گاهی بر ما پوشیده مانده، اما برعربها مجهول و پنهان نمانده است».&lt;br /&gt;
دلایلی که این گروه بدان استناد کرده¬اند، عبارت است از:&lt;br /&gt;
۱-شارع «خداوند » متعال، حکیم است. کار بیهوده ای انجام نمی¬دهد.اگرگفته شود کلمات مترادفند، چنین به نظر می-رسد، که خداوند الفاظی را با معنایی واحد، بارها تکرار کرده باشد، و این نیز ازخداوند متعادل به دوراست. (سیوطی، المزهر / ۱/ 400)&lt;br /&gt;
2- دلیل دیگری که ابوهلال عسکری بیان می¬کند این است: (همچنان که دو کلمه در ساختار و حرکات با هم فرق دارند، درمعنی نیز باید با هم مختلف باشند) وی در ادامه می¬گوید: « تمام معطوف¬های زبان عربی و قرآن با هم فرق می¬کنند؛ مگر اینکه مانند آیه زیر، برای تعظیم وبزرگداشت باشد».&lt;br /&gt;
«مَن کانَ عَدُوًّا للهِ وَمَلائِکَتِهِ وَجِبریلَ وَمیکال » بقره / 98&lt;br /&gt;
چون وقتی گفته شود (جاء زید و ابو عبد الله). و «ابو عبد الله» همان زید باشد چنین جمله ای اصلاً صحیح نیست.&lt;br /&gt;
نورالدین جزائری صاحب فروق اللغه معتقد است: که چون اکثر علمای لغت، فرق بین لغات را ازهمدیگر اهمال کرده اند و بین عام وخاص آن جدایی نینداخته¬اند، چنین ظن وگمانی برده شده که آن لغات باهم مترادف وهم معنی هستند، درحالی که استعمال آنها کاملا&amp;quot; باهم تفاوت دارند. (ر.ک: الجزایری، فروق اللغه/ ص 14)&lt;br /&gt;
=اثبات ترادف=&lt;br /&gt;
کسانی که وجود ترادف را در زبان عربی جایز دانسته‌اند، معتقدند وجود هم معنایی کلمات، عبث و بیهوده نیست، بلکه برای مقاصد و اهدافی به کار رفته‌اند. ازطرفداران و مدافعان این نظریه، اصمعی، فیروزآبادی (صاحب قاموس المحیط)، ابن خالویه، سیوطی وغیره... هستند.&lt;br /&gt;
سیوطی بیان می‌کند، که علمای علم اصول، علت وقوع ترادف را در دو چیز دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
۱- هرقبیله ای برای هرمعنایی، اسمی وضع کرده است، بعد ازگذشت زمان، آن اسم‌ها مشهورگشته، ولی واضعان ولغت سازان اولیه، ازدیده مردم پنهان مانده اند وچنین گمان برده شده که این الفاظ باهم فرق دارنددرحالی که همه آنها به یک معنی هستند. (سیوطی، المزهر. ص 405)&lt;br /&gt;
2- یا اینکه قبیله‌ای، نام‌هایی را برای معنایی قرار داده باشند و وضع ترادف از یک قبیله یا یک نفر صورت پذیرفته باشد، که این نوع نیز به ندرت واقع شده است.&lt;br /&gt;
سیوطی درادامه این سخنان به فوائد کلمات مترادف می¬پردازد:&lt;br /&gt;
۱- افزایش صورتهای بیان وگفتار: که منجر به آشکار شدن آنچه در درون کلمه است، می‌شود. می¬تواند ازالفاظ دیگری که هم معنی هستند، استفاده نماید.&lt;br /&gt;
2- گسترش وتوسعه بلاغت و فصاحت کلام:&lt;br /&gt;
چون گاهی به کاربردن الفاظی در کنار یکدیگر، موجب سجع، قافیه و صورت‌های زیبای بدیع می‌شود.&lt;br /&gt;
3- برخی ازلغات مترادف، یکدیگر را توضیح می‌دهند.&lt;br /&gt;
گاهی تعبیر یکی از الفاظ، از دیگری روشن‌تر و واضح تراست، این امر، خود توضیح و شرح کلمه دیگر قرار می‌گیرد. (همان ص 406)&lt;br /&gt;
اما ابن فارس این سخن را نقد کرده و می‌گوید:&amp;quot; (همان، ص 405) اینکه گفته شده،اگر دو لفظ تا حدودی با هم از لحاظ معنایی با هم مختلف باشند نمی‌توان از آن لفظ به دیگری تعبیر نمود، جواب این است: در واقع این تعبیر دادن از باب مشاکله است، و گفتهیما نیز این است که در هر کدام از اینها معنای زیادتری وجود دارد که در دیگری نیست، نه اینکه کاملاً باهم فرق داشته باشند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
نظریه میانه&lt;br /&gt;
در واقع قاعده‌ای که راغب اصفهانی دراین زمینه بیان نموده، قاعده ای درست وصحیح است که می‌گوید: (صبحی صالح، فقه اللغة، ص 299)&amp;quot; کسانی که ترادف را انکار نموده اند، باید گفتارشان برآن حمل شود که آن لغات در زبان قبیله‌ای باشند، اما اگر کلمات مترادف مربوط به دوقبیله باشند، دیگر هیچ عاقلی ترادف را انکار نمی‌کند.»&lt;br /&gt;
=ترادف در قرآن=&lt;br /&gt;
اصولا الفاظي كه در قرآن مترادف به نظر مي‌رسند هريك خصوصياتي متمايز از يكديگر دارند كه ترادف را از آنها سلب مي‌كند. بنابراین انتخاب واژه‌هاي عربي در قرآن با ويژگی اعجاز توأم است، به عبارت ديگر به جاي لغتي كه در قرآن كريم، مترادف با لغت ديگر به نظر مي‌رسد، محال است لغت ديگري را به كار برد. به عنوان مثال در سوره قارعه آیه 5 آمده است: وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ: روزی که کوهها همچون پشم زده شده شوند.&lt;br /&gt;
در این آیه بر حسب ظاهر به نظر میرسد واژه «عهن» معادل «صوف: پشم» است. در حالی «عهن: پشم رنگی» هرگز قابل جایگزینی با «صوف: پشم سفید» نیست. زیرا کوهها به رنگها مختلفی خلق شده‌اند بنابراین هنگامی که کوهها متلاشی شده و ذرات آنها در یکدیگر مخلوط شود، ترکیبی جدید با ذراتی رنگارنگ را پدید می‌آورد. بنابراین بهترین تعبیر، واژه «عهن: پشم رنگی» است نه «صوف: پشم سفید» چون کوهها یکرنگ و سفید نیستند تا ذرات آنها یکرنگ باشد. بنابراین از آن جا كه خداوند متعال بر همه لغات احاطه كامل دارد بهترين آنها را در جاي مناسب آورده است كه اين كار از توانايي بشر خارج است. از این رو برخی از منکران ترادف یکی از ادلة عدم وجود ترادف را در قرآن عدم امکان جایگزینی واژه‌ای به جای واژگان قرآن دانسته و آن را ناشی از اعجاز قرآن تلقی کرده و گفته‌اند: قرآن چنان اعجازآمیز است که اگر واژه‌ای از آن برداشته شود، واژة دیگری بهتر از آن یافت نمی‌شود که به جای آن گذاشته شود (سیوطی، الإتقان، ج2، ص25 7).&lt;br /&gt;
اکنون به نمونه‌های دیگری در این زمینه توجه کنید:&lt;br /&gt;
حلف و قسم &lt;br /&gt;
حلف: عبارت است ازسوگندی که همراه، الزام و تعهد باشد. البته به عهد و پیمانی که بین دو طرف بسته شود که برآن مواظبت نمایند و آن را حفظ کنند، نیز حلف گفته می¬شود اما قسم فقط بر سوگند اطلاق می¬شود، بدون اینکه با الزام توأم باشد. (بنگرید: مصطفوی / 9/ 264)&lt;br /&gt;
یَحلِفُونَ بِاللهِ إِنَّهُم لَمِنکم وَما هُم مِنکُم. توبه / 56&lt;br /&gt;
یَحلِفونَ بِاللهِ لَکم لِیَرضوکم. توبه / 62&lt;br /&gt;
أهؤلاء الذینَ أُقسَمتُم.اعراب / 49 &lt;br /&gt;
لاأُقسِمُ بِیومُ القیامَه. قیامه / ۱ &lt;br /&gt;
مطر و غیث &lt;br /&gt;
مطر: علاوه بر معنای عام باران، بر بارانی اطلاق شده که عذاب و انتقام را در برداشته باشد ودر موقع خود نبارد، مانند فرموده خداوند: وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ مَطَرًا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ اعراف 84. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنضُودٍ.(هود / 82) &lt;br /&gt;
اما غیث به بارانی گفته می‌شود که خیر و رحمت را در پی داشته باشد و به موقع ببارد و جنبه فریادرسی داشته باشد: هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الغَیثَ مِن بَعدِ ماقَنَطَوا وَیَنشُرُ رحمَته.(شوری 28)&lt;br /&gt;
در واقع کلمه غیث، باهمان ریشه اصلی‌اش که غوث باشد و به معنی فریادرسی است متناسب و هماهنگ با بارانی است که به موقع می‌بارد و به فریاد مردم می‌رسد. (تفسیر مجمع البیان / طبرسی تفسیرآیه 28 شوری)&lt;br /&gt;
خوف وخشیه&lt;br /&gt;
خوف ازخدا: به معنای آزرده شدن نفس انسان، از مجازات احتمالی به سبب ترک طاعات یا انجام منهیات است. (جزائری، فروق اللغات، ص 118)&lt;br /&gt;
اما خشیه: حالتی است که انسان عظمت و بزرگی خداوند را درک می‌کند و لذت قرب و نزدیکی او را می¬چشد و از این می‌ترسد که مبادا خداوند، رحمت خود را از او دریغ دارد.&lt;br /&gt;
بنابراین خشیت را علما و اندیشمندان درک می‌کنند « انَّمَا یَخشی اللهَ مِن عبادِهِ العُلمَاءُ» و آیه: 21 سوره رعد نیز در ضمن توصیف مومنان این تفاوت را تأیید می‌نماید؛می‌فرماید: یَخشَون رَبَّهُم وَیخافونَ سُوءَ الحِساب.&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی در مفردات می‌نویسد: خشیت: (مفردات ص 283) ترسی است همراه با تعظیم که از روی علم و آگاهی به وجود آمده باشد. بدین منظور خاص مومنان گشته، مَن خَشِیَ الرحمنَ بِالغَیبِ. (ق / 33). انما یخشی الله من عباده العلماءُ (فاطر/ 28)&lt;br /&gt;
لاتَقتُلُوا اَولادَکُم خشیهَ إِملاق: فرزندانتان را از ترس گرسنگی نکشید.&lt;br /&gt;
رؤیا و حلم&lt;br /&gt;
رؤیا، درقرآن به خوابی گفته می‌شود که باواقعیت وحقیقت همراه باشد.مانند رؤیای حضرت ابراهیم (ع) که فرمود: إنّی أری فِی المنام أَنّی اَذبَحُکَ، که پس ازخواب، فوراً خود را آماده‌ی تحقق رؤیایش نمود.&lt;br /&gt;
و یا رویای یوسف (ع) و رویای پیامبر(ص): لَقَد صَدَقَ الله رسولَهُ الرؤیا. (فتح /27)&lt;br /&gt;
بنابراین همه این خوابها، واقعیت داشته و به وقوع پیوسته و پیامبر (ص) مطابق خوابی که دیده بود، به مکه وارد شد. و یا خواب عزیز مصر که گفت: إنّی اَری سَبعَ بقراتٍ سمانٍ یَأکُلُهُنَّ سبعٌ عَجافٌ. (یوسف / 43)&lt;br /&gt;
می‌بینیم که اطرافیان او درباره‌ی چیزهایی که در خواب دیده بود، گفتند: اضغاث أحلام است و ما به تأویل أحلام آگاه نیستیم؛ چون أحلام ناشی از دغدغه خاطر و آشفتگی است که واقعیت ندارند، اما خواب او چون واضح و روشن بود و محقق شد. خداوند ازآن به رؤیا تعبیر می¬دهد. (تفسیر مجمع البیان / طبرسی تفسیرآیه 28 شوری)&lt;br /&gt;
درلسان العرب ج 2 ص 145 آمده که رویا غالبا&amp;quot; برای دیدن چیز خیر وزیبا است امام حلم: دیدن چیز قبیح است.&lt;br /&gt;
شک وریب&lt;br /&gt;
شک: آمیختگی و تداخل دوچیز است، به نسبت شخص که هیچ کدام برایش واضح و نمایان نباشد وتردیدش به نسبت آن دو چیز به گونه مساوی باشد (جزائری، ص 115) مثلا: شککتُهُ بالرّمح: یعنی نیزه رادرجسم او فرود بردم. &lt;br /&gt;
و یا (بنگرید: معلقه عنتره العبسی)&lt;br /&gt;
شککتُ بالرُّمحِ الاَصَمِّ ثيابَهُ لَيسَ الکريمُ علی القنا بِمُحَرّم&lt;br /&gt;
سپس بانیزه‌ی جان ستان، لباس و بدنش را شکافتم، شخص کریم نيز از دست نیزه رهایی ندارد.&lt;br /&gt;
اما ریب: به معنی شک و تردید‌ی است که طرف مقابل را متهم سازد و با پریشانی نفس نیز همراه باشد. مثلا وقتی که کاری شک و ترس را بر انسان پدید آورد، گفته می‌شود: رابني هذا الامرُ. (جزایری، ص 136)&lt;br /&gt;
مشرکان علاوه برآنکه درقرآن، شک داشتند، پیامبر (ص) را نیز متهم می¬کردند که خود آن را جعل کرده و یا قوم دیگری او را براین کار یاری داده‌اند:&lt;br /&gt;
(ذلک الکتابُ لاریبَ فیهِ): بقره /2 (اِن کنتم فِی ریبٍ مِمَّا نَزَّلنا عَلی عَبدِنَا) بقره /23&lt;br /&gt;
اما آیه: (ان کنتم فی شک من دینی): ممکن است خطاب به اهل کتاب یاکسانی باشد، که پیامبر را به راستگویی شناخته بودند و او را به شاعر و کاهن متهم نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
امرأة و زوج &lt;br /&gt;
قرآن کریم، زمانی لفظ زوجیت را برای زن و مرد ذکر می¬کند که آن دو با هم مهربان، و از یکدیگر راضی باشند. همچنان که خداوند درآیه 21 روم، هدف از ازدواج را بیان می‌نماید: (وَمِن آیاتهِ اَن خَلقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزواجاً لِتُسکُنُوا إِلیها وَجَعلَ بَینَکم مودّهً وَرَحمَه...) برای بهشتیان نیز لفظ زوجیت ذکرگردیده است.(هُم وَأَزواجُهُم فِی ضلالٍ عَلَی الارائِکِ مُتَّکئونَ) (یس 56) اما وقتی که مودت ومهربانی خانواده، به سبب خیانت، یا اختلاف در عقیده از بین رود، لفظ امرأه را برای زن، ذکر کرده است.&lt;br /&gt;
(اِمرأة نوحٍ واِمرأهَ لوطٍ کانَتا تَحتَ عَبدَینِ مِن عِبادِنا فَخانَتاهُما...)&lt;br /&gt;
در مورد زن فرعون نیز، که زن نیکوکاری بود، به دلیل ایمان او و کفر فرعون، باز هم خداوند لفظ امرأه را برای او ذکر کرده است:&lt;br /&gt;
(ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمنوا امرأهَ فرعون) تحریم /11&lt;br /&gt;
ازدیگر حکمتهای زوجیت در بین موجودات زنده تولید مثل است.&lt;br /&gt;
(وَمِن کُلّّ شیءٍ خَلَقنَا زَوجَینِ لعلکم تَذَکَّرون).زاریات /49&lt;br /&gt;
در مواردی که زن عقیم و نازا باشد و حکمت زوجیت کما هو حقه محقق نگردد، باز هم در قرآن کلمه (امرأة) به کار رفته است. همچون آیاتی که درباره زن ابراهیم و زن عمران است:&lt;br /&gt;
آیه 29 سوره الذریات«فاقبلت امراته فی صّرة فصکّت و جهها و قالت عجوز عقیم.» یعنی:در آن حال، زن ابراهیم(ساره) با فریاد شادی روی به آنها آورد و(از شوق) سیلی به صورت زد و گفت:من زنی پیر و نازا هستم.&lt;br /&gt;
و نیز آیه 35 سوره آل عمران «اذ قالت امراة عمران رب انّی نذرت لک ما فی بطنی...» یعنی:یاد کن، آن‏گاه که زن عمران گفت:پروردگارا من عهد کردم فرزندی که در رحم دارم...&lt;br /&gt;
و نیز آیه 5 سوره مریم که زکریا در باب زن نازای خود، سخن می‏گوید: «...و کانت امرأتی عاقرا فهب لی من لدنک ولیّا.» &lt;br /&gt;
اما وقتی که خداوند دعای او را مستجاب می¬کند. می¬بینیم که لفظ زوجیت را ذکر کرده است: (فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ) انبیاء / 90&lt;br /&gt;
بر این اساس مشخص شد که چرا قرآن می‏گوید «زوج آدم» و نمی‏گوید:«امراة آدم» و چرا می‏گوید«امرأة العزيز»و«امرأة فرعون»و«امرأة نوح» و نمی‏گوید: «زوجة العزيز»و«زوجة فرعون»و«زوجة نوح»: (بنگرید: علوی مقدم، محمد: بلاغت قرآن کریم، مجله مشکو‌ة شماره 2- بهار 1362)&lt;br /&gt;
زیرا همان طور که اشاره شد آنجا که سخن از مودت و رحمت و آرامش است و زوجیت، الفت و وداد و محبت ایجاد کرده، قرآن«زوج» به کار برده است، همچون آیات:1/ النساء و 40/هود و 11/شوری و 36/یس و 49/ الذریات و 45/النجم و 8/النبا. ولی آن جا که سخن از محبت و مودت نیست و پیوند زناشویی و....وجود ندارد امرة را به کار برده است. همچون:&lt;br /&gt;
آیه 30 سوره یوسف«و قال نسوة فی المدینة امرأة العزیز تراود فتاها عن نفسه..» یعنی: زنان مصر، آگاه شدند و زبان به ملامت زلیخا گشودندد که زن عزیز مصر، قصد مراوده با غلام خویش داشته&lt;br /&gt;
و یا آیه 51 سوره یوسف: «...قالت امرأة العزیز الآن حصحص الحق...» یعنی: زلیخا- زن عزیز مصر- اظهار داشت که الآن، حقیقت آشکار شد...&lt;br /&gt;
و نیز در آیه 60 سوره الحجر«الا امرأته قدرنا انها لمن الغابرین» یعنی:جز زن لوط که آن هم، چنینن مقرر داشتیم که با زشتکاران هلاک شود.&lt;br /&gt;
و نیز آیه 57 سوره النم «فانجیناه و اهله الا امرأته قدرنا من الغابرین» یعنی:ما هم لوط را با اهل بیتش، جز زن کافر او که مقدر بود، میان اهل عذاب، باقی ماند، همه را نجات دادیم.&lt;br /&gt;
و نیز آیه 33 سوره عنکبوت«...و لا تحزن انّا منجّوک و اهلک الا امراتک کانت من الغابرین.» یعنی:غمیگن مباش که ما ترا با اهل بیتت غیر آن زن کافرت که در میان اهل هلاکت وا ماند، همه را نجات دادیم.&lt;br /&gt;
بزغ و طلع&lt;br /&gt;
بزغ و طلع هر دو، به معنای ظهور و آشکار شدن است. (فروق / عسکری ص 254)&lt;br /&gt;
اما بزوغ به اول طلوع خورشید گفته می¬شود: (&amp;quot; فلما رأی الشمس بازغة) حضرت ابراهیم (ع) منتظر طلوع خورشید از افق بوده است.&lt;br /&gt;
اما در همان آیه برای ستاره، بزغ را استعمال ننموده، چون آن، به محض برآمدن تاریکی، پدیدار می‌گردد.&lt;br /&gt;
اما وقتی که خورشید از مکان طلوع، بلند شود، لفظ (طلع) برای آن استعمال می‌گردد.&lt;br /&gt;
شحّ و بخل&lt;br /&gt;
شح: به معنی بخل توأم باحرض است، که در منع کردن از بخل شدیدتراست. بعضی گفته اند: بخل درکارهای جزئی است، اما شح عام است. عده ای دیگرگفته اند: بخل دررابطه بامال وثروت است، اما شح در غیر مال نیز صورت می‌گیرد. (راغب، ص 446، مقایس اللغة 3/178، ۱/207 عسکری ص 144، لسان 3/402)&lt;br /&gt;
ابن فارس می‌گوید: تَشاحّ الرجلانِ علی الامر: وقتی که هرکدام ازآنها بخواهند درکاری پیروز شوند وآن راازدیگری منع کند، ونیز به انسان غیور، شحشح گفته اند. (مصطفوی، التحقیق فی... 6/ 20)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درحقیقت شُحّ: (همان)حالات نفسانی است که دردرون انسان ریشه بدواند، (گرانی غریزه، برقلب انسان تسلط یابد، او را از گفتار و کردار خیر منع می‌کند:&lt;br /&gt;
(وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفسِهِ فأُولئِکَ هُمُ المُفلِحُونَ): یعنی کسی که خود را از بخل پنهان شده درونی، برهاند رستگارمی‌شود.&lt;br /&gt;
(وَأُحضِرتِ الاُنفسُ الشُحّ): یعنی نفس باشح آمیخته شده ومشکل است که کارنیک ازاو سربزند.&lt;br /&gt;
برخی عارفان نیز گفته اند: شح در نفس انسان چیزی مذموم نیست، چون آن نیز، مانند شهوت، در وجود انسان به ودیعت نهاده شده است. تنها زمانی ناپسند است که بر معنویات انسان غالب گردد و ازآن پیروی شود. &lt;br /&gt;
باتوجه به آیاتی که درباره بخل نازل شده، همه به جنبه‌های مادی، اشاره دارد:&lt;br /&gt;
(سَیُطوَّقُونَ ما بَخلِو بهِ یوم القیامه): یعنی آنچه را بخشیده‌اند در روز قیامت به گردنشان افکنده می‌شود.&lt;br /&gt;
اما شح علاوه برجنبه مادی، جنبه معنوی و معروف را نیز شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا (18) أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشـِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا (احزاب /19)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(أَشِحهً عَلَیکُم): (شما را با اموالشان در راه خدا ومخصوصا&amp;quot; حفر خندق باری نمی‌دهند) (شوکانی، تفسیرفتح القدیر 3/419)&lt;br /&gt;
(أشحة علی الخیر): (یعنی منافقان بر غنائمی که مسلمانان به دست آورده¬اند، حریصند و هر چه به دستشان برسد تصاحب می‌کنند.) (تفسیرالمراغی 7 / 144)&lt;br /&gt;
هدی وارشاد&lt;br /&gt;
(هدی: به کسی که برای راهنمایی مردم پیشتاز باشد، گفته می‌شود. و اصل دیگری نیز دارد که به معنی فرستادن کسی همراه با هدیه است. ضمنا به عصا نیز (هادیه) گفته‌اند؛ چون در وقت راه رفتن بر صاحبش مقدم است. به گردن اسب نیز‌ هادیه گفته¬اند ف چون بر سایراعضای بدنش مقدم است.&lt;br /&gt;
رشد: به استفامت وپایداری بر راه گفته می‌شود. البته به سنگ سخت نیز الرّشاد گفته اند. و راشد بر کسی اطلاق می‌گردد که راه مستقیم راپیدا کرده وبرآن پایداری می‌نماید.) (العین / فراهیدی 3/1876، /678) در واقع کلمه رشد، به معنای رسیدن به واقع امر است. بنابراین رشد اعم از هدایت است. چون هدایت راهی است که آدمی را به هدف می‌رساند. اما رشد به معنی رسیدن به شاهراه است که یکی ازمصادیق رشد است).&lt;br /&gt;
باتوجه به معنای لغوی این دوکلمه درمی‌یابیم که رشد جنبه عملی دارد و به پایداری و استقامت برآن گفته می‌شود. در قرآن نیز خداوند برای پیامبران از لفظ هادی استفاده می‌نماید که جنبه گفتار و کردار را نیز شامل می‌شود: «لکل قوم هاد» (رعد / 7)&lt;br /&gt;
اما هدایت،عام است وجنبه‌های مختلف مادی، معنوی، خیر و شر را در برمی‌گیرد مادی: (وَألقی فی الأرضِ رواسِیَ َان تمیدَبِکُم وَأَنهاراً وَسُبُلاً لعلکم تهتدون). (و علاماتٍ وَبِالنجّم هُم یَهتَدون): یعنی خداوند نشانه‌هایی رابرای شما قرارداده تا در سفر و معیشت دچارسرگردانی نشوید.&lt;br /&gt;
هدایت معنوی: وَجعَلنا أئمهً یَهدون بأمرنا.&lt;br /&gt;
هدایت به خیر: وَاللهُ یَهدی مَن یشاءُ إِلی صراطٍ مُستَقیم (بقره /213)&lt;br /&gt;
هدایت به شرّ: کُتِبَ عَلَیهِ أَنَّهُ مَن تولّاهُ فَأنَّهُ یُضِلّه وَیَهدِیه إِلی عَذاب السَّعیر.&lt;br /&gt;
این آیه استهزا وتمسخر به مشرکان را نیز می‌رساند. اهل بیان ازآن به استعاره عنادیه یاد می‌کنند. (جواهرالبلاغه ص 319)&lt;br /&gt;
عفو، غفران، صفح&lt;br /&gt;
عفو: دارای دواصل معنایی است یکی ترک چیزی، دیگری طلب آن، ودارای فروع زیادی است که همگی به این دواصل برمی‌گردد. همچنین به معنای محو شدن و زیاد شدن نیز استعمال شده است. (مقاییس اللغه 4/56)&lt;br /&gt;
اگر چیزی براثرگذشت ایام ترک شود، کهنگی و آثار محو بر آن ظاهر می¬گردد.&lt;br /&gt;
عَفَّتِ الدِیارُمَحَلُّها فَمَقا مَها بِمنیً تَأَبَّدَ غولُها فَرِجامُها&lt;br /&gt;
از بین رفتن آثار دیار محبوب، بدین خاطر است، که مدتی خالی و بی‌سکنه و متروک مانده است. یا اگر چیزی برای مدتی ترک گردد. زیاد و طولانی می‌شود.&lt;br /&gt;
اما معنای دومی ‌که به معنی طلب کردن بخشش است باز به همان معنای اصلی برمی‌گردد چون عفو چیزی است که از روی رضایت به طرف بخشیده می‌شود و در مقابل آن چیزی گرفته نمی‌شود.&lt;br /&gt;
صفح: (راغب، مفردات ص 468)گذشت و آمرزشی که همراه باترک ملامت و نکوهش باشد که از عفو بلیغ‌تراست به همین جهت، خداوند، هر دو را در یک جمله با هم ذکر کرده و می‌فرماید:&lt;br /&gt;
(فَاعفُوا واصفحوا حتی یَأتِیَ اللهُ بِأَمرِهِ). چون گاهی انسان عفو می‌کند. &lt;br /&gt;
اما صفح به معنای عدم مؤاخذه‌ی فرد مجرم و رویارویی نیکو و بدون سرزنش با اوست. به همین خاطراین کلمه در ارتباط با خداوند استعمال نمی‌گردد: (فاصفح عنهم و قل سلام) (زخرف /89)&lt;br /&gt;
الغفر: پوشاندن آنچه که فرد را از پلیدی محفوظ می‌دارد. (همان، ص 609) مثلا: اغفر ثَوبَکَ فی الوعاء: (راغب، مفردات به نقل از المجمل 3/ 863) جامه ات را در ظرف رنگ بینداز و آن را رنگ کن تا دیرتر چرک را نشان دهد.&lt;br /&gt;
اما غفران از جانب خدا، یعنی بنده‌اش را از اینکه عذابی به او برساند، محفوظ می‌دارد.&lt;br /&gt;
ابوهلال در کتاب خود می‌نویسد: (عسکری، فروق اللغه / ص 195) (غفران به معنای عدم مؤاخذه‌ی فرد گناهکار است، که این موجب پاداش او می‌شود، بنابراین غفران تنها شامل فرد مؤمنی می‌شود که مستحق ثواب باشد همچنان که این صیغه تنها برای خدا استعمال می‌شود،&lt;br /&gt;
(غفرالله لک) به ندرت (غفر زید لک) استعمال شده است. اما عفو: بر سرزنش نکردن دلالت دارد که دیگر اقتضای ثواب را ندارد. بدین خاطر(عُفِیَ زید عنه) گفته می‌شود. بنابرآنچه که بیان گردید آیه زیر به این صورت معنی می‌شود:&lt;br /&gt;
وَاِن تَعفُوا وَتَصفَحُوا وَتَغفِروا فَإِنّ اللهَ غَفورٌ رحیمٌ (تغابن 14)&lt;br /&gt;
از گناهانی که فرزندان و همسرانتان مرتکب شده‌اند، چشم پوشی و گذشت کنید. (علاوه براین) سرزنش و نکوهش آن را نیز ترک کنید و خطای آنها را بپوشانید و افشا نکنید تا اینکه توبه کنند.&lt;br /&gt;
=نتیجه بحث=&lt;br /&gt;
کلمات قرآنی طوری انتخاب شده و در کنار یکدیگر با نظم خاصی آمده که هیچ‏گونه، ضعفی در این تألیف مشاهده نمی‏شود و در ترتیب کلمات، دقت خاصی وجود دارد و کلمات برگزیده شده و بکار رفته، در آیات قرآنی، طوری است که کلمه مترادف آن نمی‏تواند جایگزین آن کلمه بشود و به جز، کلمه مستعمل در آیه، کلمه دیگر مناسب آن نیست. چه بسا کلماتی که بظاهر مترادف هستند و در بدو امر، دو کلمه درنظر افراد مبتدی ظاهرا به یک معنی هستند و کتب لغت هم، آن دو کلمه را به یک معنی ترجمه کرده ولی قرآن با دقت خاص، کاربرد کلمات را دقیقا تعیین کرده و هر کلمه را در مورد خاص خود بکار برده است.&lt;br /&gt;
قرآن کریم که معجزه‌ی خداوند است، باید از هر کتاب دیگری رساتر باشد، تا این صفت در آن تحقق یابد باتوجه به جنبه ربّانی بودن واژه‌های آن، ممکن نیست که الفاظ بدون دلیل منطقی در کلام خداوند سبحان ذکر شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترادف الفاظ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ابن فارس بن زکریا ابوالحسین: احمد(1404ق) معجم مقاییس اللغه،، تحقیق: عبد السلام محمد هارون. قم، مطبعه: مکتب الأعلام الاسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ابن منظور(1418ق).: لسان العرب، ط: ۱ بیروت، دارصادر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- الاصفهانی راغب: مفردات ألفاظ القرآن،، تحقیق: صفوان عدنان داودی ط: ۱ دمشق، دارالقلم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- الآلوسی البغدادی(1405 ق) (1985 م): روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، بیروت، احیاء التراث العربی، ط: 4 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- الجرجانی، علی بن محمد(1418ق) التعریفات،. تحقیق: ابراهیم الابیاری ط: 4.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- الجزائری، نور الدین بن نعمه الحسین الموسی (1408 ق) (1367 ش) فروق اللغات فی التمیز بین مفاد الکلمات، تصحیح: محمد رضوان الدایه ط: 2 مکتب نشر الثقافه الاسلامیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– السیوطی جلال الدین، المزهر، شرح و تصحیح. محمد احمد جاد المولی، محمد ابراهیم، محمد علی بجاوی،. دار احیاء الکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- السیوطی، جلال الدین(1363ش) الاتقان فی علوم القرآن، تصحیح محمد ابو الفضل ابراهیم، چاپ دوم، منشورات الرضی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- الشوکانی، محمد بن علی بن محمد(1423 ق) تفسیر فتح القدیر، ط: 2 ریاض، مکتبه الرشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- صبحی الصالح، دراسات فی فقه اللغه، ط: 9 نشر أدب الحوزه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- الطبرسی، ابو علی فضل بن حسین (1412ق) مجمع البيان فی تفسیر القرآن، تصحیح: هاشم المحلاتی بیروت دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- العسکری، ابوهلال(1353): الفروق اللغویه، ط: قم، انتشارات بصیرتی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- الفراهیدی خلیل احمد: کتاب العین،، ط: ۱ تحقیق: مهدی المخزومی و ابراهیم السامرائی. تصحیح: أسعد الطیّب. قم، انتشارات اسوه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- المراغی، احمد مصطفی(1394ق) تفسیر المراغی،، ط: 3 بیروت، دارالفکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- المصطفوی، حسن: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،، طهران، انتشارات بنگاه ترجمه ونشر کتاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع اینترنتی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فی رحاب الاعجاز.عایشه عبدالرحمن(بنت شاطی) www.alwatan.com &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علوی مقدم، محمد مجله مشکو‌ة، عنوان مقاله: بلاغت قرآن کریم، شماره 2- بهار 1362)&lt;br /&gt;
 &lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>یحیی معروف</name></author>
	</entry>
</feed>