<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C+%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C</id>
	<title>شبکه نخبگان و قرآن‌کاوی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C+%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C"/>
	<updated>2026-07-29T21:38:54Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.1</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%87_%D9%84%D9%81%D8%B8%DB%8C_(%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C:_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A8%D9%82%D8%B1%D9%87)&amp;diff=10964</id>
		<title>بررسی اعجاز ادبی قرآن در آیات متشابه لفظی (بررسی موردی: سوره بقره)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%87_%D9%84%D9%81%D8%B8%DB%8C_(%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C:_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A8%D9%82%D8%B1%D9%87)&amp;diff=10964"/>
		<updated>2025-11-09T15:46:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کبری خسروی: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده= قرآن، سرچشمه هدایت، راهنمایی و قانون خدایی است، که اصلاح دین و دنیای مردم را بر عهده گرفته و سعادت و جاودانگی آنها را تضمین نموده است.آیات متشابه لفظی یکی از وجوه اعجاز قرآن است، چرا که در تکرار واژگان این آیات، اسرار و فوائدظریفی نهفته...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
قرآن، سرچشمه هدایت، راهنمایی و قانون خدایی است، که اصلاح دین و دنیای مردم را بر عهده گرفته و سعادت و جاودانگی آنها را تضمین نموده است.آیات متشابه لفظی یکی از وجوه اعجاز قرآن است، چرا که در تکرار واژگان این آیات، اسرار و فوائدظریفی نهفته است.آیات قرآن کریم هر کدام به هدفی خاص بیان شده اند، بنابراین آیات متشابه، نیز هر کدام در هر سوره ای، با توجه به سیاق، هدفی خاص را در بر دارند.این پژوهش در صدد است، با استخراج آیات متشابه لفظی در سوره بقره و استخراج آیات متشابه این آیات در سوره های دیگر، با مشخص کردن اختلافات موجود در این آیات و با دسته بندی آنها بر اساس نوع اختلافات موجود، با استفاده از کتب لغت و تفاسیر و علوم قرآنی با مدد از انواع سیاق( سیاق کلمات، سیاق جملات، سیاق آیات) به بررسی و تحلیل علل اختلافات موجود در این دسته آیات پرداخته، تا بدین وسیله تصویر به هم پیوسته و منسجم مفاهیم قرآن بهتر دریافت و نمایان شود&lt;br /&gt;
=کلید واژه ها=&lt;br /&gt;
قرآن، آیات متشابه لفظی، سیاق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
واژه « متشابه» در لغت، اسم فاعل از مصدر «تشابه» است. « شبه» در اصل بر چیزی اطلاق می شود که از نظر شکل، رنگ یا اوصاف شبیه چیز دیگر باشد.(ابن فارس، 1404، ج3؛ 243) در اصطلاح، آوردن آیه ای است به لفظی مخصوص در جایی، سپس تکرار آن در جایی دیگر از قرآن و تغییری لفظی، در آن ایجاد کردن است.(یاسین المجید، 2005م؛ 58 ) &lt;br /&gt;
تشابه لفظی در مورد آیاتی مطرح است، که الفاظ آنها از بسیاری جهات با یکدیگر شباهتی سوال برانگیز دارند، اما در بعضی از این آیات تقدیم وتأخیر، جانشینی حرفی یا کلمه ای به جای حرفی یا کلمه ای دیگر، معرفه و نکره بودن ، ادغام یا فک ادغام و... موجب اختلاف بین دو یا چند آیه تکراری می شوند.&lt;br /&gt;
قرآن کریم جز اینکه از جهت معنای معجزه است، از لحاظ ادبی و بلاغی نیز دارای اعجاز است و بررسی آیاتی که الفاظ آنها مشترک و شبیه به هم اما اهداف آنها متفاوت است، می تواند یکی دیگر از جنبه های اعجاز ادبی قرآن را آشکار سازد. لذا این نوشتار برآن است تا با بررسی آیات متشابه لفظی به صورت موردی در سوره بقره،  به بررسی اهداف متفاوت آیات مذکور بپردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پیشینه تحقیق=&lt;br /&gt;
در زمینه آیات متشابه لفظی پژوهشهایی صورت گرفته که برخی از این آثار عبارتند از:&lt;br /&gt;
1.کتاب «اسرار التکرار فی القرآن» از محمود بن حمزه الکرمانی(بی تا): که نویسنده در این کتاب، اقدام به ذکر آیات تکراری در قرآن کریم کرده است. در بعضی آیات، توضیحاتی در باره این آیات آمده و در بعضی دیگر به ذکر آیات متشابه بسنده کرده است.&lt;br /&gt;
2.کتاب «حقایق التأویل فی متشابه التنزیل» از محمد بن الحسین شریف الرضی(1406ه.ق): شریف رضی به بررسی آیاتی پرداخته که ابهامی داشته و پرسشهایی در آنها مطرح باشد یا اینکه از متشابهات باشد و به تفسیر تمام آیات نپرداخته است، بلکه در بر دارنده برخی از مباحث مهم سوره آل عمران و سوره نساء است.&lt;br /&gt;
3.مقاله «پژوهشی در باره آیات متشابه لفظی قران کریم»  ازبی بی زینب حسینی و محمد علی رضائی کرمانی(1386): در این مقاله، نویسنده به بررسی انواع اختلاف در آیات دارای تشابه لفظی پرداخته و برای هر کدام نمونه هایی ذکر کرده است.و به طور متمرکز به سوره ای خاص یا داستانی خاص، نپرداخته و فقط به صورت کلی بعضی از موارد اختلاف را بیان کرده است.&lt;br /&gt;
4.مقاله «دراسه التکرار فی قصة موسی و فرعون فی القرآن الکریم» ازپرستو قیاسوند و علی باقر طاهری نیا(1388ه.ش): نویسنده در این مقاله بیشتر به بررسی این موضوع پرداخته، که چرا داستان حضرت موسی در قرآن تکرار شده است و اهداف این تکرار را توضیح داده است.&lt;br /&gt;
5.مقاله« بررسی ترجمه آیات متشابه لفظی در هفت ترجمه فارسی قرآن کریم» از مرتضی عرب و رضا فرشچیان (1391): در این مقاله، نویسنده به بررسی ترجمه های فارسی آیات دارای تشابه لفظی و مقایسه این ترجمه ها با هم، پرداخته است.&lt;br /&gt;
6.مقاله «بررسی ترجمه آیات متشابه در قرآن کریم با توجه به ترجمه غلامعلی حداد عادل» از عبد الرسول الهایی و حبیب کشاورز (1388): نویسنده این مقاله، به بررسی و نقد ترجمه فارسی حداد عادل از آیات متشابه لفظی پرداخته است اما در نوشتار حاضر قصد آن است که به متن عربی آیات پرداخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=اختلافات موجود در آیات متشابه لفظی=&lt;br /&gt;
اختلافات موجود در آیات متشابه لفظی را بر اساس نوع  اختلاف، برای سهولت و دقّت درمطالعه و بررسی، می توان به چند دسته، و هر کدام از این دسته اختلافات را، نیز می توان به دسته های جزئی تری تقسیم بندی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-	حذف: &lt;br /&gt;
اختلاف در برخی از آیات متشابه بدین صورت است که آن تغییرات به صورت حذف حرف، اسم و یا فعلی از یکی از این آیات مشاهده می شود.&lt;br /&gt;
1-1-حذف حرف:&lt;br /&gt;
گاهی اوقات اختلاف دو آیه در حذف شدن یک حرف، در یکی از دو آیه مورد نظر است.&lt;br /&gt;
نمونه اوّل: &lt;br /&gt;
آیه 6 سوره بقره«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ» &lt;br /&gt;
آیه 10 سوره یس «وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ» &lt;br /&gt;
در سوره بقره سواء به معنی «استواء» است که با آن وصف کرده است همانگونه که به مصادر وصف می شوند و از آن جمله قول خداوند متعال است:« ...تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُم‏...»(آل عمران؛ 6) پس گویا گفته شده که کسانی که کفر ورزیده اند برایشان یکسان است که آنها را انذار دهی یا ندهی.(فخر رازی، 1420ق، ج2؛ 284) در سوره بقره که دو جمله اسمیه است پس بدون «واو » و درسوره «یس» جمله مستقلی است که به جملات ماقبلش معطوف شده است پس با «واو» عطف آمده است.(ابن جماعة، بی تا؛ 94)در مورد سواءچند نظر وجود دارد اول اینکه آن خبربرای (انّ) ویا انذرتهم آم لم تنذرهم بنا برفاعل بودن مرفوع است گویا گفته شده: انّ الّذین کفروا مستو علیهم إنذارک و عدمه و جمله خبر است برای انّ که این نظر دوم بهتر است.(فخر رازی، 1420ق، ج2؛ 284) علامه طبا طبایی معتقد است که این جمله عطف تفسیری و بیانی است و تقریر است برای مضمون سه آیه قبل و منظور از آنها را خلاصه گیری نموده و در عین حال زمینه چینی می کند برای آیه«إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ» و احتمال هم دارد عطف بر جمله « لا یبصرون» باشد و معنایش این باشد که: اینها نمی بینند در نتیجه چه تو ایشان را انذار کنی چه انذار نکنی ایمان نخواهند آورد. ولی وجه اول به ذهن نزدیکتر است.(طباطبایی، 1374، ج17؛ 94)&lt;br /&gt;
نمونه دوم:&lt;br /&gt;
آیه  271 سوره بقره«...وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» &lt;br /&gt;
آیه 29سوره انفال«...وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» &lt;br /&gt;
آیه 8 سوره تحریم«... أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُم‏»&lt;br /&gt;
در آیه 271 سوره بقره حرف «من» ذکر شده اما در آیه 8 تحریم و29 انفال حرف «من» حذف شده است. بعضی حرف «من» را حرف زائد گرفته اند مانند جمله: «کل من طعامی و خذ من  مالی ما شئت» یعنی هر چه می خواهی از غذای من بخور و هر چه می خواهی از مال من بگیر که به معنای کلی است و در آیه هم عموم و اطلاق است و ظاهرش همه گناهان است و بعضی دیگر معتقدندکه فقط گناهان صغیره را خدا ممکن است محو کند و آنها استدلال به این آیه می کنند و از کلمه «من» که به معنای تبعیض است فقط گناهان صغیره را می فهمند اما به عقیده ما چون محو گناه تفضل و لطف خداست بنا براین، اختصاص به گناهان صغیره ندارد و ممکن است گناهان کبیره را هم محو کند.(مکارم شیرازی، 1374ش، ج2؛ 346)&lt;br /&gt;
«...وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ» نشان دهنده این است که انفاق در راه خدا در آمرزش گناهان اثر عمیق دارد زیرا بعد از دستور انفاق در این آیه می فرماید:«گناهان شما را می پوشاند» البته مفهوم این سخن این نیست که بر اثر انفاق کوچکی، همه گناهان بخشیده خواهد شد بلکه با توجه به کلمه «من» که معمولا برای تبعیض به کار می رود استفاده می شود که انفاق قسمتی از گناهان را می پوشاند، روشن است که آن قسمت بستگی به مقدار انفاق و میزان اخلاص دارد.(همان)&lt;br /&gt;
نمونه سوم:&lt;br /&gt;
سوره بقره آیه 49 «وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ »&lt;br /&gt;
سوره ابراهیم آیه 6 «وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنْجاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيم‏»&lt;br /&gt;
«ويُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ» به ماقبل خود یعنی «يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ» با واو عطف شده است و این عطف نشان می دهد که آن دو یکی نبود یعنی هم شکنجه و اعمال شاقه و هم کشتن فرزندن، هر دو بوده است.(طبرسی، 1372ش، ج1؛ 167)&lt;br /&gt;
این که سر بریدن پسران وکنیزان و دختران را به وسیله «واو» به «سوء العذاب» عطف می کند، در حالی که خود از مصداقهای عذاب است، این به خاطر این دو عذاب بوده است و نشان می دهد که قوم جبّار و ستمگر فرعون شکنجه ها و تحمیلات دیگری نیز بر بنی اسرائیل داشته اند، اما از میان همه این دو شدیدتر و سخت تر بوده است.(مکارم شیرازی، 1374، ج10؛ 273)&lt;br /&gt;
ممکن است هدف از ذکر «واو» در سوره ابراهیم این باشد که گفته شده: خداوند متعال قبل از این آیه فرموده: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ»(ابراهیم/5) و به یاد آوردن ایام الله حاصل نمی شود مگر با تعدد نعمت های خداوند متعال، پس واجب است که مراد از این سخنش: «يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ»، نوعی از عذاب باشد و مراد از این سخنش: «وَ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ» نوع دیگری باشد تا رهایی از آن دو، دو نوع نعمت باشد پس بنابراین ذکر عطف در آنجا واجب شده اما در این آیه مراد چیزی جز به یاد آوردن جنس نعمت نیست و آن سخن خداوند متعال است: «يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ»(بقره/40،47و12) پس یکسان است که مراد از «سوء العذاب» ذبح باشد یا غیر آن و با یادآوری جنس نعمت حاصل بوده است، بنا براین فرق اینجا مشخص می شود.(فخر رازی، 1420ق، ج3؛ 506)&lt;br /&gt;
1-2- حذف فعل: &lt;br /&gt;
آیه 174 سوره بقره«لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيم‏» &lt;br /&gt;
آیه 77 سوره آل عمران«وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ»&lt;br /&gt;
در این دو جایگاه خبر از اهل کتابی است که کتمان کردند ذکر آوردن کتاب منزل بر آنها از تورات و انجیل را به وسیله پیامبر و وعده داده شدند در این دو جایگاه مختلف که یکی بسیار بزرگتر است چرا که وعده در هر مکانی بر حسب بزرگی گناه وجرم است. پس در سوره بقره گفته:«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلا» پس آنها را وصف کرده به اینکه آنها با خدا در امرش مخالفت کرده اند و عهدش را که بر آنها عرضه کرده را نقض کرده اند هنگامی که گفته:« اذ اخذ الله میثاق الّذین اوتوا الکتاب لتبیننه للناس و لا تکتمونه» پس آنها نفهمیدند و کتمان کردند و مخالفت کردند با ارتکاب آنچه خداوند از انجام آن نهی کرده بود و آنچه را که خداوند به آوردن آن امر کرده بود ترک کردند سپس گفته:«وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلا» یعنی نصیبی که در دنیا برده اند پس بنا براین وعده سختی داده شده است. اما آیه ای که در سوره آل عمران است در اوّل آن ذکر نکرده از گناهانی که مرتکب شده اند مانند آنچه که در آیه اوّل ذکر شده و گفته:«إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلا» پس اینجاذکر بعضی از آنچه در آیه اوّل ذکر شده می باشد و آن « يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلا» و همراه شده با آن، وعده و وعید کمتر از آنچه همراه شده با آیه اولی و آن این است که گفته شده «لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَة» یعنی نصیب و بهره ای از خیر برایشان نیست و خداوند با آنها سخن نمی گوید آن چنان که با اولیاء سخن می گوید و با نظر رحمت به آنها نمی نگرد و آنها را پاک ومنزه نمی گرداند و برایشان عذابی دردناک است.(الخطیب الاسکافی، 1979؛ 42)&lt;br /&gt;
1-3-حذف اسم:&lt;br /&gt;
نمونه اول:&lt;br /&gt;
سوره بقره آیه 193 « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِين‏»&lt;br /&gt;
سوره انفال آیه39 «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»&lt;br /&gt;
در سوره بقره در باره جنگ با اهل مکه می باشد و این مختص به جنگ با قومی مخصوص از اهل شرک می باشد پس به «الدّین» اکتفا کرده است. اما در سوره انفال امر شده به به جنگ با کل کافران، چرا که قبل از آن آیه آمده:«قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَف‏» و این در مورد طائفه ای خاص از کفار نیست. پس بعد از آن گفته:«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَة» یعنی تا شرک و کفری نباشدو کل دین از آن خداست پس امر کرده به ابطال هر کفری.(الخطیب الاسکافی، 1979؛ 43)&lt;br /&gt;
آیه بقره در اولین سال هجرت در مورد نبرد عبدالله بن جحش با عمربن الحضرمی نازل شده در حالی که بزرگان مکه زنده بودند و برای مسلمانان امیدی به اسلامشان در آن حال نبود و آیه انفال بعداز واقعه بدر و کشته شدن بزرگانشان نازل شده است پس مسلمانان بعد از آن به اسلام همه اهل مکه و غیر آنها امید وار بودند، پس خداوند متعال امیدشان را با این سخن: «وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّه‏» تأکید کرده است.(ابن جماعة،بی تا؛ 119)&lt;br /&gt;
آنچه از تحلیل تفاسیر این آیات فهمیده می شود این است که در سوره بقره چون روی سخن با شخص خاصی است پس به لفظ «الدّین» اکتفا کرده اما در انفال چونکه کل قوم کافران را در بر می گیرد پس در آیه هم لفظ«کلّه» اضافه شده است. &lt;br /&gt;
نمونه دوم:&lt;br /&gt;
سوره بقره آیه 150 « وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِي وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون‏»&lt;br /&gt;
سوره مائده آیه3 « ...فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»&lt;br /&gt;
در سوره بقره «یاء» در «اخْشَوْنِي» ذکر شده اما در سوره مائده حذف شده است و آن بدان علت است که سیاق در بقره تحذیر مسلمانان از ترس مردم و عدم توجه به اراجیفشان را می طلبد همانگونه که توجیهشان نسبت به توجه به خداوند و ترس از او بیشتر از آنچه که در جاهای دیگر دارند و علت به این بر می گردد که سیاق در سوره بقره، در تبدیل قبله از بیت المقدس به مسجد الحرام در مکه است و یهود و منافقان به علت این تغییر سخن بیهوده می گفتند، پس آن دعوت کرد مسلمانان را به عدم توجه به سخنان دشمنان خدا و ترس از آنان و بر آنهاست که فقط از خدا بترسند به همین خاطر ضمیر «یاء» که به خداوند متعال برمی گردد بارز شده است. اما سیاق آیه دوم نسبت به آن مختلف است پس آن حول ذکر غذاهای حرام است پس کفار از جنگ با اسلام بعد از اینکه خداوند آن را آشکار کرده است ناامید شده اند پس محاربه در جایگاه اول و احتمال ترس مردم بزرگتر است بر خلاف آیه مائده که نازل شده بعد از اینکه خداوند دینش را ظاهر کرده است.(صالح السامرایی، 1998؛ 87)&lt;br /&gt;
در سوره بقره با توجه به سیاق آیه و آنچه که از خصومت و محاربه در آن است، پس دوری شدید از ترس را می طلبد، بنا براین خداوند متعال، خود را برای محافظت و ترس از او و عدم توجه به سخن یاوه گویان  ظاهر کرده است، بر خلاف آنچه در سوره مائده می بینیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-	جایگزینی:&lt;br /&gt;
در بعضی آیات متشابه اختلاف آیات با توجه به سیاق، به صورت جایگزینی است. که گاهی اوقات این جایگزینی به صورت جایگزینی حرفی به جای حرفی دیگر گاهی به صورت جایگزینی اسمی به جای اسمی دیگر و یا به صورت جایگزینی فعلی به جای فعلی دیگر می باشد اما در بعضی آیات در یک آیه هرسه مورد ذکر شده وجود دارند.&lt;br /&gt;
2-1- نمونه آیات متشابهی که در آن، چند جایگزینی مختلف وجود دارد:&lt;br /&gt;
نمونه اول: &lt;br /&gt;
سوره بقره آیه 58«وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ» &lt;br /&gt;
سوره اعراف آیه 161« وَ إِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ وَ كُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئاتِكُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ»  &lt;br /&gt;
گاهی اوقات اختلاف آیات متشابه، بیش از یک مورد است. مانند نمونه آیات مذکور، که در آن جایگزینی فعلی به جای فعلی دیگر، تغییر در صیغه و زمان فعلها، جایگزینی حرفی به جای حرفی دیگر و تغییر در نوع اسم جمع را مشاهده می کنیم.&lt;br /&gt;
در این دو آیه اول «اسکن» منظور سکونی که مخالفت و ضد حرکت است، نیست بلکه در بقره منظور از سکونی است که معنای آن « الاقامة» است چرا که آن زمان طولانی را می طلبد پس صحیح نیست مگر با «واو» زیرا معنی این است که: ایستادن در آن و خوردن از میوه هایش را یکجا آورده چرا که «فاء» برای ترتیب و تعقیب است. و منظور از «اسکن» در اعراف: گزیدن و انتخاب کردن جایگاه زندگی و اسکان است زیرا که خداوند ابلیس را از بهشت بیرون کرد با این سخنش: «أخرج منها مذءوماٌ»  و انسان را خطاب قرار داد « يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ» یعنی آن را برای خودتان محل زندگی قرار دهید پس در «فکلا» فاء را برگزیده چرا که انتخاب مسکن زمان ممتدی را نمی طلبد و امکان آوردن، گرفتن و خوردن در آنجا یکجا وجود ندارد بلکه خوردن را در ادامه آن قرار داده است.(کرمانی، بی تا؛ 71-70)&lt;br /&gt;
در سوره بقره یادآوری نعمت هایش بر بنی اسرائیل را با این سخن شروع کرده است:« يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُم‏»(بقره/47) پس مناسب با قولش«رغداٌ» آمده است، چرا که نعمتها با آن کامل می شود، پس تقدیم « ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً» مناسب شده و همچنین آمده:«خطایاکم» چرا که آن جمع کثرت است و «واو» در: « وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ» مناسب گشته به خاطر دلالتش بر جمع بین آن دو و «فاء» در «فکلوا» مناسب گشته چرا که خوردن مترتب بر داخل شدن است.اما در آیه اعراف پس با آنچه توبیخ و سرزنش آنها در آن است شروع شده وآن سخنشان که:«اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَة»(اعراف/138)و سپس برگزیدن گوساله به وسیله آنها، به همین خاطر مناسب آن شده:« وَ إِذْ قِيلَ لَهُمُ» و همچنین رها کردن «رغدا» و«السکنی». پس گفته «وکلوا» و مناسب شده تقدیم یادآوری بخشش خطاها و در «سنزید» هم «واو» ترک شده است.(ابن جماعة، بی تا؛ 102)&lt;br /&gt;
در سوره بقره برای اینکه واردن شدن، سریع به پایان رسیده  پس خوردن بلافاصله بعد از آن آمده است. اما در سوره اعراف آمده: «به آنها گفته شد ساکن شوید» یعنی آن مدتی طولانی است پس ب «واو» آمده یعنی خوردن و سکونت را با هم جمع کرده است.و شاید علت ذکر «رغدا» این باشد که خداوند متعال آن را با لفظ بزرگداشت به خود نسبت داده است. خطیب اسکافی معتقد است که آنچه در اعراف آمده، خطاب به آنهاست قبل از داخل شدنشان و آنچه در بقره آمده بعد از داخل شدنشان است.( الکرمانی، بی تا؛ 72-71)&lt;br /&gt;
2-2- جایگزینی حرفی به جای حرفی دیگر:&lt;br /&gt;
سوره بقره آیه 136 « قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى‏ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى‏ وَ عِيسى‏ وَ ما أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» &lt;br /&gt;
سوره آل عمران آیه 84 «قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى‏ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى‏ وَ عِيسى‏ وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون‏»&lt;br /&gt;
«الی» حرف جری است که برای انتهای غایت زمانی ومکانی می آید یا برای معیت و همراهی و آن زمانی است که چیزی را تا آخر در بر بگیرد. جز این معانی دیگری از قبیل تأکید، تبیین، و مرادفه نیز برای این حرف آورده اند . و «علی» نیز از حروف جاره است و معنای برتری و بالایی را دارد و گاهی به معنای «فی و من » هم می آید گاهی به معنای فوق می آید که قبل از آن حرف «من» می باشد.(قرشی بنابی، بی تا ،ج1، 104: فیروز آبادی، بی تا، ج4؛471) &lt;br /&gt;
2-3- جایگزینی فعلی به جای فعلی دیگر:&lt;br /&gt;
نمونه اوّل:&lt;br /&gt;
آیه 60 سوره بقره «وَ إِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِين‏» &lt;br /&gt;
آیه 160 سوره اعراف «وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ وَ ظَلَّلْنا عَلَيْهِمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى‏ كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُون‏»&lt;br /&gt;
در کتاب مفردات راغب آمده است که انبجاس در جایی گفته می شود که آب از روزنه کوچکی بیرون آید و انفجار به هنگامی گفته می شود که آب از محل وسیعی بیرون می ریزد.(قرشی بنابی، 1371؛ 142)&lt;br /&gt;
تعبیر به « انبجست» که در آیه 160 سوره اعراف آمده نشان می دهد که آب در آغاز به صورت کم از سنگ بیرون آمده، سپس فزونی گرفت به حدی که هر یک از قبایل بنی اسرائیل و حیواناتی که همراهشان بود از آن سیراب گشتند.(مکارم شیرازی، 1374ش، ج1: 272)انفجرت به معنی فرو ریختن آب با فشار و کثرت است ولی انبجست به معنی بیرون ریختن آب به طور مختصر و کم است و این تفاوت شاید اشاره به آن است که چشمه های آب ناگهان از آن صخره عظیم بیرون نریخت تا مایه وحشت گردد وتوانایی کنترل آنرا نداشته باشند  بلکه نخست به آرامی بیرون ریخت سپس گسترش پیدا کرد و به حدّ وفور رسید.(صالح السامرایی، بی تا؛ 277)&lt;br /&gt;
در سوره بقره خداوند متعال، بنی اسرائیل را مخاطب قرار داده است همانطور در آیه 47 بدان اشاره کرده:«يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ »  اما در اعراف خداوند متعال از بنی اسرائیل سخن می گوید، شاید علت اختلاف دو فعل «وَ إِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ» و« إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ» به همین علت برگردد.&lt;br /&gt;
از تفاسیر مختلفی که از این آیات شده، برای آمدن هر کدام از این افعال با توجه به سیاق،  نظرات مختلفی داده شده که از آن جمله:&lt;br /&gt;
1.در ابتدا جوشش آب اندک اندک بوده پس لفظ «انبجاس» آمده و بعد که زیاد شده لفظ «انفجار» به کار رفته است&lt;br /&gt;
2.این آب بستگی به احتیاج  و لزوم داشته است پس اگر لازم می شد به صورت «انفجار» و با شدت و اگر نه، به شکل «انبجاس» و اندک اندک خارج می شد.&lt;br /&gt;
3.در سوره بقره گفته« فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ» یعنی خداوند آن سخن را به موسی گفته اما در اعراف گفته:« أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى» یعنی خداوند به موسی وحی کرده است پس حالت اولی کاملتر است چرا که قول صریح از خداوند کاملتر و قوی تر است از وحی پس مناسب آن شده ذکر« انفجار» در بقره و در اعراف « انبجاس».&lt;br /&gt;
4.در سوره بقره موسی برای قومش طلب آب کرد، پس درخواست او با «انفجار» آب مناسب گشته و در سوره اعراف ذکر شده که قومش کسانی بودند که از موسی طلب آب کردند و حالت اولی کاملتر است پس اجابتش با انفجار آب همراه گشته اما در دومی اینگونه نیست.&lt;br /&gt;
5.اگر آن سنگ که از آن آب بیرون می آمد در حال حمل بود، آب ریز ریز خارج می شد ولی هنگامی که آن را روی زمین قرار می دادند از آن آب زیادی می جوشید.&lt;br /&gt;
6.در ابتدا آب بسیاری جاری شده اما به خاطر گناهانشان کم شده و حالت « ینبجس» گرفته که این متناسب با سیاق است که به کار رفته است.(مکارم شیرازی، 1374، ج1، 272؛ طبرسی، 1360ش،ج1، 190؛ نیشابوری، 1416ق، ج1، 298)&lt;br /&gt;
نمونه دوّم:&lt;br /&gt;
سوره بقره آیه49« وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيم‏»&lt;br /&gt;
سوره اعراف آیه 141« وَ إِذْ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُقَتِّلُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ»&lt;br /&gt;
سوره براهیم آیه 6 «وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنْجاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ »&lt;br /&gt;
در سوره بقره چیزی از احوالشان با فرعون و اجتماعی که در آن زندگی می کردند، بجز این آیه ذکر نکرده است اما در سوره اعراف شرح داده از حالشان با فرعون و قومش ابتدا در آیه چهارم بعد در آیه صد تا صد و چهل ویک و سپس بعد از ذکر روبرو شدن موسی با فرعون و دعوت کردنش به ایمان و بیان آیات دال بر راستگویی او، داستان او را با ساحران و ایمانشان به او و تهدید فرعون نسبت به ایشان را بیان کرده است. پس اموری را بیان کرده از حالت  دشمنی که در آن زندگی می کردند در آن اجتماع، آنچه را که در سوره بقره ذکر نکرده است پس به خاطر زیاد بودن آزار و اذیت در سوره اعراف نجات یافتن سرعت بخشیده شده و یا اینکه زمانی که نجات از دریا مطرح بوده که زمان زیادی هم وقت نداشته اند از فعل« انجی» استفاده کرده بر خلاف سوره بقره که مدتی طولانی را در بر گرفته و «نجی» برایش استفاده شده است. (صالح السامرایی،2006م؛ ص71-70)&lt;br /&gt;
«یذبحون» را بدل از «یسومونکم» آورده و مناسب دانسته، که ذبح را ذکر کند برای بزرگ نشان دادن انجام آن از سوی پدرانشان و چرا که آن بر آدمیان سخت تر است. در سوره ابراهیم این سخن خداوند متعال مقدم آمده: «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ»( ابراهیم/5) پس عطف بر «سوم العذاب» مناسب شده برای دلالتش بر اینکه آن نوع دیگری است. گویا که او گفته:« یعذبونکم و یذبحون» پس در آن تعدد انواع نعمتهایی است که با این سخنش به آن اشاره کرده :« وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ». همچنین گفته شده که آیه ابراهیم از کلام موسی است، پس محنتها را بر آنها برشمرده است و بقره و اعراف از کلام خداوند متعال است، بنا براین محنتها را نشمرده است و لفظ «یقتلون» فقط برای تنوع الفاظ است.(ابن جماعة، بی تا؛ 101)&lt;br /&gt;
نمونه سوم:&lt;br /&gt;
سوره بقره آیه59« فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ »&lt;br /&gt;
سوره اعراف آیه 162« فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَظْلِمُون‏»&lt;br /&gt;
در فرهنگ ابجدی اصل نزول به معنای فرود آمدن است چنانکه در مفردات و مصباح و اقرب گفته است. عبارت راغب چنین است:«النزول فی الاصل: هو انحطاط من علو» راغب می گوید: تنزیل در آنجاست که نازل کردن تدریجی و دفعه ای بعد از دفعه دیگر باشد ولی انزال اعم است و به انزال تدریجی و دفعی اطلاق می شود.(قرشی بنابی، بی تا، ج7؛ 46)&lt;br /&gt;
ارسل به معنای فرستادن است خواه فرستادنپیامبر باشد یا باد یا عذاب یا معجزه و غیره.(قرشی بنابی، بی تا،ج3: 91) راغب ارسل را به دو معنا گرفته است: 1- برانگیختن و آزاد و رها کردن 2- فرستادن(راغب اصفهانی، 1383، جلد2؛ ص73)&lt;br /&gt;
خداوند متعال در اعراف ابتدای سخنش تبعیض هدایت شده ها را با این سخنش بیان کرده است:« وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُون‏» که با این سخن تبعیض ظالمان را از آنها مناسب کرده است:« الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ» اما در بقره با سخنی مانند آن شروع نکرده است و این سخن خداوند متعال« علیهم» در آن تصریحی به نجات غیر ایشان نیست و در بقره اشاره شده به سلامت غیر کسانی که ستم کرده اند، برای تصریحش به نازل شدن عذاب بر ستمکاران و« ارسال» از «انزال» شدید تر است پس سیاق ذکر نعمت آن را در بقره مناسب کرده است.(ابن جماعة، بی تا؛ 104)&lt;br /&gt;
2-4- جایگزینی اسمی به جای اسمی دیگر:&lt;br /&gt;
سوره بقره آیه 173 « إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»&lt;br /&gt;
سوره انعام آیه 145 « قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى‏ طاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»&lt;br /&gt;
لفظ «الله» در سوره بقره به کار رفته است چرا که در این سوره لفظ «الله» 282 بار و در سوره انعام 87 بار تکرار شده است اما لفظ « ربّ» در سوره بقره 47 بار و در سوره انعام 53 بار تکرار شده است، پس مناسب شده که کلمه «الله» در سوره بقره و «ربّ» در انعام قرار گیرد.از سیاق آیات چنین بر می آید که سوره بقره، سیاق آن عبادت و پرستش خداوند متعال است بنا براین بهتر است که با توجه به این سیاق، لفظ جلاله «الله» در این آیات قرار داده شود چرا که الوهیة همان عبادت است. اما سیاق  آیه سوره انعام در مورد أطعمه می باشد و لفظ رب مناسب تر است با توجه به این سیاق چرا که « الرّب» از تربیت و پرورش است.(صالح السامرایی، 1998؛ 239)&lt;br /&gt;
3-	 فک ادغام: &lt;br /&gt;
سوره بقره آیه 222 « وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ» &lt;br /&gt;
سوره توبه آیه 108 « لا تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِين‏»&lt;br /&gt;
متطهرین یعنی منزهین از فواحش، یعنی خداوند توبه کنندگان را دوست دارد یعنی کسانی که خودشان را با طهارت و پاکی توبه از هر گناهی پاک می کنند و پاک شدگان از همه ناپاکیها را دوست دارد: همانند نزدیکی با حائض و پاک شدن قبل از غسل و از نزدیک شدن به آنچه که پاک نیست. و اینکه در سوره توبه با ادغام آمده گفته شده که آن عام است در تطهیر از کل نجاسات.( زمخشری، 1407ق، ج1؛ 434)&lt;br /&gt;
در سوره بقره چون که در باره پاکی از حیض آمده و آن در طول عمر تکرار می شود پس به صورت فک ادغام آمده است زیرا آن از طولانی تر است و از طرف دیگر تطهیر در سوره بقره امری بدنی است نسبت به زنان و مردان، پس زنان بهتر از حیض پاک شوند و مردان باید صبر کنند تا زنان پاک شوند. اما در سوره توبه منظور از تطهیر، طهارت قلبی است زیرا آن در میان منافقانی نازل شد که مسجد ضرار و کفر و نفاق را بین مومنان برگزیدند و به کسانی که با خدا و رسولش جنگید ند یاری رساندند و این از فساد باطن و بدی درون و آلودگی قلب است.(صالح السامرایی، 2006م؛ 46-45)&lt;br /&gt;
اینطور به نظر می رسد که در سوره بقره سیاق آیه در مورد عموم زنان  و مردان مومن است و در سوره توبه در مورد صحابه رسول خداست پس مطّهّرین برای صحابه به کار رفته چرا که صحابه کاملترین مردم در طهارت ظاهر و باطن  بودند و صیغه طولانی یعنی با فک ادغام، در سوره بقره برای مدت طولانی استفاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-	تقدیم و تأخیر:&lt;br /&gt;
گاهی اوقات دو یا چند آیه در یک یا چند سوره تکرار می شوند با اختلافی جزئی که درتقدیم وتأخیرکلمه یا کلماتی از این آیات صورت می گیرد.&lt;br /&gt;
سوره بقره آیه 48 «وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُون‏»&lt;br /&gt;
سوره بقره آیه 123 « وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُون‏»&lt;br /&gt;
این آیات فایده شفاعت را نفی کرده و آن را بی فایده می دانند به موجب این آیات شفاعتی در آخرت نیست و اگر هم کسی سخن گوید مسموع نخواهد بود.(قرشی بنابی، بی تا؛ 773)مراد از عدل فدیه است یعنی برابر گناه چیزی از شخص گرفته نمی شود بلکه عذاب فقط به وجود آدمی است.امام فخر الدین گفته که زمانی که مردم متفاوتند پس بعضی از آنها شفاعت را بر عدل بر می گزینند و بعضی عدل را مقدم بر شفاعت می داند، خداوند متعال هر دو نوع را بیان کرده، پس شفاعت را مقدم داشته به اعتبار یک گروه و عدل را به اعتبار گرونی دیگر مقدم داشته است.(زرکشی، 1975م،ج1؛ 126)&lt;br /&gt;
در حکمت این تقدیم و تأخیر اینگونه آمده :که ضمیر در «منها» در آیه اول به نفس اولی برمی گردد و در دومی به نفس دومی برمی گردد پس در اولی مشخص شده که نفس شفاعت کننده مجازات کننده از غیر آن، شفاعت از او پذیرفته نمی شود و عدل از او گرفته نمی شود و شفاعت مقدم شده چرا که شفاعت کننده، شفاعت را بر بذل عدل از آن مقدم می دارد و در دومی مشخص شده که نفس باز خواست شده با جرمش، عدل از خودش پذیرفته نیست و شفاعت شفاعت کننده برایش فایده ای ندارد و عدل مقدم شده چرا که نیاز به شفاعت،  هنگام نپذیرفتن آن می باشد و به همین خاطر در اولی گفته:« وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ» و در دومی:« وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ» چرا که شفاعت فقط از شفاعت کننده پذیرفته می شود و فقط شفاعت شده برایش سود دارد.  (السیوطی، 1987؛886: ابن جماعة، بی تا؛ 102)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5-	معرفه و نکره:&lt;br /&gt;
در بعضی آیات متشابه، اختلاف آیات در معرفه و نکره بودن یک کلمه از این آیات است بدین صورت که یک کلمه در یک آیه بنا بر سیاق معرفه و در آیه ای دیگر به صورت نکره می آید.&lt;br /&gt;
نمونه اول:&lt;br /&gt;
سوره بقره آیه 61 «...يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُون‏»&lt;br /&gt;
سوره آل عمران آیه 21 «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ يَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيم‏»&lt;br /&gt;
منظور از« بِغَيْرِ حَقٍّ» این نیست که می توان پیامبران را به حق کشت، بلکه منظور این است که قتل پیامبران همیشه به غیر حق و ظالمانه بوده است و به اصطلاح «بِغَيْرِ حَقٍّ» قید توضیحی است که برای تأکید آمده است.(مکارم شیرازی، 1374، ج2؛ 480) در سوره بقره خبر از قومی است که شناخته شده اند و کارهای ایشان شناخته شده و زمان واحوالشان سپری شده و کارشان شناخته شده و خداوند بلند مرتبه فرمودند: «لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ»(انعام/151) و در آیه دوم که در آن حق ذکر شده  خبر از قومی است که آن را می بینند و بدان اعتقاد دارند و دینشان است ایشان قومی هستند که نگذشته اند و منقرض نشده اند پس به همین خاطر گفته: «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيم» و در اول آیه گفته: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ» و نگفته:«انّ الّذین کفروا» پس آن خبر از قومی است که در عصر پیامبر بوده اند و گفته:«ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَق‏»(آل عمران/112) پس خبر از اعتقاداتشان بوده چرا که جایز نیست که مجازات شوند و خوار شوند به خاطر گناهی که از پدرانشان سر زده نه از ایشان پس مانند کسانی می شوند که از آنها خبر داده است.(الخطیب الاسکافی، 1979م؛ 27)&lt;br /&gt;
نظر دیگر در مورد معرفه آمدن لفظ الحق در سوره بقره و نکره آمدنش در آل عمران این است که در سوره بقره دلالت می کند بر اینکه ایشان انبیاء را بدون حقی که دعوت به کشتن می کند، می کشتند و حقی که دعوت به کشتن می کند معلوم و معروف است. اما نکره پس معنای آن این است که آنها انبیاء را اصلا به ناحق می کشتند، نه حقی که به قتل دعوت کند و نه غیر آن، یعنی آنجا هیچ وجهی از وجوه حق نیست که به آزار و اذیت انبیاء دعوت کند.پس «حق» آنجا نکره عام است و «الحق» معرفه معلوم است و هدف از نکره، زیاد ذم و نکوهش کردنشان است و زشت بودن کارشان بیشتر از آنچه که در معرفه است چرا که معرفه معنایش این است که آنها انبیاء را بدون سببی که به قتل دعوت کن کشتند و اما نکره معنایش این است که آنها اصلا پیامبران را بدون سببی که به کشتن دعوت کند، کشتند.پس مقام نکوهش و سرزنش اینجا بزرگتر از آنجاست و مشخص است که جایگاه ذم و نکوهش آنها و عیب بر کارشان در آیه آل عمران بزرگتر است تا در بقره .(صالح السامرایی، بی تا؛ 102)&lt;br /&gt;
نمونه دوم:&lt;br /&gt;
سوره بقره آیه 126«وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً...»&lt;br /&gt;
سوره ابراهیم آیه 35 « وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ» &lt;br /&gt;
سیوطی معتقد است که در سوره بقره «بَلَداً» به صورت نکره آمده چرا که آن قبل از اینکه آنجا سرزمینی شود، هنگامی که هاجر و اسماعیل به سوی آن رفتند آن بیابانی بود پس دعا کردند که سرزمینی آباد شود و در آیه دوم دعا کردند به آن بعد از بازگشتش و سکونت در آن جاری شد و بعد از اینکه یک شهر شد پس دعا کرد که ایمن شود.(السیوطی،1987م؛ 888)&lt;br /&gt;
نظر دیگر این است که دعا یکی بوده است که خداوند در دو موضع از آن خبر داده است اما بار اول آن را نکره آورده است و زمانی که دوباره آن را تکرار کرده آن را با لفظ معرفه آورده است.(الخطیب الاسکافی، 1979م؛ 35-34)&lt;br /&gt;
آنچه به نظر می رسد این است که در این آیات با توجه به سیاق آنجا که سخن از سرزمینی شناخته شده بوده پس لفظ «البلد» به صورت معرفه آمده و آنجا که مکانی از مکانهای غیر مشهور بوده لفظ «بلد» به صورت نکره آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری=&lt;br /&gt;
در این نوشتار با  پژوهشی که در آیات متشابه لفظی صورت گرفته، با استفاده از تفاسیر و کتب دینی و قرآنی به این نتیجه رسیدیم که باکشف دلایل اختلاف میان آیات متشابه لفظی، می توان جنبه ای دیگر از اعجاز قرآن را که همان اعجاز ادبی قرآن است، را نمایان کرد.&lt;br /&gt;
مفسران قرآن برای تبیین اختلافات موجود در آیات متشابه لفظی، در صدد ارائه راههایی برای توجیه این اختلافات برآمده اندو از راهکارهای متفاوت استفاده کرده اند. بعضی از آنها از سیاق تناسب بین آیات قرآنی استفاده کرده اند، یعنی تفسیر آیات با توجه به آیات قبل یا بعد از آن، با توجه به تناسب لفظی یا محتوایی میان این آیات به علت اختلاف این آیات پی می برند.بعضی دیگر از مفسران از سیاق زمانی یا همان شأن نزول استفاده کرده اند یعنی آیات قرآنی را با توجه به زمان نزول آن آیات تفسیر کرده اند.&lt;br /&gt;
با بررسی آیات متشابه  این لفظی، این نتیجه حاصل می شود که تمام واژه های قرآنی در جایگاه مناسب خویش آمده اند و در نهایت دقّت، جایگاه مناسب خود را الهام می بخشند تا جایی که اگر واژه ای غیر از آنها به جایشان قرار می گرفت نمی توانست این معنا را افاده کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعجاز ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:آیات متشابه لفظی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-	ابن جماعة، محمد بن ابراهیم، (بی تا)، کشف المعانی فی المتشابه المثانی، قاهره، دار الشریف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-	ابن فارس، احمد بن فارس، (1371ق)، معجم مقاییس اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-	الخطیب الاسکافی، محمد بن عبد الله، (بی تا)، درة التنزیل و غرة التأویل فی بیان الآیات المتشابهات فی کتاب الله العزیز، بیروت، دار الرضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-	راغب اصفهانی، حسین بن محمد، (1383)، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، تهران، المکتبة المرتضویة لاحیاء آثار الجعفریة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5-	زرکشی، محمد بن بهادر، (1975م)، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، لبنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6-	زمخشری، محمود، (1407ق)، الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، 1407ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7-	السیوطی، عبد الرحمن بن الکمال جمال الدین، (1987م)، الاتقان فی علوم القرآن، بیروت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8-	صالح السامرایی، فاضل، (1998م)، التعبیر القرآنی، عمان، دار عمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9-	_______________، (2006م)، بلاغة الکلمة فی التعبیر القرآنی، عمان، دار عمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10-	_______________، (بی تا)، معانی النحو، قاهره، الشرکة العاتک لصناعة الکتاب &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11-	طباطبایی، سید محمد حسین، (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، ذفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12-	طبرسی، فضل بن حسن، (1372ش)، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13-	فخر رازی، محمد بن عمر، (1420ق)، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14-	قرشی، علی اکبر، (1371)، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15-	الکرمانی، محمود بن حمزه، (1997م)، البرهان فی متشابه القرآن، المنصوره، دار الوفاء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16-	_________________، (بی تا)، اسرار التکرار فی القرآن، قاهره، دار الفضیلة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17-	مکارم شیرازی، ناصر، (1374)، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18-	نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، (1416ق)، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کبری خسروی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7_%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%B2%D9%85%D9%84&amp;diff=10974</id>
		<title>اعجاز آواها در معنا رسانی مفاهیم سوره مزمل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7_%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%B2%D9%85%D9%84&amp;diff=10974"/>
		<updated>2025-11-08T07:00:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;کبری خسروی: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده=  قرآن کتابی است که علاوه بر ساختار بی نظیر و منحصر به فرد در بردارنده¬ی معانی و مفاهیم والایی است، که در طول تاریخ  شگفتی همه را برانگیخته است. در تمامی حروف، کلمات و آیات و سوره ها، ساخت، قالب و نظم موزون و نیز در ترکیب هایش، برمعجزه های...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کتابی است که علاوه بر ساختار بی نظیر و منحصر به فرد در بردارنده¬ی معانی و مفاهیم والایی است، که در طول تاریخ  شگفتی همه را برانگیخته است. در تمامی حروف، کلمات و آیات و سوره ها، ساخت، قالب و نظم موزون و نیز در ترکیب هایش، برمعجزه های دیگر پیامبران پیشی گرفته است. دستیابی به معارف و معانی این کتاب آسمانی مستلزم شناخت و احاطه به همه¬ی جنبه ها و سطوح می باشد . اعجاز این معجزه جاوید، ابعاد و وجوه مختلفی دارد که یکی از آن ها، پیوستگی، انسجام و استحکام الفاظ و معانی و حفظ ارتباط است.&lt;br /&gt;
این پژوهش در صدد است تا نقش اعجاز گونه¬ی آواها را در القای معانی مورد نظر در سوره¬ی مزّمّل مورد بررسی قرار دهد و با اشاره به تقسیم بندی صفات آواها به وسیله¬ی زبان شناسان به جهر، همس، شدت، رخوت و ... استخدام هر کدام از آواها را در القای معنای مورد نظر در معرض کندوکاو قرار دهد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که آواها در تصویرگری مفاهیم به کار رفته در سوره مزّمّل مثل به پا داشتن نماز، تلاوت نماز، اوصاف قیامت و عذاب الهی، تلاوت قرآن ... سهمی بسزا دارند و قرآن کریم از همه¬ی ظرفیت ها و امکانات برای تبلیغ پیام سعادت سود می برد.&lt;br /&gt;
واژه های کلیدی: قرآن کریم، اعجاز ادبی، سوره مزّمّل، دلالت آوایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
قرآن کریم معجزه جاوید پیامبر اکرم (ص) می باشد که در اوج فصاحت و بلاغت بیانگر معانی والا و بی نظیری است که شگفتی همه موافقان و معاندانش را برانگیخته است؛ به گونه ای که معاندان لقب سحر و جادو بر آن نهادند و در مقابل آن اظهار عجز و ناتوانی نمودند .&lt;br /&gt;
ترتیب واژگانی آیات قرآن کریم و شکل در کنار هم قرار گرفتن حروف، به سخنی دیگر نقش آواها در قرآن کریم علاوه برالقاء معانی مورد نظر، ایقاع (موسیقی) ویژه ای را هنگام قرائت به مخاطب منتقل می کند. چنین کارکردی، تأثیری ویژه بر قلب و جان انسان از خود بر جای می نهد و باعث می شود تمام توجهات، به معانی مورد نظر جلب شود به همین دلیل، بسیاری بر این باورند که آواها، یکی از وجوه اعجاز لفظی قرآن کریم هستند. زیبایی های آوایی و شکل موسیقایی واژگان قرآنی، اولین چیزی بود که عرب ها از همان آغاز نزول قرآن، آن را حس کرده بودند و با وجود این که در مراحل آغازین، بین باورهای خود و پیام قرآن با ناهماهنگی مواجه بودند در عین حال نمی توانستند از اعجازگونگی این کلام، بی تفاوت گذر کنند. گواه این ادعا، گوش کردن مخفیانه به قرائت قرآن یا محکوم نمودن پیامبر به شاعر یا جادوگر می باشد.&lt;br /&gt;
سوره مزّمّل از سوره های مکی جزء 29 قرآن کریم است که روی سخن در این سوره با رسول اکرم (ص)              می باشد. چیدمان حروف هجایی این سوره و صوت و موسیقی برخاسته از آیات آنها باعث تهییج شنونده و تأثر او از معانی و مفاهیم آیات می گردد. این امر از یک سو ناشی از خاصیت دلالتی آواها و حروف هجایی عربی و مصوت های کوتاه و بلند و به طور کلی ساختار زبانی واژه هاست و از سوی دیگر به خاطر معانی والایی که در ضمن آیات این سوره ها نهفته است مثل ( صبر، نماز و زکات، وقایع قیامت و ... )&lt;br /&gt;
پژوهش حاضر به بررسی دلالت های آوایی سوره مزّمّل می پردازد. در این سطح  بسامد صفات اصلی حروف که بر قوت و ضعف آواها اشاره دارد، بررسی می شود. صفات حروفی چون جهر، شدت، صفیر، اطباق و استعلاء که از علامت های قوت آواها و در مقابل صفاتی همچون همس، رخوت، خفاء و لین از علامت های ضعف در آواها هستند. گاه این حروف چون نسیم آرام هستند، زیرا مخاطبش مؤمنان هستند و گاه چون طوفان توفنده، زیرا؛ مخاطبش کافران و مشرکان هستند. برخی واژه ها حریر گونه و نرم است و پاره ای دیگر با هیبت و وقار است و این ها همه بیانگر همان راز اعجاز قرآن است که روز به روز اسرار تازه ای از این کتاب آسمانی برایمان نمایان می شود.&lt;br /&gt;
این پژوهش در صدد پاسخگویی به سؤالات زیر است :&lt;br /&gt;
1-	آواهای موجود در حروف این سوره چه ویژگی ها و کارکردهایی دارند؟&lt;br /&gt;
2-	چیدمان حروف این سوره چه ارتباطی با معانی آیات دارند ؟&lt;br /&gt;
بر این اساس فرضیه های این پژوهش عبارت است از : &lt;br /&gt;
- چیدمان حروف در آیات سوره مزّمّل دارای کارکردهای معنایی است و به مفهوم این آیات دلالت می کنند .&lt;br /&gt;
- آواهای برخاسته از چینش هجایی، بر رسانایی مفاهیم سوره می افزاید.&lt;br /&gt;
بر اساس جستجوهای به عمل آمده موضوع این پژوهش در قالب پژوهش مستقلی مورد بحث و بررسی قرار نگرفته است. مطالعاتی که در زمینه¬ی بررسی آیات قرآن کریم بر مبنای نظریه های ساختارگرایی، مباحث آواشناسی و موسیقایی انجام گرفته، عمدتاً به صورت کلی بخش هایی از قرآن کریم را مدنظر قرار داده اند که می توان به عنوان مثال به پایان نامه های زیر اشاره کرد:&lt;br /&gt;
ام البنین خالقیان (1385) در پژوهش خود با عنوان «جلوه های ادبی و موسیقایی جزء سی قرآن در چهار ترجمه فارسی ...» به بررسی تأثیر ویژگی های زبان شناختی حروف مانند صفات، مخارج، ادغام و ابدال و ... در معانی کلمات پرداخته است .&lt;br /&gt;
نرگس شکوریان نیز (1388 ) در پایان نامه ای با عنوان «تأثیر الصوت علی معانی آیات الانذار و التبشیر، الجزء الثلاثون نموذجاً» به بررسی تأثیر صفات حروف در آیات انذار و تبشیر جزء سی ام پرداخته است و تنها آیات سوره تکویر را از نظر صفات اصلی و فرعی بررسی نموده و نشان داده که صفات قوت، متناسب با معانی انذار در این آیات، بیشتر از صفات ضعف به کار رفته است.&lt;br /&gt;
کتاب«الصوت اللغوی والدلاله فی القرآن الکریم»اثرمحمد فرید عبدالله(2008م )که در آن به اعجاز لغوی قرآن و تبیین برخی دلالت های صوتی در قرآن کریم پرداخته است.&lt;br /&gt;
کتاب «سبک شناسی اعجاز بلاغی قرآن» اثر دکتر محمدکریم الکواز که سید حسن سیدی آن را ترجمه کرده (1386) در بخش سوم کتاب به آهنگ، ریتم، القای آوایی و به طورکلی طنین صوتی موجود در برخی آیات قرآن پرداخته است.&lt;br /&gt;
کتاب «الخصائص الحروف العربیه و معانیها» اثر حسن عباس (2003م )که در آن به بررسی همه¬ی حروف هجایی عربی اقدام نموده و به خاصیت صوتی هرکدام اشاره کرده است.&lt;br /&gt;
پژوهش حاضر مفاهیم آیات سوره مزّمّل را از منظر معناشناسی آوایی به روش توصیفی-تحلیلی مورد بررسی قرار داده است که در ضمن آن تأثیر آواها بر رسانایی مفاهیم این سوره مورد ارزیابی قرار می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=1-دلالت آوایی=&lt;br /&gt;
آواها یا صوت در لغت به معنای زنگ و جرس است (الصحاح الجوهری، ج 40:2) آوا تموج و دفع هوا با قدرت و سرعت (الصغیر، 2000 ؛ 15) آوا عبارت از صوتی است که بر اثر خروج هوا از شش ها و برخورد آن با بعضی از قسمت های حنجره و دهان و زبان و  لب ها و بینی که اصطلاحاً آن را « اندام های گویا» می گویند حادث می شود. (نجفی ، 1387 : 50-49)&lt;br /&gt;
آواها، امواج قابل حسی هستند که در فضا حرکت می کنند و بعد از اندکی از بین می روند و قسمتی از آن ها بسته به شدت نوسانشان در گوش می مانند و دلالت هایی از جمله شادی، اندوه، نهی، امر و... را به همراه دارند( علی الصغیر ، 2000 : 14)&lt;br /&gt;
دلالت، در لغت به معنای ارشاد و راهنمایی است( المعجم الوسیط : 609) و یا آنچه که به عنوان راهنما و دلیل قرار می دهیم (لسان العرب : 23- 243) و در اصطلاح، علمی است که بر وحدت شامل و جدایی ناپذیر بین دالّ و مدلول می پردازد (الصغیر ، 2000 : 15)&lt;br /&gt;
دلالت آوایی در واقع دلالتی است که آواهای تشکیل دهنده¬ی یک کلمه، آن را شکل می دهند لذا کلمات مختلف به دلیل در برداشتن آواهای مختلف دارای معانی مختلف هستند، چنان که اگر آواهای مندرج در آن ها دارای شدت و جهر باشند معانی قوی و اگر آواها سست و نرم باشند، معانی نیز نرم و سست خواهند بود (مطر، 1998 : 47)&lt;br /&gt;
بعد از نزول قرآن کریم، علم آواشناسی، به انگیزه¬ی ادای صحیح کلمات قرآن به عنوان علم تجوید مورد توجه پژوهشگران واقع شد. اولین کسی که به بررسی «رابطه علم آواشناسی با بررسی های علم زبان شناسی پرداخت، خلیل بن احمد الفراهیدی بود» (فرید عبداله ، 2008 : 26) و بعد از او افرادی چون سیبویه، ابن درید، ابن جنی، مناهج آوایی خود را اعلام کردند. و به این نتیجه رسیدند که در زبان عربی حروف، دارای خاصیت وصفی هستند ؛ یعنی وضع کننده¬ی برخی کلمات، مدلولشان را رعایت کرده و آن ها را با حواس قابل درک نموده است ؛ از میان معاصران حسن عباس بیش از همه به خاصیت صوتی و معنایی حروف توجه کرده است او تمام حروف عربی با نمونه های فراوان از کتاب «المعجم الوسیط» را بررسی کرده  و به این نتیجه رسیده است که هر کدام از حروف ، دارای معانی و دلالت های تقریبا منحصر به فردی هستند ؛ سپس معانی مختلف هر کدام از حروف را به تفکیک بیان نموده است ، به عنوان مثال ، او برای حرف «دال» و «قاف» معنای کوبندگی ، شدت و صلابت را برمی شمارد و برای حرف «ز» و «ضاد» اضطراب و شدت را بیان می کند (عباس، 2003، 152: 66)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=2- صفات حروف =&lt;br /&gt;
همان گونه که می دانیم زبان قرآن، عربی است و مخرج صوتی حروف عربی مشخص است و همه¬ی حروف، مخرج مخصوص به خود را دارا هستند (عقاد: بی تا،ص10-9) و مخارج حروف در زبان عربی از دیگر زبان های جهان کامل تر است که نه موجب اشتباه می شود و نه به محض تکیه بر آن تکرار می شود .(همان : ص9)&lt;br /&gt;
در زبان عربی، حروف الفبا بر حسب مخارج صوتی آنها تقسیم بندی شده و ویژگی هایی برای تشخیص آنها بر اساس آواهای تولید شده از آن اختصاص داده شده است. به علاوه در ترتیب حروف آن بر حسب مخارج آوایی، تناسب موسیقی هنری بین حروف نزدیک به هم رعایت شده است ، مثلاً حروف باء، تاء، ثاء، حاء، خاء، دال، ذال در مخرج، آهنگ، ساخت و نظم با هم تناسب دارند و در دیگر حروف نیز این چنین است . (همان:ص11) علاوه بر مخارج حروف عربی، در صفات حروف هم تناسب آوایی و موسیقایی، لحاظ شده است، مثل صفات حروف جهر، همس، استعلاء، استفال، اطباق، صفیر و... . این ها ویژگی های حروف در زبان عربی است .&lt;br /&gt;
در زبان عربی هر صوتی ویژگی مخصوص به خود را داراست، که به وسیله آن شناخته                                 می شود. (عبدالرحمان:2006، ص7 ) شناخت صفات و مخارج حروف ما را در تبیین و تحلیل معنا یاری می دهد. از جمله این صفات می توان به جهر، همس، رخوت، تفخیم، ترقیق و ... اشاره کرد که هر کدام از این صفات برمعنای خاصی دلالت می کند . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=3-مفاهیم سوره مزّمل=&lt;br /&gt;
این سوره از سوره های مکی جزء 29 قرآن است و برخی اعتقاد دارند دومین یا سومین سوره ای است که بر پیامبر(ص) نازل شده است . حاوی مفاهیم والایی است که در ذیل به آن ها و به بررسی جایگاه صفات ناشی از آواها در آیات آن می پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=1-3 به پا داشتن نماز شب=&lt;br /&gt;
آیاتی که به مسأله نماز شب و عبادت شبانه پرداخته اند (6) آیه می باشند که ذیلاً به آنها می پردازیم:&lt;br /&gt;
قُمِ الَّیلَ الّا قَلیلًا(2) نِصفَه اوِانقُص مِنهُ قَلیلٌا(3) اَو زِد عَلَیهِ وَ رَتِّلِ القُرآنَ تَرتیلًا(4)&lt;br /&gt;
مفهوم عبادت و به پا داشتن نماز یکی از مهم ترین مسائلی است که در بسیاری از سوره ها و آیات قرآن مطرح شده ذکر نماز و به پا داشتن یاد خدا در سرتاسر این کتاب آسمانی به چشم می خورد. در آیات سوره مزّمّل خداوند به رسول خود امر می کند به اینکه نماز شب بخواند و نیمی از شب یا کمتر از نصف و یا اندکی بر نصف بیفزاید و مخیری که هر کدام را انتخاب کنی و با خواندن نماز متوجه درگاه ما شوی و خود را برای کرامت قرب و شرف حضور و افتخار هم کلامی با ما آماده سازی. خداوند در این آیات با لحنی آرام، نرم، سلیس و واضح و آشکار به پیامبر دستور می دهد که شب را به خاطر آرامش آن و به دلیل اینکه کارهای روزانه در آن تعطیل  می باشد برای عبادت و قرب به خدا انتخاب نماید. تکرار حرف لام (8 بار) که از حروف مجهور می باشد و تلفظ آن دارای آهنگ نرم و گوش نواز است و متوسط بین  شدت و رخوت است (عباس، 2003 : 78 ) به خوبی بیانگر استعطافی است که مبدع از آن برای بیان سخن خود بهره گرفته او با ملایمت و صمیمیت خاص خود از رسول می خواهد که نماز را به پا دارد و اکثر شب ها یا همه و نیمه شب ها برخیزد و به عبادت خدا مشغول شود و این مسأله با تکرار حرف لام که از دیگر معانی آن کثرت و التزام می باشد کاملاً تناسب و همخوانی دارد و این پیام را می رساند که بیشتر شب ها به امر عبادت و نماز ملتزم و پایبند باشد و آن را ترک نکند و عبادت او تنها منحصر در یک شب یا بعضی از شب ها نیست بلکه اکثر شب ها باید به عبادت بپردازد.&lt;br /&gt;
در آیه¬ی بعدی می فرماید: انَّ ناشِئَۀَ الَّیلِ هِیَ اَشَدُّ وَطاً وَ اَقوَمُ قیلًا (6) . مراد از ناشِئَۀَ الَّیلِ نماز شب است و معنای وطء: قدم نهادن بر زمین است (طباطبایی، 1374، 20: 99) این عمل کنایه از این است که نماز شب بیشتر از هر عمل دیگری در صفای نفس ، انسان را ثابت قدم تر می سازد. تکرار حرف نون ( 5 بار) که از حروف مجهور و متوسط میان شدت و رخوت است از یک سو برای تعبیر از صمیمیت به کار رفته است ( عباس، 2003: 158) و از سوی دیگر برای بیان استقرار و ثبوت به کار رفته است یعنی خداوند ابراز می کند که نیایش شب هنگام راز و نیاز با محبوب در تهذیب نفس و پرورش روح و جان انسان، بسیار مؤثر است و فرد در سکوت و آرامش شب به خاطر فارغ شدن از مسائل روز، زمان مناسبی برای نزدیکی و قرب بیشتر با خدا پیدا می کند و دوستی و صمیمیت او با خدا بیشتر می شود و از سوی دیگر این عبادت شبانه انسان را در صفای نفس، ثابت قدم تر و استوارتر می سازد زیرا در این ساعات قلب بیشتر متوجه حضور خدا است و توجه به کلام ( نماز و قرآن ) دقیق تر است، بله با آن همه تلاش و کوشش روزانه پیامبر در ارشاد و هدایت مردم و جهاد بی امان فکری و فرهنگی و عقیدتی، گویی خدای فرزانه نمی پسندد که بهره بزرگ آن حضرت از راز و نیاز عاشقانه با خدا و برنامه شبانه اش کاسته شود. در آیه وَ اذکُرِ اسمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّل اِلَیهِ تَبتیلًا (8) در این آیه مقصود از ذکر اسم رب، ذکر زبانی با رعایت مطابقت آن با قلب می باشد و این که این ذکر در شب و روز مداوم باشد. تبتل از ماده بتل به معنی انقطاع است و معنی آن این است که انسان با تمام قلبش متوجه خدا گردد و با ماسوی الله منقطع شود (طباطبایی،1374، 20 :100) یعنی من تو را برای خود برگزیده ام، تو هم دل را تنها فرودگاه عشق و مهر من ساز و از غیر خدا بگسل. صدای آهسته¬ی حرف تاء (5 بار) هنگام تلفظ که دارای صفت همس شدت و انفجار می باشد بیانگر ضعف، حقارت و ذلت عبودیت عبد در برابر معبود می باشد و انفجاری بودن آن بیانگر آن است که انسان باید ارتباط نفس خود را از هر چیز دیگری قطع کند و با تمام وجود متوجه او باشد و غرق در اخلاص او باشد و همواره نفس خود را با تضرع و زاری متوجه درگاه خدا نماید تکرار حرف باء (4 بار) در این آیه که دارای صفت شدت و انفجار می باشد بیانگر قطع و بریدن کامل از غیر خدا و نفی کامل غیر خداست. عبد مؤمن چون آتشفشانی شعله ور باید تمام عشق ها را از درون خود بیرون بریزد و دلش همواره در تب و تاب عشق معبودی باشد که پروردگار اوست و این عشق باید قلبش را به آتش بکشد و زیرورو نماید و در آن جز خدا را ساکن ننماید.&lt;br /&gt;
اِنَّ رَبَّکَ یَعلَمُ اَنَّکَ تَقُومُ اَدنی مِن ثُلُثَیِ الَّیلِ وَ نِصفَه وَ ثُلُثَه وَ طآئِفَةٌ مِنَ الَّذینَ مَعَکَ وَ اللهُ یُقَدِرُ الَّیلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ اَن لَن تُحصُوهُ (20) این آیه طولانی ترین آیه¬ی سوره¬ی مزّمّل است و مشتمل بر مسائل بسیاری است که محتوای آیات گذشته را تکمیل می کند نخست با نرمش و صمیمیت می گوید تو و گروهی که با تو هستند نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن را به پا می خیزند. تکرار حرف نون (13 بار) در این کلمات که دارای صفت جهر و متوسط بین شدت و رخوت است بیانگر احساس صمیمیت و نرمشی است که خدا به وسیله آن با عبد خود سخن می گوید و با مهربانی و عطوفت ابراز می کند که من به این عبادت شبانه شما آگاهم و می دانم که شما نمی توانید مقدار مزبور را نصف یا بیشتر از نصف دقیقاً اندازه گیری کنید به همین جهت شما را بخشیدم اکنون از آن مقداری  که برای شما میسر است قرآن را تلاوت کنید و عبادت نمایید؛ شدت این حرف می تواند بیانگر معنی اضطراب باشد که از دیگر معانی حرف نون می باشد بدین معنی که انسان مؤمن می خواهد پاسی از شب بیدار بماند اما چون مقدار و اندازه¬ی آن را نمی داند به خاطر اضطرابی که دارد احتیاط می کند و گاه تمام شب را بیدار می ماند تا آنجا که «پاهای بسیاری از آنها به خاطر قیام شبانه ورم می کرد» (طبرسی، 26: 38) ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=2-3 تلاوت قرآن=&lt;br /&gt;
در زمینه ترتیل قرآن، (2) آیه در این سوره آمده است که به شرح آنها می پردازیم:&lt;br /&gt;
رَتِّلِ القُرآنَ تَرتیلًا (4) فَاقرَؤ اما تَیَسَّرَ مِنَ القُرآنِ ، فَاقرَؤ اما تَیَسَّرَ مِنهُ (20)&lt;br /&gt;
ترتیل به معنای تلاوت است به نحوی که حروف پشت سر هم روشن و جدای از هم به گوش شنونده برسد حرف (ت) که صفات همس، شدت و انفجار را با هم دارد (عباس، 2003: 54) در این آیات شش بار تکرار شده است انفجاری بودن این حرف بیانگر این مطلب است که در تلاوت قرآن مسئله ترتیل مطرح است نه مسئله قرائت یعنی تلاوتی  که با اداء  صحیح حروف و تبیین کلمات و تأمل در مفاهیم آیات و اندیشه در نتایج آن همراه باشد و به سرعت در انسان تحول ایجاد کند و او را از درون متحول کند علاوه بر آن بتوانی با تلاوت های خود دل های سنگین را در هم بکوبی و بیدار نمایی و در آن ها انقلاب و تحول ایجاد کنی. حرف قاف نیز که (4 بار) در آیات به کار رفته و صفت شدت را دارد همین معنا را می رساند یعنی تلاوتی که منجر به تحول شود و انسان را دگرگون کند و نتایج مهمی را در پی داشته باشد تکرار حرف سین (4 بار) که صفت همس و رخوت را دارد معنی سلاست و روانی را می رساند و این معنی را بیان می کند که قرآن را با صوت روان و سلیس بخوانید. از امام علی(ع) نقل کرده اند که فرمود : منظور از ترتیل این است که آن را به گونه ای روشن و زیبا بیان کن، نه آن را مثل سرود و شعر با شتاب و سرعت، پشت سرهم ردیف کن و برو و نه مانند دانه های شن پراکنده ساز؛ ( ترجمه تفسیر مجمع البیان، 29: ) بلکه با مکث و تأمل آن را بخوانید و در این خواندن نباید به رنج و زحمت بیافتید بلکه هر اندازه برای شما مقدور است به عنوان درس و فراگیری برای خودسازی و پرورش ایمان و تقوا از آن تلاوت نمایید از دیگر معانی حرف سین، وسعت است یعنی این تلاوت فقط مخصوص پیامبر نیست بلکه مخصوص تمام مؤمنانی است که به این کتاب آسمانی ایمان آورده اند و دامنه آن همه را در بر می گیرد. آنها نیز در تأسی به پیامبر، باید همگی، به تعمق در مفاهیم قران بپردازند و آن را الگوی زندگی خویش سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=3-3عظمت قرآن=&lt;br /&gt;
آیاتی که به موضوع عظمت قرآن پرداخته اند (2) آیه هستند که عبارتند از:&lt;br /&gt;
انّا سَنُلقی عَلَیکَ قَولًا ثَقیلًا (5) ثقل به معنی سنگینی، کیفیت خاصی برای جسم است و خاصیت آن این است که حمل چنین جسمی و جابجا کردن آن دشوار است این کلمه در امور معنوی هم به عنوان استعاره استعمال می شود مثلاً می گویند درس امروز سنگین بود یعنی تحمل آن برای فهم و درک شاگردان دشوار بود (طباطبایی، 1374، 20: 97) حرف قاف که (3 بار) در این آیه تکرار شده تلفظ آن با شدت و فخامت همراه است. صلابت و سنگینی ادای این حرف متناسب با مفهوم این آیه است که بیانگر سخن سنگین است آری قرآن که کلام الهی است ثقیل و سنگین است هم از حیث فهم معنایش زیرا چنین کلامی را نمی فهمند مگر نفوس طاهر از هر پلیدی، هم اینکه این کتاب ظاهر و باطنی دارد و تبیان برای همه چیز است و از حیث تحقق بخشیدن به حقایق معارفش، آن قدر سنگین است که « لَو اَنزَلنا هذا القُرآنَ علی جَبَلٍ لِرأیتَهُ خاشعاً مُتصّدعاً من خشیةِ اللهِ» سنگینی تلفظ حرف قاف که سنگینی حمل کتاب آسمانی را به خوبی به تصویر می کشد و آن را مسئله ای بزرگ و مهم جلوه می دهد به خوبی مشهود است و با بار معنایی خود عظمت این کتاب را نمایان می کند. کتابی عظیم و سنگین که سنگینی آن از حال و وضع رسول خدا آشکار بود، همه می دیدند که در هنگام گرفتن آن دچار برحاء- حالتی شبیه به بیهوشی- می شد. (طباطبایی، 1374، 20: 97) این سنگینی به خاطر آن است که پیام آن را باید بی کم و کاست و تحریف دریابند و به جان بخرند و به قوانین آن عمل نمایند و این بر پیشوا و امت هر دو بسیار گران و سنگین است.&lt;br /&gt;
اِنَّ هذه تَذکِرَةٌ فَمَن شاءَ اتَّخَذَ اِلی رَبِّه سَبیلًا (19) تذکرة به معنای هر هشداری است که آدمی با دیدن یا شنیدن آن الگویی می گیرد که عمل خود را آن انجام دهد تلاوت حرف دال (3 بار) در این آیه که صفت جهر را دارد و از معانی آن اضطراب و نگرانی می باشد (عباس، 2003: 66) بیانگر اضطرابی است که همواره همراه انسان است که به دنبال پیمودن و اتخاذ کردن راهی است که به خدا ختم شود. و این راه همان راه ایمان و اطاعت است و انسان مؤمن همیشه اضطراب و نگرانی و لو اندک را در خود احساس می کند که آیا مسیر راه او همان است که به خدا ختم می شود یا نه؟ این آیه با بیانی نرم و صمیمی که تکرار واژه¬ی نون (4 بار) آن را به تصویر می کشد بیان می کند که راه تقرب به خدا همین قرآن است که با عمل به آن می توان در مسیر این راه قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=4-3 وصف قیامت و عذاب الهی =&lt;br /&gt;
آیاتی که موضوع قیامت و عذاب های الهی در آن ها مطرح شده (5) آیه بوده که به شرح ذیل می باشند:&lt;br /&gt;
یَومَ تَرجُفُ الاَرضُ وَ الجِبالُ و کانَتِ الجِبالُ کَثیبًا مَهیلًا (14) رجف به معنای اضطراب شدید است .کثیب رمل یعنی توده ای از شن و مهیل یعنی ریختن شیء نرم مانند رمل و آرد بر چیز دیگر، منظور شن های نرمی است که هرگز استقرار و ثبات ندارند (طباطبایی، 1374، 20: 105 )تکرار حرف جیم (3 بار) که صفت شدت و قوت را داراست و در عین حال معنای بزرگی و عظمت مطلق را می رساند (عباس،2003: 64) بیانگر عظمت و بزرگی این روز است. این حرف با تکرار خود از عظمت روزی سخن می گوید که در آن هستی با اضطراب شدیدی همراه است که تمام طبیعت از هیبت آن به لرزه در می آید . این روزی که در آن انقلابی عظیم در جهان هستی به پا می شود، در زمین جنبشی و زلزله ای به وقوع می پیوندد که بر اثر آن کوه های عظیم متلاشی می شود و به صورت شن های نرم در می آیند که اگر پا روی آن بگذارند فرو می رود . روزی هولناک و وحشت زا که تصور آن حتی برای خیال و اندیشه نیز توان فرساست.  شدت این حرف از شدت حادثه ای سخن می گوید که حتی کوه ها را چون دشت ها هموار و صاف می کند و هستی را به نیستی مبدل می کند .&lt;br /&gt;
تکرار حرف الف (4 بار) که در وسط کلمه واقع شده تأثیر آن در خلق معنای، امتداد زمانی و مکانی است یعنی دامنه¬ی حادثه¬ی قیامت همه جا و همه چیز را در بر می گیرد و این رخدادی است که منحصر و محدود در یک چیز نیست، بلکه تحول و جنبشی است که در تمام هستی به وقوع می پیوندد. به عبارت دیگر این حرف نمودار انقلاب عظیمی است که در همه پدیده های هستی صورت می گیرد و هیچ چیز و هیچ کس از وقوع آن حادثه عظیم در امان نخواهد ماند . غوغای عجیب آن روز سراسر زمین را فرا گرفته و طوفان انقلاب آن همه جانبه و سرتاسری است ، انقلاب کاملی که دگرگونی اش عالم هستی را در بر می گیرد . روزی بسیار طولانی که تمام نمی شود و منظره های وحشت زای آن را پایانی نیست. زمانش آنقدر به درازا می کشد که جان ها را به گلو می رساند. از شدت و اضطراب آن روز همه آرزو می کنند که ای کاش زودتر به پایان برسد و تمام شود.&lt;br /&gt;
تکرار حرف (ی) نیز که از حروف لین است معنای تحتانیت را می رساند یعنی روز قیامت همه چیز از عظمت و جای خود فرو خواهد افتاد و به زیر کشیده خواهد شد. آن روز دیگر کسی مقام و عظمتی ندارد و همه در برابر عظمت خدای مطلق به خاک ذلت خواهند افتاد و در برابر او ذره ای ناچیز خواهند بود . آن که بزرگ و عالی خواهد ماند تنها خداست و سایر موجودات کوچک و به زیر کشیده خواهند شد و در سختی و شدت آن روز فرو خواهند رفت .&lt;br /&gt;
فَکَیفَ تَتَّقُونَ اِن کَفَرتُم یَومًا یَجعَلُ الوِلدانَ شیبًا (17) در این آیه استفاده از حروفی که دارای صفت شدت و انفجار هستند مثل (ت، ق، ک، ج) یادآور عظمت و شدت واقعه ای است که در هستی رخ خواهد داد و رعب و وحشت موجود در آن روز که تمام موجودات را در بر می گیرد بیان می کند، روزی که هول و حشت آن و صحنه های هراس انگیز آن کودکان خردسال را به پیرانی تبدیل می کند که دیگر نشانی از جوانی و نشاط در آنان نخواهی یافت بلکه چهره هایی حزن آلود را می بینی که در آن ها جز غم و اندوه و ماتم نشان چیز دیگری نیست . این پیر شدن کنایه از شدت عذاب است. عذابی که آرامش را از همه می رباید و وحشت را جانشین آن می کند حرف نون نیز که متوسط میان شدت و رخوت است با (4 بار) تکرار مفهوم اضطراب و احاطه را می رساند اضطرابی که در نهایت شدت است و آن را حد و اندازه ای نیست، احاطه عذابی که بر همه چیز گسترده شده و همه چیز را در بر گرفته است و کسی را از آن گریزی نیست. &lt;br /&gt;
السَّماءُ مُنفَطِرٌ بِه کانَ وَعدٌه مَفعُولًا (18) کثرت حرف جهر در این آیه (ط، ع، م، ن، و) بیانگر مفهوم وعید است (عبدالرحمان، 2006: 9) و حوادث عظیم روز قیامت را که در آن روز آسمان شکافته می شود و وعده های الهی به تحقق می پیوندد، بیان کند. حروف مجهور به کار رفته در این آیه تصویر صحنه وحشتناک آن روز را در برابر مخاطب نمایان می کند. ترس عظیمی سراپا وجودش را فرا می گیرد و هیبت آن روز و وقوع وعده های الهی را به عیان می بیند . آری آسمانی که برای زمین پوشش و هوای آن همچون پرده ای جلوگیر خطرات بود، دیگر چنان اثری نخواهد داشت، دیگر آسمان برای زمین حجاب نیست، بلکه فرو می ریزد و از بین می رود. (سید قطب، 1349: 106)  &lt;br /&gt;
اِنَّ لَدَینآ اَنکالًا وَ جَحیمًا (12) وَ طَعامًا ذاغُصَّةٍ وَ عَذابًا اَلیمًا (13)  نکال به معنای کنده و زنجیر و جحیم از جحمه  به معنای شدت زبان کشی آتش است و غصه به معنای تردد لقمه در حلق است به طوری که خورنده نتواند به راحتی آن را فرو ببرد. (طباطبایی،1374، 20: 104) در این آیه نیز کثرت حروف جهر به ویژه تکرار حرف نون (8 بار) بیانگر وعده عذابی است که خداوند برای جهنمیان آماده کرده است . حرف نون که متوسط میان شدت و رخوت می باشد، شدت عذاب های اخروی را به تصویر می کشد. عذاب هایی که دست و پای انسان را می بندد و چون لقمه های گلوگیر، انسان را خفه می کند و نعمت های دنیوی را تبدیل به نقمت می کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=5-3 طلب معاش در روز=&lt;br /&gt;
اِنَّ لَکَ فیِ النَّهارِ سَبحًاطَویلًا (7) وَ اخَرُونَ یَضرِبُونَ فیِ الاَرضِ یَبتَغُونَ مِن فَضلِ اللهِ (20) سبح به معنای دویدن و تند رفتن در آب است و سبح طویل در روز، کنایه از غور در مهمات زندگی و انواع زد و بند های حوائج زندگی است (طباطبایی، 1374، 20: 100)&lt;br /&gt;
از دیگر معانی و صفات حرف نون که پنج بار در این آیه به کار رفته جاری شدن و احاطه یافتن است (عباس، 2003: 158) که کاملاً با مفهوم آیه در ارتباط است یعنی تو در طول روز در امور زندگی روزانه برای کسب معاش چنان جاری می شوی و چنان مشاغل زندگی تو را در بر می گیرد و بر تو احاطه می یابد که وقتی برایت نمی گذارد تا متوجه درگاه ما شوی، روز صحنه کار و تلاش و تکاپوست و مسائل روز چنان تو را به خود مشغول می کنند که زحمتی برای راز و نیاز با ما نمی یابی. پس تو باید با عبادت شبانه خود را تقویت کنی و آمادگی لازم برای فعالیت های بزرگ و گسترده در روز را به دست آوری.&lt;br /&gt;
مراد از ضربٌ فی الارض ، مسافرت و مراد از ابتغاء من فضل الله، طلب روزی از راه مسافرت به نواحی زمین برای تجارت است (طبرسی، 26: 37 ) از صفات حرف ضاد ، جهر، استعلاء و از معانی آن شدت و غلبه¬ی شدید می باشد ( عباس، 2003: 152 ) این حرف با بار معنایی خود سختی هایی که انسان برای طلب روزی ، به خصوص به هنگام مسافرت به نواحی مختلف زمین متحمل آن ها می شود از قبیل: دوری از وطن، بیماری، سود و زیان در تجارت، دستبرد و مورد تعرض قرار گرفتن را بیان می کند. این مشکلات که برای هر انسانی کاملاً واضح و آشکار هستند با صفت جهر این حرف (ض) هماهنگی دارند و غلبه کردن و دست یافتن بر سختی ها و مشکلات، با صفت این حرف (غلبه¬ی شدید ) کاملاً تناسب دارد. به عبارت دیگر این حرف صحنه¬ی مبارزه انسان با مشکلات را به نمایش می گذارد، انسانی که در طلب روزی حلال با گرفتاری ها و سختی ها در نبرد و پیکار مداوم است و می کوشد آن ها را مغلوب خود نماید و پیروز این پیکار باشد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=6-3  ذکر رسالت پیامبر و شباهت آن به رسالت حضرت موسی(ع)=&lt;br /&gt;
خداوند در (2) آیه به مسأله رسالت رسول اکرم(ص) و شباهت رسالت او با رسالت حضرت موسی(ع) پرداخته که این آیات عبارتند از:&lt;br /&gt;
انّا اَرسَلنا اِلَیکُم رَسولًا شاهِدًا عَلَیکُم کَما اَرسَلنا اِلی فِرعَونَ رَسُولًا (15) فَعَصی فِرعُونُ الرَسُولَ فَاَخَذناهُ اَخذًا وَبیلًا (16) این آیات مکذبین صاحب نعمت از قوم پیامبر را تهدید می کند به عذابی که برایشان آماده شده است و حال آن ها را با حال فرعون مقایسه کرده است. تکرار حرف سین که از حروف مهموس و صفیری می باشد، معنی امتداد را در این آیه می رساند ( عباس، 2003: 109 ) یعنی رسالت پیامبر خاتم دنباله و امتداد همان رسالت حضرت موسی(ع) است و انسان در مدرسه¬ی انبیاء همچون دانش آموزی است که باید تمام درسها را از معلمان این مدارس مرحله به مرحله بیاموزد و پیش برود تا به مرحله¬ی انسان کامل دست یابد. این آیه بیان می کند همچنان که فرعون در برابر موسی سرکشی و طغیان کرد، قوم پیامبر نیز در برابر او ایستادند. حرف عین که صفت جهر و استعلاء را دارد و از معانی آن علّو و عیانیت می باشد (عباس، 2003: 55) نشان می دهد که فرعون به خاطر علو مقام، قدرت و ثروت خود، آشکارا در مقابل موسی(ع) ایستاد و سرکشی و طغیان کرد. (کلمه¬ی وبیل به معنای سخت و ثقیل است) یعنی ما انتقامی سخت از او گرفتیم و او را به خاطر این سرکشی و طغیان به عذاب خود گرفتار ساختیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=7-3 سایر دستورات عبادی=&lt;br /&gt;
=1-7-3 صبر و استقامت =&lt;br /&gt;
«وَاصبِر عَلی ما یَقُولُونَ واهجُرهُم هَجرًا جَمیلًا»(10). هجر یعنی قهر کردن به خوبی. (طباطبایی، 1374، 20: 103) این آیه به پیامبر فرمان می دهد که بر آزار و اذیت و استهزاء امت خویش صبر کند. حرف جیم که صفت جهر و شدت را با هم دارد در اینجا معنی متانت و بزرگی را می رساند. (عباس، 2006: 102) خداوند از پیامبر می خواهد با بزرگواری و متانتی که به آن آراسته هستی به خوبی از آنان دوری کن و با آن ها مقابله به مثل نکن و در برابر گفتارهای ناپسند آنان صبر پیشه کن. زیرا تو به عنوان پیشوا و مبلغ باید در راه دعوت به دین شکیبا باشی و با همه¬ مدارا نمایی و تحمل خلق و خوی های ناشایست را داشته باشی و با زبان خرد و منطق و مهر طبیبانه، مردم را به دین خدا فرا بخوانی چرا که این شیوه¬ی نفوذ در دل ها و جان هاست. حرف هاء که از حروف مهموس و استفال می باشد معنای تلاش و کوشش را می رساند (عباس، 2006: 189) یعنی ای پیامبر با وجودی که از آنها دوری می کنی اما این هجران و دوری نباید به معنی قطع برنامه های تربیتی و تبلیغی تو باشد بلکه باید همچنان به تلاش و کوشش خود ادامه دهی . تو با این دوری هم از شر آنها در امان می مانی و هم از این طریق به آنها درسی می دهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=2-7-3 توحید=&lt;br /&gt;
«رَبُّ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ لااِلهَ اِلّا هُوَ فَاتَّخِذهُ وَکیلًا»(9) تکرار حرف ل (5 بار) و راء (3 بار) که از حروف مجهور و متوسط در شدت و رخوت می باشند از یک جهت معنی شیوع و گسترش را می رسانند و از سوی دیگر معنای مالکیت را می رسانند و این با معنای آیه کاملاً همخوانی دارد به این معنا که مالکیت خدا شامل تمام هستی می شود و احاطه¬ی او بر همه چیز و همه جا کاملاً مشهود است او خدای همه است و او پروردگار خاور و باختر است و پدید آورنده¬ی کران تا کران هستی است. شما باید تنها او را به عنوان وکیل خود انتخاب کنید. « وکیل گرفتن یعنی انسان غیر خودش را به جای خودش بنشاند به طوری که اراده¬ی او به جای اراده¬ی آدمی کار کند، وکیل گرفتن خدا هم یعنی آدمی تمام امور را از آن خدا و به دست او بداند» (طباطبایی، 1374، 20: 102)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=3-7-3 زکات و قرض نیکو دادن=&lt;br /&gt;
اتُوا الزَّکوةَ وَ اَقرِضُوا اللهَ قَرضًا حَسَنًا وَ ماتُقَدِّمُوا لِاَنفُسِکُم مِن خَیرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللهِ هُوَ خَیرًا وَ اَعظَمَ اَجرًا (20) منظور این آیه از کلمه (خیر) اطاعت کردن است (طباطبایی،1374، 20: 115) در این آیه تکرار حرف (ض) که از حروف مجهور و استعلاء می باشد و معنای فخامت را می رساند( عباس، 2003: 152) نشان می دهد که زکوة و قرض نیکو دادن از کارهای بزرگ به شمار می رود این حرف با ظهور خود فخامت و بزرگی این دو کار بزرگ را به نمایش می گذارد. قرآن در بسیاری از آیات خودبه این دو مسأله توجه خاصی نشان داده و این حاکی از اهمیتی زیادی است که مسأله زکات و قرض نیکو، از آن برخوردار بوده اند؛ لذا حرف ضاد با معنای خود بیانگر عظمت و اهمیت این دو مسأله است. از جهتی دیگر غلبه حروف جهر نشان از وعده خداست زیرا یکی از معانی حروف جهر وعده دادن است ( عبدالرحمان، 2006: 9) این آیه وعده می دهد که هر کار خیری ذخیره نمایید پیش خدا آن را می یابید و اجر کار شما از بین نخواهد رفت و در روز لقاء بهتر از آن را خواهید یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=4-7-3 استغفار=&lt;br /&gt;
این آیه آخرین آیه¬ی سوره مزّمّل است، خداوند سوره را با امربه استغفار ختم نمود. حرف راء که از حروف مجهور و متوسط در شدت و رخوت می باشد معنی تکرار را می رساند (عباس، 2003: 82 ) یعنی شما انسان ها به خاطر گناهانی که در طول زندگی مرتکب می شوید و آن ها را مرتب تکرار می کنید، باید از خدا درخواست آمرزش و بخشش نمایید و با این درخواست، از گناهان خود فاصله گرفته و خود را به خدا نزدیک نمایید. این توبه و بازگشت از گنا باعث می شود خدا از خطاها و گناهان شما چشم پوشی نماید و شما را مورد عفو و رحمت خویش قرار دهد. غلبه حروف جهر در این آیه بیانگر وعده خداست؛ وعده ای که به توبه کنندگان می دهد و آن همان وعده آمرزش و مغفرت است.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=4-مفاهیمی که فقط یک آیه به آنها اختصاص یافته است=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- 4«یا اَیُهَا المُزَّمِّل» : ای جامه در سر کشیده. مزّمّل در اصل متزمل بوده، اسم فاعل از باب تفعّل (تزَّمُل) است و معنایش اضافه به خود پیچیده است (طباطبایی، 1374، 20: 94) حرف (م) از حروف مجهور و متوسط در شدت و رخوت است برای تعبیر از انفتاح به کار می رود (عباس، 2003: 71 ) این حرف به دلیل سلیس بودن تلفظ آن دارای آهنگ نرم و گوش نواز است، مبدع از آن برای آغاز کردن سخن و به اصطلاح در سخن را باز کردن بهره گرفته و کلام خود را با آن آغاز نموده است و « جنبه توبیخ یا تحسین ندارد» (طباطبایی،1374 ،95:20) خداوند با لحنی ارام که بیانگر استعطاف و مهربانی او نسبت به پیامبرش می باشد او را مورد خطاب قرار می دهد و از او می خواهد برخیزد و به عبادت بپردازد. آری پیامبر گرامی در آغازین مرحله دریافت پیام با عناوینی همچون «یا ایها المزمل » و « یا ایها المدثر» مورد خطاب قرار می گرفت و پس از آن با عناوینی نظیر نبوت و پیام آوری مورد خطاب واقع می شد مثل « یا ایها النبی » و « یا ایها الرسول » (ترجمه تفسیر مجمع البیان، 29:  )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-4 « عَلِمَ اَن سَیَکُونُ مِنکُم مَرضی وَ اخَرُونَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللهِ »(20) در این آیه غلبه با حروف جهر است و یکی از صفات جهر، آشکار بودن است. این صفت با معنای آیه کاملاً هم خوانی و مناسبت دارد زیرا مفهوم آیه این است که خداوند می داند و برایش کاملاً آشکار است که عده ای از شما بیمار هستند و عده دیگر مشغول جهاد در راه خدا هستند (و نمی توانند در روز به عبادت او مشغول شوند) آشکار بودن مسئله و علم او به احوال همه کاملاً آشکار و مبرهن است و این با صفت حروف جهر که آشکار بودن را می رساند کاملاً تناسب و هماهنگی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=5- نمودار توزیع صفات حروف=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از میان صفات بررسی شده در این مقاله، صفت جهر با 15/76 بیشترین فراوانی را در این سوره دارد « با توجه به اینکه موسیقی ناشی از صفات جهر و انفتاح بروز و شدت بیشتری دارد» (السعران، لاتا: 151) فراوانی این صفات در این سوره، هماهنگی کامل با مفاهیم آن دارد در زیر نمودار ستونی این صفات نمایش داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=نتیجه=&lt;br /&gt;
بررسی بلاغت قرآن به ما نشان می دهد که اسلوب قرآن بر آن است تا با استفاده از واج آرایی و با بهره گیری از ظرفیت های معنامند موجود در آواها، قبل از آنکه عقل مخاطب، معنا را دریابد، موسیقی، تمام حواس او را متوجه معنا نماید حضور آواهای مشخص هنگام طرح معانی مشخص خود دلیلی است بر اعجاز گونگی به کارگیری آواها در قرآن کریم. این چنین امتیازی ، به شیوه های متعدد و متنوع رخ می نماید که البته یکی از شایع ترین آنها هم جواری آواها یا تکرار آنهاست. هم جواری آواهای همسان، در نهایت باعث نوعی تکرار می شود و البته این تکرار، بر خلاف تکرار روزمرگی که ممکن است ملال آور نیز باشد، خود تبدیل به یکی از اهرم های بلاغت می شود تا آنجا که می توان ادعا کرد از ویژگی های موسیقی حاکم بر کلام وحی، استفاده از فن تکرار است. تکرار، در قالب تکرار حروف، تکرار کلمه یا تکرار جمله همواره در نزد علماء از عوامل تأمین کننده¬ی هارمونی موسیقایی کلام و گاهی نیز از عوامل تأمین معانی خاصی از جمله تأکید می باشد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعجاز آوایی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن منظور، محمد بن مکرم، (1414) ، لسان العرب،  چاپ2 ، بیروت، دارالکتب العلمیة. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوهری ، اسماعیل بنحماد ، تاج اللغة و صحاح العربیة ، ج 2&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زرقه ، احمد ، (1993) ، اسرارالحروف العربیة، الطبعة الاولی ، دمشق ، دار الحصاد النشر و التوزیع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السعران ، محمود ،(بی تا)، علم اللغة ، بیروت ، دار النهضة العربیة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید قطب، (1349)، دورنمای رستاخیز در ادیان پیشین و قرآن، ترجمه غلامرضا خسروی حسینی، تهران، انتشارات مرتضوی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبایی ، محمدحسین ،(1374) ،المیزان فی تفسیر القرآن ، چاپ پنجم، قم ، دفتر انتشارت اسلامی جامعه مدرسین حوزه  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرسی، فضل ابن حسن، (1360)، ترجمه تفسیر مجمع البیان، ترجمه نوری همدانی، مفتح و جمعی از مترجمان، تهران .   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبد الرحمن ، مروان محمد سعید ، (2006) ، دراسة اسلوبیة فی سورة الکهف ، جامعة النجاح الوطنیة.                                                                 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی الصغیر ، محمد حسین ، (2000) ، الصوت اللغوی فی القرآن ، بیروت ، دار المؤرخ العربی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عباس ، حسن ، (2003) ، خصائص الحروف العربیة و معانیها ، دمشق ، اتحاد الکتاب العرب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقاد، عباس محمود، ( بی تا)،اللغۀ الشاعرۀ، بیروت المکتبۀ المصریۀ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرید عبدالله ، محمد ، (2008) ، الصوت اللغوی و الدلالة فی القرآن الکریم ، الطبعة الاولی ، بیروت ، دار و مکتبة الهلال.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطر ، عبدالعزیز ، (1998) ، علم اللغة و فقه اللغة ، دار قطر بن الفجاءَة . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجفی ، ابوالحسن ، (1378) ، مبانی زبان شناسی ، چاپ 10، نیلوفر ، تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخله ، محمود احمد ،  (1989) ، دراسات قرآنیة فی جزء عم ، الطبعة الاولی ، بیروت ، دار العلوم العربیة.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>کبری خسروی</name></author>
	</entry>
</feed>