<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D9%87%DB%8C%D9%86+%D9%86%D8%A7%D8%B2+%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86</id>
	<title>شبکه نخبگان و قرآن‌کاوی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D9%87%DB%8C%D9%86+%D9%86%D8%A7%D8%B2+%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D9%85%D9%87%DB%8C%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%B2_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86"/>
	<updated>2026-07-29T22:53:55Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.1</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84_%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85&amp;diff=10661</id>
		<title>تحلیل گفتمان قدرت در قرآن کریم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84_%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85&amp;diff=10661"/>
		<updated>2025-10-24T06:12:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهین ناز میردهقان: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده= این پژوهش با هدف تحلیل گفتمان قدرت در قرآن کریم با استفاده از تحلیل انتقادی با رویکرد وندایک (1985، 1993، 2001) انجام شد. به این منظور از روش پژوهش توصیفی- تحلیلی گفتمان استفاده و متن قرآن کریم به عنوان جامعه پژوهش در نظر گرفته شد. 55 آیه مرتبط ب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
این پژوهش با هدف تحلیل گفتمان قدرت در قرآن کریم با استفاده از تحلیل انتقادی با رویکرد وندایک (1985، 1993، 2001) انجام شد. به این منظور از روش پژوهش توصیفی- تحلیلی گفتمان استفاده و متن قرآن کریم به عنوان جامعه پژوهش در نظر گرفته شد. 55 آیه مرتبط با موضوع پژوهش از قرآن کریم به عنوان نمونه انتخاب و بر مبنای رویکرد وندایک مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج تحلیل گفتمانی پژوهش حاضر نمایانگر آن است که خداوند در قرآن کریم از هر دو رویکرد &amp;quot;مستقیم&amp;quot; و &amp;quot;غیرمستقیم&amp;quot; در تجلی قدرت خود استفاده می¬نماید. در حالت مستقیم در آیات مورد بررسی خداوند با امر و نهی و تعیین موقعیت¬ها و گفتمان¬های مخاطبان¬ خود قدرتش را نمایان می¬سازد؛ که در بیان نحوه آفرینش انسان (یونس، 31 و 34)، نحوه انجام برخی امور (الطلاق، 7؛ الانسان، 30؛ بقره، 165) و زمان خلقت و مرگ انسان (المؤمنون، 12 الی 16)، تعیین جهنم و بهشت برای انسان (التکویر، 12، 13 و 14)، عذاب یا پاداش (المسد، 3، 4 و 5)، و مشخص نمودن اعمال نیک و بد برای انسان (الانفال، 17؛ الانسان، 30 و التکویر، 29)..) دیده می¬شود؛ و چنین گفتمانی نمایانگر تجلی¬ قدرت خداوند به طور مستقیم می¬باشد. خداوند در این آیات اظهار می¬کند که قدرت من بر بندگانم کاملا واضح و آشکار است، طوری که هرکس آن را در قلب خود حس می¬کند و می¬داند. صورت غیرمستقیم نیز در آیاتی که به توصیف خداوند (الحشر، 23 و 24)، اراده او (الرعد، 2، 3 و 4)، خالق بودن او، و جهان پس از مرگ اشاره دارد به چشم می¬خورد. البته لازم به ذکر است که در برخی از آیات ذکر شده نمایانگر هر دو رویکرد مستقیم و غیرمستقیم  می¬باشند؛ همانند جهان پس از مرگ که از یک سو با نشان دادن توانایی¬های خداوند در زنده کردن و تجسم اعمال به صورت غیرمستقیم و با مشخص کردن نتیجه اعمال به صورت مستقیم قدرت خداوند را نشان می¬دهد. &lt;br /&gt;
=کلمات کلیدی=&lt;br /&gt;
: قرآن، تحلیل گفتمان انتقادی، قدرت، بافت و متن&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
قرآن کریم آخرین کتاب آسمانی است و برای هدایت نوع بشر و همه اعصار و ملل فرستاده شده است، لذا منطق حکم می‌کند که خداوند حکیم و توانا زبانی را به کار گرفته باشد که قابل فهم برای تمام انسان‌هایی باشد که قرار است مورد هدایت واقع شوند. با دقت بیشتر در آیات قرآنی درمی‌یابیم که زبان قرآن زبانی همگانی است که تمامی امور مربوط به زندگی انسان را در دنیا و آخرت در بر می‌گیرد. مراد ما از همگانی و مردمی بودن زبان قرآن در اینجا سخن گفتن بر اساس فرهنگ مشترک همه مردم است. انسان‌ها اگرچه در لغت و ادبیات از یکدیگر بیگانه¬اند و در فرهنگ قومی و اقلیمی نیز تفاوت¬هایی دارند، اما در فرهنگ انسانی مشترکند. قرآن کریم نیز با همین فرهنگ مشترک با انسان‌ها سخن می‌گوید. زبان قرآن برای همگان آشنا و فهمش برای همگان میسر است و نیز می‌دانیم که رسالت قرآن هدایت انسان است و از آنجا که از طرف قدرت مطلق فرستاده شده است. باید به گونه‌ای باشد که رسالت خود را به نحو احسن انجام دهد و از آنجا که برای انذار بشر زبانی قدرتمند و الفاظی گیرا نیاز است، لذا زبان قرآنی باید حاوی قدرتی باشد که مخاطب را تحت تاثیر خویش قرار داده موجب گردن نهادن به دستورات و مقررات دینی شود. &lt;br /&gt;
تحليل گفتمان موضوعی ميان‌رشته¬ای است كه ريشه در رشته زبان‌شناسي همگاني دارد و رويكرد نوين و توسعه يافته آن، يعنی زبان‌شناسي انتقادي و  به دنبال آن تحليل گفتمان انتقادي، در دهه¬هاي اخير گستره وسيعی همچون رشته¬های ادبيات، جامعه‌شناسي، فلسفه، علوم سياسي، هنر و روان‌شناسي را در برگرفته است (آقاگل¬زاده، 1386). رويكرد انتقادي که در برابر رویکرد توصیفی قرار دارد مدعي است كه گزاره‌هاي تلويحي طبيعي شده كه منشأ ايدئولوژيك دارند در گفتمان فراوان يافت مي‌شوند و در تعيين جايگاه مردم بعنوان فاعلان اجتماعي نقش ايفا مي‌كنند. تحلیل گفتمان انتقادی به ما کمک می‌کند تا بفهمیم که گفته¬ی اشخاص تا چه اندازه نتیجه¬ ایدئولوژی¬های فردی، سیاسی و اجتماعی آن¬هاست و این ایدئولوژی‌ها هنگام رویارویی با جناح مقابل چگونه بحث می‌شوند. متون طوری نوشته می‌شوند که منافع فردی و گروهی را تامین کنند (وندایک ، 1993). از نظر وندایک لفظ انتقادی به این دلیل به تحلیل گفتمان اضافه شده که بتواند رابطه بین زبان، قدرت و ایدئولوژی که برای مردم عادی قابل تشخیص نیست را برملا سازد. به عقیده وندایک قدرت اجتماعی از یک طرف ریشه در دسترسی به منابع ارزشی جامعه مثل ثروت، درآمد، موقعیت، تحصیلات و غیره و از طرف دیگر ریشه در دسترسی خاص به بافت‌های متفاوت گفتمان دارد. &lt;br /&gt;
اصول رویکردهای تحلیل گفتمان انتقادی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
•	روابط سلطه و قدرت مفهومی گفتمانی دارند.&lt;br /&gt;
•	تحلیل گفتمان انتقادی به بررسی مشکلات اجتماعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
•	گفتمان نقش ایدئولوژیک دارد و ایدئولوژی، گفتمان را شکل می‌دهد.&lt;br /&gt;
•	فرهنگ و جامعه به وسیله گفتمان ساخته می‌شود.&lt;br /&gt;
•	تحلیل گفتمان کاری تفسیری و تبیینی است.&lt;br /&gt;
•	تحلیل گفتمان انتقادی نوعی تحلیل ایدئولوژیکی از متون است.&lt;br /&gt;
•	همه متون دارای بار و انگیزه ایدئولوژیکی هستند.&lt;br /&gt;
اساس تحلیل انتقادی را می‌توان در زبان‌شناسی انتقادی و در اثر معروف فاولر و همکاران&amp;lt;ref&amp;gt; Fowler, R. et al.&amp;lt;/ref&amp;gt;   (1979) به نام زبان و کنترل جستجو کرد. زبان شناسی انتقادی –تحلیل گفتمان انتقادی- از بسیاری جهات یکی از رویکردهای کلامی زبان¬شناسی نقش¬گرا محسوب می¬شود، گرچه این رویکرد با پذیرفتن تأثیرات عمیق و جانبی از حوزه¬ها و رشته¬های مختلف از زبان¬شناسی نقش¬گرا در می¬گذرد و وارد فضای باز و میان¬رشته¬ای می¬شود که دغدغه¬های بارز انتقادی و سیاسی را به¬همراه دارد. &amp;quot;زبان¬شناسی انتقادی، تحلیل زبان شناختی متون و گفتمان با رویکرد اجتماعی است و از نظر روش¬شناسی از مفاهیم و روش¬های مرتبط زبان¬شناسی نقشی –نظام بنیاد- که توسط مایکل هلیدی توسعه یافت، بهره می¬جوید&amp;quot; (آقا¬گل¬زاده، 1385، ص 165). در این زمینه پژوهش‌های دیگری نیز انجام شده از جمله هاج و کرس&amp;lt;ref&amp;gt; Hodge, R., and Kress, G.&amp;lt;/ref&amp;gt;   (1988)، وندایک&amp;lt;ref&amp;gt; Van Dijk &amp;lt;/ref&amp;gt;   (1985)، فرکلاف&amp;lt;ref&amp;gt; Fairclough &amp;lt;/ref&amp;gt;   (1989)، وداک&amp;lt;ref&amp;gt; Wodak &amp;lt;/ref&amp;gt;   (1989) که همگی باعث بسط و توسعه این نگرش جدید در چارچوب زبان‌شناسی انتقادی&amp;lt;ref&amp;gt; c -  Fowler, R. et al.&amp;lt;/ref&amp;gt;   شدند. در هر صورت زبان‌شناسان در مطالعه تحلیل گفتمان دو دیدگاه را مطرح کرده‌اند؛ نخست دیدگاهی است که تحلیل گفتمان را بررسی و تحلیل واحدهای بزرگتر از جمله تعریف می‌کند و دیگری دیدگاهی است که تحلیل گفتمان را تمرکز خاص بر چگونگی استفاده از زبان می‌داند (بهرامپور، 1379). دیدگاه اول که به صورت متن&amp;lt;ref&amp;gt; text &amp;lt;/ref&amp;gt;   توجه می‌کند زبان‌شناسی صورتگرا&amp;lt;ref&amp;gt; formal linguistics &amp;lt;/ref&amp;gt;   و دیدگاه دوم که به نقش و کارکرد متن توجه دارد زبان‌شناسی نقش‌گرا&amp;lt;ref&amp;gt; functional linguistics &amp;lt;/ref&amp;gt;   نام دارد.&lt;br /&gt;
اگرچه تحلیل گفتمان شاخه‌ای نوظهور از زبان‌شناسی به شمار می‌رود که دیرینه¬ای حدود نیم قرن دارد، پیشینه تحلیل متن قرآن به سال¬های آغازین ظهور اسلام باز می‌گردد. قرآن کریم، کتاب آسمانی مسلمانان، در زمانی نازل شد که مردم جاهلیت عرب سرآمد شعر و سخنوری بودند و کلام زیبا و دلنشین قرآن که با مفاهیم عمیق درآمیخته بود شگفتی اعراب جاهلی را برانگیخت. این کتاب آسمانی، در طول قرن¬های متمادی دانشمندان اسلامی را بر آن داشته است که با دقت و موشکافی به تحلیل متن آن بپردازند. این کتاب مقدس علاوه بر مفاهیم حیات‌بخش و والایی که هدایت و رستگاری انسان‌ها را نوید می‌دهد، از نظر اسلوب ظاهری و آرایش کلامی نیز دارای ویژگی‌های ممتازی است به گونه‌ای که در اوج فصاحت و بلاغت قرار دارد. بهترین شاهد این مدعا کلام خود قرآن است که می فرماید: &amp;quot;هَذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ&amp;quot; (این حجّت بالغ برای جمیع مردم است) (إبراهيم‏، 52). در حقیقت مطالعات زبان‌شناختی اسلامی که الهام‌بخش دانشمندان مسلمان شد، از دل قرآن نشات گرفت (روبینز، 212:1384). نتیجه این تلاش¬ها، پژوهشاتی ارزنده در شاخه‌های آواشناسی، نحو، معنی‌شناسی&amp;lt;ref&amp;gt; semantics &amp;lt;/ref&amp;gt;   و به ویژه تحلیل کلام بوده که همگام با مطالعاتی از قبیل تفسیر، فقه و اصول و غیره انجام گرفته است (طیب، 1379). با بررسی¬های انجام شده، درباره تحلیل گفتمان انتقادی در ایران پژوهش¬هایی مانند پژوهش آقاگلزاده (1381)، آقاگلزاده و غیاثیان (1386)، سلطانی (1383) و رویگران (1378) صورت گرفته اما تاکنون هیچ اثری درباره قدرت و گفتمان آن در قرآن کریم در چارچوب مطالعات زبان‌شناختی صورت نپذیرفته است. بنابراین در این پژوهش به دنبال پاسخ به این سوال هستیم که تحلیل گفتمان قدرت در متن قرآن کریم چگونه است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحلیل گفتمان انتقادی&lt;br /&gt;
از جمله برجسته‌ترین افراد و یکی از سردمداران تحلیل‌گران گفتمان انتقادی می‌توان فوکو را نام برد. فوکو (1972: 49) معتقد است نباید گفتمان را صرفا به معنای گروهی از نشانه‌های زبانی و یا یک متن طولانی بدانیم بلکه آن را به مثابه اعمالی بیانگاریم که بر اثر سخن گفتن منظم درباره اشیا، باعث به وجود آوردن و شکل بخشیدن آن اشیا می‌شود. گفتمان در نزد فوکو چیزی است که چیز دیگر (اعم از یک پاره گفته، یک مفهوم، یک اثر) را تولید می‌کند نه آن چیزی که در این جا و آن جا وجود دارد و می‌تواند به صورت جدا از هم مورد تجزیه و تحلیل واقع شود. فوکو (1980: 194) در مورد مساله قدرت نیز آرای خاصی ارائه می‌نماید و می‌گوید قدرت همه چیز است، همه چیز را خلق می‌کند، واقعیت، قلمرو و حدود و ثغور موضوع، نحوه کاربرد مفهوم صدق یا حقیقت را، حتی خود حقیقت نیز بدون تردید یکی از صور قدرت است. فرکلاف (1389) نیز در پژوهش خود  به دو جنبه از روابط بین قدرت و زبان باور دارد. جنبه اول مورد نظر او این است که قدرت، زبان را شکل می‌دهد. به این معنا که گروه‌های اجتماعی قدرتمند می‌توانند بر جنبه‌های مختلف زبان تاثیر بگذارند. جنبه دوم به بررسی شیوه‌هایی می‌پردازد که قدرت در زبان عمل می‌کند. برای مثال او به تبادلات رودررو یا تلفنی، در مورد ماهیت و حدود مشارکت طرفین و محدودیت‌هایی که وجود دارند اشاره می‌کند. محدودیت‌هایی از قبیل اینکه چه چیزی گفته یا انجام می‌شود، محدودیت‌هایی در مورد انواع روابط بینافردی که افراد بواسطه صحبت کردن با یکدیگر در آنها درگیر می‌شوند و محدودیت‌هایی در مورد جایگاه سوژه و اینکه چه نقش مشارکتی را طرفین گفتگو به عهده می‌گیرند. وندایک از جمله دیگر نظریه‌پردازان حوزه تحلیل گفتمان انتقادی به ویژه رویکرد اجتماعی- شناختی است که در این زمینه کارهای مختلفی ارائه نموده است. وندایک (2001: 96) در این باب می‌گوید: تحلیل گفتمان انتقادی یک روش پژوهش در میان روش‌های پژوهش از جمله دستور متن، زبان‌شناسی نظام‌وار، یا یک زیر مجموعه از تحلیل گفتمان نظیر روان‌شناسی گفتمان یا تحلیل مکالمه نیست. تحلیل انتقادی گفتمان یک روش نیست، همان طور که یک نظریه که به سادگی می‌تواند در تحلیل مسائل اجتماعی به کار گرفته شود، نیست. تحلیل انتفادی گفتمان می‌تواند در ترکیب با هر رویکرد و رشته علمی در علوم انسانی و علوم اجتماعی انجام شود.  &lt;br /&gt;
وندایک (1993: 108) با برقراری ارتباط میان سه مفهوم گفتمان، شناخت و اجتماع، مثلثی شکل می‌دهد که پایه رویکرد متمایزش در تحلیل انتقادی گفتمان می‌شود. همچنین وندایک (1382: 17) اشاره می¬کند که در بررسی مفهوم گفتمان با سه بعد اصلی روبرو هستیم. 1- کاربرد زبان، 2- برقراری ارتباط میان باورها (شناخت) و 3- تعامل در موقعیت‌های اجتماعی. از همین روست که او تحلیل گفتمان را مطالعه چند رشته‌ای می‌داند. زبان‌شناسی، برای مطالعه زبانی و کاربرد زبان، روان‌شناسی برای مطالعه باورها و این که چگونه با آنها یا میان و باورهای دیگر ارتباط برقرار می‌شود و علوم اجتماعی برای تحلیل تعامل‌ها در موقعیت‌های اجتماعی.&lt;br /&gt;
وندایک (1382: 186) در باب قدرت نیز معتقد است که قدرت مستلزم کنترل است، به این معنی که گروهی نخواهند گروه دیگر را کنترل نمایند. این کنترل می‌تواند شامل کنترل کردن عمل و آگاهی باشد، اما او تاکید می‌کند که چنین کنترلی لزوما به معنای توسل به زور و استفاده از پلیس و اسلحه و زندان نیست، بلکه در جامعه مدرن عمده تلاش در جهت ترغیب و دخل و تصرف ذهن دیگران می‌باشد. از جمله صاحب نظران دیگر در این حوزه وداک (2003) است. رویکرد او از خصوصیاتی برخوردار است که جایگاه متفاوتی به او در تحلیل انتقادی گفتمان می‌بخشد. او و همکارانش در پی رویکرد جامعه‌شناسی زبان گفتمانی می‌باشند. این رویکرد مبتنی بر سنت برنشتاین در جامعه‌شناسی زبان و دیدگاه‌های مکتب فرانکفورت به خصوص یورگن هابرماس می‌باشد. وداک (1995: 3) می‌گوید: جامعه‌شناسی زبان گفتمان، نوعی جامعه‌شناسی زبان می‌باشد که نه تنها مبتنی بر مطالعه متن در بافت است، بلکه بر هر دو عامل تاکید دارد، رویکردی است که می‌تواند ساز و کارهای پنهانی را شناسایی و توصیف کند که در به وجود آوردن نابسامانی‌های گفتمانی پنهان در بافت‌های خاص موثر هستند و ناگزیر بر برقراری ارتباط اثر می‌گذارند- چه این نابسامانی‌ها در ساختار و کارکرد رسانه‌ها باشند و چه در نهادهایی مانند بیمارستان یا مدرسه. وداک (1989) زبان‌شناسی انتقادی را رویکرد میان‌رشته‌ای در نظر می‌گیرد که زبان را از &amp;quot;زاویه انتقادی در روابط اجتماعی&amp;quot; بررسی می‌کند. ویس و وداک&amp;lt;ref&amp;gt; Weiss, G. &amp;amp; Wodak, R.&amp;lt;/ref&amp;gt;   (2003) نیز بر میان‌رشته‌ای بودن تحلیل انتقادی گفتمان تاکید زیادی دارند و در کتاب تحلیل انتقادی گفتمان نظریه و میان‌رشته‌گی به تفصیل راجع به این خصلت تحلیل انتقادی سخن می‌گویند. یورگنسن و فیلیپس (2002) به بررسی نظریه و روش در تحلیل گفتمان می‌پردازند. آنها درآمدی بر حوزه گسترده و میان رشته¬ای تحلیل گفتمان برساختگرای اجتماعی را ارائه می‌دهند و به معرفی و بحث راجع به سه رویکرد مختلف به تحلیل گفتمان- نظریه گفتمان لاکلو و موف، تحلیل گفتمان انتقادی و روان‌شناسی گفتمانی می‌پردازند و ویژگی‌های خاص نظری و روش‌شناختی هر یک از این سه رویکرد را شرح می‌دهند. یانگ و فیتزجرالد&amp;lt;ref&amp;gt; Young, L. &amp;amp; Fitzgerald, B.&amp;lt;/ref&amp;gt;   (2006) تاثیر گفتمان بر جامعه و نقش آن در بازسازی و روابط اجتماعی را مطرح می‌کنند. آنها در این کتاب زبان‌شناسی نقش گرای نظام¬وار را با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی ترکیب کرده، به بررسی رخدادهای گفتمانی مختلف در زندگی روزمره و چگونگی بازتاب قدرت در جامعه از طریق زبان تاکید کرده و به نقش زبان در تولید و حفظ مناسبات و روابط قدرت می‌پردازند. بلور و بلور&amp;lt;ref&amp;gt; Bloor, M. and Bloor T.&amp;lt;/ref&amp;gt;   (2007) نیز به معرفی کلی مطالعه گفتمان و روند تحلیل گفتمان انتقادی می‌پردازند، مسائل اجتماعی مربوط به این شاخه از علم را معرفی کرده و راهکارهایی ارائه می‌دهند که در دسترس تحلیل¬گران گفتمان انتقادی قرار دارد. &lt;br /&gt;
مطالعات اسلامی و پژوهش¬های گفتمانی در حوزه قرآن&lt;br /&gt;
مطالعه تاریخ قرآن کریم نشان می‌دهد که زبان وحی، زبان عربی فصیح بوده است. این زبان متعلق به قبیله قریش بوده که در پاکیزگی لفظ و روانی تلفظ و روشنی بیان معتبرترین زبان عرب¬ها محسوب می‌شده است. فراستخواه (1376 :53) معتقد است که نخستین بار ابوعبدالله محمد بن یزید الواسطی (306 ق.) کتاب اعجاز القرآن فی نظمه و ترتیبه را درباره بلاغت قرآن نوشته است. او همچنین افرادی از جمله عاصم کوفی، قاضی عبدالجبار همدانی، عبدالقاهر جرجانی، راغب اصفهانی و زمخشری را از جمله ایرانیانی بر می‌شمرد که به بلاغت قرآن پرداخته‌اند. رحمانی و طارمی (همان:308) عبد القاهر جرجانی (472 ق.) را مؤسس علم معانی نام می‌برند که در کتاب خود با عنوان دلائل الاعجاز فی علم المعانی به آن پرداخته است. بزرگترین عالمی که پس از جرجانی در زمینه معانی النحو و بررسی متون ظهور کرد، زمخشری (539 ق.) است. تفسیر او از قرآن به الکشّاف معروف است که در زمینه کاربردی بسیار سودمند می¬باشد. یک قرن پس از زمخشری، سکّاکی (629 ق.) نوعی دایرة المعارف با عنوان مفتاح العلوم را تدوین کرد و در آن به تمام جنبه‌های علم زبان‌شناسی که تا آن زمان در جهان اسلام شناخته شده بود همچون واج شناسی، دستور، بلاغت، و...اشاره کرد (بوآس و همکاران، 1376 :156). &lt;br /&gt;
اگرچه پژوهشهای گفتمانی به میزانی قابل ملاحظه¬ای در ایران انجام شده است، تحلیل‌های گفتمانی در مورد قرآن کریم تعدادی اندک را به خود اختصاص می‌دهند. پیمانی (1998) به بررسی مقاصد ضمنی و ثانوی مکالمات قرآنی پرداخته و نشان داد که بلاغت اسلامی نسبت به رویکردهای نوین زبان‌شناسی جامع تر است ولی نظریه‌های جدید واضح تر و منسجم تر بیان شده‌اند. قلی زاده (1378) به منظور بررسی مشکلات ترجمه از عربی به فارسی در محدوده قرآن کریم به موضوعاتی از قبیل انسجام متنی و باهم آیی پرداخته است. او گسیختگی روابط میان عناصر یک متن را از عواملی بر می¬شمرد که انسجام و پیوستگی یک متن را مخدوش می‌کند. &lt;br /&gt;
فصیحی هرندی (1380) کلیه مفاهیم مرتبط با بحث انسجام را با تکیه بر الگوی هلیدی و حسن (1976) در سوره حضرت یوسف (ع) مورد بررسی قرار داده است. بر اساس یافته‌های او، تمام عناصر 5 گانه انسجامی معرفی شده توسط هلیدی و حسن قابل تعمیم به عربی است. در عربی عناصر دیگری نیز وجود دارند که از آنها به &amp;quot;اعراب&amp;quot; و &amp;quot;حروف عامل&amp;quot; نام برده می‌شود و به زبان عربی انسجام می‌بخشند. لطفی (1380) در پایان‌نامه خود نشان می‌دهد که از میان شعارهای چهارگانه اصل همکاری گرایس (1975)، در مکالمات قرآنی بیشترین موارد نقض مربوط به شعار &amp;quot;کمیت&amp;quot; و کمترین آن مربوط به &amp;quot;صحت و دقت&amp;quot; می‌باشد. &lt;br /&gt;
مرادی (1384) به تجزیه و تحلیل متنی جزء بیست و هفتم قرآن کریم پرداخته است. او نقشهای گفتاری آیات جزء بیست و هفتم قرآن کریم را با مراجعه به ترجمه و تفسیر آنها مورد بررسی قرار داده است. بر اساس نتایج بدست آمده، آیات این جزء دارای بیست و پنج نقش متفاوت می‌باشند که در این میان به ترتیب سه کارکرد توصیف، توضیح و نتیجه گیری دارای بیشترین فراوانی هستند. در مقابل سه نقش پیشگویی، تعجب و نفرین کمترین فراوانی را به خود اختصاص می‌دهند. آذر نژاد (1385) به بررسی وقوع انواع انسجام دستوری، پیوندی و واژگانی موجود در ۲۱ سوره از جزء سی ام قرآن کریم پرداخته است. نتایج حاصل از تحلیل سوره‌های منتخب قرآن کریم نشان می‌دهد که بیش از ۹۰٪ سوره‌ها از الگویی مشابه درخصوص ترتیب و میزان بکارگیری عوامل انسجامی پیروی می¬کنند و بدون بهره گیری از عوامل انسجامی امکان دستیابی به مفاهیم قرآن جهت درک، ترجمه و تفسیر میسر نمی‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=روش‌شناسی پژوهش=&lt;br /&gt;
در این پژوهش از شیوه تحلیل محتوا برای تحلیل گفتمان قدرت قرآن کریم استفاده شد. روش پژوهش از نوع توصیفی- تحلیل محتوا می‌باشد.&lt;br /&gt;
این پژوهش پیکره بنیاد بوده و پیکره مورد بررسی قرآن کریم می‌باشد. کل آیات قرآن کریم به عنوان جامعه آماری مورد بررسی قرار گرفت و آیه¬هایی که نمایانگر قدرت خداوند در قرآن کریم بودند توسط محقق استخراج شده و به عنوان نمونه استفاده شد. برای بررسی تجلی قدرت خداوند تعداد 55 آیه (جدول 1) مورد تحلیل قرار گرفت.&lt;br /&gt;
در این پژوهش از شیوه تحلیل محتوا برای تحلیل داده‌ها استفاده شد. بر این اساس با توجه به دو رویکرد مستقیم و غیر مستقیم مستخرج از دیدگاه وندایک (1382) گفتمان قدرت قرآن تحلیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:center; width:60%;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;جدول ۱) آیه‌های منتخب جهت تحلیل گفتمان قدرت خداوند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! سوره&lt;br /&gt;
! شماره آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| الحشر&lt;br /&gt;
| 23 و 24&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| البقرة&lt;br /&gt;
| 165&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| الإنسان&lt;br /&gt;
| 30&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| التکویر&lt;br /&gt;
| 29&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| الأنفال&lt;br /&gt;
| 17&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| إبراهیم&lt;br /&gt;
| 7&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| الأعراف&lt;br /&gt;
| 175، 176 و 96&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| الرعد&lt;br /&gt;
| 2، 3 و 4&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| المؤمنون&lt;br /&gt;
| 12 الی 16&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| المسد&lt;br /&gt;
| 1 الی 5&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| الإنفطار&lt;br /&gt;
| 1 الی 5&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| التکویر&lt;br /&gt;
| 1 الی 14&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| آل عمران&lt;br /&gt;
| 30&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| النور&lt;br /&gt;
| 24 و 25&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| العنکبوت&lt;br /&gt;
| 61 و 63&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| یونس&lt;br /&gt;
| 31 و 34&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| المرسلات&lt;br /&gt;
| 20 الی 25&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! colspan=&amp;quot;2&amp;quot; | &#039;&#039;&#039;تعداد کل آیات: ۵۵&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
=نتایج و یافته¬های پژوهش=&lt;br /&gt;
تجلی قدرت در قرآن کریم بر اساس دیدگاه وندایک در متن قرآن کریم مورد بررسی قرار گرفت بر اساس دیدگاه وندایک قدرت به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم تجلی می¬یاید (وندایک، 2005). براساس آیه¬هایی که استخراج شد و مورد تحلیل قرار گرفت، خداوند به شیوه‌های مختلف قصد نشان دادن قدرت خود به بندگانش را دارد. قدرت خداوند در قرآن به صورت توصیف خود، اراده خداوند، سرگذشت پیشینیان، بیان نحوه آفرینش آسمان¬ها، نشان دادن نقش خداوند در پیدایش و تکامل انسان، بیان داستان¬های عبرت آموز مانند داستان بلعم باعور و سرنوشت ابولهب، رخدادهای رستاخیزی، تجسم و حضور اعمال و شهادت اعضا و جوارح تجلی یافته است. &lt;br /&gt;
=توصیف خداوند=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال برای شناساندن خود به بندگانش و القای قدرتش به آنان به توصیف خود می¬پردازد. بی نیاز، بی نظیر، حکیم، عزیز، توانای شکست ¬ناپذیر، مالک اصلی، امنیت بخش و ... همه و همه صفاتی هستند که فقط یک قادر و آن هم قادر مطلق می¬تواند دارا باشد. کتابی که قبلابه طرق مختلف معجزه بودن خود را ثابت کرده، اکنون از قدرت مطلق صاحب گفتمانش سخن می¬گویدکه با توجه به اعجازش برای هر انسانی قابل پذیرش است (جدول 2). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;width:100%; text-align:center;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;جدول (۲) آیات مربوط به تجلی قدرت خداوند در قرآن کریم از طریق توصیف خداوند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! شیوه تجلی قدرت خداوند در قرآن&lt;br /&gt;
! متن آیه&lt;br /&gt;
! سوره&lt;br /&gt;
! شماره آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| توصیف&lt;br /&gt;
| &amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هُوَ اللَّهُ الَّذِي لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلاَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِکُونَ (23) وَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ‌ (24)&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
اوست خدايى كه جز او معبودى نيست؛ همان فرمانرواى پاك، سلامت‌بخش، مؤمن [به حقيقت حقّه خود كه] نگهبان، عزيز، جبّار [و] متكبّر است. پاك است خدا از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند (۲۳)  &lt;br /&gt;
اوست خداى خالق، نوساز، صورتگر [كه] بهترين نامها [و صفات] از آنِ اوست. آنچه در آسمان‌ها و زمين است [جمله] تسبيح او مى‏گويند و او عزيز حكيم است (۲۴)&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| الحشر&lt;br /&gt;
| ۲۳ و ۲۴&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
اراده خداوند&lt;br /&gt;
خداوند در این آیات به صراحت اعلام می¬کند که انجام تمام امور به اذن و اراده¬ی خداست. همه موجودات در انجام تمامی امور به خدا وابسته¬اند وتا او نخواهد هیچ تغییری در انسان¬ها و دنیا صورت نخواهد گرفت. و آنچه پشت پرده جهان را می¬چرخاند دست قدرتمند خداست (جدول 3).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;width:100%; text-align:center;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;جدول (۲) آیات مربوط به تجلی قدرت خداوند در قرآن کریم از طریق توصیف خداوند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! شیوه تجلی قدرت خداوند در قرآن&lt;br /&gt;
! متن آیه&lt;br /&gt;
! سوره&lt;br /&gt;
! شماره آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| توصیف&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هُوَ اللَّهُ الَّذِي لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلاَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ (23)  &lt;br /&gt;
وَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‌ (24)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اوست خدايى كه جز او معبودى نيست؛ همان فرمانرواى پاك، سلامت‌بخش، مؤمن [به حقيقت حقّه خود كه] نگهبان، عزيز، جبّار [و] متكبّر است.  &lt;br /&gt;
پاك است خدا از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند (۲۳).  &lt;br /&gt;
اوست خداى خالق، نوساز، صورتگر [كه] بهترين نام‌ها [و صفات] از آنِ اوست.  &lt;br /&gt;
آنچه در آسمان‌ها و زمين است [جمله] تسبيح او مى‏گويند و او عزيز حكيم است (۲۴).&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| الحشر&lt;br /&gt;
| ۲۳ و ۲۴&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
=خالق بودن خداوند=&lt;br /&gt;
آفرینش زمین و آسمان¬ها: در این آیات خداوند با توصیف توانایی خود در آفرینش آسمان¬ها و زمین و کنترل و هدایت آن¬ها، قدرت خود را به بندگانش نشان می¬دهد.&lt;br /&gt;
مراحل پیدایش و تکامل انسان: در این آیات خداوند آفرینش انسان را از زمان نطفه بودن تا زمانی که بمیرد و دوباره زنده شود توصیف می¬کند که برای خوانندگان قرآن نمود کاملا بارزی از قدرت خالق انسان و هستی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;width:100%; text-align:center;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;جدول (۴) آیات مربوط به تجلی قدرت خداوند در قرآن کریم از طریق خالق بودن خداوند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! شیوه تجلی قدرت خداوند در قرآن&lt;br /&gt;
! متن آیه&lt;br /&gt;
! سوره&lt;br /&gt;
! شماره آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| خالق بودن خداوند&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقَاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ‌ (2)  &lt;br /&gt;
وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَ أَنْهَاراً وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ‌ (3)  &lt;br /&gt;
وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجَاوِرَاتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَ غَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ‌ (4)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
خدا [همان] كسى است كه آسمان‌ها را بدون ستون‌هایى كه آنها را ببينيد برافراشت، آن گاه بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را رام گردانيد؛ هر كدام براى مدتى معين به سير خود ادامه مى‌دهند.  &lt;br /&gt;
[خداوند] در كار [آفرينش] تدبير مى‌كند و آيات [خود] را به روشنى بيان مى‌نمايد تا شايد شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل كنيد (۲).  &lt;br /&gt;
و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوه‌ها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه‌اى در آن جفت‌جفت قرار داد. روز را به شب مى‌پوشاند.  &lt;br /&gt;
قطعاً در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مى‌كنند نشانه‌هايى وجود دارد (۳).  &lt;br /&gt;
و در زمين قطعاتى است كنار هم و باغ‌هايى از انگور و كشتزارها و درختان خرما چه از يك ريشه و چه از غير يك ريشه كه با يك آب سيراب مى‌شوند  &lt;br /&gt;
و با اين همه برخى از آنها را در ميوه بر برخى ديگر برترى مى‌دهيم. بى‌گمان در اين [امر] براى مردمى كه تعقل مى‌كنند دلايل روشنى است (۴).&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| الرعد&lt;br /&gt;
| ۲، ۳ و ۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| خالق بودن خداوند&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ‌ (12)  &lt;br /&gt;
ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ‌ (13)  &lt;br /&gt;
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ‌ (14)  &lt;br /&gt;
ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ‌ (15)  &lt;br /&gt;
ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ‌ (16)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و به يقين، انسان را از عصاره‌اى از گِل آفريديم (۱۲).  &lt;br /&gt;
سپس او را به صورت نطفه‌اى در جايگاهى استوار قرار داديم (۱۳).  &lt;br /&gt;
آن‌گاه نطفه را به صورت علقه درآورديم، سپس آن علقه را مضغه گردانيديم،  &lt;br /&gt;
و مضغه را استخوان ساختيم و استخوان‌ها را با گوشت پوشانيديم،  &lt;br /&gt;
آن‌گاه آفرينشى ديگر پديد آورديم. آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است (۱۴).  &lt;br /&gt;
بعد از اين [مراحل] قطعاً خواهيد مرد (۱۵).  &lt;br /&gt;
سپس شما در روز رستاخيز برانگيخته خواهيد شد (۱۶).&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
| الم&lt;br /&gt;
=سرگذشت پیشینیان=&lt;br /&gt;
قرآن آیه‌هایی برای انسان¬ها بیان می¬کند که سرگذشت پیشینیان را که به قدرت خداوند ایمان آوردند و همچنین کسانی که کافر شدند را مثال می¬زند تا از قدرتش آگاه شوند.&lt;br /&gt;
داستان بلعم باعور: در این آیات خداوند با مثال زدن عاقبت فردی که ایمان نیاورده و گمراه شده، انسان¬ها را از عاقبت کارها و اعمالشان آگاه می¬کند. داستان این فرد را درس عبرتی برای سایر بندگانش قرار می¬دهد، تا از عذاب الهی بترسند و به راه راست بیایند. در واقع هدف خداوند در این آیات ترساندن است. خداوند با استفاده از قدرت خود به اعمال کنترل خود می¬پردازد.&lt;br /&gt;
سرنوشت ابولهب: این سوره به تمام حق¬ستیزان تاریخ اعلام می¬کند که فرجام مقابله با قدرت خدا جز تباهی و خسران دو عالم برای آن-ها رهاورد دیگری ندارد.&lt;br /&gt;
در واقع این سوره یک گفتمان هشداردهنده است که در آن صاحب گفتمان که قدرت را در دست دارد با سعی در هشدار و ترساندن انسان کنترل خود را بر زهن و اعمال آن¬ها اعمال می¬کند (جدول 5).&lt;br /&gt;
=جهان پس از مرگ=&lt;br /&gt;
آیا میراندن و زنده کردن و حسابرسی به اعمال انسان¬ها خود نمی¬تواند برخاسته از قدرتی باشد که هیچ¬کس را یارای مقابله در برابر آن نیست؟ خداوند در این آیات می¬خواهد انسان¬ها را با آگاه کردن از آنچه در انتظارشان است، به انجام کارهایی که می¬خواهد وادارد؛ که این اجبار به صورت غیرمستقیم صورت می¬گیرد.&lt;br /&gt;
تجسم و حضور اعمال: خداوند اظهار می¬کند که قادر است آنچه انسان در زندگی دنیوی انجام داده است، چه خوب و چه بد در مقابل او حاضر نماید.&lt;br /&gt;
شهادت اعضا و جوارح: به سخن آمدن اعضای بدن که زبانی برای حرف زدن ندارند دلیلی است برای اثبات قدرت خدایی که این کار را می¬تواند انجام دهد؛ که خداوند از آن استفاده می¬کند تا فکر انسان¬ها را تحت تاثیر قدرت خود قرار داده و آنان را به انجام آنچه می-خواهد وادار کند.&lt;br /&gt;
همچنین صحنه¬ی رستاخیز و سرنوشت نیکان و بدان به¬گونه¬ای توصیف شده که انسان را به این فکر می¬اندازد که دستی پشت همه¬ی این اتفاقات است که قدرتی بیشتر از قدرت یک انسان و بلکه تمام انسان¬ها دارد و همین می¬تواند بیشترین انگیزه برای ترغیب انسان¬ها به انجام آنچه قادر مطلق می¬خوهد را فراهم آورد.&lt;br /&gt;
در واقع ساختار نحوی منطقی این سنخ آیات و زبان مستقیم آن¬ها، زبان اخبار و توصیف و ارائه¬ی شناخت به مخاطب است، اما هدف نهایی از این توصیفات، تنها آگاهی و شناخت مخاطب نیست بلکه شناخت برای تغییر رفتار و ایجاد انگیزه برای دگرگونی معنوی است که در زبان‌شناسی انتقادی و در رویکرد ون¬دایک به ان کنترل ذهن گفته می¬شود (جدول 6).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;width:100%; text-align:center;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;جدول (۵) آیات مربوط به تجلی قدرت خداوند در قرآن کریم از طریق توصیف سرگذشت پیشینیان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! شیوه تجلی قدرت خداوند در قرآن&lt;br /&gt;
! متن آیه&lt;br /&gt;
! سوره&lt;br /&gt;
! شماره آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| سرگذشت پیشینیان&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر سپاسگزارى كنيد، [نعمت] شما را افزون خواهم كرد،  &lt;br /&gt;
و اگر ناسپاسى نماييد، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| إبراهیم&lt;br /&gt;
| ۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| سرگذشت پیشینیان&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‌گشوديم،  &lt;br /&gt;
ولى تكذيب كردند؛ پس به [كيفر] دستاوردشان [گريبان] آنان را گرفتيم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| الأعراف&lt;br /&gt;
| ۹۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| سرگذشت پیشینیان&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ‌ (175)  &lt;br /&gt;
وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَ لَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ  &lt;br /&gt;
إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ‌ (176)&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت؛  &lt;br /&gt;
آن گاه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد (۱۷۵).  &lt;br /&gt;
و اگر مى‌خواستيم، قدر او را به وسيله آن [آيات] بالا مى‌برديم،  &lt;br /&gt;
امّا او به زمين گراييد و از هواى نَفْس خود پيروى كرد.  &lt;br /&gt;
از اين رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله‌ور شوى، زبان از كام برآورد،  &lt;br /&gt;
و اگر آن را رها كنى [باز هم] زبان از كام برآوَرَد.  &lt;br /&gt;
اين مثل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند؛ پس اين داستان را [براى آنان] حكايت كن، شايد كه آنان بينديشند (۱۷۶).&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| الأعراف&lt;br /&gt;
| ۱۷۵ و ۱۷۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| سرگذشت پیشینیان&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ‌ (1)  &lt;br /&gt;
مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا كَسَبَ‌ (2)  &lt;br /&gt;
سَيَصْلَى نَاراً ذَاتَ لَهَبٍ‌ (3)  &lt;br /&gt;
وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ‌ (4)  &lt;br /&gt;
فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ‌ (5)&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بريده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد (۱)!  &lt;br /&gt;
دارايى او و آنچه اندوخت سودش نكرد (۲).  &lt;br /&gt;
بزودى در آتشى پرلهیب درآيد (۳)،  &lt;br /&gt;
و زنش [كه] هيمه‌كش [آتش‌افروز] است (۴)،  &lt;br /&gt;
بر گردنش طنابى از ليف خرماست (۵).&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| المسد&lt;br /&gt;
| ۱ الی ۵&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;width:100%; text-align:center;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;جدول (۶) آیات مربوط به تجلی قدرت خداوند در قرآن کریم از طریق توصیف جهان پس از مرگ&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! شیوه تجلی قدرت خداوند در قرآن&lt;br /&gt;
! متن آیه&lt;br /&gt;
! سوره&lt;br /&gt;
! شماره آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جهان پس از مرگ&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ‌ (1) وَ إِذَا الْکَوَاکِبُ انْتَثَرَتْ‌ (2) وَ إِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ‌ (3) وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ‌ (4) عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ‌ (5)&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه كه آسمان ز هم بشكافد (۱)، و آن گاه كه اختران پراكنده شوند (۲)،  &lt;br /&gt;
و آن گاه كه درياها از جا بركنده گردند (۳)، و آن گاه كه گورها زير و زبر شوند (۴)،  &lt;br /&gt;
هر نَفْسى آنچه را پيش فرستاده و بازپس گذاشته، بداند (۵).&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| الانفطار&lt;br /&gt;
| ۱ الی ۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جهان پس از مرگ&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ‌ (1) وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ‌ (2) وَ إِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ‌ (3) وَ إِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ‌ (4)  &lt;br /&gt;
وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ‌ (5) وَ إِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ‌ (6) وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ‌ (7)  &lt;br /&gt;
وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ‌ (8) بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ‌ (9) وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ‌ (10)  &lt;br /&gt;
وَ إِذَا السَّمَاءُ كُشِطَتْ‌ (11) وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ‌ (12) وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ‌ (13) عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ‌ (14)&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه كه خورشيد به هم درپيچد (۱)، و آن گاه كه ستارگان تيره شوند (۲)،  &lt;br /&gt;
و آن گاه كه كوه‏ها به رفتار آيند (۳)، و شتران ماده وانهاده شوند (۴)،  &lt;br /&gt;
و آن گاه كه وحوش گرد آيند (۵)، و درياها جوشان گردند (۶)،  &lt;br /&gt;
و جان‌ها به هم درپيوندند (۷)، و از آن دخترك زنده به‌گور پرسيده شود (۸):  &lt;br /&gt;
به كدامين گناه كشته شده است؟ (۹)  &lt;br /&gt;
و آن گاه كه نامه‌ها گشوده شوند (۱۰)، و آسمان بركنده شود (۱۱)،  &lt;br /&gt;
و جحيم برافروزانده گردد (۱۲)، و بهشت فرا پيش آيد (۱۳)،  &lt;br /&gt;
در آن روز هر نَفْس بداند چه فراهم آورده است (۱۴).&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| التکویر&lt;br /&gt;
| ۱ الی ۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جهان پس از مرگ&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ  &lt;br /&gt;
تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ (30)&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى كه هر كسى آنچه كار نيك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب شده، حاضر يابد؛  &lt;br /&gt;
و آرزو كند: كاش ميان او و آن [كارهاى بد] فاصله‌اى دور بود.  &lt;br /&gt;
و خداوند شما را از [كيفر] خود مى‌ترساند، و [در عين حال] خدا به بندگان مهربان است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| آل عمران&lt;br /&gt;
| ۳۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جهان پس از مرگ&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ‌ (24)  &lt;br /&gt;
يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ‌ (25)&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى كه زبان و دست‌ها و پاهايشان، بر ضد آنان براى آنچه انجام مى‌دادند، شهادت مى‌دهند (۲۴)،  &lt;br /&gt;
آن روز خدا جزاى شايسته آنان را به طور كامل مى‌دهد، و خواهند دانست كه خدا همان حقيقت آشكار است (۲۵).&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| النور&lt;br /&gt;
| ۲۴ و ۲۵&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
امر کردن و سایر موارد&lt;br /&gt;
آیات دیگری نیز وجود دارند که نمودی از قدرت خداوند هستند: از جمله آیاتی که خداوند در آنها جملاتی را به صورت امری بیان می¬کند. در این آیات هدف خداوند ترساندن انسان¬هاست که وقتی می¬تواند تاثیر داشته باشد که برخاسته از قدرت باشد، که برای این منظور از آفرینش انسان و اداره¬ی جهان و انسان کمک می¬گیرد تا قدرت خود را یادآوری کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;width:100%; text-align:center;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;جدول (۷) آیات مربوط به تجلی قدرت خداوند در قرآن کریم از طریق امر کردن و سایر موارد&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! شیوه تجلی قدرت خداوند در قرآن&lt;br /&gt;
! متن آیه&lt;br /&gt;
! سوره&lt;br /&gt;
! شماره آیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| امر کردن&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لاَ يُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً (7)&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر توانگر است كه از دارايى خود هزينه كند، و هر كه روزى او تنگ باشد بايد از آنچه خدا به او داده خرج كند.  &lt;br /&gt;
خدا هيچ كس را جز [به قدر] آنچه به او داده است تكليف نمى‏كند.  &lt;br /&gt;
خدا به زودى پس از دشوارى آسانى فراهم مى‏كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| الطلاق&lt;br /&gt;
| ۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| امر کردن&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;يَا يَحْيَى خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِيّاً (12)&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اى يحيى، كتاب [خدا] را به جد و جهد بگير، و از كودكى به او نبوّت داديم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| مريم&lt;br /&gt;
| ۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| امر کردن&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:justify; direction:rtl;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْکُمْ أَنْفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‌ (105)&#039;&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به خودتان بپردازيد.  &lt;br /&gt;
هر گاه شما هدايت يافتيد، آن كس كه گمراه شده است به شما زيانى نمى‏رساند.  &lt;br /&gt;
بازگشت همه شما به سوى خداست.  &lt;br /&gt;
پس شما را از آنچه انجام مى‏داديد، آگاه خواهد كرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
| المائدة&lt;br /&gt;
| ۱۰۵&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
=بحث و نتیجه گیری=&lt;br /&gt;
تحلیل گفتمان قرآن نشان داد که خداوند در قرآن کریم از هر دو رویکرد مستقیم و غیر مستقیم برای تجلی قدرت خود استفاده می¬نماید. خداوند در گفتمان قرآن در موارد زیادی نحوه آفرینش انسان (یونس، 31 و 34)، نحوه انجام برخی امور (الطلاق، 7؛ الانسان، 30؛ بقره، 165) و زمان خلقت و مرگ انسان را مشخص می¬کند (المؤمنون، 12 الی 16)، جهنم و بهشت را برای انسان تعیین می¬کند (التکویر، 12، 13 و 14)، عذاب یا پاداش می¬دهد (المسد، 3، 4 و 5)، و اوست که اعمال نیک و بد را برای انسان مشخص نموده است (الانفال، 17؛ الانسان، 30 و التکویر، 29). چنین گفتمانی از خداوند در قرآن کریم نمایانگر تجلی¬ قدرت خداوند به طور مستقیم می¬باشد. خداوند در این آیات اظهار می¬کند که قدرت من بر بندگانم کاملا واضح و آشکار است، طوری که هرکس آن را در قلب خود حس می¬کند و می-داند. &lt;br /&gt;
با وجود اینکه خداوند در برخی آیات قرآن به صراحت از قدرت خود صحبت می¬کند، برخی آیات دیگر نیز هستند که به صورت غیر مستقیم به قدرت خداوند اشاره دارند. خداوند به صورت غیر مستقیم از طریق توصیف خود (الحشر، 23 و 24) و یا از طریق وصف توانایی¬ها و قابلیت¬های خود (الرعد، 2، 3 و 4) قدرتش را به مخاطبین قرآن که انسان¬ها هستند نشان می¬دهد. خداوند به¬گونه¬ای غیرمستقیم این حرف¬ها را در ذهن و قلب انسان¬ها می¬کارد. حرف هایی که قدرت بی¬نهایت خالق را بازمی¬تابانند. آیاتی که به توصیف خداوند، اراده او، خالق بودن او، و جهان پس از مرگ می¬پردازند به صورت غیر مستقیم به قدرت خداوند اشاره دارند، البته لازم به ذکر است که در برخی از آیات ذکر شده هر دو رویکرد مستقیم و غیر مستقیم وجود دارد؛ مانند جهان پس از مرگ که از یک سو با نشان دادن توانایی¬های خداوند در زنده¬کردن و تجسم اعمال به صورت غیرمستقیم و با مشخص کردن نتیجه اعمال به صورت مستقیم قدرت خود را نشان می¬دهد. &lt;br /&gt;
همه¬ی آیاتی که تحلیل شد، از وجود خدایی سخن می¬گوید که توانایی انجام هر کاری، حتی کارهایی که برای انسان محال می¬نماید را دارد (النور، 24 و 25). از طرف دیگر اگر انسان به او ایمان بیاورد و دستوراتش را انجام دهد به بهترین پاداش¬ها رسیده و اگر کافر شود و از فرمان او سرپیچی کند به بدترین عذاب¬ها مجازات خواهد شد (الاعراف، 96)؛ در واقع از قدرت خود استفاده می¬کند تا انسان را از طریق ترساندن یا تشویق کردن به ایمان آوردن وادارد. از سوی دیگرخداوند انسان¬ها را در برابر قدرتش عاجز و ناتوان می¬شمرد. با این کار اول به انسان¬ها القا می¬کند که شما موجوداتی هستید که قدرت چندانی ندارید؛ شما از گل آفریده شده¬اید، به دنیا آمدن و از دنیا رفتنتان به دست خودتان نیست، برای ادامه¬ی حیات خویش نیازهای جسمی و مادی خاصی دارید، برای ایمن ماندن از بلایا و مصیبت¬ها به نیرویی قویتر از خود نیازمندید، همه¬ی کارهایی که انجام می¬دهید تحت کنترل خداست و اگر او نخواهد قادر به انجام هیچ¬کدام از آن¬ها نخواهید بود و... (الانسان، 30؛ التکویر، 29). سپس بعد از اینکه این تفکر را در ذهن انسان ایجاد کرد که موجودی وابسته و فانی است و در تمام کارها به وجود یک حامی قدرتمند نیاز دارد، خود را به عنوان آفریننده و حامی بزرگ انسان معرفی کرده و به آن¬ها این مژده را می¬دهد که آن قدرت برتر که به دنبالش می¬گشته اند، خود اوست و اگر از او اطاعت کنند این حمایت را برای همیشه از آن خود کرده و برعکس، اگر سربتابند تا ابد از حمایت او محروم شده و گرفتار قهر او خواهند بود (ابراهیم، 7). کاملا مشخص است که خداوند از آنجا که از فکر و قلب انسان خبر دارد به خوبی راه تاثیر در فکر او را بلد است و بهترین راه را برای نشان دادن قدرتش به کار می¬گیرد؛ یعنی از یک سو بر نقطه ضعف¬های انسان دست گذاشته و از سوی دیگر بر قدرت فوق بشری خود تاکید می¬کند. پر واضح است که انسانی که خود را به عنوان موجودی وابسته شناخته است، چنگ به قدرتی می¬زند که بتواند تحت حمایت او قرار بگیرد. روش دیگری که خداوند برای تاثیر سخنانش بر انسان استفاده می¬کند عبارت¬هایی مانند  لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ‌ (العنکبوت، 63) و لِقَوْمٍ يَتَفَکَّرُون (الاعراف، 176) است. خداوند از این عبارت¬ها استفاده می¬کند تا انسان را به فکر وادارد. انسان بیندیشد که از کجا آمده، به کجا می¬رود و آیا همه¬ی این¬ها می¬تواند بدون نیاز به یک آفریدگار وجود داشته باشد یا نیازمند وجود خالقی قدرتمند است. از طرف دیگر به انسان القا می¬کند که اگر به خدا ایمان نیاورد جزء گروهی قرار می¬گیرد که بی¬فکر نامیده می¬شوند، و از این راه در ناخودآگاه خود به این باور می¬رسد که برای این¬که جزء متفکران قرار بگیرد باید قدرت فوق بشری خدا را پذیرفته و به آن ایمان بیاورد. &lt;br /&gt;
یکی از تفاوت¬های اساسی که بین گفتمان خدا با دیگر صاحبان گفتمان مشاهده می¬شود، بی¬پرده سخن گفتن و رک گویی در نشان دادن قدرت خود و سرکوب دیگر قدرت¬هاست. همین رک¬گویی و اطمینانی که در گفتمان خدا درباره¬ی قدرتش وجود دارد یکی از تاثیرگذارترین عوامل در پذیرفتن قدرت خداست. خداوند با تحکم و اطمینانی که در سخنانش وجود دارد، به شدت ذهن مخاطبانش را به سمت قدرتش می¬کشاند.&lt;br /&gt;
در تبیین نتایج تحقیق می¬توان گفت احتمالا جایگاه ویژه خداوند نسبت به انسان باعث شده است که خداوند از روش مستقیم در گفتمان قرآن استفاده کند، این نوع گفتمان با توجه به رابطه خالق و مخلوق بودن خداوند و انسان قابل قبول است و احتمالا تا حدودی به منظور نشان دادن جایگاه خداوند به عنوان آفریدگار مطلق بوده است.&lt;br /&gt;
استفاده خداوند از شیوه غیر مستقیم در گفتمان قرآن نیز می تواند احتمالا به دلیل رابطه خالق و مخلوق بودن خداوند و انسان باشد. با توجه به رابطه¬ای که بین خداوند و انسان برقرار بوده، و در این رابطه خداوند به عنوان خالق دارای قدرت می¬باشد، کاربرد شیوه غیرمستقیم در گفتمان بخاطر این بوده است که خداوند برای مخلوق خود احترام قائل بوده است. همچنین یکی از دلایل دیگری که خداوند از کلام غیرمستقیم استفاده نموده است می¬تواند به این خاطر باشد که خداوند انسان را به عنوان یک موجود متفکر در نظر گرفته و به او آزادی عمل داده است تا خود انسان درباره این آیات تفکر کند.&lt;br /&gt;
در مجموع از گفتمان قرآن درباره¬ی قدرت این نتایج استخراج می¬شود:&lt;br /&gt;
•	قدرت خداوند در قران کریم به هر دو صورت مستقیم و غیرمستقیم تجلی یافته است.&lt;br /&gt;
•	حاکمیت خداوند به یک حوزه¬ی خاص محدود نمی¬شود.&lt;br /&gt;
•	گر چه معناى قدرت بطور يكسان بر خدا و انسان صادق است اما بين قدرت انسان و قدرت خدا تفاوت¬هاى بسيارى نهفته است و مهمترين آنها اين كه قدرت انسان محدود، مقيد و متناهى است قدرت خدا نامحدود نامقيد و نامتناهى است.&lt;br /&gt;
•	این حاکمیت منحصر به خداوند است (گروهی نیست‌).&lt;br /&gt;
•	خداوند با استفاده از این حاکمیت به کافران حمله کرده و مومنین و نیکوکاران را حمایت می¬کند.&lt;br /&gt;
•	هدف از این حاکمیت سود و منفعت بندگان اعلام شده، نه سود و منفعت صاحب قدرت. &lt;br /&gt;
•	این حاکمیت محدود به زمان و مکان خاص نیست، بلکه جهان¬شمول است و همه¬ی زمان¬ها را شامل می¬شود.&lt;br /&gt;
•	خداوند در قرآن کریم سعی در ترسیم سیمای انسان¬های خوب و برجسته کردن ویژگی¬های آن¬ها دارد (همانند گفتمان¬ سایر صاحبان قدرت).&lt;br /&gt;
•	در قران از سایر قدرت¬ها نیز سخن گفته شده و در طول قدرت خدا قرارگرفته اند. مانند قدرت رسول خدا و جانشینانش و همچنین قدرت نیکوکاران و صالحین. که همه¬ی این¬ها مشروعیت خود را از قدرت خدا کسب می¬کنند (البقره، 30) و (النور، 55).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:تحلیل گفتمان انتقادی]]&lt;br /&gt;
[[رده:قدرت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	آذر نژاد، شکوه. (1385).  مطالعه مفهوم انسجام زبانی در قرآن کریم.  پایان نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه پیام نور تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	آقاگل زاده، ف، (1381). مقایسه و نقد رویکردهای تحلیل کلام و تحلیل کلام انتقادی در تولید و درک متن. رساله دکتری، دانشگاه شهید بهشتی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	آقاگل زاده، ف، (1385). تحلیل گفتمان انتقادی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	آقاگل زاده، ف، و غیاثیان، م. (1386). رویکردهای غالب در تخلیل گفتمان انتقادی. فصلنامه زبان و زبان شناسی، 39-54 ،3(5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	بوآس، جی و دیگران (1376). دیرینه زبانشناسی عربی. ترجمه سیّد علی میر عمادی. تهران: انتشارات رهنما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	بهرامپور، شعبانعلی (1379).  &amp;quot;درآمدی بر تحلیل گفتمان&amp;quot;.  مجموعه مقالات گفتمان و تحلیل گفتمانی، به   اهتمام محمد رضا تاجیک. تهران: فرهنگ گفتمان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	روبینز، آر. اچ. (1384). تاریخ مختصر زبانشناسی. ترجمه علی محمد حق شناس. تهران: نشر مرکز، چاپ ششم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	رویگران، ش. (1378). سخن همدلانه ورقابت جویانه در ادبیات زنان پس ازانقلاب. (پایان نامه کارشناسی ارشد). دانشگاه تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	سلطانی، ع. ا. (1383). قدرت، گفتمان و زبان: سازوکارهای جریان قدرت در مطبوعات. (رساله دکتری). دانشگاه علامه طباطبایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	فراستخواه، مقصود (1376).  زبان قرآن. تهران: انتشارات علمی فرهنگی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	فرکلاف، ن. (1389). تحلیل انتقادی گفتمان. گروه مترجمان. تهران: دفترمطالعات و توسعه رسانه ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	فصیحی هرندی، مجید (1380).  بررسی روابط انسجامی در قرآن: سوره یوسف (ع). پایان نامه کارشناسی ارشد زبانشناسی همگانی . دانشگاه علامه طباطبایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	قرآن کریم، ترجمه مهدی الهی قمشه ای (1380).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	قلی زاده، حیدر (1378). مشکلات ساختاری ترجمه از عربی به فارسی در محدوده قرآن کریم. پایان نامه دکتری زبان و ادبیات فارسی. دانشگاه تربیت مدرس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	لطفی، عباس (1380). تجزیه و تحلیل منظورهای ضمنی در قرآن مجید بر اساس اصل همکاری گرایس. پایان نامه کارشناسی ارشد زبانشناسی همگانی. دانشگاه تهران. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	مرادی، مجتبی (1384).  تجزیه و تحلیل متنی جزء بیست و هفتم قرآن کریم. پایان نامه کارشناسی ارشد آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان. دانشگاه شیراز. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	ون دایک، ت. (1382). مطالعاتی در تحلیل گفتمان: ازدستورمتن تا گفتمان کاوی انتقادی. گروه مترجمان، تهران: مرکزمطالعات و تحقیقات رسانه ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Bloor, M. and Bloor T. (2007). The Practice of Critical Discourse Analysis: An Introduction. London : Hodder Education.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Fairclough, N. &amp;amp; Wodak, R. (1997). Critical discourse analysis. In Van Dijik, T. (Hg.): Discourse studies: A multidisciplinary introduction, 2, London: Sage, 258-284.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Fairclough, N. (1985). Critical and descriptive goals in discourse analysis. Journal of Pragmatics, 9, 739-763.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Fairclough, N. (1989). Language and Power. London: Longman.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Foucault H, M. (1972). Archaeology of knowledge. London: Tavistock publications.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Foucault, M. (1980). Power/knowledge: selected interviews and other writings. New York: pantheon Books.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Fowler, R. et al. (1979). Language and Control. London: Rutledge and Kegan Paul.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Hodge, Robert and Gunther Kress. 1988 ؟؟؟؟. Social Semiotics. London: Polity Press.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Peymani, M. (1998). Analysis of Implicatures of Conversations in the Holy Quran. Shiraz university.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Van Dijk, T. (1985). Prejudice in Discourse. Amesterdam: Benjamins.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Van Dijk, T. (1993). Elite Discourse and Racism. Newbury Park.CA: Sage.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Van Dijk, T. (2001). &amp;quot;Multidisciplinary CDA: A pela for diversity&amp;quot; 95-120. in Methods of Critical Discourse Analysis. (eds.), Wodak R. and M. Mayer, London: Sage.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Weiss, G. &amp;amp; Wodak, R. (2003). Eds. Critical discourse analysis: Theory and interdisciplinary. , Houndmills, UK: Palgrave Macmillan.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Wodak, R.  (1989). Language, Power and Ideology. Studies in political discourse. Amsterdam: Bejamins.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Wodak, R. (1995). &amp;quot;Critical Linguistics and Critical Discourse Analysis&amp;quot; 204-210 In Handbook of Pragmatics-Manual, (eds.), J. Verschuren and et al. Amsterdam: John Benjamins.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
o	Young, L. &amp;amp; Fitzgerald, B. (2006). The power of language: How discourse influences society. London: Equinox.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهین ناز میردهقان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%A8_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C_(%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%A8%D9%87%DB%8C%D9%86%DA%AF%DB%8C)&amp;diff=10736</id>
		<title>اعجاز کلامی قرآن کریم در باب نظام عناصر ارجاعی: تحلیلی زبان‌شناختی بر پایه نظریه‌های نوین زبانی (نظریه‌های مرکزیت و بهینگی)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%A8_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C_(%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%A8%D9%87%DB%8C%D9%86%DA%AF%DB%8C)&amp;diff=10736"/>
		<updated>2025-10-21T05:42:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهین ناز میردهقان: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده= . می‌توان ادعا کرد که یکی از جنبه‎های اعجاز کلامی قرآن کریم ماهیت نظام عناصر ارجاعی، به ویژه ضمایر موجود در متن این کتاب آسمانی است. آنچه در مورد این نظام حائز اهمیت است، ارتباط و نحوه تعامل آن با عواملی مانند پیوستگی و التفات است. از طر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
. می‌توان ادعا کرد که یکی از جنبه‎های اعجاز کلامی قرآن کریم ماهیت نظام عناصر ارجاعی، به ویژه ضمایر موجود در متن این کتاب آسمانی است. آنچه در مورد این نظام حائز اهمیت است، ارتباط و نحوه تعامل آن با عواملی مانند پیوستگی و التفات است. از طرفی، فراوانی کاربرد ارجاع بیشترین سهم را در میان عناصر انسجام¬بخش قرآن بر عهده دارد، و از طرف دیگر، وجود صنعت التفات به معنای تغییرات ناگهانی عناصر ارجاعی از شخصی به شخصی دیگر یا تغییر در شمار و جنس است. با این حال، این پرسش مطرح خواهد بود که آیا شناسایی مرجع عناصر ارجاعی، یا در اصطلاح زبان‌شناختی تفکیک عناصر ارجاعی، امری سهل خواهد بود یا منجر به نقص و خلل در برداشت معنا و مفهوم از آیات قرآنی خواهد شد؟ پژوهش حاضر با به خدمت گرفتن چارچوبی تلفیقی از نظریه‌های نوین زبان‌شناختی (نظریه‌های مرکزیت و بهینگی) و با روشی توصیفی-تحلیلی، به تفکیک عناصر ‌ارجاعی در آیات مشخصی از قرآن کریم بر مبنای اهداف پژوهش (مشتمل بر ساخت¬های شرطی معین) در قالب تابلوهای نظریه بهینگی می‌پردازد. پیکره مورد بررسی شامل تحلیل نظری و تبیین اعجاز کلامی قرآن در 7 آیه در متن مقاله، و 40 آیه در تأیید نتایج پژوهش در پیوست می‌باشد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که اصولاً التفات زبانی موجود در متن قرآن نه تنها خدشه‌ای در روند تفکیک عناصر ارجاعی بوجود نمی‌آورد، بلکه نقش تسهیل‌کننده‌ای نیز در این زمینه ایفا می¬کند. ناگفته نماند که در مواردی به ویژه در زمینه &amp;quot;التفات ارجاعی&amp;quot; کار تفکیک با چالش روبرو می‌شود که طبق استدلال ما این نارسایی به چارچوب نظری پژوهش برمی‌گردد نه به نظام عناصر ارجاعی در قرآن کریم. &lt;br /&gt;
=واژه‌های کلیدی=: تفکیک عناصر پیش‌ارجاعی، بهینگی، مرکزیت، معرفگی، محدودیت‌های گزینشی&lt;br /&gt;
1.	= مقدمه و بیان مسئله =&lt;br /&gt;
بى‌گمان فهم درست معانى آيات قرآن كريم ربط وثيق با فهم مفردات آيات يعنى كلمات قرآن دارد، و ابزار پايه براى فهم و تفسير اين كتاب همانا درك قواعد صرف و نحو عربى و نيز شناخت موضع و نقش كلمات يعنى درك اِعراب آن‌هاست. بى‌ترديد درك نكات بلاغى و معجزات كلامى و لطايف جمالى و زيباشناختى قرآن نه تنها مايه ابتهاج و لذايذ معنوى ناشى از آن است كه مايه شناخت درك از مقاصد اين كتاب عزيز براى ارائه جامعه و انسان طراز قرآن نيز هست. می‌توان ادعا کرد که یکی از جنبه‌های اعجاز کلامی قرآن کریم ماهیت نظام عناصر ارجاعی، به ویژه ضمایر موجود در متن این کتاب آسمانی است. عناصر ارجاعی، و به طور خاص ضمایر در قرآن کریم، با ظرافت خاصی آورده شده‌اند. در صورت دقت به این مسأله، نکات بسیار جالبی از آیات استخراج می‌شود؛ و الّا گاهی منجر به کژتابی‌ها و ابهاماتی می‌شود که به معنا و درک ما از متن قرآن کریم خدشه وارد می‌سازد. با این وجود، شناسایی مرجع یک عنصر پیش‌ارجاعی، یا در اصطلاح زبان‌شناختی تفکیک عناصر ارجاعی در قرآن نیاز به ضوابط و اصول ویژه‌ای دارد. &lt;br /&gt;
به‌کار‌گیری کلمات برای ارجاع به افراد یا اشیاء موضوعی نسبتاً روشن است. واقعیت این است که انجام این عمل تقریباً ساده امّا توضیح چگونگی انجام آن نسبتاً دشوار است. بی‌تردید، روشن است که کلمات به خودی خود به چیزی ارجاع ندارند، بلکه این کاربران هستند که آن‌ها را به شیء یا فردی ارجاع می‌دهند. شاید بهتر باشد که ارجاع را به مثابه علمی در نظر بگیریم که طی آن گوینده یا نویسنده با به کارگیری صورت‌های زبانی، شرایطی را فراهم می‌کند تا شنونده یا خواننده بتواند پدیده‌ای را بشناسد. در کاربرد زبان، ارجاع آشکارا به اهداف گوینده (مانند شناسایی چیزی) و باورهای وی (مثل این پرسش که آیا می‌توان از شنونده انتظار داشت که آن چیز خاص را بشناسد؟) بستگی دارد. برای انجام ارجاع موفق، باید به نقش استنباط نیز توجه داشته باشیم. به علاوه داشتن تشریک مساعی نیز ضروری می‌نماید؛ به این صورت که گوینده و شنونده هر دو در خواندن ذهن یکدیگر مشارکت می‌کنند (یول 1385). ارجاع&amp;lt;ref&amp;gt; reference &amp;lt;/ref&amp;gt;   به دو طبقه کلی تقسیم می‌شود: ارجاع درونی&amp;lt;ref&amp;gt; endophora &amp;lt;/ref&amp;gt;   و ارجاع بیرونی&amp;lt;ref&amp;gt; exophora &amp;lt;/ref&amp;gt;  . ارجاع درونی در داخل متن یافت می‌شود و ضمن کمک به تفسیر آن در انسجام تأثیر می‌گذارد. ارجاع بیرونی خارج از متن و در بافت موقعیتی تفسیر می‌شود و مشتمل است بر پیش‌ارجاع&amp;lt;ref&amp;gt; anaphora &amp;lt;/ref&amp;gt;   و پس‌ارجاع&amp;lt;ref&amp;gt; cataphora &amp;lt;/ref&amp;gt;   (یول و براون، 1989: 192). پیش‌ارجاع را می‌توان به عنوان یکی از ابزارهای انسجام توصیف کرد که به یکی از عناصر قبلی (مرجع&amp;lt;ref&amp;gt; antecedent &amp;lt;/ref&amp;gt;  ) برمی‌گردد. به فرایند تعیین مرجع یک عنصر پیش‌ارجاع تفکیک پیش‌ارجاع&amp;lt;ref&amp;gt; Anaphora resolution &amp;lt;/ref&amp;gt;   گفته می‌شود. در زبان عربی، مانند بسیاری از زبان‌های دیگر، همه ضمایر، پیش‌ارجاعی محسوب نمی‌شوند، برای مثال، ضمایر اشاری&amp;lt;ref&amp;gt; Deictic pronouns &amp;lt;/ref&amp;gt;   (نه اشاره) از قبیل &amp;quot;أنا&amp;quot;، &amp;quot;أنت&amp;quot; و &amp;quot;نحن&amp;quot; غالباً پیش‌ارجاعی محسوب نمی‌شوند (اشاری‌ها واژه‌هایی هستند که ارجاع آن‌ها کاملاً به بافت متکی است. به عبارت دیگر، اشاری‌ها پدیده‌ای زبانی‌اند که شخص، شیء، مکان و غیره را در بافت یا در یک موقعیت خاص مشخص می‌کنند: &amp;quot;تو کتاب من را گرفتی&amp;quot;). البته مسلم است که کاربرد پیش‌ارجاعیِ آن‌ها در نقل ‌قول‌ها یا دیالوگ‌ها چیز غیرمتداولی محسوب نمی‌شود. پیش‌ارجاعی‌های ضمیری در عربی شامل ضمایر شخصی سوم شخص (غائب)، ضمایر (یا اسماء) اشاره و ضمایر موصولی می‌باشد. &lt;br /&gt;
ماهیت تفسیر ارجاع موضوعی است که یک چالش اساسی برای کاربرد زبان و کاربران زبان محسوب می‌شود. در مورد تفکیک ضمایر بعضاً از سوی زبان‌شناسان مطرح در حوزه کاربرد زبان (یول و براون 1385؛ ویدوسن 2007) تفسیر ساده‌ای ایراد می‌شود مبنی بر اینکه بین ضمایر ارجاعی و مرجع باید به لحاظ شخص، شمار و جنسیت مطابقت باشد و فاصله ساختاری این دو نباید زیاد شود. به علاوه در صورت وجود مرجع‌های مختلف در سطوح ساختاری متفاوت، ضمیر ارجاعی با نزدیک‌ترین آن‌ها هم‌نمایه می‌شود. بنابراین ارجاع رابطه‌ای معنایی است که باید با خصوصیات معنایی عنصر هم‌مرجع همخوانی داشته باشد. این تفسیر ساده تنها جزئی از شرایط لازم برای ماهیت تفسیر ارجاع است، با این حال، همان‌طور که بعداً در مورد قرآن مطرح خواهیم کرد، شرط کافی محسوب نمی‌شود. از طرفی در اکثر منابعی که در حوزه کاربردشناسی زبان و تحلیل گفتمان وجود دارد مسئله ارجاع به عنوان جزئی از عناصر انسجام نام برده شده است، در حالی که به اعتقاد نصیری (1388) از این مسئله هیچ صحبتی به میان نیامده که ممکن است ارجاع و مرجع یکی باشند ولی ضمایر یا اسامی ارجاعی آن‌ها تفاوت داشته باشد. به عبارت دیگر، آنچه در این منابع آمده حکایت از تطابق میان ضمیر ارجاعی و مرجع از لحاظ شخص، شمار و جنسیت دارد، در حالی که در التفات این مسئله کاملاً نقض و مورد تخطی قرار می‌گیرد. برای مثال به نمونه زیر نگاهی بیاندازید (عناصری که زیر آن‌ها خط کشیده شده است از هم‌نمایگی کامل برخوردارند. ضمایر مستتر در این آیات به دلیل پرهیز از آشفتگی در خواندن مشخص نشده‌اند):&lt;br /&gt;
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون (نحل:97) &lt;br /&gt;
هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكيزه‏اى حيات [حقيقى] بخشيم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد.&lt;br /&gt;
لذا با وجود صنعت زبانی التفات تفکیک عناصر ارجاعی در قرآن به نظر دشوار می‌نماید، زیرا مطابقت در زبان عربی مانند تمام زبان‌های دیگر یکی از اصلی‌ترین اصول برای شناسایی عنصر ارجاعی است. فراوانی کاربرد ارجاع که به گفته نصیری (1388) بیشترین سهم را در میان عناصر انسجام ‌بخش قرآن بر عهده دارد، ما را به سمت و سوی توصیف سازوکار و نحوه عملکرد مسائل مربوط به ارجاع بر می‌انگیزاند. از آنجا که عنصر التفات در قرآن کریم مؤیدی قوی بر تغییر ناگهانی ضمایر از شخصی به شخص دیگر، تغییر در شمار و جنس است، ردیابی و انتخاب مرجع پیش‌ارجاعی‌ها دارای سازوکاری پیچیده خواهد بود. تا جایی که نگارندگان پژوهش حاضر اطلاع دارند، هنوز در بررسی‌های قرآنی، رویکردی منسجم (چه زبان‌شناختی و چه غیر‌زبان‌شناختی) که بتواند ما را جهت تفکیک عناصر ارجاعی یاری رساند وجود نداشته، و گویی هیچ پژوهشگري با وجود اهمیت بالای موضوع در این سمت و سو قلمی نزده است. از این رو، پژوهش حاضر، إن‌ شاءالله گامی است اولیه، هر چند ناچیز در مقابل عظمت قرآن، جهت بررسی مسئله تفکیک عناصر پیش‌ارجاعی و مکشوف ساختن جنبه‌ای از جنبه‌های اعجاز کلامی قرآن که با بهره‌گیری از چارچوب نظری تلفیقی از نظریه مرکزیت و بهینگی ضمن سنجیدن قابلیت چارچوب مذکور به دنبال پاسخ به این مسئله است که پیوستگی یا انسجام چه تأثیری بر روند تفکیک پیش‌ارجاعی‌ها در قرآن کریم دارد؟ به طور قطع، نوع نگاه و نتایج چنین پژوهش‌هایی در مورد بحث ترجمه‌های قرآن کمک‌ساز خواهد؛ گو آنکه آیات زیادی وجود دارد که میان نحویون در مورد مرجع ضمایر اختلاف نظر وجود دارد. فرضیه ما در پاسخ به پرسش مذکور این است که اصولاً التفات زبانی مطرح در قرآن نمی‌تواند مبحث تفکیک عناصر ارجاعی را خیلی تحت شعاع قرار دهد. به عکس، التفات نقش تسهیل‌کننده‌ای در روند تفکیک پیش‌ارجاعی‌ها دارد. این پژوهش به جز مقدمه از سه بخش دیگر تشکیل شده است. بخش دوم به مبنای نظری و روش پژوهش، و بخش سوم به تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از تابلوهای بهینگی می‌پردازد که نهایتاً با ارائه نتایج و پاسخ به پرسش‌ پژوهش در فصل آخر دنبال شده است.&lt;br /&gt;
2.	=مبنای نظری و روش پژوهش=&lt;br /&gt;
رویکردهای متأخر زبان‌شناختی از جمله بهینگی&amp;lt;ref&amp;gt; Optimality theory &amp;lt;/ref&amp;gt;   و مرکزیت&amp;lt;ref&amp;gt; Centering theory &amp;lt;/ref&amp;gt;   به نقش محدودیت‌های زبانی در شناسایی مرجع عناصر ارجاعی اهمیت فوق العاده‌ای می‌دهند و به نتایج قابل قبولی هم دست یافته‌اند. در نظریۀ بهینگی، دستور متشکل از مجموعه‌ای از محدودیت‌های خوش‌ساخت است که به طور همزمان به بازنمایی‌های ساختاری إعمال می‌شوند. نکته بسیار مهم این است که این محدودیت‌ها نرم یا قابل تخطی هستند. زیر مجموعۀ قابل ملاحظه‌ای از این محدودیت‌ها در همه زبان‌ها مشترک است و بخشی از دستور همگانی&amp;lt;ref&amp;gt; Universal Grammar &amp;lt;/ref&amp;gt;   ما را تشکیل می‌دهد. زبان‌های مختلف این محدودیت‌ها را در ساختارهای سلسله‌مراتبی زبان-مختص به شیوه‌های مختلف مرتبه‌بندی می‌کنند به طوری که محدودیت‌های مرتبه بالاتر بر محدودیت‌های مرتبه‌های بعدی (پایین‌تر) تفوق کامل دارند. برونداد برای صورت زیرساختی، گزینه‌ای است که محدودیت‌ها را به بهترین شیوه ممکن اقناع کند و این گزینه برای ما حکم گزینه برنده یا بهینه را ایفا خواهد کرد. بیور&amp;lt;ref&amp;gt; Beaver &amp;lt;/ref&amp;gt;   (2004) با به کارگیری نظام کوچکی از محدودیت‌ها، بازسازی قابل قبولی از الگوریتم مرکزیت برای تفکیک ضمایر، پیدا کردن مرجع صحیح برای ضمایر، ارائه کرد. مینیور (2006) با تعدیل نظریه بیور (2004) و البته با ارائه محدودیت‌های جدید به مسئله تفکیک پیش‌ارجاعی‌ها نگاه دقیقتری انداخت. &lt;br /&gt;
مبنای نظری پژوهش حاضر تلفیقی است از محدودیت‌های نظریه مرکزیت گروسز، جوشی، و وینشتین&amp;lt;ref&amp;gt; Grosz, Joshi, &amp;amp; Weinstein &amp;lt;/ref&amp;gt;   (1995/ 1983)، و محدودیت‌های نظریه بهینگی از کار بیور (2004) و مینیور (2006) که البته با کمی جرح و تعدیل در متن قرآن به کار بسته می‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt; به دلیل محدودیت¬ جا از ذکر مثال و نحوه تعدیل محدودیت¬ها برای سازگاری با تحلیل حاضر معذوریم، ولی خواننده در خلال بحث به راحتی با نحوه رفتار محدودیت¬ها آشنا خواهد شد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;  . مرکزیت انگاره‌ای صریح و بسیار شناخته‌شده است که موضوع آن رسیدگی به رابطه میان عناصر ارجاعی، ساختار پاره گفتار، و انسجام است. این نظریه پیشنهاد می‌کند انسجامی که با به‌کارگیری یک عنصر ارجاعی در تعامل است از طریق جایگاه نسبی مرجع آن در پاره‌گفتار قبل مقید می‌شود. به طور کلی، نظریه مرکزیت پیش¬بینی می¬کند که ضمیر انسجام را افزایش خواهد داد وقتی که با فاعل پاره¬گفتار قبلی هم¬مرجع باشد و اینکه یک ضمیر منفرد برای بهینه¬سازی انسجام، جایگاهی کافی است. در واقع ضمیر یک مقوله نحوی است که به طور معمول مرجع پیش¬فرض&amp;lt;ref&amp;gt; default antecedent &amp;lt;/ref&amp;gt;   را اتخاذ می¬کند. در نظریه مرکزیت به این مرجع پیش فرض «مرکز ارجح»&amp;lt;ref&amp;gt; PC= CP:preferred center &amp;lt;/ref&amp;gt;   گفته می¬شود. سه محدودیت پیوستگی، همترازی و ضمیری¬شدگی-¬مرکز ارجح بر اساس نظریه مرکزیت و با تعاریفی که در زیر ارائه شده تنها بخشی از چارچوب نظری پژوهش حاضر را تشکیل می¬دهند: &lt;br /&gt;
-	پیوستگی&amp;lt;ref&amp;gt; Cohere:The preferred center of the current sentence is the preferred center of the previous one.&amp;lt;/ref&amp;gt;  : مرکز ارجح جمله فعلی، مرکز ارجح جمله پیش است. &lt;br /&gt;
-	همترازی&amp;lt;ref&amp;gt; Align:The topic is in subject position.&amp;lt;/ref&amp;gt;  : مبتدا در جایگاه فاعلی قرار دارد (منظور ما از مبتدا همان مرکز ارجح جمله فعلی است نه چیز دیگری). &lt;br /&gt;
-	ضمیری¬شدگی-مرکز ارجح&amp;lt;ref&amp;gt; Pro-top:The preferred center is pronominalized.&amp;lt;/ref&amp;gt;  : مرکز ارجح ضمیری¬شده است.&lt;br /&gt;
محدودیت¬های مطابقت و انفصال از بیور (2004)، و محدودیت¬های معرفگی و دسترس¬پذیری از مینیور (2006) اقتباس شده: &lt;br /&gt;
-	مطابقت&amp;lt;ref&amp;gt; Agree: Anaphoric expressions agree with their antecedents in terms of number and gender.&amp;lt;/ref&amp;gt;  : عبارت¬های مرجعدار با مرجع خود از لحاظ شمار و جنسیت مطابقت می-کنند. &lt;br /&gt;
-	انفصال&amp;lt;ref&amp;gt; Disjoint:Co-arguments of a predicate are disjoint.&amp;lt;/ref&amp;gt;  : موضوع¬های مشترک یک محمول از هم مجزا هستند. &lt;br /&gt;
-	معرفگی: هر گروه اسمی معین به یک مرجع منحصر به فرد اشاره می¬کند.&lt;br /&gt;
-	دسترس¬پذیری&amp;lt;ref&amp;gt; Accessible &amp;lt;/ref&amp;gt;  : مرجع¬ها باید در دسترس باشند. &lt;br /&gt;
محدودیت¬هایی که ما برای تحلیل خود به کار خواهیم بست به صورت زیر مرتبه¬بندی می¬شوند&amp;lt;ref&amp;gt; علامت &amp;gt; به معنای اشراف و فرامرتبگی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;  : &lt;br /&gt;
مطابقت&amp;gt; انفصال&amp;gt; دسترس¬پذیری&amp;gt; ضمیری¬شدگی-¬مرکز ارجح&amp;gt; معرفگی&amp;gt; پیوستگی&amp;gt; همترازی&lt;br /&gt;
دقت داشته باشید، در جایی که هم¬نمایه کردن دو عنصر با یکدیگر (حین تفکیک عناصر ارجاعی) به تناقض آشکاری منجر ¬شود آنگاه باید گفت که محدودیت اجتناب از تناقض بالاتر از محدودیت مطابقت قرار می¬گیرد. تمام محدودیت¬ها را می-توان در قالب ابزارهای موجود در نظریه بهینگی به داده¬ها اِعمال کرد. مرتبه¬بندی محدودیت¬ها در نظریه بهینگی با بهره¬گیری از نمودارهایی نمایانده می¬شود که اصطلاحاً «تابلو&amp;lt;ref&amp;gt; tableau &amp;lt;/ref&amp;gt;  » خوانده می¬شوند. تابلوها اساس کار نظریه بهینگی و بخش¬های اصلی آن را به سادگی پیش روی خواننده می¬گذارند. نمونه تابلوهای متنوعی از جمله تابلوهای ترکیبی، تطبیقی، و غیره از زمان طرح نظریه بهینگی تاکنون مطرح شده است&amp;lt;ref&amp;gt; برای آگاهی بیشتر در این مورد به مک¬کارتی (2008: 50-43) و منابع ذکر شده در آنجا مراجعه کنید. &amp;lt;/ref&amp;gt;   که نمونه تابلوی زیر برای مقاصد پژوهش کفایت می¬کند:&lt;br /&gt;
تابلوی 2-1: نمونه تابلوی بکار رفته در نظریه بهینگی&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:center; width:60%;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;درونداد (آیه)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! درونداد (آیه) !! م۱ !! م۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| الف) گزینه اول ||  || *&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ب) گزینه دوم || !* || &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر تابلو می¬توان به همه اطلاعات مورد نیاز در فرایند ارزیابی گزینه¬ها دست یافت، اطلاعاتی شامل درونداد (در اینجا آیات قرآنی حاوی عناصر پیش¬ارجاعی)، محدودیت¬ها (که به صورت نزولی از راست به چپ مرتبه¬بندی می¬شوند؛ سمت راستی¬ترین محدودیت، فرامرتبه¬ترین محدودیت¬ها قلمداد می¬شود)، گزینه¬ها (که نحوه نمایش آن¬ها در ستون عمودی سمت راست تصادفی است)، تخطی از محدودیت¬ها (که با ستاره (*) مشخص می¬شود)، تخطی مهلک، و گزینه بهینه. تخطی از محدودیت فرامرتبه¬تر تخطی مهلک است که با تلفیقی از نشانه¬های ستاره و تعجب (!*) نشان داده می¬شود و گزینه بهینه هم با نشانه انگشت اشاره () بازنمایی می¬شود. خانه¬های سایه¬دار بر این امر دلالت می¬کنند که پس از وقوع یک تخطی مهلک، حوزه گزینه¬های واقع در دنباله چنین محدودیت¬هایی به دلیل نامربوط بودن در انتخاب گزینه بهینه از دور رقابت خارج می-شوند. به طور کلی این تابلو به ما می¬گوید گزینه (الف) در رقابت با گزینه (ب) می¬بَرد، زیرا این گزینه برخلاف گزینه (ب) از فرامرتبه¬ترین محدودیت یعنی م 1 تخطی نمی¬کند. اگرچه گزینه (الف) از م 2 تخطی می¬کند ولی به خاطر مهلک نبودن این تخطی و البته به دلیل نبودن گزینه¬ای با عملکرد بهتر در اقناع هر دو محدودیت مطرح به طور همزمان، گزینه بهینه شمرده می¬شود. &lt;br /&gt;
با توجه به گستردگی متن قرآن، ما در این پژوهش ضمن ارائه روش تحلیلی- توصیفی، مسئله تفکیک عناصر ارجاعی را فقط به عناصر پیش¬ارجاعی (شامل ضمایر شخصی غائب و ضمایر موصولی) در ساخت جملات شرطی با ادات شرط «من» محدود کرده¬ایم. بنابراین نتایج حاصله از پژوهش نیز به همین پیکره محدود می¬شود. ملاک ما در انتخاب آیات به گونه¬ای است که بتوان قابلیت چارچوب نظری پژوهش را به نحو شایسته¬ای سنجید، و به پرسش پژوهش پاسخی مناسب بدهیم. از این¬رو، تجزیه و تحلیل داده¬های پیکره مورد نظر، در قالب 10 تابلوی بهینگی مورد بررسی قرار گرفت، و ذیل هر یک از تابلوها به قدر کفایت بحث و بررسی صورت گرفته است، و به مشکلات و چالش¬های موجود در روند تحلیل مربوطه نیز اشاره شده است. &lt;br /&gt;
3.	=تجزیه و تحلیل داده‌ها و بحث و بررسی=&lt;br /&gt;
در این فصل به تجزیه و تحلیل برخی از آیات قرآن کریم به منظور تفکیک عناصر پیش¬ارجاعی موجود در آن¬ها طبق چارچوب نظری مذکور در بخش دوم خواهیم پرداخت. در نظریه بهینگی، شمار واقعی گزینه¬های برونداد معمولاً بی¬نهایت فرض می¬شوند، ولی به طور کلی تنها گزینه¬های مربوط در تحلیل ارائه می¬شوند. به علاوه در تابلوهای مورد استفاده برای تحلیل داده¬ها- بسته به هدف ما و نوع عناصر پیش¬ارجاعی- تنها محدودیت¬های مربوط و متناسب به همان داده (آیه) اِعمال می¬شود&amp;lt;ref&amp;gt; در کلیه تابلوهای ارائه¬شده در پژوهش حاضر، نشانۀ (=) در حالت کلی به معنای هم¬مرجعیت عناصر با یکدیگر است. نشانۀ (≠) به معنای عدم ارجاع دو عنصر دخیل نسبت به یکدیگر، و نشانۀ (∉) به معنای «عضوی نیست از مجموعۀ...» ایفای نقش می¬کند. علامت &amp;gt; به معنای اشراف و فرامرتبگی است.&amp;lt;/ref&amp;gt;  . در تابلوهای زیر تمام عناصری که به نحوی می¬توانند مرجعدار قلمداد شوند در گزینه¬های درونداد یا همان آیات قرآنی نمایه¬گذاری می¬شوند (ترجمه آیات (از ترجمه استاد فولادوند) در زیر هر آیه ذکر شده است). &lt;br /&gt;
نمونه اول&lt;br /&gt;
وَ مَنْ1 أَعْرَضَ «هو مستتر2» عَن ذِكْرِي3 فَإِنَّ لَهُ4 مَعِيشَةً5 ضَنكاً و نَحْشُرُهُ6 يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى (طه: 124)&lt;br /&gt;
و هر كس از ياد من دل بگرداند در حقيقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى‏كنيم (20:124)&lt;br /&gt;
تابلوی 3-1: شناسایی مرجع ضمیر ملکی در ساختار شرطی&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:center; width:100%;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;وَ مَنْ¹ أَعْرَضَ (هو مستتر²) عَن ذِكْرِي³ فَإِنَّ لَهُ⁴ مَعِيشَةً⁵ ضَنكاً&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! رابطه ارجاعی !! مطابقت !! انفصال !! دسترس‌پذیری !! ضمیری‌شدگی/مرکز ارجح !! معرفگی !! پیوستگی !! همترازی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ¹ = ⁴ ||  ||  ||  ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ³ = ⁴ ||  ||  || * || * || * || * ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ³ = ¹ = ⁴ ||  || * ||  || * || * || * ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| {³،¹} ∉ ⁴ ||  || * || * || * || * || * || * &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
قبل از هرگونه توضیحی درباره عملکرد محدودیت¬ها ذکر یک نکته عمده ضروری می¬نماید. این نکته در مورد چگونگی نگاه به ساختار جمله شرطی برای سنجیدن محدودیت¬هاست، بخصوص محدودیت¬هایی که به شدت مرتبط با مبتدا (مرکز ارجح) یا فاعل جمله هستند، از جمله پیوستگی و همترازی که از دل نظریه مرکزیت بیرون آمده¬اند. جمله شرطیه از دو جزء، یا در اصطلاح زبان¬شناختی بهتر است بگوییم دو بند، یکی فعل شرط و دیگری جواب شرط تشکیل شده است به اضافه ادات شرط. رابطه محکم و ناگسستنی بین این دو بند وجود دارد زیرا فعل شرط علت جواب شرط است و معنای این دو با هم کامل می¬شود. نکته اینجاست که برای بررسی تخطی احتمالی گزینه¬های برونداد از محدودیت¬ها- بویژه پیوستگی و همترازی- باید ابتدا مشخص کرد که آیا بند جواب شرط را مستقل محسوب کنیم یا خیر. رویکرد پژوهش حاضر در قبال این مسئله این است که در صورت وجود تنها یک جمله شرطی در درونداد ما برای سنجیدن بهتر محدودیت¬ها ناگزیریم مثل دو جمله مستقل ولی در عین حال در تعامل با هم با آن برخورد کنیم. اما اگر درونداد ما بیش از یک جمله شرطی داشت، آنگاه جمله شرطی دوم را در مقابل جمله شرطی اول می¬سنجیم، و به عبارت دیگر، نگاهی کل¬نگرانه به این دو جمله خواهیم داشت. توجه داشته باشید که این مطلب در مورد هرگونه جمله مستقلی که پس از جمله شرطی می¬آید نیز صادق خواهد بود، البته در صورتی که این جملۀ مستقل وابستگی و رابطه تنگاتنگی با ساختار پیشین خود داشته باشد که بدون تکیه به آن نشود در عمل به طور شایسته و بایسته پیش¬ارجاعی¬ها را از هم تفکیک کرد. دلیل اتخاذ چنین رویکردی به هنگام بحث در مورد ساختارهای گوناگون شرطی مشخص خواهد شد. در این نمونه برای آشنایی بیشتر با نحوه رفتار محدودیت¬ها به نقش هر یک از محدودیت¬ها به طور مجزا پرداخته می¬شود، ولی در ادامه فقط به نکات مهم مربوط به محدودیت¬ها و کلیت تحلیل در تابلوی ارائه¬شده اشاره خواهیم کرد. &lt;br /&gt;
1) مطابقت: همان¬طور که مشاهده می¬کنید، هیچ گزینه¬ای از محدودیت مطابقت تخطی نکرده ¬است. &lt;br /&gt;
2) تنها یک مورد از محدودیت انفصال تخطی وجود دارد که به دلیل هم¬نمایه کردن «ذکری» و «مَن» به عنوان موضوعات مشترک فعل &amp;quot;أعرض&amp;quot; صورت پذیرفته است. &lt;br /&gt;
3) یک بار تخطی از محدودیت دسترس¬پذیری صورت گرفته است که دلیل آن عدم دسترسی عنصر پیش¬ارجاعی به مرجع بالقوه خود است. البته توجه داشته باشید چون در حالت کلی ضمیر از هویتی معرفه برخوردار است، ما می¬توانیم ادعا کنیم که باید به مرجعی قابل دسترس قبل از خود ارجاع داشته باشد. در غیر اینصورت دلیلی برای تخطی از محدودیت دسترس¬پذیری در اختیار نداشتیم. به عبارت دیگر، دسترس¬پذیری و معرفگی در تعامل شدیدی نسبت به هم قرار دارند.&lt;br /&gt;
4) گزینه¬ 2 و 4 از محدودیت ضمیری¬شدگی-مرکز ارجح تخطی کرده¬اند، زیرا طبق تعریف اگر در جمله کنونی ضمایری وجود داشت یکی از این ضمایر به مرکز عقب¬نگر جمله فعلی یا در اینجا همان مبتدا ارجاع پیدا می¬کند (البته شاید خواننده تیزبین به این نکته توجه داشته باشد که در این مثال، «معیشة» اسم مؤخّر «إنّ» و «له» خبر مقدّم حرف مشبهه بالفعل است. اینجاست که باید تصریح کرد که جایگزین کردن محدودیت ضمیری¬شدگی-مرکز ارجح بجای ضمیری¬شدگی-مبتدا از سوی نگارندگان پژوهش حاضر بدون دلیل صورت نگرفته است. با این وجود، اگرچه در اینجا معادل دانستن ضمیر «ــه» با مرکز ارجح تسامحاٌ پذیرفته می¬شود ولی این وجه همیشه خالی از اشکال نیست). &lt;br /&gt;
5) محدودیت معرفگی از گزینه 2 و 3 تخطی می¬کند چون استنباط مورد نیاز برای برقراری رابطه بین زندگی سخت و ذکر قابل فهم نیست و هیچ رابطه قانع کننده¬ای (در چارچوب معنا) نمی¬توان برای آن¬ها قائل شد. به عبارت دیگر، معرفگی به این دلیل نقض می¬شود که تا به اکنون نشده برای &amp;quot;ذکر&amp;quot; کسی زندگی سخت (معیشه ضنکا) اتفاق افتاده باشد..!! در واقع این مسئله به طور کلی از هویت ضمیر ملکی «ــه» ناشی می¬شود. توضیح اینکه، این ضمیر در حالت کلی برای عنصری به کار می¬رود که توانایی مالکیت چیزی را داشته باشد، و دارای مؤلفه معنایی &amp;quot;جانداری&amp;quot; باشد. البته این در صورتی است که چنین ضمیری در ترکیب «لــه» دلالت بر تخصیص نداشته باشد، که در آن صورت می¬تواند به هر عنصر مادی و جانداری برگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6) به جز گزینۀ یک بقیه گزینه¬ها از محدودیت پیوستگی تخطی کرده¬اند به دلیل اینکه مبتدای جمله فعلی مبتدای جمله پیشین نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7) به جز گزینۀ یک بقیه گزینه¬ها از محدودیت همترازی تخطی کرده¬اند به دلیل اینکه مبتدا (مرکز ارجح) در جایگاه فاعلی قرار ندارد. &lt;br /&gt;
گزینه یک بدون تخطی از هیچ محدودیتی از دیگر گزینه¬ها رقابت را می¬بَرد و به عنوان گزینه بهینه شناخته می¬شود (توجه داشته باشید که در این مثال، ضمیر مستتر &amp;quot;هو&amp;quot; به عنوان فاعل فعل &amp;quot;أعرض&amp;quot; به دلیل هم¬نمایه بودن با &amp;quot;من&amp;quot; شرطیه نمایه¬گذاری نشده است چون ضمیر نمی¬تواند به ضمیر ارجاع داده شود). حال به تفکیک ضمیر در ادامۀ آیه مورد بحث بپردازیم: &lt;br /&gt;
تابلوی 3-2: شناسایی مرجع ضمیر متصل مفعولی در ساختار شرطی&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:center; width:100%;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;وَ مَنْ¹ أَعْرَضَ (هو مستتر²) عَنْ ذِكْرِي³ فَإِنَّ لَهُ⁴ مَعِيشَةً⁵ ضَنكاً وَ نَحْشُرُهُ⁶ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! رابطه ارجاعی !! مطابقت !! انفصال !! دسترس‌پذیری !! ضمیری‌شدگی/مرکز ارجح !! معرفگی !! پیوستگی !! همترازی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ¹ = ⁶ ||  ||  ||  ||  || * ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ³ = ⁶ ||  ||  || * || * || * || * ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ⁵ = ⁶ || !* ||  || * || * || * || * ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| {⁵،³،¹} ∉ ⁶ ||  || * || * || * || * || * || * &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
در اینجا اگر قرار باشد جملۀ مستقلی¬ای را که پس از ساختار شرطی آمده فقط با جواب شرط بسنجیم مسلماً با چالش مواجه می¬شویم. به این دلیل که اولاً ارجاع ضمیر به ضمیر به لحاظ زبانی در تفکیک پیش¬ارجاعی¬ها ناصواب است، دوم اینکه چون در اینجا با التفات زبانی روبرو هستیم باید نگاهی کلی از جمله قبلی در اختیار داشته باشیم که مبادا رشته تغییر بوجود آمده را از دست داده و در تفکیک دچار خطا شویم. ساختار شرطی در دنیای صیغه غایب به سر می¬برد و جمله بعد از آن جهت خطاب را به سمت و سوی متکلم مع¬الغیر تغییر داده است. شاید ابتدای امر این¬طور به نظر برسد به دلیل تغییری که در فاعل جمله بوجود آمده کار تفکیک ضمیر سخت باشد. ولی قضیه کاملاٌ برعکس است؛ گزینه بهینه به راحتی معرفی می¬شود چون از طرفی اصلاً ضمیر «نحن» مستتر در «نحشره» پیش¬ارجاعی محسوب نمی¬شود بلکه اشاری است (به همین دلیل در نمایه¬گذاری منظور نشده است)، و از طرف دیگر «نحن» به لحاظ مطابقت با ضمیر مفعولی «ــه» یکی نیست. در آخر به دو نکته عمده درباره این تابلو اشاره می¬شود: اول اینکه، تخطی گزینه 3 از محدودیت معرفگی را می¬شد با محدودیت اجتناب از تناقض هم نتیجه گرفت، به دلیل اینکه استنباط مورد نیاز برای برقراری رابطه آشنائیت و معرفگی بین محشور شدن و ذکر قابل فهم نیست. به عبارت دیگر، محشور شدنِ &amp;quot;ذکر کسی&amp;quot; آن هم به صورت نابینا چیز عجیبی است و برای شنونده نامأنوس جلوه می¬کند.!! نکته دوم، پاسخ به این سؤال است که چرا هیچ کدام از گزینه¬ها از محدودیت همترازی تخطی نکرده¬اند؟ توضیح اینکه، چون فاعل جواب شرط با فاعل بند قبلی خود یکی نیست محدودیت مذکور نقشی در تفکیک نخواهد داشت. &lt;br /&gt;
نمونه دوم&lt;br /&gt;
...فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَه...(بقره: 184)&lt;br /&gt;
...و هر كس به ميل خود، بيشتر نيكى كند، پس آن براى او بهتر است...&lt;br /&gt;
تابلوی 3-3: شناسایی مرجع ضمیر منفصل مرفوعی و ضمیر کمکی در ساختار شرطی&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:center; width:100%;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;فَمَنْ¹ تَطَوَّعَ (هو مستتر²) خَيْراً³ فَهُوَ⁴ خَيْرٌ لَّهُ⁵&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! رابطه ارجاعی !! اجتناب از تناقض !! مطابقت !! انفصال !! دسترس‌پذیری !! ضمیری‌شدگی/مرکز ارجح !! معرفگی !! پیوستگی !! همترازی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ¹ = ⁵، ¹ = ⁴ || !* ||  || * ||  ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ³ = ⁵، ¹ = ⁴ || !* ||  ||  ||  ||  || * ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ¹ = ⁵، ³ = ⁴ (گزینه B) ||  ||  ||  || * || * || * ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ³ = ⁵، ³ = ⁴ || !* ||  || * ||  || * || ** || * || *  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| {²،¹} ∉ {⁵،⁴} ||  ||  ||  || * || * || ** || * || * &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
در این نمونه، امکان ارجاع ضمیر «هو» به مبتدای جمله قبل بسیار بیشتر از مفعول آن است. این در حالی است که در واقع مبتدای بند اول با مبتدای جواب شرط یکی نیست. در واقع می¬توان این نوع تغییر را نوعی &amp;quot;التفات ارجاعی&amp;quot; نامید چون تغییر فقط در ارجاع بوجود آمده بدون اینکه در شخص یا شمار جرح و تعدیلی پیش آمده باشد. علی¬رغم اینکه محدودیت اجتناب از تناقض با توجه به قراین موجود در آیه، از جمله ضمیر ملکی «ــه»، یک تعبیر صد در صد اشتباه را از دور رقابت خارج کرده است، نتوانسته گزینه بهینه واقعی و صحیح را نیز بدست دهد. در واقع در تمام تفاسیر و ترجمه¬ها ضمیر بارز «هو» در جواب شرط با مصدر فعل بند اول یعنی &amp;quot;طوع&amp;quot; (با میل و رغبت کاری را انجام دادن) تعامل دارد. به عبارت دیگر، این ضمیر به اصل کار که همان انجام دادن کار با میل و رغبت است دلالت دارد؛ چیزی که تابلوی 3-3 به هیچ عنوان امکان پاسخگویی به آن را ندارد. در واقع دسترسی ضمیر به مرجع در قالب چارچوب نظری پژوهش تنها در گسترۀ صورت تعریف شده است، و رویکرد نظری ما برای گسترۀ دسترسی معنایی احترامی قائل نیست. توضیح مطلب اینکه، در همین نمونه دوم ضمیر بارز «هو» فقط می¬تواند با دو عنصر ظاهری ماقبل خود به لحاظ ارجاع تعامل برقرار کند، و هیچ نوع دسترسی به ماهیت کلی فعل و رابطه علت و معلول نمی¬تواند داشته باشد. به نظر، این مشکل ناشی از روی آوردن افراطی مطالعات اخیر زبان-شناختی و به ویژه طلایه داران رویکردهای صوری زبان از جمله رویکرد اصول و فراسنج¬ها و همین رویکرد بهینگی به مقوله صورت است (پیوست 1 حاوی آیاتی است که چارچوب نظری ما قادر نیست در شناسایی مرجع ضمیر بارز «هو» موفقیتی حاصل کند). &lt;br /&gt;
نمونه سوم&lt;br /&gt;
وَ مَنْ1 يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ2 نُقَيِّضْ لَهُ3 شَيْطَانًا4 فَهُوَ5 لَهُ6 قَرِينٌ7 ﴿زخرف: 36﴾ &lt;br /&gt;
و هر كس از ياد [خداى] رحمان دل بگرداند بر او شيطانى مى‏گماريم تا براى وى دمسازى باشد. &lt;br /&gt;
وَإِنَّــهُمْ8 لَيَصُدُّو9نــَهُمْ10 عَنِ السَّبِيلِ11 وَيَحْسَبُــو12ن أَنّــَهُم13 مُّهْتَــدُونَ ﴿زخرف: 37﴾ &lt;br /&gt;
و مسلماً آن¬ها ايشان را از راه باز مى‏دارند و [آن¬ها] مى‏پندارند كه راه يافتگانند. &lt;br /&gt;
تابلوی 3-4: تفکیک پیش¬ارجاعی¬ها در موقعیت تغییر شخص و شمار&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:center; width:100%;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;وَمَنْ¹ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمٰنِ² نُقَيِّضْ لَهُ³ شَيْطَانًا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! رابطه ارجاعی !! مطابقت !! انفصال !! دسترس‌پذیری !! ضمیری‌شدگی/مرکز ارجح !! معرفگی !! پیوستگی !! همترازی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ¹ = ³ ||  ||  || * ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ² = ³ ||  ||  ||  || * || * ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ² = ¹ = ³ ||  || * ||  ||  || * ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| {¹،²} ∉ ³ ||  ||  || * ||  || * || * || * &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
قبل از هر چیز باید اشاره کنیم که از نمایه¬گذاری ضمایر مستتر &amp;quot;هو&amp;quot; در &amp;quot;َیعْشُ&amp;quot; و «نحن» در «نقَيِّضْ» به دلیل آشفتگی متنی پرهیز می¬کنیم؛ ضمیر «نحن» اصلاً پیش¬ارجاعی نیست و عدم نمایه¬گذاری «هو» در اینجا تأثیری در روند تحلیل ندارد، چون در حالت کلی ضمیر نمی¬تواند به ضمیر برگردد. توضیحاتی که برای نمونه اول ذیل تابلوی 3-1 و 3-2 در مورد التفات زبانی و همچنین تخطی از محدودیت¬ها بویژه محدودیت معرفگی بیان شد تقریباً در مورد تابلوی 3-4 هم صادق است، لذا از تکرار دوباره مطالب اجتناب می¬کنیم. حال به تفکیک ضمایر در ادامه آیه بپردازیم (در تابلو(ها)ی پایین فقط محدودیت¬ها و گزینه¬های بروندادِ مربوط و به تعبیری محتمل¬ترین بروندادها به نمایش در می¬آیند): &lt;br /&gt;
تابلوی 3-5: شناسایی مرجع ضمیر ملکی و ضمیر منفصل مرفوعی در ساختار شرطی&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:center; width:100%;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;وَمَنْ¹ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمٰنِ² نُقَيِّضْ لَهُ³ شَيْطَانًا⁴ فَهُوَ⁵ لَهُ⁶ قَرِينٌ&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! رابطه ارجاعی !! اجتناب از تناقض !! مطابقت !! انفصال !! دسترس‌پذیری !! معرفگی !! پیوستگی !! همترازی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ² = ⁶، ¹ = ⁵ || !∗ ||  ||  ||  || * ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ⁴ = ⁶، ¹ = ⁵ ||  ||  ||  ||  || * ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ⁶ = ¹ = ⁵ ||  ||  || * ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ¹ = ⁶، ² = ⁵ || !∗ ||  ||  ||  || * ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ⁶ = ² = ⁵ ||  ||  || * ||  || * || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ⁴ = ⁶، ² = ⁵ ||  ||  ||  ||  || * || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ¹ = ⁶، ⁴ = ⁵ ||  ||  ||  ||  || * || * ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ² = ⁶، ⁴ = ⁵ ||  ||  ||  || ** || * || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ⁴ = ⁶ = ⁵ ||  ||  || * || ** || * || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| {⁴،²،¹} ∉ {⁶،⁵} ||  ||  ||  || * || ** || * || * &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
همان¬طور که قبلاً گفته شد، خود ضمیر نمی¬تواند به عنوان مرجع یک عنصر پیش¬ارجاعی قرار گیرد چونکه ارجاع به مثل خود داده می¬شود، که در مشخص و معلوم بودن ضمیر برای ما هیچ نقشی را ایفا نخواهد کرد. همین موضوع باعث محدود شدن تعداد بروندادها در تابلوی بالا شده است. گزینه 2 فقط با تخطی از محدودیت معرفگی به عنوان گزینه بهینه شناخته می¬شود. در این تابلو، به خوبی می¬توان قدرت تفکیکی بسیار بالای محدودیت پیوستگی را که در مرتبه¬بندی محدودیت¬ها در پایین¬ترین مرتبه قرار گرفته ¬است مشاهده کرد. آنچه باعث شده گزینه 7 نتواند بهینه شناخته شود به ساختار شرطی جمله برمی¬گردد؛ گزینه 7 به خاطر فاصله¬ای که بین مبتدا در فعل شرط و مبتدای جمله بعدی رخ می¬دهد برخلاف گزینه 2 از محدودیت پیوستگی تخطی می¬کند. به عبارت دیگر، ما محدوده دسترس¬پذیری مرجع عناصر ارجاعی درونداد را به جای اینکه فقط به بند جواب شرط محدود کنیم، به کل ساختار جمله شرطی بسط داده¬ایم. امّا اگر ساختار جمله شرطی را بشکنیم و اصلاً آن را دو جمله مستقل در نظر بگیریم هر دو گزینه 2 و 7 بهینه شناخته می¬شوند. امّا داستان این تحلیل به همین جا ختم نمی¬شود. به عقیده تقریباً تمام مترجمان و مفسران ضمیر «هو» (نمایه 5) به شیطان برمی¬گردد و «ــه» (نمایه 6) به «من» ارجاع دارد، امّا آنچه تحلیل حاضر بدست می¬دهد کاملاً برعکس است. در واقع، التفات ارجاعی یک چالش جدی برای تحلیل حاضر محسوب می¬شود. شاید ادعا شود که بهینه دانستن گزینه 2 به جای گزینه 7 تفاوتی در معنای آیه بوجود نمی-آورد؛ چه انسان همساز و قرین شیطان باشد چه شیطان همساز و قرین انسان. با فرض محال گیریم که در این نمونه چنین چیزی درست باشد، که نیست، در حالت کلی ¬این گفته خام و ناصواب است، زیرا به لحاظ شناختی فرق است بین مفهوم-سازی¬های قرآنی و تعبیرهای مختلف از آن موقعیت¬ها. قائمی¬نیا (1390) در اثر وزین خود به نام &amp;quot;معناشناسی شناختی قرآن&amp;quot; اصل بسیار مهمی را تحت عنوان «اصالت تعابیر قرآنی» معرفی می¬کند که با بحث ما ارتباط زیادی دارد. در معناشناسی باید به مفهوم¬سازی¬ای که عبارت¬ها بر آن مبتنی هستند توجه کرد نه به موقعیت¬هایی که عبارت¬ها آن¬ها را نشان می¬دهند. تطبیق اصل مذکور در زمینه معناشناسی قرآن به این نتیجه می¬انجامد که اولاً، در معناشناسی قرآن باید مفهوم¬سازی موجود در آیات را، و نه موقعیت¬هایی را که آیات نشان می¬دهند، بررسی کرد. ثانیاً، تعبیر قرآنی مفهوم¬سازی خاصی است که با تعبیرهای دیگر تفاوت دارد. اصالت تعبیر بدین معناست که مفسر باید از برگرداندن هر تعبیری به تعبیر دیگر پرهیز کند و مفهوم¬سازی نهفته در هر تعبیری را آن گونه که هست بیابد (قائمی¬نیا، 1390: 130-129). قائمی¬نیا این اصل را با دو اصل فرعی دیگر تبیین می¬کند: 1. در هر موقعیت مورد نظر که خدا خواسته آنرا توصیف کند تنها یک تعبیر مناسب قرآنی در کار است؛ 2. هر تعبیر قرآنی تنها با یک توصیف از موقعیت مورد نظر تناسب دارد که خدا خواسته آن را توصیف کند (همان:131). &lt;br /&gt;
اصل اصالت تعابیر قرآنی در برابر تحویل¬گرایی قرار می¬گیرد. تغییر ترتیب واژگان، تبدیل واژه¬ها، تغییر حروف اضافه از انواع رایج تحویل¬گرایی معنایی است که به جایگزین¬شدن مفهوم¬سازی قرآن با مفهوم¬سازی مفسر می¬انجامد (همان: 187). در اینجا کاربرد اصل اصالت تعابیر قرآنی را با فقط یک مثال درباره تغییر ترتیب بیان می¬کنیم. یک نمونه از این کاربرد آیه¬ای است که از عرضه کافران بر آتش سخن می¬گوید:&lt;br /&gt;
وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ... و آن روز كه آن¬هايى را كه كفر ورزيده‏اند بر آتش عرضه مى‏دارند... (أحقاف: 20) &lt;br /&gt;
برخی از مفسران گفته¬اند که در آیه، تغییر و تبدیل موضع (قلب) وجود دارد و در اصل: «وَ يَوْمَ تعرض النَّار عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا...» بوده است. قائمی¬نیا (همان: صص 139-140) برای اینکه نشان دهد چنین تصوری خطاست به این نکته اشاره دارد که در آیه مذکور «نار» زمینه&amp;lt;ref&amp;gt; ground &amp;lt;/ref&amp;gt;   و «الذین کفروا» یا کافران شکل&amp;lt;ref&amp;gt; figure &amp;lt;/ref&amp;gt;   هستند. شکل چیزی متحرک یا از لحاظ تصور، متحرک است که مسیر یا جهت آن متغیر در نظر گرفته می¬شود و ارزش نسبی دارد. در مقابل، زمینه یک شیء مرجع است که ساکن در نظر گرفته می¬شود و مسیر یا جهت شکل نسبت به آن مشخص می¬شود. در روز قیامت کافران از مؤمنان جدا می¬شوند. مؤمنان به طرف بهشت و کافران به طرف جهنم سوق داده می¬شوند. بنابراین مهمترین اصل در قیامت و تنها چیزی که آن روز معلوم و ثابت است بهشت و جهنم است. از این¬ رو بهشت و جهنم زمینه هستند و آدمیانی که به آن¬ها داخل می¬شوند شکل هستند. این مفهوم¬سازی با تصویری که قرآن از قیامت ارائه می¬دهد همخوان است. پس در مفهوم¬سازی قیامت، آتش یا جهنم که ثابت و مرجع است پایه و کافران چون به طرف آتش حرکت می-کنند شکل می¬شوند (همان: صص 141-139). &lt;br /&gt;
در آیه مورد بحث ما هم به لحاظ شناختی مسلماً تفاوت است بین اینکه شیطان قرین کسی باشد یا برعکس. اگر بخواهیم یک شاهد قرآنی بسیار مناسب در اینجا ذکر کنیم که با بحث شناختی مرتبط و آن را تأیید کند می¬توان به آیه زیر استناد کرد (کیست که بتواند ادعا کند ضمیر بارز «هو» در جواب شرط به «من» شرطیه برمی¬گردد): &lt;br /&gt;
...وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِه...(طلاق: 3)&lt;br /&gt;
...و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام رساننده است...&lt;br /&gt;
اگر اذعان کنیم که در چنین مواردی تحلیل ما محکوم به شکست است بهتر از این است که حرف غیرمعقول و ناسنجیده برای توجیه چنین موارد خاصی ایراد کنیم. چیزی که مسلم است این است که چارچوب نظری پژوهش قادر نیست چنین مواردی را بدرستی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و این به معنای نقص نظام ارجاعی قرآن نیست بلکه از غنای آن حکایت می¬کند. &lt;br /&gt;
شرایط تفکیک ضمایر در ادامۀ نمونۀ مورد بحث کمی سخت¬تر به نظر می¬رسد. اجازه دهید، ببینیم در دنیای تفسیر با این همه ضمیر مشابه ولی در عین حال متفاوت از هم چگونه برخورد شده است، و سپس ببینیم که آیا سامانه بهینگی قادر به تفکیک این ضمایر از یکدیگر به نحو احسن خواهد بود و نتایج تحلیل با تفاسیر همخوانی دارد. اما شاید بگویید چه نیازی به آوردن تفسیر و طی این مرحله در این مقال است؟ در پاسخ به این سؤال، کوتاه سخن اینکه طبق دیدگاه علامه طباطبایی (ره)، فهميدن حقايق قرآن و تشخيص مقاصد آن، از راه ابحاث علمى دو جور است، يكى اينكه ما در مسئله‏اى كه قرآن متعرض آنست، بحثى علمى، و يا فلسفى را آغاز كنيم، و هم چنان دنبال كنيم، تا حق مطلب برايمان روشن و ثابت شود، آن وقت بگوئيم آيه هم همين را مي¬گويد، اين روش هر چند كه مورد پسند بحث¬هاى علمى و نظرى است، و لكن قرآن آن را نمى‏پسندد. دوم اينكه براى فهم آن مسئله، و تشخيص مقصود آن آيه، از نظائر آن آيه كمك گرفته، منظور از آيه مورد نظر را بدست آوريم، آن گاه اگر بگوئيم علم هم همين را مى‏گويد عيبى ندارد (طباطبایی، 1374: ج1، صص 18-17). &lt;br /&gt;
قبل از پرداختن به دیدگاه¬ها مفسران راجع به ضمایر آیۀ شریفۀ (وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ) لازم است به نکته¬ای اشاره شود. در آيه مورد بحث ما ضمير «من» و ضمير شيطان جمع آورده شده زيرا «من» (در آيه قبل) در مورد جنس شخص عاشى (كسى كه خدا را از ياد برده) مبهم است و شيطانى كه جنس آن مشخص نيست بر او گمارده شده و چون بر اثر مبهم بودنش مى‏تواند شامل هر دو شود جايز است ضمير به مجموع آن دو برگردد (طبرسی، 1377: ج‏5، ص 524). &lt;br /&gt;
به طور کلی طبق تفاسیر، ضمایر در آیۀ مورد بحث به چند شیوه تفکیک شده¬¬اند: &lt;br /&gt;
1) ضمير در &amp;quot;إنّهم&amp;quot; به شياطين و بقيه ضميرهاى جمع به آن¬هايى كه از ذكر خدا كورند بر مى‏گردد (طباطبایی، 1374: ج‏18، ص 152؛ زمخشری، 1415ق: ج‏6، ص 55؛ فخر رازی، 1420ق: ج ‏27، ص 63).&lt;br /&gt;
2) ضمير جمع در&amp;quot;انّهم&amp;quot; و جمله بعد به&amp;quot; شياطين&amp;quot; برمى‏گردد، هر چند قبلاً به صورت مفرد آمده چون در واقع معنى جمعى را داشته است (مکارم شیرازی، 1374: ج‏21، ص 67).&lt;br /&gt;
3) شياطين يا كوردلان يا همه‏ى آن¬ها گمان مى‏كنند در هدايت هستند (گنابادی، 1372: ج‏13، ص 123). &lt;br /&gt;
انتخاب گزینه¬ها در تابلوی 3-6 با ملاحظات ویژه¬ای صورت گرفته است. چون تمام عناصر پیش¬ارجاعی ما در اینجا ضمایر هستند و همان¬طور که به کرات گفته شد، از آنجا که ضمیر نمی¬تواند مستقلاً به ضمیر دیگری برگردد و معرفه بودنش مشخص است، در تفکیک حاضر هیچ یک از عناصر ارجاعی عبارت &amp;quot;فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ&amp;quot; تأثیری در روند تحلیل نخواهند داشت. به علاوه هم-نمایه کردن عناصر این بند با عناصر مرجع¬دار کلاً منجر به تخطی از محدودیت مطابقت می¬شود. جملة: «يصدّون...» در محل رفع قرار دارد و خبر «إنّ» محسوب می¬شود، لذا یکی قلمداد کردن نمایه¬های 8 و 9 در تابلوی مذکور- که با ویرگول نمایش داده شده- بی¬ دلیل صورت نگرفته است. این تابلو گزینه 3 را به عنوان گزینۀ بهینه بدست می¬دهد، در حالی که گزینۀ بهینۀ واقعی، گزینه 8 خواهد بود. در دنیای واقع، این شیاطین هستند که انسان¬ها را از راه حق باز می¬دارند نه برعکس. آنچه باعث رد کردن گزینه بهینۀ واقعی شده تخطی از محدودیت همترازی است آن¬هم به دلیل عدم اتخاذ مبتدا به عنوان مرجع. این در حالی است که اگر بر اساس اطلاعات بدست آمده از تابلوهای 3-4 و 3-5 قضاوت کنیم آنوقت باید گفت که گزینه 8 به عنوان گزینۀ بهینه شناخته می¬شود و گزینه 3 از محدودیت همترازی تخطی می¬کند. در اینجا ما به ناچار باید درونداد خود را فقط با ساختار جمله شرطی بسنجیم و این باعث می¬شود که در عمل دو محدودیت همترازی و پیوستگی به درستی وظیفه خود را ایفا نکنند. به عبارت دیگر ایراد کار این است که ما در مقام عمل می¬گوییم ضمیر نباید به ضمیر برگردد و این خود بسیار دست و پا گیر است.&lt;br /&gt;
تابلوی3-6: شناسایی مرجع ضمیر جمع مذکر غایب در جملات پساشرطی&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:center; width:100%;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;وَمَنْ¹ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمٰنِ² نُقَيِّضْ لَهُ³ شَيْطَانًا⁴ فَهُوَ⁵ لَهُ⁶ قَرِينٌ⁷ ۝ وَإِنَّهُمْ⁸ لَيَصُدُّونَهُمْ⁹ عَنِ السَّبِيلِ¹⁰ وَيَحْسَبُونَ¹¹ أَنَّهُمْ¹² مُّهْتَدُونَ¹³&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! رابطه ارجاعی !! مطابقت !! انفصال !! دسترس‌پذیری !! معرفگی !! پیوستگی !! همترازی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ¹=¹⁰=⁹، ⁸ ||  || * ||  ||  || * ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ²=¹⁰؛ ¹=⁹، ⁸ || !∗ ||  ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ⁴=¹⁰؛ ¹=⁹، ⁸ ||  ||  ||  || * || * ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ²=¹⁰=⁹، ⁸ || !∗ ||  ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ¹=¹⁰؛ ²=⁹، ⁸ || !∗ ||  ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ⁴=¹⁰؛ ²=⁹، ⁸ || !∗ ||  ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ⁴=¹⁰=⁹، ⁸ ||  || * ||  || ** || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ¹=¹⁰؛ ⁴=⁹، ⁸ ||  ||  ||  || * || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ²=¹⁰؛ ⁴=⁹، ⁸ || !∗ ||  ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| {⁴،²،¹} ∉ {⁹،⁸} ||  ||  ||  || ** || ** || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ¹=¹⁰ ||  || * || * || * || * ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ²=¹⁰ || !∗ ||  ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ⁴=¹⁰ ||  || * || * || * || * ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ¹=⁹، ⁸ ||  || * || * || * ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ²=⁹، ⁸ || !∗ ||  ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ⁴=⁹، ⁸ ||  || * || * || * || * ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| {⁴،²،¹} ∉ {¹⁰،⁹،⁸} ||  ||  || ** || ** || * || * &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
از طرف دیگر، مشکل ما در تابلوی مذکور فقدان محدودیت مستقلی است که بتواند لحاظ کند شیطان انسان را از راه راست باز می¬دارد نه برعکس، و این بخشی از دانش لازم برای تفکیک عناصر ارجاعی را تشکیل می¬دهد که بیشتر همان دانش از جهان واقع است، و درج واقعی این دانش در نظریه¬های صوری مانند بهینگی، لااقل در حال حاضر تا جایی که نگارندگان پژوهش حاضر آگاهی دارند، کار ناممکنی می¬نماید. اگر سؤال کنید که چرا در این جا از محدودیت اجتناب از تناقض استفاده نشده برای اینکه چالش موجود را حل کند، باید پاسخ داد که در اینجا به لحاظ محدودیت¬های گزینشی مشکلی وجود ندارد که خواسته باشیم آن را با محدودیت اجتناب از تناقض مرتفع سازیم؛ عده¬ای عدۀ دیگری را از راه باز می¬دارند (حال چه کنیم که اینجا یک طرف ماجرا شیاطین هستند!)؛ هر دو از مشخصه معنایی جانداری برخوردارند؛ و هر دو طرف قابلیت فاعل و مفعول بودن را بنا بر محدودیت¬های گزینشی فعل «صدّ» دارند. برای نمونه در آیۀ 86 سوره مبارکه اعراف «وَ لا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَها عِوَجاً...» قوم شعيب به انحاى مختلف مردم را از شعيب گريزان مى‏كرده‏اند، و از اينكه به وى ايمان آورند بازشان داشته. كوتاه سخن، در راه ايمان راهزنانى بودند كه با تمام قوا و با هر نوع حيله و تزوير مردم را از راه بر مى‏گرداندند (طباطبایی، 1374: ج‏8، ص:239). به عبارت دیگر، مفعول فعل مذکور باید یک شیء جاندار باشد و اینکه بگوییم فقط شیطان می¬تواند انسان را از راه حق باز دارد، یا هر گونه اطلاعاتی از این دست جزئی از معنای فعل نیست و در ساختار موضوعی فعل ادغام نشده است. در واقع ما نمی¬توانیم اطلاعاتی اضافی علاوه بر معنای خود فعل¬ بر آن بار کنیم. آنچه اهمیت دارد این است که چارچوب نظری پژوهش از این توانایی برخوردار باشد که بتواند توجیهی قابل قبول در چارچوب محدودیت¬های زبانی برای تفکیک عناصر ارجاعی این عبارت زبانی ارائه کند. شاهد قرآنی زیر هم تأییدی است بر اینکه محدودیت¬های گزینشی فعل در مواردی قادر نیستند ما را به سمت و سوی گزینه بهینه واقعی رهنمون سازند. در اینجا با دو گزینه بهینه روبرو هستیم که تعبیر گزینه یک در هیچ تفسیر یا ترجمه¬ای جایی ندارد و اشتباه محسوب می¬شود. به عبارت دیگر در اینجا هم¬نمایه کردن «من» با ضمیر «ــه» در «إنّه» به هیچ عنوان به تناقض منجر نمی¬شود. &lt;br /&gt;
وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ (شوری: 40)&lt;br /&gt;
و جزاى بدى، مانند آن، بدى است. پس هر كه درگذرد و نيكوكارى كند، پاداش او بر خداست. به راستى او ستمگران را دوست نمى‏دارد.&lt;br /&gt;
تابلوی 3-7: شناسایی مرجع اسم حرف مشبهه بالفعل&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:center; width:100%;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;فَمَنْ¹ عَفَا «هُوَ مستتر²» وَأَصْلَحَ «هُوَ مستتر³» فَأَجْرُهُ⁴ عَلَى اللَّهِ⁵ إِنَّهُ⁶ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! رابطه ارجاعی !! اجتناب از تناقض !! مطابقت !! انفصال !! دسترس‌پذیری !! ضمیری‌شدگی-مرکز ارجح !! معرفگی !! پیوستگی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;B&#039;&#039;&#039; ¹=⁶، ¹=⁴ ||  ||  ||  ||  ||  ||  || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;B&#039;&#039;&#039; ⁵=⁶، ¹=⁴ ||  ||  ||  ||  ||  ||  || * &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
ما مسلماً باید سعی کنیم برای بازبینی در تحلیل چنین نمونه¬هایی به دنبال راه¬حل مناسب باشیم و محدودیت جدیدی معرفی کنیم. با این حال، همان¬طور که می¬دانید ادعای نظریه بهینگی (پرینس و اسمولنسکی 2004/1995) این است که محدودیت¬ها جهانی¬اند، از اینرو باید برای معرفی یک محدودیت به دلایلی فراتر از نیازهای آنی تحلیل استناد کرد (مک¬کارتی، 2008: 212). از طرفی، معرفی محدودیت جدید نیاز به توجیه و شواهد کافی و لازم دارد که در حوصله بحث حاضر نمی-گنجد. &lt;br /&gt;
امّا تفکیک ضمایر در انتهای آیه 37 زخرف به نظر بسیار دلچسب می¬نماید. آنچه که تابلوی زیر به دست می¬دهد با تعبیر اولی که در تفاسیر در بالا به آن اشاره شد- دیدگاه علامه طباطبایی- همخوانی دارد. &lt;br /&gt;
تابلوی 3-8: شناسایی مرجع ضمیر جمع مذکر غایب در جملات پساشرطی&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:center; width:100%;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;وَمَنْ¹ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ² نُقَيِّضْ لَهُ³ شَيْطَانًا⁴ فَهُوَ⁵ لَهُ⁶ قَرِينٌ⁷ (36) وَإِنَّهُمْ⁸ لَيَصُدُّونَهُمْ⁹ عَنِ السَّبِيلِ¹⁰ وَيَحْسَبُونَ¹² أَنَّهُمْ¹³ مُهْتَدُونَ (37)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! رابطه ارجاعی !! مطابقت !! انفصال !! دسترس‌پذیری !! معرفگی !! پیوستگی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039; ¹=¹³=¹²&#039;&#039;&#039; ||  ||  ||  ||  || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;²=¹³؛ ¹=¹²&#039;&#039;&#039; || !∗ ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;⁴=¹³؛ ¹=¹²&#039;&#039;&#039; ||  ||  ||  || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;²=¹³=¹²&#039;&#039;&#039; || !∗ ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;¹=¹³؛ ²=¹²&#039;&#039;&#039; || !∗ ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;⁴=¹³؛ ²=¹²&#039;&#039;&#039; || !∗ ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;⁴=¹³=¹²&#039;&#039;&#039; ||  ||  ||  || ** || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;¹=¹³؛ ⁴=¹²&#039;&#039;&#039; ||  ||  ||  || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;}⁴،²،¹{ ∉¹³، ¹²&#039;&#039;&#039; ||  ||  ||  || * || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;}⁴،²،¹{ ∉¹³، ¹=¹²&#039;&#039;&#039; ||  ||  ||  || * || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;}⁴،²،¹{ ∉¹³، ²=¹²&#039;&#039;&#039; || !∗ ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;}⁴،²،¹{ ∉¹³، ⁴=¹²&#039;&#039;&#039; ||  ||  ||  || * || ** || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;}⁴،²،¹{ ∉¹²، ¹=¹³&#039;&#039;&#039; ||  ||  ||  || * || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;}⁴،²،¹{ ∉¹²، ²=¹³&#039;&#039;&#039; || !∗ ||  ||  ||  ||  &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;}⁴،²،¹{ ∉¹²، ⁴=¹³&#039;&#039;&#039; ||  ||  ||  || * || ** || * &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
درونداد ما (وَ يحَسَبُونَ أَنهَّم مُّهْتَدُون) از دو جملة «يحَسَبُونَ» و «أَنهَّم مُّهْتَدُون» تشکیل شده است. برخی «واو» ابتدایی درونداد را عاطفه و برخی حالیه گرفته¬اند که تأثیری در روند کلی تحلیل ما ندارد. درست است که ابزار پژوهشی ما توانسته ما را به سمت یک تعبیر صحیح رهنمون سازد، ولی توجه داشته باشید بنابر آنچه که در بالا درباره تفکیک این عناصر پیش-ارجاعی در تفاسیر ذکر شد، می¬شد به راحتی چهار یا حتی پنج تعبیر واقعی از آیه مورد بحث استخراج کرد. در واقع، امکان استنباط چند برداشت واقعی در تابلوی مذکور با شرایط موجود ساختار درونداد غیرممکن است. شاید بتوان ادعا کرد که این مسئله یکی از چالش¬های موجود نظریه بهینگی باشد؛ اصولاً ما در چنین نظریه¬ای و با استفاده از ابزارهای موجود آن به دنبال فقط یک گزینه بهینه هستیم نه بیشتر. &lt;br /&gt;
نمونه چهارم &lt;br /&gt;
مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدي وَ مَنْ يُضْلِلْ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون (اعراف: 178)&lt;br /&gt;
هر كه را خدا هدايت كند، او راه‏يافته است و كسانى را كه گمراه نمايد، آنان خود زيانكارانند.&lt;br /&gt;
تابلوی 3-9: تفکیک پیش¬ارجاعی¬ها در موقعیت التفات ارجاعی&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:center; width:100%;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ &#039;&#039;&#039;مَنْ¹ يَهْدِ اللَّهُ² فَهُوَ³ الْمُهْتَدي⁴&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
! رابطه ارجاعی !! اجتناب از تناقض !! مطابقت !! انفصال !! دسترس‌پذیری !! ضمیری‌شدگی–مرکز ارجح !! معرفگی !! پیوستگی !! همترازی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039; ¹=³&#039;&#039;&#039; ||  ||  ||  ||  ||  || * || * ||&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &#039;&#039;&#039;²=³&#039;&#039;&#039; || !∗ ||  ||  ||  ||  ||  ||  ||&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
صورت این جمله در وهله اول کمی گمراه¬کننده است چون بلافاصله «من» را مانند اکثر جملات شرطی به عنوان مبتدا تلقی می¬کنیم. اما زمانی که متوجه إعراب «الله» می¬شویم می¬فهمیم که «الله» مرفوع و فاعل و «من» منصوب و مفعول¬به مقدّم است (در واقع «من» فقط فاعل روانشناختی است نه فاعل دستوری). این شرایط برای جمله شرطی در ادامه آیه هم صادق است. «المهتدی» هر چند که یک عنصر پیش¬ارجاعی محسوب می¬شود ولی چون خبر جواب شرط است معلوم است که به مبتدا یعنی «هو» ارجاع دارد؛ پس ضرورتی برای توضیح اضافی وجود ندارد. در واقع، در این نمونه علی¬رغم التفات ارجاعی موجود گزینۀ بهینه به راحتی قابل تفکیک است. همان¬طور که قبلاً اشاره شد، در تحلیل هر یک از جملات شرطی ناگزیریم فعل شرط و جواب شرط را دو بند مستقل در نظر بگیریم تا قابلیت سنجش محدودیت¬ها را کسب کنیم. در غیاب محدودیت اجتناب از تناقض گزینۀ 2 شرایط بهتری برای بهینه شناخته شدن داشت. دلیل تخطی از محدودیت مذکور خیلی آشکار است؛ کیست که نداند خدا هدایت¬کننده نه هدایت شنونده. همان¬طور که ملاحظه می¬فرمائید ما در نمونه مورد بحث-کل آیه- با دو جملۀ شرطی مواجه هستیم که باید به هنگام تحلیل به استقلال دو جمله به عنوان یک کل توجه داشته باشیم. این مسئله برای درک نقش محدودیت¬های همترازی، پیوستگی و همچنین دسترس¬پذیری می¬تواند بسیار کمک¬کننده باشد. ساختار جمله شرطی در ادامه آیه تفاوت چندانی با ماقبل خود ندارد، جز اینکه در اینجا به دلیل اقتصاد ارجاعی یکی دیگر از عناصر ابتدای آیه به یک ضمیر تقلیل پیدا کرده است.&lt;br /&gt;
تابلوی 3-10: شناسایی مرجع ضمیر در جملات متوالی شرطی&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:center;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ تجزیه و تحلیل زبانی آیه&lt;br /&gt;
! ارتباط‌ها !! اجتناب از تناقض !! مطابقت !! انفصال !! دسترس‌پذیری !! ضمیری‌شدگی-مرکز ارجح !! معرفگی !! پیوستگی !! همترازی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1=7، 1=6 || !∗ || || || || || || || &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5=7، 1=6 || !∗ || || || || || || || &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1=7، 2=6 || !∗ || || || || || || || &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5=7، 2=6 || || * || || || || || &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1=7، 4=6 || !∗ || || || || || || || &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5=7، 4=6 || || * || * || || || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 1=7، 5=6 || !∗ || || || || || || || &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| 5=7، 5=6 || || * || * || || || * || * &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| {5،4،2،1} ∉ {7،6} || || || * || || ** || * || * &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
چون دو جمله با «واو» عطف به یکدیگر متصل شده¬اند، پس باید انتظار تحلیل یکسانی را مانند آنچه در تابلوی 3-9 آمد داشته باشیم. گزینه 4 فقط با تخطی از محدودیت دسترس¬پذیری به عنوان گزینه بهینه معرفی می¬شود. دلیل تخطی از این محدودیت عدم دسترسی ضمیر «هو» مستتر به فاعل جمله پیش یعنی «الله» است. این ضمیر برای دسترسی به این عنصر باید از درون ساختار بند اول یا همان فعل شرط جمله شرطی دوم به درون ساختار جواب شرط جمله شرطی اول نفوذ کند. ما در این تحلیل چنین امکانی را رد می¬کنیم (هرچند این مسئله تأثیر چندانی هم در روند کلی و نتیجه نهایی تحلیل در اینجا ندارد. با این وجود، به دلیل عطفی که بین دو جمله وجود دارد، موازنه فعل شرط جمله اول با فعل شرط جمله دوم و موازنه جواب شرط جمله اول با جمله شرط دوم را امکان¬پذیر می¬دانیم). &lt;br /&gt;
4.	=نتیجه‌گیری =&lt;br /&gt;
همانطور که در مقدمه آمد، یکی از جنبه¬های اعجاز کلامی قرآن کریم ماهیت نظام عناصر ارجاعی، به ویژه ضمایر موجود در متن این کتاب آسمانی است. آنچه در مورد این نظام حائز اهمیت است، ارتباط و نحوه تعامل آن با عواملی مانند پیوستگی و التفات است. با وجود کاربرد فراوان عناصر ارجاعی و ظهور صنعتی به نام التفات در متن قرآن، پژوهش حاضر تلاشی بود برای پاسخ به این مسئله که آیا شناسایی مرجع عناصر ارجاعی، یا در اصطلاح زبان¬شناختی تفکیک عناصر ارجاعی، امری سهل خواهد بود یا منجر به نقص و خلل در برداشت معنا و مفهوم از آیات قرآنی خواهد شد؟ به عبارت دیگر تا چه حد التفات زبانی می¬تواند بر تفکیک عناصر ارجاعی تأثیرگذار باشد؟ پژوهش حاضر با به خدمت گرفتن چارچوبی تلفیقی از نظریه¬های نوین زبان¬شناختی (نظریه¬های مرکزیت و بهینگی) و با روشی توصیفی-تحلیلی، به تفکیک عناصر ¬ارجاعی در آیات مشخصی از قرآن کریم در قالب تابلوهای نظریه بهینگی ¬پرداخت. پیکره مورد بررسی شامل تحلیل نظری و تبیین اعجاز کلامی قرآن در 7 آیه در متن مقاله، و 40 آیه در تأیید نتایج پژوهش در پیوست می¬باشد. توضیحات و شواهدی که در زیر می¬آید فرض ما در مورد عدم تأثیرپذیری محسوس تفکیک پیش¬ارجاعی¬ها از التفات زبانی را تأیید می¬کند. &lt;br /&gt;
همان¬طور که در نمونه¬های مورد بررسی مشاهده شد، تخطی از محدودیت پیوستگی از جمله عوامل اصلی در شکل گرفتن التفات زبانی محسوب می¬شود. از آنجا که جملات شرطی از دو بندِ در تعامل با هم تشکیل می¬شوند که یکی بسته به دیگری است، معمولاً در معرض التفات زبانی قرار می¬گیرند. با این توصیف، آنچه در وهله اول به ذهن خطور می¬کند این است که به احتمال زیاد، بررسی مسئله تفکیک پیش¬ارجاعی¬ها در مواجهه با تغییر شخص و شمار و جنس دستوری (و به طور کلی التفات) با چالش¬هایی جدی روبرو می¬شود. با این وجود، نتایج پژوهش حاکی از این است که با وجود تغییر در شخص و شمار فاعل بند جواب شرط در مقایسه با فاعل بند قبلی خود، مشکلی متوجه تفکیک پیش¬ارجاعی¬ها نبوده و هیچ خللی در انسجام و یکپارچگی متن بوجود نمی¬آید. بلکه به عکس، التفات زبانی باعث تسهیل در روند شناسایی مرجع ضمایر نیز می¬شود. در پیوست 2 نمونه¬ آیاتی آمده که نشان می¬دهد برخلاف التفات موجود در جواب شرط نسبت به فعل شرط، مشکلی در شناسایی مرجع عناصر پیش¬ارجاعی بوجود نمی¬آید. در واقع، التفات زبانی موجود حتی باعث می¬شود که روند تحلیل سهل¬تر نیز بشود. طبق بررسی ما، چارچوب نظری پژوهش در تحلیل چنین نمونه¬هایی از طریق ابزار در دسترس خود (تابلوهای بهینگی) کاملاً موفق است. به علاوه، در مواردی به ویژه در زمینه &amp;quot;التفات ارجاعی&amp;quot; کار تفکیک با چالش روبرو می¬شود که طبق استدلال ما این نارسایی به چارچوب نظری پژوهش برمی¬گردد نه به نظام عناصر ارجاعی در قرآن کریم. چارچوب نظری پژوهش در قبال این نوع از التفات در ساخت¬های شرطی دوگانه رفتار می¬کند؛ در پیوست 3 بر خلاف پیوست 1 نمونه¬ آیاتی آمده است که طبق بررسی ما چارچوب نظری پژوهش به خوبی از عهده تفکیک پیش¬ارجاعی¬ها در این ساختارها هم برمی¬آید. در واقع، موارد اندکی وجود دارد که چارچوب نظری ما به هنگام مواجهه با التفات زبانی تا حدی به مشکل برمی¬خورد. برای نمونه، چالش تحلیل تابلوی 3-6 نارسایی در سنجش محدودیت¬های همترازی و پیوستگی است که تا حدودی از التفات زبانی متأثر می¬شود (بخشی از مشکل تابلوی مذکور نیز به نارسایی محدودیت¬های گزینشی فعل در شناسایی مرجع ضمیر برمی¬گردد). بند قبلی درونداد ما به دلیل اینکه خود متشکل از دو عنصر پیش¬ارجاعی است، و به دلیل اینکه به لحاظ شخص و شمار دچار تغییر دستوری شده نمی¬تواند نقشی در روند تحلیل درونداد ایفا کند. از این رو، ما به ناچار باید درونداد خود را فقط با ساختار جمله شرطی بسنجیم، و این باعث می¬شود که در عمل دو محدودیت همترازی و پیوستگی به درستی وظیفه خود را ایفا نکنند. به طور خاص، محدودیت پیوستگی علیرغم فرومرتبگی از قدرت تفکیکی بالایی در شناسایی مرجع ضمایر برخوردار است. در واقع می¬توان گفت که قدرت تفکیکی یک محدودیت¬ خاص الزاماً به جایگاه آن¬ در مرتبه¬بندی بستگی ندارد. به عبارتی ما کاری نداریم که چرا سخنگو از محدودیت پیوستگی تخطی می¬کند، آنچه مورد بحث است تنها این نیست که یک جمله چطور با بافت پیشین خود متناسب است، بلکه نقشی که جمله در بافت آینده ایفا می¬کند نیز حائز اهمیت است. در واقع، آنچه مهم است نقش و کارکردی است که عناصر در گفتمان ایفا می¬کنند، حتی اگر لازم باشد برای ایفای چنین نقشی پیوستگی را نادیده بگیریم، و به التفات روی بیاوریم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:زبان شناختی]]&lt;br /&gt;
[[رده:نظریه های مرکزیت و بهینگی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	ابن عربى ابو عبدالله، محيى الدين محمد. (1422 ق). ‏تفسير ابن عربى. بيروت‏: دار احياء التراث العرب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	راغب اصفهانى، حسين بن محمد. (1412 ق). المفردات في غريب القرآن. بيروت: دارالعلم الدار الشاميه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	زمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر (1415ق/ 1995م). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل، تصحیح محمد عبدالسلام شاهین. بیروت: دارالکتب العلمیة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	گنابادى، سلطان محمد (1372). بيان السعادة فى مقامات العباده. ترجمه خانى، رضا و رياضی حشمت الله. تهران: مركز چاپ و انتشارات دانشگاه پيام‏نور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	طباطبايى، سيد محمد حسين (1374). الميزان فى تفسير القرآن. ترجمه موسوى همدانى، سيد محمد باقر. قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	طبرسى، فضل بن حسن (1377). تفسير جوامع الجامع. ترجمه مترجمان. مشهد: بنياد پژوهش¬هاى اسلامى آستان قدس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	قائمی¬نیا، علیرضا، (1390). معناشناسی شناختی قرآن، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	مكارم شيرازى، ناصر (1374). تفسير نمونه. تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	میردهقان، مهین ناز (1387). حالت نمایی افتراقی در زبان¬های هندی/اردو، پشتو و بلوچی، در چارچوب بهینگی واژنفشی، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	نصیری، فاطمه (1388). بررسی تغییر شخص دستوری کلام (التفات) در قرآن مجید از دیدگاه تحلیل گفتمان. پایان نامه کارشناسی ارشد زبان شناسی همگانی. دانشگاه شهید بهشتی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	یول، جورج (1385). کاربردشناسی زبان. ترجمه محمّد عموزاده مهدیرجی و منوچهر توانگر. تهران: سمت، چاپ دوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	Beaver D (2004). ‘The optimization of discourse anaphora.’Linguistics and hilosophy 27(1), 3–56.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	Brown, G. and Yule G. (1989). Discourse Analysis. Cambridge University Press.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	Grosz, B. J., Joshi, A. K., &amp;amp; Weinstein, S. (1995). Centering: a framework for modeling the local coherence of discourse. Computational Linguistics, 21, 203–225.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	Grosz, B. J., Joshi, A. K., &amp;amp;Weinstein, S. (1983). Providing a uniﬁed account of deﬁnite noun phrases in discourse. Proceedings of the Twenty-ﬁrst annual meeting of the Association for Computational Linguistics. (pp. 44–50). Cambridge, MA: Association for Computational Linguistics.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	Hammami, Souha, Belguith, Lamia, and Ben Hamadou, Abdelmajid. (2009). Arabic Anaphora Resolution: Corpora Annotation with Coreferential Links. The International Arab Journal of Information Technology, Vol. 6, No. 5. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	McCarthy, John J. (2008). Doing Optimality Theory: Applying Theory to Data. Blackwell Publishing Ltd. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	Mineur, Anne-Marie (2006). The resolution of bridging anaphora in OT. D R A F T O F February 23, 2006.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	Prince, A., &amp;amp; Smolensky, P. (1993/2004). Optimality theory: Constraint interaction in generative grammar. Rutgers University and University of Colorado at Boulder: Technical Report RuCCSTR-2, available as ROA 537-0802. Revised version published by Blackwell, 2004.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	Widdowson, H. G. (2007). Discourse Analysis. Oxford University Press.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=پیوست 1=&lt;br /&gt;
نمونه آیاتی که عدم قابلیت چارچوب نظری پژوهش را برای شناسایی مرجع ضمیر بارز «هو» نشان می¬دهند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ (بقره: 271)&lt;br /&gt;
اگر صدقه‏ها را آشكار كنيد، اين، كارِ خوبى است، و اگر آن را پنهان داريد و به مستمندان بدهيد، اين براى شما بهتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ (مائده: 45)&lt;br /&gt;
و هر كه از آن [قصاص‏] درگذرد، پس آن، كفّاره [گناهان‏] او خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُم (أنفال: 19)&lt;br /&gt;
[اى مشركان‏] اگر شما پيروزى [حق‏] را مى‏طلبيد، اينك پيروزى به سراغ شما آمد [و اسلام پيروز شد] و اگر [از دشمنى‏] بازايستيد، آن براى شما بهتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ (توبه: 3)&lt;br /&gt;
[با اين حال‏] اگر [از كفر] توبه كنيد آن براى شما بهتر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ (حج: 30)&lt;br /&gt;
اين است [آنچه مقرر شده‏] و هر كس مقررات خدا را بزرگ دارد، آن براى او نزد پروردگارش بهتر است. &lt;br /&gt;
=پیوست 2=&lt;br /&gt;
تسهیل شناسایی مرجع ضمیر علیرغم التفات زبانی موجود در ساختار شرطی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. وَ مَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَليلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (بقره: 126)&lt;br /&gt;
و[لى] هر كس كفر بورزد اندكى برخوردارش مى‏كنم سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش [دوزخ] مى‏كشانم و چه بد سرانجامى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرينَ (آل عمران: 145)&lt;br /&gt;
هر كه پاداش اين دنيا را بخواهد به او از آن مى‏دهيم و هر كه پاداش آن سراى را بخواهد از آن به او مى‏دهيم و به زودى سپاسگزاران را پاداش خواهيم داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْليهِ ناراً وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً (نساء: 30)	&lt;br /&gt;
و هر كس از روى تجاوز و ستم چنين كند به زودى وى را در آتشى درآوريم و اين كار بر خدا آسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبيلاً (نساء: 88؛ 143)&lt;br /&gt;
و حال آنكه هر كه را خدا در گمراهى‏اش وانهد هرگز راهى براى [هدايت] او نخواهى يافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً (نساء: 114)&lt;br /&gt;
و هر كس براى طلب خشنودى خدا چنين كند به زودى او را پاداش بزرگى خواهيم داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6. وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى‏ وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبيلِ الْمُؤْمِنينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ (نساء: 115)&lt;br /&gt;
و هر كس پس از آنكه راه هدايت براى او آشكار شد با پيامبر به مخالفت برخيزد و [راهى] غير راه مؤمنان در پيش گيرد وى را بدانچه روى خود را بدان سو كرده واگذاريم و به دوزخش كشانيم و چه بازگشتگاه بدى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7. وَ مَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً...(مائده: 41)&lt;br /&gt;
و هر كه را خدا بخواهد به فتنه درافكند هرگز در برابر خدا براى او از دست تو چيزى بر نمى‏آيد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8. قالَ اللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُها عَلَيْكُمْ فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمينَ (مائده: 115)&lt;br /&gt;
[لى] هر كس از شما پس از آن انكار ورزد وى را [چنان] عذابى كنم كه هيچ يك از جهانيان را [آن چنان] عذاب نكرده باشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9. مَنْ كانَ يُريدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فيها وَ هُمْ فيها لا يُبْخَسُونَ (هود: 15)&lt;br /&gt;
كسانى كه زندگى دنيا و زيور آن را بخواهند [جزاى] كارهايشان را در آنجا به طور كامل به آنان مى‏دهيم و به آنان در آنجا كم داده نخواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10. مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (نحل: 97)&lt;br /&gt;
هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكيزه‏اى حيات [حقيقى] بخشيم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11. مَنْ كانَ يُريدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً (إسراء: 18)&lt;br /&gt;
هر كس خواهان [دنياى] زودگذر است به زودى هر كه را خواهيم [نصيبى] از آن مى‏دهيم آنگاه جهنم را كه در آن خوار و رانده داخل خواهد شد براى او مقرر مى‏داريم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12. وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً (إسراء: 33)&lt;br /&gt;
و هر كس مظلوم كشته شود به سرپرست وى قدرتى داده‏ايم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13. وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا (إسراء: 97)&lt;br /&gt;
و هر كه را خدا هدايت كند او رهيافته است و هر كه را گمراه سازد در برابر او براى آنان هرگز دوستانى نيابى و روز قيامت آنها را كور و لال و كر به روى چهره‏شان درافتاده برخواهيم انگيخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14. وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمينَ (أنبیاء: 29)&lt;br /&gt;
و هر كس از آنان بگويد من [نيز] جز او خدايى هستم او را به دوزخ كيفر مى‏دهيم [آرى] سزاى ستمكاران را اين گونه مى‏دهيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15. وَ مَنْ يُرِدْ فيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ (حج: 25)&lt;br /&gt;
و [نيز] هر كه بخواهد در آنجا به ستم [از حق] منحرف شود او را از عذابى دردناك مى‏چشانيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16. وَ مَنْ يَظْلِمْ مِنْكُمْ نُذِقْهُ عَذاباً كَبيراً (فرقان: 19)&lt;br /&gt;
و هر كس از شما شرك ورزد عذابى سهمگين به او مى‏چشانيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17. وَ مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَيْنِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً كَريماً (أحزاب: 31)&lt;br /&gt;
هر كس از شما خدا و فرستاده‏اش را فرمان بر د و كار شايسته كند پاداشش را دو چندان مى‏دهيم و برايش روزى نيكو فراهم خواهيم ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18. وَ مَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنا نُذِقْهُ مِنْ عَذابِ السَّعيرِ (سبأ: 12)&lt;br /&gt;
هر كس از آنها از دستور ما سر برمى‏تافت از عذاب سوزان به او مى‏چشانيديم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19. قالُوا رَبَّنا مَنْ قَدَّمَ لَنا هذا فَزِدْهُ عَذاباً ضِعْفاً فِي النَّارِ (ص: 61)&lt;br /&gt;
مى‏گويند پروردگارا هر كس اين [عذاب] را از پيش براى ما فراهم آورده عذاب او را در آتش دو چندان كن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20. مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ في‏ حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها (شوری: 20)&lt;br /&gt;
كسى كه كشت آخرت بخواهد براى وى در كشته‏اش مى‏افزاييم و كسى كه كشت اين دنيا را بخواهد به او از آن مى‏دهيم و[لى] در آخرت او را نصيبى نيست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21. وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ (شوری: 23)&lt;br /&gt;
و هر كس نيكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهيم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22. وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَعيراً (فتح: 13)&lt;br /&gt;
و هر كس به خدا و پيامبر او ايمان نياورده است [بداند كه] ما براى كافران آتشى سوزان آماده كرده‏ايم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23. فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى‏ وَ اتَّقَى‏ وَ صَدَّقَ بِالحْسْنىَ‏ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى‏ (لیل: آیات 5، 6 و 7)&lt;br /&gt;
اما آنكه [حق خدا را] داد و پروا داشت و و [پاداش] نيكوتر را تصديق كرد، بزودى راه آسانى پيش پاى او خواهيم گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24. وَ أَمَّا مَن بخَلَ وَ اسْتَغْنىَ وَ كَذَّبَ بِالحْسْنىَ‏ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى‏ (لیل: آیات 8، 9 و 10)&lt;br /&gt;
و اما آنكه بخل ورزيد و خود را بى‏نياز ديد و و [پاداش] نيكوتر را به دروغ گرفت، بزودى راه دشوارى به او خواهيم نمود.&lt;br /&gt;
=پیوست 3=&lt;br /&gt;
نمونه آیات حاوی التفات ارجاعی در جملات شرطی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (نساء: 13)&lt;br /&gt;
و هر كس از خدا و پيامبر او اطاعت كند وى را به باغهايى درآورد كه از زير [درختان] آن نهرها روان است در آن جاودانه‏اند و اين همان كاميابى بزرگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ (نساء: 14)&lt;br /&gt;
و هر كس از خدا و پيامبر او نافرمانى كند و از حدود مقرر او تجاوز نمايد وى را در آتشى درآورد كه همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفت‏آور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ (مائده: 72)&lt;br /&gt;
هر كس به خدا شرك آورد قطعا خدا بهشت را بر او حرام ساخته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً (فتح: 10)&lt;br /&gt;
و هر كه بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند به زودى خدا پاداشى بزرگ به او مى‏بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَنْ يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذاباً أَليماً (فتح: 17)&lt;br /&gt;
و هر كس خدا و پيامبر او را فرمان برد وى را در باغهايى كه از زير [درختان] آن نهرهايى روان است درمى‏آورد و هر كس روى برتابد به عذابى دردناك معذبش مى‏دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6. وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ (تغابن: 9)&lt;br /&gt;
و هر كس به خدا ايمان آورده و كار شايسته‏اى كرده باشد بديهايش را از او بسترد و او را در بهشتهايى كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است درآورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7. وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ (تغابن: 11)&lt;br /&gt;
و كسى كه به خدا بگرود دلش را به راه آورد و خدا[ست كه] به هر چيزى داناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8. وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداً (جن: 17)&lt;br /&gt;
و هر كس از ياد پروردگار خود دل بگرداند وى را در قيد عذابى [روز]افزون درآورد.&lt;br /&gt;
 &lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهین ناز میردهقان</name></author>
	</entry>
</feed>