<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87+%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C+%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF%DB%8C</id>
	<title>شبکه نخبگان و قرآن‌کاوی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87+%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C+%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF%DB%8C"/>
	<updated>2026-07-29T23:59:56Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.1</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A8%D8%A7_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%DA%86%DA%A9%DB%8C%D8%AF%D9%87)&amp;diff=10939</id>
		<title>بررسی سازگاری نظریه تکامل با قرآن (چکیده)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A8%D8%A7_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%DA%86%DA%A9%DB%8C%D8%AF%D9%87)&amp;diff=10939"/>
		<updated>2025-11-12T14:46:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;فرزانه روحانی مشهدی: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده= ظهور نظریه تکامل در زیست‌شناسی نوین، مباحثات فراوانی را در موضوع رابطه علم و دین، میان اندیشمندان جهان برانگیخت. بررسی توافق یا تقابل متن قرآن با این نظریه علمی از موضوعات اساسی در این حوزه است. نصّی در قرآن نیست که به طور صریح موافق یا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
ظهور نظریه تکامل در زیست‌شناسی نوین، مباحثات فراوانی را در موضوع رابطه علم و دین، میان اندیشمندان جهان برانگیخت. بررسی توافق یا تقابل متن قرآن با این نظریه علمی از موضوعات اساسی در این حوزه است. نصّی در قرآن نیست که به طور صریح موافق یا مخالف این نظریه باشد، اما در یک نگاه کلی قرآن‌پژوهان برای اثبات توافق یا تقابل قرآن با نظریه تکامل، به چهار دسته از آیات قرآن استناد جسته‌اند؛ تحلیل جامع این آیات زمینه عرضه نظریه تکامل به قرآن را فراهم می‌سازد. &lt;br /&gt;
=واژه های کلیدی=&lt;br /&gt;
نظریه تکامل، تفسیر علمی قرآن، علم و دین، تفسير سيستمي قرآن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]	&lt;br /&gt;
[[رده:نظریه تکامل]]&lt;br /&gt;
[[رده:علم و دین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>فرزانه روحانی مشهدی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=10751</id>
		<title>تبیین ریشه‌های قرآنی اندیشه کلامی اعجاز قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=10751"/>
		<updated>2025-10-28T05:10:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;فرزانه روحانی مشهدی: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده= اندیشمندان میان «اعجاز» قرآن در اصطلاح کلامیان  و «الهی بودن» این کتاب فرق می‌نهند. برخی از اینان برای دفاع از اعجاز ذاتی قرآن، دلالت آیات موسوم به تحدّی را کافی ندانسته و بر اجماع امت تکیه دارند. در این پژوهش با استناد به بیان‌های گون...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
اندیشمندان میان «اعجاز» قرآن در اصطلاح کلامیان  و «الهی بودن» این کتاب فرق می‌نهند. برخی از اینان برای دفاع از اعجاز ذاتی قرآن، دلالت آیات موسوم به تحدّی را کافی ندانسته و بر اجماع امت تکیه دارند. در این پژوهش با استناد به بیان‌های گوناگون قرآن روشن می‌شود که این کتاب آسمانی همه مولفه های مذکور در تعریف کلامی معجزه را دارد؛ در نتیجه ریشه قرآنی اندیشه اعجاز قرآن به آیات تحدی محدود نیست؛ بلکه تعابیر گوناگونی در قرآن مبیّن اعجاز ذاتی این کتاب آسمانی است. مانند اطلاق لفظ آیه بر عبارات قرآن و بر معجزات پیامبران پیشین بر خلاف کتب آسمانی دیگر، اوصاف شگفت انگیز قرآن، شهادت قرآن بر رسالت، ارجاع به قرآن دربرابر درخواست معجزه از سوی کافران، تمامیت آیات قرآن برای انذار و اتمام حجت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کلمات کليدي=&lt;br /&gt;
:  اعجاز قرآن، آیه، اعجاز ذاتی، تحدّی، صرفه، وجوه اعجاز قرآن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	=مقدمه =&lt;br /&gt;
اندیشمندان میان «اعجاز» قرآن و «الهی بودن» این کتاب فرق می‌نهند؛ با این استدلال که تورات و انجیل از سوی خدا بود ولی اثبات صدق موسی و عیسی به وسیله تورات و انجیل نبود و نفس این کتب معجزه نبود؛ بلکه اثبات تورات و انجیل به دلیل صدق و معجزه نیاز داشت. (رضایی‌اصفهانی،1389، 36) موسی ع هرگز در برابر مخالفانش بر نزول تورات احتجاج نکرد و تنها میان یارانش که به راستی او باور داشتند، از تورات یاد می‌نمود. او زمانی که ادعای نبوت کرد به اموری مانند تبدیل عصا و غیره تحدّی نمود. اما قرآن هم کتاب آسمانی وهم معجزه پیامبرخاتم است که بدان تحدّی نموده‌است. (باقلانی، 1429، 14؛ سید مرتضی،1429، 277) «اندیشه اعجاز قرآن»  از قرن سوم در میان دانشمندان مسلمان شکل گرفت و در قرن چهارم هجری به اوج رسید. در قرون اول و دوم هجری، ادیبان و سخنوران در برابر هماوردی قرآن اظهار عجز کرده‌ و عالمان و مفسّران بدون اهتمام و توجه ویژه از کنارِ مسائل در پیوند با اعجازقرآن گذشته (مهدوی‌راد و شهیدی، 1393، 190)  و آیات تحدي در قرآن را صرفا مدعاي محکم قرآن بر درستي دعوي پیامبر اکرم و اصالت و «من عندلله بودن» قرآن مي دانسته‌اند. با مباحثات برآمده در جامعه اسلامي طي قرون نخستین، به تدریج مفهوم «اعجاز قرآن» و تقلیدناپذیري آن همراه با تبیین وجه اعجاز قرآن، صورت بندي کامل‌تري پیدا کرد و در این باره، نظریه هاي گوناگون در پایان قرن سوم هجري از جانب متکلمان اسلامي  عموما معتزله  ارائه شد. (کریمی نیا، 1392، 137) دو خاستگاه تاریخي براي پیدایش و نظریه پردازي درباب وجه اعجاز قرآن در قرون نخست بازشناسي می‌گردد: نخست مباحثات و مناظرات کلامي مسیحیان و مسلمانان درباب نشانه هاي نبوّت حضرت محمد(ص) و دوم تلاش هاي ادبي و کلامي معتزله ي بصره و بغداد. (کریمی نیا، 1392، 113)&lt;br /&gt;
بنابراین سیر تطور اندیشه اعجاز قرآن نشان می‌دهد که این اندیشه اسلامی، پیش از آنکه خاستگاه قرآنی داشته و مورد عنایت مفسران باشد ، برآمده از مباحثات دینی ، مذهبی و کلامی است؛ حتی برخی دانشمندان در مقام دفاع از اعجاز ذاتی قرآن در برابر معتقدان به صرفه، بر اجماع امت به عنوان سرچشمه اندیشه اعجاز قرآن تاکید می‌کنند (زرکشی،1410،2، 227؛ سیوطی، 1421، 2، 239) که چهارمین و آخرین منبع معتبر نزد دانشمندان مسلمان است. گویا دلالت آیات قرآن بر  اعجاز را کافی ندانسته‌اند. &lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد، نقش قرآن و سنت به عنوان سرچشمه اندیشه اعجاز از بین منابع معتبر چهارگانه هنوز هم چندان که باید، شناخته نیست و تنها موردی که به عنوان دلیل قرآنی اعجاز عموما مورد بحث قرار گرفته آیات موسوم به آیات تحدّی است و آسیب ابتناء اندیشه اعجاز بر آیات تحدی این است که این آیات از سوی طرفداران نظریه صرفه در جهت نفی اعجاز ذاتی قرآن تفسیر می‌شود؛ درحالی‌که اندیشه کلامی اعجاز، ریشه‌ها و سرچشمه‌های متعدد و فراوان در قرآن دارد. در این پژوهش کوشش می‌شود ریشه‌های اندیشه اعجاز قرآن و نه تنها الهی بودن آن درآیات قرآن جستجو و تبیین گردد. &lt;br /&gt;
متکلمان معجزه را این‌گونه تعریف می‌کنند: مدعی منصب الهی، به عنوان گواه صدق ادعای خود، عملی خارق العاده انجام دهد، که دیگران از آوردن مانند آن ناتوان باشند. (سیوطی، 1421، 2، 238؛ خوئی، 35-36)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون با بررسی آیاتی که بر اعجاز قرآن اشارت دارد، مولفه‌های تعریف فوق درباره قرآن در قرآن مورد کندوکاو قرار می‌گیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	=ریشه‌های قرآنی اندیشه اعجاز قرآن=&lt;br /&gt;
خداوند حکیم در قرآن بیان‌های گوناگونی دارد که معجزه بودن قرآن در اصطلاح کلامیان را نشان می‌دهد. اگرچه همه این بیان‌ها صریح نیستند، اما با تدبّر در آیات مربوط به اوصاف قرآن و آیاتی که به تبیین آثار قرآن پرداخته، همچنین آیاتی که از واکنش رسول الله در برابر کافرانی که درخواست معجزه داشتند، سخن می‌گوید، درکنارآیات موسوم به تحدّی می‌توان نشان داد که قرآن همان کارکرد معجزه در اصطلاح علم کلام را برای خود اثبات می‌کند. دلایل و نشانه های این مطلب با تدبر در آیات قرآن مورد بررسی قرار می‌گیرد. &lt;br /&gt;
=2-1- اطلاق لفظ آیه بر عبارات قرآن و بر معجزات پیامبران پیشین بر خلاف کتب آسمانی دیگر=&lt;br /&gt;
قرآن هموراه بر آثار «هدایت»بخش خود تاکید می‌کند، از جمله می‌فرماید:&lt;br /&gt;
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِيراً(الاسراء:9)&lt;br /&gt;
و به همان اندازه بر «آیت» بودن عباراتش اصرار می‌ورزد، می‌فرماید:&lt;br /&gt;
المر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُون‏(الرعد:1)&lt;br /&gt;
این مساله نشانگر آن است که خداوند بر هر دو جنبه «الهی بودن» و «معجزه بودن» قرآن به یک اندازه عنایت دارد؛ زیرا «آیه» در فرهنگ قرآن با مفهوم کلامی «معجزه» پیوندی نزدیک دارد. &lt;br /&gt;
ریشه واژه آیه 382 بار در قرآن به کار رفته است. تنها کاربرد این ریشه در قرآن کلمه آیه در صورت‌های مفرد و جمع، معرفه و نکره است. آیه در لغت به معنای علامت و نشان(فراهیدی، ‏8، 441)، عبرت و جماعت(ابن‌منظور، ‏14، 62) آمده است. پژوهش‌های جدید در فرهنگ لغات عربی نشان می‌دهد، معنای عبرت برای لفظ آیه برگرفته از نگرش تفسیری لغویان نسبت به کاربردهای قرآنی این واژه بوده و آیه در فرهنگ جاهلی در سه معنای اصلی کاربرد داشته‌است؛ اول، نشان منزلگه یار. دوم، عَلَم و رایت. سوم، نشان یک امر غیرمادی. (آذرنوش،1390، 25)  بررسی کاربردهای این کلمه در قرآن مصادیق زیر را برای آن آشکار می‌سازد: &lt;br /&gt;
آیات قرآن (البقره:99و 252) و آیات الاحکام(البقره:219) &lt;br /&gt;
آیات بینات پیامبران یعنی معجزه در اصطلاح علم کلام(البقره:211؛الاعراف:73؛ طه:22؛...)&lt;br /&gt;
پدیده هایی در آفاق یعنی عالم طبیعت(یونس:6؛ النحل:67و69) یا در انفس یعنی سنتهای الهی در عالم انسانها و جامعه بشری(الذاریات:53؛ طباطبائی،1390، 17، 404)، مانند رویدادهایی در سرگذشت مردمان پیشین (یوسف:7؛ شعراء:8) و رویدادهایی در آینده حیات بشر(الانعام:65-158؛ آل‌عمران:106-108)&lt;br /&gt;
وجه مشترک هر سه مصداق فوق مصدر الهی آن است؛ مصداق دوم و سوم یعنی معجزات پیامبران و پدیده‌های طبیعی هردو برای بشر عادی غیرقابل تقلیدند؛ پس قرآن نیز باید اینگونه باشد؛ همانگونه که در آیاتی، از جانب رب بودن آیات(آل‌عمران:49) و نسبت آیات با الله(الکهف:17؛الغافر:4) مورد اشاره است. بنابراین قرآن نیز مانند عصای موسی(الاعراف:106؛107) و دم عیسی (آل‌عمران:49) و نیز همچون پدیده‌هایی چون روز و شب و خورشید و....(النحل:12؛یس:37) و یا شبیه یاری و نجات غیرمنتظره و معجزه‌آسای مومنان در برابر کافران(آل‌عمران:13) که خداوند آن را سنت خود خوانده، (یونس:103) پدیده‌ای خدایی و غیرقابل نظیرآوری از سوی بشر عادی است. یعنی قرآن نشانه و علامت منشأ و مصدر الهی آن و نشانه رابطه آورنده آن با خداوند است، همان که متکلمان با تعبیر «گواه صدق» از آن یاد می‌کنند. مراد از صدق راستگویی در ادعای رابطه با خداوند از طریق وحی و دریافت رسالت از جانب اوست. (الاعراف:104؛ الشعراء:107؛125؛ 143؛162؛178) همان که در تعریف کلامی اعجاز با تعبیر«مدعی منصب الهی» از آن یاد شده‌است.&lt;br /&gt;
از سوی دیگر به کتب آسمانی پیشین چون تورات و انجیل در قرآن لفظ  آیه اطلاق نشده است. بلکه این کتب در اوصافی مانند هدایت (آل‌عمران:4؛ المائده:44؛ القصص:49)، نور، (المائده:44) موعظه و تفصیل (الاعراف:145؛ الانعام:154) حاوی حکم الله (المائده:43) و وعدالله (التوبه:111) با قرآن مشترکند. در این‌صورت «آیه» بودن عبارات قرآن تنها بر الهی بودن آن دلالت ندارد؛ زیرا کتب آسمانی پیشین نیز منشأی الهی دارند؛ بلکه «آیه» بودن بر سایر ویژگیهای پدیده‌هایی که به عنوان «آیه» از سوی پیامبران ارائه شده نیز دلالت دارد. مانند عدم امکان نظیر آوری از سوی بشر و نشانه بودن برای امری یا سببی غیرمادی و خارق‌العاده که مبدأ غیبی دارد.&lt;br /&gt;
شایان ذکر است که مفسران ذیل برخی آیات، کتب آسمانی را مصداقی برای لفظ «آیه» شمرده‌اند؛ اما بررسی تفصیلی این آیات در ادامه نشان می‌دهد، دلیل قطعی بر چنین تطبیقی وجود ندارد؛ بلکه در همه این موارد مصادیق دیگر محتمل ترند.&lt;br /&gt;
آیه اول- نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقّ‏ِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَينْ‏َ يَدَيْهِ وَ أَنزَلَ التَّوْرَئةَ وَ الْانجِيلَ(3) مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَ أَنزَلَ الْفُرْقَانَ  إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَِايَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ  وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ(آل‌عمران:4)&lt;br /&gt;
در میان مفسران زمخشری کتب آسمانی را یکی از مصادیق «آیات» در آیه فوق شمرده‌است؛ (1407، 1: 336) اما غالب مفسران مصداق آن را یا  آیات قرآن و رسالت پیامبر خاتم دانسته‌ (مکارم،1371 ، 2: 420) و یا آن را عموم آیات عرضه شده از سوی پیامبران شمرده(طبری، 1412، 3: 112) و یا به مصداق آن تصریح نکرده اند. (طباطبائی،1390،3: 10 ؛ رازی،1420 ، 7: 134) با توجه به سیاق آیات که سخن از حقانیت قرآن و همراستایی پیام آن با تورات و انجیل است، به نظر می‌رسد، مراد از کفر به آیات الله کفر اهل کتاب نسبت به قرآن و نشانه‌های حقانیت رسول الله باشد؛ همان‌گونه که بیشتر مفسّران بیان کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه دوم- إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِيها هُدىً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَيْهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتِي ثَمَناً قَلِيلًا وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ (المائده:44)&lt;br /&gt;
اغلب مفسران مخاطب وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتِي را یهود عصر نزول و مصداق «آیات» را تورات دانسته‌اند. (طباطبائی،1390، 5: 344؛ زمخشری،1407، 1: 638؛ رازی،1420، 12: 367) اما با توجه به سیاق می‌توان احتمالات دیگری نیز طرح نمود. در این فراز از آیات سوره مائده خداوند از کافران یهود سخن می‌گوید که بنا داشتند، تنها احکامی را از رسول الله به عنوان حکم خدا بپذیرند که مطابق خواسته آنها و تورات تحریف شده‌بود. (المائده:41؛43؛ مکارم،1371، 4: 385)  رسول خدا هم آنان را به حكم خداوند در تورات اصیل ارجاع داد و به همين جهت اهل كتاب از آن جناب اعراض كردند. (طباطبائی،1390، 5: 554) آن‌گاه ضمن تاکید بر حقانیت پیام تورات اصلی و ستایش آن دسته از اهل کتاب که تسلیم احکام آنند، التفاتی می‌نماید و سخن را از غیبت متوجه خطاب می‌کند و می‌فرماید: «از مردم نهراسيد و از من بهراسيد و آيات مرا ارزان مفروشيد.» سپس در نکوهش کسانی سخن می‌گوید که بر اساس احکام الهی حکم نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
در ابتدا به نظر می‌رسد، منظور از آیات، احکامی است که در تورات اصیل بوده و پیامبر از آن خبر داده‌اند و یهود عمل به آن را خوش نداشته‌اند. در این صورت امر می‌کند که برای منافع ناچیز دنیوی آن را کنار نگذارید. اما می‌توان احتمال دیگری نیز طرح نمود. اینکه منظور از آیات، همان خبر دادن پیامبر از احکام تورات واقعی است؛ درحالی‌که کسی از مردم آن روز جز برخی علماء یهود به تورات واقعی دسترسی نداشتند.(آل‌عمران:93) بیان احکام تورات توسط پیامبر از آیات و نشانه های حقانیت پیامبر است؛ ازسویی این آیات نشانگر آن است که حکم محل بحث، در اسلام و یهود  یکسان بوده و چه بسا در آیات قرآن آن حکم، مذکور بوده است؛ زیرا در پایان بحث می‌فرماید: «در ميان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داورى كن و از خواسته‏هاى آنان پيروى مكن و از آنان بپرهيز مبادا تو را در برخى از آنچه خداوند به سوى تو فرو فرستاده است به فتنه اندازند.»(المائده:49) پس مصداق آیات می‌تواند، آیات قرآن حاوی حکم الهی و یا نشانه‌های حقانیت رسول الله بعه واسطه خبردادن از تورات اصیل باشد. از این رو در آیه بعد به افشای احکام دیگر تورات درباره قصاص می‌کند که آیه‌ای از قرآن را هم به خود اختصاص داده‌است.(المائده:45) &lt;br /&gt;
با توجه به این نکته شاید بتوان مخاطب «وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتِي» را نیز مسلمانان دانست. به ویژه آنگاه که پیش از ورود به بحث یهود و احکام تورات، حکم قطع ید سارق(المائده:38) بیان شده بود و در پایان بحث هم حکم قصاص بیان می‌گردد که از آیات الاحکام قرآن است و در ادامه بر تصدیق انجیل نسبت به تورات (المائده:46) و تصدیق قرآن نسبت به هردو کتاب پیش(المائده:48) و هربار بر مساله حکم نمودن بر اساس احکام الهی تاکید می‌کند. گویا در این سیاق، موضوع سخن همانندی برخی احکام این سه کتاب با وجود تفاوتهای در روش و منهاج پیروان این سه دین است (المائده:48) و مراد از آیات، عبارات قرآنی دالّ بر این مشابهت‌هاست. &lt;br /&gt;
آیه سوم- َ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي‏ ثَمَناً قَليلاً وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ (بقره :41)&lt;br /&gt;
آیه فوق نیز مفسّر آیه پیشین است؛ زیرا اهل کتاب را مورد خطاب قرار داده و از آنان خواسته به آنچه از جانب خدا نازل شده و کتاب آنان را تصدیق می‌کند ایمان بیاورند و آیات الهی را به بهای اندک نفروشند. بنابراین مراد از آیات الهی همان مطالب نازل شده موید کتب آنان در قرآن یعنی إخبار رسول الله از تورات اصیل است که نسبت به عموم مردم در غیب بود. (طبری،1412، 1: 194) این احتمال نیز قابل طرح است که مراد از آیات نشانه حقانیت رسول الله است که در گفتار و کردار ایشان نمایان است و با پیش‌گویی کتاب مقدس هماهنگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه چهارم- مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (الجمعه:5)&lt;br /&gt;
در این آیه در سیاق عدم پایبندی یهود به تورات(طباطبائی،1390، 19: 266)  از تکذیب آیات الهی سخن می‌گوید. اغلب مفسران مصداق آیات را به طور عام دلایل ، حجج و بیناتی می‌دانند که یهود مشاهده نموده‌است. (طبری،1412، 28: 64؛ طوسی، 10: 5) از جمله نشانه‌های صحت نبوت رسول الله. (زمخشری، 1407، 4: 530) به نظر نمی‌رسد، تطبیق آیات با تورات در آیه فوق احتمال صحیحی باشد، آنچنان که رازی بیان کرده‌است. او در تبیین این احتمال می‌گوید: زیرا یهود با تکذیب محمّد، درواقع تورات را تکذیب کرده‌اند. (رازی، 1420، 30: 540) در حالی‌که بنابر این سخن متعلق اول تکذیب، رسول الله است و نه تورات. بنابراین مراد از آیات نشانه‌های حقانیت رسول الله و تطابق صفات او با بشارات تورات است که کفار یهود با وجود علم به این مساله رسول الله را تکذیب نمودند؛ همانگونه که می‌فرماید: أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِي إِسْرائِيلَ (الشعراء:197)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه پنجم- يا بَني آدَمَ إِمّا يَأْتِيَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْکُمْ آياتي فَمَنِ اتَّقي وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (الاعراف: 35)&lt;br /&gt;
در این آیه  ارائه آیات از سوی رسولان با فعلی از ریشه «قصص» بیان شده است. معنای این فعل در اصل تبعیت و دنباله روی است، این ریشه در باب افتعال به معنای روایت کردن خبر است و هرگاه با حرف اضافه «عن» همراه شود، در همین معنا به کار رفته است. (جوهری، 3، 882)  مانند آیه تِلْكَ الْقُرى‏ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبائِها ... (الاعراف:101) علامه طباطبائی نیز منظور از&amp;quot; قصّ&amp;quot; را بيان و تفصيل آيات دانسته‌است، چون در اين كلمه هم معناى قطع هست و هم معناى اظهار.(1390، 8/86) اما در تفسیر نمونه این تعبیر در آیه به عرضه آیات، تفسیر شده‌است. (مکارم،1371، 6/161) بسیاری از مفسران معنای آن را واضح دانسته به آن اشاره نکرده‌اند. (رازی،1420، 14/235؛ زمخشری،1405، 2/102؛ طوسی، 4/392 قمی‌مشهدی،1368، 5/81) اما برخی چون طبری، دو احتمال را در معنای این فعل رسولان روا دانسته‌اند، تلاوت آیات کتاب و معرّفی نشانه‌های راستی آنچه از سوی خدا آورده‌اند. (1412، 8/124) &lt;br /&gt;
در میان چهار معنای عرضه آیات، بیان آیات، معرفی نشانه های صدق و تلاوت آیات، معنای آخر مستلزم اطلاق لفظ «آیه»  به جملات کتب رسولان پیشین است. اما سه معنای دیگر با چنین الزامی همراه نیست؛ زیرا بیان یا عرضه یا معرفی کردن آیات می‌تواند به روایت سرگذشت امتهای پیشین که خداوند آن را «آیه» برای آیندگان قرار داده(یوسف:7؛شعراء:8) اشاره کند؛ به ویژه آنکه کاربرد فعل «قص» برای بیان قصه‌ها بسیار محتمل‌تر از کاربرد آن برای ارائه معجزات حسی یا دلایل عقلی است، همانگونه که در آیه تِلْكَ الْقُرى‏ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبائِها ... (الاعراف:101) به کار رفته است. ضمن آنکه آیه بودن بیان سرگذشت اقوام پیشین علاوه بر آنکه موجب عبرت آیندگان است، می‌تواند نشانه راستی پیامبران در دعوتشان و به اصطلاح معجزه باشد؛ زیرا بسیاری از این اخبار به طریق عادی برای مردمان  عصر رسولان قابل دسترسی نبود. (رهبری،1391، 14)&lt;br /&gt;
در این صورت تنها یک دیدگاه تفسیری «تلاوت کلمات» درباره «یقصون علیکم آیاتی» موجب اطلاق لفظ آیه به کلمات کتب آسمانی پیشین است که به نظر می‌رسد در رقابت با دیدگاه تفسیری «بیان سرگذشت اقوام پیشین» احتمال تفسیر به «تلاوت کلمات» تضعیف گردد؛ زیرا از جهت هماهنگی با فعل «قصّ» و سازگاری با سایر دیدگاهها ضعیف‌تر است.&lt;br /&gt;
آیه ششم- ... وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آياتِ رَبِّكُمْ وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا...(الزمر:71)&lt;br /&gt;
آیه فوق در مقام وصف حالت کافران در روز قیامت است که دربانان جهنم از آنان می‌پرسند، آیا رسولانی از جنس خودتان برشما نیامد که آیات پروردگارتان را بر شما تلاوت کند. از آنجا که تلاوت آیات به همه رسولان نسبت داده‌شده، چنانچه تلاوت تنها برای کتب آسمانی به‌کاررود، آن‌گونه که راغب می‌گوید، گاه برای قرائت آن و گاه برای عمل به دستورات آن(راغب،167)  در آن‌صورت به عبارات کتب آسمانی پیشین نیز لفظ «آیه» اطلاق شده‌است. &lt;br /&gt;
این ریشه 63 بار در قرآن برای تلاوت کتابهای آسمانی، تلاوت آیات قرآن و در معنای پیروی(القمر،2؛ هود:17) به‌کاررفته‌است. معنای اصلی ریشه «تلو» تبعیت و پیروی است. (فراهیدی، 8، 134) برخی لغویان برای تلاوت قرآن معنای ویژه‌ای ذکر نکرده و در کنار معنای پیروی به عنوان یکی از کاربردهای ریشه از آن یادکرده‌اند. (جوهری، 5، 1828) از آنجا که ورود کاربردهای معنایی جدید از یک ریشه، مستلزم پیوند و شباهتی با معنای اصلی ریشه است، لازم است روشن شود، چه قرابت و شباهتی میان مفهوم پیروی و خواندن قرآن وجود دارد که خداوند حکیم در کلام خود به جای واژه قرائت از واژه تلاوت استفاده می‌کند. ابن فارس برآنست که دلیل کاربرد این ریشه در معنای خواندن این است که آیه‌ای در پی آیه دیگر خوانده می‌شود. (138)  اما راغب می‌گوید، تلی  بر سه حالت از تبعیت دلالت دارد، یا دنباله‌روی با جسم یا با پیروی دستورات و یا با خواندن و تدبر در معنا. (راغب،167)  این مطالب دلیل پیوند معنای تلاوت قرآن با معنای پیروی را روشن نمی‌سازد، زیرا در دلیل ابن‌فارس آیات در پی یکدیگر می‌آیند، درحالیکه فاعل تلاوت قاری آیات است و نه آیات. راغب نیز دلیل روشنی بیان نمی‌کند. اما با مراجعه به کاربردهای قرآنی واژه، می‌توان این فرضیه را مطرح ساخت که دلیل اطلاق لفظ تلاوت برای قرائت آیات قرآن  این است که رسول الله در قرائت آیات از وحی تبعیت می‌نمود و از پیش خود نمی‌خواند. همانگونه که خداوند به ایشان دستور می‌دهد: فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ (القیامة:18)&lt;br /&gt;
و مومنان نیز در قرائت آیات قرآن باید از رسول الله تبعیت کنند، آن را تحریف نکنند(زمخشری،1407، 1، 183) و همچنین از احکام و دستورات آن پیروی کنند: إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُور (فاطر:29)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانگونه که در تفسیر این واژه در آیه:  الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (البقره:121) اکثر مفسران حداقل به عنوان یکی از دو معنای احتمالی گفته‌اند: «یتبعونه حق اتباعه» و برخی به حدیث استشهاد نموده‌اند. (مکارم،1371، 1، 429؛ سیوطی، 1404، 1، 111؛ رازی، 1420، 4، 30؛ طبری، 1412، 1، 411؛ طوسی، 1، 441)&lt;br /&gt;
اما آنجا که با حرف اضافه «علی» همراه می‌شود، به نظر می‌رسد، متلوّ علیه به پیروی فراخوانده می‌شود. مانند آیاتی که از تلاوت آیات از سوی خداوند بر رسول الله و از سوی رسول الله بر مردم سخن می‌گوید. (البقره:129؛ آل‌عمران:58)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه طباطبائی در ذیل آیه آموزش سحر توسط شیاطین در زمان سلیمان (البقره:102) معنای آیه را این‌طور بیان می‌کند که شیاطین علیه ملک و سلطنت سلیمان از سحراستفاده می‌کردند. سپس می‌گوید معنای جدید «جعل و تکذیب» برای «تتلو» به دلیل تعدیه با حرف «علی» به‌دست‌آمده‌است. (طباطبائی،1390، 1، 235)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این معنا برای سایر کاربردهای این فعل با حرف «علی» در قرآن، نادرست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابه فرضیه پیش‌گفته با در نظر گرفتن معنای به پیروی خواندن برای فعل «تلی علی ...» آیه 102 البقره اینطور معنا می‌شود: از آن چیزی پیروی کردند که شیاطین می‌خواستند ملک سلیمان را به پیروی از آن بکشانند و آن چیز حاصل استراق سمع شیاطین و رموز سحر بود که می‌خواستند به وسیله آن ملک سلیمان را تسخیر کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین تلاوت آیات بر مردم به معنای دعوت از مردم برای پیروی از آیات و نشانه‌ها برای رسیدن به ذی‌الآیه است و می‌تواند به همه انواع آیات اشاره داشته باشد و نه فقط عبارات کتب آسمانی. همانگونه که در آیه (البقره: 102) این فعل برای سحر شیاطین به کار رفته‌است.&lt;br /&gt;
در نتیجه در همه آیات فوق لفظ آیه بر چیزی غیر از کلمات کتب پیشین اطلاق شده است؛ یعنی قرآن تنها کتاب الهی است که فرازهای آن به وصف «آیه» درآمده تا نشانه‌ای برای راستی آورنده‌اش باشد.&lt;br /&gt;
2-2-	=اوصاف شگفت انگیز قرآن =&lt;br /&gt;
برخی مفسران از بعضی اشارات قرآن آثار شگفت‌انگیز حسّی و مادّی شبیه به معجزات حسّی پیامبران پیشین را برای قرآن نتیجه گرفته‌اند. دو آیه زیر نمونه‌ای از این اشارات هستند: &lt;br /&gt;
=2-2-1- فروپاشیدن کوه=&lt;br /&gt;
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (الحشر:21) اگر اين قرآن را بر كوهى فرومى‏فرستاديم، يقيناً آن [كوه‏] را از بيم خدا فروتن [و] از هم پاشيده مى‏ديدى. و اين مَثَلها را براى مردم مى‏زنيم، باشد كه آنان بينديشند.&lt;br /&gt;
در آیه فوق اثرگذاری قرآن بر دل مومنان به پدیده‌ای شگفت چون متلاشی شدن کوه تمثیل و تشبیه شده‌است؛ پس می‌توان نتیجه گرفت آثار معنوی قرآن رویدادی است که از لحاظ شگفتی و عظمت با پدیده‌ای از جنس معجزات حسّی پیامبران پیشین معادل و مشابه است و این قرآن پدیده‌ای خارق‌العاده محسوب می‌شود، همان‌گونه که در تعریف کلامی معجزه  قید شده است.&lt;br /&gt;
=2-2-2- به حرکت درآمدن کوهها، شکافته شدن زمین، به سخن آمدن مردگان=&lt;br /&gt;
وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏ بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعا ... (الرعد:31)&lt;br /&gt;
و اگر بوسيله قرآن كوه‏ها حركت داده مى‏شد، و زمين شكافته مى‏شد، و يا مردگان بوسيله آن سخن گفته مى‏شدند، [سودشان نمى‏داد/ آن همین قرآن بود] كه همه كارها به اراده خداست، ...&lt;br /&gt;
آیه فوق که یکی از نمونه‌ای صنعت ادبی ایجاز حذف درقرآن است، آثار شگفتی درباره قرآن در قالب جمله ای شرطی بیان می‌شود؛ آن‌گاه جواب شرط  ذکر نمی‌گردد؛ گویا جواب شرط روشن است. مفسران، در تبیین  جواب شرط دو احتمال را مطرح کرده‌اند: &lt;br /&gt;
اگر قرآنی اینگونه شگفت انگیز بود، باز به خداوند رحمان کافر می‌گشتند. (طبری،1412، 12:302؛ طباطبائی،1390، 11: 359).&lt;br /&gt;
اگر قرآنی اینگونه شگفت انگیز بود، آن قرآن همین قرآن بود. (طوسی،بی‌تا،6: 253؛ زمخشری،1407، 2: 529)&lt;br /&gt;
در حالت اول ویژگیهای شگفت مذکور در آیه از این قرآن نفی می‌شود و درحالت دوم ویژگیهای شگفت مذکور در آیه به قرآن نسبت داده ‌شده یا آن که عظمت و شگفتی قرآن معادل چنین اوصافی قرار داده شده است.(طباطبائی،1390، 11: 359) &lt;br /&gt;
در تفسیر اول جواب شرط از آیه پیش به دست آمده که می‌فرماید، با وجود ارسال رسول و تلاوت وحی در امت آنان به رحمان کفر می‌ورزند: كَذلِكَ أَرْسَلْناكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ ... ‏(الرعد:30)  و این سیاق قرینه ای برای جواب شرط در آیه بعد شده که این معنا را به دست دهد که: حتی اگر قرآنی با این ویژگیهای عجیب به آنان عرضه شود، آنان کفر خواهند ورزید. در این صورت این آثار از قرآن موجود نفی می‌شود؛ اما از نگاهی دیگر، این آیه ویژگیها و آثار معنوی قرآن را هم‌ردیف آثاری چون سخن گفتن مردگان و شکافته شدن زمین دانسته است؛ زیرا از کفر کافران به قرآن نتیجه می‌گیرد که  اگر قرآنی با این آثار شگفت هم وجود داشت، باز ایمان نمی‌آوردند؛ یعنی معادل این آثار حسّی،  قرآن موجود آثاری شگفت و معنوی دارد که نادیده گرفتن این آثار معنوی همانند و معادل نادیده انگاشتن چنان آثار حسّی است. همانگونه که باقلانی(1429، 5) از آیات(الانعام:7؛ الحجر: 14-15)  چنین استنباطی دارد.&lt;br /&gt;
اما در تفسیر دوم ادامه همان آیه قرینه ای است برای آنکه چنین آثاری از قرآن شگفت نیست؛ زیرا امر به دست خداست بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعا و هر زمان امر کند این آثار به وسیله قرآن پدید خواهد آمد. &lt;br /&gt;
بنابراین می‌توان نتیجه گرفت، قرآن آثاری شگفت یا از جنس معجزات حسّی پیامبران پیشین  یا از جنسی دیگر و به همان اندازه شگفت‌انگیز دارد. به همین جهت بسیاری از کافران قرآن را سحر می‌خواندند،(سبا:43؛ الاحقاف:7؛المدثر:24) همانگونه که کافران معجزات موسی و پیامبران پیشین را سحر می‌شمردند. (المائده:110)&lt;br /&gt;
2-3-	=شهادت خداوند از طریق کلام قرآن بر حقانیت رسول=&lt;br /&gt;
خداوند در آیاتی چند از قرآن در پاسخ به منکران قرآن(الاحقاف:8) و رسالت رسول الله بر شهادت خود به رسالت به عنوان دلیلی کافی استناد می‌کند. (الرعد:43؛ النساء:79؛ النساء:166؛ الاسراء:96؛ العنکبوت:52)&lt;br /&gt;
بنابر نظر برخی مفسران شهادت خداوند بر رسالت به معنای اظهار معجزات به دست رسول الله است که نشان حقانیت و صدق دعوت اوست.  (رازی،1420، 19، 54؛ زمخشری،1407، 2، 536؛ همان، 1، 592؛ آلوسی،1415، 7، 165) اما علامه طباطبائی در تفسیر آیه آخر سوره رعد، شهادت خداوند را همان نزول قرآن به عنوان معجزه بر پیامبر دانسته و در نقد نظر پیشین می‌گوید: «زمينه گفتار در اين سوره بيان اين جهت بود كه كفار منكر حقيقت كتابند و آن را آيتى الهى نمى‏دانند، و لذا از رسول خدا (ص) درخواست آيتى غير آن مى‏كردند، هم چنان كه در اين سوره در خلال آياتش چند نوبت اين معنا را از كفار حكايت نمود،... بنابراین معنا ندارد با همان راه استشهاد كند. پس قطعا استشهاد به قرآن است و استناد به قرآن هم از اين جهت است كه قرآن آيت و معجزه بر صدق رسالت است، يعنى كلام الهى است كه به رسالت آن جناب شهادت مى‏دهد، و با اين كه به قرآن استشهاد شده، و قرآن هم معجزه و هم از مقوله كلام است، ديگر چه معنا دارد كه‏ ما شهادت را از مقوله فعل گرفته و آن را شهادت مجازى بدانيم. علاوه بر اينكه ممكن است قبول نكنيم كه دلالت فعل خداى تعالى بر صدق رسالت اقواى از قول و كلام او باشد. پس حاصل بحث اين شد كه معناى جمله‏&amp;quot; كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ&amp;quot; اين است كه آنچه در قرآن در باره تصديق رسالت آمده شهادت الهى بر رسالت است.» دراین‌صورت شهادت خداوند به حقانیت رسول الله به وسیله کلام خود در قرآن بر اعجاز قرآن دلالت دارد.&lt;br /&gt;
همچنین بنابر مفاد آیه (الرعد:43) گواهی کسی که علم به کتاب نزد اوست، در کنار خداوند در تایید رسالت پیامبر خاتم کافی است. مفسران درباره مراد از علم الکتاب دیدگاهها و احتمالات گوناگونی مطرح کرده‌اند؛ یکی از این دیدگاهها آن است که مراد از کتاب قرآن است؛ یعنی هرکه علم به قرآن دارد، اعجاز آن را درک می‌کند و بر رسالت پیامبر و حقانیت دعوت او گواهی می‌دهد. (رازی،1420، 19، 55؛ زمخشری،1407، 2، 536؛ آلوسی،1415، 7، 165) بنابر این دیدگاه تفسیری نیز آیه بر اعجاز قرآن دلالت دارد.  &lt;br /&gt;
2-4-	=تمامیت قرآن در انذار و ارجاع کافران خواستار معجزه به قرآن=&lt;br /&gt;
قرآن در برابر کسانی که از رسول الله درخواست معجزه‌ای از جنس معجزات حسّی داشتند، آنان را به این کتاب ارجاع داده و بر کفایت این کتاب به عنوان نشانه و گواه صدق رسول الله تاکید نموده‌است (العنکبوت:50-51) و بنابر آیات فراوان در قرآن، شنیدن آیات قرآن موجب اتمام حجّت است. مانند آیاتی که بر نذیر بودن قرآن تاکید می‌کند(الفرقان:1؛الشعراء:194) و به رسول خدا فرمان می‌دهد آیات قرآن را به گوش مشرکان برساند. (التوبه:6) یا آیاتی که خروج از ظلمات به سوی نور را از آثار تلاوت قرآن شمرده (الطلاق:11)، همانگونه که برای معجزات موسی چنین اثری قائل است. (ابراهیم:5)  باقلانی بر آن است که با استناد به این آیات می‌توان بر اعجاز قرآن استدلال نمود؛ زیرا خداوند خبر می‌دهد که قرآن برای این نازل شده تا به وسیله آن مردم هدایت یابند و این امر ممکن نخواهد شد، مگر آن‌که قرآن حجّت باشد و قرآن حجّت نیست مگر آن‌که معجزه باشد. (1428، 9) سپس ادعا می‌کند که همه سوری که با حروف مقطعه آغاز می‌شوند، فراوان از این مطلب سخن گفته‌اند. مثلا در سوره مومن پس از تنزیل خواندن کتاب(غافر:2)، کافران را به دلیل مجادله در آیات الله مذمت می‌کند(غافر:4) سپس تکذیب امتهای پیشین نسبت به رسولان را یاد می‌کند (غافر:5-6) و به عاقبت مومنان و کافران به آیات اشاره  می‌کند؛ (غافر:7-12) آن‌گاه از القاء روح قرآن با هدف انذار یاد می‌کند و سخن را به آغاز کلام وصل می‌نماید. باقلانی همین روح قرآن را سبب انذار می‌شمرد. دوباره پس از ذکر عاقبت مخالفان آیات و معجزات و بیان مفصل داستان موسی و مواجهه مردم با آیات، دلیل عناد و مجادله دربرابر معجزات را تکبر می‌خواند و با ذکر ریشه کفر نشان می‌دهد حجت قرآن تمام است و کافران در برابر قرآن حجتی ندارند و جهل آنان مانع از فهم برهان قرآن شده است. در ادامه پس از ذکر آیات توحید در پایان سوره از آیاتی سخن می‌گوید که هنگام ظهور آن هیچ عذری پذیرفته نخواهد بود، تکلیف برداشته خواهد شد و هلاک واقع خواهد شد. (غافر:85) او در آیات سوره فصلت نیز چنین هدفی را دنبال می‌کند و نشان می‌دهد، آیات قرآن برای هدایت برهان و حجّتی کامل و کافی است و از این مساله نتیجه می‌گیرد که قرآن لزوما معجزه است؛ زیرا معجزات با هدف اتمام حجت ارائه می‌شوند. (نک. باقلانی،1429، 10-14) بنابراین قرآن معجزه پیامبر خاتم و همچون معجزات پیامبران پیشین خارق‌العاده بوده موجب اتمام حجت است، اگرچه ممکن است خارق العادگی قرآن به واسطه آثار معنوی یا اخبار غیبی و جهاتی دیگر باشد که در هر عصر و زمانی قابل درک است و از جنس خوارق عادات در عالم مادی نباشد که از راه حواسّ درک می‌شود و محدود به زمان رخداد آن است.  (ابن کثیر، 1419، 6، 260؛ زمخشری،1420، 3، 459)&lt;br /&gt;
2-5-	=تحدی به سوره‌های قرآن=&lt;br /&gt;
در آیاتی چند از قرآن، خداوند از منکران قرآن دعوت می‌کند که سخن، سوره یا سوره‌هایی به مانند قرآن ارائه دهند(الطور/33،34؛ هود/13؛یونس/38؛البقره/23-24؛الاسراء/88؛ القصص/49)و سپس می‌فرماید، اگر نتوانستند بیاورند، باید بدانند که این کتاب از جانب خداوند و بر اساس علم الهی نازل شده (هود:14) و در برخی از این آیات خداوند به طور قطعی خبر می‌دهد که هرگز بشری نخواهد توانست کلامی به مانند قرآن ارائه دهد. (البقره/23-24؛الاسراء/88)&lt;br /&gt;
این آیات به جهت مشابهت با رسمی عربی به آیات تحدّی موسوم شده‌اند. بنابر نظر برخی محققان، زمانى كه جدل مخالفان درباره قرآن به اوج خود رسيد، مسئله تحدّى مطرح شد و آيات قرآن پيوسته مشركان را به ناتوانى متّصف مى‏كرد و از آنان مى‏خواست اگر راست مى‏گويند همانندى براى قرآن يا سوره‏اى‏ همانند سوره‏هاى آن بياورند. اين مسئله ادامه يافت تا اوايل دوران مدينه كه در اين دوران آيه سوره بقره نازل شد و پس از آن كه ناتوانى همه اعراب از آوردن سوره‏اى همانند قرآن آشكار گشت و بدين ترتيب حجّت بر آنان تمام شد و بر آنان لازم آمد به صدق معجزه اعتراف كنند، بدان جدل عقيم پايان داد. (عبدالرحمن، 190) &lt;br /&gt;
اگرچه در تبیین آیات تحدی میان اندیشمندان از جهات گوناگونی اختلاف نظر وجود دارد؛ (نک.اخوان‌مقدم،1391) امّا عموم معتقدان به اعجاز قرآن، خاستگاه قرآنی این اندیشه را آیات تحدّی دانسته‌ و برای یافتن سرآغاز بحثهای اعجاز قرآن میان دانشمندان به این آیات در کتب تفسیری متقدم مراجعه نموده‌اند. (مهدوی‌راد و شهیدی، 1393) &lt;br /&gt;
برخی از سیر زمانی این آیات از یک کتاب مثل قرآن، ده سوره و در پایان یک سوره دفاع می‌کنند (زرکشی، 2/110؛ زمخشری، 2/347؛ رافعی، 196) و برخی براساس روایات ترتیب نزول چنین سیری را نمی‌پذیرند و دلیل تفاوت حدّ مورد تحدی از کتاب را در فضای نزول(شاذلی، 4/1861) و مضامین سوره(طباطبائی،1390، 10/163؛ همان،1/167) جستجو می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین دیدگاهها درباره دایره شمول مخاطبان تحدی گوناگون است. برخی مخاطب تحدی را همه افراد جن و انس در همه اعصار با هر گونه و رتبه از توان و تخصص می‌دانند؛ (طباطبائی؛رضایی اصفهانی) اما گروه دیگر تنها مخاطبان عرب عصر نزول و به طور ویژه فصیحان عرب آن دوران را مخاطب این آیات می‌دانند و معتقدند، اعجاز در هر عصرى بپاست و اختصاص به مردمى كه در يك دوران يا زمان خاص زندگى مى‏كنند ندارد و اگر اعراب عصر بعثت نبوى تنها مخاطبان تحدّى بوده‏اند، بدان سبب است كه آنها صاحبان اين زبان يعنى زبان عربى بوده و اسرار بيان و بلاغت آن را درك مى‏كرده‏اند. بنابر اين در تحدّى قرآن آنچه معيار است ناتوانى سخنوران عرب عصر بعثت در آوردن همانندى براى قرآن است، بى‏آن كه از اين مسئله چنين استنباط شود كه دلالت اعجاز آن بر صحّت نبوّت، خاصّ يك عصر معيّن و نه ساير اعصار، و خاصّ اعراب و نه غير عرب مى‏باشد. (عبدالرحمن، 64) درحالی‌که با توجه به آنکه جنبه هدایت و انذار و اتمام حجت قرآن همچنان باقی است، تحدی قرآن نیز باید همواره و نسبت به همه انسان‌ها برقرار باشد.&lt;br /&gt;
اختلاف دیگر وجه مورد تحدی است که برخی به جنبه های لفظی و ادبی توجه نموده و گروهی دیگر بر ویژگیهای معارف قرآن و هدایت بخشی آن تاکید نموده(نک. پهلوان،1382) و برخی به ویژگیهای آورنده قرآن به عنوان وجه مورد تحدی اشاره کرده‌اند. (طباطبائی،1390، 1، 58)&lt;br /&gt;
می‌توان عمده نظریات موجود درباره وجه اعجاز قرآن را در شش روی‌کرد عمده خلاصه نمود:&lt;br /&gt;
الف- عدم پذیرش اعجاز ذاتی قرآن &lt;br /&gt;
1.	 اعتقاد به صرفه به عنوان تنها وجه اعجاز قرآن ضمن ارج نهادن به ویژگیهای ممتاز قرآن در بلاغت و تشریع و اخبار از غیب و ... (نظام، سیدمرتضی، ابن سنان خفاجی)&lt;br /&gt;
ب‌-	پذیرش اعجاز ذاتی قرآن&lt;br /&gt;
2.	منحصر دانستن وجه اعجاز در جنبه‌های ادبی و بلاغی (جرجانی، باقلانی،عبدالرحمن، صالح، شاذلی)&lt;br /&gt;
3.	پذیرش وجه بلاغی  به عنوان وجه فرعی و تاکید بر وجه محتوایی و هدایت بخشی به عنوان وجه اصلی (پهلوان،1382؛ کاظمی،1391)&lt;br /&gt;
4.	 پذیرش وجوه متعدد، هر یک برای مخاطبی با تخصص در آن وجه (طباطبائی)&lt;br /&gt;
5.	پذیرش وجوه متعدد در کنار هم که تنها به شرط همراهی می‌توانند مبین اعجاز باشند و عدم کفایت هر وجه به تنهایی. (پهلوان، طالب‌پور)&lt;br /&gt;
6.	شرط همراهی وجه اوصاف آورنده قرآن با سایر وجوه اعجاز ذاتی (طباطبائی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با همه این اختلافها همه این گروهها آیات تحدی را مُلهم اندیشه اعجاز قرآن ‌ و به جز طرفداران نظریه صرفه همه این دیدگاهها آیات تحدّی را دالّ بر اعجاز ذاتی قرآن دانسته‌اند؛ طرفداران نظریه صرفه نیز با اعتراف بر برتریهای ادبی ، فصاحت و نظم قرآن،  اعجاز قرآن را در صرف الهی دانسته‌اند، به این معنا که اراده الهی مانع از تحقق همآورد برای قرآن می‌گردد.(سیدمرتضی،1429، 260) متکلمان نیز شرط همراهی با تحدّی را  در تعریف معجزه وارد نموده‌اند.&lt;br /&gt;
شایان ذکر است که طرفداران نظریه صرفه در نفی اعجاز ذاتی قرآن به دو آیه  استناد جسته‌اند که محل نقد  و اشکال است :&lt;br /&gt;
الف: و اذا تتلی علیهم آیاتنا قالوا قـد‌ سـمعنا لو نـشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الا اسـاطیر الاولیـن (انـفال: 21)&lt;br /&gt;
و هنگامی که آیات ما بر آنها خوانده می‌شود می‌گویند: «شنیدیم؛ ما هم اگر بخواهیم‌ مثل‌ آنرا می‌گوئیم؛ ایـن هـمان افـسانه‌های پیشینیان است!»&lt;br /&gt;
ب: ساصرف عن آیـاتی الذیـن یـتکبرون فی الارض بغیر الحق‌ و ان‌ یروا کل آیة لا یؤمنوا بها و ان‌ یروا‌ سـبیل الرشـد لا یـتخذروه سبیلاً و ان یروا سبیل الغیّ یتخذوه سبیلا ذلک بانهم کذبوا بایاتنا و کانوا عنها‌ غافلین.‌ (اعراف: 146) به‌ زودی کـسانی را کـه در روی زمین بناحق تکبر‌ می‌ورزند از (ایمان به) آیات خود منصرف می‌سازم! آنها چنانند که اگـر هـر آیه و نشانه‌ای را ببینند‌ به‌ آن‌ ایمان نمی‌آورند اگر راه هدایت را ببینند آن را راه خود‌ انتخاب‌ نـمی‌کنند و اگـر طـریق گمراهی را ببینند آن را راه خود انتخاب می‌کنند! (همه اینها) به‌ جهت‌ آن‌ است که آیات مـا را تـکذیب کردند و از آن غافل بودند.&lt;br /&gt;
قاضی زاده در نقد این استناد می‌گوید:&lt;br /&gt;
«این آیات با توجه به مجموعه قرآن نمی‌تواند دلالتی‌ تام در این جهت داشته باشد. آیه شرفه (انفال: 31) گرچه نـقل قـول معاندان است و قرآن به صراحت به ابطال آن نپرداخته‌است، اما در مجموع از آیات 30 تا 32 که حاوی بعضی از ادعاهای باطل آنان‌ است می‌توان به بطلان گفته آنان پی برد، خصوصا که ایـن سـوره مدنی است و پس از نزول همه آیات تحدی نازل شده است، پس چگونه در مدت این چند سال‌ برای‌ یک بار هم تجربه نکردند و به عدم تـوانایی خـود پی نبردند، این نکته نشانگر آن اسـت کـه ذکر این نکته از سوی اینان جز لاف و ادعای باطل نبوده‌ است. آیه شریفه‌ (اعراف: 146) نیز دلالتش متناسب با مذهب صرفه نیست؛ بلکه مقصود از صرفه در آیه آن است که افراد مبتکر و معاند‌ به‌ جهت اعمال فاسدشان توفیق ایمان و فهم آیـات‌ الهـی‌ را از دست مـی‌دهند و در حقیقت ضلالت مکافاتی به آنها نصیب می‌گردد، مفسرانی چون طبری، طبرسی و بیضاوی این‌ معنا‌ را پذیرفته‌اند.» (قاضی‌زاده،1374، 65)&lt;br /&gt;
در نتیجه آیات قرآن به گونه‌های پنجگانه مذکور،  بر اعجاز این کتاب آسمانی و الهی دلالت دارد و اگر طرفداران صرفه استدلال به آیات تحدی را بر اعجاز ذاتی قرآن کافی ندانند، لازم است به جای سخن گفتن از اجماع امت، به چهار گونه بیان دیگر قرآن در این‌باره ارجاع داده شوند، ضمن آنکه دلایل قرآنی مورد استناد آنان و نحوه استنباط آنان از این آیات صحیح نیست.&lt;br /&gt;
=2-5-1- وجه تحدی در قرآن=&lt;br /&gt;
یکی از مسائلی که از آغاز پیدایش گفتمان اعجاز در میان اندیشمندان محل بحث بوده، وجه یا وجوه اعجاز قرآن است؛ این‌که قرآن از چه جهت معجزه است و همانندی و مثلیت در آیات تحدّی ناظر به کدام ویژگی قرآن است. اولین نظریاتی که درباب وجوه اعجاز قرآن در پایان قرن سوم هجري از سوی اندیشمندان مسلمان ارائه گردید، ناظر به سه وجه صرفه، نظم قرآن، و اخبار از غیب بودند. (کریمی‌نیا، 1392، 138) اما پس از آن برخی دانشمندان در گسترش این وجوه کوشیدند، تا جایی که سیوطی از سی و پنج وجه برای اعجاز یاد می‌کند (سیوطی، بی‌تا) و رضایی‌اصفهانی هشتاد و یک بعد از ابعاد اعجاز قرآن را جمع‌آوری نموده‌است. (رضایی‌اصفهانی) اندیشمندان در  درستی دلالت همه این ویژگیها بر اعجاز قرآن که در آثار مختلف به عنوان وجه اعجاز قرآن شمرده می‌شود، همداستان نیستند. این وجوه در یک نگاه کلی یا وابسته به الفاظ قرآن یا در پیوند با معارف و مضامین قرآن و یا ناظر به شخصیت و احوال آورنده قرآن هستند. هر یک از این سه وجه کلی که همه وجوه تحدی مذکور برای قرآن را پوشش می‌دهد، قابل عرضه به آیات قرآن است، تا روشن شود آیا قرآن این وجوه را از ویژگیهای اعجازگونه خود می‌شمرد و آن را وجه مثلیت در آیات تحدی دانسته یا خیر. &lt;br /&gt;
=2-5-1-1- وجه لفظی و ادبی=&lt;br /&gt;
بسیاری از محققان در حوزه اعجاز قرآن، محسنات لفظی و معنوی قرآن که به وسیله علوم بلاغی قابل شناسایی و تبیین است، وجه اعجاز قرآن شمرده‌ و تحدی قرآن را دعوت به آوردن سوره ای به مانند سور قرآن از جهت زیباییهای بلاغی و نظم آن دانسته‌‍‌اند. (باقلانی،1429؛ جرجانی، 117؛ رمانی، خطابی، ...؛ به نقل از عبدالرحمن،1404، 100)  برخی این وجه را تنها وجه مورد اجماع دانشمندان دانسته و کاستیهای سایر  وجوه را برشمرده‌اند. (عبدالرحمن، 1404، 79؛شاذلی، 1415، 239؛صباغ،1410، 88) این وجه با اصطلاحاتی چون فصاحت، بلاغت، نظم، سبک، اسلوب و طریقه قرآن یاد شده است. اکنون آیاتی که بیانگر این جنبه از قرآن و خارق العادگی آن است، بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
=روانی و شیوایی زبانی=&lt;br /&gt;
در آیات چندی از قرآن بر عربی بودن زبان قرآن(الشعراء:195؛ النحل:103)، مبین و روشنگر بودن آن(یس:69؛ الحجر:1، النمل:1)، بدون هیچ ناراستی و گنگی سخن رفته‌است. (الزمر:28)  راغب لفظ عربی را به کلام فصیح در برابر اعجمی معنا نموده‌است(راغب، 5567) همانگونه که کاربرد این واژه در آیه (فصلت:44) نشان می‌دهد؛ اگرچه ابن‌منظور این واژه را منسوب به العرب دانسته‌است. (ابن‌منظور، 1، 586)  چنانچه معنای فصیح را برای واژه عربی صحیح بدانیم، این آیات  بر برتریهای زبانی، فصاحت و شیوایی کلام قرآن دلالت دارد، آنگونه که باقلانی اشاره نموده‌‌است. (باقلانی، 1429، 7) &lt;br /&gt;
اسلوب ویژه&lt;br /&gt;
قرآن در رد کسانی که پیامبر را ساحر یا کاهن می‌خواندند،(سبا:43؛ الاحقاف:7؛المدثر:24) سبک بیان خود را نه از جنس شعر شاعرانه و نه سجع کاهنانه می‌داند، بلکه کلامی ویژه که حاصل وحی فرستاده امین بر پیامبر است. (الحاقه: 40-43؛ الشعراء:192-213) این سخن به نوعی ویژه بودن سبک قرآن را به رخ می‌کشد و تاییدی است بر کسانی که اسلوب ویژه قرآن را غیرقابل تقلید و وجه تحدی می‌دانند. (صالح، 1372 ،320؛ شاذلی، 1415، 239؛ عبده، 1، 198، به نقل از عبدالرحمن،1404، 130) &lt;br /&gt;
تاثیرگذاری بر دل&lt;br /&gt;
در آیاتی چند از قرآن کریم خداوند متعال از تاثیر معنوی تلاوت آیات قرآن بر قلوب مومنان و ازدیاد ایمان (الانفال:2) و لرزش پوست و خشیت و در پی آن اطمینان و آرامش(الزمر:23) سخن می‌گوید و چنان‌که‌ یاد شد، گاه این تاثیر قلبی به آثار شگفتی چون شکافته شدن کوهها و زنده شدن مردگان تشبیه شده است. (الحشر:21؛ الرعد:31) همچنین به نقل قرآن، برخی کافران در مواجهه با کلام قرآن آن را سحر خوانده‌اند که از شگفت‌زدگی آنان حکایت دارد.(الانبیاء:3؛ المدثر:24) این تعابیر گویای آثار برخاسته از بلاغت قرآن است که جان و دل مخاطب را تسخیر می‌کند و موید دیدگاهی است که اثرگذاری کلامی قرآن را وجه تحدی آن می‌شمرد. (خطابی، 26؛ به نقل از عبدالرحمن، 1404،  101؛ صالح، 1372 ،320؛ شاذلی، 1415، 239) &lt;br /&gt;
=نظم آماری=&lt;br /&gt;
یکی از مباحثی که در سالهای اخیر توجه محققان را به خود جلب کرده است، تکرارهای معنادار الفاظ در قرآن است؛ به گونه‌ای که برخی با عنوان اعجاز عددی از آن یاد کرده‌اند و تناسبات آماری الفاظ را یکی از وجوه تحدی و نشانگر اعجاز قرآن دانسته‌اند.(النوفل،1407؛ الفیومی،1422) یکی از آیاتی که مستند اعجاز عددی است، آیه 9 و 20 سوره مطففین «کتاب مرقوم»  است. (خلیفه،1365) در حالی‌که مطالعه سیاق این آیات نشان می‌دهد مراد از کتاب مرقوم، نامه اعمال بندگان است و آنچه به رقم درآمده، اعمال آنان است؛ همانگونه که از اصحاب کهف به خاطر ثبت اسامی آنان با عنوان اصحاب الرقیم یاد نموده است.(الکهف:9؛ نک.طباطبائی، 1390، 13، 246) به نظر می‌رسد آیه (الحجر:21) که از نزول همه اشیاء به اندازه معلوم و معین از خزائن الهی سخن می‌گوید؛ شامل الفاظ و عبارات قرآن نیز هست و مویدی بر تقدیر حساب شده کاربست الفاظ و تکرار آنها در قرآن است.&lt;br /&gt;
=2-5-1-2- وجه  معرفتی و علمی=&lt;br /&gt;
یکی از وجوهی که از آغاز شکل‌گیری اندیشه اعجاز به عنوان وجه اعجاز مورد اشاره صاحب‌نظران بوده، وجه اخبار از غیب است. اینکه خداوند دانای سرّ(الفرقان:6) به علم نامحدود خود از مطالبی خبر داده که بر بشر پوشیده است. ‏(هود:14) اما با توجه به تعاریف مختلف از غیب، این وجه می‌تواند همه برتریهای محتوایی قرآن را شامل گردد. چنانچه مراد از غیب، غیب نسبی باشد؛ یعنی چیزی که نسبت به حواسّ انسان و یا نسبت به انسان محدود در زمان و مکان خاصی پوشیده است. در این صورت آیاتی که حاوی اشارات علمی است، یکی از مصادیق اخبار از غیب خواهد بود؛ زیرا سخن از ریزه کاریهایی در پدیده‌های طبیعی است که در زمان نزول قرآن بر انسان پوشیده بوده و با پیشرفت علم و تکنولوژی و گسترش دامنه دانش حسّی و تجربی، بر او مکشوف شده‌است. همچنین داستان سرگذشت رسولان که بسیاری از بخشهای آن بر مردمان عصر نزول پنهان بوده(هود:49) و نیز پیشگویی‌های محقق شده قرآن درباره برخی رویدادهای روزگار رسول از این دست است. (روم:1؛ نک. خویی، بی‌تا، 70) به نظر می‌رسد،  خبر آشکار شدن آیات و نشانه‌های حقانیت قرآن در آفاق و انفس به همین دو مورد اشاره دارد. (فصلت:53؛طباطبائی،1390، 17، 404) &lt;br /&gt;
به همین جهت خداوند نه فقط خود پدیده‌ها بلکه بیان قرآن نسبت به پدیده های طبیعی را بارها به طور ویژه آیت خوانده است؛ از جمله می‌فرماید: وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (الانعام:97؛ همچنین یونس:5؛ الرعد:2) و بیان سرگذشت رسولان را خبرهای غیبی می‌خواند(آل‌عمران:44) که پیامبر و قوم او آن را نمی دانسته‌اند(هود:49) و آن را به طور خاص حاوی آیت‌ها می‌شمرد. (یوسف:7)&lt;br /&gt;
اگر غیب را به مفهوم غیب مطلق و به تعبیر قرآن «غیب السماوات و الارض» در نظر بگیریم که به شهادت آیه (البقره:33) حتی از فرشتگان پوشیده‌است؛ در آن صورت آیاتی که از مبدأ و معاد سخن می‌گوید؛ ویژگیهای خداوند و رویدادهای قیامت را به تصویر می‌کشد، از جمله مصادیق اخبار از غیب خواهد بود. این اخبار از علومی هستند که جز از طریق وحی قابل دسترسی نیستند. (نساء:113؛ البقره: 3) برخی اندیشمندان واژه آیت را به گونه‌ای تعریف کرده‌اند که با این مفهوم از اخبار از غیب پیوند دارد: «نشانه‌ای برای مفهومی در غیب که خود امکان حضور در عالم شهود را ندارد.» (مطهری،1388، 26، 672 ) در این صورت آیت بودن کلام الله به معنای بیان نشانه هایی از مفاهیم غیبی نیز خواهد بود و بنابراین آیات وصف مبدأ و معاد و پدیده‌های فرامادی همچون جن و مَلَک از این جهت آیت است. اگرچه به دلیل عدم امکان راستی‌آزمایی این دسته از معارف توسط بشر نوعی، شاید نتوان  این مصداق را وجه اعجاز دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه روشن شد همه وجوه اعجاز محتوایی در بیان اعجازپژوهان، مصادیقی از وجه اخبار از غیب شمرده می‌شوند. به عنوان نمونه اخبار غیبی قرآن درباره مبدأ و معاد را اعجاز معرفتی(عابدی، 1385)، اخبار غیبی درباره قصص گذشتگان یا پیشگویی درباره رویدادهای عصر نزول را اعجاز تاریخی(مودب، 1389)، اخبار غیبی یا پیشگویی درباره رویدادهای آینده و آخرالزمان را اعجاز آینده پژوهی(روحانی،1392)، اخبار غیبی درباره اسرار آفرینش را اعجاز علمی(رضایی‌اصفهانی، 1389) و  اخبار غیبی درباره اسرار زندگی فردی و اجتماعی انسان و دستورات قرآن در این زمینه را اعجاز تشریعی(ابراهیم‌نژاد،1389) نامیده‌اند. &lt;br /&gt;
=2-5-1-3- وجه آورنده (رسول امین و امّی)=&lt;br /&gt;
برخی مفسران با ارجاع ضمیر در «من مثله» به پیامبر در آیات تحدی برخی ویژگی‌های رسول الله را از نشانه‌های موید الهی بودن قرآن دانسته و نتیجه گرفته‌اند، مثلیت یا همانندی در تحدی از آن حيث است كه مردى بى سواد و درس نخوانده قرآن را آورده كه تعليمى نديده و اين معارف عالى و گرانبها و بيانات بديع و بى سابقه و متقن را از احدى از مردم نگرفته است. (طباطبائی، 1390، 1، 58) برخی دیگر حالات پیامبر در انتظار وحی را (البقره:144) نشانه موید الهی بودن قرآن گرفته‌اند؛(سید مرتضی،1429، 276) چه بسا تطابق ویژگیهای رسول الله با بشارات ادیان نیز موید حقانیت ایشان باشد؛ (الشعرا:197) اما باید توجه داشت این موارد تنها به عنوان قرینه‌ای خارجی بر الهی بودن قرآن دلالت دارد و هیچ یک به تنهایی اعجاز قرآن را ثابت نمی‌کند. &lt;br /&gt;
3-	=نتایج=&lt;br /&gt;
1.	با استفاده از آیات گوناگونی از قرآن روشن می‌شود، کتاب آسمانی پیامبر خاتم نه تنها الهی و از جانب خداست، بلکه معجزه و نشانه حقانیت دعوت اوست؛ یعنی اندیشه اعجاز قرآن ریشه در قرآن دارد که مهمتر و معتبرتر از اجماع دانشمندان امت است.&lt;br /&gt;
2.	واژه «آیه» در قرآن بر معجزات پیامبران پیشین و بر عبارات قرآن اطلاق شده و برای دیگر کتب آسمانی به کارنرفته و این امر نشانگر دلالت این لفظ بر مفهوم معجزه و خارق العادگی است.&lt;br /&gt;
3.	بنابر آیات قرآن، این کتاب آثاری شگفت انگیز مادی یا معنوی بر دل و جان انسانها دارد که همپایه آثار شگفت انگیز معجزات حسّی پیامبران پیشین، همچون شکافته شدن دریا و زنده شدن مردگان و ... است.&lt;br /&gt;
4.	آیات فراوانی در قرآن، شنیدن آیات قرآن را در اتمام حجت و ادای وظیفه انذار از سوی رسول الله کافی می‌داند و از آنجایی که بنابر دیدگاه کلامیان اتمام حجت مستلزم ارائه معجزه است؛ پس بنابر این آیات می‌توان بر اندیشه کلامی اعجاز قرآن استدلال نمود.&lt;br /&gt;
5.	با وجود اختلاف فراوانی که از جنبه‌های گوناگون میان دانشمندان درباره آیات تحدی وجود دارد، همه آنها آیات تحدی را ملهم اندیشه اعجاز قرآن می‌دانند؛ اگرچه طرفداران نظریه صرفه این آیات را در اثبات اعجاز ذاتی قرآن کافی نمی‌دانند.&lt;br /&gt;
6.	دلایل قرآنی و استنباط طرفداران نظریه صرفه از آیات قرآن برای نفی اعجاز ذاتی قرآن مخدوش است.&lt;br /&gt;
7.	سه وجه  بیانی، اخبار از غیب و صفات آورنده برای اعجاز قرآن، همه وجوه مذکور در پژوهش‌های اعجاز را شامل است و آیات متعددی از قرآن بر هریک از این وجوه سه‌گانه گواه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعجاز]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آذرنوش، آذرتاش(1390)، واکاوی و معادل یابی تعدادی از واژگان قرآن کریم، جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران، تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم‌نژاد، محمدرضا(1389)، «اعجاز تشریعی قرآن»، آینه معرفت، شماره24، صص135-160.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌فارس، ابی الحسین احمد، (1387)، ترتیب مقاییس اللغه، ترتیب علی عسکری و حیدر مسجدی، انتشارات حوزه و دانشگاه، قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر(1419)، تفسیر القرآن العظیم، دار الكتب العلمية، منشورات محمد علي بيضون‏، بیروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن منظور، محمد بن مکرم(1426ق)، لسان العرب، چ1، بیروت: دارالکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان‌مقدم، زهره(1391)، «تحدی در محک عقل و نقل و نقد سیر نزولی آیات موسوم به آن»، مقالات اولین همایش اعجاز قرآن، پژوهشکده اعجاز قرآن، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، صص 172-190.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باقلانی،ابی‌بکر محمدبن‌الطیب(1429)، اعجاز القرآن، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ دوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پهلوان، منصور(1382)، «تحقیق در وجه اعجاز قرآن کریم»، سفینه، شماره1، صص 5-17.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوهری، اسماعیل بن حماد(1426)، تاج اللغه و صحاح العربیه،دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ چهارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیفه، رشاد(1365)، اعجاز قرآن، ترجمه سیدمحمدتقی آیت‌اللهی، انتشارات دانشگاه شیراز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خویی، سیدابواالقاسم(بی‌تا)، البیان فی تفسیرالقرآن، موسسة احياء آثار الامام الخوئى، قم.‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رازی، محمد بن عمر(1420)، التفسیر الکبیر، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رافعی، مصطفی صادق، اعجاز القرآن و البلاغه النبوه، دارالکتب العربیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضایی‌اصفهانی، محمدعلی(1389)، «چیستی و چالشهای اعجاز علمی قرآن»، قرآن و علم، ش7، 11-44.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضایی اصفهانی محمد اعجاز قرآن و ابعاد آن، دانشنامه موضوعی قرآن، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، قم.&lt;br /&gt;
http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,5108&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهبری، احمد(1391)، قرآن و باستان‌شناسی، دانشگاه هنر، تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحانی‌مشهدی، فرزانه(1392)، امام مهدی ع و سرگذشت پیامبران الهی در قرآن، انتشارات منیر، تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زرکشی، محمدبن عبدالله(1410)، البرهان فی علوم القرآن، دارالمعرفة، بیروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمخشرى محمود (1407ق)، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ3، بیروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی، علی‌بن‌الحسین الموسوی(1429)، الموضح عن جهة اعجاز القرآن، موسسه چاپ و نشر آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ دوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی، ابوبکرجلال الدین(1421)، الاتقان فی علوم القرآن، دارالکتاب العربی، بیروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی، ابوبکرجلال الدین(بی‌تا)، معترك الأقران في إعجاز القرآن‏، دارالفكرالعربى‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاذلی، سیدبن قطب(1425)، فی ظلال القرآن، دار الشروق، بیروت، چاپ سی و پنجم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاذلی، سیدبن قطب(1415)، التفسیر الفنی فی القرآن، دارالشروق، بیروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح، صبحی(1372)، مباحث فی علوم القرآن، منشورات الرضی، قم، چاپ پنجم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صباغ، محمد بن لطفی(1410)، لمحات في علوم القرآن و اتجاهات التفسير، المکتب الاسلامی، بیروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طالب‌پور، علیرضا(1391)،« مرزهای دانش از دیدگاه قرآن مجید»، مجموعه مقالات اولین همایش اعجاز قرآن، پژوهشکده اعجازقرآن دانشگاه شهید بهشتی، تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبائی، سیدمحمدحسین(1390)، المیزان فی تفسیرالقرآن، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات‏ ، بیروت، چاپ دوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبری، محمدبن‌جریر(1412)، جامع البيان فى تفسير القرآن‏، دارالمعرفه، بیروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طوسی، محمدبن حسن(بی‌تا)، التبيان في تفسير القرآن‏، دار احیاء التراث العربی، بیروت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عابدی، احمد(1385)، «نگرش امام خمینی رحمه الله به اعجاز قرآن»، شیعه‌شناسی، شماره14، صص25-44.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالرحمن، عایشه بنت‌الشاطئ(1404)، الاعجاز البیانی للقرآن، دارالمعارف، قاهره، چاپ دوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراهيدى، خليل بن احمد (1415ق )، كتاب العين، چ2، قم: انتشارات هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الفیومی، سعیدصلاح (1422)، الاعجاز العددی فی القرآن، مکتبه القدسی، قاهره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاضی‌زاده، کاظم(1374)، «نگرشی به نظریه صرفه»، نامه مفید، قم، شماره3، 39-76.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قمی‌مشهدی، محمدبن محدرضا(1368)، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب‏، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى‏، تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاظمی، سیدخاورعباس(1391)،«اعجاز عرفانی قرآن کریم از منظر امام خمینی»، مقالات اولین همایش اعجاز قرآن، پژوهشکده اعجاز قرآن، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، صص60-69.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کریمی‌نیا، مرتضی(1392)، «ریشه هاي تکوین نظریه ي اعجاز قرآن و تبیین وجوه آن در قرون نخست»، پژوهشهای قرآن و حدیث، دانشگاه تهران،تهران، سال46، شماره 1، 113-144 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکارم، ناصرو جمعی از نویسندگان (1371)، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دهم، تهران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مودب، سیدرضا(1389)، «اعجاز تاریخی قرآن»، قرآن و علم، سال چهارم، شماره7، صص 69-91.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدوی‌راد محمدعلی، شهیدی، روح‌الله(1393)، «اندیشۀ اعجاز: زمینه‌ها و سیر تطوّر آن تا قرن سوم»، پژوهشنامه ثقلین،پردیس فارابی دانشگاه تهران، قم،  سال1، دوره1، شماره2، 169-190.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
النوفل، عبدالرزاق(1407)، الإعجاز العددي للقرآن الكريم‏ ، دارالکتاب العربی، بیروت،چاپ پنجم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>فرزانه روحانی مشهدی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C_%D8%AA%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D8%AD_%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA&amp;diff=10638</id>
		<title>تفسیر علمی تسبیح همگانی موجودات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C_%D8%AA%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D8%AD_%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA&amp;diff=10638"/>
		<updated>2025-10-25T09:28:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;فرزانه روحانی مشهدی: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده= قرآن کریم در آیاتی چند، از تسبیح همه موجودات آسمانی و زمینی و همه اشیاء یاد کرده است. این آیات محل بحث مفسران  و معرکه آراء گوناگون قرار گرفته است. در یک نگاه کلی مفسران دو روی‌کرد عمده به مفهوم تسبیح همگانی اشیاء داشته‌اند؛ گروهی تسبیح...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیاتی چند، از تسبیح همه موجودات آسمانی و زمینی و همه اشیاء یاد کرده است. این آیات محل بحث مفسران  و معرکه آراء گوناگون قرار گرفته است. در یک نگاه کلی مفسران دو روی‌کرد عمده به مفهوم تسبیح همگانی اشیاء داشته‌اند؛ گروهی تسبیح را به زبان حال و کافران را محروم از درک آن دانسته‌اند؛ گروه دیگر تسبیح را به زبان قال و از جنبه ملکوتی دانسته و عموم انسانها را از شهود آن محروم شمرده‌اند. همچنین برخی اندیشمندان در تفسیر علمی آیه کوشیده، درصدد یافتن مصداق علمی برای مفهوم تسبیح همگانی برآمده‌اند. این مقاله ضمن نقد مصداق علمی مطرح شده،  فرضیه پیشنهادی«تطبیق صدور امواج الکترومغناطیسی از اشیاء با تسبیح همگانی موجودات» را مورد  بررسی قرار داده است. بنابر این فرضیه تسبیح موجودات به زبان قال و با وجهه مُلکی و مادی اشیاء است و غیرعالمان قادر به درک آن نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کلمات کليدي=&lt;br /&gt;
تسبیح، اعجاز علمی، تفسیر علمی، شعور موجودات، نطق موجودات، زبان حال.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	=مقدمه =&lt;br /&gt;
برخی از آیات قرآن بر شعورمندی و علم همه موجودات دلالت دارد و از تسبیح همه اشیاء عالَم سخن می گوید:&lt;br /&gt;
تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُورا(الاسراء:44) آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كه در آنهاست او را به پاكى مى‏ستايند، و هيچ چيز نيست مگر آنكه او را به پاكى ياد مى‏كند و مى‏ستايد و ليكن شما تسبيح آنها را درنمى‏يابيد. همانا او بردبار و آمرزگار است. &lt;br /&gt;
این آیات محل بحث دانشمندان مسلمان  و مفسران گردیده (مکارم، 1374: ج‏12، 134) و از منظرهای قرآنی و فلسفی فرضیات گوناگونی درباره مراد خداوند از این آیات شکل گرفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دانشمندان مفهوم تسبیح موجودات و اشیاء را مجازی دانسته معتقدند تسبیح آنها با زبان حال است؛ که این گروه خود دو نظردرباره تسبیح به زبان حال دارند؛ یکی اینکه موجودات با محدودیت ها و نقصهایی که در وجود خود دارند بر وجودی بی نقص و کامل دلالت می کنند که خالق آنهاست و دیگر آن که هر موجودی با نظم ویژه و خلقت خاص خود ، به عبارتی از جنبه کمال خود، برای قدرت و علم و کمال آفریدگار خود آیت و نشانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه دوم با تکیه بر برهانهای فلسفی و قرآنی این تسبیح را حقیقی می دانند و از شعورمندی و علم موجودات که لازمه تسبیح حقیقی است، دفاع می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی پژوهشگران نیز ادعا نموده اند که علم امروز این مطلب قرآنی را تأیید می¬کند و در این رابطه با استفاده از اطلاعات علمی که در این زمینه به دست آورده¬اند، اظهار می¬دارند که هر چیزی در هستی، به نوعی سخن می گوید و امواجی را از خود صادر می کند. برای مثال، از برخی گیاهان امواج و فرکانسهای صوتی ایجاد می شود (عطایی‌کچوئی،1380، 210؛ popsci،2010) و یا برخی از ستارگان از خود صداهایی تولید می کنند، مثلا ستاره نوترونی که خداوند آن را طارق نامیده، صدایی شبیه پتک صادر می کند(شجاعی و دیگران،1391) و..... لذا آیاتی را که در مورد تسبیح موجودات است، بر این امواج و فرکانسهای صوتی که از ذرات و موجودات عالم صادر می شود، تطبیق داده و گفته اند که هر چیزی در هستی صدای خاصی دارد و این گونه خدا را تسبیح می کند و این مطلبی است که قرآن در 1400 سال پیش آن را بیان کرده است. &lt;br /&gt;
در این مقاله قصد داریم ادعای جدیدی را منطبق بر آخرین دستاوردهای علم فیزیک ارائه دهیم. طبق قانون تابش استفان-بولتزمان و قوانین ترمودینامیکی رایج، که توضیح آن در ادامه خواهد آمد، نوعی از امواج فیزیکی هستند که هم از تمام موجودات عالم ساطع می¬شوند و هم در هر لحظه صدور این امواج محقق می¬شود که هم با جهان¬شمول بودن آیه¬ی شریفه و هم استمرار تسبیح در موجودات سازگاری بیشتری دارد.&lt;br /&gt;
در این مقاله پس از مرور آراء مفسران درباره مفهوم تسبیح همگانی موجودات، فرضیه تطبیق تسبیح موجودات با صدور این امواج از آنان مطرح و با عرضه به دیدگاههای موجود در تفسیر آیه، بررسی می‌گردد.&lt;br /&gt;
	=دیدگاه مفسران درباره تسبیح موجودات=&lt;br /&gt;
برخی دانشمندان مفهوم تسبیح موجودات و اشیاء را مجازی دانسته معتقدند تسبیح آنها با زبان حال است؛ که این گروه خود دو نظردرباره تسبیح به زبان حال دارند؛ یکی اینکه موجودات با محدودیت ها و نقصهایی که در وجود خود دارند بر وجودی بی نقص و کامل دلالت می کنند که خالق آنهاست و دیگر آن که هر موجودی با نظم ویژه و خلقت خاص خود ، به عبارتی از جنبه کمال خود، برای قدرت و علم و کمال آفریدگار خود آیت و نشانه است. برخی دیگر این تسبیح را حقیقی و به زبان قال می‌دانند. اکنون این دو دیدگاه به تفصیل بررسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
	=تسبیح به زبان حال=&lt;br /&gt;
همه موجودات  مخلوق خدا هستند و خاصیت مخلوق این است که یک جنبه کمال دارد و یک جنبه نقص. هرچه نقص دارد از ذات خودش است و هرچه کمال دارد از خالقش. (نساء:79)پس در واقع به زبان حال، خالق خودش را تسبیح و حمد می کند. &lt;br /&gt;
برخی مفسران به جنبه نقص موجودات تأکید نموده  و تسبیح موجودات را با تکیه بر آن شرح داده اند: «موجودات به خاطر ممکن و حادث بودنشان دلالتی روشن بر وجوب وجود خداوند متعال، وحدت و قدرت او و تنزیه او از لوازم امکان و پیامدهای حدوث دارند.»(آلوسی، 1415: ج‏8، 80)&lt;br /&gt;
برخی دیگر به جنبه کمالی موجودات توجه نموده و تسبیح را مرتبط با آن دانسته اند. به عنوان نمونه رازی،  تسبیح موجودات مکلف را هم به زبان قال و هم به زبان حال و دلالت احوالشان بر توحید خدای متعال می داند، ولی تسبیح بهائم و جمادات را تنها به زبان حال می داند. و در بیان دلیل خود می گوید:&lt;br /&gt;
«زیرا تسبیح به زبان قال مبتنی بر علم و فهم و ادراک و نطق است و همه اینها درباره جمادات محال است. پس تسبیح جمادات تنها به زبان حال ممکن است. بدان اگر علم و تکلم را درباره جمادات جایز بدانیم، دیگر نخواهیم توانست این صفات را برای خداوند متعال ثابت کنیم و این مسأله موجب کفر خواهد شد. زیرا گفته می شود: اگر جمادات عالم به ذات خداوند متعال و صفات او هستند و او را تسبیح می گویند، با وجود آنکه زنده نیستند، در این صورت با اثبات علم و قدرت برای چیزی نمی توان آن چیز را زنده دانست و همین مسأله موجب می شود که نتوانیم خداوند متعال را به واسطه علم و قدرتش زنده بدانیم و این جهل و کفر است. این مساله از علوم ضروری است که کسی که زنده نیست، عالم و قادر و متکلم نیست.» &lt;br /&gt;
سپس به این اشکال طرفداران زبان قال اشاره می کند که اگر مراد خداوند تسبیح به زبان حال باشد، این تسبیح قابل فهم و درک ماست، ولی در ادامه آیه تاکید می شود که شما آن تسبیح را درک نمی کنید: «ولکن لا تفقهون تسبیحهم»&lt;br /&gt;
آن گاه به این اشکال سه پاسخ می دهد که به طور خلاصه بدین قرار است:&lt;br /&gt;
اول، بسیاری از عجائب خلقت موجودات برما پوشیده است و از فهم کامل و عمیق حقیقت تسبیح موجودات به دلیل عدم آگاهی کامل از شگفتیهای آفرینش آن غافلیم.&lt;br /&gt;
دوم، مخاطب آیه کافران هستند که از نشانه های وجود خداوند غافلند. &lt;br /&gt;
سوم، اگرچه عموم مردم به وجود خداوند متعال مومنند ولی چون از کمال قدرت او بی خبرند، معاد و حشر را استبعاد می کنند و از اکثر دلائل و نشانه های توحید و عدل و نبوت و معاد غافلند. (نک.رازی،1420: ج‏20، 348و 347)&lt;br /&gt;
زمخشری نیز تسبیح موجودات را به زبان حال می داند و می گوید: مراد از تسبیح به زبان حال دلالت بر صانع و قدرت و حکمت اوست و گویا خداوند را از داشتن شرکاء تنزیه می کنند.&lt;br /&gt;
او در پاسخ به اشکال پیش گفته دو پاسخ و دو احتمال مطرح می کند: اول، خطاب با مشرکان است. دوم، مخاطب عموم مومنان هستند و دلیل آن که خداوند فهم ما را از این تسبیح دور شمرده آن است که به مقتضای این علم، عمل نمی کنیم.&lt;br /&gt;
در حالی که باید گفت عدم فهم یک مساله متمایز از ایمان و عمل به آن است و در آیات متعددی بر این تمایز تاکید شده است :&lt;br /&gt;
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدينَ (النمل : 14) و آنها را از روى ستم و سركشى انكار كردند در حالى كه دلهاشان بدانها يقين داشت پس بنگر كه سرانجام تباهكاران چگونه بود.&lt;br /&gt;
الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (البقرة : 146) كسانى كه كتابشان داده‏ايم او- محمد (ص)- را مى‏شناسند همچنان كه پسران خود را مى‏شناسند، و هر آينه گروهى از ايشان حق را مى‏پوشانند در حالى كه خود مى‏دانند.&lt;br /&gt;
سپس اشکال دیگری را طرح نموده پاسخ می گوید:&lt;br /&gt;
اگر بگویی که در آیه «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ» فعل تسبح هم برای آسمانها و زمین (جمادات) و در معنای مجازی به کاررفته و هم برای ساکنان آن از جن و انس و ملک و در معنای حقیقی به کاررفته است؛ در حالی‌که کاربرد لفظ در معنای حقیقی و مجازی به صورت توامان باطل است. (نک.رازی،1420: ج‏20، 348) خواهم گفت که تسبیح مجازی در همه موجودات (زنده و غیرزنده) حاصل است و در این آیه به تسبیح زبان حال زندگان اشاره نموده و درباره هردو در معنای مجازی به کار رفته است.(زمخشری، 1407:  ج‏2، 670و669)&lt;br /&gt;
در حالیکه همواره کاربرد حقیقی بر مجازی مقدم است و وقتی می توان تسبیح اهل آسمانها و زمین را حقیقی گرفت نباید به معنای مجازی عدول کرد.&lt;br /&gt;
آیةالله مکارم نیز در این باره کلامی چون رازی دارد، با این تفاوت که تسبیح موجودات به زبان حال را معنایی حقیقی می شمرد، بدون آنکه به حیات و شعور همه ذرات عالم قائل باشد:&lt;br /&gt;
بسيارى معتقدند كه اين تسبيح و حمد، همان چيزى است كه ما آن را&amp;quot; زبان حال&amp;quot; مى‏ناميم، حقيقى است نه مجازى، ولى به زبان حال است نه قال. توضيح اينكه: بسيار مى‏شود به كسى كه آثار ناراحتى و درد و رنج و بى خوابى در چهره و چشم او نمايان است مى‏گوئيم: هر چند تو از ناراحتيت سخن نمى‏گويى اما چشم تو مى‏گويد كه ديشب به خواب نرفتى، و چهره‏ات گواهى مى‏دهد كه از درد و ناراحتى جانكاهى رنج مى‏برى! اين&amp;quot; زبانحال&amp;quot; گاهى آن قدر قوى و نيرومند است كه&amp;quot; زبان قال&amp;quot; را تحت الشعاع خود قرار مى‏دهد و به تكذيب آن برمى‏خيزد.  اين همان چيزى است كه على علیه‌السلام در گفتار معروفش مى‏فرمايد: ما اضمر احد شيئا الا ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه. ... مخصوصا با پيشرفت علم و دانش بشر، و پرده برداشتن از گوشه‏هايى از اسرار و رازهاى اين عالم پهناور، اين حمد و تسبيح عمومى موجودات آشكارتر شده است.... هر برگى شب و روز نغمه توحيد سرمى‏دهد و آواز رساى تسبيحش را در درون باغ و جنگل، بر فراز كوه‏ها، در خميدگى دره‏ها پخش مى‏كند، اما بيخبران چيزى از آن نمى‏فهمند، خاموشش مى‏شمارند و زبان بسته! اين معنى براى تسبيح و حمد عمومى موجودات كاملا قابل درك است و نياز به آن ندارد كه ما براى همه ذرات عالم هستى درك و شعور قائل شويم چرا كه دليل قاطعى براى آن در دست نيست و آيات گذشته نيز به احتمال زياد همان زبان حال را بيان مى‏كند.» .( مکارم،1374: ج‏12، 135-137) سپس در پاسخ به اشکالی که رازی و زمخشری نیز بدان پاسخ گفته اند به همان صورت پاسخ می دهد.(همو)&lt;br /&gt;
سید جواد مغنیه زبان حال را گویاتر از زبان قال دانسته می گوید: همه موجودات علوی و سفلی آیتی هستند که یا بازبان حال و یا با زبان قال می گویند: : لا إله إلا اللّه، و كلمة توحيد، تهليل و تسبيح و تحميد را می گویند. (مغنیه،718) در اینکه همه اشیاء مسبح پروردگارند شکی نیست، ولی تسبیح اشیاء متناسب با ویژگیهای آن متفاوت است؛ عاقل به زبان قال تسبیح می گوید و غیرعاقل به زبان حال.... و لسان حال دلالتی رساتر و قوی تر از زبان قال دارد؛ زیرا زبان قال محتاج دلیل است و زبان حال خود به تنهایی دلیلی است که به علم و یقین می رساند. (مغنیه،1424: ج‏5، 48)&lt;br /&gt;
در یک نگاه، ویژگی دیدگاه اول آن است که شعورمندی را برای همه موجودات نمی‌پذیرد و آثار وجودی اشیاء را که دلالت بر نقص آنان و کمال خالق آنان دارد، تسبیح این موجودات به زبان حال می‌شمرد و خطاب «لاتفقهون تسبیحهم» را به کافران اختصاص می‌دهد.&lt;br /&gt;
	=تسبیح به زبان قال با وجهه ملکوتی=&lt;br /&gt;
کسانی که معتقدند موجودات با زبان قال هم خدای را تسبیح می گویند، مسلما  نمی گویند که آنان نیز زبانی چون ما دارند، بلکه منظورشان تسبیح به گویش ویژه خود است . ایشان با تکیه بر آیات قرآن معتقدند، تمامى موجودات داراى علم هستند و جمله « و لكن لا تفقهون» در آیه (الاسراء:44) بهترين دليل است بر اينكه منظور از تسبيح موجودات، تسبيح ناشى از علم و به زبان قال است، چون اگر مراد زبان حال موجودات و دلالت آنها بر وجود صانع بود، ديگر معنا نداشت بفرمايد: شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد.&lt;br /&gt;
ایشان آیات دیگری را نیز به عنوان موید علم موجودات ذکر می کند. مانند آیه سخن گفتن خداوند با آسمانها و زمین در آغاز خلقت(فصلت:11) ، انکار بتها نسبت به مشرکان(الاحقاف:5)، سخن گفتن زمین در قیامت (الزلزله:4)، سخن گفتن اعضاء و جوارح انسان در قیامت(فصلت:21).&lt;br /&gt;
سپس در پاسخ به این اشکال که اگر غير از انسان و حيوان، ساير موجودات از نباتات و جمادات هم شعور و اراده داشته باشند، بايد آثار اين شعور از آنها نيز بروز كند و همان آثارى كه انسانها و حيوانات از خود نشان مى‏دهند، آنها نيز نشان دهند، اينها داراى علمند، و فعل و انفعالهاى شعورى دارند، آنها نيز بايد داشته باشند، و حال آنكه مى‏دانيم ندارند؟&lt;br /&gt;
مى‏گويد: هيچ دليلى نداريم بر اينكه علم داراى يك سنخ است تا وقتى مى‏گوييم، نباتات و جمادات هم شعور دارند، آثار شعور واقع در انسان و حيوان نيز از آنها بروز كند. ممكن است شعور هم براى خود مراتبى داشته باشد و به خاطر اختلاف مراتب، آثارش نيز مختلف گردد.علاوه بر اينكه آثار و اعمال عجيب و متقنى كه از نباتات و ساير انواع موجودات طبيعى در عالم مشهود است، هيچ دست كمى از اتقان و نظم و ترتيبى كه در آثار موجودات زنده مانند انسان و حيوان مى‏باشد، ندارد. (طباطبائی،1417: ج‏17، 382)&lt;br /&gt;
علامه طباطبائی همچنین با تکیه بر برهان فلسفی بر علم و شعور موجودات، تسبیح آنان را حقیقی و به زبان قال می‌داند:&lt;br /&gt;
در فلسفه در مباحث علم اين معنا محقق شده كه اولا علم عبارت است از حضور چيزى براى چيز ديگر، و ثانيا علم با وجود مجرد مساوى است، چون مجرد چيزى است كه آنچه از كمال كه براى او فعليت يافته، نزدش حاضر باشد، و ديگر چيزى براى او بالقوه و فعليت نيافته نباشد، و عين اين تعريف در مورد علم نيز صادق است، پس هر وجود مجردى كه ممكن باشد وجود پيدا كند، براى ساير مجردات حاضر است، و نيز ساير مجردات هم براى او حاضرند، و خلاصه آنچه كه براى يك مجرد ممكن به امكان عام باشد، براى مجرد مفروض ما بالضروره هست.&lt;br /&gt;
پس هر عالمى مجرد است، و همچنين هر معلوم نيز مجرد است، و اين دو قضيه به عكس نقيض منعكس مى‏شود، به اينكه ماده و آنچه كه از ماده تركيب يافته، نه مى‏تواند عالم  باشد، نه معلوم.&lt;br /&gt;
پس علم مساوى و مساوق است با وجود مجرد، در نتيجه وجودهاى مادى نه علمى بدانها متعلق مى‏شود، و نه آنها به چيزى علم پيدا مى‏كنند، ليكن بر همين حال، يعنى بر اينكه مادى‏اند و متغير و متحركند و بر هيچ حالى استقرار ندارند، ثبوت دارند، و دائما بر اين حال هستند، و اين حال در آنها دستخوش دگرگونى و تحول نگشته، هرگز از آن انقلاب پيدا نمى‏كنند.و بنا بر اين، پس موجودات مادى از همين جهت كه ثابت در وضع خود هستند، تجرد و علم دارند، و علم در آنها نيز مساوى است، هم چنان كه در مجردات محض و عقليات مثالى جارى است- دقت بفرماييد. (طباطبائی،1417: ج‏17، 382)&lt;br /&gt;
بیدهندی نیز تسبیح حقیقی را بر اثبات فلسفی علم موجودات مستند کرده است:&lt;br /&gt;
.وجود اصیل است و منشأ تمام خیرات می باشد.&lt;br /&gt;
.حقیقت وجود حقیقتی واحد ولی ذومراتب و مشکک است؛ از این رو استعمال لفظ وجود برای همه مراتب آن از باب اشتراک معنوی است.&lt;br /&gt;
.وجود چیزی جز کمال و صفات کمالی نیست؛ یعنی هرآنچه حظی و بهره ای از وجود داشته باشد مسلما حظی و بهره ای از صفات کمالی خواهد داشت.&lt;br /&gt;
.حیات و علم و قدرت و تکلم و عشق و ... از صفات کمالی اند که بنا به مصداق عین یکدیگر و مفهوما متعدد هستند.&lt;br /&gt;
نتیجه:هریک از موجودات به مقدار حظی که از وجود دارند، بهره ای از علم دارند. &lt;br /&gt;
تکلم یعنی کشف ما فی الضمیر و هر اثر صادره از شیء که  ما فی الضمیر او  را آشکار کند، نوعی کلام است و لازم نیست حتما به صورت صوتی و دستگاه حنجره باشد و با گوش شنیده شود. بنابراین تسبیح حقیقی موجودات با زبان قال و به شکلی ویژه است که برای برای قلوب فقیه قابل درک است. (نک.محمد بیدهندی، تسبیح موجودات از دیدگاه قرآن، مشکوة 58و59، ص203و204)&lt;br /&gt;
شهید مطهری نیز با تکیه بر قابل فهم بودن زبان حال برای همه و ناسازگاری ادامه آیه «وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ»   با این مطلب و همچنین کاربرد ضمیر «هم» برای اشیاء که دلالت بر شعور آنان دارد، تسبیح را حقیقی و به زبان قال می داند؛ سپس در تبیین مفهوم آن می گوید: هر موجود و هر ذره ای در این عالم هست دو وجهه و دو رو دارد. یک رو به این جهان دارد که در این رو مرده است. و یک رو به جهان دیگر دارد یک «وجهه ملکوتی» دارد که در آن رو و در آن وجهه موجودی زنده و شاعر است. مثلا چوبی که شما می بینید همه حقیقت آن را درک نمی کنید. عمیق ترین علوم بشر آنجا که علم بشر به عمق اتمها راه پیدا می کند یک روی این موجود را درک می کند و آن «وجهه ملکی» این موجود است. همین موجود یک «وجهه ملکوتی» دارد که از دست حس و علم ظاهر بشر خارج است. انسان باید اهل دل و اهل معنا و اهل حقیقت بشود تا آن  روی موجودات را هم درک کند. وقتی آن روی  موجودات را درک کرد می بیند موجودات چگونه در آن رو همه دراک و هوشیار و عالم و مسبح  و حامدند. داود که کوهها و مرغها با او تسبیح می گفتند نه این است که اگر ما کنار داود بودیم صدای کوهها را می شنیدیم. مردم دیگر بودند و نمی شنیدند. داود گوش دیگری داشت که به باطن و ملکوت اشیا راه پیدا کرده بود  و صدای ملکوت آنها را می شنید.(مطهری، 1388: ج26، 515)&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم ص فرمود اول بار که در کوه حرا به من وحی نازل شد، یکمرتبه احساس کردم که گویا همه جهان دگرگون شده . قدم به قدم که بر می داشتم سنگها و تمام ذرات عالم وجود را میدیدم که به من سلام می کنند و با من حرف می زنند. اصلا معنای الله نور السموات و الارض همین است. کجاست که نور خدا آنجا نباشد و مگر می شود نور خدا در جایی باشد و آگاهی و شعور و ادراک در آنجا نباشد؟ البته هر موجودی ادراک و شعور و آگاهیش به درجه وجودی خودش بستگی دارد.(مطهری،1388 : ج26، 517و 518) &lt;br /&gt;
فیض کاشانی به نقل از بعضی از اهل معرفت می گوید، خداوند موجودات را آفرید تا او را تسبیح و ثنا گویند و سجده کنند و فرمود: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ ...&lt;br /&gt;
وهمچنین فرمود: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ ...&lt;br /&gt;
با این دو آیه پیامبرش را مورد خطاب قرار داده که این تسبیح و سجده عمومی موجودات را در معرض شهود او قرار داده است. ما این حالت را شهود نکرده و ایمان آوردیم و هرکه تسبیح همه خلق را شهود کرده مخاطب این آیه است. مراد از این تسبیح، تسبیح فطری و سجود ذاتی است که از تجلی جلوه ای برای آنان نشأت یافته پس به او عشق می ورزند و بدون تکلیف و اجبار بلکه به اقتضاء ذاتی به ستایش او برانگیخته می شوند و این همان عبادت ذاتی است... و این تسبیح به زبان حال نیست؛ آنگونه که برخی که اهل کشف و شهود نیستند، می گویند، زیرا اخبار رسیده درباره کشف بر ایمان ما می افزاید که می گوید با چشم خود دیدیم که سنگها ذکر خدا می گویند با زبانی که گوشهای ما می شنید و همچون عارفان به حلال خدا که هر انسانی آن را درک نمی کند، ما را مخاطب خود ساختند. (فیض کاشانی،1415: ج‏3، 439) در واقع امثال این آیه می گوید همه موجودات جز انسان و حیوان به جهت نفس‌هایشان نه به جهت هیکل‌هایشان تسبیح گوی خدایند و انسان و حیوان هم به جهت هیکلها و بدنها و اعضایشان همچون سایر موجودات در تسبیحند. آیا نمی بینی که چگونه پوستها و دستها و پاها و زبانها و گوش ها و چشم ها و جمیع قوایشان مسخر حکم پروردگار و حکم از آن پروردگار علی و حکیم است؟ (فیض، 1415: ج‏3، 139)&lt;br /&gt;
آیاتی از قرآن که به صراحت از سخن گفتن مورچه و هدهد با سلیمان حکایت دارد، مویدی بر دیدگاه شعورمندی همه موجودات و تسبیح آنان به زبان قال است.&lt;br /&gt;
در یک نگاه ویژگی دیدگاه دوم، اعتقاد به شعورمندی همه موجودات و سخن گفتن آنان به وجهه ملکوتی است که تنها کسانی آن را فهم می‌کنند که چون ابراهیم چشم و گوش قلبشان  به روی ملکوت گشوده شده است. (الانعام:75) در نتیجه خطاب لاتفقهون متوجه عموم مردم است و تنها بندگان خاص از آن استثناء شده‌اند.&lt;br /&gt;
	=تفسیر علمی تسبیح همگانی=&lt;br /&gt;
برخي از دانشمندان معتقدند كه هر مولكول بيولوژيك امواج صوتي يا راديويي اختصاصي توليد مي كند كه تقويت آنها موجب تمايز هر چه بيشتر بين مولكول ها مي شود. هرچند فركانس صداي توليد شده مانند امواج راديويي بوده و از آستانه شنوايي انسان خارج است، ولي محققان با استفاده از كريستال هاي كوارتزي كه در ميدان هاي الكتريكي قرار دارند، توانستند ارتعاشات حاصل از اتصال ويروس به سلول ميزبان را ضبط كرده و به جريان الكتريكي تبديل كنند. (عطايي كچويي،1380،210) .  گياهان مي توانند دنياي پيرامون خود را درك كنند و با تغيير رشد و نمو نسبت به آن پاسخ دهند و يا پيامي را برگ به برگ منتقل كنند. &lt;br /&gt;
ویژگی این دیدگاه آن است که تسبیح را به زبان قال و به صورت مادی می‌داند؛ اما اشکال این ادعا در آنست که امواج صوتی که خود نوع خاصی از امواج فیزیکی هستند، به دلیل قید انتشار آنها فقط در محیطهای مادی، از تمامی موجودات هستی، اعم از جاندار و غیرجاندار، صادر نمی‌شوند و این با عمومیت مفهوم شیء سازگاری ندارد. &lt;br /&gt;
داود سلمان السعدی نیز در کتاب «اسرار الکون» با تکیه بر تطابق رفتار اشیاء با مولفه های موجود در معنای لغوی واژه، تسبیح همه اشیاء را تفسیر می‌کند؛ او  ویژگی هایی چون حرکت سریع اما با طمانینه و منظم و غیر محسوس برای ما و به نوعی هفتگانه در مسیرهای دایره ای به دور خود و دیگری  را از مولفه های مستتر در معنای تسبیح میداند. او این معنی را از تلفیق معنای سبح و تسبیح به دست آورده است؛(2011، 79) زیرا بنابر آیات قرآن همه اشیاء عالم هم سبح دارند(یس:40) هم تسبیح (اسراء:44؛ حدید:1؛ نور:41). آن گاه نشان می‌دهد، همه اشیاء اعم از کرات آسمانی، ذرات اتمی، امواج الکترومغناطیسی، الکترونها، ... چنین رفتاری دارند  و تسبیح آنها بدین معناست.(نک السعدی،208-233) سپس درباره جایگاه تسبیح انسان در میان همه موجودات می گوید انسان علاوه بر تسبیح لسانی و قلبی همه وجودش و همه اعضاء و بافتها و سلولها و کروموزوم ها و ژنها و همه ذراتش تسبیح گوی خالق خود هستند. البته او  استفاده از مسبحه (تسبیح) دایره ای شکل  را در ذکر تسبیح و همچنین طواف هفتگانه حول کعبه را نشانه حرکات دوار اشیاء و کائنات می داند. او با استدلالی دیگر سبح (ونه تسبیح) را برای همه موجودات ثابت می کند. به این صورت که السبح و السباحه تنها برای آب به کار میرود و آب دریاها بر اثر باد همواره متموج است و موج نیز حرکات نیم دایره ای بالا و پایین رونده است که تولید صدا هم می کند. از طرفی همه انرژی های موجود در جهان چه محسوس و چه غیر محسوس موج است. بنابر این همه موج ها یعنی همه کائنات سابحات لله  هستند.&lt;br /&gt;
در بررسی این نظر باید گفت، زبان پدیده ای پویاست که در بستر زمان و متاثر از فرهنگ و تمدن انسانها تکامل می یابد. هرچه فرهنگ و تمدن ساده تر و بدوی تر باشد زبان آن فرهنگ نیز ساده تر و دامنه لغات آن کوتاهتر است. در فرآیند تکامل زبان طبیعتا ابتدا لغات برای اشیاء ملموس و محسوس که در زندگی روزمره مورد استفاده بود وضع شدند و با پیشرفت عقل و اندیشه انسان مفاهیم غیر مادی و انتزاعی به حوزه لغات زبان راه یافتند. از این رو معانی مادی بر مفاهیم انتزاعی تقدم زمانی دارند و اگر در حوزه معنایی واژه ای معنایی مادی و چند معنای انتزاعی یافت شود، قهراً معنای مادی اولین مفهومی است که واژه برای آن وضع شده آن گاه بنا به مناسبت و شباهتی که آن معنای مادی با معنای انتزاعی دارد دامنه معانی لفظ، مفهوم انتزاعی راهم در برگرفته است.&lt;br /&gt;
واژه تسبیح از ریشه سبح نیز از این اصل مستثنی نیست. بنابر آنچه در لغت نامه ها آمده تسبیح اول در معنای حرکت سریع و با آرمش و دورانی بوده است و از آنجا که اولین تسبیح کنندگان پروردگار در چنین وضعیتی اورا تسبیح گفته اند، این واژه در معنای تنزیه پروردگار به کار رفته است.&lt;br /&gt;
«شهاب بن عبد ربه می گوید، شنیدم که امام صادقعلیه‌السلامفرمود: ما درخت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد فرشتگایم و ما عهد خداوند و ذمه اوییم و ما ودیعه های پروردگار و حجت اوییم. نورهایی صف بسته گرد عرش بودیم و تسبیح می گفتیم؛ پس اهل آسمان با (پیروی از) تسبیح ما تسبیح بگفتند تا اینکه به زمین فرود آمدیم و اهل زمین با تسبیح ما تسبیح نمودند ... »(قمی،1367: ج‏2، 228 )&lt;br /&gt;
در زیارت جامعه کبیره نیز چنین مفهومی آمده است:&lt;br /&gt;
«... خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمُ اللَّهُ «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ ...»«خداوند شما را نور هایی آفرید و طواف کنندگان گرد عرشش قرار داد تا اینکه بر ما منت نهاد و شما را در خانه‏هايى قرار داد كه خدا اجازه داده همواره محترم و با عظمت باشند و نام وى در هر بامداد و پسين در آن ياد شود ...» (صدوق،1404: ج2، 613)&lt;br /&gt;
از آنجا انوار اهل بیت در حال طواف گرد عرش به تنزیه پروردگار مشغول بودند، تسبیح در معنای تنزیه خداوند از هرچه لایق او نیست، به کار رفته است. مصطفوی اصل این ریشه را حرکت در مسیر حق بدون انحراف دانسته است.(مصطفوی، ج5، 21) در حالی‌که کاربردهای مادّی این ریشه در معانی شنا در آب، حرکت دستان اسب هنگام حرکت و حرکت دورانی ستارگان در فلک است.(همو) راغب قید سرعت را نیز به معنای حرکت در سیال(آب یا هوا) افزوده است.(392) بنابراین موج به لحاظ حرکت دورانی و تکرار شونده با اولین کاربردهای واژه تسبیح هماهنگ است.&lt;br /&gt;
ویژگی نظر السعدی آن است که تسبیح به زبان حال و با بروز رفتارهایی است که با معنای اولیه ریشه سبح سازگار است. اما این دیدگاه تسبیح هریک از موجودات را به گونه‌ای ویژه تفسیر می‌کند؛ یعنی تسبیح امواج الکترومغناطیس یک گونه تسبیح شمرده می‌شود و حرکت الکترونها در هسته اتم صورتی دیگر و حرکت اجرام آسمانی در فضا شکلی دیگر از تسبیح است. &lt;br /&gt;
	=دیدگاه پیشنهادی درباره تسبیح موجودات=&lt;br /&gt;
در این مقاله ادعای جدیدی ارائه می‌گردد که بر آخرین دستاوردهای علم فیزیک منطبق است. طبق قانون تابش استفان-بولتزمان و قوانین ترمودینامیکی رایج، که توضیح آن در ادامه خواهد آمد، نوعی از امواج فیزیکی هستند که هم از تمام موجودات عالم ساطع می‌شوند و هم در هر لحظه صدور این امواج محقق می‌شود که هم با جهان‌شمول بودن آیه شریفه و هم استمرار تسبیح در موجودات سازگاری بیشتری دارد، ضمن آنکه در این تفسیر تسبیح اشیاء عالم صورتی واحد دارد و با دیدگاه مفسرانی که تسبیح موجودات را حقیقی و به زبان قال می‌دانند، قابل جمع است و در مساله اختلافی شعورمندی موجودات وارد نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=3-1- معرفی انواع امواج در علم فیزیک=&lt;br /&gt;
در علم فیزیک، موج یک نوسان همراه با انتقال انرژی است که در فضا یا ماده منتشر می¬شود. امواج فیزیکی به دو نوع اصلی تقسیم می¬شوند؛ امواج مکانیکی و امواج الکترومغناطیسی. امواج مکانیکی در محیط¬های مادی منتشر می¬شوند و محیط را دستخوش تغییر می¬کنند. به عنوان مثال امواج صوتی از طریق برخورد مولکولهای هوا به یکدیگر منتشر می¬شوند. اما در مقابل، امواج الکترومغناطیسی برای انتشار نیازی به محیط مادی ندارند. آنها شامل نوسانات متناوب میدانهای الکتریکی و مغناطیسی هستند و می¬توانند در خلأ نیز منتشر شوند. اینگونه امواج در طول¬موج با یکدیگر متفاوت بوده و شامل امواج رادیویی، مایکروویو، تابش مادون قرمز، نور مرئی، تابش فوق بنفش، پرتوی ایکس و پرتوهای گاما می¬باشند. [32].&lt;br /&gt;
امواج از لحاظ راستای انتشار نیز به دو گروه امواج عرضی و امواج طولی تقسیم می¬شوند. امواج عرضی زمانی رخ می¬دهند که یک آشفتگی، نوساناتی عمود بر انتشار انتقال انرژی تولید کند و امواج طولی زمانی که نوسانات موازی جهت انتشار انرژی باشد اتفاق می¬افتند. امواج مکانیکی از هر دو نوع عرضی و طولی می¬توانند وجود داشته باشند، اما تمام امواج الکترومغناطیسی در فضای آزاد، از نوع امواج عرضی هستند. در اینجا به همین مقدار توضیح مقدماتی در مورد امواج فیزیکی بسنده می¬کنیم.&lt;br /&gt;
با استفاده از اطلاق کلمه¬ی شیء در آیه¬ی شریفه، تسبیح موجودات نمی¬تواند منحصر به جانداران باشد؛ تا بگوییم که تمام موجودات زنده از خود امواج صوتی ساطع می¬کنند پس این امواج صوتی، مصداق تسبیح با زبان قال هستند. بلکه از نظر علمی نیز چون امواج صوتی از نوع امواج مکانیکی و طولی بوده و برای انتشار خود حتما به محیط مادی نیاز دارند و از طرفی می¬دانیم فواصل میان اجرام کیهانی با تقریب خوبی خلأ به حساب می¬آیند،[26] امواج صوتی قابلیت تطبیق بر تسبیح را نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	= بررسی امواج الکترومغناطیسی به عنوان مصداق  تسبیح همگانی موجودات=&lt;br /&gt;
با استفاده از قانون استفان-بولتزمان  در ترمودینامیک در می¬یابیم که اجسام در دماهای مختلف از خود تابشهای گرمایی ساطع می¬کنند که رابطه¬ی شدت تابش با دمای جسم بصورت زیر می¬باشد:&lt;br /&gt;
I=σT^4&lt;br /&gt;
که در رابطه¬ی بالا T دما برحسب کلوین، I شدت بر حسب وات بر متر مربع و   ثابت استفان-بولتزمان می¬باشد. [33]رابطه¬ی بالا بخوبی نشان می¬دهد تا زمانی¬که دما برحسب کلوین صفر نشود، تابش گرمایی مقداری غیر صفر خواهد داشت. به عبارت دیگر، هر جسمی در هر دمایی از خود تابش گرمایی ساطع می¬کند. از طرفی می¬دانیم که تابش گرمایی یک تابش الکترومغناطیسی است که توسط حرکات گرمایی ذرات باردار در ماده تولید می¬شود.[34] بنابراین می¬توان نتیجه گرفت که هر جسمی در هر دمایی (غیر از صفر کلوین) از خود امواج الکترومغناطیسی ساطع می¬کند. شاید بتوان مصداق تسبیح در تمام موجودات را همین امواج الکترومغناطیسی دانست؛ زیرا هم همگانی و در تمام هستی وجود دارند و هم اینکه مداوم و استمراری هستند؛ همانطور که عبارت &amp;quot;یسبح&amp;quot; در آیه¬ی شریفه افاده¬ی استمرار می¬کند.&lt;br /&gt;
اما سوال مهمی پیش می¬آید و آن اینست که آیا دمای جسم هیچگاه به صفر کلوین خواهد رسید یا خیر؟ &lt;br /&gt;
دمای صفر کلوین (به انگلیسی: Absolute zero) به صفر مطلق معروف است. در واقع در این دما آنتروپی و آنتالپی صفر می‌شود. به طور دقیق این دما برابر ۲۷۳٫۱۵- درجه¬ی¬ سلسیوس (سانتی‌گراد) و یا ۴۵۹٫۶۷-  درجه¬ی فارنهایت است.[29] قوانین ترمودینامیک بیان می¬کند که صفر کلوین با استفاده از فرآیندهای ترمودینامیکی قابل حصول نیست[31]  و البته تا به امروز صفر کلوین بصورت تجربی نیز گزارش نشده است، هرچند دماهای کمتر از صفر کلوین گزارش شده است.[30]&lt;br /&gt;
نتیجه¬ای که از مطالب علمی مذکور می¬گیریم اینست که تمام اجسام فیزیکی در هر جایی که هستند و هر دمایی که دارند (به غیر از صفر مطلق)، از خود امواج الکترومغناطیسی ساطع می¬کنند، و شاید این یکی از منحصربه¬فرد ترین ویژگی¬-هاییست که در تمام اجسام فیزیکی جاری و ساری است. از آنجایی که خداوند متعال در آیه¬ی شریفه¬ی سوره¬ی مبارکه¬ی اسراء بیان می¬دارد که تمام موجودات تسبیح حضرت حق می¬کنند و استثنائی قائل نشده است، شاید بتوان گفت که اگر بخواهیم مصداقی طبیعی و فیزیکی برای تسبیح به زبان قال تمام موجودات قائل باشیم، نزدیک¬ترین چیز همان امواج تابشی الکترومغناطیسی¬ای است که در هر دمایی از هر جسمی ساطع می¬شود؛ زیرا: &lt;br /&gt;
1) تسبیح همگانی است، این امواج نیز از تمام موجودات ساطع می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) تسبیح کردن موجودات، مستمر است و تشعشع این امواج نیز مستمر است. &lt;br /&gt;
3) این امواج مانند ذکر لسانی ما انسانها از موجودات به بیرون از آنها صادر می‌شود و به عبارتی، ابراز وجود است. وجودی که بدون موجد نخواهد بود.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4)عبارت &amp;quot;لا تفقهون تسبیحهم&amp;quot; به معنای عدم فهم تسبیح موجودات توسط ماست نه عدم سمع. این امواج نیز با وجود اینکه قابل آشکارسازی می‌باشند اما اینکه این امواج با ویژگی‌های خاص خود، تسبیح باشند برای ما فهمش مشکل یا بطور کلی فهمش منتفیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	=تسبیح به زبان قال با وجهه مُلکی(مادّی)=&lt;br /&gt;
اکنون لازم است فرضیه پیشنهادی یعنی«تطبیق صدور امواج الکترومغناطیسی از اشیاء با تسبیح اشیاء»  به عنوان دیدگاه سوم بر دو دیدگاه مطرح شده از سوی مفسران عرضه ‌و نقاط اشتراک و افتراق آن روشن شود.&lt;br /&gt;
در یک نگاه ویژگی دیدگاه اول آن است که شعورمندی را برای همه موجودات نمی‌پذیرد و آثار وجودی اشیاء را که دلالت بر نقص آنان و کمال خالق آنان دارد، تسبیح این موجودات به زبان حال می‌شمرد و خطاب «لاتفقهون تسبیحهم» را به کافران اختصاص می‌دهد.&lt;br /&gt;
بنابر این دیدگاه امواج الکترومغناطیسی ساطع شونده از اشیاء را نمی‌توان با تسبیح آنان تطبیق داد؛ زیرا نمی‌توان این امواج را از مقوله زبان حال دانست. ضمن آنکه با استفاده از تکنولوژی‌های جدید، این امواج برای کافران نیز قابل مشاهده است.&lt;br /&gt;
در یک نگاه ویژگی دیدگاه دوم، اعتقاد به شعورمندی همه موجودات و سخن گفتن آنان به وجهه ملکوتی است که تنها کسانی آن را فهم می‌کنند که چون ابراهیم چشم و گوش قلبشان  به روی ملکوت گشوده شده است. (الانعام:75) در نتیجه خطاب لاتفقهون متوجه عموم مردم است و تنها بندگان خاص از آن استثناء شده‌اند.&lt;br /&gt;
بر طبق این دیدگاه نیز  امواج الکترومغناطیسی ساطع شونده از اشیاء را نمی‌توان با تسبیح آنان تطبیق داد؛ زیرا این امواج از جنس مادی هستند و نمی‌توان آن را ملکوتی و غیرمادی انگاشت؛ اگرچه این امواج نشانگر زبان قال موجوداتند، همچنان که در این دیدگاه برآن تاکید می‌شود.&lt;br /&gt;
بنابراین فرضیه «تطبیق صدور امواج الکترومغناطیسی از اشیاء با تسبیح اشیاء» به عنوان دیدگاه سوم درباره شعورمندی اشیاء ساکت است؛ اما زبان تسبیح را زبان قال می‌داند و مخاطب لاتفقهون را به غیر عالمان اختصاص می‌دهد. یعنی عموم انسانها پیش از کشف نظریه علمی مذکور مخاطب آیه خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته توجه به کاربردهای «فقه» در قرآن نشان می‌دهد این واژه بر فهم قلبی و باطنی دلالت دارد و نه بر دریافتهای حسّی؛ در این صورت باید گفت، این امواج علامت و آثار مادی تسبیح همگانی موجودات در عالم ملکوت هستند؛ یعنی نمود مادی حقیقت تسبیح توسط عالمان قابل مشاهده است، اما حقیقت و باطن تسبیح موجودات از جنس ملکوت است و بر عموم مردم پوشیده است و آن را جز اندکی از بندگان خاص خداوند نمی‌فهمند. بنابراین نسبت تفسیر پیشنهادی به دیدگاه دوم، نسبت ظاهر با باطن است و می‌توان این دو دیدگاه را به عنوان تفسیر آیه در کنارهم مطرح نمود.&lt;br /&gt;
پذیرش این فرضیه به عنوان یکی از مصادیق احتمالی آیه، با وجود و یا کشف مصادیق دیگر برای مفهوم تسبیح موجودات ناسازگار نیست؛ زیرا بنابر ویژگی ذووجوه و ذوبطون بودن آیات قرآن می‌توان مصادیق متعددی در لایه‌های ظاهری و باطنی و یا به صورت مصادیق چندگانه (جری و تطبیق) برای آیه درنظر گرفت.&lt;br /&gt;
	=نتایج=&lt;br /&gt;
	دیدگاه اول در تفسیر تسبیح همگانی موجودات،  شعورمندی را برای همه موجودات نمی‌پذیرد و آثار وجودی اشیاء را که دلالت بر نقص آنان و کمال خالق آنان دارد، تسبیح این موجودات به زبان حال می‌شمرد و خطاب «لاتفقهون تسبیحهم» را به کافران اختصاص می‌دهد.&lt;br /&gt;
	دیدگاه دوم در تفسیر تسبیح همگانی موجودات، به شعورمندی همه موجودات معتقد است و سخن گفتن آنان را به زبان قال و به وجهه ملکوتی آنان نسبت می‌دهد. بنابر این دیدگاه خطاب لاتفقهون متوجه عموم مردم است و تنها بندگان خاص که چشم و گوش قلبشان  به روی ملکوت گشوده شده از آن استثناء شده‌اند.&lt;br /&gt;
	دیدگاه سوم در تفسیر تسبیح همگانی موجودات که در این مقاله ارائه شده، صدور امواج الکترومغناطیسی از اشیاء را با تسبیح اشیاء تطبیق می‌دهد. این دیدگاه، درباره شعورمندی اشیاء ساکت است؛ اما زبان تسبیح را زبان قال و به صورتی واحد می‌داند و مخاطب لاتفقهون را به غیر عالمان اختصاص می‌دهد. یعنی عموم انسانها پیش از کشف نظریه علمی مذکور مخاطب آیه خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعجاز علمی]]&lt;br /&gt;
[[رده:تسبیح]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آلوسى، محمود (1415 ق )، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، چ1، بیروت: دارالكتب العلميه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن منظور، محمد بن مکرم(1426ق)، لسان العرب، چ1، بیروت: دارالکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیدهندی،محمد؛   تسبیح موجودات از دیدگاه قرآن ، مشکو‌ة » بهار و تابستان 1377 - شماره 58 و 59   (19 صفحه - از 196 تا 214)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوهری، اسماعیل بن حماد (1426ق)، تاج اللغة و الصحاح العربیة«الصحاح»، چ4، بیروت: دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رازی، فخرالدین ابوعبدالله محمد بن عمر(1420)، مفاتیح الغیب، چ3، بیروت: دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانى، حسين بن محمد (1412ق)، المفردات في غريب القرآن، چ1، بیروت: دارالعلم (دمشق: الدار الشامية) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمخشرى محمود (1407ق)، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ3، بیروت: دار الكتاب العربي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السعدی، داود سلمان(2011ق)، اسرار الکون فی القرآن، چ4، بیروت: دارالحرف العربی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شجاعی، حسین(1391)، میناغروی، مهنازبدرقاسمی،اعظم‌ذبیحی، &lt;br /&gt;
«سیاهچاله‌ها و ستاره‌های نوترونی»، مجموعه مقالات اولین همایش اعجاز قرآن، پژوهشکده اعجاز قرآن، دانشگاه شهید بهشتی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدوق، محمد بن علی بن بابویه (1404ق)، فقیه من لا یحضره الفقیه، چ2، قم: جامعه مدرسین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبايى، سيد محمد حسين (1417ق)، الميزان فى تفسير القرآن، چ5، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طریحی، فخرالدین(1375)، مجمع البحرین، چ3، تهران: کتابفروشی مرتضوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطايي‌كچويي، ر.ع، مهرابي توانا، ع.(1380) ، «ويروسهاي صدادار»، مجله طب نظامي، دوره 3، شماره4.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فيض كاشانى، ملا محسن(بی‌تا)، تفسير الصافى، چ2، تهران:انتشارات الصدر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر (1420ق)، مفاتيح الغيب، چ3، بیروت: دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراهيدى، خليل بن احمد (1415ق )، كتاب العين، چ2، قم: انتشارات هجرت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرشى، سيد على اكبر(1377ش)، تفسير احسن الحديث، چ3، تهران: بنياد بعثت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قمی، علی بن ابراهیم(1367)، تفسیر قمّی، چ4، قم: دارالکتاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کامی، محمدجواد،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصطفوی، حسن (1360ش)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مغنیه، محمد جواد (بی‌تا)، التفسیر المبین، قم: بنیاد بعثت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مغنیه، محمد جواد (1424)، التفسیر الکاشف، تهران: دار الکتب الاسلامیه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مكارم شيرازى، ناصر(1374ش)، تفسير نمونه، چ1، تهران: دار الكتب الإسلامية.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطهری، مرتضی (1388ش)، مجموعه آثار ، چ3، تهران: صدرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Boulanger, F.; Cox, P.; and Jones, A. P. (2000). &amp;quot;Course 7: Dust in the Interstellar Medium&amp;quot;. In F. Casoli, J. Lequeux, &amp;amp; F. David. Infrared Space Astronomy, Today and Tomorrow. p. 251. Bibcode:2000isat.conf..251B&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;Unit of thermodynamic temperature (kelvin)&amp;quot;. SI Brochure, 8th edition. Bureau International des Poids et Mesures. 13 March 2010 [1967]. pp. Section 2.1.1.5.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Arora, C. P. (2001). Thermodynamics. Tata McGraw-Hill. p. Table 2.4 page 43.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Zielinski, Sarah (1 January 2008). &amp;quot;Absolute Zero&amp;quot;. Smithsonian Institution. Retrieved 2012-01-26.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Merali, Zeeya (2013). &amp;quot;Quantum gas goes below absolute zero&amp;quot;. Nature.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Guggenheim, E.A. (1985). Thermodynamics. An Advanced Treatment for Chemists and Physicists, seventh edition, North Holland, Amsterdam&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
https://en.wikipedia.org/wiki/Wave&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
https://en.wikipedia.org/wiki/Stefan-Boltzmann_law&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
https://en.wikipedia.org/wiki/Thermal_radiation&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.popsci.com/science/article/2010-07/study-unveils-plant-nervous-system-illuminating-how-plants-remember-and-react&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>فرزانه روحانی مشهدی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%AF_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%C2%AB%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B1%D9%82%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%82%C2%BB_%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D8%A3%DA%A9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=10660</id>
		<title>نقد کتاب «الفرقان الحق» با تأکید بر وجوه اعجاز قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%AF_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%C2%AB%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B1%D9%82%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%82%C2%BB_%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D8%A3%DA%A9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=10660"/>
		<updated>2025-10-24T05:34:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;فرزانه روحانی مشهدی: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده= به تازگی در امریکا کتابی به نام «الفرقان الحق» در معارضه با قرآن نوشته اند تا جایگزین قرآن کریم میان مسلمانان شود. در این مقاله با تکیه بر وجوه اعجاز و ویژگی های قرآن کریم کتاب فوق مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. این بررسی در سه محور قال...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
به تازگی در امریکا کتابی به نام «الفرقان الحق» در معارضه با قرآن نوشته اند تا جایگزین قرآن کریم میان مسلمانان شود. در این مقاله با تکیه بر وجوه اعجاز و ویژگی های قرآن کریم کتاب فوق مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. این بررسی در سه محور قالب، محتوا و شواهد  صورت گرفته و روشن گردیده که در همه زمینه ها  قرآن کریم مطلقاً برتر است. اما با توجه به آیات تحدّی در قرآن کریم معلوم می شود این اثر اساساً شرایط معارضه با قرآن را ندارد تا بررسی شود آیا مماثل با قرآن هست یا خیر. پس نه معارضه با قرآن محسوب می شود و نه هیچ عقل سلیمی آن را جایگزین مناسبی برای قرآن کریم می شمرد. &lt;br /&gt;
=کلید واژه=&lt;br /&gt;
قرآن کریم، تحدّی، الفرقان الحق، وجوه اعجاز، معارضه، مسیحیت، احکام اسلام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=طرح مسأله=&lt;br /&gt;
اخیراً گروهی از مسیحیان در امریکا در معارضه با قرآن کتابی با نام «الفرقان الحق» نوشته اند. این جریان از سال ۱۹۹۹ با انتشار سوره ای جعلى شبيه سوره هاى قرآن كريم در اينترنت آغاز شد و به تألیف این كتاب انجامید که به تقليد از شيوه و اسلوب قرآن كريم و با استفاده از كلمات و آيات آن جعل و با رسم الخط قرآنى عرضه شد. به نظر مى رسد فراهم آورندگان اين كتاب هنوز در مرحله آزمايش هستند و شرايط فعلى را براى ورود گسترده و توزيع بى محاباى آن در كشورهاى اسلامى مناسب نمى بينند. اما در كتابخانه هاى بزرگ و مشهور دنياى عرب، باشگاه هاى تفريحى و ورزشى، مراكز آموزشى و فنى و در بعضى از كشورهاى عربى  از جمله كويت ، و البته در سطح مدارس خارجى كه دانش آموزان مسلمان كشور ميزبان در آن تحصيل مى كنند، به شكل گسترده اى تبليغ و توزيع شده است. این کتاب که توسط دو شرکت انتشاراتی آمریکایی به نام Omega و Wine press چاپ شده، شامل 77 سوره جعلی از جمله سوره¬هایی به نام الفاتحه، المحبة، المسيح، الثالوث.... مي باشد، که به بسیاری از عقاید و خصوصاً احکام اسلامی حمله کرده است. این کتاب 366 صفحه¬ای به زبان¬های انگلیسی و عربی چاپ و منتشر شده است. در مقدمه این کتاب چنین آمده است:« تقدیم به ملت عرب و همه مسلمانان جهان! در عمق وجود هر انسانی اشتیاق فراوانی برای رسیدن به ایمان حقیقی، آرامش درونی، آزادی معنوی و زندگی ابدی وجود دارد. این متن  - کتاب الفرقان الحق- می¬تواند به این اشتیاق، سمت و سو ببخشد.» دربرخی نظرات ارائه شده درباره این کتاب چنین می¬خوانیم:&lt;br /&gt;
«در طول 1400 سال گذشته هیچ اثر ادبی خلق نشده که بتواند مانند الفرقان الحق با قرآن مقابله کند.»﴿Bapt.it Press﴾.دکتر مایکل براون، استاد زبان¬های سامی: «کتابی بهتر از قرآن که به زبان عربی فصیح و زیبا و انگلیسی قوی نوشته شده است.» یکی از مجله¬های پروتستان: «پیام انجیل به روشنی در این کتاب دیده می¬شود.»&lt;br /&gt;
 رئیس یکی از مدارس مسیحی در خاورمیانه : «فرقان الحق روشی نوآورانه و منحصر به فرد برای انتقال حقایق انجیل به مسلمانان است.»&lt;br /&gt;
پایگاه اینترنتی آمازون که آخرین عناوین کتاب¬ها در موضوعات مختلف را به فروش می¬رساند به تبلیغ این کتاب پرداخته است و آن را قرآنی نوشته شده به شیوه جدید و منحصر به فرد خوانده و می گوید: «اگر می¬خواهید با اسلام یا مسیحیت آشنا شوید این کتاب را بخوانید، زیرا این کتاب قرآن جدیدی به نام الفرقان الحق است که پیام قرآن و انجیل را با هم پیوند می¬دهد.»&lt;br /&gt;
در مقاله حاضر این کتاب بررسی و با آیات قرآن مقایسه  می شود تا روشن شود آیا دعوت قرآن به هماورد به شکلی مناسب  پاسخ گفته شده و خارق العاده و فوق بشری بودن قرآن کریم منتفی گردیده است یا خیر.&lt;br /&gt;
بدین منظور لازم است معلوم شود ، تحدّی قرآن کریم ناظر به کدام یک از ویژگی های آن است. به عبارتی وجه اعجاز قرآن کریم کدام است. دانشمندان اسلامی از دیرباز در این باره سخن گفته و وجوهی را ذکر کرده اند؛ مانند فصاحت و اسلوب ادبی ، معارف عقلانی، اخبار از غیب ، اشاره به علوم و حقایق تجربی، صرفه، تأثیر ونفوذ و جاذبه، کیفیت تشکیل وهماهنگی، شیوة هدایت، روانشناسی و اقتضای انگیزه های روانی، آثار روحی، روابط آماری و تناسبات لفظی(برومند/ 125-145).  مقایسه قرآن در هریک از این وجوه با آثار بشر روشن می سازد که هیچ یک از این وجوه را به تنهایی نمی توان وجه اعجاز قرآن کریم شمرد.  سید مرتضی علم الهدی ، این مطلب را درباره دو وجه فصاحت و نظم(اسلوب) قرآن به روشنی نشان داده است.(پهلوان،جایگاه الموضح.../232) قرآن در سایر این وجوه نیز ، اگرچه برتری نسبی دارد، اما در این برتری فاصله ای اعجاز گونه نسبت به آثار نوابغ در آن زمینه ندارد. بلکه آن چه قرآن را به شکلی مطلق برتر و متمایز می سازد افضل و عالی بودن در همه این وجوه متنوّع است. پس لازم است الفرقان الحق ادّعایی در یک یک این وجوه با قرآن مقایسه شود.&lt;br /&gt;
=نقد الفرقان الحق و مقایسه آن در وجوه اعجاز با قرآن=&lt;br /&gt;
1-  فصاحت و بلاغت و اسلوب ادبی&lt;br /&gt;
اکثر دانشمندان متقدّم فصاحت وبلاغت واسلوب شگفت انگیز(نه نظم و نه نثر) و تألیف ویژه قرآن کریم را وجه اعجاز می شمرند وگاه آن را تنها وجه مورد تحدّی می دانند.مانند جرجانی(44) ، باقلانی(51)، خطابی، فخر رازی، زملکانی،ابن عطیه، راغب، حازم و...  (سیوطی/232) اما استفاده از کلام خود قرآن برای معارضه با آن در این ویژگی امری غیر معقول  است. بندهای کتاب الفرقان الحق  به ندرت خالی از بخش هایی از آیات قرآن یا ترکیبات و تشبیهات و آهنگ خاص قرآن است که البته به منظور ایجاد تفاوت یا نفی و نقض محتوای آن دستکاری واز فصاحت و بلاغت آن کاسته و گاه دچار اشکالات ادبی شده است. تنها به عنوان نمونه مواردی از این اشکالات و کاربردها ذکر می شود:&lt;br /&gt;
 اشکالات بندهای سوره مماثل الفاتحه&lt;br /&gt;
هُوذَا الفُرقانُ الحقُّ نُوحيهِ فَبَلّغهُ لِلضَّالينَ مِنْ عِبادِنا و للناسِ کَافّةَ وَ لاَ تخشَ القَومَ المُعْتَدينَ&lt;br /&gt;
هُوَ  ذا   : ضمیر منفصل است که بر غائب دلالت دارد. «ذا» اسم اشاره به نزدیک است که گاه با حرف «هاء» تنبیه به کار می رود و گاه بدون آن وبرای اشاره به شیء حاضر و موجود به کار می رود. در این صورت ، کاربرد این دو در کنار هم سازگاری ندارد.اگر گفته شود که هو ضمیر شأن است باید بگوییم ضمیر شأن برای تعظیم و تفخیم به کار می رود و در این صورت نیز با اسم اشاره نزدیک سازگار نیست و می بایست  ذلک به کار می رفت.&lt;br /&gt;
نُوحيهِ : در این جا سخن از وحی شدن این کتاب رفته است در  حالی که وحی به معانی اشاره، کنایه، کلام پنهان و الهام است. ایحاء نیز به معنای سخن گفتن است با کسی به گونه ای که از دیگران پنهان باشد؛ پس در وحی سه رکن وجود دارد: وحی کننده، آنچه وحی می شود، آنکه به او وحی می شود.در این  کلام روشن شده که آن چه وحی شده الفُرقانُ الحقُّ است اما معلوم نیست  وحی کننده و آنکه به او وحی می شود چه کسانی هستند.&lt;br /&gt;
فَبَلّغهُ لِلضَّالينَ مِنْ عِبادِنا و للناسِ کَافّةَ : پس ابلاغ کن آن را به گمراهان از بندگان ما و به همه ی مردم&lt;br /&gt;
در این جا بندگان گمراه را از عموم مردم جدا ساخته و گویی بخشی از مردم بندگان خدای این کتاب هستند که برخی گمراه و برخی هدایت یافته اند؛گمراهان آنان را مخاطب ویژه خود می شمرد و البته سایر مردم را- که نسبتی میان او و آنان نیست - از فیض سخن خود محروم نمی سازد! زیرا واو عطف مشارکت در حکم را می رساند ، پس تبلیغ برای بندگان گمراه و عموم مردم هر دو صورت می گیرد و این دو گروه متمایزند.&lt;br /&gt;
وَ لاَ تخشَ القَومَ المُعْتَدينَ : واز گروه تجاوز کاران نترس.&lt;br /&gt;
به نظر می رسد که تجاوز کاران گروه سومی هستند که در کنار بندگان گمراه و عموم مردم مطرح می شود. زیرا اگر گفته شود اینان همان گمراهانند باید بگوییم تا آن جا که از مفهوم ضلالت(تباهی و نابودی و مخالف هدایت) به دست می آید، ضرر فرد گمراه به دیگران نمی رسد از این رو متجاوز محسوب نمی شود.در حالی که در اعتداء ضرر فرد به دیگران می رسد.شایسته آن بود که پس از ذکر تبلیغ، به هدایت یا اصرار بر ضلالت و انصراف از هدایت اشاره می شد .زیرا در تبلیغ اجبار وجود ندارد تا زمینه ظهور تجاوزکاران فراهم شود. پس در سیاقی که مقدمه آن تبلیغ است ، تجاوز به عنوان نتیجه نمی گنجد.&lt;br /&gt;
مَهيمِنُ يَخطِمُ سَيْفَ الظُّلمِ بِکَفِّ العَدلِ :ایمن بخشی که شمشیر ستم را به دست داد پوزبند زند.&lt;br /&gt;
در این بند ظلم را به شمشیر و عدل را به دست انسان تشبیه نموده است وخواسته تا پوز بند زدن به شمشیر کنایه از ناکار کردن آن باشد. در حالی که خطم به معنای جلوترین بخش هر چیز است که بیش تر درمورد حیوان به کار می رود و اشاره به بینی و پوز آن دارد و یخطم در معنای پوزبند زدن به کار می رود.بنابر این بستن جلوترین قسمت شمشیر با کف دست که از این الفاظ استفاده می شود ، شمشیر را نا کار نخواهد کرد بلکه  دست را از بین می برد و در نتیجه این خدا، ایمن بخش ظالمان و نابودگر عدالت خواهد بود!! آن گاه که حاکمیت اصول عقلی نقض شود، لابد ظلم زیباتر از عدل خواهد بود! ادامه کلام همین مطلب را تأیید می کند: و يَهدی الظَّالمينَ : و ظالمان را هدایت می کند.&lt;br /&gt;
این خدا تنها از هدایت ظالمان سخن می گوید ودیگران را شایسته هدایت نمی بیند ؛ گویا گمان کرده نیکوکاران محتاج هدایت نیستند. هدایت یعنی نشان دادن راه درست تا مقدمه حرکت در آن شود. نیکوکاران هم نیازمند به آن و شایسته آن هستند؛ زیرا  قدر نور هدایت را دانسته و در پرتو آن حرکت می کنند. در حالی که ستم کاران بدان توجه نمی کنند و به خود ظلم می کنند و دنبال هواهای نفسانی خود حرکت می کنند.از این رو خدای تعالی در قرآن کریم می فرماید:«وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ» (آل عمران/86) یعنی افراد مادامی که ستم می ورزند و توبه نکرده اند از فیض هدایت محروم خواهند ماند ؛ زیرا زمينه‏هاى هدايت را در وجود خود از ميان برده اند و وصف به ظلم اشاره به علت هدایت ناپذیری آنان است.(علامه طباطبائی/3/340)&lt;br /&gt;
 وَ يَهْدِمُ صَرْحَ الکُفْرِ بِيَدِ الاِيمانِ : و کاخ کفر را به دست ایمان نابود می سازد.&lt;br /&gt;
چه وجهی در شباهت کفر و کاخ وجود دارد؟ کاخ بنایی مستحکم و مجلّل است که مایه آسایش وایمنی و بهره مندی وفخر انسان است و این ویژگیها  تناسبی با کفر به خدای تعالی ندارد.بلکه او تعالی در قرآن کریم کفر به خدا و ولایت ما سوی الله را به سست ترین خانه ها که خانه عنکبوت است تشبیه نموده است:« مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »   ( عنکبوت/41)&lt;br /&gt;
چاره ای نیست جز آن که بپذیریم کفر و انکار خدای این کتاب ،همان بنای یا شکوهی است که مایه آسایش وایمنی و بهره مندی وفخر انسان است و دست ضعیف ایمان نا معقول بدان ، قدرتی در تخریب این بنا ندارد!&lt;br /&gt;
وَ يَطهَرُ نَجسَ الزَّنَی بِماءِ العِفَّةِ : و پلیدی زنا را با آب پاکدامنی پاک می سازد.&lt;br /&gt;
در این تشبیه اشکال معنایی آشکاری به چشم می خورد.عفت به معنای روی گردانی از خواهشهای نفسانی و پاکدامنی است که فرد را از ارتکاب گناهان باز می دارد.کسی که به گناه آلوده شده است از عفت بهره ای نداشته است واگر خدا پس از آن به او عفت دهد اورا از گناهان بعدی حفظ می کند و نمی تواند اثر گناه گذشته را از بین ببرد.پس تشبیه عفت به آب که پلیدی گناه را می شوید با مفهوم آن سازگار نیست.مناسب آن بود که توبه ،به عنوان شوینده گناهان و پاک کننده معرفی شود. همان گونه که خدای تعالی در قرآن کریم می فرماید: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ  (بقره/222)   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- تقسیم بندی بی قاعده موضوعات  : بر خلاف قرآن کریم، در این کتاب موضوعات مختلف در قطعاتی متمایز مطرح شده است ،اگرچه به دلیل ارتباط برخی موضوعات باهم از یک سو و توجه ویژه مولف به برخی موضوعات از سوی دیگر ، برخی مطالب فراوان تکرار شده است که نمودار تکرار آن در «ضمیمه ب» ارائه شده است.در حالی که از امتیازات قرآن این است که در هر سوره مسائلی در زمینه مبدأ و معاد و مسیر صحیح زندگی انسان طرح شده است و با خواندن هر سوره می توان به دیدگاه قرآن درباره مسائل کلی زندگی انسان دست یافت ،اگرچه مقصد اصلی سور متفاوت و نحوه طرح مطالب متناسب با آن مقصد است. از این رو برخی این ویژگی را مرتبط با شیوة هدایتی موثر و اعجازگونه قرآن کریم می شمرند.(زرقانی2/332) &lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
3- همسانی شکل و اندازه سور و آیات در سور مماثل و عدم ارتباط آیات آن&lt;br /&gt;
سور قرآن کریم از نظر تعداد آیات ، طول آیات، آهنگ سوره ، نحوه شروع و پایان آن بسیار متنوع است. از ویژگی های چشمگیر قرآن ، هدفمندی سوره ها به نحوی است که ارتباطی منسجم میان آیات ایجاد کرده است و قرآن شناسان ماهر می توانند آن را حتّی در سور طوال با پیگیری شبکه های ارتباطی آیات نشان دهند.این ویژگی به راستی قرآن را تجلی گاه حکمت بی مثال الهی ساخته است.&lt;br /&gt;
بنابراین هر سوره در پی ابلاغ پیامی ویژه می باشد و تعداد آیات با توجه به غرض اصلی سوره تنظیم شده است. همچنین هیچ کلمه اضافی و بیهوده ای در آیات نیست و هر کلمه در شبکه ارتباطی آیات جایگاهی دارد. از این رو آیات کوتاه تر به ایجاد سوره های کوتاه تر می انجامد و آیات بلند سوره های بلند را تشکیل می دهد. زیرا نقش هر کلمه در آیه در ارتباط  با پیام سوره ، پیام آیه و آیات دیگر باید روشن شود.   از طرفی نحوه شروع سوره ها نیز اشکال خاص اما متنوع دارد. مثل شروع با حمد یا تسبیح یا خطاب یا حروف مقطعه که ارتباط آن با محتوای سور در تفاسیر نشان داده شده است. این ویژگی های ظاهری همگی ارتباطی تام با محتوای آیات و سور دارند.&lt;br /&gt;
الفرقان الحق دارای 80 قطعه شامل مقدمه ، بسمله و خاتمه است.قطعه ها همگی کوتاه و تقریباً هم اندازه با میانگین 11 بند در قطعه است. عموماً با خطاب به کسانی با صفت مربوط به موضوع قطعه آغاز می شود. بندهای آن نیز تقریباً هم اندازه و شامل حدود 20  کلمه است. به نظر می رسد تکثیر سوره ها فقط به قصد ارائه کتابی است که از نظر حجم با قرآن قابل مقایسه باشد؛ با این وجود بسیار کم حجم تر است . مطالعه قطعات آن نشان می دهد پیام عموم آنها مخالفت با اسلام است و چنانچه در بررسی محتوا خواهد آمد غالب مطالب آن حول چند موضوع خاص دور می زند. مثلاً محور بحث در قطعات  المحبت، السلام، المحرضین، الشهید  مخالفت با حکم جهاد است. در قطعات  الفرقان الحق ادعایی، به دلیل آن که بندهای هر قطعه بر محور موضوعی می چرخد که در نام قطعه ذکر شده است ، وجود ارتباط میان بندها امری طبیعی است. به خصوص اگر در نظر بگیریم متوسط تعداد بندها در هر قطعه یازده است. با این وجود  ارتباط بندهای آن طور که شایسته است مورد توجه قرار نگرفته است.که به مواردی از آن در سوره مماثل الفاتحه اشاره شد.توجّه به این ویژگی ها تکلّف ، بی ذوقی و کم اطّلاعی نویسندة این متن را آشکار می کند. &lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
4-  عدم وجود روابط آماری و تناسبات لفظی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از ویژگی های قرآن که با اختراع رایانه وانجام تحلیل های آماری بر واژگان قرآنی توجه برخی محققان چون دکتر رشاد خلیفه(الإعجاز العددی فی القرآن الکریم) و عبد الرزاق نوفل(معجزه الأرقام و الترقیم فی القرآن الکریم) را جلب کرده است، برقراری نسبتهای معنادار میان میزان تکرار برخی واژه هاست؛ به طوری که سبب شده برخی آن را از وجوه اعجاز قرآن بشمرند. مثل برابری تکرار واژه «یوم» و واژه «نهار». اما از آن جا که در این تحلیلها روش واحدی به کار نمی رود، تأکید بر آن به عنوان وجه اعجاز قرآن منطقی نیست. زیرا گاه در محاسبات تنها خود واژه را در نظر می گیرند و گاه مشتقات آن را و گاه با توجیهاتی مواردی را کم یا اضافه می کنند تا معادله مورد نظر برقرار شود.&lt;br /&gt;
در این میان آن چه مسلم است و از دیرباز بدان توجه شده، تناسبات لفظی در سور است که از زیبایی های صوری قرآن محسوب می شود. مثل تکرار فراوان حروف مقطعه در سور مربوطه که سیوطی بدان اشاره کرده است.(سیوطی/2/219) &lt;br /&gt;
از این تناسبات موردی در این کتاب مشاهده نشد. تنها در قطعه الآلاء به تقلید از سوره الرحمن سعی شده عبارتی مکرراً ذکر شود که به خلاف سوره الرحمن هیچ تناسب معنایی با مفاهیم قبل و بعد آن ندارد. زیبایی های حاصل از تناسبات لفظی نیز هرگز در این قطعه به چشم نمی خورد. تمام آیات با الگویی یکسان بدون هیچ فراز و فرود لفظی و معنوی یکسره تکرار شده است. &lt;br /&gt;
2- نقد و بررسی محتوای الفرقان الحق&lt;br /&gt;
امروزه با پیشرفت بشردرعلوم تجربی سازگاری دستاورد آن با محتوای قرآن ،دانشمندانی چون ابو زهره(91)، زرقانی(2/332)،آیه الله خوئی (45 و 70) را به پذیرش علوم و معارف عقلانی قرآن به عنوان قوی ترین وجه اعجاز متمایل ساخته است؛ برخی نیز با تکیه بر آیات و روایات نشان داده اند که «جنبه های معنوی و محتوایی اعجاز قرآن کریم، بر جنبه های ظاهری و لفظی و بلاغی آن برتری کلی دارد.چنانکه برخی علمای امامیه برآن وجوه تأکید کرده اند.» (پهلوان، تحقیق در وجه اعجاز/14) &lt;br /&gt;
اما در تحلیل محتوای الفرقان الحق از80 قطعة (شامل مقدمه ، بسمله و خاتمه) این کتاب 42 قطعه شامل 424 بند مورد ارزیابی دقیق قرار گرفت و آمار موضوعات پر تکرار محاسبه شد. (ضمیمه ب)  این موضوعات عبارتند از&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تثلیث(2%)،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفی صفات خدا(13%)،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفی جهاد(21%)،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفی بهشت جسمانی(3%)، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفی احکام اهل کتاب و تحریف ادیان(11%)، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفی احکام ازدواج و طلاق(7%) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که مجموعاً حدود 60% مطالب را تشکیل می دهند. از بررسی سایر بندها روشن شد که درباره مسائلی کلی چون معرفی حق و باطل اغلب با استفاده از سبک قرآن، پیروان حق و پیروان باطل ، دفاع از کتاب و نویسنده آن ، دستورات اخلاقی(بسیار کلی و محدود) ، حمله به قرآن و پیامبر اسلام ص می باشد.  بنابراین خبری از موضوعات علمی و عقلی نیست و چیزی جز بازگشت به خرافات و تحریفات وارد شده به ادیان پیشین به چشم نمی خورد. حال به مقایسه آن با موضوعات قرآن می پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-1- عدم طرح علوم و حقایق تجربی مربوط به جهان آفرینش&lt;br /&gt;
در قرآن کریم در آیات فراوانی از عظمت آفرینش آسمان ها و زمین و کوهها و دریاها وگیاهان و جانوران و انسان و مصنوعات انسان و ویژگیهای جسمی و روانی و روحی او سخن گفته و از مردم دعوت نموده تا در اسرار هستی بیندیشند و گاه از این اسرار پنهان سخن گفته است به طوری که موجب شده بیان مطالب علمی فراتر از فهم مردم عصر نزول ،از وجوه اعجاز قرآن شمرده شود.اما در این کتاب کذایی اثری از مطالب مرتبط با آفرینش که شناخت آن در حیطه علوم تجربی است ،دیده نمی شود. خداوند متعال در قرآن کریم انسان ها را به عظمت هستی و اسرار آن توجه می دهد تا دل های آنان را به سوی خالق آن متمایل سازد.به بیانی برهان های حسی اثبات وجود خالق را  مطرح می کند؛ اما الفرقان الحق به عنوان کتابی که مدعی است برای تمام مردم جهان پیامی الهی دارد، از این نظر نقصان جدی دارد.     &lt;br /&gt;
2-2- عدم شمول علوم و حقایق فرا طبیعی &lt;br /&gt;
در قرآن از خدا و صفات او و قیامت و بهشت و دوزخ و برزخ وملکوت وفرشتگان و عرش و کتاب مکنون و.... مطالب دقیق وشگفت انگیزی طرح شده است ، در حالی که در این کتاب جز مخالفت کلی با قرآن در برخی موضوعات فوق ، سخن دیگری یافت نمی شود. اهم موارد آن به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
نفی توحید و دعوت به تثلیث : در بندهای این کتاب از سه گانگی خدا در عین وحدت او یاد می شود و این مطلب در بند آغازین تمام قطعات تکرار می شود، اما هیچ دلیلی جز کج فهمی و عدم تعقل منکران آن ذکر نشده است . &lt;br /&gt;
نفی اسماء وصفات خدا : نویسنده توصیف خدا به صفات گوناگون را شرک می شمرد؛ خصوصاً صفاتی چون جبار، منتقم، مهلك، متكبر، مذل .(الثالوث)&lt;br /&gt;
از طرفی خود در بخش دیگری از مطالبش اورا به صفات ملك، جبار، متكبر، قهار، قابض، مذل، مميت، منتقم، ضّار، مغني وصف نموده است.(الضالّین)&lt;br /&gt;
بدین ترتیب تناقضی در گفتار او رخ می دهد که راهی برای حل آن به ذهن نمی رسد. تنها مطلب قابل توجه دیگر در این باره دفاعی بی دلیل از مسأله تجسّد وپدری و پسری و  فِداء و روح  است ،که آن هم تنها در یک جمله از قطعه الشهاده(ازنمونه آماری 50%)مشاهده می شود. &lt;br /&gt;
نفی نعمتهای جسمانی در بهشت : در مورد بهشت تنها بر روحانی بودن نعمات آن اشاره نموده است و قائلان به نعمتهای جسمانی در بهشت را به شهوت پرستی و محدودیت نگاه آنان به دنیا متهم نموده است.اما هیچ توصیف و ترغیبی نسبت به این نعمت های روحانی صورت نگرفته است.&lt;br /&gt;
2-3- عدم اخبار از غیب&lt;br /&gt;
یکی از ویژگی های قرآن که در کنار سایر شواهد و قرائن از وجوه اعجاز قرآن است، خبر دادن از مسائل و وقایعی است که ازنوع انسان های آن عصر پنهان و در غیب بوده است. مانند بیان داستان  امتهای گذشته و رویدادهای آینده. اما چون این گونه گزارش ها در تمام سور قرآن جود ندارد، آن را وجه تحدّی نمی شمرند. (زرکشی/2/95)و (پهلوان،جایگاه کتاب... /233)ولی اکنون که الفرقان الحق به معارضه با کل کتاب برخاسته می توان به جستجوی این وجه در آن پرداخت. در این زمینه هیچ مطلبی جز نقل یک جمله ازحضرت موسی ع و یک جمله از حضرت عیسی ع در قطعه ای از این کتاب دیده نمی شود.&lt;br /&gt;
2-4- محدودیت در احکام و شرایع و دستورات اخلاقی&lt;br /&gt;
قرآن کریم به منظور رشد و تعالی انسان در تمام ابعاد وجودیش،دستورالعمل هایی دقیق برای زندگی فردی و اجتماعی او قرار داده و با ارائه مجموعه کاملی از قوانین مورد نیاز بشر اورا از به کارگیری تجارب خطاپذیر خود باز داشته است. از طرفی اختلافات موجود میان احکام اسلام  و شرایع الهی دیگر را  بیشتر از ناحیه تحریفاتی می داند که دامنگیر آنان شده ؛ اگرچه سهمی هم برای تفاوت مقتضیات زمان و شرایط اقوام گذشته  قائل است.از این رو اسلام را تنها دین جهان شمول و متناسب با شرایط و احوال بشر پیشرفته می داند؛به همین جهت برخی چون آیه الله خوئی(58) و ابن قطان(280)قرآن را از جهت ارائه یک مجموعه حقوقی کامل، معجزه می دانند. امّا در این کتاب تنها بر محبت صرف و حکمت ،آن هم در مقام حمله به احکام اسلامی، تأکید شده است؛ تا جایی که بندهای مشتمل بر نفی حکم جهاد و دعوت به دوستی با تمام انسانها اعم از مومن و کافر و ظالم و عادل ، در(21%) از بندهای کتاب مشاهده می شود. احکام دیگر اسلام که حساسیت نویسنده را برانگیخته است، عبارتند از:    احکام رفتار با اهل کتاب و ادیان گذشته(11%)،    احکام ازدواج و طلاق و تعدد زوجات(7%)،     حکم قصاص(1%) که تنها در مقام انکار اسلام از آن سخن رفته است. &lt;br /&gt;
بنابراین به جای  ارائه احکام و قوانین زندگی سعادتمندانه تنها به یک دستور اخلاقی که فارغ از مبانی عقلانی صحیح است، اکتفاء شده است؛ در حالی که در آیات قر آن دستورات اخلاقی فراوان مشاهده می شود. در واقع اخلاق به عنوان مکمل قانون مطرح شده و از مسلمانان خواسته شده تا در مرحله رعایت عدالت(عمل به احکام و قوانین) باقی نمانند ؛ بلکه با رعایت اخلاق اسلامی به مرحله ای بالاتر صعود کنند و روابط خود را بر فضل و رحمت بنا کنند وآن را زیباتر سازند. (البقره/237) &lt;br /&gt;
2-5-  تناقض و عدم هماهنگی &lt;br /&gt;
یکی از وجوه اعجاز قرآن شیوة نزول پراکندة آن در طول چندین سال به مناسبت وقایع مختلف و وحدت یافتن در سور مختلف به گونه ای است که نزول پراکندة این گونه سور محسوس نیست و اجزاء با یکدیگر مرتبط است؛ واینکه در عین نزول پراکنده و گستردگی موضوعات تناقض در مطالب آن یافت نمی شود.  از طرفی  همواره از انسان ها خواسته تا به میزان عقل در آیات آن بیندیشند و دریابند که اگر ازجانب خدا نبود، تناقض در آن فراوان بود.(ص/29) همچنین مالامال از معارف عقلی و دقائق فلسفی است به طوری که متفکرین شرق و غرب عالم را مبهوت ساخته است و با وجود آن که مصادر علمی آن عصر آکنده از موهومات وخرافات کتب عهدین بود، قرآن حقایق عقلی و اخلاقی ومعارف الهی را از این گونه اباطیل پاک ساخته است. &lt;br /&gt;
= تناقض عقلی در «الفرقان الحق»:=&lt;br /&gt;
در این کتاب عقایدی از مسیحیت آمده که مورد پذیرش عقل نیست. اگرچه متکلمان به شکل تخصصی حول آن بحث نموده اند؛ ولی می توان به زبانی ساده پاسخ هایی طرح کرد که برای هر عقل سلیمی قابل پذیرش باشد. &lt;br /&gt;
تثلیث توحید: بسمِ الآبِ الکلمةِ الروحِ الالهِ الواحدِ الاُوحدِ: به نام پدر کلمه ی روح خدای یکتای یگانه&lt;br /&gt;
مُثْلثِ التّوحيدِ موحدِ التَثليثِ ما تعدّدَ  : سه گانه گر یگانگی و یگانه گر سه گانگی&lt;br /&gt;
از اشکالات اساسی مکتب مسیحیت که به این کتاب منتقل شده، برابر انگاشتن یک با سه است که مخالف حکم آشکار عقل می باشد.یکی کردن سه و سه تا کردن یک، از معجزات خدای آنان شمرده می شود!( مُثْلثِ التّوحيدِ موحدِ التَثليثِ ما تعدّدَ )در حالی که اگر وقوع محال عقلی را مجاز بشمریم، نمی توانیم وجود هیچ حقیقت اصیلی را در جهان باور نماییم. اعتقاد اینان به همین اصل غیر عقلانی وتناقض آمیز است که ریشه رفتار و گفتار  متناقض آنان شده و در این کتاب نیز مواردی از آن منعکس شده است.&lt;br /&gt;
محبت بدون دشمنی:  محبّتی که به پیروی از مسیحیت محرَّف در این کتاب تبلیغ می شود، بی تفاوتی، بی احساسی، بی رگی و خنثی بودن است که واژه محبّت را مصادره کرده است. چگونه ممکن است مادری که فرزند خود را دوست می دارد، در برابر کسی که به فرزندش بی رحمانه آسیب می رساند، واکنش دفاعی نشان ندهد و حتی به او مهر بورزد؟ یا چوپانی که وظیفه اش حمایت و مراقبت از گوسفندان است ، گرگ حمله ور به آنان را آزاد گذارد؟ &lt;br /&gt;
محبّت حقیقی خداوند به بندگان خود متناسب با رفتار آنان شکل های مختلف می یابد. گاه به صورت بارش نعمات و برکات است و گاه به شکل نزول سختی ها. گاه در قالب دستور مودّت و رحمت و عفو است وگاه با صدور حکم جهاد و قِتال. دستور به اعمال جدیت و خشونت در برابر برخی ظلم ها ، اعمال محبت او به هر دو طرف ظلم، یعنی ظالم و مظلوم است که برای هر یک جلوه ای متفاوت یافته است. محبتش به مظلوم، اورا از ذلّت و ضعف در برابر همنوع زورگوی خود می رهاند ونفس انسایش را تقویت می کند. محبّتش به ظالم اورا از روحیه زورگویی و تخریب نفس انسانیش باز می دارد. اگر با هر دو به رحمت وعفو وتسامح و چشم پوشی برخورد کند، این برخورد هیچ اثر مثبتی بر هیچ یک نخواهد داشت و بود و نبودش یکسان خواهد بود.از این رو اسلام ابتدا مظلوم را بر اریکه قدرت می نشاند و به او حق دفاع از خود و قصاص می دهد و پس از تثبیت این حق برای مظلوم و تحقیر ظالم، او را به عفو و اغماض دعوت و تشویق می کند: «ِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِير» (بقره/237).&lt;br /&gt;
همچنین در مواردی که ظلم وبدی ظالم تنها حقوق شخصی فرد را تهدید کند و از سر زورگویی و روحیة تجاوزکارانه شخصیت انسانی فرد یا جامعه را هدف قرار ندهد ، دستور می دهد که به زیباترین شکل به او واکنش نشان دهد تا اورا به بهترین دوست خود تبدیل سازد: «وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ » (فصلت/34)   &lt;br /&gt;
پس اسلام مدافع محبتی انسانی و مقتدرانه ونه محبتی از سر خواری وناتوانی است.                          &lt;br /&gt;
فداء وتجسد: این اعتقاد که خدا در قالب جسد عیسی ظاهر شده(تجسد) و با به صلیب رفتن فدیه گناهان بشر  را پرداخته است(فداء) و دیگر هر گناهی از بنی بشر آمرزیده است، علاوه بر آن که مخالف اصول عقلی است، به نتایج زیانباری در جامعه بشری می انجامد و سوالات فراوانی بی پاسخ می ماند: چگونه خدای نامحدود در قالب بشری محدود می شود؟ آیا تنها راه آمرزش گناهان بشر به صلیب کشیده شدن خدا بود؟ اگر این طور است ،چرا خدا انسان را به گونه ای آفرید که گناه کند؟ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نمونه ای از تناقض در «الفرقان الحق» در مورد صفات الهی:=&lt;br /&gt;
قطعه ثالوث : إن أهل الضلا ل من عبادنا اشركوا بنا شركا عظيما فجعلونا تسعة و تسعين شريكا بصفات متضاربة و أسماء‌للانس و الجان يدعونني بها و ما أنزلنا بها من سلطان... و افتروا علينا كذبا بأنا الجبار المنتقم المهلك المتكبر المذل ، و حاشا لنا أن نتصف بإفك المفترين و نزهنا عما يصفون..&lt;br /&gt;
همانا اهل گمراهي از بندگان ما، به ما شركي بس بزرگ ورزيده و ما را نود و نه شريك قرار داده اند. با صفات متناقض و اسمهاي انس و جن كه مرا با آنها مي خوانند در صورتي كه هيچ دليلي از ما ندارند... و به دروغ بر ما افتراء بسته اند كه ما جبار و منتقم و هلاك كننده و متكبر و خواركننده مي باشيم و حاشا كه ما خود را به بهتان درغگويان متصف كرده باشيم و ما ازآنچه كه اينان وصف مي كنند پاك و مبراء مي باشيم.ودر قطعه الضالين آمده : فأنا الملك الجبار المتكبر القهار القابض المذل المميت المنتقم الضّار المغني .  فإياي تعبدون وإياي تستعينون&lt;br /&gt;
که در تناقضی آشکار با آیه قبل است.&lt;br /&gt;
3- عدم وجود آثار و نشانه های بیرونی برای حقانیت الفرقان الحق&lt;br /&gt;
3-1- مولفان نه چندان شناخته شده  الفرقان الحق &lt;br /&gt;
اگرچه قرآن خود را آیه ای عظیم و نشانه ای بر حقانیت پیامبر اسلام ص و دعوت ایشان می شمرد، امّا وجود مبارک محمد مصطفی ص و ویژگی های روحی و اخلاقی ایشان  نیز متقابلاً نشانه حقانیت قرآن و دعوت ایشان است. &lt;br /&gt;
وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه‏(البقره/23)&lt;br /&gt;
برخی مفسران مرجع ضمیر هاء در مثله را پیامبرص می شمرند. یعنی قرآن از کسی چون او شاهکاری بی نظیر است. (علامه طباطبائی/1/59)&lt;br /&gt;
زیرا پیامبر گرامی اسلام از زمان قبل از بعثت  به خاطر برخورداری از صفاتی چون امانت داری، راستگویی، درستی در پیمان ، بردباری و خوش خویی مورد توجّه همگان بودند و به لقب  «امین» ملقب شدند.(مجلسی/16/118)( ابن هشام/1/183) &lt;br /&gt;
همچنین در تاریخ رفتارهای نیکی از ایشان چون گوشه گیری و عبادت.(مجلسی/15/363) ، دوری از بت پرستی (بیهقی/2/34)،  دوری از لهو و لعب(بیهقی/2/33)،  جوانمردی و یاری ستمدیدگان و شرکت در پیمان حلف الفضول (بیهقی/2/37)  به ثبت رسیده که با مقام نبوت سازگار است. &lt;br /&gt;
از طرفی ایشان به تعبیر قرآن اُمّی بودند یعنی اهل خواندن و نوشتن نبودند.این ویژگی ایشان را از این اتّهام که سخنانشان تقلیدی از کتب ادیان الهی پیشین است، تبرئه می کند و شاهدی دیگر در راستی گفتارشان خواهد بود.&lt;br /&gt;
عدم پذیرش پیشنهاد مالی قریش از طرف ایشان.(مجلسی/18/182) هم قرینه ای است که نشان میدهد انگیزه مادّی در کار نبوده است؛ اگرچه امین بودنشان جایی برای شک در این باره باقی نمی گذاشت.  &lt;br /&gt;
شاهد دیگر پیش گویی هایی در کتب ادیان پیشین درباره رسالت ایشان است که باعث شده بود اهل کتاب در انتظار پیامبر آخر الزمان حوالی مکه ساکن شوند.مثلاً در تورات آمده است: «اولى از كوه سينا ظهور مى‏كند و دومى از ساعير و سومى از كوه فاران».&lt;br /&gt;
سينا كوهى است كه حضرت موسى در آنجا با خدا سخن گفت. و ساعيركوهى است در شام كه حضرت عيسى در آنجا بود. و كوه فاران همان مكّه است . (قطب راوندی/86-55) و این که علمای اهل کتاب در آن زمان ایشان را به نشانه هایشان شناخته بودند. .(مجلسی/17/311) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِي إِسْرائِيل‏(شعراء/197)&lt;br /&gt;
این نمونه ها و موارد فراوان دیگر که در سیره ایشان ذکر شده ، دلایل خارجی بر حقانیت قرآن و قراینی بر درستی ادعای نبوت از سوی ایشان است. &lt;br /&gt;
اما اين كتاب، ظاهراً تأليف دو نفر به نام هاى «الصفى» و «المهدى» است. اما در مقدمه آن كه به امضاى اين دو نفر نوشته شده است، خود را به عنوان اعضاى هيأت امناى ناظر بر تدوين تهيه و انتشار، معرفى كرده اند. &lt;br /&gt;
بعضى از محققان عرب ، نويسنده آن را فردى به نام دكتر «انيس شاروش» معرفى مى كنند. نويسندگان ديگر، دكتر انيس شاروش را همان المهدى مى شناسند كه كتاب را به انگليسى ترجمه  كرده است. اما از «الصفى» كه نخستين نام امضاكننده مقدمه است، اطلاعی در دست نيست. «وليد رباح» رئيس تحريريه نشريه صوت العروبه كه در آمريكا منتشر مى شود، امضاى مقدمه كتاب را چنين مى نويسد: ... به الصفى وحى شده است ... المهدى آن را ترجمه كرده است.در سوره جعلی التنزیل این کتاب نیز آمده:«همانا  فرقان حق را یه طریق وحی فرو فرستادیم و چون نوری به قلب صفیّ مان افکندیم...» بنا بر این به نظر مى رسد كه «الصفى» به معناى برگزيده، نام يك شخصيت فرضى است كه تنها به منظور ایجاد قداست برای این كتاب خلق شده است؛ «المهدى» نيز شخصى واقعى و همان دكتر انيس شاروش است كه هم نويسنده متن عربى و هم مترجم آن به انگليسى می باشد.&lt;br /&gt;
نكته اى كه دخالت دكتر انيس شاروش را تأييد مى كند و نشان مى دهد كه او همان «المهدى» است، مطلبى است كه در پايگاه اينترنتى usinfo  به صراحت او را مترجم كتاب معرفى مى كند و به نقل نظرات او و اهداف اين كار مى پردازد.سايت Islam In Focuse كه احتمالاً متعلق به خود اوست، نيز مى نويسد : وى سه سال قبل به همراه همسرش ، كتاب الفرقان الحق را از عربى به انگليسى برگرداند. همان چيزى كه امروز به نام  THE TRUE FURQAN   شناخته مى شود. حال، مدت هاست كه اين فرد در رسانه هاى گوناگون به تبليغ «الفرقان الحق» و با برپايى كنفرانس هاى مختلف به ترويج آن مى پردازد و از مسلمانان مى خواهد كه بدان اعتماد كنند و آن را جايگزين قرآن كريم نمايند.&lt;br /&gt;
دكتر انيس شاروش در فلسطين به دنيا آمد و پدرش توسط ارتش يهود كشته شد، او ابتدا در اردن و سپس در كشورهاى عربى به تحصيل و در عين حال، فعاليت تبشيرى پرداخت و براى تبليغ مسيحيت به ۷۶ كشور در سراسر دنيا سفر كرد. از سال ۱۹۹۵ در نيوزلند، انگليس و پرتغال به سر برد. پيش از آن نيز در سرزمين هاى اشغالى در خدمت يهوديان بود و به آنان در كنشت اورشليم Jerusalem Baptist خدمت كرد. وى در دهه ۸۰ كتابى تحت عنوان:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
islam Reveled a Christian Arabics View Of  منتشر كرد و در آن، اسلام را داراى ايده هاى نادرست و روح خشونت دانست، از جمله اين كه از هر ۵ قتل كه در جهان اتفاق مى افتد، يك نفر به خاطر ديدگاه هاى اسلامى كشته مى شود.&lt;br /&gt;
دهمين كتاب وى در آگوست ۲۰۰۴ با عنوان «اسلام، خطر يا چالش» منتشر شد، او اسلام را دين رعب و خشونت خوانده كه به جنگ و خونريزى دعوت مى كند و اضافه كرده است كه منشأ همه اين ديدگاه ها اسلام است. به خاطر همين اعتقاد، به مسلمانان سفارش كرده است كه قرآن دروغينش را جايگزين قرآن رايج بين خويش كنند.&lt;br /&gt;
دكتر انيس شاروش ابتدا چهارده سوره جعل و در پايگاه اينترنتى AMRICAONLINE منتشر كرد؛ سپس بعد از يكسال، كتابى كامل با نام «الفرقان الحق» شامل ۷۷ سوره جعلی(قطعه) تأليف و در دسترس همگان گذارد. او در كنفرانسى كه ۲ روز بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر در دانشگاه هوستن برگزار كرد به دولت آمريكا پيشنهاد كرد كه براى جلوگيرى از نفوذ تروريسم همه مسلمان را از آمريكا اخراج كند و اضافه كرد كه بايد همگى مسلمانان را به خاورميانه منتقل و سپس با بمب اتم همه منطقه را نابود كرد. اين سخنرانى موجب شد كه رئيس دانشگاه مزبور، در روزنامه وابسته به دانشگاه از سخنان او اظهار تأسف و معذرت خواهى كند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
3-2- عدم تاثر و تاثیر  بر فرهنگ جهان معاصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاق عمومى عرب جاهلى‏ در کتاب فروغ ابدیت این چنین ترسیم شده است:«به هر حال، عوامل مختلف مانند جهل و تنگى معيشت و نداشتن نظام صحيح زندگى، وحشى‏گرى و درنده‏خويى و تنبلى و بى‏حالى و ديگر رذايل اخلاقى، محيط عربستان را به نحو بارزى تاريك كرده و كم‏كم امور شرم‏آورى را در ميان آن قوم، معمول و قانونى ساخته بود...&lt;br /&gt;
عقايد تمام ملل و جامعه‏هاى جهان، روز طلوع ستاره اسلام، با انواعى از خرافات آميخته بود و افسانه‏هاى يونانى و ساسانى بر افكار مللى كه مترقّى‏ترين جامعه آن روز به شمار مى‏رفتند حكومت مى‏كرد. هم اكنون در ميان ملل مترقّى شرق، خرافه‏هاى زيادى وجود دارد كه تمدّن كنونى نتوانسته آن‏ها را از قاموس زندگى مردم بردارد. جامعه هرچه از نظر علم و فرهنگ عقب باشد، به همان نسبت خرافه و اوهام در ميان آنان زيادتر خواهد بود.» (سبحانی/1/54و50)&lt;br /&gt;
رسول خدا ص  در چنین دورانی بر اساس مفاهیمی که در قرآن طرح شده ، به مبارزه با مفاسد اخلاقی و عقیدتی و اجتماعی و فرهنگی می پردازند . مفاهیمی که در عمل هیچ اثری از آن در جامعه آن روز وجود نداشت ؛در عین حال جامعه امروز نیز تشنه آن است.  جهان معاصر اگرچه در زمینه علم و فن آوری پیشرفت های چشم گیری داشته است اما  در زمینه های اخلاقی و عقیدتی و اجتماعی و فرهنگی گویی بازگشتی دوباره به جاهلیت دارد. اما نویسنده الفرقان الحق نه به ویژگی های انحطاطی این دوران نظر دارد و نه  از پیشرفت های علمی روز بهره گرفته، بلکه در صدد مخالفت متعصبانه با اسلام، بر مبنای مسیحیت محرَّف است و چشم بر همه دلائل استوار حقانیت قرآن بسته است. از جمله آن که در قرآن کریم فراوان درباره آفرینش سخن رفته ، همه جا گفتارش با دستاوردهای نوین علم تجربی سازگار است؛ به طوری که هیچ تناسبی با فضای علمی جهان در عصر نزول ندارد ومناسب برای همه دوران هاست واین نکته خود می تواند از وجوه اعجاز آن شمرده شود.&lt;br /&gt;
همچنین قرآن از چنان جاذبه ای برخوردار بود که دشمنان نیز بدان اعتراف می کردند ؛ به همین جهت کسانی چون عبدالکریم خطیب ابن تأثیر و نفوذ را اعجازگونه می شمرند.(317)&lt;br /&gt;
از سویی چنان تأثیر شگرفی در جامعه داشت که در مدتی کوتاه از قومی جاهل ملتی متمدن ساخت که بخش های زیادی از جهان را تحت سیطره سیاسی و فرهنگی خود  درآورد که نشان دهندة تحقق اعجاز و به بار نشستن وجوه آن است و به نوعی با تمام وجوه اعجاز مرتبط است و برخی آن را از وجوه اعجاز نمی دانند.(برومند/138)به همین جهت نشانه ای خارجی برای حقانیت قرآن محسوب می شود.اما الفرقان الحق پس از گذشت چند سال هنوز کتابی معروف و شناخته شده نیست و نتوانسته اشخاص یا جوامعی را متأثر سازد ؛ اگر چنین بود سازندگان آن با تبلیغات خود گوش فلک را کر می کردند. در حالی که« شاگرد مکتب اسلام شخصیتی چون علی ع است که دانشمندان بزرگ دنیا درک اسرار و رموز کلمات آن بزرگوار را مایة مباهات خود می دانند....اگر کسی وارد سیره و تاریخ زندگانی امیر مومنان نشود، خیال می کند که آن حضرت در هر رشته ای که سخن می گوید، تمام عمر خویش را در تحقیق همان موضوع به پایان رسانیده و در آن رشته خاص مهارت پیدا نموده است ولی جای تردید نیست که علوم ومعارف امیر مومنان به منبع وحی متکی بوده و از آن مبدأ اتخاذ شده است.زیرا اگر کسی با تاریخ حجاز قبل از اسلام آشنا باشد، نمی تواند باور کند که سخنان او از سرچشمة دیگری جز سرچشمة غیب سرازیر شده باشد.»(خوئی/77) &lt;br /&gt;
مباهله نیز واقعه ای تاریخی است که قرآن نیز از آن خبر داده و شاهدی دیگر بر حقانیت آن است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن پس كه به آگاهى رسيده‏اى، هر كس كه درباره او با تو مجادله كند، بگو: بياييد تا حاضر آوريم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما برادران خود را و شما برادران خود را. آن گاه دعا و تضرع كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان بفرستيم. (آل عمران/61 ) &lt;br /&gt;
زرقانی مباهله را از وجوه اعجاز قرآن بر می شمرد.(2/400) که در واقع از قرائن خارجی حقانیت و اعجاز قرآن است؛زیرا مستقیماً توسط قرآن صورت نگرفته است بلکه به راهنمایی قرآن واقع شده است و نشانة اعتماد کامل پیامبر ص به حمایت از جانب پروردگار می باشد.به همین جهت برخی معتقدند مباهله از وجوه اعجاز نیست ، بلکه شخصیت آورندة آن و یقین او به عملکرد خویش به خودی خود معجزه آساست.(برومند/138) &lt;br /&gt;
همچنین قرآن برای اثبات فوق بشری بودن خود دست به تحدّی یا مبارزه طلبی زده است. در آیات متعدد و در سه مرحله از منکران خواسته تا مانند آن بیاورند.در مرحله اول کتابی (إسراء/88)در مرحله دوم ده سوره(هود/13) و در مرحله سوم یک سوره(بقره/23،یونس/38) مانند قرآن مورد تحدّی واقع شده است.اما تنها موارد معدودی از اقدامات بی نتیجه صورت گرفته که این کتاب هم از آن موارد است که با اولین نظر تفاوت چشمگیر آن با قرآن آشکار می شود. از این رو دشمنان که اغلب خود را از این مبارزه ناتوان می یافتند ، دست به شمشیر می بردند و با صرف جان و مال خود  برای نابودی آن تلاش می نمودند و این خود دلیلی واضح بر فوق بشری بودن قرآن است.از آنجا که تحدّی در آیات قرآن صورت گرفته ولی تحقق این پیروزی در خارج آشکار می شود، از شواهد خارجی حقانیت قرآن است.&lt;br /&gt;
نویسنده این کتاب نیز با تقلید از  قرآن آیات تحدی را درباره کتاب خود به کار برده است؛در حالی که به گفته آیه الله خویی در البیان اگر تقلید از  قرآن معارضه محسوب می شد ، عرب صدر اسلام بسیار بهتر می توانست کتابی چون قرآن جعل کند. یا این که هر کسی می تواند با منفی و معکوس کردن افعال در جملات قرآن کتابی نو ! عرضه کند. چه رسد به کتاب او که خود تقلیدی ناهمگون و نازیبا از کتابی دیگر است. موارد زیر نمونه هایی از این تقلید نا زیباست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(الکبائر!) زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا من عبادنا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عملوا الصالحات فی سبیل الاخره &lt;br /&gt;
(البقره/212 )زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِساب‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(الاضحی!) فلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لا السَّيِّئَةُ ادْفَعْوا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيم‏&lt;br /&gt;
(فصلت/34)وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيم‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(الاساطیر!)هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسان‏&lt;br /&gt;
(الرحمن/60)هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسان‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(الجنه!)صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ لا يَرْجِعُون&lt;br /&gt;
(البقره/18)صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(البهتان!)تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُون‏&lt;br /&gt;
(البقره/18)تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُون‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(الیسر!)إنّا نُرِيدُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْر&lt;br /&gt;
(البقره/185)يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(الفقراء!)و لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ فهو يَأْمُرُکم باقتراف الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر والبغی&lt;br /&gt;
(النور/21 )يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(الوحی!)وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏  إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏&lt;br /&gt;
(النجم/3و4)وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏  إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى&lt;br /&gt;
جمع بندی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با نظر به ویژگی هایی که دانشمندان آن ها را وجه اعجاز قرآن کریم شمرده اند ، می توان گفت:  قرآن کتابی است که در آن مطالب عمیق علمی و عقلی را که در هدایت و رشد بشر موثر است در قالب الفاظ و عباراتی زیبا و فصیح آمده و با شواهدی چون ویژگیهای پیامبرص و دوران نزول و وقایعی خارجی حقانیت آن روشن شده وبا نمودار شدن آثار فردی و اجتماعی این پدیده در خارج خارق العاده بودن و اعجاز آن محقّق شده است.&lt;br /&gt;
در این پژوهش روشن شد، کتاب الفرقان الحق القائات شیطانی نفس کینه توز فردی بی اطلاع از اسلام و قرآن است، که از تمام حقایق و زیبایی های دین کامل اسلام با چند حکم عملی آن آشناست و با تحلیلی نادرست از آن احکام با تکیه بر مسیحیت محرَّف در مقام معارضه با این دین الهی برآمده است. لذا به منظور ارائه جایگزینی برای قرآن کریم! حدود نیمی (51%)از این کتاب را به نفی این احکام اختصاص می دهد ودر نیم دیگر در کنار طرح اعتقاداتی چون تثلیث و روح و فداء و تجسد(18%) در نفی کلی و ابطال دین اسلام و پیروان آن(31%) با استفاده از صنایع ادبی قرآن کریم سخن می گوید. بنابراین از محتوای علمی و عقلانی قرآن کریم که عمیق ترین نشانه فوق بشری بودن آن است ، غافل مانده وپنداشته ارائه کتابی در قالب  زبانی فصیح هماورد قرآن خواهد بود .&lt;br /&gt;
نهایتاٌ باید گفت ، الفرقان الحق از نظر فصاحت و بلاغت و زیبایی های صوری به دلیل اشکالات بلاغی فراوان و عدم استقلال در سبک سخن و حتی جملات در برابر قرآن کریم مغلوب و شکست خورده است. در محتوا نیز به دلیل وجود تناقضات عقلی و عدم ارائه مطالب علمی صحیح و مفید قابل قیاس با قرآن کریم نیست. ویژگی های نویسنده آن نیز هیچ تقدّسی در او نشان نمی دهد. هیچ تحولی هم در بیرون رخ نداده تا شاهد تحقق ادعای نویسنده باشد. پس نمی تواند برای قرآن کریم جایگزینی باشد و بد جایگزینی برای ستمکاران است!&lt;br /&gt;
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِي وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلاً (کهف/50)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعجاز]]&lt;br /&gt;
[[رده:الفرقان الحق]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوزهره، محمد، المعجزه الکبری ،قاهره ،دار الفکر العربی،1390ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باقلانی، ابوبکرمحمدبن الطیب، الأعجازالقرآن، بیروت، دارإحیاءالعلوم، 1998م. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برومند، محمدحسین، نقد و بررسی روشهای تبیین حقانیت قرآن، قم، عرش اندیشه، 1384ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیهقی، احمد بن حسین، بیروت، دارالکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پهلوان، منصور، تحقیق در وجه اعجاز قرآن کریم، تهران، سفینه،شمارة 1.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پهلوان، منصور، جایگاه کتاب الموضح در تبیین وجه اعجاز قرآن، تهران، آینه میراث،سال سوم ،شمارة سوم و چهارم،1384ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جرجانی، ابوبکر قاهربن عبدالرحمن، دلائل الإعجاز، تصحیح محمد عبده،مصر، چاپ2،1331ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطیب، عبدالکریم، الإعجاز فی دراسات السابقین،قاهره، دارالفکرالعربی،1974م.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوئی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالزهراء للطباعه و النشر،1214ق. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زرقانی،محمد عبدالعظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، بیروت، چاپ3، دار الفکرالعربی،1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سبحانی، سیدجعفر، فروغ ابدیت، قم، بوستان کتاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی، ابوبکر، الإتقان فی علوم القرآن ، منشورات ذوی القربی،1422ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، بیروت، موسسه الرساله، 1983م.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطاردی، عزیزالله، زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قطب الراوندی، سعیدبن عبدالله، جلوه های اعجاز معصومین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار،بیروت، موسسه الوفاء،1404ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>فرزانه روحانی مشهدی</name></author>
	</entry>
</feed>