<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B3%DB%8C%D8%AF+%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1+%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B9+%D9%86%D8%AA%D8%A7%D8%AC</id>
	<title>شبکه نخبگان و قرآن‌کاوی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B3%DB%8C%D8%AF+%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1+%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B9+%D9%86%D8%AA%D8%A7%D8%AC"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B9_%D9%86%D8%AA%D8%A7%D8%AC"/>
	<updated>2026-07-29T22:54:10Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.1</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1_%D8%AE%D9%84%D9%82%D8%AA_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%B7%D8%A8%D9%82_%D8%A2%DB%8C%D9%87_5_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=10658</id>
		<title>پژوهشی در اسرار خلقت انسان طبق آیه 5 سوره حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1_%D8%AE%D9%84%D9%82%D8%AA_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%B7%D8%A8%D9%82_%D8%A2%DB%8C%D9%87_5_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=10658"/>
		<updated>2025-10-24T08:01:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید علی اکبر ربیع نتاج: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده= قرآن کریم در موارد متعددی سخن از خلقت انسان گفته و مراحل آن را تذکر داده است. آیات صریح قرآن دراین باره نکات و اشارات علمی ارزنده¬ای را دربردارد که موجب حیرت متخصصان علوم پزشکی در اعصار مختلف شده است، از جمله این آیات آیه 5 سوره حج است .در...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
قرآن کریم در موارد متعددی سخن از خلقت انسان گفته و مراحل آن را تذکر داده است. آیات صریح قرآن دراین باره نکات و اشارات علمی ارزنده¬ای را دربردارد که موجب حیرت متخصصان علوم پزشکی در اعصار مختلف شده است، از جمله این آیات آیه 5 سوره حج است .در قرآن به طور صریح به دو دلیل محکم و منطقی برای اثبات معاد جسمانی استدلال کرده است یکی از طریق توجه به تحولات جنینی و دیگری از طریق تحولات زمین به هنگام نمو گیاهان؛ در حقیقت قرآن می¬خواهد صحنه¬های معاد را که مردم در همین زندگی دنیا با آن سرکار دارند و پیوسته با چشم خود می¬بینند و از آن غافلند برای آنها تشریح کند تا بدانند زندگی بعد از مرگ نه تنها امری غیرممکن نیست بلکه دائما صحنه¬های مشابه آن را بر زندگی روزمره با چشم خود مشاهده می¬کنند. اما در زمان نزول قرآن برخی از آیات آن بر اسرار پنهان آفرینش بدن انسان اشاره می¬کند؛ اسراری که قرن¬ها با استفاده از وسایل پیشرفته کشف گردید. بنابراین مطالب آورده شده در این آیه نوعی رازگویی و خبر از غیب و مطالب کشف نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این پژوهش که به روش توصیفی- اسنادی و جمع آوری بصورت کتابخانه¬ای سامان یافته، به مراحل خلقت انسان از نطفه تا دوران پیری اشاره شده است که نشان دهنده قدرت مطلق خداوند و خود دلیل حق بودن اوست که بر همه چیز تواناست ونگارندگان در این مقاله  در پی آنند تا هماهنگ بودن اسرار خلقت با یافته¬های پزشکی جدید را بررسی نمایند.&lt;br /&gt;
واژگان کلیدی:   قرآن، اعجاز علمی، اسرار خلقت، علم جنین شناسی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
قرآن¬کریم همواره یک منبع اصلی جهت تحقیق و پژوهش در کلیه امور زندگی می¬باشد و این معجزه الهی همواره  می¬تواند به عنوان معیاری متقن و جامع جهت سنجش حقایق علوم مختلف بکار رود. از آنجا که قرآن، کتاب هدایت است و لزوما کتاب علمی محض و آن هم علم تجربی نیست، بیان معجزات علمی در قرآن، به جهت هدایت بشر است و چنانچه اختلافی در ظاهر مشاهده شود و یا بیان جزء به جزء و پیوستگی مراحل آن در قرآن رعایت نشود، این به دلیل نسبی بودن علوم طبیعی است زیرا یافته¬های حاصل از علوم طبیعی ممکن است با پیشرفت تکنولوژی برای محققان نسل¬های آینده منسوخ شود. پس یکی از اعجاز¬های این کتاب آسمانی بیان حقایق علمی است که بشر در حال حاضر و آینده به واسطه پیشرفت دانش و فناوری به وجود یا درستی آنها پی برده یا می¬برد. و همچنان که در قرآن ذکر شده هدف و غایت نزول قرآن هدایت انسان¬ها می¬باشد و شواهد علمی را باید مویدی بر معجزه دانستن قرآن بدانیم. قطعا کسی که بشر را خلق و قرآن را نازل کرده به تمام جوانب آن آشنایی دارد. خداوند نیز در سوره فرقان می فرماید: قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِى يَعْلَمُ السِّرَّ فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض بگو کسی که آن (قرآن) را فرو فرستاده رازها رادر آسمان¬ها و زمین می¬داند.(فرقان/6) مطالب پزشکی هم که در قرآن مطرح شده دارای اعجاز و شگفتی است در حالی که نه تنها عقول بشر در آن زمان از کشف آن عاجز است، بلکه برخلاف دیدگاه پزشکان آن عصر بوده است و بعد از نزول قرآن صحت آن مطالب کشف شده است . آنچه در این مسائل انسان را به تعجب وا می¬دارد هماهنگ بودن قوانین و مقررات قرآن با نظم طبیعت و یافته¬های پزشکی امروز است. هرچند که خداوند در این آیه با هدف تشریح بحث معاد جسمانی، بصورت مبسوط و جامع به مراحل خلقت انسان از دوران جنینی تا پیری اشاره می¬کند اما ما در این مقاله تنها به بحث خلقت انسان در مراحل جنینی(نطفه، علقه،مضغه،عظام و لحم) خواهیم پرداخت تا هماهنگی آنها را با علم جنین شناسی به اثبات برسانیم.&lt;br /&gt;
این نوشتار حاصل پژوهشی است که با روش توصیفی- اسنادی و جمع¬آوری مطالب بصورت فیش¬برداری کتابخانه¬ای و با رویکردی قرآنی سامان یافته، و در پی آن است تا با محوریت آیه 5سوره حج و واکاوی آن و با تمسک به آیات قرآنی علاوه بر طرح دو مرحله اصلی خلقت(خاک و آب)،مراحل رشد جنین را از ابتدای بسته شدن نطفه تا خارج شدن از رحم مورد بررسی قرار داده و دیدگاه¬های پزشکی را با این مراحل عنوان شده در آیه تطبیق دهد و به اثبات هماهنگ بودن تمامی این مراحل با یافته¬های پزشکی امروز بپردازد. نویسنده در این مقاله تلاش دارد به سوالات زیر پاسخ دهد:&lt;br /&gt;
1- مراحل تکامل جنین که خداوند به آن اشاره می¬کند تا چه حد با علم جنین شناسی امروزه مطابقت می¬کند؟&lt;br /&gt;
2- آیا نتایج بدست آمده در این پژوهش را می توان از اعجازهای علمی قرآن دانست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يَأَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فىِ رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكمُ مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مخُّلَّقَةٍ وَ غَيرْ مخُلَّقَةٍ لِّنُبَينِ‏َّ لَكُمْ  وَ نُقِرُّ فىِ الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلىَ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثمُ‏َّ نخُرِجُكُمْ طِفْلًا....(حج/5) &lt;br /&gt;
اى مردم، اگر در باره برانگيخته شدن در شكّيد، پس [بدانيد] كه ما شما را از خاك آفريده‏ايم، سپس از نطفه، سپس از علقه، آن گاه از مضغه، داراى خلقت كامل و [احياناً] خلقت ناقص، تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانيم. و آنچه را اراده مى‏كنيم تا مدتى معين در رحمها قرار مى‏دهيم، آن گاه شما را [به صورت‏] كودك برون مى‏آوريم، &lt;br /&gt;
=1-خلقت اولیه انسان: خاک =&lt;br /&gt;
قرآن در بعضي از آيات، آفرينش حضرت آدم(ع) را از خاك و در بعضي ديگر خلقت تمام بشر را از خاك مي‌داند. به عنوان مثال در آیه 6 سوره‌ سجده مي‌فرمايد: (وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ)‏؛ آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد. هم‌چنین در آیات دیگر خلقت تمام انسان‌ها را از خاک می‌داند (وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طينٍ)؛ (مومنون/ 12؛ حج/ 5؛ غافر/ 67) «و به یقین انسان را از چکیده‌ای از گل آفریدیم»، اما در آیه 59 از سوره آل‌عمران، به آفرینش حضرت آدم(ع) از خاک اشاره دارد، نه همه انسان‌ها.&lt;br /&gt;
در بعضی از آیات از آفرينش انسان با «تراب» ((إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ)، (حج/ 5)، (غافر/67) و در برخی دیگر از واژه «طین» ياد شده است.&lt;br /&gt;
«طین» به معنی «خاک آميخته با آب، یا خاک مرطوب»‌ است.از آیه‌ (إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طينٍ لازِبٍ)؛ (صافات/ 11) «ما آن‌ها را از گل چسبنده آفریدیم» استفاده می‌شود که «طین» آميخته‌اي از آب و گل است که حالت چسبندگی دارد. اين واژه در قرآن 8 مرتبه و به صورت نکره درباره خلقت انسان آمده است که به معناي گل مخصوص است.&lt;br /&gt;
«تراب» به معنی خاک است که در معناي «مسکنة و خضوع» هم آمده است. ترب الرجل یعنی فقیر شد (از شدت فقر خاک نشین شد). قرآن 6 بار از تراب به صورت نکره(یعنی از خاکی بخصوص)، براي خلقت انسان استفاده كرده است(راغب اصفهانی، 1386،ص72؛ قرشی، 1390،ج1، ص268(، (ذیل ماده طین و تراب)&lt;br /&gt;
ممكن است منظور از خاك در اينجا خاكى باشد كه آدم از آن آفريده شد، و نيز امكان دارد اشاره به اين باشد كه همه انسان¬ها قطع نظر از اين نيز از خاكند، چرا كه تمام مواد غذايى كه نطفه را تشكيل مى‏دهد و سپس مواد تغذيه كننده آن همه از خاك گرفته مى‏شوند. (مکارم شیرازی،1371، ج‏14، ص: 23)&lt;br /&gt;
البته بدون شك قسمت قابل توجهى از بدن انسان را&amp;quot; آب&amp;quot; و قسمتى را&amp;quot; اكسيژن&amp;quot; و&amp;quot; كربن&amp;quot; تشكيل مى‏دهند كه از خاك گرفته نشده ولى از آنجا كه ستون اصلى تمام اعضاى بدن را موادى كه از خاك گرفته شده تشكيل مى‏دهد، اين تعبير كاملا صحيح است كه انسان از خاك است.&lt;br /&gt;
انسان نخستین، تنها از تراب یا طین خلق شده است و انسانهای مراحل بعدی، از نطفه آفریده شده¬اند، پس به سایر انسان¬ها نیز به لحاظ مبدا دور می¬توان گفت از تراب و به لحاظ مبدا نزدیک از نطفه آفریده شده¬اند.(مصباح یزدی،1378،ص330)&lt;br /&gt;
علامه طباطبایی نیز می گوید: سنت پروردگار در بقای نسل بر این است که از مجرای نطفه باشد لکن بدو آفرینش او را از خاک قرار داد. زیرا نسل انسان از آدم و آدم از خاک است. (طباطبایی،1366،ج4،ص241)&lt;br /&gt;
درباره آفرينش حضرت آدم(ع) از خاک، تمامی مسلمانان و ادیان مختلف و قائلان به ثبات انواع (رضایی، حسن رضا، 1383‌،ص85 ـ105) اتفاق نظر دارند، اما سخن در اين است که خلقت بشر بعد از آن حضرت چگونه بود؟&lt;br /&gt;
گرچه بعضی این گونه توجیه می‌کنند که آیات در بیان واسطه‌هاست، یعنی انسان‌ها با واسطه آدم از خاک آفریده شدند. (مصباح‌یزدی، 1378،ص330)، اما مفسران دیگر با کمک دانش جدید دریافته‌اند که بنیان ساختمانی وجود انسان، از خاک است. تحقیقات نشان داده است که اگر جسم انسان به اصل خود برگردانده شود، شباهت زیادی به یک معدن کوچک خواهد داشت که از ترکیب حدود 22 عنصر تشکیل یافته است.&lt;br /&gt;
از نظر بیولوژیک و زيست‌شناسانه، نقش عناصر خاک در ايجاد و بقای انسان انکارناپذير است، چنان‌که بدن انسان به صورت معدن کوچک تصورپذير است. عناصر موجود در خاک از راه مواد غذایی با منشأ نباتی یا حیوانی یا محلول در آبی که از منابع زیرزمینی یا جاری به دست می‌آید، به بدن انسان راه می‌یابد. (ر.ك: دكتر دياب ،بی¬تا،ص77 ـ 75؛ بی آزارشیرازی، بی¬تا،ص53 ـ 52؛)با وجود اختلاف نظر در خلقت انسان از خاک و رابطه خاک با انسان می‌توان آن را با توجه به نظر اکثر دانشمندان، شگفتی قرآن برشمرد.&lt;br /&gt;
=2- خلقت ثانویه انسان: آب=&lt;br /&gt;
یکی از مطالب شگفت ‌انگیز قرآن این است که آفرينش موجودات زنده حتی انسان را از «آب» می‌داند. آب در بعضی از آیات به صورت مطلق آمده است مانند: (و جعلنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ)؛ )انبیاء/30؛ نور/45) «و هر چیز زنده‌ای را از آب پدید آوردیم» و در بعضی دیگر به آفرينش انسان از مطلق آب اشاره می‌کند، مانند: (وَهُوَ الَّذي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً)؛ (فرقان/ 54)؛ «و اوست کسی که از آب بشری آفرید و او را نسبی و دامادی قرار داد». در آیات دیگر به آب با ويژگي مخصوص اشاره شده است، مانند: (مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ)؛ (سجده/8؛ مرسلات/20) «از چکیده آب پست»، (خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ) (طارق/ 6)؛ «از آب جهنده/»&lt;br /&gt;
در میان دانشمندان برای خلقت انسان از آب دو دیدگاه وجود دارد:&lt;br /&gt;
الف:( منظور این است که آب بیشترین ماده تشکیل دهنده بدن انسان است، حتی حیات همه موجودات زنده ـ گیاهان و حیوانات ـ به آب بستگی دارد. آفرینش حضرت آدم(ع) نیز از «طین»؛ )مخلوطی از آب و گل) بود. (مكارم شيرازي،1371،ج 17،ص126(&lt;br /&gt;
بیان دیگر این نظریه این است که حدود  حجم بدن را آب تشکیل می‌دهد و کاهش سریع آن با حیات منافات دارد. در شرایط معمولی نیز کل مواد مورد نیاز بدن از طریق خون به سلول‌های بدن می‌رسد و حدود 60٪ حجم خون را پلاسما تشکیل می‌دهد که بيشتر از آب تشکیل شده است و در صورت بروز کم‌آبی،‌ حرکت گلبول‌هاي قرمز و مواد غذایی مختل می‌گردد. حتی اگر خون‌رساني به يك عضو قطع شود، باعث نابودي آن عضو و به اصطلاح مردمي «سکته» (Infarczion) مي‌شود، لذا وابستگی حیات کلّیه موجودات از جمله انسان به آب، قطعي است.&lt;br /&gt;
ب: (مقصود این است که انسان از منی و نطفه آفريده شده است. شاهد اين ديدگاه آیات ذیل می باشد: (فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً)؛ (فرقان/ 54) «او را نسبی و دامادی قرار داد» و (ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ)؛ (حج/5)&lt;br /&gt;
«جعل» در آیات به معنی آفرینش و «نسل» به معنی فرزندان و نوه‌ها در تمام مراحل است و «سلاله» در اصل به معنی عصاره و فشرده خالص هر چیز است که منظور از آن در این آیه، نطفه آدمی است که در حقیقت عصاره کل وجود او می‌باشد. (ر.ک: بوکايی، 1365،ص 25 ؛ رضایی اصفهانی ،1382،ج 2،ص445 ـ 437) در نتیجه آیاتی که آفرينش انسان‌ها را به صورت مطلق از آب می‌دانند، با دیدگاه اوّل مطابقت دارند و علم نیز انگشت صحت بر آن می‌گذارد و آیات گروه دوم گوياي اين هستند که آفرينش انسان از آب منی می‌باشد که در هر دو صورت جزء شگفتی‌های علمی قرآن شمرد می‌شود.&lt;br /&gt;
این مرحله(مرحله خلق) خود شامل مراحل دیگریست:&lt;br /&gt;
==1-2مرحله اول: نطفه==&lt;br /&gt;
قرآن در تبیین مراحل آفرینش انسان، نطفه را یکی از عوامل خلقت می¬داند. امیرالمومنین نیز در نهج¬البلاغه می¬فرماید: مگر انسان، همان نطفه و خون نیم بند نیست که خدا او را در تاریکی¬های رحم و غلاف های تو در تو، پدید آورد؟(نهج البلاغه،خطبه83)&lt;br /&gt;
نطفه از «نطف» به معنای آب صاف یا آب اندک می¬باشد(راغب اصفهانی،1386،ص440) همچنین به چکیدنی که توام با صاف شدن و کم¬کم بودن می¬باشد می¬گویند(قاموس،1390،ج7،ص78) مرحوم طبرسی می¬گوید: نطفه به معنای آب کم از مذکر یا مونث است و هر آب صاف را نطفه می گویند. و راجع به نطفه امشاج می¬نویسد: اصل نطفه به معنای آب کم است که گاهی به آب زیاد نیز اطلاق می شود.(طبرسی،1360، ذیل آیه 5سوره حج) مخلوط و آمیخته (راغب اصفهانی،1386،ص416) اگر نطفه به معنای آب کم باشد، مقصود این است که انسان از آب کم آفریده شده و این گویای اعجاز قدرت الهی است. اگر به معنای آب صاف شده باشد، یعنی نطفه، چکیده و صاف شده وجود انسان است. موید این نظریه نکره بودن نطفه در 11آیه از آیات قرآن است که نشان از صاف شده و چکیده بدن دارد.&lt;br /&gt;
بیشتر صاحب¬نظران کنونی نیز معتقدند: امشاج به معنای مخلوط شدن نطفه مرد و زن است و طبیعتا به دلیل این آمیختگی، صفات پدر و مادر، منتقل می¬شود که به واسطه 46 عامل وراثت که هر عامل، انتقال¬دهنده بین ده هزار تا صد هزار نشانه و اطلاعات مخصوص می-باشند. (سحابی، 1351،ص147؛ رضایی¬اصفهانی،1382،ص481؛ طباطبایی،1366،ج20،ص 209؛ پاک نژاد،1363، ج1،ص 244؛ زمانی،1350، ص117) نتیجه اینکه با توجه به معنای لغوی نطفه-عصاره و چکیده- و از طرف دیگر اثبات علمی این نکته صفات پدر و مادر به صورت فشرده و عصاره از نطفه منتقل می¬شود، می¬توان برداشت اعجاز از آیات الهی کرد.&lt;br /&gt;
نطفه اولین مرحله از سیر تکاملی انسان و نقطه آغازین پیدایش انسانهاست که ماحصل ترکیب آب مرد و زن و یا به اصطلاح علمی سلول¬های جنسی زن و مرد است که در فرایندی بیولوژیکی در بدن هر یک از زن و مرد پدید آمده¬اند؛ از این رو می توان نطفه را حاصل از مواد غذایی به حساب ¬آورد که از زمین به بدن زوجین می¬رسد و شاید همین مسئله تفسیر دیگری بر خلقت انسان از خاک باشد و براساس آن بتوان خلقت اولیه انسان از خاک را به همه ابناء بشر تعمیم داد.&lt;br /&gt;
بعضی دیگر از آيات قرآن، منشاء آفرینش انسان را «منی» می دانند، مانند:&lt;br /&gt;
)وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثى‏ مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى)‏: (نجم/46ـ45؛ واقعه/ 59 ـ 58 و قیامت/37) «و هم اوست که دو نوع می‌آفریند: نر و ماده از نطفه‌ای چون فرو ریخته شود»&lt;br /&gt;
«منی» بر وزن «فلس» به معنی «تقدیر و اندازه‌گیری» است.  به مرگ «منیه» مي‌گویند، چون مقدر و اندازه‌گیری شده است. «تمنی» نیز به معنی آرزو کردنِ در ذهن است. به نطفه نيز منی می‌گویند، چون با قدرت خداوند اندازه‌گیری‌ شده است. (راغب اصفهانی، 1386،ص422)،(قرشی، 1390،ج6،ص294، ذیل ماده «منی»،) در اصطلاح نيز به مایعی که از مردان هنگام آمیزش یا انزال خارج می‌شود، منی می‌گویند.&lt;br /&gt;
==2-2 مرحله دوم: علقه==&lt;br /&gt;
مرحله دیگر در آفرینش انسان مرحله علقه است، این تعبیر شش بار و در 5ایه سوره های(علق/1-2، حج/5، مومنون/14، غافر/67، قیامت/37-38) آمده است.همچنين سوره‌اي به نام علق  نازل شده است. به اتفاق بيشتر مفسران، 5 آيه‌ اول سوره علق نخستين آياتي است كه در غار حرا بر پيامبر اسلام(ص) نازل شد. خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ همان كس كه انسان را از خون بسته‏اي خلق كرد(علق/2)&lt;br /&gt;
«علق» جمع «عَلَقَه» و در اصل به معناي چيزي است كه به چيز بالاتر آويزان شود.اما معانی زیر را نیز شامل می شود:&lt;br /&gt;
بروزن فرس به معنی زالو و یا جمع علقه است به معنی خون منعقد که حالت بعدی نطفه است(قاموس،1390،ج5،ص31) خون بسته(طریحی،1375،ج5،ص216)، خون غلیظ شده(مصطفوی، 1342،ج8،ص202)، زالو،کرمی سیاه که در اثر رطوبت به حلق و گلو می چسبد و خون را می مکد(فراهیدی،1410ق،ج1، 161)، چیز گران قیمت و نفیسی که صاحبش بر آن تعلق پیدا می کند و آن را از خود دور نمی¬کند.(راغب اصفهانی،1386،ص309) پس مي‌توان گفت در مواردي كه علق به كار رفته «چسبندگي» و «آويزان بودن» لحاظ شده است.گاه علق را به معني موجود صاحب علاقه دانسته‏اند كه اشاره‏اي است به روح اجتماعي انسان ، و علقه آنها به يكديگر كه در حقيقت پايه اصلي تكامل بشر و پيشرفت تمدنها را تشكيل مي‏دهد (مکارم شیرازی،1371، ج 27 ،ص 157)&lt;br /&gt;
به نظر دکتر موریس بوکای علقه را باید به معنای چیزی که آویخته می¬شود تفسیر کرد و به معنی مشتق از آن که خون بسته است و اکثر اوقات در ترجمه¬ها درج گردیده نادرست بوده و معنای نخست علقه یعنی چیزی که آویخته می¬شود کاملا پاسخگوی واقعیتی است که علم حاضر ثابت کرده است.(بوکای، 1365،ص273)&lt;br /&gt;
«علق» همان خون بسته‌اي است كه از تركيب اسپرم مرد با اوول زن حاصل و به رحم زن داخل مي‌شود و خود را به آن آويزان مي‌كند. پس از پيوستن نطفه مرد به تخمك زن، تكثير سلّولي آغاز مي‌شود و به صورت يك توده‌ سلّولي كه به شكل توت است در مي‌آيد (در اصطلاح به آن مورولا(Marul)گويند) و در رحم لانه‌ مي‌گزيند، يعني سلول‌هاي تغذيه كننده به درون لايه مخاطي رحم نفوذ مي‌كنند و به آن آويزان (نه كاملاً چسبيده به رحم مي‌شوند. قرآن اين مطلب را با واژة زيباي «علق» بيان كرده است. (دكتر دياب ،بی¬تا،ص86)&lt;br /&gt;
اگر واژه «علق» را به معناي خون بسته بپذيريم، مي‌توان تناسب آن را با موارد كاربردش اين‌گونه بيان كرد:یکی چسبنده بودن آن  (کرمی كه براي مكيدن خون به بدن مي‌چسبد)؛دوم آويزان شدن آن به جداره رحم.&lt;br /&gt;
سومین شباهت به زالو (زالو هر بار مي‌تواند به اندازه يك فنجان قهوه، خون انسان يا حيوان را بمكد) نطفه در رحم، زالووار  به رحم مي‌چسبد و از خون تغذيه مي‌كند. (نجفی، بی¬تا،ص 99) همچنين در وجه تشبيه به زالو گفته‌اند كه در مرحله ايجاد جنين، از هر دو ماده‌اي به نام «هپارين» ترشح مي‌شود تا اينكه خون در موضع منعقد نشود و تغذيه‌پذير باشد. (پاك‌نژاد، 1363،ج11،ص110 ) دیگر آن که شكل علقه مانند زالو است و اين حالت در چهار هفته اول ادامه دارد. (اسماعيل پاشا، بی¬تا،ص 182) چون علقه در آیه بصورت نکره آمده است منظور یک نوع موجود شبیه به کرم و زالو است که هم از نظر شکل ظاهری انحنا، ستون و هم از نظر چسبیدن به دیواره رحم و تغذیه از خون مادر شبیه آن است. پروفسور کیدمور پس از مطالعه بر روی علقه(زالو)آن را با جنین 24 روزه مقایسه کرد و آن دو را از جهت انحنا و پهنای سر و ستون فقرات و آویز شدن به بدن و مکیدن خون کاملا همگون یافت و علقه بهترین توصیفی است که می¬توان برای جنین انسان در روزهای 7-24بعد از لقاح به کار رود؛ شگفت آور اینکه زالو دقیق ترین و زیبا ترین تشبیه برای جنین23-24 روزه است. در قرن هفتم میلادی که هنوز میکروسکوپ یا عدسی اختراع نشده بود انسانها یقینا نمی¬دانستند که جنین انسان در مقطعی از زندگی «زالو مانند»است.(شهابیان،1384،ص160)&lt;br /&gt;
[[پرونده:capture57.jpg|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقایسه جنین انسان با زالو&lt;br /&gt;
با توجه به ديدگاه دانشمندان، مفسران و اهل لغت، «علق» به معناي «خون بسته»آويزان به رحم است، به ويژه آنكه اين مرحله از آفرينش انسان را در علم جنين‌شناسي جديد، واسطه‌ بين نطفه و مضغه (گوشت شدن) مي‌شمارند، يعني اين خون بسته حدود 24 ساعت به جدار رحم آويزان مي‌ماند و از خون آن تغذيه مي‌كند. تفسیر ایه(علق به معنای خون بسته آویزان به رحم) با سیاق آیات متناسب است، به ویژه آنکه این مرحله از خلقت انسان در علم جنین شناسی جدید به عنوان واسطه بین نطفه و مضغه(گوشت جویده شده) محسوب می شود؛ یعنی حدود 24 ساعت این خون بسته به جدار رحم آویزان است و از خون آن تغذیه میکن تا شکل علقه کامل شود. (رضایی اصفهانی ،1382، ج2 ، ص487)&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن با آنکه می¬توانست از تعبیر «خون بسته» استفاده کند، اما تعبیر زیبای علق را به کار برد که هم خون بسته بودن و هم آویزان بودن آن را برساند. پس با توجه به عدم پیشرفت علم جنین¬شناسی در 14 قرن قبل و عدم آگاهی مردم و پزشکان از این مرحله دقیق و ظریف تکامل انسان، می¬توان نتیجه گرفت که این نوعی راز گویی قرآن است که بشر را به اسرار خلقت خویش آگاه می کند.( رضایی اصفهانی ،1382،ج2،ص516) همچنین مقصود از علق گلِ آدم(ع) بوده که حالت چسبندگی داشته است که در این صورت مراد از انسان در آیه فوق حضرت آدم(ع)، نه مطلق انسان¬ها است.(دریایی،1387،ص40)&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه با توجه به محدودیت علم پزشكي در 14 قرن پيش، مسأله‌ مذكور را مي‌توان از اعجاز  علمي قرآن دانست كه بعد از 14 قرن كشف شده است.&lt;br /&gt;
==2-3 مرحله سوم: مضغه==&lt;br /&gt;
«ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ»(حج/5) &lt;br /&gt;
قرآن کریم در مراحل آفرينش انسان پس از نطفه و علقه، مرحله‌ «مضغه» را مطرح می‌سازد. از مضغه سه بار در قرآن ياد شده است. &amp;quot; مضغه&amp;quot; از ماده&amp;quot; مضغ&amp;quot; به معنى جويدن است و اين واژه به معنى مقدار كمى گوشت است كه انسان در يك لقمه مى‏تواند آن را بجود و اين تشبيه جالبى است براى جنين در دوران بعد از علقه بودن(طباطبایی،1366،ج14،ص485)&lt;br /&gt;
خداوند در می‌فرماید: (ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُم)‏؛ «سپس از (خون بسته‏) آويزان، و از (چيزى شبيه) گوشت جويده شده، شكل يافته (= متمايز) و شكل نيافته (= غير متمايز آفريديم؛) تا براى شما روشن سازيم (كه خدا بر انجام رستاخيز تواناست)». (حج/5)&lt;br /&gt;
واژه‌ «مضغه» در لغت به معنای غذا و یا گوشت جویده شده است، به عبارت دیگر به قطعه‌ای از گوشت گفته مي‌شود که گويا جویده شده است. (مصطفوی، 1342،ج11،ص124) , و ان اسم است برای جنین بعد از انکه علقه بوده است(راغب اصفهانی،1386،ص416)&lt;br /&gt;
در مرحله چهارم كم كم جنين شكل يك قطعه گوشت جويده شده به خود مى‏گيرد بى¬آنكه اعضاى مختلف بدن در آن مشخص باشد. اما ناگهان در پوسته&amp;quot; جنين&amp;quot; تغييراتى پيدا مى‏شود، و شكل آن متناسب با كارى كه بايد انجام دهد تغيير مى‏يابد و اعضاى بدن كم كم ظاهر مى‏شود، اما جنين¬هايى كه از اين مرحله نگذرند و هم چنان به صورت سابق و يا ناقص بمانند ساقط مى‏شوند و از رده خارج مى‏گردند، جمله&amp;quot; مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ&amp;quot; ممكن است اشاره به اين مرحله باشد یعنی &amp;quot; مخلقة&amp;quot; به معناى تام الخلقه است، و&amp;quot; غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ&amp;quot; يعنى آنكه هنوز خلقتش تمام نشده، و اين كلام با تصوير جنين كه ملازم با نفخ روح در آن است منطبق مى‏شود. و بنا براين معنا، كلام كسى كه گفته&amp;quot; تخليق&amp;quot; به معناى&amp;quot; تصوير&amp;quot; است، با آيه منطبق مى‏گردد.( طبرسی،1360، ج 7، ص71 ؛ منهج الصادقين،1366، ج 6، ص 136؛ طباطبایی،1366،ج14،ص485) این لفظ تعبیری است که برای مبالغه در خلق به کار می رود و خلق به معنای ایجاد چیزی بر کیفیت مخصوص است. پس می¬توان گفت که مضغه دو مرحله را پشت سر می گذارد؛ مرحله اول که در آن مضغه دارای هیچگونه اندام مشخصی نیست که مضغه غیر مخلقه نامیده می شود. مرحله دوم که اندام¬های بدن در آن متمایز شده¬اند، مضغه مخلقه نامیده می¬شود.&lt;br /&gt;
اما این «مضغه» همیشه یک حالت ندارد و مراحل و حالات گوناگونی را طي مي‌كند. قرآن از اين تحول با عنوان «مخلقه و غیرمخلقه» ياد مي‌كند، البته مفسران دیدگاه‌های مختلفی درباره این دو تعبیر دارند، از جمله:&lt;br /&gt;
1.	جنین کامل‌ یا ناقص‌الخلقه باشد. (مکارم‌ شیرازی، 1371، ج14،ص24)؛&lt;br /&gt;
2.	مقصود از مخلقه، مرحله تصویر جنین است.(مصباح یزدی، 1378،ص338؛ طباطبایی، 1366، ج14،ص344)؛&lt;br /&gt;
3.	مخلقه، همان مضغه شکل یافته و متمایز است. (ر.ک: دکتر دیاب، بی¬تا،ص 87) و ... .&lt;br /&gt;
جنین انسان از هنگام لقاح تخمک و کرمک تا لحظه جايگزيني در رحم 6 روز در راه است، سپس در رحم تا چهارده روز به صورت آویزک (علق) به رشد خود ادامه می‌دهد و از هفته سوم بارداری با چشم غیرمسلح به صورت گوشت جویده شده ديده مي‌شود. گذراندن دوره تمایز لایه‌های زاینده (مضغه) تا ماه سوم بارداری ادامه مي‌يابد، (رضایی اصفهانی، 1382، ج2،ص498، به‌نقل از: لانگمن، 1370،ص38)،&lt;br /&gt;
تعبیر بسیار زیبا و شگفت‌انگیز قرآن (مضغه، مخلقه و غیرمخلقه، حج‌/ 5) با یافته‌های پزشکی جدید هماهنگ است و جنین را در این دوره (هفته سوم به بعد) به صورت گوشت کوبیده معرفي می‌کند و اشاره‌ای لطیف به تمایز لایه‌های سه گانه: (اکتودرم = لایه خارجی؛ مزودرم = لایه میانی؛ آندودرم = لایه داخلی) دارد. تعبیر قرآنیِ «مخلقه» ـ که به معنای ایجاد چیزی با کیفیتی خاص و خصوصیاتی معین است ـ در نتیجه از مجموع نظرات استفاده می‌شود که «مخلقه و غیرمخلقه» صفت «مضغه» است، به این معنی كه در برخی از اقسام مضغه، مقدرات و کیفیت خصوصیات کامل است و در اقسام دیگر کامل نیست.(ر.ک: رضایی اصفهانی،1382،ج2،ص 500). با توجه به عدم پيشرفت جنين¬شناسي در عصر نزول قرآن يک نوع رازگوئي قرآن¬کريم است وعظمت اين کتاب الهي را مي رساند، و این خود یکی از شگفتی‌های قرآن به شمار می‌آید.&lt;br /&gt;
==2-4 مرحله چهارم و پنجم: استخوان و لحم==&lt;br /&gt;
خداوند در آیات قرآن بعد از این مراحل، به رشد عضلات واستخوان¬ها اشاره می¬کند. ما در این بحث به دلیل محور بودن آیه5 سوره حج فقط به شرح مختصری از این مرحله می¬پردازیم.&lt;br /&gt;
خداوند در این آیه بعد از مرحله مضغه، اشاره به پوشانیدن عضلات بالای استخوان می¬کند و می فرماید: &lt;br /&gt;
فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا(مومنون/14) آنگاه مضغه را استخوان¬هايى ساختيم، بعد استخوان¬ها را با گوشتى پوشانيديم. &lt;br /&gt;
آیه بیانگر آن است که نخست استخوان تشکیل مي‌شود، بعد گوشت روی آن قرار مي‌گيرد. (عظم)ج عظام به معنی استخوان، و در اصل به معنی بزرگ شدن استخوان است(راغب اصفهانی،1386، ص305)&lt;br /&gt;
این آیه نه فقط به شکل¬گیری و تکوین استخوان پیش از عضلات به گونه¬ای بدیع اشاره دارد؛ (بطوری که از گوشت به عنوان کسا پوشش نام برده و برای کسانی که با علم کالبد شکافی سرو کار دارند کاملا واضح است که عضلات طوری استخوان¬ها را در برگرفته¬اند که گویی پوششی برای اسخوان هستند) بلکه به مرحله تمایز که از این مضغه کوچک آغاز می¬شود نیز اشاره دارد.(مومنون/14)&lt;br /&gt;
در سومین هفته رشد جنین، لایه های سه گانه اکتودرم، مزودرم و اندودرم تشکیل می‌شود،که هر کدام ایجاد کننده قسمت¬هایی از بدن جنین هستند. سلول‌های غضروفی و استخوانی از لایه میانی جنین (مزودرم) زودتر از سلول‌های ماهیچه‌ای و پوستی پدید می‌آیند. پس سلول‌های استخوانی و غضروفی با دو لایه‌ دیگر جنین (اکتودرم و اندردرم) پوشیده مي‌شوند و سلول‌های ماهیچه‌ای و پوستی روی آن‌ها را مانند لباس می‌پوشانند. (ر.ک: رضایی اصفهانی،1382،ج2،ص513 ـ 506؛ شریف، عدنان، 1990،ص59؛ ؛ دیاب، بی¬تا،ص89) این یافته‌ علمی با مطالب قرآنی هماهنگ است و نشان از شگفتی علمی قرآن دارد.&lt;br /&gt;
خداوند در سوره مومنون می فرماید: «فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا»جالب این است که قرآن قبل از این جمله در همین آیه می¬فرماید:( ثمُ‏َّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فىِ قَرَارٍ مَّكِين) یعنی تعبیر جعل(قرار دادن) می¬آورد اما در اینجا تعبیر، تغییر کرده و واژه (خلق) آمده است. کلمه خلق به معنای تنها نیست بلکه ایجاد همراه با کیفیت مخصوص است. بناراین ترجمه آیه تنها ایجاد استخوان نیست بلکه ایجاد گوشت کوبیده با کیفیت خاص یعنی استخوانی و محکم شده است به عبارت دیگر این استخوان همان، مضغه مخلقه است؛ یعنی گوشت کوبیده¬ای که تمایز یافته است، پس با توجه به آیه 5 سوره حج (مِن مُّضْغَةٍ مخُّلَّقَةٍ وَ غَيرْ مخُلَّقَةٍ) به این نتیجه می¬رسیم که مضغه به دو مرحله متمایز و غیر متمایز تقسیم می¬شود و مرحله استخوان¬بندی جنین مصداق مرحله تمایز یافته جنین(مخلقه) می باشد.(رضایی اصفهانی،1382،ج2، 506-513) آیت¬الله معرفت با توضیح تشکیل استخوان و عضلات، این مرحله را در هفته پنجم تا هفتم پس از انعقاد نطفه می-داند.(معرفت،1386،ج6،ص84)&lt;br /&gt;
تا این نزدیکی¬ها دانشمندان جنین¬شناسی فکر می¬کردند که استخوان¬ها و عضلات همزمان ساخته می¬شوند در حالیکه تحقیقات تکامل-یافته میکروسکوپیک نشان داد که این مراحل شرح¬یافته در قرآن کاملا درست است. همچنین اسکلت عمومی جنین در هفته هفتم با تولید استخوان¬ها شکل می¬گیرد بعدا به زودی ساختار عضلات شروع می شود عضلات محل خود را در اطراف استخوان¬ها پیدا می¬کنند و عضله شکل درست خود را به خود می¬گیرد .تشکیل عضلات در هفته هشتم واقع می¬شود. سلسله مراحل تکامل انسان بطوری¬که در قرآن واضح شده عینا در مطابقت با علم جنین شناسی مطابقت دارد. دانش جنین¬شناسی امروز به روشنی تاییدی بر آموزه¬های ارزشمند قرآنی است.&lt;br /&gt;
قرآن¬کریم مراحل خلقت جنین را نطفه، علقه، مضغه، عظام، لحم و نفخ روح بیان کرده و آخرین مرحله را پس از پایان یافتن خلقت جسمانی جنین و به تعبیر دقیق¬تر پس از تسویه (توازن و هماهنگی جسم) دانسته است. و در پایان افزوده شده است که پس از آن در او آفرینشی متفاوت پدید می¬آوریم. با بهره گیری از آیات مربوط به خلقت انسان و نیز روایات وارد شده در باره آیه، به این نتیجه می-رسیم که مقصود خداوند از آفرینشی متفاوت در این آیه، همان نفخ روح در جنین انسان است. براساس علم جنین شناسی هم تحرک جنین از ماه چهارم آغاز می¬شود که بر طبق قرآن علت آن همان نفخ روح است. همچنبن در روایتی آمده که دعا برای تعیین جنسیت جنین و سعادت او و امور دیگر، باید قبل از چهارماهگی باشد؛ زیرا هرگاه چهار ماه از عمر جنین گذشت، خداوند دو فرشته آفریننده به سوی او گسیل می¬دارد تا خلقت او را کامل کنند و جنسیت،رزق،اجل،سعادت و شقاوت او را به فرمان خداوند بنویسند.(مجلسی،1403،ج7،ص141-142) زیرا در بسیاری از روایات زمان نفخ روح چهار ماهگی معرفی شده است.&lt;br /&gt;
در ادامه آیه خداوند می¬فرماید:&lt;br /&gt;
لِّنُبَينِ‏َّ لَكُمْ  وَ نُقِرُّ فىِ الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلىَ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثمُ‏َّ نخُرِجُكُمْ طِفْلًا(حج/5) تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانيم. و آنچه را اراده مى‏كنيم تا مدتى معين در رحم¬ها قرار مى‏دهيم، آنگاه شما را [به صورت‏] كودك برون مى‏آوريم&lt;br /&gt;
جالب اينكه قرآن مجيد بعد از ذكر اين مراحل جمله« لِنُبَيِّنَ لَكُمْ» را آورده است، اشاره به اينكه اين دگرگوني¬هاى سريع و شگفت‏انگيز كه سبب مى‏شود يك قطره كوچك آب به يك انسان كامل تبديل گردد؛ و خداوند قادر است بشر را از تراب و پس از آن از نطفه که هیچ مناسبتی بین آن دو نیست خلق کند که علاوه بر تاکید بر مبداء و معاد، دليل روشنى است بر قدرت و حکمت خداوند بر همه چيز است.(طبرسی،1360،ج6،ص126)&lt;br /&gt;
مقصود از جمله&amp;quot; لِنُبَيِّنَ لَكُمْ&amp;quot; بر حسب ظاهر سياق، اين است كه تا برايتان بيان كنيم كه بعث ممكن است، و شك و شبهه را از دلهايتان زايل نماييم، چون مشاهده انتقال خاكى مرده به صورت نطفه، و سپس به صورت علقه، و آن گاه مضغه، و در آخر انسان زنده، براى هيچكس شكى نمى‏گذارد در اينكه زنده شدن مرده نيز ممكن است، و به همين جهت جمله مورد بحث را در اينجاى آيه قرار داد، نه در آخر آن.(المیزان،ج14،ص486) &amp;quot; وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى&amp;quot; يعنى ما در ارحام آنچه از جنين‏ها بخواهيم مستقر مى‏سازيم، و آن را سقط نمى‏كنيم تا مدت حمل شود، آن گاه شما را بيرون مى‏آوريم، در حالى كه طفل باشيد.&lt;br /&gt;
مرحوم طبرسی در مجمع البيان گفته: يعنى ما شما را از شكم مادرانتان بيرون مى‏آوريم در حالى كه طفليد. و كلمه&amp;quot; طفل&amp;quot; به معناى انسان صغير است.&lt;br /&gt;
=نتیجه گیری:=&lt;br /&gt;
نتایجی که از این پژوهش بدست می آید :&lt;br /&gt;
1-قرآن با بیانی رسا و ساده و با سبکی بی نظیر به تقسیم بندی مراحل رشد و تکامل جنین پرداخته است. ویژگی این تقسیم بندی فهم آن در زمان نزول قرآن و درک صحت و درستی آن در زمان حاضر و آینده است.&lt;br /&gt;
2- قرآن در این آیه به طور صریح به دو دلیل محکم و منطقی برای اثبات معاد جسمانی استدلال کرده است یکی از طریق توجه به تحولات جنینی و دیگری از طریق تحولات زمین به هنگام نمو گیاهان؛ در حقیقت قرآن می¬خواهد صحنه¬های معاد را که مردم در همین زندگی دنیا با آن سرکار دارند و پیوسته با چشم خود می¬بینند و از آن غافلند برای آنها تشریح کند تا بدانند زندگی بعد از مرگ نه تنها امری غیرممکن نیست بلکه دائما صحنه¬های مشابه آن را بر زندگی روزمره با چشم خود مشاهده می¬کنند. همچنین بدون شك هر جا قرآن سخن از بازگشت انسانها و رستاخيز به ميان آورده منظور بازگشت اين انسان با روح و جسم در آن جهان است، و آنها كه معاد را منحصر به جنبه «روحانى» آن كرده‏اند و تنها قائل به بقاى ارواحند، به هيچ وجه آيات قرآن را مورد بررسى قرار نداده‏اند، مثلا روشن است كه آياتى همچون آيه فوق با صراحت سخن از معاد جسمانى مى‏گويد و گر نه معاد روحانى چه شباهتى به دوران جنينى و زنده شدن زمينهاى مرده به وسيله نمو گياهان دارد؟&lt;br /&gt;
3- قرآن منشا آفرینش انسان را آب، نطفه، منی و خاک می¬داند. از سویی می¬توان گفت یکی از مصداق¬های آب، نطفه و منی است. همان منی که با سه لفظ بیان شده است و هر کدام گوشه¬ای از اسرار علمی آفرینش انسان را به نمایش می¬گذراند و این از اشارات علمی قرآن به حساب می¬آید.&lt;br /&gt;
4- مراحل اساسی تکامل جنین از مرحله نطفه امشاج تا مرحله علقه، مضغه، عظام و لحم(که قرآن¬کریم این نام¬های علمی را به آنها نهاده) در واقع با شکل و خصوصیات میکروسکوپی آنها مطابقت دارد. با توجه به اینکه در طول همه این مراحل جنین از چند میلی متری تجاوز نمی¬کند، علم جنین¬شناسی که در نیمه دوم قرن بیستم پدید آمد، چنین وصف قرآنی را از طریق پیشرفت تکنولوژوی و تجهیزات جدید تایید نموده است. با شناخت مراحل تشکیل جنین انسان که جلوه¬ای از شگفتی¬های قرآن می¬باشد، ایمان و اعتقاد به صاحب جهان خلقت، پیامبر خاتم و معجزه جاودانه¬اش قرآن¬کریم، در جسم و جان خواننده بیشتر خواهد شد. &lt;br /&gt;
5- مرحله خلق، مرحله دوم رشد جنین و تکوین اعضا است که مراحل علقه(اولین مرحله تخلیق و شامل رویدادهای هفته سوم می شود)، مضغه، عظام و لحم را شامل می¬شود. هر کدام از این اصطلاحات شکل مقطعی جنین را دقیقا توصیف می¬کند که با علم جنین-شناسی کاملا منطبق است. &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعجاز علمی]]&lt;br /&gt;
[[رده:جنین شناسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	قرآن کریم(ترجمه فولادوند)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی،(1383)، قم، انتشارات موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین(ع)، چاپ بیست¬و یکم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	اسماعیل پاشا، عبدالعزیز،( بی تا)، اسلام و طب جدید، ترجمه غلامرضا سعیدی، انتشارات برهان،.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	آل¬رسول، سوسن،(1389)، بررسی تطبیقی آیات مربوط به علقه با علم جنین¬شناسی، فدک، سال اول، شماره چهار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	بوکائی، موریس،(1365)، مقایسه¬ای بین تورات انجیل و قرآن و علم، ترجمه ذبیح الله دبیر، تهران، نشر فرهنگ اسلامی،.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	بی آزار شیرازی، عبدالکریم،( بی تا)، قرآن و طبیعت، بی جا، چاپ دوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	پاکنژاد، رضا،(1363)، اولین دانشگاه آخرین پیامبر، تهران، مکتب اسلامیه و بنیاد فرهنگی شهید، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	توماس لانگمن،(1370)، رویان شناسی، ترجمه دکتر بهادری و شکور، شرکت سهامی چهر، چاپ ششم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	دریایی، محمد،(1387)، اسرار خلقت و شبیه سازی انسان، تهران، انتشارات سمیع، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	دیاب، عبدالحمید و قرقوز،( بی تا)، طب در قرآن، ترجمه چراغی، تهران، انتشارات حفظی،.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	راغب اصفهانی، ابوالقاسم،(1386)، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه مصطفی رحیمی نیا، تهران، نشر سبحان، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	رضایی اصفهانی، محمد علی،(1382)، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رشت، مبین، ، چاپ چهارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	رضايی، حسن رضا،(1383)، قرآن و فرهنگ زمانه، قم، مرکز مطالعات و پژوهش‌های حوزه علمیه، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	زمانی، مصطفی،(1350ش)، پیشگویی های علمی قرآن، قم، پیام اسلام، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	سحابی، یدالله،(1351ش)، خلقت انسان، تهران، شرکت سحامی، چاپ دوازدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	شهابیان، مسعود،(1384)،مقدمه¬ای بر جنین شناسی قرآن، بی جا، انتشارات سخن گستر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	طباطبایی، محمد حسین،(1366)، المیزان في تفسير القرآن، ترجمه نوری همدانی، قم، بنیاد علمی و فکری علامه،.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	طبرسی،علی بن حسن بن فضل بن حسن (1360ش)،مجمع البیان فی تفسیر القرآن،تحقیق رضا ستوده، انتشارات فراهانی، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	طریحی، فخرالدین(1375ش)، مجمع البحرین، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	عدنان، شریف،(1990ق)، من علم الطب القرآنی، بی جا، دار العلم الملایین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	علایی، حسین،(1390)، شگفتی¬ها و اعجاز پزشکی در قرآن، دو فصلنامه تخصصی قرآن و علم، سال ششم، شماره هشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	غفاری قمی، اسماعیل،(1390)،فلسفه خلقت انسان در قرآن و روایات، قم، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	فراهیدی،خلیل بن احمد،(1410ق)، العین، تهران، انتشارات هجرت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	قرشی، سید علی اکبر،(1390)، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ هفدهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25.	کاشانی، ملا فتح الله،(1366ش)، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، انتشارات علمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26.	کامکار، زهره،(1389)، مقایسه مراحل تکامل جنین انسان از دیدگاه قرآن، حدیث و علم جنین شناسی، پژوهش های علم و دین، سال اول ، شماره دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27.	مجلسی، محمدباقر،(1403ق)، بحار النوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28.	مصباح یزدی، محمد تقی،(1378ش)، معارف قرآن، قم، موسسه پژوهشی امام خمینی(ره).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29.	مصطفوی، حسن(1342)، التحقیق فی کلمات قرآن کریم، تهران، مرکز کتاب الترجمه و النشر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30.	معرفت، محمد هادی،(1386)، التمهید فی علوم القرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
31.	مکارم شیرازی، ناصر،(1371 ش)، تفسیرنمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ، چاپ پنجم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
32.	نجفی، گودرز،(بی تا) مطالب شگفت انگیز قرآن، نشر سبحان، تهران.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید علی اکبر ربیع نتاج</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AA%D8%A2%D9%85%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=10664</id>
		<title>تآملی در نظریه ی سید مرتضی در اعجاز قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%AA%D8%A2%D9%85%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=10664"/>
		<updated>2025-10-23T15:37:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید علی اکبر ربیع نتاج: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده= این که قرآن معجزه جاودان خاتم الانبیاء است مورد اتفاق همه ی قرآن پژوهان مسلمان است اما این که قرآن از چه جهت معجزه است عالمان مسلمان به اختلاف سخن گفته اند.سید مرتضی علم الهدی که ازدانشمندان شیعه می باشد وجه اعجاز قرآن کریم راصرفه دانست...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
این که قرآن معجزه جاودان خاتم الانبیاء است مورد اتفاق همه ی قرآن پژوهان مسلمان است اما این که قرآن از چه جهت معجزه است عالمان مسلمان به اختلاف سخن گفته اند.سید مرتضی علم الهدی که ازدانشمندان شیعه می باشد وجه اعجاز قرآن کریم راصرفه دانسته وکتاب&amp;quot;الموضح عن جهة الاعجاز القرآن&amp;quot; را در این راستا تالیف کرده و به دفاع از آن بر خاسته است در این کتاب سید مرتضی نظریه دیگران که اعجاز قرآن را در فصاحت وبلاغت ونظم وعدم اختلاف  در آن و..می دانند را ابتدا بررسی کرده وآنها را ناکافی می داند ودر نتیجه اعجاز قرآن را صرفه وخارج از قرآن جستجو می کند در این تحقیق ادله سید مرتضی بررسی وتحلیل می شود واعجاز درون متنی برای قرآن اثبات می گردد.&lt;br /&gt;
=کلمات کلیدی=&lt;br /&gt;
:سید مرتضی،اعجاز،صرفه،قرآن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=طرح مسئله=&lt;br /&gt;
در قرون گذشته نحله¬های فکری مختلفی وجود داشته¬اند که به فراخور نیازهای فکری و عقیدتی¬یشان مباحثی را در ارتباط با قرآن مطرح کرده¬اند، که از جمله مهم¬ترین آن¬ها  معجزه بودن قرآن می¬باشد. با گذشت زمان و رشد مباحث کلامی اعجاز قرآن نیز مورد توجه ویژه متکلمان و ادیبان قرار گرفت. هر چند اعتقاد به معجزه بودن قرآن در میان تمامی مسلمانان یک امر بدیهی و روشن تلقی می¬شد اما وجود چنین اعتقادی دانشمندان و گروه¬های فکری مختلف را از تألیف و تفحص عمیق در این مورد باز¬ نداشته¬ ووجوه اعجاز قرآن مورد بحث وتحقیق قرار گرفت با پیشرفت علوم مختلف و پس از گذشت قرن¬ها نه تنها بحث درباره¬ی اعجاز کهنه نشده بلکه جنبه¬های دیگری از اعجاز  قرآن بر آن افزوده شد از جمله این وجوه نظریه صرفه است که اولین بار نظام معتزلی  آن را مطرح کرده  وپس از آن بسیاری ازدانشمندان از آن تبعیت کرده انددر میان دانشمندان شیعه تنها کسی که ازآن سخت دفاع کرده سید مرتضی علم الهدی است که در دفاع از آن کتاب &amp;quot;الموضح عن جهة الاعجاز.القرآن&amp;quot;را تالیف کرده است  .در تحقیق حاضر سعی شده دیدگاه سید مرتضی که یکی از طرفداران نظریه¬ی صرفه است نقد و بررسی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=وجوه اعجاز=&lt;br /&gt;
پیشینه¬ی بحث درباره¬ی اعجاز قرآن به قرن سوم و بعد از آن باز می¬گردد؛ زیرا مسلمانان با اهتمام و الفتی که با قرآن داشتند، بحث درباره¬ی وجوه اعجاز را مهم تلقی نمی¬کردند. با گسترش اسلام و ایجاد فضایی برای تبادل مباحث اعتقادی میان مسلمانان و سایر ادیان،  عده ای با ایجاد شبهه در کتاب مقدس مسلمانان سعی داشتند وحیانی بودن قرآن را خدشه دار کنند. از این روی متکلمان در جهت پاسخ به این تشکیک¬ها برآمدند و کتبی نظیر دلائل النبوةو اثبات النبوة را به رشته¬ی تألیف در آوردند. (کریمی نیا،1392،ص113) دانشمندان برای اعجاز قرآن وجوه مختلفی را نقل کرده¬اند و هر گروه برای اثبات ادعای خود دلایلی را مطرح کرده اند. به عنوان مثال بعضی برای اعجاز قرآن وجوه متنوعی از قبیل زبان و اسلوب قرآن، روش جمع و تألیف قرآن، علوم و معارف قرآن، پاسخگویی قرآن به نیازهای بشری و...قائل شده¬اند. (زرقانی، بی تا، ص355) علامه مجلسی دیدگاه شیخ مفید را درباره اعجاز چنین ذکر می¬کند: اعجاز قرآن در نظر جمهور علما از عامه و خاصه و از جمله شیخ مفید، مربوط به فصاحت و بلاغت فوق العاده¬ی قرآن و وجود اخبار غیبی و مطالب علمی و... است. (مجلسی،1403ق، ج 17،ص 224) از دیگر وجوه قابل ذکر نظریه¬ی شیخ طوسی است که قرآن را دارای فصاحت خاصی می¬داند که در نظمی مخصوص قرار گرفته است.(طوسی،بی¬تا،ص173) حتی عده¬ای افراط کرده و رسم الخط قرآن را نیز معجزه دانسته¬اند. (معرفت1385، ص127) با بررسی و واکاوی وجوهی که صاحب نظران  برای قرآن قائل شده¬اند، به طور کلی می توان نظرات آن ها را به دو دسته تقسیم بندی کرد: 1- درون متنی 2- برون متنی. وجوه درون متنی وجوهی هستند که صرفا متن قرآن را مورد ارزیابی و اهتمام خود قرار می¬دهند. این وجوه یا به مسائل ادبی قرآن مانند فصاحت و بلاغت اعلی (جرجانی1381ق، ص29) و تالیف خاص و طرز چینش آیات در کنار هم اشاره دارند(زملکانی1394ق، ص54)، یا به لحاظ محتوا و معنا مورد ارزیابی قرار گرفته¬اند، مانند اخبار غیبی (مغنیه، ج6، ص129)، عدم تناقض گویی و اختلاف (سبزواری نجفی1406، ج2،ص316 ) و وجود مطالب علمی (رضایی اصفهانی1381، ص72). اما در وجوه برون متنی چیزی خارج از متن قرآن موجب اعجاز معرفی شده است که یا مربوط به پیامبر است مانند اعجاز به نبی امی (طباطبایی1417ق ، ج1، ص63) و یا مربوط به خداوند است، مانند قول به صرفه (سید مرتضی 1382، ص93). سید مرتضی درباره اختلاف در وجوه اعجاز قرآن آورده: خداوند را سپاس که نظرات و مذاهب مختلفی را درباره¬ی اعجاز قرآن قرار داده است و تفاوتی بین این نیست که اعجاز قرآن به خاطر وجود فصاحت باشد، بدون در نظر گرفتن نظم یا به خاطر وجود نظم باشد بدون در نظر گرفتن فصاحت یا وجود اخبار غیبی یا به واسطه¬ی صرفه ،عرب را از آوردن مانند آن منصرف کند. گرچه در صحت بعضی از آن ها تردید وجود دارد اما به اصل اعجاز قرآن و دلالت بر صدق گفتار پیامبر خدشه¬¬ای وارد نمی¬سازد و وجه اختلاف آن¬ها به خاطر اختلاف در روش آن¬ها است. (همان، ص45) ایشان اعجاز را به سه دسته تقسیم بندی کرده: 1- اعجاز القرآن فی نظمه 2- اعجاز القرآن فی اخبار عن الغیوب 3- اعجاز القرآن فی نفی الاختلاف عنه. پس از بیان مطالبی به کامل نبودن هر کدام اشاره می¬کند و برای آن توضیحاتی را یادآور می¬شود. اما اعجاز قرآن به وجه خاصی مربوط نمی¬شود بلکه قرآن ازجهات و وجوه گوناگون معجزه و بی¬نظیر است. درباره¬ی  وجوه مختلفی که دانشمندان بر شمرده¬اند باید گفت: این اختلافات ناشی از برداشت¬های متفاوت از یک موضوع واحد است، این موضوع واحد همان موضوع تحدی می¬باشد. هر کس با توجه به زمینه¬های علمی خود اعجاز قرآن را بررسی می¬کند و اختلاف آن ها به خاطر تفاوت¬های نگرشی و تخصصی آن¬ها است. با این توضیح امکان طرح وجوه دیگری که بسیار جدید و نو  باشد امکان پذیر است و هیچ کدام از صاحب نظران این امکان را دور از دسترس نمی¬دانند.&lt;br /&gt;
=ارتباط تحدی و اعجاز=&lt;br /&gt;
مبارزه و همانند آوری در معجزات، در علوم اسلامی با عنوان تحدی شناخته می¬شود. این شیوه در میان سایر انبیا الهی نیز کاربرد داشته و پیامبران پس از مواجه شدن با انکار مشرکان، این روش را برای نشان دادن اختصاصی بودن آن معجزه و هم چنین عجز آن ها به کار می¬گرفتند. با این توضیح تحدی جزء جدایی ناپذیر و ذاتی اعجاز می¬باشد و وجود تحدی  در اعجاز، حد و مرز بین معجزه و کرامت را مشخص می¬کند. در کرامت ایجاد امری خارق العاده، منحصر به فردی خاص نمی¬باشد و ممکن است شخص دیگری بتواند مانند آن را بیاورد، اما در معجزه انحصار و اختصاص کاملا مشهود می¬باشد. ارتباط تنگاتنگ بین اعجاز و تحدی  تبعات دیگری مانند تثبیت قلوب مومنان و افزایش ایمان واقعی آن ها را نیز در بر دارد. با این همه بعضی از دانشمندان وجود تحدی را در تعریف معجزه، لحاظ نکرده¬اند. (حلی بی¬تا،ص275) اما بعضی مانند سیوطی در تعریف معجزه، تحدی را لازم دانسته¬اند. وی معجزه را امر خارق العاده مقرون به تحدی و مصون از معارضه می¬داند. (سیوطی بی¬تا، ج2، ص248) عده¬ای نیز معجزه¬ی پیامبر را چیزی می¬دانند که دشمن هنگام تحدی در برابر آن ناتوان باشد. (قاموس المحیط ماده عجز) گفتنی است تحدی در قرآن سیر تدریجی را دنبال کرده و محدوده ی آن در ابتدا از همه قرآن شروع شده (اسرا/88) و سیر نزولی پیدا کرده (یونس/38، هود/13، طور/33، بقره/23) و با هر تحدی جدیدی برای منکران تخفیف قائل شده است تا مانند آن را بیاورند، اما با اینکه خداوند حتی به یک سوره از قرآن تحدی کرد (بقره/23) منکران باز هم از آوردن مانند آن عاجز ماندند. این سیر تدریجی آیات به معنای اثبات در حقانیت کلام الهی و عجز منکران قرآن است.  &lt;br /&gt;
=نقد و بررسی نظریه سید مرتضی درباره¬ی فصاحت قرآن=&lt;br /&gt;
خواستگاه بلاغت قرآن به بخش بزرگی از آن و دقت بی¬انتهای گزینش واژگان از حیث مطابقت لفظ و معنا و میزان توان فوق العاده در تسخیر واژه برای آشکار شدن معنا و ارائه ی آن در جلوه¬ی مطلوب و مکان مناسب باز می¬گردد. امتیاز واژه¬ی قرآنی در کنار ریتم ویژه در گوش، هماهنگی شگفت آن با معناست، به طوری که خواننده اشراف معنای مطلوب را حس می¬کند یا گویی در آن درخشش است که صورت معنا در برابر ذهن و چشمش می¬تابد.(سیدی 1386ص272) &lt;br /&gt;
به عقیده¬ی سید مرتضی قرآن با منکران کلام الهی به تحدی پرداخته است اما موضوع تحدی را فصاحت و نظم به صورت توأمان معرفی می¬کند نه هر کدام از این دو را به تنهایی.(سید مرتضی،1382،ص35) ایشان در تألیف دیگرشان بر این باور است که فصاحت در قرآن و کلام عرب وجود دارد اما این تفاوت به اندازه¬ای نیست که بتوان آن ها را کاملا متمایز کرد. لذا نظم لازمه¬ی تحدی است. در غیر این صورت عرب با اشعار فصیح و کلام بلیغ با آن معارضه می¬کرد. (سید مرتضی بی تا، ص381) و در این باره در کتاب الصرفه آورده: رسول خدا عرب را با تحدی با قرآن دعوت نموده و این تحدی را بدون هیچ قید و شرطی آورده و اعراب نیز منظور پیامبر را از تحدی دریافته و در این باره سوالی نپرسیدند و این بدین معناست که تحدی به شیوه¬ی معمول عرب صورت گرفته و می¬دانیم که روش معمولی آنها در تحدی، اعتبار و نظم و فصاحت با هم بود. از این رو شاعر با شاعر و سخنور با سخنور تحدی می¬کرد. طوری که اکثر ایشان با قصیده¬ای با عروض یکسان به معارضه برمی¬خواستند. اگر قصیده¬ای طولانی بود با همان سبک و اگر بسیط بود با قصیده¬ای بسیط به همانند¬آوری آن بر می¬خواستند و راضی نمی¬شدند مگر اینکه قافیه ها و حرکاتشان همسان باشد. (سید مرتضی1382،ص39-40) ایشان اعجاز قرآن را به فصاحت و نظم پذیرفته¬اند اما صراحتا آورده¬اند: تفاوت در فصاحت کلام وجود دارد اما این تفاوت به اندازه¬ای نیست که کلامی را در مرتبه و جایگاهی اعلا و کلامی را در مرتبه¬ی اسفل قرار داد. بنابراین بین فصاحت قرآن کریم و کلام فصیح عرب قرابتی وجود دارد که معارضه را ممکن می¬کند. (همان 48-49) هم چنین در جایی دیگر درباره ی وجه اعجاز قرآن با فصاحت متذکر شده: «اگر وجه اعجاز قرآن را فصاحت بگیریم لازمه ی آن این است که فاصله¬ی فصاحت قرآن با کلمات فصحای عرب چند برابر فاصله شعر متقدمین و محدثین باشد اما این طور نیست». (همان ص38) با وجود چنین اعتقادی سید مرتضی برای اثبات اعجاز قرآن که آن را مسلم می داند، به دستاویزی دیگر تکیه زده و نظریه صرفه را  بسط و گسترش می دهد.&lt;br /&gt;
قطعا تفاوت¬های بسیاری بین فصاحت قرآن و کلام عرب وجود دارد. هر چند عده¬ای مانند سید مرتضی  تفکیک بین فصاحت واژگان قرآن و واژگان عربی را دشوار می¬دانند، اما با برشمردن تعدادی از ملاک¬های خاص به کار رفته در قرآن تمایز این دو آشکار می¬گردد. یکی از این ملاک¬ها «طول واژه» است که در قرآن بسیار دقیق به کار گرفته شده است. طول واژه به همراه فصاحت آن از ویژگی¬های فصاحت سبک قرآنی و گزینش واژگان در بافتی است که با طول واژه تناسب دارد. (سیدی1386،ص267) اهمیت این گفتار از این جهت است که ریشه¬ی بیشتر واژگان قرآنی سه حرفی است. این خصوصیت که باقلانی در اعجاز القرآن آن را از جمله شاخصه¬های برتری زبان عربی نسبت به دیگر زبان¬ها می¬داند و از نشانه¬های اعتدال در زبان بر می¬شمرد، به طور دقیق در قرآن به کار گرفته شده¬است. (باقلانی 1406ق، ص118) در مواردی هم که طول واژه زیاد است گویای معنای خاصی نسبت به آن موضوع می¬باشد. دومین ملاک «مخالف قیاس زبانی» است که به معنای ادغام دو حرف همانند است که در پی هم بیاید. مانند کلمه ی أجلل که به صورت أجلّ خوانده شود.(سیدی،1386ص269) البته در قرآن کلماتی یافت می¬شوند که از این قاعده عدول کرده¬اند مانند: اغْضُض‏، يَحْلِل‏، يَمْسَسْكُم‏ و... اما این مسئله نیز دارای ظرافت¬های معنایی است که مجال پرداختن به آن نیست. ممکن است منظور سید مرتضی  از قرابت کلام قرآن و کلام عرب و عدم تمایز این دو، تنها کلمات قرآن بوده نه کلیت آن. با این فرض نیز خللی در قرآن ایجاد نمی¬شود چرا که بعضی اعجاز قرآن را در فصاحت و بلاغت، روش و اسلوب آن می¬دانند نه تک تک کلماتش. (خویی،1413ق، ص79)  عبدالقاهر جرجانی در رابطه با مفهوم فصاحت می¬گوید: وقتی ما می¬گوییم فلان لفظ فصیح است که موقعیت آن را به لحاظ نظم کلام و تناسب آن با معانی کلمات مجاور آن به حساب آوریم. اینکه می¬گوییم فلان لفظ در محل مناسب خود جای گرفته و در گوش خوش آیند و بر زبان آسان است، مقصود همان حسن توافق و تناسبی است که از جهت معنی میان این لفظ با لفظ دیگر وجود دارد. (جرجانی، 1422ق، ص47) پس از این بیان با ذکر مثالی از قرآن ادامه می¬دهد: (وَ قِيلَ يَأَرْضُ ابْلَعِى مَاءَكِ وَ يَسَمَاءُ أَقْلِعِى وَ غِيضَ الْمَاءُ وَ قُضىِ‏َ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلىَ الجُْودِىّ‏ِ  وَ قِيلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّلِمِين‏) (هود/44) «اى زمين! آب خود را فرو بر، و اى آسمان، [از باران‏] خوددارى كن.» و آب فرو كاست و فرمان گزارده شده و [كشتى‏] بر جودى قرار گرفت.» و گفته شد: «مرگ بر قوم ستمكار.» به خوبی فهمیده می-شود زیبایی و شکوه این آیه فقط بدین جهت است که لفظ اول با لفظ دوم و لفظ دوم با سوم و سوم با چهارم و تا آخر از جهت معنا حسن ارتباط دارد و مزیت هم در خلال نظم و ترتیب این کلمات پدید آمده  و از مجموع همین کلمات حاصل گردیده¬است.(همان ص48) با این  توضیح باید گفت: اعتقاد سید مرتضی درباره فصاحت قرآن جامعیت ندارد و نمی¬توان آن را منسوب به قرآن دانست چراکه بسیاری از فصحا و ادیبان، اعجاز قرآن را به جهت فصاحت بی¬نظیر آن می¬دانند.&lt;br /&gt;
=نقد و بررسی  نظریه¬ی سید مرتضی درباره¬ی  نظم=&lt;br /&gt;
عده¬ای از اندیشمندان وجهی خاص برای اعجاز قائل شده¬اند و آن نظم است. مولف کتاب الموضح نظم قرآن را در میان عرب نظمی بی¬سابقه می¬داند و کاربرد آن را در قرآن، نسبت به کلام عرب متفاوت می¬داند.(سید مرتضی ص42) اما در ادامه بیان می¬کند که نظم تنها نیز نمی¬تواند برای قرآن مزیتی را به همراه داشته باشد. به همین دلیل دو شاعر را می¬بینیم که شعر آن ها به لحاظ نظم یکسان سروده شده اما شعر یکی فصیح و ارجمند است و شعر دیگری زشت و سخیف است.(سید مرتضی، ص43) ایشان اعتقاد دارد نظم قرآن با وجود تفاوتی که با نظم کلام عرب دارد به تنهایی موجب اعجاز نخواهد شد چرا که بسیاری از ادبا می¬توانند به شیوه ی نظم قرآن جملاتی را بیاورند، اما در آن ها فصاحتی نباشد و یا حتی بی معنا باشد. پس اگر تحدی با وجه نظم قرآن به تنهایی باشد، سخنانی هم که با نظم قرآن همسانند، می بایست معجزه باشند. همچنان که بسیاری از سرایندگان کلمات سخیف مطابق با نظم شاعری بلند مرتبه کلماتی زشت سروده¬اند که حتی ممکن است معنایی صحیح نداشته باشند. مانند مناظره ابوالعنس الصیمری با بحتری در حضور متوکل عباسی. (همان، ص46) سید مرتضی در جایی دیگر در¬باره¬ی نظم قرآن تصریح می¬کند: در حقیقت برای قرآن نظم و تألیفی نیست و این لفظ در کلام از جهت به دنبال هم آمدن و چینش کلمات به کار رفته¬است مانند به رشته در آوردن جواهر.(همان، ص107) به طور خلاصه می توان از لابه لای گفتار وی درباره¬ی نظم فهمید که نظمی که در قرآن موجود است نظم خاصی نیست و ویژگی¬های منحصر به فردی ندارد. اگر هم برای قرآن  قائل به نظم می¬شود آن را چینش کلمات از پی هم معنا می¬کند که این ویژگی هیچ برتریی نخواهد داشت و هر متنی را شامل می¬شود. &lt;br /&gt;
البته اشتراک نظمی بین متن قرآن و هر متن معنا داری وجود دارد اما این اشتراک، از ویژگی¬های بنیادی است که هر متنی برای انسجام و بقای خود به آن نیاز دارد. نظمی که صاحبان بلاغت و ادبا در مورد قرآن ذکر کرده و برای اثبات اعجاز قرآن به آن استدلال کرده¬اند، دارای ظرافت¬هایی است که در هیچ متنی موجود نیست. عبدالقاهر جرجانی از جمله کسانی است که درباره¬ی اعجاز قرآن وجه نظم را می¬گزیند و توضیح می¬دهد: غرض از نظم کلام به این معنا نیست که واژگان از پی هم آیند، بلکه دلالت آن ها باید تناسب داشته¬باشد و معانی آن ها به همان وجهی که مقتضای عقل است، آورده شود. (جرجانی1422ق، ص51)  وی در دفاع از این مسئله، پس از برشمردن آراء باطل درباره¬ی اعجاز قرآن بیان می¬کند: نظم در جایگاه اعجاز قرار می¬گیرد. نظم چیزی غیر از گزینش معانی نحو و احکام آن در میان کلمات است. واژگان مفرد را رشته¬ای به نظم در می¬آورد و بدون دخالت گزینش معانی نحو و احکام آن، پراکندگی آن را وحدت می¬بخشد و برخی را علت برخی دیگر قرار می¬دهد. (همان ص390) از دیگر معتقدان به این موضوع زمخشری می¬باشد. وی درباره¬ی وجوه اعجاز قرآن معتقد است: اعجاز دارای دو جنبه است. وجه اول نظم و دیگری اخبار غیبی موجود در قرآن. (زمخشری،1407،ص383) در مقدمه تفسیر محررالوجیز نهایت فصاحت قرآن را نظم می¬داند و حرف کسانی که معتقدند عرب قدرت همانند آوری قرآن را دارد اما با آمدن حضرت محمد(ص) از آوردن مانند آن منصرف و عاجز شدند، باطل می¬داند. ازجمله دلایل نویسنده این است که احاطه ی علم خداوند بر همه چیز گسترده است و به کلامی هم که نازل کرده کاملا احاطه دارد و علم به ترتیب الفاظ نیز در گستره¬ی علم اوست و معانی را از پی یکدیگر تبیین می¬کند. این روند از ابتدا تا انتهای قرآن را شامل می¬شود. اما بشر دارای جهل و فراموشی است و امکان ندارد چنین احاطه¬ای داشته¬باشد. (اندلسی،1422ق،ص51) این احاطه کامل الهی موجب ایجاد نظمی منسجم در متن قرآن شده که بشر ذاتا قادر به ایجاد چنین نظمی نیست. سیوطی از مراکشی نقل می¬کند که اگر اعجاز قرآن را به خود آن مربوط بدانیم، یا متعلق به فصاحت و بلاغت است یا به معنی آن. وی در ادامه نظم مخصوص را همان شکل و صورت قرآن می¬داند و لفظ و معنی را عنصر آن می¬خواند و می¬گوید: حکم هر چیزی با تفاوت یافتن صورتش تغییر می¬یابد و با تبدیل اسمش حکم آن تغییر می¬کند نه با عنصر آن. مانند انگشتر و گوشواره و گردنبند که با اختلاف شکلشان اسمشان تغییر کرده نه عنصر آن ها که طلا و نقره و آهن باشد. وی می¬افزاید: از بیان فوق معلوم شد که اعجاز مخصوص به قرآن به نظم مخصوص آن مربوط می¬شود و نظم آن معجزه است و متوقف بر بیان نظم کلام است. وی در ادامه اضافه می¬کند سخن دارای اقسامی است و هر قسم دارای نظمی خاص. قرآن تمام زیبایی¬های آن را دارد اما با نظمی غیر از نظم آن¬ها. دلیل بر این مطلب اینکه نمی¬شود به آن¬ها گفت: نامه، خطابه، شعر یا سجع، چنانکه می¬توان گفت کلام است و شخص بلیغ چون آن را می¬شنود، بین آن با نظم¬های دیگر فرق می¬گذارد. از همین روی خدای متعال فرمود: (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ  وَ إِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيز* لَّا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَينْ‏ِ يَدَيْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ  تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيد) (فصلت/41-42) كسانى كه به اين قرآن- چون بديشان رسيد- كفر ورزيدند [به كيفر خود مى‏رسند] و به راستى كه آن كتابى ارجمند است.* از پيش روى آن و از پشت سرش باطل به سويش نمى‏آيد وحى [نامه‏] اى است از حكيمى ستوده [صفات‏]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جهت توجه دادن به اینکه تألیف آن بکارگیری نظمی که افراد بشر دارند نیست تا امکان تغییر دادن و کم و زیاد کردن آن باشد، چنان که در کتاب¬های دیگر هست.(سیوطی،ص377) ابن قتیبه نیز مطالبی را در این زمینه در مقدمه تأویل مشکل القرآن یادآور¬شده و تجلی اعجاز را این چنین معرفی می¬کند: خداوند قرآن را معجزه¬ای در تألیف و نظم شگفت قرار داد که با زیاد خواندن موجب ملامت نمی¬شود و گوش را آزار نمی¬دهد و همیشه تازه است و کهنه نمی¬شود. شگفت است و شگفتی آن پایان نمی¬یابد و فواید آن قطع شدنی نیست و ناسخ کتب پیشین است و در کمترین لفظ بیشترین معنا را در بردارد. (ابن قتیبه بی تا،ص3) با بررسی و جست ¬وجو به شواهدی که نظم قرآن را وجه اعجاز می¬دانند، به این نکته می¬رسیم که بین نظمی که سید مرتضی بدان معتقد است و نظمی که قرآن دارد، تفاوت وجود¬ دارد. نگاه سید مرتضی به نظم قرآن نظمی عروضی است اما نگاه جرجانی به نظم دارای دلالت متناسب با معناست که این تناسب از جهت مقتضیات عقلی می¬باشد. روشن است که با نظم عروضی می¬توان با قرآن مقابله کرد، بافته¬های مسیلمه¬ی کذاب نمونه تاریخی این نوع نظم می¬باشد. اما نظمی که جرجانی به آن اعتقاد دارد، نظمی نیست که بتوان برای آن شاهدی آورد یا آن را سبک شمرد. در نتیجه دیدگاه سید مرتضی در رابطه با نظم نگاهی سطحی و غیر قابل اعتنا است.&lt;br /&gt;
=نقد و بررسی نظریه¬ی وجه اعجاز به اخبار غیبی=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی بسیاری از سور قرآن کریم را متضمن اخبار غیبی نمی¬داند و آن را دلیلی بر عدم قطعیت اعجاز به اخبار غیبی می¬داند. وی معتقد است: از آن جا که تحدی بر هر یک از سوره¬های قرآن واقع شده است، نتیجه می¬گیریم وجه تحدی باید در تمام سوره¬ها وجود داشته¬باشد و اخبار غیبی وجه تحدی محسوب نمی¬شوند. (سید مرتضی،ص117) ایشان این قول را در تألیف دیگر خود نیز یادآور شده¬اند.(سید مرتضی، بی تا، ص402) سید مرتضی اخبار قرآن را به دو دسته تقسیم می¬کند: اخباری که حاوی اتفاقات گذشته است مانند: رویدادهای امت¬های گذشته و انبیاء متقدم و اخباری که از وقایع آینده خبر می¬دهند، مانند: (لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ ءَامِنِينَ محَُلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لَا تخََافُون‏)(فتح/27)&lt;br /&gt;
« شما بدون شك، به خواست خدا در حالى كه سر تراشيده و موى [و ناخن‏] كوتاه كرده‏ايد، با خاطرى آسوده در مسجد الحرام درخواهيد آمد.» &lt;br /&gt;
الم‏* غُلِبَتِ الرُّوم‏* فىِ أَدْنىَ الْأَرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُون(روم/1-3) الف، لام، ميم. روميان شكست خوردند. در نزديكترين سرزمين، و [لى‏] بعد از شكستشان، در ظرف چند سالى، به زودى پيروز خواهند گرديد.&lt;br /&gt;
درباره¬ی اخبار نقل شده از گذشتگان آورده: اخبار موجودی که از گذشتگان در قرآن است، آن دسته از اخباری¬اند که از امر شایعی حکایت می¬کنند که اهل کتاب نیز در شناخت آن¬ها اشتراک دارند، یا بیشتر مردم آن¬ها را می¬شناختند. این نمی-تواند تحدی محسوب شود زیرا ممکن است مخالفین ادعا کنند این اخبار از اهل کتاب یا از کلام مردم مأخود است.(سید مرتضی، ص118) درباره¬ی اخبار مستقبل می¬گوید: دلالت خبر وقتی آشکار می¬شود که آن خبر به وقوع بپیوندد و قبل از وقوع خبر فرقی بین صدق و کذب آن نیست. وی ابطال این وجه از اعجاز را اعلام می¬کند و صحت آن را بر وقوع اخبار آینده می¬داند. (همان، ص119) در ادامه یادآور شده: بی¬شک بسیاری از اخبار غیبی قرآن در آینده محقق می¬شوند و زمانی که پیامبر آن آیات را بر مردم فرو می¬خواند، هنوز واقعیت آن اخبار محقق نشده بود و روشن است که وجه اعجاز بایستی در زمان تخاطب به اثبات رسیده¬باشد. در قرآن اخبار از غیب وجود دارد و می¬توان با استناد به آن¬ها بر صدق گفتار پیامبر استدلال کرد، اما اینکه وجه تحدی قرآن را صرف اخبار غیبی آن بدانیم، دارای اشکال است. (سید مرتضی، ص 124) &lt;br /&gt;
درباره¬ی اخبار گذشته باید گفت: اشتراکات فراوانی بین اخبار اهل کتاب و قرآن کریم وجود دارد، اما تمام قصه¬های قرآن و اهل کتاب یکی نیستند و بعضی از آن¬ها در کتب مقدس ذکر نشده¬اند. مانند داستان صاحبان باغ (قلم/32-17) علاوه برآن نوع گفتار و گزیده¬های داستانی قرآن با مشابه آن در کتب مقدس تفاوت¬های بسیاری دارد و دارای ظرافت¬های خاصی است. راجع به اخبار غیبی نیز باید گفت: در ابتدای نزول قرآن اخبار غیبی وجود نداشت و به مرور و با توجه به مصلحت الهی نازل می¬شد. پس چیزی که موجب اعجاز مردم عصر نزول می¬شد، در ابتدای امر فصاحت و بلاغت و محتوای والای آیات بود و اخبار غیبی برای تکمیل و رشد و استعلای کلام الهی نازل می¬شد که با تحقق بخشی از آن¬ها موجب تثبیت قلوب مومنان می¬شد و تحقق بخش دیگر آن در آینده این روند را به دنبال خواهد¬داشت. از این رو علی رغم اعتقاد سید مرتضی، می¬توان آن را یکی از وجوه اعجاز مطرح کرد و در کنار دیگر موضوعات تحدی به آن پرداخت.&lt;br /&gt;
=نقد و بررسی نظریه¬ی وجه اعجاز به عدم اختلاف =:&lt;br /&gt;
مولف الموضح درباره¬ی وجه اعجاز به نفی اختلاف در قرآن معتقد است عدم اختلاف در قرآن فضیلتی بزرگ و مرتبه ای جلیل القدر دارد چرا که با وجود نزول تدریجی و مکرر بودن قصص آن هیچ نقص و اختلافی در آن مشاهده نمی¬شود. اما یادآور می¬شود این قسم نیز منتهی به اعجاز نمی¬شود و برهانی برای اثبات آن نیست زیرا مردم در سلامت از این عیب و نقص متفاوت اند. بعضی از آن¬ها اضطراب فراوانی در کلامشان مشاهده می¬شود و بعضی دیگر هوشیاراند و این نوع نواقص در کلامشان کمتر وجود دارد. علاوه بر آن در احادیث و کلام رسول خدا و بعضی دیگر صحت و استواری معانی و عدم اختلاف و تناقض وجود دارد و اگر آن را وجه تحدی بدانیم باید سخن آن¬ها را نیز وحی قرآنی به حساب آوریم.  (سید مرتضی، ص125) هرچند ایشان در ابتدا عدم اختلاف در قرآن را ارج نهادند اما قیاس ایشان استوار و خالی از اشکال نیست. قرآن صراحتا فرموده: (أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً) (نساء/82) « آيا در [معانى‏] قرآن نمى‏انديشند؟ اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسيارى مى‏يافتند.» اگر مزیتی در برشمردن  انسجام قرآن نبود قطعا قرآن در این آیه یاداور آن نمی¬شد. علامه طباطبایی معنای اختلاف در این آیه را قاعده‏اى طبيعى و کلی می¬داند كه در نوع بشر و در موجودات پايين‏تر از بشر جريان دارد. ایشان نه تنها انسان بلکه تمام موجودات را تحت سيطره تحول و تكامل عمومى می¬داند و اضافه می¬کند: هيچ موجودى از اين موجودات را نمی¬توان ديد كه در دو آن پشت سر هم يك حالت داشته¬باشد بلكه لايزال ذات و احوالشان در اختلاف است. هم چنین می¬فرماید: هيچ واحدى از آحاد موجودات اين عالم نيست مگر آنكه اطراف امتداد زمان وجودش مختلف و حالاتش متفاوت است. (طباطبایی1417، ج5، ص20) قرآن در طی 23 سال بر پیامبر نازل شد و این به هیچ عنوان باعث سستی و تناقض در کلام الهی نشد. شرایط متفاوت، رویارویی با مشرکان، تعاملات مومنان، جنگ ها و آزار و اذیت¬ها هیچ کدام باعث افراط و تفریط در نگرش قرآن به دوست و دشمن نشد و قضاوت¬های عادلانه و برخورد¬های عاقلانه قرآن با سایر گروه¬های دینی و اجتماعی و پیمودن راه¬ میانه، خود نوعی از اعجاز است. اگر تمام این شرایط و موقعیت¬های متفاوت برای انسان دیگری رخ می¬داد قطعا به افراط و تفریط دچار می¬شد. علت این قطعیت از آن جهت است که انسان به خاطر عدم آگاهی از آینده و ضعف در تحلیل شرایط سختی که خود گرفتار آن است، دست به تصمیم¬گیری¬هایی می¬زند که ندامت و پشیمانی را درآینده در پی¬خواهد داشت. با این توضیح مسلما خداوند که آگاه به آینده است با علم و تدبر و حکمت خود راه و روشی را برمی¬گزیند که به هیچ عنوان موجب ندامت نخواهد شد و اختلافی نیز در آن راه ندارد. اما تشکیک سید مرتضی به اینکه معتقد است در کلام دیگران ممکن است اختلاف نباشد باید گفت: چیزی که میان عموم انسان¬ها وجود دارد عدم اعتقاد به این مسئله است و هر کس با رجوع به احوالات و گفتارهای خود به وجود اختلاف در عمل و گفتارش پی-خواهد برد. البته معصومین از این دایره¬ی شمولیت مستثنی هستند چرا که ایشان نمود¬های عینی رفتار و گفتار قرآنی هستند و تناقض در گفتار و اعمال ایشان نیست، به همین دلیل گفتار و تقریر ایشان مانند قرآن دارای حجیت است.&lt;br /&gt;
=نقد نظریه ی صرفه=&lt;br /&gt;
همان طور که در موارد پیشین اشاره شد، سید مرتضی در کتاب خود به بحث و بررسی فصاحت و نظم قرآن پرداخت اما هر کدام را به تنهایی وجه اعجاز نمی داند و حتی وجود هر دو را در کنار هم وجه اعجاز قرآن نمی داند و هماوردی مانند قرآن را با وجود این دو (نظم و فصاحت) در کنار هم دشوار می¬داند نه غیر ممکن. ایشان وجهی برون متنی برای قرآن قائل شده¬اند که همان صرفه می¬باشد. برای صرفه سه گونه وجه تعریف شده¬است: تفسیر اوّل: منضور از صرفه این است که خداوند «داعی» و انگیزه كساني را كه در صدد مقابله برآيند سلب مي¬كند. يعني آن انگيزه و داعيه¬اي كه آنان را براي مقابله با قرآن واداشته، هنگام عمل فروكش مي¬كند و حالت سردي و بي¬تفاوتي به آنان دست مي¬دهد.&lt;br /&gt;
تفسیر دوم: [با وجود داعیه و انگیزه معارضه با قرآن] خداوند با قهر و قسر آنان را از این معارضه بازداشته است، با آنكه توانايي لازم را دارند، ولي در موقع مقابله حالت سستي و رخوت به آنان دست مي¬دهد. [مانند  آنکه کسی دست فردی را که می خواهد چیزی بردارد گرفته و مانع او شود].&lt;br /&gt;
تفسیر سوّم: خداوند علومی را که برای آفریدن کلامی چون قرآن مورد نیاز است از آنها سلب کرده¬است. سلب علوم را نیز می¬توان دو گونه تفسیر کرد: يكي آن¬که؛ این علوم برای آنان [از قبل] وجود نداشت و تنها خداوند از آموختن آن دانش ها ایشان را بازداشت تا مبادا در معارضه موفق گردند و معناي «صرف» در آيه¬ي «سَأَصْرِفُ عَنْ ءَايَاتىِ‏َ الَّذِينَ يَتَكَبرَُّونَ فىِ الْأَرْضِ بِغَيرِْ الْحَقّ‏ِ وَ إِن يَرَوْاْ كُلَّ ءَايَةٍ لَّا يُؤْمِنُواْ بهَِا وَ إِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَ إِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الْغَىّ‏ِ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا  ذَالِكَ بِأَنهَُّمْ كَذَّبُواْ بَِايَتِنَا وَ كاَنُواْ عَنهَْا غَفِلِينَ (اعراف/ 146) « به زودى كسانى را كه در زمين، به ناحق تكبّر مى‏ورزند، از آياتم رويگردان سازم [به طورى كه‏] اگر هر نشانه‏اى را [از قدرت من‏] بنگرند، بدان ايمان نياورند، و اگر راه صواب را ببينند آن را برنگزينند، و اگر راه گمراهى را ببينند آن را راه خود قرار دهند. اين بدان سبب است كه آنان آيات ما را دروغ انگاشتند و غفلت ورزيدند.» همين است. دیگر آنکه این علوم از قبل مستمراً در اختیار آنان بوده است اما خداوند [هنگام نزول قرآن و تحدی آن] این علوم را از دلهای آنان پاک کرده و آثارش را محو نمود. (معرفت، 1416ق، ج4، صص 138-139) اما باید یادآور شد تفسیری که مبین صرف به انگیزه است، نادرست می¬باشد چرا که شواهد تاریخی مانند بافته¬های مسیلمه¬ی کذاب نشان می¬دهد انگیزه¬ی مقابله وجود دارد. در نوع دوم که صرف به قدرت را وجه اعجاز دانسته باید گفت: اعتماد به این قول خلاف تحدی است، زیرا تحدی باید در شرایطی برابر صورت گیرد در غیر این صورت امتیازی برای پیامبر در تصدیق پیامبری خود نخواهد داشت. قول سوم نیز خلاف شواهد و متون به جا مانده از زمان نزول است چرا که علومی که برای همانند آوری متن قرآن نیاز است از قبیل فصاحت و بلاغت و نظم و...در اشعار و کلام عرب وجود دارد. با توجه به اشتراکاتی که در ذات همه¬ی معجزات پیامبران وجود دارد، اعتقاد به این قول (صرفه) را نیز می توان شمولیت داد و برای دیگر معجزات نیز بیان کرد، ولی در داستان حضرت موسی می¬بینیم که ساحران دارای انگیزه و قدرت و علم هستند اما در هنگام معارضه به تفاوت جنس کار خود با حضرت موسی پی¬بردند و دانستند که این امر الهی است و باعث ایمان آوردن آن¬ها شد.(طه/70) در مورد قرآن نیز این نظریه صادق است و اعتلای آن با وجود آزاد گذاشتن بندگان در همانند آوری ثابت می¬شود. اما قول به صرفه در هر نوع خود به معنای مخدوش کردن و به منزله-ی نبردی نابرابر خواهد بود که پیروزی آن باعث افتخار نیست. سیوطی در باره صرفه آورده: قول به صرفه لازمه¬اش این است که با مقتضی شدن زمان تحدی، اعجاز هم زایل شود و قرآن از اعجاز خالی باشد که این مطلب اجماع امت را می-گسلد که همه متفقند معجزه¬ی بزرگ رسول خدا باقی است. (سیوطی، بی تا،ص372) بعضی از منتقدان به این نظریه بازتاب¬های فاسدی را برای صرفه قائل شده¬اند: الف- بر این اساس قرآن معجزه نیست بلکه معجز است. ب- بنا بر این باور باید والایی ها و شگفتی های خارق العاده ی قرآن را نادیده بگیریم و بگوییم قرآن عادی است و توان همانند سازی هست ولی خدا مانع است. ج- بر اساس عقیده به صرفه قرآن یک تافته¬ی جدا بافته¬ایست در میان معجزات چون هیچ کس نسبت به معجزات دیگر صرفه را نپذیرفته و معلوم نیست چرا عقیده به صرفه یکدفعه درباره¬ی قرآن پدید آمده است.(عرفان1369،ص11) ظاهرآیه شریفه¬ی ( قُل لَّئنِ‏ِ اجْتَمَعَتِ الْانسُ وَ الْجِنُّ عَلىَ أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَاذَا الْقُرْءَانِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كاَنَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا) (اسرا/88) « بگو: اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.» این آیه به وضوح نظریه¬ی صرفه را رد می¬کند و نشان می¬دهد که همه¬ی جن و انس در همانند آوری قرآن آزادند و در صورت کمک یکدیگر برای آوردن مانند قرآن، باز هم نخواهند توانست. &lt;br /&gt;
=نتیجه=&lt;br /&gt;
با توجه به تفاوتی که بین متن قرآن و سایر متون وجود دارد، علاوه بر محتوا و معانی، ظاهر آن نیز باید اختصاصی و به زبانی دیگر، وحیانی باشد. این ویژگی در قرآن باعث شده بهترین الفاظ را در به کارگیری معانی بلند خود مورد توجه خاص قرار دهد. حال با توجه به اینکه علم خداوند بر همه چیز احاطه دارد، انتخاب و گزینش الفاظ و عبارات قرآنی در بهترین جایگاه ممکن قرار گرفته¬است. این توجه خاص الهی که دامنه¬ی آن تمام متن قرآن را دربر گرفته و شامل چینش و نظم عبارات و فصاحت و بلاغت آیات قرآنی شده، موجب گردیده تا همانند آوری و ایجاد متنی مانند آن توسط هیچ انس و جنی امکان پذیر نباشد. این در حالی است که وجوهی از قبیل اخبار غیبی و عدم اختلاف در قرآن  و وجود دقایقی علمی متن قرآن را منسجم¬تر و غیر قابل نفوذ(به لحاظ همانند آوری)کند. با این توضیح استحکام و مصونیت قرآن، متکی به خود متن می¬باشد و انسجام آن به حدی است که نیازی به حمایت های برون متنی که بعضی مانند سید مرتضی قائل به آن شده¬اند، نخواهد¬داشت؛ چرا که این اعتقاد(صرفه) هیچ امتیازی را برای قرآن در¬پی نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:سید مرتضی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعجاز]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم(ترجمه فولادوند)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.	ابن قتیبه، ابو محمد عبدالله بن مسلم،(بی¬تا) تأویل مشکل القرآن، دارالکتب العلمیه، بیروت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.	اندلسی، ابن عطیه،(1422ق) المحرر الوجیز فی تفسیر کتاب العزیز، دارالکتب العلمیه، بیروت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.	باقلانی، ابوبکر،(1406ق) اعجاز القرآن، تحقیق شیخ عماد الدین احمد الحیدری، الطبعه الاولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.	جرجانی، عبدالقاهر،(1381ق) دلائل الاعجاز فی علم المعانی، تصحیح محمد رشید رضا، مکتبه القاهره، مصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.	حلی، ابو منصور جمال الدین حسن بن یوسف،(بی تا) کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، مکتبه المصطفوی، قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6.	خویی، ابوالقاسم،(1413ق) البیان فی تفسیر القرآن، موسسه احیاء آثارالامام خویی، قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7.	رضایی اصفهانی، محمد علی،(1381) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ناشر: کتاب مبین، قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8.	زرقانی، عبدالعظیم،(بی¬تا) مناهل العرفان فی علوم القرآن، دارالکتب العلمیه، بیروت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9.	زمخشری، محمود،(1407ق) الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، دارالکتاب العربی، بیروت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10.	زملکانی، کمال الدین ابوالمعالی،(1394ق) البرهان الکاشف عن اعجاز القرآن، تحقیق احمد مطلوب، دارالاحیاء التراث الاسلامی، عراق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11.	سبزواری نجفی، محمد بن حبیب الله،(1406ق) الجدید فی تفسیر القرآن المجید، دارالتعارف المطبوعات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12.	سیوطی، جلال الدین،(بی¬تا) الاتقان فی علوم القرآن، دارالکتب العربی، بیروت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13.	طباطبایی، محمد حسین،(1417) المیزان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات تسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14.	طوسی، محمد بن حسن،(بی¬تا) الاقتصاد الهادی الی الطریق الرشاد، مکتبه جامع چهلستون، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15.	عرفان، حسن،(1369) پژوهشی در شیوه های اعجاز قرآن، انتشارات دارالقرآن الکریم، قم، چاپ اول، بهمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16.	علم الهدی، سید مرتضی،(بی¬تا) الذخیره فی علم الکلام، موسسه النشر الاسلامی، قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17.	..................................،(1382) الموضح عن جهه اعجاز القرآن، تحقیق محمد رضا انصاری قمی، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس، مشهد، چاپ اول &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18.	فیروز آبادی، محمد بن یعقوب،(بی¬تا) قاموس المحیط، دارالکتب العلمیه، بیروت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19.	کریمی نیا، مرتضی،(1392) مجله پژوهش های قرآن و حدیث، سال چهل و ششم، شماره یکم، بهار و تابستان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20.	الکواز، محمد کریم،(1386) سبک شناسی اعجاز بلاغی قرآن، ترجمه سید حیسن سیدی، ناسر: سخن، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21.	مجلسی، محمد باقر،(1403) بحارالانوار، موسسه الوفا، بیروت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22.	معرفت، محمد هادی،(1385) تاریخ قرآن، انتشارات سمت، تهران، پایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23.	....................................،(1416ق) التمهيد في علوم القرآن، مؤسسه النشر السلامي، قم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24.	مغنیه، محمد جواد،(1424ق) الکاشف عن حقائق غوامض التنزیل، دارالکتب الاسلامیه، تهران&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید علی اکبر ربیع نتاج</name></author>
	</entry>
</feed>