<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%A8%DB%8C+%D8%A8%DB%8C+%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85%D9%87+%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C</id>
	<title>شبکه نخبگان و قرآن‌کاوی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.qelnet.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%A8%DB%8C+%D8%A8%DB%8C+%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85%D9%87+%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%DB%8C_%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85%D9%87_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C"/>
	<updated>2026-07-29T23:59:26Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.1</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%AD%D8%AF%D9%91%DB%8C&amp;diff=10973</id>
		<title>اعجاز بیانی در آیات تحدّی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%AD%D8%AF%D9%91%DB%8C&amp;diff=10973"/>
		<updated>2025-11-08T08:26:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;بی بی حکیمه حسینی: صفحه‌ای تازه حاوی «=خلاصه= یکی از شاخه¬های علوم قرآنی که اهتمام و توجه مسلمانان را به خود جلب نموده بحث و کاوش در اعجاز قرآن است. تاکنون وجوه مختلفی برای اعجاز قرآن بیان شده است که یکی از آنها اعجاز بیانی است. مهم¬ترین دانش برای پی¬بردن به اعجاز بیانی دانش بلاغت ا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=خلاصه=&lt;br /&gt;
یکی از شاخه¬های علوم قرآنی که اهتمام و توجه مسلمانان را به خود جلب نموده بحث و کاوش در اعجاز قرآن است. تاکنون وجوه مختلفی برای اعجاز قرآن بیان شده است که یکی از آنها اعجاز بیانی است. مهم¬ترین دانش برای پی¬بردن به اعجاز بیانی دانش بلاغت است که در این مقاله نیز با روش کتابخانه¬ای تحلیلی و با به خدمت گرفتن این دانش، به بررسی پنج آیه تحدّی(بقره/23، یونس/38، هود/13، اسراء/88، طور/33) پرداخته می¬شود تا معلوم شود آیاتی که خود عهده¬دار تحدّی هستند تا چه حد از زیبایی¬های بیانی برخوردارند که به مرحله اعجاز رسیده و فوق کلام بشری شده¬اند. &lt;br /&gt;
نمونه این کار در سوره¬هایی از جزء30 انجام شده است اما تاکنون در جایی به طور خاص به آیات تحدی پرداخته نشده است.&lt;br /&gt;
برخی نکات بلاغی که در این آیات به دست آمده¬اند عبارت¬اند از تقیید مسند و مسندٌإلیه(به حال، شرط و فعل ناقصه «کان»)، جایگزینی واژگانی(در حروف، اسم¬ها و افعال).&lt;br /&gt;
=واژگان کلیدی=اعجاز بیانی، آیات تحدی، بلاغت، نکات بلاغی، قرآن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=مقدمه=&lt;br /&gt;
قرآن کریم برای تمامی افراد جن و انس، عوام و خواص، عالم و جاهل و برای هرکسی ادعای اعجاز نموده و مکرر منکران آن را دعوت به هم¬آوردی می¬کند. &lt;br /&gt;
در قرآن کریم معجزه بودن آن با این لفظ بیان نشده است و ظهور این اصطلاح به قرن پنجم هجری برمی-گردد.(کریمی¬نیا. 1392، 113) و به این موضوع از دیرباز بسیار پرداخته شده است و نظریه¬های مختلفی درباره وجوه آن تاکنون ارائه شده است که از میان آنها اعجاز بیانی مورد اتفاق اکثریت علماء است. اگرچه اعجاز بیانی قرآن کریم فراتر از آن است که بتوانیم به کرانه¬های دور دست و بلند آن بنگریم اما این را نیز باید یادآور شد که شناختن عمق این سخن آسمانی و پی بردن به مفاهیم والای آن وظیفه هر کسی در حد توان خویش است و همین هم موجب اهمیت این پژوهش می¬شود، لذا نگارنده با استفاده از روش تحلیلی کتابخانه¬ای به دنبال نمایاندن این است که چگونه حضرت حکیم با استخدام واژگانی که در اختیار همه است، والاترین و دقیق¬ترین معانی و مضامین را در پنج آیه موسوم به آیات تحدی بیان نموده است. &lt;br /&gt;
منظور اصلی در این مقاله بیان بخشی از زیبایی¬های بیانی کلام وحی، با به خدمت گرفتن علم بلاغت در محدوده پنج آیه تحدی(بقره/23، یونس/38، هود/13، اسراء/88، طور/34-33) است؛ هرچند که هیچ آیه¬ای را نمی¬شود سراغ گرفت مگر آنکه زیبایی¬های ادبی و ظرافت¬های سخن را در آن بتوان یافت.&lt;br /&gt;
تاکنون تفاسیر ادبی و کتاب¬های بسیاری در باب اعجاز بیانی و زیبایی شناسی قرآن تألیف گردیده است، تک نگاری-ها نیز در این زمینه بسیار است؛ برای نمونه کتاب التمهید در هفت جلد شامل مباحث مختلف علوم قرآنی است که استاد معرفت جلد پنجم این کتاب را اختصاص به اعجاز بیانی داده و به طور مفصل به آن پرداخته است. کتاب الاعجاز البیانی للقرآن الکریم از عایشه عبدالرحمن بنت الشاطیء که ایشان در این کتاب پس از بررسی تاریخچه بحث اعجاز بیانی و بلاغی قرآن، آن را تنها و مهم¬ترین نوع اعجاز مورد اتفاق در میان دانشمندان  دانسته و سپس با ذکر نمونه¬هایی از بلاغت قرآن، نشان می¬دهد که هیچ ترادفی در واژگان قرآن یافت نمی¬شود و جایگزینی کلمات با یکدیگر امکان ندارد، هیچ حرفی زائد یا صرفاً مؤکد نیست و یا برای پیوند کلمات یا تصحیح وزن کلام نیامده است؛ بلکه همه حروف نقشی معنایی دارند. کتاب دیگر کتاب قرآن و زیبایی شناسی از آقای حسن خرقانی است که در آن به مباحث زیبایی شناسی قرآن و واژه شناسی زیبایی در قرآن پرداخته است. از تفاسیری هم که به نکات ادبی توجه بیش¬تری کرده¬اند الکشاف زمخشری، انوارالتنزیل بیضاوی، المحررالوجیز ابن عطیه اندلسی و ... را می¬توان نام برد. مقالاتی هم در این زمینه نگاشته شده است اما تاکنون به طور خاص، آیات تحدی و نکات ادبی و بلاغی در آنها مورد بررسی قرار نگرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=1- حوزه¬های مختلف اعجاز بیانی=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علمای مسلمان متقدّم و متأخّر نظریه¬های مختلفی در باب اعجاز قرآن ابراز داشته و در بحث وجوه اعجاز، اقوال مختلفی برگزیده¬اند. اما از میان تمامی آنها اعجاز بیانی قرآن، هرگز مورد نزاع و جدل قرار نگرفته(و تنها چیزی که در میان فرق مختلف اسلامی مورد نزاع واقع شده آن است که آیا می¬بایست اعجاز بیانی را تنها وجه اعجاز دانست یا در کنار آن وجوه دیگری نیز وجود دارد). &lt;br /&gt;
اعجاز بیانی بیش¬تر به جنبه¬های لفظی و عبارات به کار رفته و ظرافت¬ها و نکته¬های بلاغی نظر دارد؛ گرچه در این نکته¬ها و ظرافت¬ها، معنا و محتوا نقش اصلی را ایفا می¬کند.( معرفت، 1381، 374)&lt;br /&gt;
در آثاری که درباره اعجاز بیانی سامان یافته¬اند هرکدام به فراخور مجال کتاب و دانش و توان نویسنده آن گوشه-هایی از اعجاز بیانی قرآن کریم را به تصویر کشیده¬اند. بنت الشاطیء در تبیین اسرار اعجاز در بیان و بلاغت قرآن کریم به سه حوزه حروف مقطعه و راز نهفته در حروف، دلالت¬های الفاظ و راز کلمات و اسلوب¬های قرآنی و راز نهفته در چگونگی تعبیر پرداخته است.(بنت¬الشاطیء، 1391، 141)&lt;br /&gt;
آیت¬الله معرفت نیز برای اعجاز بیانی که از آن تعبیر دیگری نیز با عنوان «بدیع نظمه و عجیب رصفه»؛ یعنی نظم نو و چینش شگفت قرآن دارند، وجوه ده¬گانه¬ای را برشمرده¬اند که عبارت¬اند از 1- دقت در بیان 2- سبک نو و شیوه جدید بیانی 3- دلنشینی کلمات و روانی عبارات 4- آراستگی نظم و هماهنگی نغمه¬ها 5- نمایش معنا در آوای حروف 6- به هم پیوستگی و انسجام در ساختار قرآن 7- تشبیه¬های نیکو و تصویرهای زیبای قرآن 8- استعاره¬های نیکو و زیبا خیالی¬های قرآن 9- کنایه¬ها و تعریض¬های زیبای قرآن 10- نکته¬های تازه و زیبای بدیعی.(معرفت،1392، 2: 175)&lt;br /&gt;
عناصر دیگری نیز برای اعجاز بیانی قرآن کریم از سوی دیگر پژوهشگران دینی مطرح شده است که با کمی دقت در آنها فهمیده می¬شود که در واقع تمامی¬شان حول محور فصاحت و بلاغت می¬باشند.&lt;br /&gt;
در واقع قرآن کریم از دو عنصر لفظ و محتوا به بهترین وجه تشکیل شده است. همانطور که بحث درباره عناصر نزد دانشمندان طبیعیت و ماده اهمیت دارد، تحقیق درباره کلمات و الفاظ قرآن نیز برای قرآن¬شناسان و قرآن¬پژوهان مهم و معرفت¬افزا است و از مهم¬ترین علومی که در این راستا استفاده می¬شود علم بلاغت است همچنان که بسیاری از مفسران نیز در تفسیر خود آن را به کار گرفته¬اند. ممکن است کسی تصور کند که بررسی بلاغی آیات قرآن کریم کاری شبیه به تجزیه و ترکیب در علم نحو است اما چنین تصوری قطعا نمی¬تواند صحیح باشد بلکه با استفاده از قاعده¬های بلاغی می¬توان به اغراض کلام و بعضی از معانی باطنی و ثانوی آن پی برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=2- زیبایی شناسی مباحث بلاغی در آیات تحدّی=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن رشته¬ای است که نسل¬ها را به یکدیگر پیوند داده، میراث¬های دانش، حکمت و هنر را از فردی به فردی دیگر و از دورانی به دوران دیگر منتقل می¬کند. بی¬شک سخن خداوند، خداوندگار سخن است. اگر بناست گفتار و نوشتاری شایسته تأمل، تدبر، بحث و تحقیق باشد، کلام حضرت حق از همه شایسته¬تر و فراتر از آن است. حتی دشمنان این کتاب آسمانی نیز بر ژرفا و استواری معنا و جذّابیت و زیبایی قالب آن اقرار داشته¬اند؛ ولید بن مغیره از سخن شناسان معروف عرب گفته است: «به خدا سوگند که هم اکنون از محمد سخنی شنیدم که نه به سخن آدمیان می¬ماند و نه به سخن پریان، به خدا سوگند که سخن او شیرینی ویژه و رویه¬ی زیبایی دارد؛ همانند درختی فرازمند که شاخه¬های آن سر بر افراشته و پرمیوه و ریشه آن استوار و سیراب است و همانا بر دیگر سخنان برتری خواهد یافت و سخنی برتر از آن نخواهد بود».(معرفت، 1414، 4: 192) بی¬گمان دریافت تمامی لطافت¬ها و ظرافت¬های این کتاب الهی برای بشرِ محدود، امری ناممکن است اما باید در حد توان کوزه-ی خویش را از زیبایی¬های این بحر پر سازیم و پر واضح است که بحر در کوزه نخواهد گنجید.&lt;br /&gt;
این زیبایی¬ها از زاویه¬های چندی قابل بررسی است؛ گاه نظر به تمامی آیات آن دارد و گاه نظر به نوع خاصی از آیات(مانند قصه¬های قرآنی) دارد و گاه نظر به بخش یا جزء خاصی از آن(مانند واژه، آیه و یا سوره) دارد و برای دریافت این زیبایی¬ها دانش¬های زیادی را می¬توان به کار گرفت که این مقاله به بیان زیبایی¬ها و ظرافت¬های بلاغی قرآن کریم تنها در آیات تحدّی می¬پردازد. &lt;br /&gt;
بلاغت از علم معانی، بیان و بدیع تشکیل شده است که هر یک از این دانش¬های بلاغی گوشه¬ای از اعجاز بیانی قرآن کریم را می¬نمایاند. زمخشری عالم بلاغت چنین بیان می¬دارد: «برای درک معجزه رسول خدا و معرفت لطایف حجت و آیت نبوت او چاره¬ای جز دانستن علم معانی و بیان نیست.(زمخشرى، 1407، 1: 3)&lt;br /&gt;
آیه¬ای در قرآن کریم یافت نمی¬شود که خالی از این زیبایی¬ها و ظرافت¬های ادبی باشد. همانطور که گفته شد در این مقاله برای بیان این ظرافت¬ها آیاتی انتخاب شده¬اند که خداوند در آنها تمامی بشر را در هر زمانی از آوردن مانند این کتاب عاجز می¬داند و مانند دیگر آیات برای عرضه¬ی این مفهوم، همان حروف و کلمات ساده¬ای که در اختیار بشر(اعراب) می¬باشد را به بهترین شکل به خدمت می¬گیرد به گونه¬ای که کلامش بی¬بدیل گشته و کسی را یارای آوردن مانندش نیست. این آیات عبارت¬اند از:&lt;br /&gt;
1-	﴿وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ﴾ (بقره/23)&lt;br /&gt;
2-	﴿أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ﴾ (یونس/38)&lt;br /&gt;
3-	﴿أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ﴾ (هود/13)&lt;br /&gt;
4-	﴿قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً ﴾ (اسراء/88)&lt;br /&gt;
5-	﴿أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا يُؤْمِنُونَ * فَلْيَأْتُوا بِحَديثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقينَ﴾ (طور/34-33)&lt;br /&gt;
تمام این آیات یک مضمون دارند اما به نظر می¬رسد موضوع از اهمیّت بسیار بالایی برخوردار است که خداوند آن را چند بار و در زمان¬های مختلف و به شیوه¬های متفاوت بیان نموده است و گویا در هر کدام نکته خاصی  نهفته است. به برخی نکات بلاغی این آیات ذیل بخش¬های زیر اشاره می¬شود که تنها ذره¬ای از زیبایی¬های بیانی این دریای معرفت است.¬  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= 2-1- تقیید مسند و مسندٌإلیه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقید ساختن مسند یا مسندٌإلیه(نواسخ، توابع، ابزار شرط، حال، تمییز و ...) برای اتمام فایده است(چراکه هرچه قید حکم افزون¬تر باشد، ویژگی¬اش بیش¬تر است و هرچه ویژگی¬اش بیش¬تر باشد، فایده¬اش زیادتر است)، و اگر قید حذف گردد، کلام دروغ یا غیر مقصود می¬شود. (الهاشمی، 1390، 1: 286)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف- تقیید مسند به حال&lt;br /&gt;
در برخی از آیات تحدی مورد بحث، عبارت ﴿... مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾ آمده است. این عبارت در آیه 23 سوره بقره حال از «شهداء» است(عکبری، بی¬تا، 1: 20) لذا مسند(حکم آوردن شاهدان) مقید گشته به حال(شاهدانتان را در حالی که غیر از خداوند هستند، بیاورید). اگر این حال از جمله برداشته شود، به نظر می¬رسد کلام غیر مقصود می¬شود. و هدف از آوردن این حال تقویت این مطلب(نزد شنونده و خواننده) است که شما و شاهدانتان(یعنی منافقانی که در الهی بودن قرآن شک دارند و گواهانشان) قطعا در برابر خداوند قرار دارید. در دو آیه 38 یونس و 13 هود نیز ﴿مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾  حال برای مسند(دعوت کردن از هرکسی که می¬توانند) است. در واقع با آمدن این قید بر این نکته تاکید می¬شود که قطعا هر آن کسی که شما(مشرکان) می¬توانید از او کمک بگیرید کسی غیر از خداوند است و شما و یاری دهندگان¬تان کسانی در مقابل خدا هستید. پس در صورت حذف این قید مقصود خداوند آنطور که باید بیان نمی¬شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب- تقیید مسند و مسندٌإلیه به نواسخ &lt;br /&gt;
تقیید مسند و مسندإلیه به نواسخ برای اهدافی است که معانی واژه¬های نواسخ، آنها را می¬فهماند و ادا می¬کند. (الهاشمی، 1390، 1: 294)&lt;br /&gt;
در آیات تحدی از میان نواسخ، تقیید به فعل ناقصه «کان» صورت گرفته که در آیات ذیل می¬باشد: &lt;br /&gt;
-	بقره/23: ﴿وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ ... إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ﴾&lt;br /&gt;
-	یونس/38 و هود/13: ﴿... إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ﴾ &lt;br /&gt;
-	طور/34: ﴿... إِنْ كانُوا صادِقينَ﴾&lt;br /&gt;
«کان» گاهی معنی استمرار و پیوستگی دارد و گاهی، گذشته را حکایت می¬کند.(آق¬اولی، 1379، 122) که در این آیات شریفه پر واضح است که این فعل ناقصه در معنای نخست به کار رفته است و به نظر می¬رسد خداوند با به کار بردن این لفظ، این مفهوم را می¬خواهد بیان دارد که شک داشتن منافقان و کفار در از جانب خداوند بودن قرآن، همیشگی بوده و دارای استمرار است و همچنین عدم صداقتشان نیز همیشگی می¬باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج- تقیید مسند و مسندٌإلیه به شرط&lt;br /&gt;
از دیگر اموری که مسند یا مسندٌإلیه به آن مقید می¬شود؛ شرط است. تقیید به شرط نیز برای اعتبارات و حالات و انگیزه¬هایی است که دانسته نمی¬شود مگر وقتی که معانی ادوات شرط معلوم باشد و فائده هر یک معین گردد. (هاشمی خراسانی، 1371، 4: 257)  &lt;br /&gt;
در تمامی آیات تحدی مورد بحث تقیید به شرط صورت گرفته که هر کدام به نحو ذیل است:&lt;br /&gt;
1-	بقره/23: مسند مقید به شرط ﴿وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ ... ﴾، و مسندٌإلیه مقید به شرط﴿... إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ﴾ شده است.&lt;br /&gt;
2-	یونس/38 و هود/13: مسندٌإلیه مقید به شرط ﴿... إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ﴾ شده است.&lt;br /&gt;
3-	طور/34: مسندٌإلیه مقید به شرط ﴿... إِنْ كانُوا صادِقينَ﴾ شده است.&lt;br /&gt;
4-	اسراء/88: مسند مقید به شرط ﴿قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ ... وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً ﴾  شده است.&lt;br /&gt;
همانطور که مشاهده می¬شود در تمام این آیات شریفه، حرف شرط «إن» به کار رفته است که هدف¬های این تقیید را باید در همین حرف بیابیم. &lt;br /&gt;
اصل در «إن» شرطیه آن است که در موردی استعمال گردد که جزم به وقوع شرط نیست؛ یعنی نه قطع به وقوع دارد و نه ظن به حصول و متکلم مردد است از این¬رو به همراه «إن» فعل مضارع می¬آید و این بر اساس مقتضی ظاهر است، و لذا این حرف شرط در کلام خدا نمی¬آید چون در او تردید و شک بی معنی است و اگر هم در مواردی آمده است یا از باب حکایت از دیگران است یا باید تأویل و توجیه گردد.(همان: 265) &lt;br /&gt;
از جمله مواردی که إن در هنگام محقق الوقوع به کار می¬رود؛&lt;br /&gt;
-	مخاطب آگاه را به گونه¬ی مخاطب جاهل دانسته شود به این دلیل که با مقتضای علم خویش مخالفت کرده است(چنانکه به شخص متکبر گفته می¬شود: إن کنت من تراب فلا تحقر الناس. گوینده یقین دارد که مخاطب، پدید آمده از خاک است اما چون مخاطب با مقتضای علم خویش مخالفت کرده است، جمله شرطی با هدف جاهل در نظر گرفتن مخاطب به کار رفته است). (زاهدی، 1377، 110)&lt;br /&gt;
-	انگیزه دیگر این است که مخاطب را به جهت سر زدن شرط، سرزنش و نکوهش کنیم؛ و جلوه بدهیم که وقوع شرط مانند محال و ناممکن است؛ چون شرایط به گونه¬ای است که شرط را از بیخ و بن برمی¬دارد و تنها می¬توان آن را مثل چیزهای محال، برای غرضی فرض کرد.(عرفان، 1384، 2: 52)&lt;br /&gt;
-	یا متکلم «إن» به کار می¬برد تا سخن را به شیوه اعتقاد مخاطب آورده باشد(با اینکه خود به آن معتقد نیست). (همان)&lt;br /&gt;
در آیات تحدی نیز حرف شرط «إن»(برخلاف اصل) به همراه فعل ماضی ذکر شده است که هدف از آن را در آیه شریفه ﴿ قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ ... ﴾ می¬توان چنین بیان داشت که مخاطب آگاه، به گونه جاهل در نظر گرفته شده از این جهت که به مقتضای علم خود عمل نمی¬کند؛ یعنی خداوند - با به کار بردن حرف شرط «إن» با ماضی - کفار و منافقین را جاهل به اینکه نمی¬توانند مانند قرآن بیاورند دانسته چون آنها به مقتضای علم خود عمل نمی¬کنند و با وجود اینکه می¬دانند و یقین دارند که نمی¬توانند مانند قرآن را بیاورند اما (به مقتضای این علم¬شان عمل ننموده و) همچنان ادعای بشری بودن قرآن را می¬کنند. &lt;br /&gt;
حرف «لـ»(در«لَئِنِ») لام موطئه نشان دهنده قسم است: و این نیز تأکیدی است بر مطلب فوق و اینکه اگر جن و انس یکی شوند باز قادر به آوردن نظیر قرآن نیستند.(دعاس، حميدان، قاسم‏، 1425، 2: 202)&lt;br /&gt;
درباره آیه کریمه ﴿وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ ...﴾ نیز می¬توان گفت تردید مخاطبان(کفار و منافقین) حتمی است و چنین نیست که خداوند(نعوذبالله) در تردید آنان(درباره بشری نبودن قرآن) شک داشته باشد لیکن حرف شرط «إن» آورده شده برای سرزنش آنان و نمایش اینکه ارتیاب در معجزه بودن قرآن تنها باید فرض شود و مانند محالات است که فقط فرض می¬شود و تحقق پیدا نمی¬کند چنانکه خداوند در سوره زخرف می¬فرماید: ﴿قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدينَ﴾(زخرف/81). شک و تردید در معجزه بودن قرآن نیز  نه اینکه بعید باشد بلکه محال است. پس از آنجایی که خداوند ارتیاب را(با وجود نشانه¬های فراوان) امری محال دانسته، می¬توان چنین بیان داشت که کفار و منافقین در باطنشان به الهی بودن این کتاب یقین دارند اگرچه در ظاهر در مقام شک و تردید نسبت به آن هستند و آن را مغرضانه و از روی عمد انکار می¬کنند. همینطور است داستان فرعونیان که خداوند درباره¬شان می¬فرماید: ﴿وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا ... ﴾ (نمل/14). اینان هم که قومی یاغی و فاسق بودند، معجزات پیامبرشان را با وجود یقین داشتن به معجزه بودن آنها نمی¬پذیرفتند و تهمت سحر و جادو به حضرت موسی می¬زدند.  &lt;br /&gt;
در مورد عبارت ﴿... إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ﴾ و ﴿... إِنْ كانُوا صادِقينَ﴾ گفته می¬شود خداوند حرف شرط «إن» را به همراه ماضی به کار می¬برد تا سخن را به شیوه اعتقاد مخاطب(کفار و منافقین) آورده باشد و اعتقاد مخاطب در صداقتشان است و خداوند با آوردن این لفظ می¬فرماید: «اگر راست می¬گویید ...»؛ یعنی این تنها اعتقاد خود شماست چراکه شما هرگز صادق نیستید.&lt;br /&gt;
در آیه 88 سوره اسراء در عبارت ﴿وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً﴾ برای حرف واو طبق قواعد نحوی، دو وجه حالیه و وصلیه را می¬توان در نظر داشت. در حالت اول جمله بعد از واو، حال خواهد بود که مسندٌإلیه(فاعل در فعل لا يَأْتُونَ بِـ) مقید می¬شود به آن؛ به این معنا که در حالی که(اگرچه) پشتیبان یکدیگر باشند، نخواهند توانست مانند قرآن بیاورند.&lt;br /&gt;
در حالتی که واو را وصلیه در نظر بگیریم مسندٌإلیه(فاعل در «لایأتون») مقید می شود به شرط که غرض از آن را باید در حرف شرط «لو» جستجو کنیم.&lt;br /&gt;
به نظر می رسد وجه دوم(وصلیه دانستن واو) بهتر باشد از این جهت که در حالت اول که مسندٌإلیه مقید به حال است ممکن است این توهّم ایجاد شود که تنها در حالتی که پشتیبان یکدیگر باشند نمی¬توانند مانند قرآن را بیاورند و ممکن است در حالت دیگر بتوانند. اما در حالت مقید دانستن مسندٌإلیه به شرط، چنین توهمی برطرف می¬گردد.  &lt;br /&gt;
«لو» برای شرط در ماضی است و هنگامی به کار می¬رود که یقین به انتفاء شرط داشته باشیم، بنابراین انتفاء شرط، مستلزم انتفاء جزاست(چون شرط تحقق پیدا نکرد، جزا نیز به وجود نیامد). (الهاشمی، 1390، 1: 298) در ﴿وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً﴾ نیز حرف شرط «لو» اشاره به یقین به عدم وقوع خود شرط دارد که مستلزم آن انتفاء جواب شرط است و جواب شرط محذوف می¬باشد که با توجه به قرینه، همان عدم توانایی انس و جن بر آوردن مثل قرآن است. مانند همین است حرف شرط «لو» در آیه مبارکه ﴿يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ... ﴾(حج/73).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= 2-2- جایگزینی واژگانی=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه در بررسی بلاغت قرآن نهایت اهمّیت را دارد؛ زیرا واحد تشکیل دهنده آیات بوده و عنصری تأثیرگذار در ارسال معنا به مخاطب است، و در کلام خداوند از آنجایی که استوار و به هم پیوسته است، گزینش نه تنها هر واژه¬ای حتّی هر حرفی، ادیبانه و در جایگاه مناسبش صورت گرفته است و میان واژگان قرآنی تناسب تامی برقرار است و این واژگان در چارچوبی از بیان قرار گرفته¬اند که حتی اعراب را که قهرمانان عرصه فصاحت می¬باشند، عاجز نموده است.&lt;br /&gt;
در این بخش به اینکه چگونه خداوند برای بیان این معنا که «هیچ کسی هرگز نخواهد توانست کلامی مانند قرآن را بیاورد»، حروف و کلمات ساده را به بهترین وجه به کار می¬گیرد. &lt;br /&gt;
2-2-1- جایگزینی واژگانی در حروف&lt;br /&gt;
انتخاب کلمات و واژه¬های به کار رفته در جملات و عبارت¬های قرآنی کاملا حساب شده است به گونه¬ای که اگر کلمه¬ای را برداشته و بخواهیم کلمه دیگری را جایگزین آن کنیم که تمامی ویژگی¬های موضع کلمه اصل را ایفا کند، هرگز چنین نخواهد شد.(معرفت، 1381، 375) ابن عطیه در این باره گوید: «كتاب اللّه لو نزعت منه لفظة ثم أدير لسان العرب في أن يوجد أحسن منها لم يوجد.»؛ هرگاه واژه¬ای از قرآن را از جای خود برداشته و تمامی زبان عرب را گردیده تا واژه¬ای مناسب¬تر پیدا شود، یافت نمی¬شود.(ابن عطيه اندلسى عبدالحق بن غالب، 1422، 1: 52)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف- حرف جر «فی»&lt;br /&gt;
حرف جر «فی» دارای معنای ظرفیت است و برای محسوسات به کار می¬رود.(ابن هشام، 1410، 109) در آیه کریمه ﴿وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ …﴾(بقره/23) این حرف جر بر سر واژه نکره «رَيْبٍ» آمده است؛ پس ریب(شک و تردید کفار و منافقان) که نکره است در مقام ظرف آمده و به نظر می¬رسد این ترکیب، مفهوم خاصی را در برداشته و بيانگر غوطه‏ور بودن كافران در تردید است به تعبیر دیگر گویا کافران و منافقان و به طور کلی منکران معجزه بودن قرآن در محيط محدود و بسته و تاريكی از تردید به سر می¬برند اگرچه هر چه آنها در این دیوار بسته تردید و اندیشه نادرست¬شان باقی بمانند و قرآن را شعر و سحر و از میان¬رفتنی پندارند و هرگونه مقاومتی در برابر آن بنمایند، در مقام و قدرت و راه نفوذ و پیشرفت قرآن، تأثیر پایداری ندارد؛ چراکه این کتاب نافذ و نیرومند، پیش می¬رود و موانع را از سر راه خود برمی¬دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب- حرف جر «من»&lt;br /&gt;
از جمله معانی¬ای که برای حرف جر «مِن» آمده است عبارت¬اند از ابتدای غایت، تبعیض، تبیین و ...(المعصومی، 1402، 162)&lt;br /&gt;
در آیه ﴿وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ﴾ (بقره/23) سه بار حرف جر «من» آمده است که در ﴿مِمَّا نَزَّلْنا ...﴾ از نوع ابتداییه است چراکه شک و تردید در کل قرآن داشتند نه فقط در بخشی از آن. (آلوسی، 1415، 1: 195)&lt;br /&gt;
صفت بودن ﴿... مِنْ مِثْلِهِ ...﴾ برای موصول در ﴿مِمَّا نَزَّلْنا ...﴾ ترجیح دارد و در این صورت حرف جر «من» در ﴿فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ... ﴾ می¬تواند به معنای تبعیضیه بوده و بیانگر این مفهوم باشد که هیچ کسی حتی قادر به آوردن بخشی از قرآن نیست و این نشانگر حد بالای تحدی است. (جمل، 1427، 1: 41) و شاید بتوان معنای ابتدائیه هم برای آن در نظر گرفت از این جهت که خداوند برای آوردن مانند قرآن، قرآن موجود را به عنوان الگو برای آنها قرار داده و می¬فرماید سوره¬ای بیاورید که منشأ آن همین قرآن باشد(از همین قرآن استفاده کنید) به تعبیر دیگر به نظر می¬رسد منظور آیه این باشد که شما(کفار و منافقینی که در معجزه بودن قرآن تردید دارید) حتی اگر نمونه و الگویی برای شروع کار و آوردن مثل قرآن داشته باشید، باز نخواهید توانست.  &lt;br /&gt;
حرف جر «مِن» در ﴿مِنْ دُونِ اللَّهِ ...﴾ طبق نظر غالب ابتدائیه است به این معنا که دعوت کنید کسانی را که به گمان خودتان شاهدان شما در برابر خداوند هستند(و منظور بت¬هایشان است). (آلوسی، 1415، 1: 198)  به نظر می¬رسد بتوان این حرف جر را از نوع تبیین نیز دانست از این جهت که اگرچه به یقین گواهان آنها کسانی غیر از خداوند هستند اما برای تأکید داشتن بر روی همین مسئله؛ اینکه شاهدان آنها قطعاً کسانی غیر از خداوند هستند، عبارت ﴿مِنْ دُونِ اللَّهِ... ﴾ ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج- همزه استفهام&lt;br /&gt;
استفهام، جستجوی آگاهی نسبت به چیزی است که قبلا معلوم نبوده است و این جستجو با یکی از ابزار استفهام شکل می¬گیرد که همزه یکی از آنهاست و این حرف دو استعمال دارد: گاهی شناخت مفرد از آن خواسته می¬شود و گاه شناخت نسبت.(زاهدی، 1377، 142) به شناخت مفرد تصور و به شناخت نسبت تصدیق گفته می¬شود و استفهام از تصدیق، استفهام از نسبتی است که ذهن در ثبوت یا نفی¬اش تردید دارد. و گاهی الفاظ استفهام از معنای اصلی خویش، یعنی درخواست آگاهی از مجهولات، خارج می¬گردد، آنگاه با این الفاظ از چیزهایی که معلوم است، پرسیده می¬شود. این خروج برای هدف¬هایی است که از روند سخن و دلالت¬های آن به دست می¬آید که از جمله مهم¬ترین آنها استبعاد است.(الهاشمی، 1390، 1: 155)&lt;br /&gt;
در سه آیه طور/33، یونس/38 و هود/13حرف «أم» آمده است که همزه استفهام را در تقدیر دارد(طباطبایی، 1417، 10: 162) و این همزه که قبل از فعل «یقولون» قرار گرفته است، برای طلب تصدیق می¬باشد. با توجه به اینکه تصدیق، استفهام از نسبتی است که در ثبوت یا نفی آن تردید وجود دارد، از طرفی هم در اینجا مسئولٌ عنه معلوم است، لذا استفهام از معنای اصلی خود خارج گشته و این با انگیزه استبعاد است به این معنا که خداوند این سخن کفار را که می¬گویند قرآن ساخته و بافته محمد¬ﷺ است را مورد سوال قرار داده تا نمایانگر این مفهوم باشد که چنین نسبتی به قرآن و پیامبر ناروا و بسیار بعید است. &lt;br /&gt;
حرف استفهامی «هل» نیز برای طلب تصدیق به کار می¬رود. سوالی که در اینجا می¬توان طرح کرد این است که چرا در این آیات به جای همزه، هل نیامده است؟ پاسخ این سوال را نیز باید در علم بلاغت جست که در آن آمده است حرف «هل» مانند «سین» و «سوف» فعل مضارع را ویژه زمان استقبال می¬کند بنابراین اگر کسی بگوید: «أحبک الآن»، نمی¬توان در جوابش گفت: هل تصدق؟ بلکه باید گفت: أتصدق؟.(«هل تصدق» یعنی: آیا آینده راست می¬گویی؟، «أتصدق» یعنی: آیا اکنون راست می¬گویی؟).(الهاشمی، 1390، 1: 148) پس انحصار به آینده در هل وجود دارد ولی همزه چنین نیست و به همین دلیل است که در این آیات حرف استفهام همزه به کار گرفته شده و این برای بیان این مطلب است که کفار و منافقان هم در زمان نزول قرآن و هم در آینده نسبت افتراء و بافتگی را از جانب پیامبر  به قرآن می¬دهند. &lt;br /&gt;
د- حرف «بل»  &lt;br /&gt;
حرف «بل» حرف اضراب بوده و یکی از معانی آن ابطال ماقبل و تصحیح مابعد است.(ابن هشام، 1402، 66) این حرف در آیه شریفه ﴿أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا يُؤْمِنُونَ﴾ (طور/33) نیز به همین معنا می¬باشد. و منظور از﴿... بَلْ لا يُؤْمِنُونَ ﴾ این است که قرآن ساخته پیامبر نیست بلکه آنها از روی جحود و عناد تسلیم آن نمی¬شوند در حالیکه اعجاز قرآن نزد آنها آشکار است.(نيشابورى، 1416، 6: 195) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- 2-2- جایگزینی واژگانی در اسم¬ها&lt;br /&gt;
گزینش واژه¬های قرآنی به گونه¬ای انجام شده که اولاً، تناسب آوای حروف کلمات هم¬ردیف آن رعایت گردیده، آخرین حرف از هر کلمه پیشین با اولین حرف از کلمه پسین هم¬آوا و هم¬آهنگ شده است تا بدین سبب تلاوت قرآن روان و آسان صورت گیرد. ثانیاً تناسب معنوی کلمات با یکدیگر رعایت شده تا از لحاظ مفهومی نیز بافت منسجمی به¬وجود آید. به¬علاوه مسأله فصاحت کلمات(که در علم معانی مفصل به آن پرداخته شده است) کاملا لحاظ شده است که این رعایت¬های سه گانه با ملاحظه و دقت در ویژگی¬های هر کلمه انجام گرفته است. در مجموع هر یک از واژه¬ها در جایگاه مخصوص خود به گونه¬ای قرار گرفته است که قابل تغییر و تبدیل نخواهد بود. (معرفت، 1381، 375)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف- جایگزینی واژه «ارتیاب» با «شک»&lt;br /&gt;
بارزترین تفاوت شک و ارتیاب این است که ارتیاب در واقع همان شک همراه با تهمت می¬باشد.(عسکری، 1390، 81) در آیه شریفه ﴿وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ ...﴾(بقره/23) واژه «ریب» به کار رفته است تا بیانگر این باشد که کفار و منافقین تظاهر به تردید در قرآن می¬نمودند و این از روی عناد و تهمت بوده است وگرنه آنها به معجزه بودن قرآن یقین داشته¬اند. پس اگر به جای «ریب» واژه «شک» به کار می¬رفت دیگر این مفهوم در آیه از بین می¬رفت. علت نکره آمدن این واژه و مجرور شدن آن به حرف جر «فی» نیز در بخش¬های قبلی بیان گردید.&lt;br /&gt;
دلیل دیگری هم که برای ترجیح «ریب» بر «شکّ» می¬توان بیان نمود، سنگین بودن ادغام در لفظ «شکّ» است، از همین روی کلمه «ریب» بیش¬تر از «شکّ» در قرآن به کار رفته است(«شکّ»: 15بار و «ریب»: 18 بار در قرآن آمده است).(سیوطی، 1382، 2: 389) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب-گزینش واژه «شهداء» بر وزن جمع مکسر کثرت&lt;br /&gt;
واژه «شهداء» یکی از اوزان جمع مکسر کثرت است(مانند واژه نُبَهاء)(شرتونی، 1429، 157) از آوردن واژه «شهداء» در آیه شریفه ﴿وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ ...﴾(بقره/23) چنین برداشتی می¬توان کرد که منظور آیه این است که تمام گواهانتان را و بیش¬ترین تعداد شاهدانتان را برای آوردن مانند قرآن بیاورید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج-گزینش واژه «صادقین»&lt;br /&gt;
در پایان آیات تحدی عبارت﴿...إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ﴾ یا ﴿...إِنْ كانُوا صادِقينَ﴾ آمده است. حال سوال این است که چرا خداوند از میان تمامی صفات، در این آیات صفت «صادقین» را آورده است؟. این سوال را باید با توجه به مطالب قبل از این قسمت از آیه، پاسخ داد که در آن سخن از نسبت دروغ و افتراء زدن به قرآن و اظهار شک و تردید در معجزه بودن قرآن است و کفار ادعای بشری بودن قرآن را دارند، از آنجایی که این اعمال بیش¬تر در قالب قول می¬باشد لذا خداوند نیز از میان صفات آنچه که از صفات اقوال است را برگزیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د-گزینش واژه «عبدنا»&lt;br /&gt;
در آیه﴿وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا ...﴾(بقره/23) چرا خداوند کلمه «عبدنا» را آورده و برای مثال چرا به جای آن لفظ رسولنا یا نبیّنا را به کار نبرده است؟ &lt;br /&gt;
واژه «عبد» از ماده عبودیت به معنای خضوع و تذلل است. (ابن منظور، 1414، 3: 270) شاید به کار رفتن این واژه در اینجا نمایانگر وجه انزال قرآن است که از میان همگان، قرآن تنها بر کسی که در عبودیت مطلق الهی است نازل شده است؛ کسی که در برابر خداوند خود را کوچک شمرده و خداوند را مولای خود می¬داند و تمام اموراتش را به دست مولای خود می¬داند و اختیاری از خودش ندارد و تسلیم محض اوست، پس انتساب قرآن نیز به چنین کسی کاملا غلط خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-2-3- جایگزینی واژگانی در افعال&lt;br /&gt;
همانطور که در بخش¬های قبلی بیان شد هر یک از واژه¬ها در جایگاه مخصوص خود به گونه¬ای قرار گرفته¬اند که قابل تغییر و تبدیل نخواهد بود.&lt;br /&gt;
الف- گزینش فعل «نزّلنا»&lt;br /&gt;
یکی از معانی باب تفعیل، تدریج است(طباطبایی، 1389، 172) در آیه شریفه ﴿وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ ...﴾(بقره/23) نیز فعل «نزّلنا»(از باب تفعیل) آمده است و از این فعل نزول دفعی قرآن برداشت نمی¬شود بلکه به معنای نزول تدریجی قرآن است و شاید به گونه¬ای می¬خواهد اشاره به این داشته باشد که تحدی در قرآن نیز برای همیشه است نه فقط در زمان نزولش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب-  گزینش فعل «فلیأتوا بـ»&lt;br /&gt;
در قرآن نه تنها هر کلمه¬ای بلکه هر حرفی نیز بنابر اساس و دلیل خاصی برگزیده می¬شود لذا فعل «أتی¬بـ » نیز از این قاعده مستثناء نیست و این فعل به صورت امر در سه آیه تحدی یونس/38، هود/13 و طور/33 آمده است.&lt;br /&gt;
حال سوال این است که علت این گزینش در این آیات چیست؟ و چرا به جای این فعل، فعلی مانند «جاءبـ» به کار نرفته است؟  &lt;br /&gt;
دو فعل «أتی» و «جاء» در ظاهر بر یک معنای واحد دلالت دارند. در قرآن کریم در بسیاری از آیات فعل «جاء» به صورت صیغه ماضی به کار رفته است و فعل «أتی» گاه به صورت صیغه ماضی، گاه به صورت مضارع و گاه به صورت امر به کار می¬رود. به بیان دیگر این دو فعل علی¬رغم برخورداری از یک معنای واحد، در قرآن کریم کاربرد مختلف داشته و با هم تفاوت دارند(یاسری، بی¬تا، 21) و اختلاف کاربرد این دو فعل عبارت است از اینکه:&lt;br /&gt;
الف) فعل «أتی» برای امور خفیف و آسان به کار می¬رود در حالی که فعل «جاء» برای امور شدید، مشقّت¬بار و سخت کاربرد دارد.(دوری، 2005، 59)&lt;br /&gt;
ب) فعل «جاء» بیش¬ترین کاربردش درباره امور محسوس و قابل رؤیت است و همچنین این فعل دلالت بر دور بودن مکان و زمان واقعه دارد، درحالی¬که فعل «أتی» هم بر امور محسوس و هم بر امور نامحسوس و از سوی دیگر بر نزدیک بودن زمان و مکان واقعه دارد.(یاسری، بی¬تا، 22)&lt;br /&gt;
ج) فعل «جاء» برای امور حقیقی و دارای یقین به کار می¬رود در حالی¬که فعل «أتی» برای اموری که در آن شک و تردید است کاربرد دارد.(همان: 21)&lt;br /&gt;
پس با استفاده از معانی¬ و تفاوت¬هایی که برای این دو فعل بیان شده است برای پاسخ به این سوال که علت گزینش فعل «یأتوابـ» چیست؟ می¬توان گفت از آنجایی که فعل «أتی» برای امور آسان به کار می¬رود لذا در این آیات شریفه نیز این واژه آمده است تا  بیانگر این باشد که اگر برای شما کفار و منافقین، آوردن نظیر قرآن آسان به نظر می¬آید پس این کار ساده و آسان را اگر می¬توانید انجام دهید. و باز از آنجایی که فعل «جاء» برای امور حقیقی و دارای یقین به کار می¬رود ولی فعل «أتی» برای اموری که در آن شک و تردید است در اینجا نیز به همین جهت است و این فعل آمده است تا بیان کننده این باشد که اگر می¬گویند مانند قرآن را می¬توانند بیاورند قطعا به گفته¬شان یقین ندارند و مطمئن نیستند که بتوانند مانند قرآن را بیاورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نتایج=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن ظاهری زیبا و شگفت انگیز و باطنی عمیق دارد، نکات شگفت¬آور آن فنا نمی¬پذیرد و اسرار نهفته آن بی¬پایان است و تاریکی¬های جهل(و رذایل معنوی) جز به وسیله آن زدوده نخواهد شد.&lt;br /&gt;
از این رو محققان و پژوهش¬گران در طول تاریخ اسلام هماره درباره ابعاد مختلف قرآن به تحقیق پرداخته و در زمینه¬های گوناگون در آیات الهی تدبر کرده و هزارها نقطه مجهول را کشف و عقده¬های ناگشوده را در سایه سخنان وحیانی قرآن گشوده¬اند.&lt;br /&gt;
روشن است که مراجعه به قرآن و استفاده از آن نیازمند آشنایی با لطافت¬ها و ظرایف آن است که در این راستا علم بلاغت وسیله خوبی است. &lt;br /&gt;
در این مقاله نیز با به کار گرفتن همین دانش، چندی از این ظرافت¬ها در پنج آیه تحدی مورد بررسی قرار گرفت و برخی از نکات ادبی به دست آمده از این آیات که در این مقال به آنها پرداخته شد عبارت¬اند از تقیید مسند و مسندٌإلیه(به حال، نواسخ و شرط)، جایگزینی واژگانی در حروف(فی، من، بل، همزه استفهام)، جایگزینی واژگانی در اسم¬ها(جایگزینی واژه ارتیاب با شک، گزینش واژه شهداء بر وزن جمع مکسر کثرت، گزینش واژه صادقین، گزینش واژه عبدنا) و جایگزینی واژگانی در افعال(گزینش فعل نزّلنا، گزینش فعل فلیأتوابـ). با برسی این نکات بار دیگر مشاهده شد که حتّی هر حرف و هر کلمه این کلام وحیانی منتقل کننده پیامی به بشر است و این در آیات مورد بحث نیز که خود عهده¬دار تحدی به طور صریح هستند به خوبی نمود پیدا کرده و کاملا مطابق با ادعای صاحب کلام است که کسی را یارای آوردن مانندش نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس و منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعجاز بیانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:تحدی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* قرآن کریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- اندلسى، ابن عطيه، المحرر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز، ج1، تحقيق: عبدالسلام عبدالشافى محمد. بيروت، دارالكتب العلميه‏.1422 ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- ابن هشام. مهذب مغنی اللبیب، تهران، احمدالمعصومی، 1402ق. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- آلوسى، سيد محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم‏. جلد 1، بيروت، دارالكتب العلميه‏. 1415 ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- ابن منظور، محمد بن مكرم‏. لسان العرب‏، ج3، محقق/ مصحح: جمال الدين‏ مير دامادى،  بيروت‏، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع- دار صادر. 1414 ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- آق¬اولی، عبدالحسین ناشر حسام العلماء، درر الادب(معانی، بیان و بدیع به زبان فارسی). تهران، شرکت طبع کتاب – معرفت شیراز، 1379ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- بنت¬الشاطیء، عایشه عبد الرحمن، اعجاز بیانی قرآن؛ به ضمیمه شرح مسائل ابن ازرق. ترجمه حسین صابری. تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1391ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- جمل، سليمان بن عمر، الفتوحات الإلهية بتوضيح تفسير الجلالين‏، جلد1، بيروت، دار الكتب العلمية، 1427ق.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- دعاس و حميدان و قاسم‏. اعراب القرآن الكريم، ج2‏، دمشق: دارالمنير و دارالفارابى، 1425 ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- دوری، محمدیاس خضر، (2005م)، &amp;quot;دقایق الفروق اللغویة فی البیان القرآنی&amp;quot; پایان نامه دکتری، کلیة التربیة(ابن رشد)، بغداد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10- زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل‏، ج1، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407 ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- زاهدی، زین الدین جعفر، روش گفتار علم¬البلاغة در فن معانی، بیان، بدیع، مشهد، چاپخانه دانشگاه، 1377ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- سیوطی، جلال¬الدین عبد¬الرحمن. الاتقان فی علوم القرآن، ج2، تهران، امیرکبیر، 1382ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13- شرتونی، رشید، مبادی¬العربیة المجلد الرابع(قسم الصرف). قم، دارالذکر، 1429ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14-  طباطبايى، سيد محمد حسين‏، الميزان فى تفسير القرآن‏، جلد 10، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏،1417 ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15- طباطبایی، محمدرضا. صرف ساده(به ضمیمه صرف مقدماتی). قم، مؤسسه انتشارات دارالعلم، 1389ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16-  عرفان، حسن، کرانه¬ها/ شرح مختصرالمعانی، ج2، قم، موسسه انتشارات هجرت، 1384ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17- عسکری، ابوهلال، الفروق اللغویة. ترجمه مهدی کاظمیان و زهرا رضاخواه. تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1390ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18- عكبرى، عبدالله بن الحسين‏، التبيان فى اعراب القرآن‏، عمان- رياض‏: بيت الافكار الدوليه‏. بی¬تا‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19- کریمی نیا، مرتضی، (1392)، &amp;quot;ریشه¬های تکوین نظریه اعجاز قرآن و تبیین وجوه آن در قرون نخست&amp;quot; مجله پژوهش-های قرآن و حدیث، شماره یک، دانشگاه تهران، تهران، ایران، تابستان، 114- 113&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20- معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، ج4، قم، مؤسسه النشر اسلامی،1414ق. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21- ـــــــ . تلخیص¬التهمید، ج2. قم، مؤسسه التمهید،1392ش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22- ـــــــ . علوم قرآنی، قم، موسسه فرهنگی تمهید،1381ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23- نيشابورى، نظام الدين حسن بن محمد، تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان‏، ج6، به تحقيق زكريا عميرات‏. بيروت، دار الكتب العلميه، 1416 ق‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23- هاشمی خراسانی، ابومعین حمیدالدین حجت، مفصّل شرح مطوّل، قم، نشر حاذق، 1371ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24- هاشمی، احمد، جواهرالبلاغة، ج1و2، ترجمه حسن عرفان، قم، نشر بلاغت، 1390ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25- یاسری، عبدالکاظم. الفروق الدلالیة بین الفاظ المترادفة فی القرآن الکریم. کوفه: تربیت للبنات. بی¬تا.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>بی بی حکیمه حسینی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%BA%D8%B1%D8%B6_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AD%D8%AC%D8%B1_%D9%88_%D9%82%D8%B5%D8%B5_%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D9%86&amp;diff=10972</id>
		<title>اعجاز بلاغی قرآن در تناسب میان غرض سوره حجر و قصص موجود در آن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.qelnet.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%BA%D8%B1%D8%B6_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AD%D8%AC%D8%B1_%D9%88_%D9%82%D8%B5%D8%B5_%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D9%86&amp;diff=10972"/>
		<updated>2025-11-08T08:09:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;بی بی حکیمه حسینی: صفحه‌ای تازه حاوی «=چکیده= «تناسب» در علوم قرآني به معناي هم‌شكلي و هم‌بستگي ميان آيات، و پيوند معنايي آيه‌اي با آيه ديگر است. به رغم عدم نزول يكباره آيات برخي سور، هر سوره هدف يا هدف‌هاي خاصي را دنبال مي‌كند که امروزه به نام «وحدت موضوعي سور» خوانده مي شود. لذ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=چکیده=&lt;br /&gt;
«تناسب» در علوم قرآني به معناي هم‌شكلي و هم‌بستگي ميان آيات، و پيوند معنايي آيه‌اي با آيه ديگر است. به رغم عدم نزول يكباره آيات برخي سور، هر سوره هدف يا هدف‌هاي خاصي را دنبال مي‌كند که امروزه به نام «وحدت موضوعي سور» خوانده مي شود. لذا با توجه به وجود تناسب و وحدت موضوعی سور این سوال مورد نظر می باشد که آیا این ارتباط بین قصص یک سوره با غرض اصلی آن  نیز از نظر محتوایی و نوع انتخاب و چینش داستان، برقرار است؟ در این راستا ابتدا با بیان محتوای کلی این سوره و بررسی بخش¬های متفات آن، غرض از سوره حجر که – مقابله با استهزا کنندگان پیامبر اسلام و تسلی ایشان می باشد- کشف و در پی آن با بررسی قصص موجود در سوره ارتباط قصص با غرض اصلی در چند محور کلی بیان می شود که شامل: وجود تکذیب و تمسخر در بین اقوام گذشته- بیان سنت های الهی- لجاجت و تکیه اقوام بر سر عقاید خرافی پیشینیان- منذر بودن تمام پیامبران و ترغیب به آخرت -بیان برتری و کمال انسانی می باشد.&lt;br /&gt;
کلید واژه ها: سوره حجر، قصص، تناسب، غرض &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=1.	مقدمه=&lt;br /&gt;
یکی از پایه ها و مبانی اصلی کشف غرض جامع هر سوره مربوط به ارتباط تنگاتنگ مبحث تناسب آیات با دو نظریه ساختار هندسی قرآن و هدفمندی سور قرآن می باشد. نویسنده به دنبال این موضوع نیز در پی اثبات فرضیه تناسب میان قصص بیان شده در سوره حجر با غرض و مفهوم اصلی آن بوده تا بدین وسیله هدف از بیان بخش های خاصی از قصه در سوره مشخص گردد و اعجاز بلاغی قرآن بیش از پیش به عرصه ظهور و نمایش برسد.&lt;br /&gt;
در ارتباط با بحث تناسب میان آیات فعالیت هایی صورت گرفته و امروزه بحث وحدت موضوعی بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است مانند کتاب ساختار هندسی سوره ها از خامه گر که پیش درآمدی بر روش های نوین ترجمه و تفسیر قرآن است. اما آنچه مقصود نویسنده می باشد و با توجه به بررسی های انجام شده می توان گفت در هیچ یک از منابع و مقالات به طور اختصاص به این مسئله توجهی نشده است، بحث کشف غرض یکپارچه سوره و در کنار آن رابطه قصص موجود در سوره با غرض اصلی می باشد که به طور اختصاص در این مقاله به سوره حجر که شامل چهار داستان آفرینش آدم، میهمانی حضرت ابراهیم، هلاکت قوم لوط، اصحاب ایکه و اصحاب حجر می باشد، پرداخته شده است. و سعی شده است به روش کتابخانه ای و علی الخصوص با تکیه بر کتب تفسیری، غرض سوره حجر کشف و با تدبر در آن شباهت های میان قصص سوره و غرض آن ذکر گردد. قبل از ورود به بحث اصلی لازم است در باب مفاهیم اولیه توضیحی مختصر داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=2.	بررسی مفاهیم=&lt;br /&gt;
در این بخش توضیحی مختصر در مورد معنای قصه، اعجاز بلاغی قرآن، تناسب میان آیات و سور و بحث وحدت موضوعی که ارتباط مستقیمی با بحث تناسب دارد، داده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=1-2)معنای لغوی و اصطلاحی قصه و کاربرد آن در قرآن=&lt;br /&gt;
قصص: (بفتح ق و ص) به معنای سر گذشت و تعقيب و نقل قصّه است. و در هیئت مصدری و اسمی آمده است.(قرشی، 1371، 6: 11) طبرسى در مورد لفظ قصص می نویسد: خبرهاى پى در پى از گذشتگان است.‏(طبرسی،1360، 5: 416) &lt;br /&gt;
اصل قصّ و قصص بمعنى پى جوئى است، سر گذشت را از آن جهت قصص و قصّه گويند كه گوينده آنرا تعقيب مي كند و در دنبال آنست. در قرآن نیز بیان شده است: فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَ‏ عَلَيْهِ‏ الْقَصَصَ‏ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ‏ (قصص/25) چون موسى پيش شعيب آمد و سرگذشت خويش را حكايت كرد گفت نترس از قوم ستمكار نجات يافتى. وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ‏ قُصِّيهِ‏ ...( قصص/11)مادر موسى بخواهرش گفت: او را بجوى «قصّ» در اينجا در معناى اصلى بكار رفته. نَحْنُ‏ نَقُصُ‏ عَلَيْكَ أَحْسَنَ‏ الْقَصَصِ‏ ... (يوسف/ 3). بعضى قصص را در آيه مصدر گرفته و احسن البيان گفته‏اند ولى اسم بهتر است يعنى ما بهترين سرگذشت را براى تو حكايت ميكنيم. قالَ ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلى‏ آثارِهِما قَصَصاً (كهف: 64) قصصا در آيه بمعنى پى‏جوئى و اتّباع اثر است و آن مصدر است در موضع حال، تقديرش «يقصّان الاثر قصصا» ميباشد يعنى گفت: آن همان است كه ميجستيم و پى‏جويانه بنشانه قدمهاى خويش باز گشتند. (قرشی، 1371، 6: 11)&lt;br /&gt;
قصه را از آن جهت قصه گویند که آثار و حکایت گذشتگان را دنبال می کند. به هر حال پیکیری و دنبالجویی اثر این خبر ها همان معنای دقیق قصه گویی قرآن است. قصه گفتن یعنی پی گرفتن اخبار گذشتگان. اصولا در اینگونه اخبار است که می توان عبرتها و موعظه ها را پی گرفت؛ ولی در اخبار جاری و آینده بیشتر خود کشف واقعیت مطرح است.(شریفانی، 1382، 26)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=2-2) اعجاز بلاغی قرآن کریم=&lt;br /&gt;
ابن فارس، بلاغت را &amp;quot;به نهایت رساندن معنا و اکمال آن&amp;quot; تعریف می کند.(ابن فارس، بی تا، 1: 302)&lt;br /&gt;
علامه طباطبایی یکی از وجوه اعجاز قران را بلاغت آن می دانند. وی می گوید: سه جهت در کنار هم لازم است در کلامی جمع گردد و کلام فصیح شود و ممکن است برخی از آنها حاصل نشود و کلام به رتبه فصاحت نرسد که آنها چنین است: احاطه به لغات (که ممکن است برای برخی تمامی آن شناخته شده باشد، گرچه نتواند از آن استفاده کند). قدرت بیان که همان مهارت در سخنوری است. و آخرین مورد قدرت فکر و لطافت ذوق که موجب می شود اگر شخص از معارف بلندی برخوردار است آنها را در قالبی زیبا ترسیم نماید و بسا که از لطافت ذوق برخوردار است ولی چون از مطالب و معارف ارزشمندی برخوردار نیست، باز کلام او جاذب نیست.&lt;br /&gt;
ایشان بلاغت کامل را متکی به ذهن لطیف و آگاه می داند که تحقق آن برای همگان مقدور نیست که بخشی  به الفاظ و بخشی  از آن به معانی برمی گردد و هر کس از معنی لطیف تری برخوردار باشد می تواند الفاظ و معانی لطیفی در قالبهای معجزه آسا، گرچه در یک موضوع  و قصه واحد ارائه نماید و چنین کاری در اختیار خداست؛ به عنوان مثال قصه نوح را در چند مرحله تکرار نموده است و هر کدام نیز از الطاف و ذوق بالایی برخوردار هستند. &lt;br /&gt;
علامه در پایان تاکید می کند: بلاغتی که معجزه است؛ تنها دائر مدار الفاظ نیست بلکه باید گفت مدار در بلاغت، معنایی است که در برگیرنده تمامی معانی ذهنی و جهات خارجی است.(ر.ک: طباطبایی، 1417، 1: 73)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=3-2) تناسب میان آیات و سور قرآن کریم=&lt;br /&gt;
«تناسب» و «مناسبت» در لغت، به معناي: موافقت و هماهنگي( معین،1376، ذیل تناسب)؛ نزديك هم بودن( مقرى فيومى،1414، 1-2: 602) و هم‌شكلي و همانندي(جوهری، 1407، 1: 224) است. &lt;br /&gt;
در علوم قرآني اين اصطلاح محدودتر مى شود و به پيوندِ ميان بخش هاى يك آيه يا دو يا چند آيه با هم و نيز ارتباط سوره اى با سوره هاى ديگر، اطلاق مى شود. علم مناسبت، علمِ كشفِ ارتباط ميانِ بخش هايى از قرآن است كه در ظاهر، گسسته و بى ارتباط مى نمايند.(مسلم، 1426، 58) &lt;br /&gt;
يكي از بحث‌هايي كه با تناسب آيات ارتباط اساسي دارد و از مباني آن به شمار مي‌آيد، توقيفي بودن ترتيب آيات در سوره‌هاست. اگر توقيفي بودن ترتيب آيات ثابت گردد دو حالت وجود دارد: يا بين آيات تناسب وجود دارد كه مدعا همين است، يا تناسب وجود ندارد كه در اين صورت، لازم مي‌آيد آيات بدون هيچ تناسب و هماهنگي از جانب خداوند ترتيب يافته باشند كه اين كار قبيح است؛ چراكه آوردن عباراتي پشت سرهم بدون هيچ ارتباط، از سوي افراد بشري هم قابل قبول نيست، چه رسد از سوي خداي حكيم.(قانعی، 1386، 2). فخر رازی ارتباط میان آیات را جلوه از اعجاز قرآن می داند.(فخر رازی، 1420، 7: 106)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=4-2) وحدت موضوعی قرآن کریم=&lt;br /&gt;
به رغم عدم نزول يكباره آيات برخي سور، آيات هر سوره قرآن هدف يا هدف‌هاي خاصي را دنبال مي‌كند كه جامع ميان آيات هر سوره است و امروزه به نام «وحدت موضوعي سور» خوانده مي‌شود. «وحدت موضوعي» بدين معناست كه هر سوره يك يا چند محور موضوعي محدود و كلي دارد كه تمام آيات سوره به گونه‌اي منشور وار در جهت آن موضوع يا موضوعات در حركتند. وحدت هدف سور برتناسب معناي آيات آنها دلالت دارد؛ زيرا اگر بين آيات، تناسب محتوايي وجود نداشته باشد و هر يك از آيات به مفاهيمي بپردازد كه با آيات همجوار بيگانه باشد يا آنها را نقض كند، در اين صورت، وحدت هدف (موضوعي) سوره‌ها رنگ مي‌بازد. بدين‌روي، اين مهم در صورتي محقق مي‌شود كه بين آيات سوره‌ها، تناسب وجود داشته باشد. (قانعی، 1386، 2)&lt;br /&gt;
برخى از پژوهشگران معاصر تصور كرده اند كه نظريه «هدفمندى سوره ها» چيزى در حد مباحث مطرح شده ذيل عنوان «معرفه مناسبات الآيات» در كتب علوم قرآنى است. در حالی که مبحث تناسب آيات درباره «پيوستگى و ناپيوستگى دو آيه يا چند آيه در كنار چند آيه ديگر» سخن مى گويد و تلاش مى كند تا عدم ارتباط معنائى آيات هم جوار را در سايه اسبابى همچون تنظير، تمثيل، تضاد، استطرداد، حسن تخلص، اقتضاب و حسن مطلع توجيه كنند. اما نگرش جامع گرايانه به سوره ها درباره پيوستگى و مناسبات ميان همه آيات يك سوره از آغاز تا پايان است و نه فقط پيوستگى آيات هم جوار. از اين رو اين نظريه درجه تكاملى بحث مناسب به شمار مى رود.(خامه گر،3،1386 ) &lt;br /&gt;
در نظريه هدفمندى آيات نه تنها به ارتباط آيات همجوار توجه مى شود بلكه به چگونگي ارتباط آنها با غرض و محور اصلى سوره نيز كاملاً توجه مى گردد و مفسر پيش از پرداختن به تفسير آيات در آغاز نظام كلى و نماى عمومى ساختمان را ترسيم مى كند و روابط آيات را با يكديگر در پرتو غرض اصلى سوره كشف مى نمايد. در اين صورت ممكن است دو آيه يا دو گروه از آيات همجوار بظاهر هيچ ارتباطى با يكديگر نداشته باشند و هيچ يك از اسباب معنوى تناسب آيات نتواند گسيختگى ظاهرى آنان را توجيه كند اما نگرش جامع گرايانه به سوره به لحاظ ارتباطى كه با هدف و غرض اصلى سوره دارند ارتباط آنها را محكم و وثيق بداند.(همان)&lt;br /&gt;
علّامه طباطبائي نيز بر اين نكته اصرار دارد كه هر سوره صرفا مجموعه‌اي از آيات پراكنده و بدون جامعي واحد نيست، بلكه يك وحدت فراگير بر هر سوره حاكم است كه پيوستگي آيات را نشان مي‌دهد. به همين دليل، خداوند هر دسته‌اي از آيات را جدا از دسته ديگر قرار داده و نام سوره بر آن نهاده است. شاهد بر آن اينكه يك گونه تناسب و پيوستگي در هر مجموعه وجود دارد كه در قسمتي از يك مجموعه و يا ميان هر سوره و سوره ديگر، آن پيوستگي خاص وجود ندارد. از اين‌رو، درمي‌يابيم كه اهداف و مقاصد موردنظر در هر سوره با سوره‌هاي ديگر تفاوت دارد. هر سوره براي بيان هدف و مقصد خاصي عرضه شده است كه سوره جز با پايان يافتن آن هدف و رسيدن به آن مقصد، پايان نمي‌يابد.(طباطبایی،1372، 13: 253)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=3.	غرض سوره حجر=&lt;br /&gt;
دریافتیم که هر سوره دارای غرض واحدی است که مجموع آیات سوره برای تشریح و تبیین آن غرض گرد هم آمده اند، می توانیم در پرتو آن بسیاری از ابهامات تفسیری و اختلاف نظر مفسران را در فهم آیات حل کنیم. غرض اصلی و محور اساسی در فهم هر سوره، معیار و شاخص دقیقی است که بر اساس آن می توان هرگونه انحراف تفسیری و خطا در برداشت را تشخیص داد و از رهگذر آن به تفسیر و تبیین آیات پرداخت.(خامه گر، 1382، 42) لذا بر این اساس در ادامه به بحث مفهوم یابی و غرض سوره حجر در چند بخش می پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=1-3) محتوای کلی سوره مبارکه حجر=&lt;br /&gt;
وجه تسمیه سوره حجر نام و داستان اصحاب حجر است، این سوره 99 آیه و 656 کلمه دارد به ترتیب مصحف پانزدهمین و به ترتیب نزول پنجاه و چهارمین سوره قرآن و مکی است. نهمین سوره از سوره هایی است که با حروف مقطعه &amp;quot;الر&amp;quot; آغاز می گردد.(خرمشاهی،1375، 242) سیاق آن از نظر محتوایی مشابه پنج سوره دیگری است که در این مجموعه (سوره هایی که با حروف مقطعه الر آغاز می شود) پشت سر هم قرار گرفته اند. مضمون این سوره، جریان تاریخی رسالت و عکس العمل اقوام و تمدن ها در قبال رسولان الهی و سرنوشت هلاکت بار انها می باشد، با این تفاوت که در این سوره عمدتا به خاتم النبیین و امت او عنایت شده.(بازرگان، 1372، 245) در پايان سوره ابراهيم (سوره قبل)، نامى از قرآن به ميان آمد، در آنجا فرمود:  قرآن كريم، براى راهنمايى مردم مسلمان كافى و رسا است.  اكنون اين سوره را نيز با مطلبى در پيرامون قرآن و اينكه اين كتاب آسمانى بيان كننده احكام دين است، آغاز مى‏كند.(طبرسی، 1360، 13: 160)&lt;br /&gt;
اين سوره به طورى كه از آياتش بر مى‏آيد در مكه نازل شده است.  ولى صاحب مجمع البيان  از حسن نقل كرده كه آيه‏&amp;quot; وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي&amp;quot; را استثناء نموده و گفته كه اين آيه در مدينه نازل شده است. همچنين آيه‏&amp;quot; كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ&amp;quot;. ولى این قول اشكال دارد.( همان، 6: 326)&lt;br /&gt;
برای سوره حجر شان نزول خاصی ذکر نشده است تنها در مورد دو آیه پایانی آن آمده است که ناظر به آیات قبل این سوره اند که گروهی از قریش پیامبر اکرم (ص) را مسخره کردند؛ و خداوند برای تسلّی خاطر به پیامبر (ص) می فرماید: انَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتهْزِءِين‏. الَّذِينَ يجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَاهًا ءَاخَرَ  فَسَوْفَ يَعْلَمُون‏. وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُون‏. فَسَبِّحْ بحِمْدِ رَبِّكَ وَ كُن مِّنَ السَّاجِدِين‏. وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتىَ‏ يَأْتِيَكَ الْيَقِين. (حجر/99-95)‏« ما شرّ استهزاکنندگان را از تو دفع خواهیم کرد؛ همان ها که معبود دیگرى با خدا قرار دادند امّا بزودى مى‏ فهمند! ما مى ‏دانیم سینه ‏ات از آنچه آنها مى ‏گویند تنگ مى ‏شود (و تو را سخت ناراحت مى‏کنند). (براى دفع ناراحتى آنان) پروردگارت را تسبیح و حمد گو! و از سجده کنندگان باش! و پروردگارت را عبادت کن تا یقین [مرگ‏] تو فرا رسد».(طبرسی، 1372، 6: 533-534)&lt;br /&gt;
در اين سوره آيه‏&amp;quot; فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ...&amp;quot; قرار دارد كه با مساله تاريخى در باره شروع دعوت اسلامى(دعوت پنهانی حضرت رسول) قابل انطباق است، و اين مطلب تاريخى را روايات وارده (ابن بابویه، 1362، 1: 280) نيز تاييد مى‏كند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله در اول بعثت تا چند سال دعوت خود را براى عموم مردم علنى نكرد تا آنكه خداى تعالى آيه‏( فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ) را فرستاد.  آن جناب به ميان مردم آمد و دعوت خود را عمومى و علنى كرد. بنا بر اين مى‏توان گفت كه سوره مورد بحث مكى است و در ابتداى علنى شدن‏ دعوت نازل شده است. و از جمله آيات برجسته‏اى كه در اين سوره واقع شده و حقايق بسيار مهمى از معارف الهى را در بر دارد آيه‏&amp;quot; وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ&amp;quot; و آيه‏&amp;quot; إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون می باشد.( طباطبایی، 1374، 12: 138)&lt;br /&gt;
نام اين سوره از آيه هشتادم كه در باره اصحاب حجر (قوم صالح) سخن مى‏گويد انتخاب شده است، چرا كه در اين سوره پنج آيه در باره اصحاب حجر است، و تنها سوره‏اى است كه از قوم صالح به عنوان اصحاب حجر نام مى‏برد.(مکارم شیرازی، 1374، 11: 4) . می توان اهداف کلی سوره حجر را اینگونه بر شمرد:&lt;br /&gt;
1-	توجه به مبدا آفرینش و ایمان به خدا از طریق مطالعه در اسرار آفرینش؛&lt;br /&gt;
2-	مسئله معاد و فرجام هولناکی که در انتظار کافران است.&lt;br /&gt;
و مطالب مهمی که در این سوره به چشم می خورد عبارتند از: &lt;br /&gt;
الف) عقاید:&lt;br /&gt;
1-	عرضه بخشی از آیات و نشانه های خدا در عالم هستی؛&lt;br /&gt;
2-	هشدار در مورد قیامت و کیفر بدکاران؛ &lt;br /&gt;
3-	بیان اهمیت و عظمت قرآن کریم و محافظت الهی آن از تحریف.&lt;br /&gt;
ب) مطالب اخلاقی:&lt;br /&gt;
1-  انذار و بشارت و اندرزهای موثر  و تشویق های جالب؛&lt;br /&gt;
2- دعوت به صبر و مقاومت؛&lt;br /&gt;
ج) مطالب فرعی:&lt;br /&gt;
1- بیان تهمت هایی که به پیامبران الهی می زدند( در آیات6-11)&lt;br /&gt;
2-اشاره ای علمی به لقاح ابرها و گیاهان توسط بادها( در آیه 22)(رضایی اصفهانی، 1387، 11: 108-109)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=2-3) ارتباط بخش های مختلف سوره =&lt;br /&gt;
این سوره از چندین بخش به ظاهر متفرق و بی ارتباط با هم تشکیل شده است به طوری که در میان آیات ابتدای سوره و انتهای آن که مربوط به تکذیب کافران و اعراض آنها از حقایق آسمانی و استهزای رسول خدا می باشد، مطالب مفصلی پیرامون آیات قدرت و خلقت خدا در آسمانها و زمین و مسائل مهمی در مورد خلقت اولیه انسان و داستان سجده ملائکه و عصیان ابلیس و نقش آینده او برای اغوای آدمیان و... مطرح شده است. این موضوعات که با نگاهی گذرا، بیگانه و بی ارتباط با یکدیگر بنظر می رسند، پیوند و انسجام دقیق و ظریفی با یکدیگر دارند که با کمی تفکر و تدبر آشکار می گردد.(بازرگان، 1372، 1: 286-287) این بخش ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-2-3) بخش اول: نادرستی رفتار استهزا کنندگان (آیات 1-9)&lt;br /&gt;
9 آیه اول این سوره به عنوان مقدمه و خلاصه ای از روح کلی سوره، از کفار زمان پیامبر سخن می گوید که چگونه پیامبر را به استهزا گرفته او را مجنون می خوانند و برای ایمان آوردن تقاضای نزول ملائکه از آن جناب می نمایند، در این مقدمه از یک طرف به رسول اکرم توصیه می کند متعرض اختیار و آزادی آنها نشده و بگذارد به خوردن و بهره مند شدن از دنیا مشغول شوند، از طرف دیگر به حضرت اطمینان می دهد برای هر قومی کتابی معلوم است که از زمان هلاکت و اجل آن نه می تواند پیشی گیرد و نه به تاخیر افتند. ملائکه هم بازیچه و باطل نیستند که به دلخواه آنان نازل شوند اگر چنین امری تحقق پیدا کند حجت بر آنها تمام شده، در این صورت کافران بدون مهلت عذاب می شوند. و در پایان نگرانی و اضطراب رسول را از فراموشی و بی توجهی قرآن و دین خدا با آیه (إِنَّا نحَنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لحَافِظُون‏)( حجر/9) برطرف می کند.(بازرگان، 1372، 1: 287)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-2-3) بخش دوم: عوامل استهزاء پیامبر(آیات 10-48)&lt;br /&gt;
سه عامل اصلی برای استهزا و انکار ایشان شامل: گنهکاری و لجاجت در پذیرش حق، بی توجهی به نشانه های ربوبیت الهی و وجود زمینه های حق ستیزی در نهاد انسان می باشد.(خامه گر،1393، 30) از دیدگاه علامه این بخش سه دسته از آیاتی را شامل می شود که با &amp;quot; لقد&amp;quot; آغاز می گردد، يكى آيه&amp;quot; وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ ...&amp;quot; است و دوم آيه&amp;quot; وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً&amp;quot; و سوم آيه&amp;quot; وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ&amp;quot;.(طباطبایی، 1374، 12: 195)&lt;br /&gt;
در شش آیه از دیدگاه تاریخی رسالت انبیا را بیان می کند که چگونه منکرین رسالت همواره مشترکاتی در تکذیب و تمسخرشان داشته اند و کسانیکه پیرو &amp;quot;اولین&amp;quot; ( نسل های قبل و آباء و اجداد) بوده اند و سنت های آنها را تقلید و تبعیت می کردند به پیام رسولان ایمان نمی آوردند (لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ  وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِين‏)(حجر/13) در این سری آیات نشان می دهد پایبندی مردم به اعتقادات پوسیده آباء و اجدادی، آنچنان است که شگفت انگیز ترین عجایب و معجزات هم برای تغییر آنها نتیجه نمی بخشد و آن را سحر و چشم بندی می نامند.(بازرگان، 1372، 1: 288)&lt;br /&gt;
اينك در ادامه آيات تعدادى از آيات و معجزات زمين و آسمان را كه بر توحيد دلالت مى‏كند بر مى‏شمارد، تا اگر عقل داشته باشند عبرت بگيرند و حجت بر مجرمين تمام شود. و در اين آيات از معارف حقيقى و اسرار الهى مطالب بلند و دقائق بسيارى گنجانده شده است.(طباطبایی، 1374، 12: 201)&lt;br /&gt;
به عقیده علامه طباطبایی آیه اول اين معنا را بيان كرده كه استهزاء عادت و سنت جارى مجرمين است، و اينها ايمان آور نيستند، هر چند كه هر قسم آيتى برايشان بياورى. و در دومى اين معنا را كه اگر كسى بخواهد ايمان بياورد به قدر كفايت، آيات آسمانى و زمينى هست. و در سومى اين معنا را كه ‏اختلاف ميان بشر با ايمان و كفر و ضلالت از چيزهايى است كه خداوند در روز آغاز خلقتشان تقدير و تعيين نمود، از همان ابتداء خلقت آدم را خلق كرد و آن ماجراى ميان او و ملائكه و ابليس در امر سجود پيش آمد.(همان، 195)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-2-3) بخش سوم: مجازات منکران پیامبر (آیات 84-49)&lt;br /&gt;
این بخش از آیات پنج مطلب را در بر می گیرد: 1- سنت رحمت و عذاب خداوند بر بندگان، 2- رحمت خداوند بر حضرت ابراهیم.3-  عذاب قوم لوط؛ 4- عذاب جنگل نشینان قوم شعیب؛ 5- عذاب کوه نشینان قوم ثمود.(خامه گر، 1393، 30)&lt;br /&gt;
در آغاز این بخش قبل از اینکه  داستان مهمانان ابراهیم را مطرح کند، دو اصل کلی و اساسی را بیان می کند که آیات بعدی بر اساس آن ارائه شده است: این دو اصل عبارتند از: 1- نَبئّ‏عِبَادِى أَنىّ‏ أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيم‏ 2- وَ أَنَّ عَذَابىِ هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيم‏ (حجر،49-50)&lt;br /&gt;
پیامبر باید این حقیقت بزرگ را به بندگان اعلام نماید که اولا خداوند بسیار بخشنده و مهربان است ثانیا، عذابش هم عذابی دردناک است. در اینجا غفور و رحیم بودن به عنوان صفت ثابت خداوند شمرده شده است در حالی که عذاب به او نسبت داده شده است و از صفات او نیست. به این ترتیب بشر با اختیار و انتخابی که دارد به میل و اراده خود می تواند به هر یک از دو مسیر نزدیک شود.&lt;br /&gt;
پس از بیان این اصل اینک مصداق کامل و مظهر روشنی  از دو بعد رحمت و عذاب را در داستان ابراهیم نشان می دهد. پیام آور و جاری کننده این دو بعد فرشتگان هستند که رحمت را با بشارت فرزندی علیم برای ابراهیم:می آورد(آیات 52 تا 58) و عذاب را برای قوم لوط(آیات 59 تا 76)&lt;br /&gt;
در انتهای این بخش اشاره کوتاهی به اصحاب الایکه (قوم حضرت شعیب) شده است با تاکید بر این حقیقت که آنها ظالم بوده اند و به همین دلیل مورد انتقام الهی واقع شده اند. به نظر می رسد این اشاره کوتاه به دلیل نزدیک بودن خرابه ها و آثار باقی مانده این قوم باشد (وَ إِنهَّمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِين‏)(حجر/79)آثار این دو قوم (لوط و ایکه) بر سر شاهراهی، بین مدینه و شام؛ قرار دارد. و (وَ لَقَدْ كَذَّبَ أَصحْابُ الحْجْرِ الْمُرْسَلِين‏)(حجر/80) داستان اسف بار اصحاب حجر (قوم ثمود) است که چگونه با اعراض از آیات خدا و بی اعتنایی به حقایق (وَ ءَاتَيْنَاهُمْ ءَايَاتِنَا فَكاَنُواْ عَنهْا مُعْرِضِين‏)(حجر/81) دچار عذاب شدندو در صبحگاهان با خروش آسمانی، در همان خانه های محکم سنگی که در دل کوه کنده و با امنیت و آرامش در آن آرمیده بودند هلاک گشتند.( (بازرگان، 1372، 1: 290-291)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-2-3) بخش چهارم: اصول مقابله با استهزا کنندگان (آیات 85-99)&lt;br /&gt;
پنج اصل کلی برای مقابله با استهزاء کفار شامل: 1- نادیده گرفتن رفتار استهزاکنندگان 2- چشم ندوختن به ثروت کافران. 3- هشدار به تمسخرکنندگان. 4- حق گویی و اعتماد به حمایت خدا 5- به جا اوردن عبادت و بندگی.(خامه گر، 1393، 30) در ابتدای سوره موضع کفار را نشان می داد و در خاتمه سوره، پس از ارائه آیات طبیعی و تاریخی به پیامبر و تذکرات و توجهات بیدارکننده فرامینی برای تحمل استهزاء و انکار کافران به رسول خود می دهد تا در ادامه رسالت محکم و استوار باشد.(بازرگان، 1372، 1: 291)&lt;br /&gt;
و به گفته طباطبایی در المیزان در اين آيات غرضى كه در آيات قبلى بود خلاصه مى‏شود، غرض از آن آيات اين بود كه رسول خدا (ص) را به قيام بر انجام ماموريت و رسالت خود و اعراض و گذشت از جفاهاى مشركين دعوت كند، و تسلاى خاطر دهد كه از آنچه مى‏گويند غمگين و تنگ حوصله نگردد، زيرا قضاى حق بر اين رانده شده كه مردم را به اعمالشان در دنيا و آخرت و مخصوصا در روز قيامت- كه هيچ شكى در آن نيست- سزا دهد، با در پيش داشتن چنين روزى، ديگر جاى تاسف خوردن بر كفر كافران باقى نمى‏ماند، چون خدا بدان دانا است &lt;br /&gt;
در اينجا خداى سبحان مساله اعراض و گذشت از كفارى را كه او را مسخره مى‏كردند تكرار كرده،- همان كفارى كه در ابتداى سوره ذكرشان گذشت- و همچنين سفارش فرموده بود كه به تسبيح و حمد و عبادت خداى خود بپردازد، و خبر داده بود كه خود او شر كفار را از او مى‏گرداند، اينك در اين آيات هم همين را تكرار مى‏كند كه به كار رسالت خود مشغول باشد، و در همين جا سوره پايان مى‏پذيرد.(طباطبایی، 1374، 12: 277)&lt;br /&gt;
ارتباط آیات ابتدایی و انتهایی سوره با غرض اصلی آن از نکات مورد توجه برخی از مفسران از جمله علامه طباطبایی بوده است. وی معتقد است که جز در چند مورد استثنایی – مانند سوره مریم و توبه- در سایر سوره های طولانی غرض از سوره به عنوان برائت استهلال در ابتدا و عنوان حسن ختام در انتهای آن بیان می گردد.(طباطبایی، 1374، 14: 98) و اصولا یکی از ویژگی های سور قرآن این است که هر غرضی را که در اوایل سوره در نظر دارد اواخر آن نیز همان غرض را می رساند. (همان، ذیل سوره توبه)&lt;br /&gt;
وی می نویسد: بی تردید زیبایی و بلاغت سخن تا حد زیادی به عبارات آغازین و پایان آن بستگی دارد. یکی از لطافت ها یی که در آیات اغاز و پایان سوره ها رعایت شده است، ارتباط معنادار و عمیق این ایات با غرض و مقصود اصلی سوره است به گونه ای که در بسیاری از سوره ها ی قرآن بدون مطالعه سایر آیات و تنها با توجه به آیات ابتدایی و انتهایی سوره می توان به غرض و موضوع اصلی سوره پی برد.(ر.ک: طباطبایی،1374، 12:  136-137)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=3-3) جمع بندی غرض=&lt;br /&gt;
در تفسیر المیزان در مورد غرض کلی این سوره بیان شده است که: اين سوره پيرامون استهزاء كفار به رسول خدا سخن مى‏گويد كه نسبت جنون به آن جناب داده و قرآن كريم را هذيان ديوانگان خوانده بودند. پس در حقيقت در اين سوره رسول خدا را تسلاى خاطر داده، و وى را به صبر و ثبات و گذشت از آنان سفارش مى‏كند و نفس شريفش را خوشحال و مردم را بشارت و انذار مى‏دهد.(طباطبایی، 1374، 12: 138) همچنانکه پژوهشگر معاصر اقای خامه گر نیز در کتاب ساختار شناسی خود غرض کلی سوره حجر را مقابله با استهزا کنندگان پیامبر می دانند.(خامه گر، 1393، 30)&lt;br /&gt;
سعید حوی در تفسیر الاساس فی تفسیر القرآن(حوی، 1412، 6: 1858) محور اصلی سوره را بیان مصیر ترسناک که در انتظار کافرین تکذیب کننده است می داند که حول این محور موضوعات متنوعی است که همگی آن به اصل برمی گردد؛ جدای از اینکه قصه باشد یا مشاهده آنچه که موجود است، بیان قیامت و تعقیبات قصه ها که بعد از مقدمه ذکر شده است نمونه هایی است که خبر از رحمت و یا عذاب می دهد. &lt;br /&gt;
تفسیر قرآن مهر نیز هدف کلی سوره را در دو دسته توجه به مبدا آفرینش و ایمان به خدا از طریق مطالعه در اسرار و دیگر مسئله معاد و فرجام هولناکی که در انتظار کافران است تقسیم بندی کرده است.(رضایی اصفهانی، 1387، 11: 108) در نهایت می توان تمام آنچه گفته شد را در کلام علامه طباطبایی در المیزان جای داد و به طور اختصاص به موضوع اصلی یعنی استهزای پیامبر، تسلی خاطر ایشان و مقابله با استهزا کنندگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=4-قصه های موجود در سوره حجر=&lt;br /&gt;
این سوره به طور کلی پنج داستان را بیان می کند: &lt;br /&gt;
1-	قصه آفرینش آدم که متضمن سرکشی ابلیس از سجده برآدم، رانده شدن او از درگاه الهی و به دنبال آن اغوای شیطان می باشد و آیات 26 تا 42 سوره به طور مفصل از آن یاد کرده است. این داستان علاوه بر این سوره در سوره های بقره – نساء – اعراف- اسراء- کهف- طه و ص بیان شده است که در 71-85 سوره ص و 26-43 سوره حجر به صورت گفت و گو میان ابلیس و خداست.&lt;br /&gt;
در سوره بقره نقطه مرکزی و کانون و محور خلافت آدم بر روی زمینی است که خداوند آن را برای همه ی مردم آفریده (وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ إِنىّ‏ جَاعِلٌ فىِ الْأَرْضِ خَلِيفَة)(بقره/30) در سوره اعراف محور بازگویی داستان آدم عبارت است از کوچیدن طولانی و دور و دراز از بهشت و به سوی بهشت و اعلان دشمنی ابلیس نسبت به آدم از آغاز این کوچیدن تا پایان آن. و در سوره حجر محور و مدار گزارش داستان آدم بیان سر و رازی است که در آفرینش او به کار رفته و سرّ هدایت و گمراهی و عوامل اصلی این دو در کیان و موجودیت انسان.(شحاته، 1374، 277-278)&lt;br /&gt;
2-	قصه مهمانی حضرت ابراهیم و بشارت فرزند دار  شدن حضرت ابراهیم در میان سالی که آیات 51-57 نیز مفصل از آن سخن به میان آورده است. این قصه در سوره های هود و ذاریات نیز به آن اشاره شده است.&lt;br /&gt;
3-	داستان حضرت لوط و هلاکت قوم ایشان در آیات 57-77 که علاوه بر این سوره در 83-77 سوره هود- 60 -175 شعراء- 80-84 اعراف- 33-35 عنکبوت و 33-39 قمر بیان شده است.&lt;br /&gt;
4-	قصه اصحاب الایکه به صورت گذرا تنها در آیه 78-79اشاره شده است که در سوره های اعراف- هود- فرقان- شعراء و عنکبوت نیز بیان شده است. قوم شعیب در این سوره «اصحاب ایکه» نامیده شده اند در حالی که در دیگر سوره ها این قوم را «اصحاب مدین» یا «اهل مدین» خوانده و ماموریت حضرت شعیب را به سوی قوم مدین معرفی کرده است.( وَ إِلىَ‏ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا)(هود/84) کلمه «ایکه» به معنای درخت در هم پیچیده (جنگل) است. شاید بتوان گفت توجه به محیط جغرافیایی این قوم (جنگل) و نامیدن آنها به محیطشان(اصحاب ایکه، یاران و ملازم جنگل) بی ارتباط با همان معنای اصحاب حجر (سنگ) قوم ثمود،  نباشد. یعنی نه تنها استحکام و استواری کوه، بلکه درهم بودن و پوشش و پناه محسوب شدن جنگل هم هرگز نمی تواند مانع عذاب الهی برای اقوام مجرم باشد، همچنانکه اعتماد و اتکا ابرهه به فیل جنگلی خود برای تخریب خانه خدا نتوانست جلوی عذاب الهی را بگیرد.(بازرگان، 1372، 1: 285)&lt;br /&gt;
5-	قصه اصحاب الحجر یا ثمود که همان قوم صالح پیامبر خدایند که در آیات 80 -84 داستان عذاب و هلاکت ایشان بیان شده است علاوه بر آن در سوره های  76-75اعراف در مورد ایمان گروهی به صالح - 45 نمل - 66 هود که عذاب سخت قوم ثمود است و  75-76 اعراف که مخالفان صالح به عنوان ملا و مستکبران و مومنان به عنوان مستضعفان ذکر شدند، بیان شده است.&lt;br /&gt;
حجر: نام شهر یا خانه های قوم ثمود بوده است که در منطقه ای کوهستانی قرار داشته و مردم با حجاری در     صخره ها، خانه ها و شهر خود را بنا کرده بودند و با آرامش خیال از حوادث روزگار و با غرور و تکبر در آن زندگی می گردند. در تمام این موارد کلمه &amp;quot;اصحاب&amp;quot; نوعی پیوستگی و ملازمت و اعتماد و اتکال را می رساند.(بازرگان، 1372، 1: 285)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=5  -ارتباط میان قصص سوره =&lt;br /&gt;
یکی از راه های موثر قرآن برای تفهیم مقاصد و اهداف متعالی، قصه گویی است. یکی از خصوصیات قصه های قرآنی، همسو بودن آنها با مطالب سوره و غرض اصلی آن است. اگر محور اصلی سوره ای اثبات وحدانیت الهی باشد، قصه هایی که در آن مطرح می شود بر مسئله توحید تکیه دارند. اگر مطلب اصلی سوره نجات مومنان از چنگال مشرکان و کفار است، قصه هایی که نجات ایمان آورندگان را مژده می دهد نقل می گردد و اگر سوره در صدد تقویت قلب پیامبر یا تخویف مشرکان از آزار و اذیت مسلمین است قصه مبارزه انبیا با دشمنان گفته می شود که سرانجام با پیروزی پیامبران به انتها می رسد. اگر سوره ای معاد را محور اصلی خود قرار داده قصه هایی که نمایانگر قدرت بی پایان الهی بر احیاء مردگان است بیان می شود و سرانجام اگر سوره ای بر جهاد با مشرکان تاکید دارد قصه مقاومت و پایداری جبهه حق در رویارویی با دشمنان را متذکر می شود. حکمت تکرار در قصه ها نیز اصولا به همین نکته باز می گردد. یک سوره مانند داستان حضرت آدم، موسی یا نوح گرچه در سوره های مختلف قرآن و با الفاظ متفاوت نقل شده است و ظاهرا همه از یک واقعیت حکایت می کنند اما هر یک تنها به جنبه ای از داستان اشاره دارد که با غرض سوره و موضوع اصلی آن هماهنگ است. بنابراین داستان مانند سایر عناصر در خدمت غرض اصلی سوره است و مقاصد و اهداف هر سوره را به آسانی با روشی جذاب و تاثیرگذار به خواننده خود انتقال می دهد.(خامه گر،1382، 190-191)&lt;br /&gt;
در سوره حجر نیز پاره ای از این داستان ها به عنوان مصداق بشارت به رحمت و پاره ای دیگر به عنوان مصداق تهدید به عذاب گزارش شده است و بدینسان همه ی آنها به محوری مربوط می گردد که در اوائل سوره یاد شده تهدید و هشداری را تایید می کند که ضمن آیات اوائل سوره حجر جلب نظر می کند آنجا که می فرماید (ذرهم یاکلو...)(شحاته، 1374، 281) &lt;br /&gt;
لذا ابتدا ارتباط میان خود قصص موجود در سوره مورد بررسی قرار می گیرد و بعد از آن به ارتباط قصص با غرض اصلی می پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=1-5) ارجاع داستان های بیان شده به داستان آفرینش آدم و سرکشی ابلیس از سجده =&lt;br /&gt;
اولین داستان بیان شده در سوره، صحنه آفرینش حضرت آدم و دستور الهی به سجده فرشتگان در مقابل آدم می باشد. و احتمالا دیگر داستان ها را به تمرد ابلیس از سجده بر آدم در اولین روز خلقت ارجاع می دهد و سرمنشا کفر و سرکشی اقوام گنهکار از پیامبر زمانشان را در آغاز خلقت می داند. چرا که در ریشه یابی علت کفر و سرکشی اقوام گذشته به همان ویژگی های شیطانی ابلیس در تمرد از سجده بر آدم علیه السلام یعنی لجاجت، تکبر و پایبندی به اصل و ریشه می توان جست و جو کرد. همچنان که در تفسیر کاشف (مغنیه، 1424، 4: 477) به مسئله تعصب به اصل و عنصرش اشاره شده است و بیان می دارد هر کس بر اصل و ریشه خود تعصب ورزد ملعون است مانند ابلیس. و طبرسی در مجمع (طبرسی،1372، 6: 517) نیز از تکبر ورزیدن ابلیس در باب سجده بر آدم سخن می گوید چرا که وی شرافت را به اصل و نصب می دانسته و غافل از اینکه شرافت به دین و اعمال است نه به اصل. ابلیس بر اثر تکبر از سجده نمودن خودداری ورزید و در صف کاران قرار گرفت (فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِيسَ أَبىَ‏ وَ اسْتَكْبرَ وَ كاَنَ مِنَ الْكَافِرِينَ) ( سجده كردند مگر ابليس كه سر پيچيد و تكبّر ورزيد و از كافران شد.)(بقره/34) مطابق این آیه ابلیس در این نافرمانی مرتکب سه انحراف و خطا شد:&lt;br /&gt;
1-	خلاف عملی: چنانکه تعبیر &amp;quot;ابی&amp;quot; (سرکشی کرد) بیانگر آن است که موجب فسق او شد.&lt;br /&gt;
2-	خلاف اخلاقی: چنانکه تعبیر به استکبر (تکبر ورزید) حاکی از آن است که موجب خروج او از بهشت و داخل شدنش به دوزخ گردید.&lt;br /&gt;
3-	خلاف عقیدتی: که با مقایسه کبرآمیز خود عدل الهی را انکار کرد و از کافران شد. (محمدی اشتهاردی، 1379، 49)&lt;br /&gt;
در تمام این قصه ها به بیان رابطه بین انسان و شیطان پرداخته شده است که این رابطه تنها از جنس فریب خواهد بود همانطور که شیطان خطاب به الله در آیه 39 می گوید: (قَالَ رَبِ بمَا أَغْوَيْتَنىِ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فىِ الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنهَّمْ أَجْمَعِين‏) و به مقتضای بحث سوره یعنی - مقابله با استهزاکنندگان پیامبر و تسلی خاطر دل ایشان،- می باشد که به سه داستان عذاب و هلاکت اقوام گذشته (داستان لوط و بعد از آن ذکر داستان اصحاب ایکه و اصحاب حجر جهت تاکید)(طباطبایی،1374، 12: 264) و تنها یک داستان رحمت الهی اشاره شده است. و اما در باب داستان رحمت (بشارت فزرند دار شدن حضرت ابراهیم  در میانسالی) به نظر می رسد بیان نمونه ای است از عنایت الهی و تسلی خاطر حضرت ابراهیم باشد بر ادامه یافتن نسل پیامبری در اواخر عمر شریفشان. &lt;br /&gt;
البته باید در نظر داشت از آنجا که ابراهیم علیه السلام پیامبر اولوالعزم بودند و به خاطر ماموریت جهانی و مقام ویژه ای که داشت در جریان کارهای پیامبران معاصرش همچون لوط قرار می گرفت؛ همچنان که در سوره حجر ایشان از فرشتگان در مورد ماموریتشان سوال می کند و فرشتگان وی را در جریان می گذارند: (قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيهَّا الْمُرْسَلُونَ 57 قَالُواْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلىَ‏ قَوْمٍ مجّْرِمِين‏58) ((سپس) گفت: «مأموريت شما چيست اى فرستادگان خدا؟» (57) گفتند: «ما به سوى قومى گنهكار مأموريت يافته‏ايم (تا آنها را هلاك كنيم)!(حجر/58) یعنی فرشتگان مراتب نبوت را رعایت کردند. به عبارت دیگر ابراهیم هم پیامبر بود و هم امام. ولی لوط علیه السلام فقط پیامبر بود از این رو ابراهیم بر او ولایت داشت.(رضایی اصفهانی، 1387، 11: 164)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=2-5) ارتباط قصص با غرض اصلی سوره=&lt;br /&gt;
همانطور که در قسمت های قبل اشاره شد غرض اصلی سوره مقابله با استهزا کنندگان پیامبر و تسلی خاطر دل ایشان می باشد. در میان قصص بیان شده در سوره و آیات مرتبط با پیامبر اسلام و قوم ایشان شباهت هایی وجود دارد که با غرض اصلی سوره بی ارتباط نمی باشد؛ وآنها را به صورت موردی بیان می کنیم:&lt;br /&gt;
1-	در تمام قصص مربوط به بیان هلاکت اقوام گذشته تکذیب پیامبران، تمسخر و انکار ایشان مطرح است که این مسئله در میان قوم قریش نیز وجود دارد و از همین باب خداوند آن را برایشان بازگو می کند تا اولا به پیامبر تسلی خاطر داده باشد که این مسئله در میان اقوام گذشته نیز وجود داشته است. (فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الجْمِيل‏)(حجر/85) پس از مجازات مشرکان و گنهکاران به خوبی اعراض کن و آنچه از آنها می بینی، با بردباری و چشم پوشی، تحمل نما.(طبرسی، 1383، 3: 355) و ثانیا انذار و هشداری برای قوم قریش باشد که سرانجام این تمسخر و انکار چیزی جز عذاب نخواهد بود.&lt;br /&gt;
2-	اشاره به سنت های الهی ( سنت واگذاری اقوام گنهکار تا رسیدن اجل معینشان و به تبع آنچه در آیات بیان شده است، دستور به پیامبر تا آنها را به حال خود رها کند و به نعمات آنها چشم ندوزد تا اجلشان فرا رسد) (فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتهْزِءِين)(حجر/94-95) ( آنچه را مأموريت دارى، آشكارا بيان كن! و از مشركان روى گردان (و به آنها اعتنا نكن)! ما شرّ استهزاكنندگان را از تو دفع خواهيم كرد.)&lt;br /&gt;
3-	لجاجت اقوام بر سر عقاید خرافی خودشان و تکیه بر اصل و نژاد گذشته و این مسئله در قوم پیامبر نیز مشاهده می شود.به عنوان مثال در تفسیر نورالثقلین(عروسی حویزی، 1415، 2: 392) بیان شده است که در داستان قوم شعیب به جای اینکه به دعوت شعیب گوش فرادهند لجاجت کردند و با کمال گستاخی در برابر او ایستادند.&lt;br /&gt;
4-	به تصریح قرآن آنچه مشترک بین این اقوام و قوم پیامبر اسلام می باشد مسئله ایمان نیاوردنشان است. (لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ  وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ(حجر/13) ((اما با اين حال،) آنها به آن ايمان نمى‏آورند؛ روش اقوام پيشين نيز چنين بود!)&lt;br /&gt;
5-	بی توجه به نعمات الهی در میان گذشتگان و همچنین قوم رسول اکرم وجود داشت. (ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَ يَتَمَتَّعُواْ وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ  فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ(حجر/3( (بگذار آنها بخورند، و بهره گيرند، و آرزوها آنان را غافل سازد؛ ولى بزودى خواهند فهميد!)&lt;br /&gt;
6-	وظیفه انذار و ترغیب به آخرت برای پیامبران گذشته و پیامبر آخرآلزمان و در نهایت روی گردانی از اقوام خویش تا رسیدن عذاب. (وَ قُلْ إِنىّ‏ أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ )(حجر/89) (و بگو: «من انذاركننده آشكارم!»)&lt;br /&gt;
7-	نشانه و عبرت بودن اقوام گذشته و عبرت بودن قوم قریش  برای آیندگان. همانطور که در سوره هود پس از بیان عذاب سخت قوم لوط می گوید: (وَ مَا هِىَ مِنَ الظَّلِمِينَ بِبَعِيد)(هود/83) (و آن، (از ساير) ستمگران دور نيست!) و در سوره قمر در آیه 40 می گوید: (وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِر)(قمر/40) (ما قرآن را براى يادآورى آسان ساختيم؛ آيا كسى هست كه متذكّر شود.) از این آیات به روشنی مشخص می شود که هدف از ذکر داستان قوم لوط درس عبرت گرفتن و خوف از خداوند و دوری از گناه و اندیشیدن درباره عواقب گناه و عذاب الهی در دنیا و آخرت است و آیه اول به صراحت بیان می کند اینگونه عذاب ها برای ستمگران در هر امتی دور نیست. (محمدی اشتهاردی، 1379، 202)&lt;br /&gt;
8-	نشان دادن معیار برتری و کمال انسانی که به صورت ویژه در داستان خلقت آدم نمایش داده شده است.( إِلَّا عِبَادَكَ مِنهمُ الْمُخْلَصِین)(حجر/40) (مگر بندگان مخلصت را.»&lt;br /&gt;
9-	تنبیه و یادآوری قبیله قریش یکی دیگر از دلایل ذکر این داستان هاست که در خود سوره به آن تصریح کرده است (وَ إِنهَّا لَبِسَبِيلٍ مُّقِيمٍ)(حجر/76) آثار مخروبه آن بلادها در رهگذری ثابت و برقرار باقی است، مردم بر آنها گام می نهند و هنوز، محو نشده و همه آنها را مشاهده می کنند. این آیه تنبیه و یادآوری است برای قبیله قریش.( طبرسی، 1383، 3: 353)&lt;br /&gt;
بدینسان حلقه های خیره کننده داستانها در سوره حجر سنت و قانون خدا را – در اینکه مکذبین را پس از منقضی شدن مدت مهلت آنها سریعا به کیفر می رساند- محقق و کاملا روشن می سازد. پس پایان این مرحله در سوره حجر با پایان و فرجام مراحلی که در سوره های سابق مطرح شده است هماهنگ می باشد در اینکه سنت غیر قابل تخلف خداوند محقق گشته و قطعا انجام می گیرد. (شحاته، 1374، 283) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=6-	نتیجه گیری=&lt;br /&gt;
آنچه در این پژوهش نویسنده به آن دست یافته است را می توان در چند مورد به طور خلاصه بیان کرد:&lt;br /&gt;
1-	غرض از سوره حجر، مقابله با استهزا کنندگان پیامبر و تسلی خاطر دل ایشان از انکار مشرکین و راه های مقابله با آنان می باشد.&lt;br /&gt;
2-	میان قصص بیان شده در سوره و غرض آن ارتباط و هماهنگی وجود دارد که شامل: تکذیب پیامبران در اقوام گذشته و نیز تمسخر و انکار پیامبر اکرم، رویگردانی از آیات و نشانه های الهی و بی توجهی به نعمات الهی در میان اقوام، بیان سنن الهی و هلاکت اقوام گذشته و عذاب قوم روسول اکرم، بیان واگذاری وظیفه انذار به پیامبران الهی، بیان معیار برتری و کمال انسانی، نشان دادن رابطه انسان و شیطان که این رابطه تنها از نوع فریب خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منابع=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 [[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعجاز بلاغی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	قرآن کریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-	ابن بابویه، محمد بن علی، &amp;quot;الخصال&amp;quot;، محقق: غفاری، علی اکبر. قم: جامعه مدرسین، 1362.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-	ابن فارس، &amp;quot;معجم مقاییس الغه&amp;quot;، قم: مکتبه الاعلام الاسلامی، بی تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-	اسماعيل بن حمّاد جوهرى، &amp;quot;الصحاح&amp;quot;، ط. الرابعة بيروت، دارالعلم للملايين، 1407،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-	احمدبن محمّدبن على ، &amp;quot;مقرى فيومى المصباح المنير&amp;quot;، ط. الثانيه قم، دارالهجره، 1414&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5-	بازرگان. عبدالعلی. &amp;quot;نظم قرآن&amp;quot;. ج1 قم: انتشارات قلم. چ اول: 1372&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6-	حوی، سعید. &amp;quot;الاساس فی تفسیر القرآن&amp;quot;. ج 6. دارالسلام. چ سوم: 1412.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7-	خامه گر، محمد، &amp;quot;ساختار هندسی سوره های قرآن (پیش درآمدی بر روش های نوین ترجمه و تفسیر قرآن کریم)&amp;quot;. تهران: انتشارات امیرکبیر. چ اول، 1382.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8-	خامه گر محمد. &amp;quot;مقاله نظریه هدفمندی سوره ها مبانی و پیشینه&amp;quot;. شماره 51 - 52 ویژه قرآن و حجاب پاییز و زمستان 1386&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9-	خامه گر محمد، &amp;quot;مجموعه کامل ساختار سوره های قرآن کریم&amp;quot;. قم: نشرا. چ دوم. 1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10-	خرمشاهی، بهاءالدین، &amp;quot;قرآن شناخت (مباحثی در فرهنگ آفرینی قرآن)&amp;quot;. تهران: طرح نو. چ سوم. 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11-	رضایی اصفهانی محمد علی و جمعی از پژوهشگران. &amp;quot;تفسیر قرآن مهر (ویژه جوانان)&amp;quot;. ج11. قم: پژوهش های تفسیر و علوم قرآن. چ 1ول. 1387.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12-	طباطبائى،محمد حسین، &amp;quot;الميزان فى تفسير القرآن&amp;quot;. تهران، دارالكتب الاسلامية، 1372، ج 13،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13-	شحاته. عبدالله محمود. &amp;quot;درآمدی به تحقیق در اهداف و مقاصد سوره های قرآن کریم&amp;quot;. مترجم: محمد باقر حجتی .بی جا: دفتر نشر فرهنگ اسلامی. چ دوم: 1374.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14-	شریفانی محمد. &amp;quot;تحلیل قصص «رویکردی تحلیلی بر قصص قرآن کریم»&amp;quot;. قم: مهر امیرالمومنین. چ اول:1382.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15-	طباطبایی محمد حسین. &amp;quot;تفسیر المیزان&amp;quot;. ج1، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏.چ پنجم. 1417&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16-	طباطبایی محمد حسین. &amp;quot;ترجمه تفسیر المیزان&amp;quot;. سید محمد باقر موسوی همدانی.ج12. قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه &lt;br /&gt;
قم‏.چ پنجم. 1374&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17-	طبرسی، فضل بن حسن. &amp;quot;مجمع البیان&amp;quot;. مترجمان. تهران: انتشارات فراهانی. چ اول.1360&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18-	---------------------------------. تهران : انتشارات ناصر خسرو ، چاپ سوم . 1372&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19-	طبرسی، فضل بن حسن. &amp;quot;جوامع الجامع&amp;quot;. ج3. ترجمه: احمد امیری شادمهری و دیگران. مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی. چ سوم: 1383.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20-	عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏. &amp;quot;نورالثقلین&amp;quot;. ج2. قم: انتشارات اسماعيليان‏. چ چهارم‏. 1415.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21-	فخر رازی، محمد بن عمر،&amp;quot;تفسیر کبیر&amp;quot;، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، چ سوم. 1420.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
22-	قانعی، علی (دانش آموخته حوزه و کارشناسی ارشد علوم قرآن و تفسیر) . مقاله &amp;quot;تناسب آیات&amp;quot;. مجله: معرفت. بهمن 1386 - شماره 122&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
23-	قرشى سيد على اكبر. &amp;quot;قاموس قرآن&amp;quot;.ج6. تهران: دارالکتب اسلامیه. چ ششم. 1371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
24-	محمدی اشتهاردی، محمد. &amp;quot;قصه های قرآن&amp;quot;. تهران: کتاب یوسف، چ اول: 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
25-	مسلم، مصطفی، &amp;quot;مباحث فی التفسیر الموضوعی&amp;quot;، دمشق: انتشارات دارالقلم، چ چهارم، 1426&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26-	معين. محمد، &amp;quot;فرهنگ فارسى تهران&amp;quot;، اميركبير، 1376&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
27-	مغنيه، محمد جواد. &amp;quot;تفسیر الکاشف&amp;quot;.ج 4 تهران: دارالکتب الاسلامیه. چ اول، 1424&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
28-	مکارم شیرازی ناصر. &amp;quot;تفسیر نمونه&amp;quot;. ج11. تهران: دارالکتب الاسلامیه. چ اول. 1374.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
29-	مودب سید رضا. &amp;quot;اعجاز قرآن&amp;quot;. قم: مرکز جهانی علوم اسلامی. چ اول. 1386&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>بی بی حکیمه حسینی</name></author>
	</entry>
</feed>